چرا ابوبکر در تعیین خلیفه ، از پیامبر تبعیت نکرد؟

۴۰سئوال پیرامون خلافت وامامت

چند سوال از اهل سنت پیرامون امامت و خلافت .........

چرا ابوبکر در تعیین خلیفه ، از پیامبر تبعیت نکرد؟

َّ 1 - شما مى‏گویید پیامبر اکرم ( ص ) خلیفه معیّن نکرد و تعیین آن را به عهده مردم گذاشت .

 

اگر این کار حضرت ، حقّ و به صلاح امّت و تضمین کننده هدایت مردم بود ، پس بر همه واجب است از او متابعت کنند ؛ چون کار او باید براى تمام خداجویانى که معتقد به قیامت هستند ، الگو باشد : ( لقد کان لکم فی رسول اللّه أسوة حسنة لمن کان یرجوا اللّه والیوم الآخر ) الأحزاب : 21 . .

 

بنا بر این ، کار ابوبکر که خلیفه معیّن کرد بر خلاف سنّت پیامبر ( ص ) و موجب ضلالت امّت بود .

 

و هم‏چنین کار عمر که تعیین خلافت را به عهده شوراى شش‏نفره نهاد نیز برخلاف سنت پیامبر ( ص ) وسیره ابوبکربود .

 

و اگر چنانچه بگویید کار ابوبکر و عمر به صلاح امّت بود ، پس باید ملتزم باشید که کار رسول اکرم ( ص ) صحیح نبوده است ، نستجیر باللَّه من ذلک‏ ر . ک : المناظرات فی الإمامة ، ص 246 و 259 ؛ قصص العلماء : 391 ؛ مناظره شیخ صدوق با ملک رکن الدولة و مناظره مأمون با علماى اهل سنّت . .

 

 

تعیین جانشین براى خروج یک روزه از مدینه

 

2 - پیامبر گرامى ( ص ) براى چند روز که از مدینه بیرون مى‏رفت یکى از اصحاب خودرا به عنوان جانشین معیّن مى‏فرمود : « لأنّ النبیّ - صلّى اللَّه علیه وسلم - استخلف فی کلّ غزاة غزاها رجلاً من أصحابه » تفسیر القرطبی ، ج 1 ، ص 268 . .

 

ابن اُمّ‏مکتوم را در 13 مورد از غزوات ، مانند : بدر ، اُحد ، ابواء ، سویق ، ذات الرقاع و . . . به عنوان جانشین خود در مدینه انتخاب نمود عون المعبود لعظیم آبادی ، ج 8 ، ص 106 ؛ کنز العمال ، ج 8 ، ص 268 ؛ الطبقات الکبرى لابن سعد ، ج 4 ، ص 209 ؛ الإصابة ، ج 4 ، ص 495 ؛ المغنی لإبن قدامه ، ج 2 ، ص 30 . . و همچنین « ابو رهم » را به هنگام عزیمت به مکه ، جنگ حنین و خیبر ، « محمد بن مسلمه » را در جنگ قرقره ، « نمیلة بن عبد اللّه » را در بنى المصطلق ، « عویف » را در جنگ حدیبیّة و . . . به عنوان خلیفه خود قرار داد التنبیه والإشراف للمسعودی ، صص 211 ، 213 ، 214 ، 215 ، 216 ، 217 ، 218 ، 221 ، 225 ، 228 ، 231 و 235 ؛ تاریخ خلیفة بن خیّاط ، ص 60 . .

 

 

 

بنابر این ، آیا معقول است که حضرت رسول اکرم ( ص ) که براى خروج یک روز از مدینه ، مانند جنگ اُحد که دریک مایلى مدینه بود ، براى خود جانشین معیّن کند ، ولى امّت اسلامى را بدون جانشین براى همیشه ترک نماید؟

 

 

 

آیا صحیح است که پیامبر گرامى ( ص ) در جنگ خندق ، که در کنار مدینه بود ، براى خود جانشین تعیین کند اما براى زمان طولانى بعد از خود ، کسى را به عنوان جانشین معیّن نکرده باشد؟

 

آیا در موارد یادشده ، یک مورد سراغ دارید که حضرت انتخاب جانشین را به عهده مردم واگذار نموده باشد؟ و یا در یک مورد با مسلمان ها در مورد جانشین خود مشورت کرده باشد؟

 

 

تمام پیامبران جانشین داشتند ، ولى!!!

 

3 - شما از طرفى ، در کتب روایى خود ، از رسول اکرم ( ص ) نقل مى‏کنید که فرمود : تمام پیامبران داراى وصى و وارث بودند : « لکلّ نبیّ وصیّ ووارث » تاریخ مدینة دمشق ، ج 42 ص 392 ؛ والریاض النضرة ، ج 3 ص 138 ، ذخائر العقبی ، ص‏71 ؛ المناقب للخوارمى ص 42 و 85 . ، واز قول سلمان فارسى نقل مى‏کنید که از حضرت رسول اکرم ( ص ) پرسید : هر پیامبرى براى خود وصى وجانشین داشت ، وصى شما کیست؟ « إنّ لکلّ نبیّ وصیّاً ، فمن وصیّک؟ » المعجم الکبیر ، ج 6 ص 221 ؛ مجمع الزوائد ، ج 9 ص 113 ؛ فتح الباری ، ج 8 ص 114 . و از طرف دیگر مى‏گویید پیامبر ( ص ) کسى را به عنوان جانشین معیّن ننمود!

 

آیا در میان تمامى پیامبران الهى ، رسول اکرم ( ص ) استثنا شده بود و این از خصوصیّات و ویژگى‏هاى حضرت بود؟ و یا بر خلاف سنّت تمام پیامبران عمل نمود؟

 

یا عبارت رسول اکرم ( ص ) عام است و خود حضرت را نیز شامل مى‏شود و سؤال سلمان نیز شاهد این عموم است .

 

آیا تا کنون در آیه شریفه : ( أولئک الّذین هدى اللّه فبهداهم اقتده ) الأنعام : 90 . فکر کردیم که خداوند پس از ذکر اسامى پیامبران بزرگ ، به رسول گرامى ( ص ) امر فرموده که از هدایت آنان متابعت نماید؟

 

 

عدم تعیین جانشین ، عامل هرج و مرج

 

4 - شما مى‏گویید : رسول گرامى ( ص ) این امّت رابدون تعیین خلیفه و جانشین رها نمود و از دنیا رفت ، آیا رسول اکرم ( ص ) تعیین خلیفه را به عهده امّت نهاد که به هر نحوى که صلاح دیدند و هر کسى را که پسندیدند به‏عنوان خلیفه انتخاب نمایند و خود حضرت هیچ سخنى در باره شرایط انتخابات و شرایط رهبرى وشرایط شرکت کنندگان در انتخابات را بیان نفرمودند؟

 

این کار قطعاً ، معقول نیست ، زیرا رسول گرامى ( ص ) در موقعیّتى از دنیا رفت که جامعه اسلامى در بدترین وضعیّت قرار داشت ؛ چون از طرفى دولت قدرتمند روم وایران ، حکومت اسلامى را تهدید مى‏کردند ، که اصرار حضرت مبنى بر تجهیز جیش اُسامه ، بهترین گواه این مطلب است . و از طرف دیگر ، منافقان ، مشرکان ویهودیان هر روز مشکلى براى جامعه اسلامى ایجاد مى‏نمودند .

 

 

 

بدیهى است در چنین موقعیّتى اگر حاکم جامعه ، یک فرد عادى بود جامعه را بدون جانشین رها نمى‏کرد ، پس چگونه عقل مى‏پذیرد که رسول اکرم ( ص ) این جامعه را بدون تعیین خلیفه و جانشین گذاشته و رفته باشد؟ بااین‏که حضرت بیش از هر کسى غمخوار مسلمین بود وبراى رفاه آنان از هر تلاشى دریغ نمى‏ورزید وآیه شریفه : ( لقد جاءکم رسول من أنفسکم عزیز علیه ما عنتّم حریص علیکم‏بالمؤمنین رؤوف رحیم ) التوبة : 128 . ، بهترین دلیل این سخن است .

 

افزون بر آن ، اعتقاد به این چنین امرى ، بالاترین اهانت به رسول خدا ( ص ) است که با این چنین تصمیمى ، جامعه اسلامى را با سخت‏ترین مشکل مواجه ساخته ، همان‏گونه که دکتر احمد امین دانشمند مصرى به صراحت مى‏گوید : پیامبر گرامى ( ص ) بدون اینکه جانشینى معیّن کند و یا چگونگى و شرایط تعیین حاکم را بیان کند از دنیا رفته و جامعه اسلامى را با مشکل‏ترین وخطرناکترین وضع مواجه ساخته است ؛ « توفّی رسول‏اللَّه - صلّى اللَّه علیه وآله - ولم یعیّن من یخلفه ، ولم یبیّن کیف یکون اختیاره ، فواجه المسلمون أشقّ مسألة وأخطرها! » فجر الاسلام : 225 . .

 

 

 

و هم‏چنین ابن خلدون مى‏گوید : محال است که جامعه را بدون رهبر و سرپرست رها کرد که عامل درگیرى میان مردم و سیاستمداران گردد ، بدین جهت در هر اجتماعى نیاز مبرم به تعیین حاکمى است که جامعه را از هرج و مرج جلوگیرى کند ؛ « فاستحال بقاؤهم فوضیّ دون حاکم یزع بعضهم عن بعض واحتاجوا من أجل ذلک إلى الوازع وهو الحاکم علیهم » مقدّمة ابن خلدون ص 187 . .

 

 

عمر براى امت ، دلسوزتر از پیامبر ( ص ) !!

 

 

 

5 - به نقل صحیح مسلم : حفصه به عمر گوشزد مى‏کند که کسى را به عنوان جانشین خود معیّن کند و به دنبال آن عبداللّه فرزند عمر ، به وى مى‏گوید : اگر چوپان تو ، شتران و گوسفندان را بدون سرپرست رها کند ، به وى اعتراض خواهى کرد که چرا باعث نابودى آن‏ها گردیدى؟

 

پس به فکر این امّت باش ! و کسى را به‏عنوان خلیفه براى آنان تعیین کن! چون رعایت حال این امّت از مراعات وضع شتران و گوسفندان لازم‏تر است : « عن ابن عمر قال : دخلت علىّ حفصة فقالت : أعلمت أنّ أباک غیر مستخلف؟

 

قال : قلت : ما کان لیفعل .

 

قالت : إنّه فاعل .

 

قال ابن عمر : فحلفت أنّی أکلّمه فی ذلک . فسکت ، حتّى غدوت ولم أکلّمه .

 

قال : فکنت کأنّما أحمل بیمینی جبلاً ، حتّى رجعت فدخلت علیه ، فقلت له : إنّی سمعت ، الناس یقولون مقالة فآلیت أن أقولها لک ، زعموا أنّک غیر مستخلف ، وأنّه لو کان لک راعی إبل ، أو راعی غنم ثمّ جاءک وترکها رأیت أن قد ضیّع ، فرعایة الناس أشدّ » صحیح مسلم ، ج 6 ص 5 ، کتاب الإمارة ، باب الاستخلاف وترکه ؛ مسند أحمد ، ج 1 ص 47 ؛ المصنّف لعبد الرزاق ، ج 5 ص 448 . .

 

6 - هم‏چنین عایشه به وسیله عبد اللّه بن عمر به عمر پیام مى‏دهد : امّت محمّد را بدون چوپان رها مکن وکسى را به عنوان جانشین تعیین نما ، چون واهمه آن دارم که آنان گرفتار فتنه گردند : « ثمّ قالت ( أی عائشة ) : یا بُنیّ! أبلغ عمر سلامی ، وقل له : لا تدع أمّة محمّد بلاراع ، استخلف علیهم ولا تدعهم بعدک هملاً ، فإنّی أخشى علیهم الفتنة » الإمامة والسیاسة بتحقیق الشیری ، ج 1 ص 42 و بتحقیق الزینی ، ج 1 ص 28 . .

 

 

 

و همین‏طور ، معاویه که به قصد گرفتن بیعت براى یزید وارد مدینه شد ، در جمع صحابه و ضمن گفتگو با عبداللّه بن عمر گفت : « إنّی أرهب أن أدع أمّة محمّد ( ( ص ) ) بعدی کالضأن لاراعی لها » من وحشت دارم ، که امّت پیامبر را همانند گوسفند بدون چوپان رها سازم و بروم‏ تاریخ الطبری ، ج 4 ص 226 ؛ الإمامة والسیاسة بتحقیق الشیری ، ج 1 ص 206 ، وبتحقیق الزینی ، ج 1 ص 159 . .

 

ومطابق نقل ابن سعد در طبقات ، عبد اللّه بن عمر به‏پدرش گفت : اگر چنانچه کسى را که وکیل تو بر روى زمین‏هاى کشاورزى است ، فرا خوانى ، آیا کسى را جایگزین آن خواهى کرد یا خیر؟ گفت : آرى!

 

و پرسید : اگر کسى را که گوسفندان تو را چوپانى مى‏کند فراخوانى ، کسى را به جاى آن قرار خواهى داد یا خیر؟ گفت : آرى! وقال عبداللَّه بن عمر لأبیه : لو استخلفت ؟ قال : من ؟ قال : تجتهد فإنّک لست لهم بربّ ، تجتهد ، أرأیت لو أنّک بعثت إلى قیّم أرضک ألم تکن تحبّ أن یستخلف مکانه حتّى یرجع إلى الأرض ؟ قال : بلى . قال : أرأیت لو بعثت إلى راعی غنمک ألم تکن تحبّ أن یستخلف رجلاً حتّى یرجع؟ طبقات ابن‏سعد ، ج‏3 ، ص‏343 ؛ تاریخ مدینة دمشق ، ج 44 ص 435 .

 

آیا این بالاترین اهانت به رسول خدا ( ص ) نیست که به اندازه عایشه و حفصه و معاویه ، به فکر امّتش نباشد؟! وآنان را بدون رهبر رها سازد؟! و آیا کسى نبود به رسول اکرم ( ص ) تذکر دهد که کسى را به عنوان جانشین تعیین کند؟! و یا از حضرت ، راه و روش تعیین خلیفه را سؤال نماید؟!

 

 

عدم تعیین جانشین ، مخالف کتاب نیست

 

 

 

7 - کسانى که مى‏گویند : پیامبر اکرم ( ص ) بدون وصیّت از دنیا رفت ، آیا مى‏دانند که کارى خلاف قرآن وسنّت به حضرت نسبت داده‏اند؟! نسائى در سنن خود آورده : عن عائشة قالت : ما ترک رسول اللّه صلى الله علیه وسلم درهماً ولا دیناراً ولا شاة ولا بعیراً وما أوصى . سنن النسائی : 6 / 240 ، فتح الباری : 5 / 267 .

 

چون قرآن به همه مسلمانان دستور مى‏دهد که بدون وصیّت ، از دنیا نروند : ( کتب علیکم إذا حضر أحدکم الموت إن ترک خیراً الوصیّة ) المائدة : 3 . .

 

زیرا جمله ( کتب علیکم ) در مورد وصیّت ، همانند جمله ( کتب علیکم الصیام ) در باره روزه ، بر اهمیت ولزوم متعلّق دارد .

 

و از طرفى هم رسول اکرم ( ص ) فرموده است : وظیفه هر مسلمان داشتن وصیّت‏نامه است ، و نباید سه شب از عمر مسلمانى سپرى شود ، مگر اینکه وصیّت او در کنارش قرار گرفته باشد : « ما حقّ امرئ مسلم له شی‏ء یوصی به ، یبیت ثلاث لیال إلّا ووصیّته عنده مکتوبة » .

 

عبد اللّه بن عمر مى‏گوید : وقتى که این حدیث را از رسول اکرم ( ص ) شنیدم ، هیچ شبى را بدون وصیّت نامه سپرى نکردم ؛ « قال عبد اللّه بن عمر : ما مرّت علیّ لیلة منذ سمعت رسول اللّه - صلّى اللّه علیه وسلم - قال ذلک ، إلّا وعندی وصیّتی » صحیح مسلم ، ج 5 ص 70 ، أوّل کتاب الوصیّة . .

 

آیا مى‏شود گفت : که عبد اللّه بن عمر به سخنان رسول گرامى ( ص ) بیش از خود حضرت ، پایبند بود؟

 

آیا مى‏شود گفت : پیامبر اکرم ( ص ) سخنى مى‏گوید که خود به آن عمل نکند؟

 

خداوند مى‏فرماید : چرا سخنى مى‏گویید که به آن عمل نمى‏کنید؟ و این تناقض در گفتار و عمل ، خشم خداوند را به دنبال دارد : ( یا أیّها الذین آمنوا لِمَ تقولون ما لا تفعلون کبر مقتاً عند اللّه أن تقولوا ما لاتفعلون ) الصف : 2 و 3 . .

 

 

 

و این تناقض به قدرى روشن بود که مورد اعتراض بعضى از روات قرار گرفته مانند طلحة بن مصرف که به عبداللّه بن اوفى مى‏گوید : چگونه مى‏شود که پیامبر گرامى ( ص ) به مردم دستور وصیّت دهد آنگاه خود آن را ترک کند ؛ « عن طلحة بن مصرف ، قال : سألت عبداللّه بن أبی أوفى : هل کان النبى ( ص ) أوصى؟ قال : لا . فقلت : کیف کتب على الناس الوصیّة ، ثمّ ترکها - قال : أوصى بکتاب اللّه » الصف : 2 و 3 . ‏ صحیح البخاری ، ج 3 ص 186 کتاب الجهاد ، ج 5 ص 144 ، کتاب المغازی ، باب مرض النبی ( ص ) ، و ج 6 ص 107 ، باب الوصیة بکتاب اللّه . .

 

وفى روایة أحمد : « فکیف أمر المؤمنین بالوصیّة ولم‏یوص؟ قال : أوصى بکتاب اللّه » مسند احمد بن حنبل ، ج 4 ص 354 ؛ فتح الباری ، ج 5 ص 268 ؛ تحفة الأحوذی ، ج 6 ص 257 . .

 

 

 

آیه و حدیث مربوط به وصیّت ، اگر دلالت بر لزوم وصیّت نکند ، حدّاقل دلالت بر جواز وصیّت که دارد ونشان مى‏دهد که وصیّت نمودن یک عمل نیک وپسندیده است و بر پیامبر گرامى ( ص ) زیبنده نیست که آن را ترک نماید ، زیرا قرآن مى‏گوید : آیا مردم را به کار نیک دعوت کرده و خود را فراموش مى‏کنید ؛ ( أتأمرون الناس بالبرّ وتنسون أنفسکم ) البقره : 44 . .

 

8 - آنان‏که مى‏گویند : پیامبر گرامى ( ص ) بدون جانشین از دنیا رفت و تعیین خلیفه را به عهده امّت نهاد ، آیا شرایطى هم براى کسى که رهبرى جامعه را به‏عهده مى‏گیرد و هم‏چنین شرایط کسانى که در انتخابات رهبرى ، شرکت مى‏کنند ، معیّن فرمود یا نه؟

 

اگر این شرایط را معیّن فرموده ، در کدام حدیث وروایت آمده است؟

 

اگر این شرایط در سخنان حضرت رسول اکرم ( ص ) آمده بود ، چرا در سقیفه بنى ساعده هیچ‏یک از گردانندگان سقیفه به آن استناد نکردند؟

 

وانگهى! اگر انتخاب ابو بکر مطابق شرایطى بود که پیامبر اکرم ( ص ) بیان فرموده ، چرا ابو بکر گفت : بیعت من یک امر اتّفاقى و ناگهانى و بدون تدبیر صورت گرفت و خداوند شرّ آن را دفع نمود قال أبو بکر فی أوائل خلافته : إنّ بیعتی کانت فلتة وقى اللّه شرّها وخشیت الفتنة . شرح نهج البلاغة لابن أبی الحدید ، ج 6 ص 47 بتحقیق محمد ابوالفضل ؛ أنساب الأشراف للبلاذری ، ج 1 ص 590 . ، ابن اثیر مى‏گوید : این چنین بیعتى ، طبیعتاً شرّ خیز است‏ قال ابن الأثیر : أراد بالفلتة الفجأة ، ومثل هذه البیعة جدیرة بأن تکون مهیّجة للشرّ . النهایة فی غریب الحدیث ، ج 3 ص 467 . .

 

و همین عبارت را عمر در اواخر خلافت خویش بالاى منبر بیان کرد و گفت : اگر کسى به چنین کارى مبادرت کند ، محکوم به مرگ خواهد شد : « إنّ بیعة أبی بکر کانت فلتة وقى اللّه شرّها فمن عاد إلى مثلها فاقتلوه » شرح نهج البلاغة لابن أبی‏الحدید ، ج 2 ص 26 ، و ر . ک : صحیح البخارى ، ج 8 ، ص 26 ، کتاب المحاربین ، باب رجم الحبلى من الزنا ؛ مسند احمد ، ج 1 ، ص 55 . .

 

 

 

ابن‏اثیر مى‏گوید : کار بى‏رویه را « فلتة » مى‏گویند و به خاطر ترس از انتشار امر خلافت ، به بیعت ابوبکر با مبادرت ورزیدند : « والفلتة کلّ شی‏ء من غیر رویّة وإنّما بودر بها خوف انتشار الأمر » النهایة فی غریب الحدیث ، ج 3 ص 467 . .

 

 

 

 

 

اى کاش کسى از ابن اثیر مى‏پرسید که ترس از انتشار چه خلافتى بود؟ ترس از خلافتى که رسول اکرم ( ص ) معیّن فرموده بود؟

 

یا ترس از کاندیدا شدن افراد مشابه ابوبکر براى امر خلافت؟

 

انتشار خلافتى را که رسول گرامى ( ص ) معیّن نموده بود ، نه تنها ترسى نداشت ، بلکه ضامن صلاح ملّت بود وبر همگان لازم بود که در برابر حکم پیامبر ( ص ) سر تسلیم فرود آورند و مخالفت نورزند .

 

( ما کان لمؤمن و لا مؤمنة إذا قضى اللّه ورسوله أمراً أن یکون لهم الخیرة من أمرهم ) الأحزاب : 36 . .

 

و هم‏چنین کاندیداتورى افراد دیگر هم واهمه نداشت ؛ زیرا پس از ملاحظه و بررسى ، مردم اگر وى را هم‏سطح ابوبکر نمى‏یافتند ، قطعاً با وى بیعت نمى‏کردند و اگر هم‏سطح ابوبکر بود ، چه فرقى در بیعت با او و یا با ابوبکر وجود داشت؟

 

ولى اگر آن نامزد رهبرى ، شرایطى بالاتر از ابوبکر داشت و بهتر از ابوبکر براى اصلاح جامعه بود ، آیا نصب ابوبکر مانع مصلحت جامعه نبود؟

 

9 - راستى از همه مهمّ‏تر ، اگر واقعاً ، خلافت ابوبکر بر مبناى شرایط ، و مطابق سنّت رسول اکرم ( ص ) انجام گرفته بود ، چرا عمر گفت : « فمن عاد إلى مثلها فاقتلوه » شرح نهج البلاغة لابن أبی‏الحدید ، ج 2 ص 26 ، و رجوع شوده به : صحیح البخارى ، ج 8 ، ص 26 ، کتاب المحاربین ، باب رجم الحبلى من الزنا ؛ مسند احمد ، ج 1 ، ص 55 . .

آیا خلفاء راشدین خلیفة الرسول بودند؟

 

10 - از طرفى مى‏گویید : پیامبر گرامى ( ص ) کسى را به عنوان جانشین معیّن نفرمود و به کسى هم دستور نداد تا شخص معیّنى را جانشین او قرار دهد ، بلکه مردم ، ابوبکر رإ؛'' به عنوان خلیفه معیّن کردند وابوبکر نیز عمر را خلیفه معیّن کرد و عثمان هم توسّط شوراى شش نفره تعیین شد ، و از طرفى دیگر مى‏گویید : این‏ها خلیفه وجانشین پیغمبر بودند و به آنان « خلیفة الرسول » اطلاق مى‏کنید . آیا این کار ، دروغ بستن به رسول گرامى نیست؟ که مطابق حدیث متواتر « من کذب علیّ متعمّداً فلیتبّؤ مقعده من النّار » صحیح البخاری ، ج 1 ص 36 ، 2 / 81 ، ج 4 ص 145 ، ج 7 ص 118 قال ابن الجوزی : رواه من الصحابة ثمانیة وتسعون نفساً ، الموضوعات ، ج 1 ص 57 ، وقال النووی : قال بعضهم : رواه مائتان من الصحابة ، شرح مسلم للنووی ، ج 1 ص 68 . هر گونه دروغ به پیامبر گناه است . بنا بر این ، اگر ادعاى شما که مى‏گویید پیامبر اکرم ( ص ) خلیفه معیّن ننمود صحیح باشد ، خلفاى راشدین خلیفه پیامبر نیستند!

 

 

 

 

نسبت هذیان به رسول گرامى !!!

 

یازده اشکال اساسى بر عملکرد عمر و همراهان او :

 

11 - هنگامى که پیامبر ( ص ) در بستر بیمارى فرمودند : « دوات و قلم بیاورید تا چیزى برایتان بنویسم که هرگز گمراه نشوید » . چرا عمر گفت : « درد بر اوغلبه کرده و کتاب خدا ما را بس است » ؛ « إنّ النبیّ - صلى اللّه علیه وسلم - قد غلب علیه الوجع ، وعندکم القرآن حسبنا کتاب اللّه » صحیح البخاری ، ج 7 ص 9 ، کتاب المرضى باب قول المریض قوموا عنّى ؛ و ج 5 ص 137 کتاب المغازی ، باب مرض النبی - صلى اللّه علیه وسلم - ووفاته ؛ صحیح مسلم فى آخر کتاب الوصیّة ، ج 5 ، ص 76 . .

 

ویاگفتند : رسول گرامى ( ص ) هذیان مى‏گوید : « إنّ رسول‏اللَّه - صلى اللّه علیه وسلم - یهجر » ، نستجیر باللّه ، ( کبرت کلمة تخرج من أفواههم ) الکهف : 5 . .

 

و این قضیّه به قدرى درد آور بود که وقتى ابن عبّاس به یاد آن مى‏افتاد ، اشک چشمانش همانند دانه‏هاى مروارید از گونه‏هایش سرازیر مى‏گشت‏ عن ابن‏عبّاس قال : « یوم الخمیس وما یوم الخمیس ، ثمّ جعل تسیل دموعه حتّى رأیت على خدّیه کأنّها نظام اللؤلؤ قال : قال رسول اللّه : ائتونى بالکتف والدواة ( او اللوح والدواة ) اکتب لکم کتاباً لن تضلّوا بعده أبداً فقالوا : إنّ رسول اللّه - صلى اللّه علیه وسلم - یهجر » . صحیح مسلم ، ج 5 ، ص 76 کتاب الوصیّة باب ترک الوصیة لمن لیس عنده شی‏ء ، صحیح البخارى ، ج 4 ص 31 ، کتاب الجهاد والسیر . .

 

در رابطه با این حدیث که در صحیح بخارى و مسلم وسایر کتب صحاح آمده چند سؤال مطرح است :

 

1 - آیا این سخن عمر ، مخالف با قرآن نیست که مى‏فرماید : ( ما ینطق عن الهوى إن هو إلّا وحی یوحى ) عن ابن‏عبّاس قال : « یوم الخمیس وما یوم الخمیس ، ثمّ جعل تسیل دموعه حتّى رأیت على خدّیه کأنّها نظام اللؤلؤ قال : قال رسول اللّه : ائتونى بالکتف والدواة ( او اللوح والدواة ) اکتب لکم کتاباً لن تضلّوا بعده أبداً فقالوا : إنّ رسول اللّه - صلى اللّه علیه وسلم - یهجر » . صحیح مسلم ، ج 5 ، ص 76 کتاب الوصیّة باب ترک الوصیة لمن لیس عنده شی‏ء ، صحیح البخارى ، ج 4 ص 31 ، کتاب الجهاد والسیر . ‏ النجم : 4 . ؛ پیامبر گرامى ( ص ) از روى هواى نفس سخن نمى‏گوید و تمام سخنان او بر مبناى وحى الهى است .

 

2 - عمر که گفت : کتاب خداوند براى ما کافى است « حسبنا کتاب اللّه » ، این مخالفت عملى عمر ، با سنّت رسول اکرم ( ص ) نیست؟

 

چون سخن رسول اکرم ( ص ) که فرمود : چیزى بنویسم که شما را از گمراهى مصون بدارد ، مربوط به مطالب عادى و شخصى نبود ، بلکه داراى اهمّیّت ویژه بود و از بهترین مصادیق سنّت به شمار مى‏رفت .

 

3 - آیا مخالفت عمر و همراهان وى با دستور رسول اکرم ( ص ) ، مخالفت با قرآن نیست که مى‏گوید : از اوامر پیامبر اطاعت و از نواهى حضرت اجتناب نمایید : ( ما آتاکم الرسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا ) الحشر : 7 . .

 

 

 

4 - آیا سخن بخارى که مى‏گوید : مردم در کنار بستر رسول اکرم ( ص ) سر و صدا کردند و اختلاف کردند ، آیا مخالفت با قرآن نکردند که از هر گونه سرو صدا در کنار حضرت ، نهى نموده و آن را باعث حبط و نابودى اعمال مى‏داند : ( یا أیّها الذین آمنوا لا ترفعوا أصواتکم فوق صوت النّبى ولا تجهروا له بالقول کجهر بعضکم لبعض أن تحبط أعمالکم وأنتم لا تشعرون ) الحجرات : 2 . .

 

5 - آیا اختلاف صحابه و تن ندادن به سخن رسول اکرم ( ص ) مخالفت با قرآن نیست که دستور مى‏دهد در موارد اختلاف بر همگان واجب هست که تسلیم نظریّه پیامبر ( ص ) باشند و کسانى را که نظر آن حضرت را نمى‏پذیرند ، مؤمن نمى‏داند : ( فلا وربّک لا یؤمنون حتّى یحکّموک فیما شجر بینهم ثمّ لا یجدوا فی‏أنفسهم حرجاً ممّا قضیت ویسلّموا تسلیماً ) النساء : 65 . .

 

6 - پیامبر گرامى ( ص ) تصمیم داشت چیزى بنویسد که مانع گمراهى امّت باشد ، آیا ممانعت از نوشتن چنین مطلب مهمّى ، سبب گمراهى مردم نشد؟

 

آیا سخن حضرت را تصدیق نمى‏کنید و یا آن را پذیرفته و تصدیق مى‏کنید ، در صورت دوّم آیا ضلالتى صورت گرفته یا منکر آن هستید؟ و اگر قبول دارید ، چه ضلالتى دامنگیر جامعه اسلامى ، جز انحراف از امر خلافت منصوص صورت گرفته است؟

 

7 - در برابر عمر و هم‏داستانهایش که مخالف با وصیّت نوشتن رسول خدا ( ص ) بودند ، افرادى هم بودند که تلاش در نوشتن این وصیّتنامه داشتند : « منهم من‏یقول : قرّبوا یکتب لکم‏النبی -صلى‏اللَّه علیه وسلم- کتاباً لا تضلّوا بعده ومنهم من یقول : ما قال عمر » صحیح البخارى ، ج 7 ، ص 9 ، کتاب المرضى باب قول المریض قوموا عنّى ؛ صحیح مسلم ، ج 5 ، ص 75 ، آخر کتاب الوصیة . .

 

وحتّى زنان پیامبر ( ص ) نیز به همفکران عمر اعتراض کردند که با اهانت عمر و دفاع رسول ( ص ) مواجه شدند : « فقالت النسوة من وراء الستر : ألا تسمعون ما یقول رسول اللّه؟! قال عمر : فقلت إنّکنّ صواحبات یوسف ، إذا مرض رسول اللّه ، عصرتنّ أعینکنّ ، وإذا صحّ ، رکبتنّ عنقه! قال : فقال رسول اللَّه : دعوهنّ فإنهنّ خیر منکم » الطبقات الکبرى لابن سعد ، ج‏2 ، ص 244 ، المعجم الأوسط للطبرانی ، ج 5 ص 288 ؛ مجمع‏الزوائد للهیثمى الشافعى ، ج 9 ص 34 ؛ کنز العمال ، ج 5 ص 644 ، ح 14133 . ؛ زنان از پشت پرده صدا زدند : مگر سخن رسول گرامى ( ص ) را نمى‏شنوید؟ عمر گفت : شما همانند دلباختگان یوسف هستید که به هنگام مریضى پیامبر ( ص ) اشگ شما جارى مى‏شود ، و به وقت سلامتى حضرت ، برگردن او سوار مى‏شوید .

 

رسول گرامى ( ص ) فرمود : متعرّض آنان نشوید وآنها را به حال خود واگذارید ، زیرا آنان از شما بهتر هستند .

 

 

 

راستى ، چه شدکه عمر و همراهان او ، بر تیم مقابل غلبه کردند؟ و کار کدامیک از این دو گروه مخالف قرآن و سنّت پیامبر بود؟

 

 

ابن عباس و فاجعه مخالفت صحابه با پیامبر ( ص )

 

8 - تعبیر ابن عبّاس از این قضیّه به عنوان یک رزیّه وفاجعه ، چه معنایى دارد؟ « إنّ الرزیّة کلّ الرزیّة ما حال بین رسول اللّه - صلى اللّه علیه وسلم - وبین أن یکتب لهم ذلک الکتاب من اختلافهم ولَغَطهم » صحیح البخارى ، ج 8 ، ص‏161 ، کتاب الاعتصام بالکتاب والسنة ، باب کراهیة الخلاف . .

 

آیا گریه جانسوز ابن عبّاس و تعبیر از این واقعه به‏عنوان مصیبت جانگداز کافى نیست که مقدارى فکر خودتان را به کار بیندازید و نسبت به عمق فاجعه بیندیشید؟

 

9 - رسول اکرم ( ص ) با این‏که مفتخر به « إنّک لعلى خلق عظیم » مى‏باشد ، آن‏چنان از این برخورد خلاف قرآن وسنّت مورد اذیّت قرار گرفت و غضبناک شد که دستور داد همه از خانه او بیرون بروند : « فلمّا أکثروا اللغط والاختلاف عند النبىّ قال لهم رسول اللّه - صلى اللّه علیه وسلم - قوموا ( عنّى ) » صحیح البخارى ، ج 7 ، ص 9 ، کتاب المرضى باب قول المریض قوموا عنّى . .

 

و این کار صحابه ، با آیه شریفه : ( إنّ الذین یؤذون اللّه ورسوله لعنهم اللّه فی‏الدنیا والآخرة وأعدّ لهم عذاباً مهیناً ) الأحزاب : 57 . چگونه قابل جمع است؟

 

10 - اگر چنانچه با توجّه به گفتار عمر ، سخن رسول‏اکرم ( ص ) به هنگام وفات در اثر غلبه مرض و یا نستجیر باللَّه هذیان بوده و حجّت نیست ، پس چرا شما براى اثبات خلافت ابوبکر به سخن رسول گرامى ( ص ) به هنگام وفات استناد مى‏کنید که به عایشه فرمود : « مروا أبا بکر فلیصلّ » صحیح البخاری ، ج 1 ص 162 کتاب الأذان ، با وجوب صلاة الجماعة وص 165 باب أهل العلم والفضل أحقّ بالإمامة . به ابوبکر بگو تا براى مردم نماز گزارد کما عن أحمد بن حنبل : بأنّه إنّما قدّمه من هو أقرأ ، لتفهم الصحابة من تقدیمه فی الإمامة الصغرى استحقاقه للإمامة الکبرى ، وتقدیمه فیها على غیره . کشاف القناع للبهوتی ، ج‏1 ، ص 573 ؛ المواقف ، ج 8 ص 365 . .

 

11 - ولى با این‏که ابوبکر هنگام نوشتن وصیّت در اثر شدّت بیمارى بیهوش گردید و پس از آن‏که به‏هوش آمد دنباله وصیّت را نوشت ، کسى به وى نگفت « قد غلب علیه الوجع » و یا « الرجل یهجر » درد بر او غلبه کرده و یا هذیان مى‏گوید لما حضرت أبا بکر الصدیق الوفاة دعا عثمان بن عفان فأملى علیه عهده ، ثم أغمی على أبی بکر قبل أن یملی أحدا فکتب عثمان عمر بن الخطاب ، فأفاق أبو بکر فقال لعثمان کتبت أحدا ؟ فقال : ظننتک لما بک وخشیت الفرقة فکتبت عمر بن الخطاب فقال : یرحمک اللَّه ، أما لو کتبت نفسک لکنت لها أهلا . کنز العمال ، ج 5 ، ص 678 ؛ تاریخ مدینة دمشق لابن عساکر ، ج 39 ، ص 186 و ج 44 ، ص 248 ر . ک : تاریخ الطبرى ، ج 2 ص 353 ؛ سیرة عمر لابن الجوزى : 37 ؛ تاریخ ابن خلدون ، ج 2 ص 85 . .

 

بلکه همان کسى که نسبت هذیان به رسول اکرم ( ص ) داد ، براى مشروعیّت خلافت خویش به وصیّت ابوبکر به‏هنگام مرگ استناد کرد؟

 

عن إسماعیل بن قیس ، قال : رأیت عمر بن الخطاب وهو یجلس والناس معه وبیده جریدة وهو یقول : « أیّها الناس اسمعوا وأطیعوا قول خلیفة رسول اللّه إنّه یقول : إنّى لم آلکم نصحاً قال : ومعه مولى لأبى بکر یقال له : شدید ، معه الصحیفة التى فیها استخلاف عمر » تاریخ الطبری ، ج 2 ص 618 . .

 

12 - طبرانى و سیوطى و ذهبى نقل مى‏کنند : که رسول‏اکرم ( ص ) فرمود : هیچ امّتى پس از پیامبرش با هم اختلاف نکردند ، مگر این که گروه باطل آن‏ها بر گروه حقّ پیروز شدند ؛ « ما اختلفت امّة بعدنبیّها إلّا ظهر أهل‏باطلها على‏أهل‏حقّها » المعجم‏الأوسط ، ج 7 ص 370 ، الجامع الصغیر للسیوطی ، ج 2 ص 481 ، مجمع الزوائد ، ج 1 ص 157 ، سیر أعلام النبلاء ، ج 4 ص 311 ؛ تذکرة الحفاظ ، ج 1 ص 87 ، عن الشعبی ولیس فی سنده موسى بن عبیدة . .

 

با توجّه به این حدیث ، اختلافات شدید در سقیفه وپیروزى ابوبکر و عمر را چگونه توجیه مى‏کنید؟

 

 

افسانه اجماع بر بیعت ابوبکر

 

13 - شما مى‏گویید : بیعت ابوبکر با اجماع تمام مهاجرین و انصار صورت گرفت ولى عمر بن خطّاب مى‏گوید : تمام مهاجرین با بیعت ابوبکر مخالف بودند وعلى ( ع ) و زبیر و طرفدارانشان نیز موافق نبودند : « حین توفى اللّه نبیّه -صلى اللَّه علیه وسلم- أنّ الأنصار خالفونا ، واجتمعوا بأسرهم فى سقیفة بنى ساعدة وخالف عنّا على والزبیر ومن معهما » المعجم‏الأوسط ، ج 7 ص 370 ، الجامع الصغیر للسیوطی ، ج 2 ص 481 ، مجمع الزوائد ، ج 1 ص 157 ، سیر أعلام النبلاء ، ج 4 ص 311 ؛ تذکرة الحفاظ ، ج 1 ص 87 ، عن الشعبی ولیس فی سنده موسى بن عبیدة . ‏ صحیح البخارى ، ج 8 ، ص 26 ، کتاب المحاربین ، باب رجم الحبلى من الزنا . . ادعاى شما راست است ، یا عمر بن خطّاب؟

 

 

علماء بزرگ اهل سنت و انکار اجماع

 

14 - شما براى مشروعیت خلافت ابوبکر به اجماع اهل حلّ و عقد استناد مى‏کنید و حال آن‏که استوانه‏هاى علمى شما منکر آن هستند .

 

ماوردى شافعى ( متوفّاى 450 ) و ابویعلى حنبلى ( متوفّاى 458 ) که به صراحت گفته‏اند : در بیعت ابوبکر ، اجماعى در کار نبوده و هر گونه سخن از اجماع ، گزاف است . « فقالت طائفة : لاتنعقد إلّا بجمهور أهل العقد والحلّ من کلّ بلد ، لیکون الرضا به عامّاً ، والتسلیم لإمامته إجماعاً ، وهذا مذهب مدفوع ببیعة أبی بکر -رضی اللّه- عنه على الخلافة باختیار من حضرها ، ولم ینتظر ببیعته قدوم غائب عنها » الأحکام السلطانیّة لماوردى ، ص 33 ، الأحکام السلطانیّة ، لأبی‏یعلى محمد ابن الحسن الفراء ، ص 117 . .

 

شما راست مى‏گویید ، یا این دو شخصیّت برجسته سنّى مذهب؟

 

15 - شما مى‏گویید : تمامى صاحب نظران از اصحاب ومهاجرین در انعقاد بیعت ابوبکر دخالت داشتند و حال آن‏که مفسّر بزرگ شما قرطبى ( متوفّاى 671 ) با صراحت منکر آن است و مدّعى است که خلافت ابوبکر فقط به واسطه بیعت عمر منعقد گردید ؛ « فإن عقدها واحد من أهل الحلّ والعقد فذلک ثابت ، ویلزم الغیر فعله ، خلافاً لبعض الناس حیث قال : لا ینعقد إلّا بجماعة من أهل الحلّ والعقد ، ودلیلنا : أنّ عمر ( رض ) عقد البیعة لأبی بکر » جامع أحکام القرآن ، ج 1 ، ص 272 - 269 . .

 

16 - راستى شما از چه اجماعى سخن مى‏گویید که متکلّم بزرگ شما ( اهل سنّت ) همانند امام الحرمین ( متوفّاى 478 ) استاد غزالى ، منکر آن است! و مى‏گوید : در تشکیل امامت ، نیازى به اجماع نیست ، همان‏گونه که در امامت ابوبکر بدون آن‏که اجماعى در میان باشد وقبل از آن‏که خبر امامت آن در بلاد اسلامى به گوش اصحاب برسد ، حکم‏ها امضا گردید و بخشنامه‏ها صادر شد و در پایان نتیجه مى‏گیرد که : امامت با تأیید یک نفر از اهل حلّ و عقد تشکیل مى‏گردد ؛ « اعلموا أنّه لا یشترط فی عقد الإمامة ، الإجماع ، بل تنعقد الإمامة وإن لم تجمع الأمّة على عقدها ، والدلیل علیه أنّ الإمامة لمّا عقدت لأبی بکر ابتدر لإمضاء أحکام المسلمین ، ولم یتأن لانتشار الأخبار إلى من نأى من الصحابة فی الأقطار ، ولم ینکر منکر . فإذا لم یشترط الإجماع فی عقد الإمامة ، لم یثبت عدد معدود ولا حدّ محدود ، فالوجه الحکم بأنّ الإمامة تنعقد بعقد واحد من أهل الحلّ والعقد » الإرشاد فی الکلام ، ص 424 ، باب فی الاختیار وصفته وذکر ما تنعقد الإمامة . .

 

 

 

17 - شما کدام اجماعى را پشتوانه خلافت مى‏دانید که عضدالدین ایجى ( متوفّاى 756 ) صاحب کتاب « المواقف » و از پایه‏گذاران کلامى اهل سنّت ، منکر آن است و به صراحت مى‏گوید : هیچ دلیل عقلى و نقلى بر اعتبار اجماع در کار نیست و همین‏که یک یا دو نفر از اهل حلّ و عقد اقدام به بیعت نمایند ، امامت تشکیل مى‏شود ، همان‏گونه‏اى که امامت ابوبکر با بیعت عمر وامامت عثمان با بیعت عبدالرحمان پسر عوف منعقد گردید ؛ « وإذا ثبت حصول الإمامة بالاختیار والبیعة ، فاعلم أنّ ذلک لا یفتقر إلى الإجماع ، إذ لم یقم علیه دلیل من العقل أو السمع ، بل الواحد والإثنان من أهل الحلّ والعقد کاف ، لعلمنا أنّ الصحابة مع صلابتهم فی الدین اکتفوا بذلک ، کعقد عمر لأبی بکر ، وعقد عبد الرحمن بن عوف لعثمان » .

 

و جالب اینجا است که وى اضافه مى‏کند : در امامت ابوبکر ، اجتماع مردم مدینه را هم لازم ندیدند تا چه رسد به اجتماع تمام امّت ؛ « ولم یشترطوا اجتماع مَن فی المدینة فضلاً عن اجتماع الأمّة . هذا ولم ینکر علیه أحد ، وعلیه انطوت الأعصار إلى وقتنا هذا » المواقف فی علم الکلام ، ج 8 ، ص 351 . !

 

و هم‏چنین ابن عربى مالکى ( متوفّاى 543 ) از دیگر شخصیّت‏هاى بزرگ شما ( اهل سنّت ) مى‏گوید : در انتخاب امام ، نیاز به حضور تمام مردم در انتخابات نیست ، بلکه با شرکت یک یا دو نفر ، انتخابات صورت مى‏گیرد ؛ « لا یلزم فی عقد البیعة للإمام أن تکون من جمیع الأنام بل یکفی لعقد ذلک إثنان أو واحد » شرح سنن الترمذى ، ج 3 ، ص 229 . !

 

 

 

« فاعتبروا یا أولی الأبصار » .

 

آیا شما راست مى‏گویید یا این شخصیّت‏هاى بزرگ علمى؟

 

 

عمر و تهدید به قتل صحابه

 

18 - اگر بیعت با یک یا دو نفر از اهل حلّ و عقد وبدون مشورت سایر مسلمین صحیح است ، چرا عمر تهدید به قتل کرد و گفت : اگر بعد از این ، کسى چنین کارى کند بیعت کننده و بیعت شونده کشته خواهند شد ؛ « من بایع رجلاً عن غیر مشورة من المسلمین فلا یبایع هو ولا الذی بایعه ، تغرّة أن یقتلا » صحیح البخارى ، ج 8 ، ص 26 ، کتاب المحاربین ، باب رجم الحبلى من الزنا . و اگر این کار خلاف شرع و حرام است و موجب مهدور الدم شدن مى‏شود ، چرا این حکم را در جریان سقیفه جارى نکرد؟

على ( ع ) ، ابوبکر و عمر را خائن مى‏داند؟

 

 

 

19 - شما مى‏گویید : حضرت على ( ع ) ابوبکر و عمر را قبول داشت و حال آن که عمر در جمع تعداد زیادى از صحابه خطاب به على ( ع ) وعبّاس عموى پیامبر ( ص ) گفت : شما دونفر ، ابوبکر و مرا دروغگو و گنه‏کار ونیرنگ‏باز مى‏دانید ؛ « فلمّا توفّی رسول اللّه - صلى اللّه علیه وسلّم - قال أبو بکر : أنا ولیّ رسول اللّه ، فجئتما . . . فرأیتماه کاذباً آثماً غادراً خائناً . . . ثمّ‏توفّی أبوبکر فقلت : أنا ولیّ رسول‏اللَّه - صلى اللّه علیه وسلّم - وولیّ أبی بکر ، فرأیتمانی کاذباً آثماً غادراً خائناً » صحیح مسلم ، ج 5 ، ص 152 ، کتاب الجهاد ، باب 15 ، حکم الفئ حدیث 49 . .

 

شما راست مى‏گویید یا عمر!؟

 

20 - خلیفه دوم شش نفر را تعیین کرد و گفت : این‏ها از میان خود یک نفر را انتخاب کنند ؛ یعنى هر یک از اینها لیاقت رهبرىِ امّت اسلامى و جانشینى پیامبر ( ص ) را دارند و اضافه کرد : اگر کسى از آن‏ها مخالفت کرد ، گردنش را بزنید عن عمر بن الخطاب أنّه قال لصهیب : صلّ بالناس ثلاثة أیّام ، وأدخل علیّاً وعثمان والزبیر وسعداً وعبد الرحمن بن عوف وطلحة ، إن قدم وأحضر عبداللّه بن عمر ، ولاشی‏ء له من الأمر ، وقم على رؤوسهم فإن اجتمع خمسة ورضوا رجلاً وأبى واحد ، فاشدخ رأسه ، أواضرب رأسه‏بالسیف ، وإن اتّفق أربعة فرضوا رجلاً منهم وأبى اثنان ، فاضرب رؤوسهما ، فإن رضی ثلاثة رجلاً منهم ، وثلاثة رجلاً منهم ، فحکموا عبد اللّه بن عمر ، فأی الفریقین حکم له فلیختاروا رجلاً منهم ، فإن لم یرضوا بحکم عبد اللّه بن عمر فکونوا مع الذین فیهم عبدالرحمان بن عوف ، واقتلوا الباقین إن رغبوا عمّا اجتمع علیه الناس . ( تاریخ الطبری ، ج 3 ص 294 ؛ تاریخ المدینة لابن‏شبة النمیری ، ج 3 ص 925 ؛ الکامل لابن الأثیر ، ج 3 ص 35 ) . !

 

چگونه دستور قتل کسى را مى‏دهد که شایستگى خلافت را دارد؟

 

 

رنجاندن فاطمه ( س ) خلاف کتاب و سنت

 

 

 

21 - در صحیح بخارى و مسلم و دیگر کتب معتبر آمده است که حضرت رسول اکرم ( ص ) فرمود : فاطمه پاره تن من است و هرکس او را بیازارد و غضبناک کند مرا آزرده است : « فاطمة بضعة منّی فمن أغضبها أغضبنی » صحیح البخارى ، ج 4 ص 210 . وفی روایة مسلم : « إنّما فاطمة بضعة منّی یؤذینی ما آذاها » . صحیح مسلم : 7 / 141 . روى الحاکم عن على - علیه السلام- : قال : « قال رسول اللّه -صلى اللّه علیه وآله وسلم- : لفاطمة : إنّ اللَّه یغضب لغضبک ، ویرضى لرضاک » . ثمّ قال : هذا حدیث صحیح الإسناد ولم یخرجاه . المستدرک : 3 / 153 .

 

( لیس فیه ذکر خطبة بنت أبی جهل ) فلیراجع : مجمع الزوائد ، ج 9 ص 203 ؛ المعجم الکبیر للطبرانی ، ج 1 ص 108 ، ج 22 ص 401 ؛ تاریخ مدینة دمشق : 3 / 156 ؛ أسد الغابة ، ج 5 ص 522 ؛ الإصابة ، ج 8 ص 265 و266 ؛ تهذیب التهذیب ، ج 12 ص 392 ؛ صحیح البخارى ، ج 4 ص 210 ؛ صحیح مسلم ، ج 7 ص 141 ؛ المصنف لابن أبی شیبة الکوفی ، ج 7 ص 526 ؛ السنن الکبرى للنسائی : 5 / 97 ، ح 8370 ؛ المعجم الکبیر للطبرانی ، ج 22 ص / 404 ؛ الجامع الصغیر للسیوطی ، ج 2 ص 208 ؛ تاریخ مدینة دمشق ، ج 3 ص 156 . .

 

و از طرفى در صحیح بخارى و مسلم نیز آمده است که فاطمه ( س ) از دست ابوبکر غضبناک شد و تا آخر عمر باوى سخن نگفت : « فغضبت فاطمة بنت رسول اللَّه - صلى اللَّه علیه وسلم - فهجرت أبا بکر فلم تزل مهاجرته حتّى توفّیت » صحیح البخارى ، ج 4 ص 42 ؛ صحیح مسلم ، ج 5 ص 154 ، فیه : فهجرته فلم تکلّمه حتّى توفّیت وعاشت بعد رسول اللَّه - صلى اللَّه علیه وسلم - ستة أشهر فلمّا توفّیت دفنها زوجها علىّ بن أبی‏طالب لیلا ولم یؤذن بها ابابکر وصلّى علیها علیّ . .

 

وقرآن مى‏گوید : ( انّ الذین یؤذون اللّه ورسوله لعنهم اللّه فی الدنیا والآخرة وأعدّ لهم عذاباً مهیناً ) الأحزاب : 57 . . در حلّ این معضله چه پاسخى دارید؟

 

سهیلى از علماى بزرگ اهل سنّت ( متوفّاى 581 ) به همین روایت استدلال نموده که هر کس به حضرت زهرا ( س ) اهانت کند ، کافر خواهد شد : « استدلّ به السهیلی على أنّ من سبّها کفر لأنّه یغضبه وأنّها أفضل من الشیخین » فیض القدیر شرح الجامع الصغیر للمناوی ، ج 4 ص 554 . .

 

ابن حجر در توجیه آن گفته : « وتوجیهه : إنّها تغضب ممّن سبّها وقد سوّى بین غضبها وغضبه ، ومن أغضبه -صلى اللّه علیه وسلم - یکفر » فتح الباری ، ج 7 ص 82 ؛ شرح المواهب للزرقانی المالکی ، ج 3 ص 205 . .

 

مناوى صاحب کتاب فیض القدیر از ابو نُعیم و دیلمى نقل کرده است که حضرت رسول اکرم ( ص ) فرمود : « فاطمة بضعة منّی من آذاها فقد آذانی ومن آذانی فقد آذى اللّه ، فعلیه لعنة اللّه مل‏ء السماء ومل‏ء الأرض » فیض القدیر شرح الجامع الصغیر للمناوی ، ج 6 ص 24 ، ح 8267 . .

 

22 - با توجّه به مطالب فوق ، آیا تا کنون نسبت به سخنان ابوبکر که پس از خطبه حضرت زهرا ( س ) بیان کرد و بدترین اهانت و ناسزا را نسبت به حضرت على ( ع ) و حضرت صدیقه ( س ) داد ، فکر کرده‏اید : « إنّما هو ثعالة شهیده ذنبه ، مرب لکلّ فتنة ، هو الذی یقول : کرّوها جذعة بعدما هرمت ، یستعینون بالضعفه ، ویستنصرون بالنساء ، کأمّ طحال أحبّ أهلها إلیها البغی » السقیفة وفدک للجوهری ، ص 104 ؛ شرح نهج البلاغه لابن أبی الحدید ، ج 6 ص 215 ؛ دلائل الإمامة للطبری ، ص 123 . . در این عبارت ، حضرت على ( ع ) را به روباه و حضرت زهرا ( س ) را به دم آن تشبیه کرده است .

 

آیا پاسخ اجر رسالت : ( قل لا أسئلکم علیه أجراً إلّا المودّة فی القربی ) همین بود؟!

 

آیا این بود نتیجه آن همه سفارش و توصیه رسول گرامى ( ص ) در حقّ حضرت زهرا ( س ) ؟!

 

آیا چنین کسى شایستگى خلافت پیامبرى که مفتخر به ( إنّک لعلى خلق عظیم ) است را دارد؟

 

از شما مى‏خواهیم ، سخنانى که میان ابن ابى الحدید سنّى و استادش نقیب ، ردّ و بدل شده ملاحظه نمایید وخود به قضاوت بنشینید! قال ابن أبی الحدید : قلت : قرأت هذا الکلام على النقیب أبی یحیى جعفر بن یحیى بن أبی زید البصری وقلت له : من یعرض ؟ فقال : بل یصرّح . قلت : لو صرّح لم أسالک . فضحک وقال : بعلیّ بن أبى طالب علیه السلام ، قلت : هذا الکلام کلّه لعلی یقوله؟ ! قال : نعم ، إنّه الملک یا بُنیّ . قلت : فما مقالة الأنصار؟ قال : هتفوا بذکر علی ، فخاف من اضطراب الأمر علیهم ، فنهاهم . . . وثُعالة : اسم الثعلب علم غیر مصروف ، ومثّل ذؤاله للذئب ، وشهیده ذنبه ، أی لا شاهد له على ما یدّعی إلّا بعضه وجزء منه ، وأصله مثل قالوا : إنّ الثعلب أراد أن یغری الأسد بالذئب ، فقال : إنّه قد أکل الشاة التی کنت قد أعددتهإ؛!!'' لنفسک ، وکنت حاضراً ، قال : فمن یشهد لک بذلک؟ فرفع ذنبه وعلیه دم ، وکان الأسد قد افتقد الشاة ، فقبل شهادته وقتل الذئب . . . وأمّ طحال : إمرأة بغى فی الجاهلیّة ، ویضرب بها المثل فیقال : أزنى من أمّ طحال . شرح نهج البلاغه ، ج 6 ص 215 .

مخالفت فاطمه ( س ) ، سند بطلان خلافت

 

 

 

23 - در کتب معتبر از رسول اکرم ( ص ) نقل شده : « من مات بغیر إمام مات میتة جاهلیّة » مسند أحمد ، ج 4 ، ص 96 ؛ المعجم الکبیر للطبرانى ؛ ج 19 ، ص 388 ؛ مجمع الزوائد للهیثمى ، ج 5 ، ص 218 ؛ شرح نهج البلاغه لابن أبی الحدید ، ج‏9 ، ص 155 وى گفته : « وأصحابنا کافّة قائلون بصحّة هذه القضیّة » . .

 

هر کس بدون امام از دنیا برود مرده او همانند مردگان دوران جاهلیت است .

 

و بخارى در صحیح خود توسّط ابن عبّاس از رسول اکرم ( ص ) نقل کرده است که فرمود : « لیس أحد یفارق الجماعة قید شبر فیموت إلّا مات میتة جاهلیّة » صحیح البخاری ، ج 8 ص 105 ، کتاب الأحکام ، باب السمع والطاعة للإمام . .

 

هر کس از جامعه اسلامى به مقدار یک وجب دور شده و جدا شود ، مرگ او همانند مرگ جاهلیت است .

 

و مسلم نیز در صحیح خود به واسطه ابو هریره از رسول‏مکرّم ( ص ) آورده است که فرمود : « من خرج عن الطاعة وفارق الجماعة فمات ، مات میتة جاهلیّة » صحیح مسلم ، ج 6 ص 21 ، کتاب الإمارة ، باب الأمر بلزوم الجماعة . .

 

کسى که از فرمان حاکم سرپیچى نموده و از جامعه مسلمانان جدا شود همانند مردگان زمان جاهلیت از دنیا خواهد رفت .

 

حال از شما مى‏پرسیم که تکلیف حضرت صدیقه طاهره ( س ) که با ابوبکر بیعت نکرد چه مى‏شود؟ با این‏که در حقّ او آیه تطهیر نازل شده و صدها روایت از رسول گرامى ( ص ) در فضیلت او رسیده است ، مانند : « فاطمة سیّدة نساء هذه الأمّة » و یا « سیّدة نساء اهل الجنّة » فی صحیح البخاری : قال رسول اللّه یا فاطمة ألا ترضین ان تکونی سیّدة نساء المؤمنین أو سیّدة نساء هذه الامّة . صحیح البخارى ، ج 7 ، ص 142 ، کتاب بدء الخلق باب علامات النبوّة ، کتاب الاستئذان ، باب من ناجى بین یدی الناس ؛ صحیح مسلم ، ج‏7 ، ص‏143 کتاب فضائل الصحابة باب ( 15 ) باب من فضائل فاطمة بنت النبی - صلى اللَّه علیه وآله - ح 99 وهم‏چنین آمده : فاطمة سیّدة نساء اهل الجنّة . صحیح البخارى ، ج‏4 ، ص‏209 و219 . .

 

آیا روایات « مات میتة جاهلیّة » قابل اعتماد نیست؟ یا نستجیر باللّه حضرت زهرا ( س ) به سخن و سنّت پیامبر عمل ننمود؟ و یا ابوبکر را شایسته جانشینى نمى‏دانست؟

 

 

 

 

تعیین خلیفه به دست خدا

 

24 - شما مى‏گویید پیامبر اکرم ( ص ) کسى را براى پیشوایى مردم معیّن نکرد و تعیین آن را به عهده مردم نهاد در حالى که این نظریه مخالف کتاب و سنّت است .

 

زیرا خداوند - تبارک وتعالى - در باره حضرت ابراهیم مى‏گوید : ما تو را به عنوان امام و پیشواى مردم معیّن مى‏کنیم ؛ ( إنّی جاعلک للنّاس إماماً ) البقره : 124 . .

 

ودر باره حضرت داوود مى‏گوید : ما تو را خلیفه روى زمین قرار دادیم پس در میان مردم ، حاکم به‏حق باش ؛ ( یا داود إنّا جعلناک خلیفة فی‏الأرض فاحکم بین الناس بالحقّ ) ص : 26 . .

 

حضرت موسى از خداوند مى‏خواهد که جانشین بعد از او را معیّن نماید ؛ ( واجعل لى وزیراً من أهلی ) طه : 29 . .

 

خداوند نیز در پاسخ دعاى حضرت موسى فرمود : ( قال قد أوتیت سؤلک یا موسى ) طه : 36 . .

 

خداوند در رابطه با بنى اسرائیل نیز مى‏فرماید : از میان ملّت بنى اسرائیل ، افرادى را به عنوان رهبر و پیشوا انتخاب نمودیم ( وجعلنا منهم أئمّة یهدون بأمرنا ) السجدة : 24 . .

 

پس در تمامى این آیات ، انتخاب خلیفه ، به خداوند نسبت داده شده و تعیین پیشوا و حاکم فقط به دست خداوند صورت مى‏پذیرد .

 

و هم‏چنین علماى بزرگ اهل‏سنّت مانند ابن هشام وابن کثیر و ابن حبّان و دیگران نقل کرده‏اند : هنگامى که رسول‏اکرم ( ص ) ، قبایل عرب را به سوى اسلام دعوت مى‏فرمود ، بعضى از شخصیّت‏هاى بزرگ قبایل ، مانند : بنى عامر بن صعصعه ، به حضرت گفتند : اگر ما تو را یارى کنیم و کار تو بالا بگیرد ، آیا ریاست و جانشینى بعد از تو ، به ما خواهد رسید؟ « أیکون لنا الأمر من بعدک؟ »

 

حضرت پاسخ داد : تعیین رهبرى به دست من نیست ؛ بلکه به دست خدا است و هر کس را که بخواهد ، انتخاب خواهد کرد : « الأمر إلى اللّه یضعه حیث یشاء » .

 

وى گفت : ما حاضر نیستیم خود را فداى اهداف تو کنیم ، و پس از پیروزى ، منصب ریاست به افراد دیگر برسد : « فقالوا : أنهدف نحورنا للعرب دونک ، فإذا ظهرت کان الأمر فی غیرنا؟ لاحاجة لنا فی هذا من أمرک » الثقات لابن حبّان ، ج 1 ص 89 ؛ البدایة والنهایة لابن کثیر ، ج 3 ، ص 171 . .

 

و هم‏چنین مشابه این قضیه با قشیر بن کعب بن ربیعه اتّفاق افتاد و او نیز به رسول اکرم ( ص ) گفت : اگر بهره‏اى از ریاست در حکومت اسلامى نصیب ما نشود ، ما حاضر نیستیم به تو ایمان بیاوریم‏ ر . ک : سیره ابن هشام ، ج 2 ، ص 289 ؛ السیرة النبویّة لابن‏کثیر ، ج 2 ، ص 157 ؛ مع المصطفى للدکتورة بنت الشاطئ ، ص 161 . .

 

رسول گرامى ( ص ) ، در بدترین موقعیّتى که نیاز مبرم به نیرو و کمک داشت ، حاضر نشد با وعده جانشینى ، مساعدت قبایل را جذب نماید .

 

و هم‏چنین هوذة ، پادشاه یمامه که به اسلام دعوت شد ، گروهى را خدمت حضرت گسیل نمود و پیام داد اگر چنانچه بهره‏اى از ریاست ، نصیب او شود ، حاضر است اسلام بیاورد و مسلمین را یارى دهد ، ولى رسول گرامى ( ص ) نپذیرفت و فرمود : حتّى اگر ریاست بر یک قطعه زمین رها شده را بخواهد ، به وى نخواهم داد طبقات ابن سعد ، ج 1 ص 262 ؛ نصب الرایة لزیعلی ، ج 6 ص 567 . .

 

 

قیام ناکثین و قاسطین بر ضدّ حاکم اسلامى

 

 

 

25 - در صحیح بخارى و مسلم از قول رسول اکرم ( ص ) آمده است : اگر از رهبر اسلامى کار ناخوشایندى هم دیدید ، باید تحمّل کنید و صبر پیشه نمایید ، زیرا هر کس از گروه مسلمین به اندازه یک وجب هم جدا شود ، مرگ او همانند مرگ جاهلیّت است : « من رأى من أمیره شیئاً یکرهه فلیصبر علیه فإنّه من فارق الجماعة شبراً فمات ، مات میتة جاهلیّة » صحیح البخاری ، ج 8 ص 87 ، أوّل کتاب الفتن ؛ صحیح مسلم ، ج 6 ص 21 ، کتاب الإمارة ، باب الأمر بلزوم الجماعة عند ظهور الفتن . .

 

 

 

و در مسند احمد بن حنبل و صحیح ترمذى آمده : یک وجب از توده مردم جدا شدن ، موجب خروج از دین اسلام است : « من فارق الجماعة شبرا فقد خلع ربقة الاسلام من عنقه » مسند أحمد ، ج 5 ص 180 ؛ سنن أبی داود ، ج 2 ص 426 ؛ سنن الترمذی ، ج 4 ص 226 ؛ المستدرک ، ج 1 ص 117 وصحّحه . وهکذا رواه الحاکم فی‏المستدرک ، ج 1 ص 77 ، ثمّ قال : هذا حدیث صحیح على شرط الشیخین وج 1 ص 117 قائلاً : وقد روى هذا المتن عبد اللَّه بن عمر باسناد صحیح على شرطهما ، وهکذا فی‏ج 1 ص 422 وقال : هذا حدیث صحیح على شرط الشیخین ولم یخرجاه وفى مجمع الزوائد ، ج 5 ص 217 قائلاً : رواه أحمد ورجاله ثقات رجال الصحیح خلا علیّ بن إسحاق السلمی وهو ثقة . . طبرانى و هیثمى از رسول گرامى ( ص ) نقل کرده‏اند : اگر کسى به مقدار بند کمان از جماعت جدا شود نماز و روزه او مورد قبول نیست و بدن او هیزم جهنّم خواهد بود : « فمن فارق الجماعة قید قوس لم تقبل منه صلاة ولا صیام وأولئک هم وقود النار » المعجم الکبیر ، ج 3 ص 302 ؛ مجمع الزوائد ، ج 5 ص 217 . .

 

با توجّه به این روایات ، مى‏پرسیم : تکلیف کسانى که‏در برابر على بن ابى طالب ( ع ) که بعد از قتل عثمان به عنوان حاکم رسمى جامعه اسلامى بود ، قیام کردند چه مى‏شود؟

 

 

 

نسبت به عایشه و طلحه و زبیر و . . . که از جماعت اسلامى جدا شدند و باعث فتنه خانمان‏سوزى گردیدند وباعث نابودى هزاران مسلمان شدند ، چه توجیهى دارید؟

 

 

 

اگرمى‏گویید ، آن‏ها در این خلاف بزرگ که باعث کشته شدن هزاران مسلمان شدند ، اجتهاد کردند وخطاکردند ، به شما خواهند گفت : بنابر این ، دیگر خطاکارى درعالم یافت نخواهد شد ؛ چون هرکس کار خلافی مى‏کند ، قطعاً براى خود توجیه و تأویلى دارد؟

 

راستى تکلیف معاویه که در برابر خلیفه به حقّ قیام کرد و فتنه‏اى در میان مسلمین ایجاد کرد که آثار او بعد از پانزده قرن ، مشهود است ، چه مى‏شود؟

 

و جالب این که حاکم نیشابورى و طبرانى و سیوطى از قول معاویه ، از رسول اکرم ( ص ) نقل کرده که هر فردى از افراد جامعه ، از جماعت مسلمین یک وجب هم جدا شود داخل آتش جهنّم خواهد شد : « من فارق الجماعة شبراً دخل النار » مستدرک الحاکم ، ج 1 ص 118 ؛ المعجم الکبیر للطبرانى ، ج 6 ص 53 ؛ الدرالمنثور ، ج 5 ص 113 ؛ کنز العمال ، ج 1 ص 208 ، ح 1039 . .

 

اگر مى‏گویید : معاویه هم به عنوان خلیفه بود ، چون مردم شام با وى بیعت کرده بودند ، خواهیم گفت : مطابق روایت صحیح مسلم از رسول اکرم ( ص ) اگر با دو نفر به عنوان خلیفه بیعت شود ، وظیفه مردم حمایت از خلیفه نخستین و کشتن خلیفه اخیر است : « اذا بویع لخلیفتین فاقتلوا الآخرمنهما » صحیح مسلم ، ج 6 ص 23 ، کتاب الإمارة ، باب اذا بویع لخلیفتین . روى الطبرانی عن أبی‏هریرة قال : قال رسول اللَّه - صلى اللّه علیه وسلم- : « اذا بویع لخلیفتین فاقتلوا الأحدث منهما » . المعجم الأسط ، ج 3 ص 144 . قال القرطبی : وإذا بویع لخلیفتین فالخلیفة ، الأوّل ، وقتل الآخر ، تفسیر القرطبی ، ج 1 ص 272 . .

 

 

شهادت عمار ، سند بطلان معاویه

 

راستى مگر مطابق روایات متواتر ، پیامبر گرامى ( ص ) نفرمود : عمّار یاسر را گروه باغى و تجاوزگر وستمکار ، خواهد کشت : « تقتله الفئة الباغیة یدعوهم إلى اللّه ویدعونه إلى النار » صحیح البخاری ، ج 3 ص 207 ، کتاب الجهاد باب مسح الغبار عن الناس فی السبیل ؛ صحیح مسلم ، ج 8 ص 186 ، کتاب الفتن ، باب لا تقوم الساعة حتّى یمر الرجل بقبر الرجل ، من دون جملة « یدعوهم إلى النار . . . » ، قد صرّح بتواتره الذهبی فی سیر أعلام النبلاء ، ج 1 ص 421 . .

 

مگر نفرمود : قاتل عمّار در میان آتش جهنّم است؟

 

 

 

« إنّ عمار قاتله وسالبه فی النار » المستدرک ، ج 3 ص 387 ، ثمّ قال : صحیح على شرط الشیخین ولم یخرجاه وهکذا صحّحه الذهبی فی هامشه . .

 

این روایت به قدرى محکم و غیر قابل انکار بود که پس از شهادت عمّار عدّه‏اى از دوستان معاویه ؛ مانند عمرو بن عاص ، در حقّانیّت معاویه گرفتار تردید شده واز جنگ دست کشیدند و جمعى زیادى هم به پیروى از عمرو بن عاص از صحنه جنگ با على ( ع ) کنار رفتند ؛ « إنّ عمرو بن العاص کان وزیر معویة فلما قتل عمار بن یاسر أمسک عن القتال وتابعه على ذلک خلق کثیر فقال له معویة لِم لا تقاتل ؟ قال قتلنا هذا الرجل وقد سمعت رسول اللَّه - صلى اللَّه علیه وسلم- یقول : تقتله الفئة الباغیة ، فدلّ على أنّا نحن بغاة » إحقاق الحق ، ج 8 ص 448 عن نور الأبصار للشبلنجی ، ص‏90 ؛ خلاصة عبقات الأنوار : 3 / 59 ؛ نفحات الأزهار ، ج 3 ، ص 54 . .

 

وقتى که معاویه موقعیّت را چنین خطرناک دید ، به عمرو بن عاص گفت : ساکت باش ، به خدا سوگند تو همواره در میان نجاست خود غوطه‏ور بودى ، مگر عمّار را ما کشتیم؟ عمّار به دست على و یاران او کشته شد ؛ چون آنها وى را از خانه‏اش بیرون کشیدند و در برابر شمشیرها و نیزه‏هاى ما قرار دادند .

 

« فقال‏معویة : دحضت‏فی‏بولک ، أونحن‏قتلناه؟ إنّماقتله علی وأصحابه جاؤا به حتّى‏ألقوه بین‏رماحنا أو قال بین سیوفنا » مسند أحمد ، ج 4 ص 199 ، مجمع الزوائد ، ج 7 ص 242 ثمّ قال : رواه أحمد وهو ثقة ، المستدرک ، ج 2 ص 155 قائلاً : هذا حدیث صحیح على شرط الشیخین ولم یخرجاه بهذه السیاقة . .

 

حضرت امیر ( ع ) وقتى که این توجیه ناموجّه معاویه را شنید ، فرمود : در این صورت باید بگویند : حمزه وشهداى احد را حضرت رسول اکرم ( ص ) کشت ؛ چون حضرت بود که آنان را از خانه هایشان بیرون کشید : « لو کنت أنا قتلت عمّاراً لأنّی أخرجته لکان رسول اللّه قتل حمزة وجمیع من قتل فی حربه لأنه هو المخرج لهم » المعیار والموازنة ، ص 97 ؛ وقعة صفّین ، ص 343 ؛ صحیح شرح العقیدة الطحاویّة لحسن بن علی السقاف ، ص 642 ؛ النصائح الکافیة ، ص 39 . .

 

 

 

وحکم بن حزم بأنّ الصحابة کلّهم من أهل الجنّة قطعاً ( الإصابة ، ج 1 ص 19 ) . و راه هر گونه نقد و بررسى درباره آنان مسدود است‏_عدالت_صحابه_بین_حقیقت_و_افسانه__'"> وقال ابن الأثیر : کلّهم عدول لا یتطرّق إلیهم الجرح . أسد الغابة ، ج 1 ص 3 . _عدالت_صحابه_بین_حقیقت_و_افسانه__'">و اگر کسى بخواهد ، کار آنان را مورد کوچکترین نقد و بررسى قراردهد ، به زندقه وخروج از دین اسلام متهم خواهد شد ؛ « قال أبوزرعه : إذا رأیت الرجل ینتقص أحداً من‏أصحاب رسول‏اللَّه - صلّى‏اللَّه‏علیه‏وسلم - فاعلم انه زندیق » .

 

چون بر این باورید که صحابه ، ناقلان کتاب و سنّت هستند و هر گونه نقد آنان ، در حقیقت زیر سؤال بردن کتاب و سنّت است‏_عدالت_صحابه_بین_حقیقت_و_افسانه__'"> ذلک أنّ الرسول - صلى اللّه علیه وسلم - عندنا حقّ والقرآن حقّ وانّما أدّى إلینا هذا القرآن والسنن أصحاب رسول اللَّه صلّى‏اللَّه علیه وسلم وانّما یریدون ان یجرحوا شهودنا لیبطلوا الکتاب والسنّة والجرح بهم أولى وهم زنادقة . الکفایة فی علم الروایة ص 67 . _عدالت_صحابه_بین_حقیقت_و_افسانه__'">.

 

کار به جایى رسیده که برخى از فقهاى شما فتوا داده‏اند که نقد صحابه موجب ارتداد و مخالفت با اسلام است و پاسخ آن جز شمشیر نیست ؛ « قال السرخسی : من طعن فیهم فهو ملحد ، منابذ للإسلام ، دواؤه السیف ، إن لم یتب » _عدالت_صحابه_بین_حقیقت_و_افسانه__'">اُصول السرخسی ، ج 2 ص 134 . _عدالت_صحابه_بین_حقیقت_و_افسانه__'">.

 

و یکى از مهمّ‏ترین اشکال شما بر شیعه در طول تاریخ این بود که آنان ، بر عملکرد برخى از صحابه معترض بوده و کار آنان را مخالف با کتاب و سنّت مى‏دانستند وهمین موضوع را وسیله تفسیق و تکفیر آنان قرار داده‏اند .

 

جا دارد در این‏جا چند سؤال با برادران آزاداندیش اهل سنّت مطرح کنیم ، به امید آن که مقدارى فکر خود را به کار بیندازند و ببینند که این طرز تفکّر ، تا چه حدّى با قرآن و سنّت راستین رسول گرامى ( ص ) مطابقت دارد؟

 

26 - آیا این عدالت و عصمت ، مخصوص عدّه‏اى از صحابه پیامبر اسلام ( ص ) است و یا صحابه دیگر پیامبران نیز از این ویژگى بهره‏مند بودند؟

 

27 - آیا این ادعا ، پشتوانه قرآنى و روایى هم دارد ویا فقط نظریّه برخى علماى تندرو و افراطى است؟

 

 

 

_عدالت_صحابه_بین_حقیقت_و_افسانه__'">گسترش نفاق میان صحابه

 

28 - در قرآن ، آیات متعدّدى ، خطر منافقان را گوشزد نموده و به مذمّت آنان پرداخته و حتّى یک سوره مستقلّ درباره آنان نازل شده و اعلام نموده که بدترین جایگاه جهنّم به آنان اختصاص دارد ( إنّ المنافقین فی الدرک الأسفل من النار ) نساء : 145 . و به تعبیر بعضى از علماى اهل سنّت ، نزدیک به یک سوّم قرآن در باره منافقان ومذمّت و خیانت آنان مى‏باشد ر . ک : « النفاق والمنافقون » ، استاد إبراهیم علی سالم مصری . .

 

آیا این منافقان ، طیف مستقلّ و شناخته شده‏اى بودند وعضو صحابه رسول گرامى ( ص ) به شمار نمى‏آمدند ، ویا جزء صحابه بودند؟

 

پاسخ شما هر چه باشد ، از آیات قرآنى این چنین استفاده مى‏شود که منافقان در زمان رسول اکرم ( ص ) یک گروه و باند قدرتمندى بودند و خطر بزرگى براى جامعه اسلامى به‏شمار مى‏آمدند ، و فعّالیّت آنان آن‏چنان حساب شده و سرّى بود که حتّى از دیدگاه حاکم اسلامى نیز پوشیده مانده بود : ( وَمِمَّنْ حَوْلَکُم مِّنَ الْأَعْرَابِ مُنَفِقُونَ وَمِنْ أَهْلِ الْمَدِینَةِ مَرَدُوا عَلَى النِّفَاقِ لَاتَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ ) التوبة : 100 . .

 

29 - آیا تمامى این منافقان بعد از رحلت رسول گرامى ( ص ) همه یک‏جا مردند و از بین رفتند و نسل آنان براى همیشه در تاریخ منقرض گردید و یا در میان مردم و جزو مردم بودند؟

 

پس اگر منافقان ، این چنین با مسلمانان مخلوط شده بودند که رسول اکرم ( ص ) نیز آنان را نمى‏شناخت ، آیا مى‏شود گفت همه صحابه عادل بودند؟

 

30 - در صحیح مسلم آمده است که حضرت فرموده : « فی أصحابی إثناعشر منافقاً » ( 1 ) صحیح‏مسلم ، ج 8 ص 122 ؛ مسندأحمد ، ج 4 ص 320 ؛ البدایة والنهایة لإبن‏کثیر ، ج 5 ص 20 . ، میان اصحاب من ، 12 نفر از منافقین هستند و توطئه مى‏کنند ، آیا با این وضع ، جایى براى حکم به عدالت همه صحابه باقى مى‏ماند؟

 

 

وحشت خلیفه دوّم از آلودگى به نفاق

 

باند منافقان آن‏چنان گسترده و پیچیده بود و نفاق آنچنان در میان صحابه رسوخ کرده بود که هر یک از صحابه پیامبر ، وحشت آن را داشت که با نزول آیه قرآن ، پرده از اسرار خائنانه وى برداشته شود و در میان مردم ، رسوا و مفتضح شود ؛ به‏طورى که خلیفه دوّم عمر بن خطّاب مى‏گوید : به هنگام نزول سوره برائت که پرده از توطئه منافقان برداشته شد ، بر این باور شدیم که در باره هر یک از ما آیه‏اى نازل شود و کارهاى خلاف ما را برملا سازد : « ما فرغ من تنزیل براءة حتّى ظننّا أن لن یبقى منّا أحد إلّا ینزل فیه شی‏ء » زاد المسیر ، ج 3 ص 316 . .

 

در روایت دیگر از وى آمده است که باید سوره توبه را سوره عذاب نامید زیرا این سوره آن‏چنان مردم را رسوا ساخت که نزدیک بود کسى سالم نماند : « أنّ عمر - رضى اللّه عنه - قیل : له سورة التوبة ، قال : هی إلى العذاب أقرب! ما أقلعت عن الناس حتّى ما کادت تدع منهم أحداً » .

 

آیا با الدر المنثور ، ج 3 ص 208 . توجّه به مطالبى که گفته شد ، مى‏شود گفت : که تمامى صحابه پیامبر عادل بوده‏اند و بهشت بر آنان واجب است؟ وآیا این عقیده ، بر خلاف قرآن و نظریّه خلیفه نیست؟

 

31 - ابن کثیر از علماى بزرگ اهل سنّت مى‏گوید : عمر بن خطّاب براى هر یک از صحابه پیامبر که از دنیا مى‏رفت ، اگر حذیفه ( منافق شناس عصر ) شهادت بر سلامتى او از نفاق نمى‏داد ، بر جنازه او نماز نمى‏خواند :

 

« إنّ عمر بن الخطاب - رضی اللّه عنه - کان إذا مات رجل ممّن‏یرى أنّه منهم ، نظر إلى‏حذیفة فإن صلّى‏علیه‏وإلّا ترکه » تفسیر ابن کثیر ، ج 2 ص 399 . .

 

شما که مى‏گویید : نقد عملکرد صحابه ، با زندقه و کفر برابر است ، این کار عمر را چگونه توجیه مى‏کنید؟

 

32 - راستى تا کنون از خود پرسیده اید که چرا عمر بن خطّاب حذیفه ( منافق شناس عصر ) را سوگند مى‏داد که آیا من هم در میان آن توطئه گران بودم یا خیر؟

 

« قال ابن کثیر : وروینا عن أمیر المؤمنین عمر بن الخطاب -رضی‏اللَّه‏عنه- أنّه قال لحذیفة : أقسمت علیک باللَّه ، أنامنهم؟ » تفسیر ابن کثیر ، ج 2 ص 399 ، البدایة والنهایة ، ج 5 ص 25 ، سنة تسع من الهجرة ، ذکر غزوة تبوک ؛ جامع البیان للطبری ، ج 11 ص 16 . .

 

33 - چرا سایر صحابه پاک رسول اللّه ( ص ) مانند : سلمان ، ابوذر ، مقداد و . . . این سؤال را از حذیفه نمى‏کردند؟ مگر عمر نسبت به خود شک داشت؟

 

34 - مگر شما نمى‏گویید که عمر ، جزو عشره مبشّره وده نفرى است که پیامبر گرامى ( ص ) به آنان بشارت قطعى بهشت داده است؟

 

و آیا این سؤال عمر ، شک و تردید در سخن پیامبر نیست؟ و یا حدیث « عشرةمبشّرة » را ساختگى و بى‏پایه مى‏دانید؟

 

 

طرح ترور رسول گرامى ( ص ) توسّط منافقان

 

35 - به هنگام مراجعت رسول اکرم ( ص ) از جنگ تبوک ، افرادى که تصمیم به ترور حضرت گرفتند چه کسانى بودند؟!

 

آیا این‏تصمیم‏شوم ، توسّطیهودیان و مشرکان گرفته شد ویا همین صحابه حضرت بودندکه به این کار خطرناک دست زدند؟ اگر خداوند ، حضرت را از شرّ این توطئه محافظت نمى‏کرد ، جامعه اسلامى با چه فاجعه بزرگى مواجه مى‏گشت؟

 

36 - آیا همه آن منافقان که قلب مقدّس رسول‏گرامى ( ص ) را به درد آوردند ، بعد از حضرت ، کجا رفتند که هیچ اسم و رسمى از آنان در تاریخ نیست؟

 

آیا خداى نا خواسته ، وجود مبارک رسول اکرم ( ص ) عامل نفاق بود و با عروج حضرت به ملأ اعلى ، آنان به بهترین و پاک‏ترین انسان‏هاى روى زمین مبدّل شدند؟ که هر گونه نقد و جرح آنان گناه نابخشودنى به شمار مى‏آید؟

 

 

 

آیا خلفاى راشدین ، با تبلیغ و پیگیرى خود ، آنان را اصلاح نموده و با اکسیر مؤمن آفرین ، روحیه نفاق آنان را به ایمان تبدیل نمودند . یا این‏که بعد از رسول اکرم ( ص ) نفاق علنى با نفاق سرّى با یکدیگر هم‏پیمان گردیدند وپست‏هاى کلیدى را میان خود تقسیم نموده و در برابر اعتراض دیگران کار خود را به نوعى توجیه کردند : « نستعین‏بقوّةالمنافق ، وإثمه علیه » عن عبدالملک بن‏عبید قال : قال عمر بن الخطاب : « نستعین بقوّة المنافق ، وإثمه علیه » . المصنف لابن أبی شیبة ، ج 7 ص 269 ، ح‏120 ؛ کنز العمال ، ج 4 ، ص 614 . . از نیروى منافقان بهره مى‏بریم و گناه آنان بعهده خودشان مى‏باشد!

 

 

 

راستى چرا از میان آن‏همه صحابه ، فقط عمر بن خطّاب ، حذیفه یمانى را سوگند مى‏دهد که آیا من هم جزء منافقانى بودم که در توطئه قتل و ترور پیامبر گرامى ( ص ) شرکت داشتم : « وذکر لنا أنّ عمر قال لحذیفة أنشدک اللّه أمنهم أنا ؟ قال لا ، ولا أومن منها أحداً بعدک » تفسیر ابن کثیر ، ج 2 ص 399 ؛ جامع البیان للطبری ، ج 11 ص 16 . .

 

 

شرکت خلفا در ترور نا فرجام رسول اکرم ( ص )

 

بنا به نقل ابن حزم اندلسى - از علماى بزرگ اهل سنّت در کتاب فقهى خود « المُحَلّى‏ » - نام ابوبکر ، عمر وعثمان در میان چهره‏هایى که ترور رسول اکرم ( ص ) را طراحى کردند به چشم مى‏خورد ؛ « إنّ أبابکر وعمر وعثمان وطلحة وسعد بن أبی وقّاص أرادوا قتل النبی ( ص ) وإلقاءه من العقبة فی تبوک » المحلّى : 11 / 224 . تحقیق أحمد محمد شاکر ، ط . دار الجیل ودار الآفاق الجدیدة ، بیروت . والمحلّى : 12 / 160 مسألة 2203 ط . دار الفکر ، تحقیق : الدکتور عبد الغفّار سلیمان البنداری . .

 

یکى از مهم‏ترین سؤالى‏که مطرح است این است که آیا این مطلب را قبول دارید؟ و در صورت پذیرفتن ، چه توجیهى براى آن دارید؟

 

گرچه ابن حزم‏ قال الذهبی : ابن حزم ، الإمام الأوحد ، البحر ، ذو الفنون والمعارف ، . . . فإنّه رأس فی علوم الاسلام ، متبحر فی النقل ، عدیم النظیر . سیر أعلام النبلاء ، ج 18 ص 184 وقریب من هذا فى العبر ، ج 3 ص 239 ؛ دول الإسلام ، ج 1 ص 207 .

 

قال‏السمعانی : ابن حزم ، من أفضل أهل عصره بالأندلس وبلادالمغرب . الأنساب - الیزیدی . وقال السیوطی : وکان صاحب فنون وورع وزهد ، وإلیه المنتهى فی الذکاء والحفظ وسعة الدائرة فی العلوم . طبقات الحفّاظ : 436 . قال الزرکلی : عالم الأندلس فی عصره ، وأحد أئمّة الإسلام ، کان فی الأندلس خلق کثیر ینتسبون إلى مذهبه . الأعلام ، ج 4 ص 254 . به خاطر وقوع ولید بن جُمَیع در سند آن ، روایت را تضعیف مى‏کند ولى با مراجعه به کتب رجالى اهل سنّت روشن مى‏شود که غالب رجال شناسان وى را توثیق نموده‏اند کما صرّح بوثاقته العجلى تاریخ الثقات ص 465 ، رقم 1773 . وقال ابن سعد : کان ثقة وله أحادیث . طبقات ، ج 6 ص 354 . وأورده ابن حبّان فی الثقات . کتاب الثقات ، ج 5 ص 492 . وقد نقل الذهبی وابن أبی حاتم عن أبی عبداللّه بن أحمد بن حنبل قال : قال أبی : لیس به بأس . وعن یحیى بن معین أنّه قال : ثقة وقال أبو حاتم : صالح الحدیث . وقال أبو زرعة : لا بأس به . الجرح و التعدیل ، ج 9 ص 8 ، رقم 34 وتهذیب الکمال ، ج 31 ص 35 . وقال الذهبی : وثّقه أبو نعیم . تاریخ الإسلام ، ج 9 ص 661 . ، و این راوى از رجال بخارى و صحیح مسلم و سنن ابی داود و صحیح ترمذی وسنن نسایى مى‏باشد تهذیب التهذیب ، ج 11 ص 122 . .

 

 

استفاده ابزارى از وجود منافقین

 

37 - با مراجعه به کتاب و سنّت ، روشن مى‏شود که خطر منافقین براى اسلام و مسلمین از خطر کفّار ومشرکین بیشتر بوده است و در آیات متعدّدى در باره منافقین و توطئه آنان بر ضد اسلام و مسلمین ، اشاره رفته است به‏طورى که یک سوره مستقلّ در باره آنان نازل شده و به قول آقاى ابراهیم على سالم از نویسندگان مصرى ، حدود ده جزء ؛ یعنى یک سوّم قرآن ، درباره منافقان است‏ ر . ک : « النفاق والمنافقون » ، إبراهیم على سالم . .

 

قرآن آنان را سدّ راه اسلام مى‏داند : ( رأیت المنافقین یصدّون عنک صدوداً ) النساء : 61 . و از هر گونه دلسوزى براى آنان نهى و آنان را قابل هدایت نمى‏داند : ( فما لکم فی المنافقین فئتین واللّه أرکسهم بما کسبوا أتریدون أن تهدوا من أضلّ اللّه ومن یضلل اللّه فلن تجد له سبیلاً ) النساء : 88 . .

 

وآنان را همردیف کفّار در جهنّم دانسته و مورد لعن قرار داده است : ( وعد اللّه المنافقین والمنافقات والکفّار نار جهنّم خلدین فیها هی حسبهم ولعنهم اللّه ) التوبه : 68 . .

 

 

 

بلکه جایگاه آنان را در پست‏ترین منطقه جهنّم قرار داده است : ( إنّ المنافقین فی الدرک الأسفل من النّار ) النساء : 145 . .

 

با همه این حال ، چرا خلیفه دوّم از وجود آنان در حکومت خویش استفاده نموده و به آنان منصب داده ومى‏گوید : از نیروى منافقان بهره مى‏بریم و گناه آنان به‏عهده خودشان‏است ؛ « نستعین بقوّةالمنافق ، وإثمه‏علیه » عن عبد الملک بن عبید قال : قال عمر بن الخطاب : « نستعین بقوّة المنافق ، وإثمه علیه » . المصنف لابن أبی شیبة ، ج 7 ص 269 ، ح‏120 ؛ کنزالعمال ، ج‏4 ، ص 614 . ؟

 

همین کار او ، مورد اعتراض یکى از اصحاب ( حذیفه ) قرار مى‏گیرد ، ولى او پاسخ مى‏دهد : از نیروى آنان ، استفاده مى‏کنم و مواظب عملکرد آنان هستم : « إنّی لأستعمله لأستعین بقوّته ثم أکون على قفائه » عن الحسن أن حذیفة قال لعمر : إنک تستعین بالرجل الفاجر فقال عمر : « إنّی لاستعمله لأستعین‏بقوّته ثم‏أکون على‏قفائه » - أبوعبید . کنز العمال : 5 ، ص 771 . .

 

با این‏که از عمر بن خطّاب نقل مى‏کنند که گفت : اگر کسى از وجود فاسق استفاده کند و او را به‏کارى بگمارد ، خود نیز همردیف آن فاسق به‏شمار مى‏آید : « من استعمل فاجراً وهو یعلم أنّه فاجر فهو مثله » عن عمر قال : من استعمل فاجرا وهویعلم أنّه فاجر فهو مثله . کنزالعمال ، ج‏5 ، ص‏761 ، ح 14306 . .

 

بین عمل عمر با گفتار او چقدر فاصله است؟! ( کبر مقتاً عند اللّه أن تقولوا ما لاتفعلون ) الصف : 3 . .

 

38 - شاید کسى بگوید : منافقین در زمان عمر نرمتر ویا بى خطرتر از زمان رسول اکرم ( ص ) شده بودند قال البیهقی : فإن صحّ فإنّما ورد فی منافقین لم یعرفوا بالتخذیل والارجاف واللَّه أعلم . سنن الکبرى ، ج 9 ص 36 . .

 

ولى مطابق روایت صحیح بخارى از حذیفه ، شرّ منافقین بعد از پیامبر ( ص ) ، از منافقین زمان حضرت ، بیشتر بود ؛ « إنّ المنافقین الیوم شرّ منهم على عهد النبی - صلى اللّه علیه وسلم - کانوا یومئذ یسرّون ، والیوم یجهرون » .

 

بلکه نفاق آنان بعد از رسول گرامى ( ص ) ، تبدیل به کفر شده بود : « عن حذیفة ، أنّه قال : إنّما کان النفاق على عهد النبی -صلى اللّه علیه وسلم- فأمّا الیوم فإنّما هو الکفر بعد الإیمان » صحیح البخارى ، ج 8 ص 100 ، کتاب الفتن ، باب إذا قال عند قوم شیئا ثم خرج فقال بخلافه . .

 

 

توصیه عمر به خدمت به اعراب بادیه نشین

 

 

 

39 - قرآن در باره اعراب مى‏گوید : ( الأعراب أشدّ کفراً ونفاقاً ) التوبة : 97 . کفر و نفاق عرب‏هاى بادیه نشین بیش از دیگران است . ابن کثیر در تفسیر آیه مى‏گوید : کفر و نفاق عرب‏هاى بادیه نشین ، بزرگتر وشدیدتر از دیگران است ؛ « وإنّ کفرهم ونفاقهم أعظم من غیرهم وأشد » تفسیر ابن کثیر ، ج 2 ، ص 397 ؛ تفسیر القرطبی ، ج 8 ، ص 231 . .

 

ولى با تمامى این ویژگى‏هاى اعراب بادیه نشین ، خلیفه دوّم به‏هنگام مرگ وصیّت مى‏کند که به آنان نیکى کنید زیرا آن‏ها ریشه عرب و سرچشمه اسلام هستند : « وأوصیه بالأعراب خیراً فإنّهم أصل العرب ومادّة الإسلام » صحیح البخاری ، ج 4 ، ص 206 ، باب مناقب المهاجرین . .

 

آیا این سخن با صریح آیه قرآن ، منافات ندارد؟

 

40 - اگر کسى از شما بپرسد : شاید این وصیّت عمر ، به‏خاطر خوش خدمتى عرب‏هاى بادیه نشین مدینه در تثبیت خلافت ابوبکر بود ، چه پاسخى دارید؟ آنجا که عمر بن خطّاب ، با درگیرى‏هاى سخت سقیفه نشینان ومخالفت‏هاى کوبنده مهاجرین و انصار مواجه شد « حین توفى اللّه - نبیّه صلّى اللَّه علیه وسلم - أنّ الأنصار خالفونا ، واجتمعوا بأسرهم فى سقیفة بنى ساعدة وخالف عنّا على والزبیر ومن معهما » . صحیح البخارى ، ج‏8 ، ص 26 ، کتاب المحاربین ، باب رجم الحبلى من الزنا . ، با مشاهده عرب‏هاى بادیه‏نشین که با هماهنگى‏هاى قبلى وارد صحنه شده بودند ، خشنود گشت و گفت : وقتى چشم من به قبیله اسلم ( از قبایل بزرگ عشایر اطراف مدینه ) افتاد ، یقین کردم که پیروزى ما قطعى است ؛ « ما هو إلّا أن رأیت أسلم ، فأیقنت بالنصر » « حین توفى اللّه - نبیّه صلّى اللَّه علیه وسلم - أنّ الأنصار خالفونا ، واجتمعوا بأسرهم فى سقیفة بنى ساعدة وخالف عنّا على والزبیر ومن معهما » . صحیح البخارى ، ج‏8 ، ص 26 ، کتاب المحاربین ، باب رجم الحبلى من الزنا . ‏ تاریخ الطبری ، ج 2 ، ص 458 ؛ کامل ابن‏أثیر ، ج‏2 ، ص‏224 . .

 

ولذا تاریخ نشان مى‏دهد که عمر بن خطاب جهت تحکیم پایه هاى خلافت ابو بکر و سرکوبى مخالفان ، بیشترین استفاده را از آنان نمود روى ابن أبی الحدید عن البراء بن عازب : فلم ألبث وإذاً أنا بأبى بکر قد أقبل ومعه عمر وأبو عبیدة وجماعة من أصحاب السقیفة وهم محتجزون بالأزر الصنعانیّة لایمرّون بأحد الّا خبطوه وقدّموه فمدّوا یده فمسحوها على ید أبی بکر یبایعه شاء ذلک أو أبى . شرح ابن أبی الحدید ، ج 1 ص 219 . .

جواز سجده بر مهر(مناظره شیعه و سنی)

جواز سجده بر مهر(مناظره شیعه و سنی)

 

________________________________________               ________________________________________

 

 

مناظره مرجع تقليد شيعه با شخص سني

یكی از مراجع تقلید می‌گوید: روزی در مسجد النّبی، در مدینه نماز صبح را بجا آوردم، و در آن روضه مقدسه در كنار منبر نشسته بودم، و آیاتی از قرآن را تلاوت می‌كردم، در این میان یك نفر مرد شیعی به آنجا آمد و در طرف چپ من ایستاد و مشغول نماز شد، در جانب راست من، دو نفر كه ظاهراً از اهالی مصر بودند، به ستون مسجد تكیه داده و نشسته بودند، آن مرد شیعی، در بین نماز، دست در جیب خود كرد تا مهر تربت یا سنگی را درآورده و در سجود، بر آن سجده كند.

یكی از آن دو نفر كه به ستون تكیه نموده بود، به رفیق خود گفت: «این عجمی را نگاه كن كه می‌خواهد بر سنگ سجده كند!!» مرد شیعی به ركوع رفت، و پس از ركوع، بر سجده رفت و پیشانی خود را روی قطعه سنگی نهاد، ناگهان دیدم یكی از آن دو نفر با شتاب برخاست و به سوی آن مرد شیعی رفت، تا به او اعتراض كند و سنگ را از زیر پیشانی او بردارد، قبل از آنكه به او برسد، دستش را گرفتم و با خشونت به او گفتم: چرا نماز مرد مسلمانی را باطل می‌كنی، كه در این مكان شریف در كنار قبر منوّر رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ نماز می‌خواند؟

گفت: او می‌خواهد روی سنگ سجده كند.

گفتم: مگر چه مانعی دارد كه او بر سنگ سجده كند، من هم بر سنگ سجده می‌كنم؟

گفت: چرا و برای چه؟

گفتم: او شیعه و پیرو مذهب جعفری است، من هم معتقد به مذهب جعفری هستم، آیا جعفر بن محمد، امام صادق ـ علیه السّلام ـ را می‌شناسی.

گفت: آری.

گفتم: آیا او از اهل بیت رسول اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ است؟

گفت: آری.

گفتم: او رئیس و پیشوای مذهب ما است، و می‌گوید: سجده بر این فرش‌ها و زیلوها جایز نیست، بلكه باید بر چیزهایی كه از اجزاء زمین است سجده كرد.

مرد سنّی اندكی سكوت كرد و سپس گفت: دین یكی است و نماز یكی است.

گفتم: اگر دین یكی است، نماز یكی است، پس چرا شما اهل تسنن در نماز هنگام قیام چندگونه نماز می‌خوانید، بعضی از شما (مانند مذهب مالكی) دست‌های خود را آزاد می‌گذارد، بعضی دیگر از شما دست‌ها را بر سینه می‌چسباند، با اینكه دین یكی است، و نمازی كه رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ انجام می‌داد، به یك شكل بود، شما در پاسخ این سؤال می‌گویید: ابوحنیفه یا شافعی یا مالك، یا احمد بن حنبل، چنین و چنان گفته‌اند (با اشاره دست، چگونگی نماز آنها را به او فهماندم)

او گفت: آری آنها چنین گفته‌اند.

گفتم: جعفر بن محمد، امام صادق ـ علیه السّلام ـ رئیس مذهب ما كه اعتراف كردی او از خاندان رسالت است به ما چنین فرموده است، با توجه به اینكه:

اهل البیت ادری بما فی البیت: «اهل خانه به آنچه كه در خانه هست، آگاه‌تر می‌باشد»، بستگان رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ به دستورهای آن حضرت، از دیگران، باخبرتر هستند، آگاهی امام صادق ـ علیه السّلام ـ به دستورهای پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ ، از ابوحنیفه كمتر نیست، او می‌فرماید: باید در نماز بر اجزاء زمین، سجده كرد، ولی سجده كردن بر پشم و پنبه جایز نیست، اختلاف بین ما و شما همانند اختلاف خود شما در چگونگی دست‌ها هنگام قیام نماز است، كه اختلاف در فروع دین است، نه در اصول دین، و هیچگونه ربطی به شرك ندارد.

سخن كه به اینجا رسید، همه كسانی كه از اهل تسنن در آنجا بودند و مذاكرات ما را می‌شنیدند، مرا تصدیق نمودند، در این هنگام با خشونت به او (كه می‌خواست مهر را از دست مسلمان شیعی بگیرد) حمله كردم و گفتم: «آیا از رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ شرم نمی‌كنی؟ به شخص مسلمانی كه در كنار قبر مقدس پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ نماز می‌خواند، حمله می‌كنی تا نمازش را باطل كنی، با اینكه او مطابق مذهب خود نماز می‌خواند، همان مذهبی كه مذهب خاندان صاحب این قبر شریف است.

«الذین اذهب الله عنهم الرجس و طهرهم تطهیراً؛ آنان كه خداوند هرگونه پلیدی را از ساحت مقدس آنها دور فرموده و آنها را منزه و پاك ساخته است.»[1]

همه حاضران او را سرزنش كردند، و به او گفتند: چرا به این مسلمانی كه طبق عقیده و مذهب خود، نماز خوانده، تندی كرده‌ای؟ و از من عذرخواهی نمودند.

--------------------------------------------------------------------------------

[1] . چنانكه آیه 33 سوره احزاب بر این مطلب دلالت دارد.

آيت الله سيد عبدالله شيرازي-الاحتجاجات العشرة مع العلماء، في المكّة و والمدينه، ص 13

 

 

 

 

 

 

جواز سجده بر مهر(مناظره شیعه و سنی)

 

________________________________________               ________________________________________

 

 

مناظره مرجع تقليد شيعه با شخص سني

یكی از مراجع تقلید می‌گوید: روزی در مسجد النّبی، در مدینه نماز صبح را بجا آوردم، و در آن روضه مقدسه در كنار منبر نشسته بودم، و آیاتی از قرآن را تلاوت می‌كردم، در این میان یك نفر مرد شیعی به آنجا آمد و در طرف چپ من ایستاد و مشغول نماز شد، در جانب راست من، دو نفر كه ظاهراً از اهالی مصر بودند، به ستون مسجد تكیه داده و نشسته بودند، آن مرد شیعی، در بین نماز، دست در جیب خود كرد تا مهر تربت یا سنگی را درآورده و در سجود، بر آن سجده كند.

یكی از آن دو نفر كه به ستون تكیه نموده بود، به رفیق خود گفت: «این عجمی را نگاه كن كه می‌خواهد بر سنگ سجده كند!!» مرد شیعی به ركوع رفت، و پس از ركوع، بر سجده رفت و پیشانی خود را روی قطعه سنگی نهاد، ناگهان دیدم یكی از آن دو نفر با شتاب برخاست و به سوی آن مرد شیعی رفت، تا به او اعتراض كند و سنگ را از زیر پیشانی او بردارد، قبل از آنكه به او برسد، دستش را گرفتم و با خشونت به او گفتم: چرا نماز مرد مسلمانی را باطل می‌كنی، كه در این مكان شریف در كنار قبر منوّر رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ نماز می‌خواند؟

گفت: او می‌خواهد روی سنگ سجده كند.

گفتم: مگر چه مانعی دارد كه او بر سنگ سجده كند، من هم بر سنگ سجده می‌كنم؟

گفت: چرا و برای چه؟

گفتم: او شیعه و پیرو مذهب جعفری است، من هم معتقد به مذهب جعفری هستم، آیا جعفر بن محمد، امام صادق ـ علیه السّلام ـ را می‌شناسی.

گفت: آری.

گفتم: آیا او از اهل بیت رسول اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ است؟

گفت: آری.

گفتم: او رئیس و پیشوای مذهب ما است، و می‌گوید: سجده بر این فرش‌ها و زیلوها جایز نیست، بلكه باید بر چیزهایی كه از اجزاء زمین است سجده كرد.

مرد سنّی اندكی سكوت كرد و سپس گفت: دین یكی است و نماز یكی است.

گفتم: اگر دین یكی است، نماز یكی است، پس چرا شما اهل تسنن در نماز هنگام قیام چندگونه نماز می‌خوانید، بعضی از شما (مانند مذهب مالكی) دست‌های خود را آزاد می‌گذارد، بعضی دیگر از شما دست‌ها را بر سینه می‌چسباند، با اینكه دین یكی است، و نمازی كه رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ انجام می‌داد، به یك شكل بود، شما در پاسخ این سؤال می‌گویید: ابوحنیفه یا شافعی یا مالك، یا احمد بن حنبل، چنین و چنان گفته‌اند (با اشاره دست، چگونگی نماز آنها را به او فهماندم)

او گفت: آری آنها چنین گفته‌اند.

گفتم: جعفر بن محمد، امام صادق ـ علیه السّلام ـ رئیس مذهب ما كه اعتراف كردی او از خاندان رسالت است به ما چنین فرموده است، با توجه به اینكه:

اهل البیت ادری بما فی البیت: «اهل خانه به آنچه كه در خانه هست، آگاه‌تر می‌باشد»، بستگان رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ به دستورهای آن حضرت، از دیگران، باخبرتر هستند، آگاهی امام صادق ـ علیه السّلام ـ به دستورهای پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ ، از ابوحنیفه كمتر نیست، او می‌فرماید: باید در نماز بر اجزاء زمین، سجده كرد، ولی سجده كردن بر پشم و پنبه جایز نیست، اختلاف بین ما و شما همانند اختلاف خود شما در چگونگی دست‌ها هنگام قیام نماز است، كه اختلاف در فروع دین است، نه در اصول دین، و هیچگونه ربطی به شرك ندارد.

سخن كه به اینجا رسید، همه كسانی كه از اهل تسنن در آنجا بودند و مذاكرات ما را می‌شنیدند، مرا تصدیق نمودند، در این هنگام با خشونت به او (كه می‌خواست مهر را از دست مسلمان شیعی بگیرد) حمله كردم و گفتم: «آیا از رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ شرم نمی‌كنی؟ به شخص مسلمانی كه در كنار قبر مقدس پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ نماز می‌خواند، حمله می‌كنی تا نمازش را باطل كنی، با اینكه او مطابق مذهب خود نماز می‌خواند، همان مذهبی كه مذهب خاندان صاحب این قبر شریف است.

«الذین اذهب الله عنهم الرجس و طهرهم تطهیراً؛ آنان كه خداوند هرگونه پلیدی را از ساحت مقدس آنها دور فرموده و آنها را منزه و پاك ساخته است.»[1]

همه حاضران او را سرزنش كردند، و به او گفتند: چرا به این مسلمانی كه طبق عقیده و مذهب خود، نماز خوانده، تندی كرده‌ای؟ و از من عذرخواهی نمودند.

--------------------------------------------------------------------------------

[1] . چنانكه آیه 33 سوره احزاب بر این مطلب دلالت دارد.

آيت الله سيد عبدالله شيرازي-الاحتجاجات العشرة مع العلماء، في المكّة و والمدينه، ص 13

 

 

 

 

 

 

  دلايل لزوم نصب امام از جانب خدا

 

دلايل لزوم نصب امام از جانب خدا

1. برهان عصمت

يكي از شرايط امام، عصمت است و از آن جا كه عصمت صفتي است دروني و كسي جز خدا، كه داناي آشكار و پنهان است، از آن آگاه نيست، بنابراين، تعيين امام حق و شان خداوند است.

2. سيره پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ

رجوع به سيره پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ بيانگر اين نكته است كه وي بي اندازه نسبت به سرنوشت مسلمانان حساسيت نشان مي داد و از بيان كوچكترين مطلبي كه مايه سعادت و رشد و تعالي آنان بود فروگذار نمي كرد. بديهي است كه مسئله خلافت و امامت از مسائل مهم و سرنوشت ساز مي باشد و بدين جهت پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ هر گاه براي حضور در غزوات و مانند آن مدينه را ترك مي كرد، جانشيني براي خود معين مي كرد چنانكه در غزوه تبوك علي ـ عليه السلام ـ را به عنوان خليفه خود تعيين كرد.
با اين حال چگونه ممكن است پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ كسي را به عنوان خليفه خود پس از وفات تعيين نكرده باشد؟
خواجه نصير الدين طوسي دو دليل ياد شده را چنين بيان كرده است:
«و لعصمة تقتضي النص و سيرته: عصمت امام و سيره پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ اقتضا مي كند كه امام از طريق نص تعيين شود.»

3. برهان لطف:

نصب امام از جانب خداوند مقتضاي لطف الهي است و ترك لطف قبيح است و خداوند از هر گونه فعل ناروايي پيراسته است.[1]

4. برهان رحمت

به نص قرآن كريم خداوند اظهار رحمت به بندگان را بر خود لازم كرده است چنانكه مي فرمايد: «كتب ربّكم علي نفسه الرحمة» ( انعام، آيه 54). و شكي نيست كه وجود امام از مظاهر و جلوه هاي بارز رحمت خداوندي است.

5. برهان هدايت

به نص قرآن كريم هدايت انسان ها از شئون و لوازم ربوبيت الهي است چنانكه مي فرمايد: «ان علينا للهدي» (ليل، 12). هدايت گري خدا به دو صورت انجام مي شود: تكويني و تشريعي، تكويني آن، همان عقل و فطرت است و تشريعي آن، هدايت نبوت و امامت مي باشد، و به عبارت ديگر يكي از شئون امام، هدايت گري است كه در حقيقت تجسم هدايتگري خداوند است.
آيات شورا و مسئله امامت
برخي از متكلمان اهل سنت به آيات شورا بر عقيده خود مبني بر اين كه امامت امري است انتخابي و تعيين امام به راي و نظر مردم واگذار شده است، استدلال كرده اند كه در اينجا به بررسي آن مي پردازيم.
نخستين آيه
«و شاورهم في الامر فاذا عزمت فتوكّل علي الله» (آل عمران،‌ آيه 159) خداوند در اين آيه پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ را موظف مي سازد كه در امور با مسلمانان مشورت كند و پس از تصميم گيري توكل بر خدا كرده و در انجام تصميم خود ترديد نكنند.
اين دستور مخصوص پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ نيست، بلكه به منزله يك منشور كلي براي امت اسلامي است، يعني آنان نيز بايد در امور مهم مربوط به سرنوشت خود با يكديگر مشورت كنند. و مسئله امامت يكي از مهمترين اين امور است.

نقد:

با توجه به اين كه پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ مورد خطاب واقع شده و او موظف گرديده است كه با مسلمانان در امور مهم مشورت كند، معلوم مي شود كه اين دستور بر پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ (به عنوان رهبر جامعه اسلامي) صادر شده است. از اين روي آيه كريمه بيانگر يك اصل كلي در شيوه رهبري و مديريت جامعه اسلامي است، يعني بهره گيري از اصل مشورت و نظر خواهي از ديگران، اما ازآيه استفاده نمي شود كه مسلمانان خودشان با يكديگر به مشورت بپردازند.
حاصل آن كه: اين آيه يكي از وظايف حاكم و فرمانروايي اسلامي را بيان مي كند و آن مشورت كردن با مردم در امور مهم حكومتي است، اما اين كه حاكم اسلامي چگونه تعيين مي شود از اين آيه چيزي استفاده نمي شود.
آيه دو:
«والذّين استجابوا لربّهم و أقاموا الصلاه و امرهم شوري بينهم» (شوري، 38). كساني كه (فرامين) پروردگار خود را اجابت كرده نماز را برپا داشته و امرشان مبتني بر مشورت در ميان خودشان است.»
وجه استدلال به آيه چنين است كه چون كلمه امر به ضمير هم اضافه شده است بر تعميم دلالت مي كند، يعني همه امور مربوط به مومنان و خلافت نيز يكي از آنهاست.
اين استدلال در صورتي تمام است كه امر خلافت و امامت از اموري باشد كه مربوط به مومنان بوده و به آنها واگذار شده است. و اين چيزي است كه مورد بحث و اختلاف ميان شيعه و سني است. بديهي است استدلال بر مسئله مورد اختلاف با استناد به خود آن، مصادره به مطلولب و دور است كه باطل است.

پرسش:

اگر بيعت مردم و راي آنها در تعيين رهبر نقش ندارد و تعيين آن از طرف خداوند است، چرا امام علي ـ عليه السلام ـ در احتجاج با معاويه به بيعت مردم با خود استناد كرده و فرموده است:
«إنّه بايعني القوم الذّين بايعوا ابابكر و عمر و عثمان علي ما بايعوهم عليه؛[2] كساني كه با ابوبكر و عمر و عثمان بيعت كرده بودند با من نيز بيعت كرده اند.»

پاسخ:

استدلال امام علي ـ عليه السلام ـ از قبيل «الزام» است كه در اين قبيل موارد بهترين شيوه احتجاج است، يعني به چيزي استدلال شود كه مورد قبول طرف مقابل است.
فرضيه شورا در مسئله‌ امامت با شيوه به خلافت رسيدن عمر نقض مي شود، زيرا او توسط ابوبكر به خلافت رسيد چنانكه عثمان نيز از طرف بيعت افراد خاصي كه عمر آنان را تعيين كرده بود به خلافت رسيد.

پاورقی ها


[1] . سوره بقره، آیه 124، سوره فرقان، و ایات دیگر.
[2] . سوره یس، آیه 12.
[3] . سوره هود، آیه 17.
[4] . قواعد العقائد، ص 108، این كتاب تالیف خواجه نصیر الدین طوسی است كه با پاورقی های نگارنده این سطور توسط مركز مدیریت حوزه علمیه قم چاپ شده است.
[5] . اصول كافی، ج 1، كتاب حجت، باب الراسخین فی العلم.
[6] . نهج البلاغه، كلمات قصار، شماره 147.
[7] . نهج البلاغه، خطبه 131.
[8] . مفاتیح الغیب، ج 10، ص 144.
[1] . توضيح اين دليل در مباحث قبل گذشت.
[2] . نهج البلاغه، نامه 6.   

آیات امامت در قرآن

 

بنابه نقل مفسرين و مورخين عامه و خاصه آيات زيادي (بيش از سيصد آيه) درباره ولايت علي(ع) و فضائل و مناقب آن حضرت در قرآن كريم آمده است در اينجا فقط به نقل چند مورد از كتب معتبره اهل‏سنّت اشاره مي‏نمائيم:

 

1 - آيه تبليغ: ابو اسحاق ثعلبي در تفسير خود و طبري در كتاب الولايْ و ابن صبّاغ مالكي و همچنين ديگران نوشته‏اند كه آيه تبليغ يعني آيه 67 سوره مائده «يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ...»

 

درباره علي(ع) نازل شد و رسول خدا(ص) دست علي(ع) را گرفت و فرمود: «مَنْ كُنْتَ مَولاهُ فَعَلِيُّ مَوْلاهُ اَللَّهُمَّ و الِ مَنْ والاهُ...{1}»

 

2 - آيه ولايت: عموم مفسّرين و محدّثين مانند فخر رازي و نيشابوري و زمخشري و ديگران از ابن عباس و ابوذر و سايرين نقل كرده‏اند

 

كه روزي سائلي در مسجد از مردم سؤال نمود و كسي چيزي به او نداد علي(ع) كه مشغول نمار و در حال ركوع بود با انگشت دست راست اشاره به سائل نمود

 

و سائل متوجه شد و آمد انگشتر را از دست او خارج نمود و آيه 55 سوره مائده «اًِّنّما وَلِيُّكُمُ الله وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ امَنُوا الَّذينَ يُقيمونَ الصَّلوَْ و يُؤتُونَ الزَّكوَْ وَ هُمْ راكِعُون»

 

نازل گشت يعني ولي و صاحب اختيار شما فقط خدا و رسول او و مؤمنيني هستند كه نماز را بر پا مي‏دارند و در حال ركوع زكات مي‏دهند.

 

در آن حال رسول اكرم(ص) از سائل پرسيد: آيا كسي به تو چيزي داد؟ سائل ضمن اشاره به علي(ع) عرض كرد: اين انگشتر را او به من داد{2}/

 

3 - آيه اطاعت: يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اَطيعُوا الله و اَطيعُوا الرَّسُولَ وَ اوُلي الاْ َمْرِ مِنْكُمْ يعني اي مؤمنين خدا و رسول او و صاحبان امر از خودتان را اطاعت كنيد{3}

 

شيخ سليمان بلخي و ديگران نوشته‏اند كه اين آيه درباره اميرالمؤمنين نازل شده و منظور از اولي الامر، ائمّه از اهل‏بيت‏اند{4}

 

4 - آيه تطهير: در تفسير طبري و فخر رازي و همچنين در كتب ديگر اهل‏سنّت نقل شده است كه آيه تطهير: «اَنَّما يُريُد الله لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ اَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهيراً{5}»،

 

در خانه ام سلمه بر پيغمبر اكرم(ع) نازل شده و آن حضرت فاطمه و حسنين و علي: را جمع كرد پس گفت: «اَللّهُمَّ هؤُلاِ اَهْلُ بَيْتي فَاذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهِّرْهُمْ تطهيرا»، يعني خدايا اينها اهل‏بيت من هستند پليدي را از اينها دور گردان و به تطهير خاصي پاكشان فرما/

 

ام سلمه گفت: يا رسول الله من هم جزو آنها هستم؟ حضرت فرمود: تو جاي خود داري و زن خوبي هستي (اما مقام اهل‏بيت مرا نداري){6}/
5 -
آيه مَوَدّت: «قُلْ لا اَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ اَجْراً اِلاّ الْمَوَدََّْ فِي الْقُرْبي{7}»، يعني اي پيغمبر در برابر زحمات تبليغ رسالت بمردم بگو من از شما اجر و مزدي نمي‏خواهم مگر دوستي نزديكانم را/

 

زمخشري در تفسير كشّاف و گنجي شافعي در كفايْ الطالب و ديگران نوشته‏اند كه چون آيه مزبور نازل شد به پيغمبر(ص) گفتند يا رسول الله: «وَ مَنْ قَرابَتُكَ هؤُلاِ الَّذينَ وَجَيَتْ عَلَيْنا مَوَدَّتُهُمْ؟ قالَ عَلِيُّ و فاطِمَُْ وَ ابْناهُما»،

 

يعني نزديكان شما كه دوستي آنها بر ما واجب است چه كساني‏اند؟ فرمود علي و فاطمه و دو پسرشان{8}/

 

همان‏طوري كه ذكر كرديم آيات زيادي درباره ولايت و امامت حضرت علي(ع) وجود دارد كه ما به طور خلاصه به ذكر چند نمونه بسنده نموديم/


پی نوشت:

[1].شواهد التنزيل، ج 1، ص 189 و فصول المهمّه، ص 27)/
[2].كفايْ الطالب، ص 250، تفسير طبري، ج 6، ص 165، تفسير رازي، ج 3، ص 431/
[3].سوره نسأ، 59/
[4].ينابيع المودْ، ص 114 - شواهد التنزيل، ج 1، ص 149 - غايْ المرام، باب 58/
[5].سوره احزاب، 33/
[6].كفايْ الطالب، ص 372 - تفسير فخر رازي، ج 6، ص 783/
[7].سوره شوري، 23/
[8].كفايْ الطالب، ص 91 - تفسير كشاف، ج 2، ص 339 - ذخائر العقبي، ص 25/

امامت از دیدگاه قرآن
reza afrousheh

قـرآن کـریـم در آیـه هـاى مـتـعددى به طرح مساءله امامت از جهات گوناگون پرداخته و زوایاى مختلف آن را مطرح نموده است . آنچه اکنون مورد نظر مى باشد امامت و ویژگیهاى امام از دیدگاه قرآن است . واژه امام به معناى جلودار و اقتداء شونده است . امـا واژه (ولى )، در لغـت بـه مـعناى سرپرست و اداره کننده امر، و به کسى گفته مى شود که بر کار کسى سرپرستى کند.
 کلید واژه : امامت از دیدگاه قرآن

امامت از دیدگاه قرآن
قـرآن کـریـم در آیـه هـاى مـتـعددى به طرح مساءله امامت از جهات گوناگون پرداخته و زوایاى مختلف آن را مطرح نموده است . آنچه اکنون مورد نظر مى باشد امامت و ویژگیهاى امام از دیدگاه قرآن است . واژه امام به معناى جلودار و اقتداء شونده است . امـا واژه (ولى )، در لغـت بـه مـعناى سرپرست و اداره کننده امر، و به کسى گفته مى شود که بر کار کسى سرپرستى کند.
امامت از دیدگاه قرآن : قـرآن کـریـم در آیـه هـاى مـتـعددى به طرح مساءله امامت از جهات گوناگون پرداخته و زوایاى مختلف آن را مطرح نموده است . آنچه اکنون مورد نظر مى باشد امامت و ویژگیهاى امام از دیدگاه قرآن است . واژه امام به معناى جلودار و اقتداء شونده است . امـا واژه (ولى )، در لغـت بـه مـعناى سرپرست و اداره کننده امر، و به کسى گفته مى شود که بر کار کسى سرپرستى کند.
آیه ابتلاء (وَ اِذِابـْتـَلى اِبـْراهـیـمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ فَاَتَمَّهُنَّ قالَ اِنّى جاعِلُکَ لِلنّاسِ اِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتى قالَ لایَنالُ عَهْدِى الظّالِمینَ) (1) (بـخـاطـر بـیـاور) هـنـگـامـى کـه خـداونـد ابراهیم را با کلماتى (امور گوناگونى ) آزمود و او بـخوبى از عهده آنها برآمد، خداوند به او فرمود: من تو را امام و رهبر مردم قرار دادم ، ابراهیم گـفـت : آیـا از نـسـل مـن (نـیـز امـامـانـى قـرار خواهى داد)؟ خداوند فرمود پیمان من (مقام امامت ) به ستمکاران نمى رسد.
نکات آیه آیه فوق دربردارنده چند نکته است :
1 ـ بـر اسـاس ایـن آیه امامت آخرین مرحله سیر تکاملى ابراهیم بوده است ؛ زیرا او پس از نبوت به امامت رسیده است . مقام مزبور که بعداز طىّ مراحل سخت و آزمایشهاى گوناگون دوران نبوت بـه ابـراهـیـم اعطا گردید، بالاتر از مقام نبوت است . این مقام ، امامت و رهبرى همه جانبه مادى ، معنوى ، ظاهرى و باطنى است.
امـام بـا نـیـروى مـعـنـوى خـود افـراد شـایـسـتـه را در مـسـیـر تـکـامـل باطنى رهبرى مى کند و با قدرت علمى خویش افراد نادان را تعلیم مى دهد و با نیروى حـکـومـتـش اصـول عـدالت را . بـا ایـن بـیـان ، امـام داراى کـمـال روحـى و تـعـالى اخـلاقـى فـزایـنـده اسـت کـه بـه عـنـوان یـک (انـسـان کامل ) مطرح است ، و مى تواند پیشواى دیگران باشد.
2 ـ درخـواسـت حـضـرت ابراهیم (ع ) از خداوند مبنى بر استمرار امامت در فرزندانش به صورت کـلى پـذیـرفـتـه نـشـد؛ زیـرا خـداونـد در پـاسـخ او با این جمله که عهد و پیمان من (امامت ) به سـتـمـکـاران نمى رسد، فهماند که این مقام زیبنده هر کس نیست ، بلکه آمادگى قبلى و توانایى فـوق العـاده اى را مـى طـلبـد، و گـذر از گردنه هاى سخت را اقتضا مى کند تا شایستگى امامت بروز کند.
3 ـ ستمکار هرگز به امامت نمى رسد، زیرا مراد از ستمکار در آیه ، مطلق کسانى مى باشند که از آنـهـا هـر نـوع ظـلمـى (اعـم از ظـلم به خویشتن یا به دیگران ) در بُرهه اى از زمان حیاتشان سرزده باشد.(2)اگـر کـسـى بـگـویـد کـه از ایـن آیـه هـمـیـن مـقـدار اسـتـفـاده مـى شـود کـه ظـالم در حـال ظـالم بـودنش به امامت نمى رسد، ولى دلالت ندارد که اگر توبه کرد بعد از توبه هم نتواند به امامت برسد، در پاسخ مى گوییم : مردم بر حسب تقسیم عقلى منحصر به چهار دسته انـد: یک دسته کسانى هستند که در تمام عمرشان ظالم و گنهکارند. دسته دوم کسانى اند که در تـمـام عـمـرشـان ظـلم (و گـناه ) مرتکب نمى شوند. دسته سوم آنهایى هستند که فقط در ابتداى عمرشان ظالمند. چهارم عکس دسته سوم ، یعنى کسانى مى باشند که فقط در آخر عمر به ظلم و ستم آلوده مى گردند.
شـاءن حـضـرت ابـراهـیـم (ع ) بـالاتـر از ایـن اسـت کـه بـراى گـروه اول و چـهـارم از فرزندان و ذریاتش ، از خداوند امامت را بخواهد. پس دسته دوم و سوم باقى مى مـانـنـد، کـه بـراى ایـن دو گـروه امامت را از خدا مى خواهد، و خدا هم امامت را از گروه سوم ، یعنى کـسـانـى کـه در آغـاز زندگى ظالم بوده و بعداز ظلم و گناه دست کشیده اند، نفى مى کند؛ و در نـتـیجه شایستگى امامت فقط براى دسته دوم که در تمام عمر از ظلم و گناه مصون باشند ثابت مى شود.(3)
4 ـ امامت همانند نبوت یک عهد و مقام الهى است ، و امام فقط توسط خداوند تعیین و نصب مى گردد، چون فرمود: (اِنّى جاعِلُکَ لِلنّاسِ اِماماً) من تو را براى مردم امام قرار دادم .آیه اولى الامر
(یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا اَطیعُواللّهَ وَ اَطیعُوا الرَّسُولَ وَ اُولِى الاَْمْرِ مِنْکُمْ ... ) (4)اى کسانى که ایمان آورده اید، اطاعت کنید خدا را و اطاعت کنید پیامبر خدا و صاحبان امر را! این آیه نیز در پى اثبات مقام ولایت امر (و امامت ) بعد از پیامبر، و ضرورت پیروى بى چون و چـرا از او مى باشد. واژه (امر) دو معنا دارد: دستور و فرمان ، کار و چیز، و در اینجا اولى الامر یعنى صاحبان دستور و فرمان ، که معناى ساده ترآن (صاحبان اختیار) است . (5) پـیـرامـون اولى الامـر از دو نـظـر مـى تـوان بـحـث کـرد، یـکـى اثـبـات اصل ولایت و امامت بعد از پیامبر(ص ) و ویژگیهاى آن ؛ دیگر مصادیق اولى الامر.
آنـچه اکنون محل بحث قرار مى گیرد، نکته اوّل است ، که همه مسلمانان بر آن اتفاق دارند؛ زیرا هـمـگـى وجود امام و رهبر را طبق صریح آیه ضرورى مى دانند، هر چند در مصادیق آن اختلاف نظر داشته و هر یک دیدگاه خاص خودش را دارد. بـررسـى نـظرات مفسران بزرگ اسلامى نشان مى دهد که امر به اطاعت از اولى الامر همانند امر به اطاعت از رسول مى باشد که این خود گویاى چند واقعیت است :
1 ـ اطاعت از اولى الامر همانند اطاعت از خدا و رسول بدون قید و شرط واجب است . بنابراین اوامر او درهمه شؤ ون دینى ، دنیوى ، سیاسى ، اجتماعى و غیرآن لازم الاجرا مى باشد.
2 ـ هـمـانـگونه که پیامبر(ص ) بر خلاف دین و فرامین الهى ، و به معصیت و گناه فرمان نمى دهـد، اولى الامـر نـیـز چـنـیـن فـرمـانـى صـادر نـمـى کـنـد، و حـکـم او، حـکـم خـدا و رسول او خواهد بود، و درنتیجه اطاعتش واجب است . 3 ـ هـمـان طـور کـه پـیـامـبر از همه گناهان و زشتیها معصوم است ، اولى الامر نیز چنین اند؛ زیرا خداوند به پیروى از اولى الامر بطور مطلق و بدون قید و شرط فرمان داده است ، و هر کس که خـداونـد ایـنـگـونـه امـر بـه اطاعت از او کند ضرورت دارد که از هر گونه خطا و زشتى معصوم بـاشـد، و الا تناقض در صدر و ذیل آیه لازم مى آید. پس ثابت مى گردد که اولى الامر در آیه حتماً باید معصوم باشد. (6)
4 ـ هـمـانـگـونـه کـه رسول از جانب خدا تعیین و نصب مى شود، اولى الامر نیز باید از جانب خدا تعیین و نصب گردد. (7)
1- بقره ( 2 ) ، آیه 124 . 2- بر گرفته از تفسیر المیزان ، ج 1 ، ص 274 ، چاپ بیروت ؛ و تفسیر مجمع البیان ، جزء اوّل ، ص 456 ـ 457 ، چاپ بیروت . 3- همان . 4- نساء ( 4 ) ، آیه 59 . 5- قاموس قرآن ، ج 1 ، ص 110 ـ 111 . 6- اقـتـبـاس از تـفـسـیـر کـبیر ، فخر رازى ، ج 10 ، ص 143 ـ 144 ؛ و تفسیر المیزان ، علامه طباطبائى ، ج 4 ، ص 391 ـ 393 . 7- همان .

اثبات مسئله امامت در قران

نمایش نسخه چاپی

یعنی چگونه میشود با استفاده از آیات قرآن مسئله امامت را ثابت کرد و اینکه امام از جانب خدا انتخاب شده و معصوم است ؟

پاسخ: 

در مورد جانشيني رسول خدا و امامت، در قرآن سخن صريحي نيامده، هر گاه در آن حوزه سخني به ميان آمده، نوعي ابهام و اجمال دارد. مثلا آيه اولي الامر: «أَطِيعُواْ اللّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِي الأَمْرِ مِنكُمْ؛(1) از خدا و رسول و صاحبان امر اطاعت كنيد». در اين جا به صراحت نام نبرده كه اولي الامر كيانند؟ در آيه ولايت: «إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ؛(2) ولي و سرپرست شما فقط خدا است. رسول خدا و كساني كه ايمان آورده، نماز اقامه كرده و در حال ركوع زكات مي دهند». اين جا هم به صراحت نگفته مومناني كه نماز مي گذارند و در حال ركوع زكات مي دهند، يعني چه؟ كيانند؟ در آيه "اولي القربي" باز به همين نحو: «و آت ذي القربي حقه؛(3) و حق ذي القربي را بده». اين "ذي القربي" اشخاص خاصي هستند يا همه كساني كه با رسول خدا خويشاوندي دارند؟ و... در مورد امري كه باعث كمال دين و اتمام نعمت مي شد و به رسول اعلام شده ابلاغ نمايد، حتي رسول هم از اعلام و ابلاغ آن وحشت دارد و مي ترسد نكند غوغاگران بعد از ابلاغ كاري كنند كه مردم از دين برگردند. آن قدر در ابلاغ تامل مي كند كه خدا ضمن دادن وعده تاييد به او ، وي را از تامل بيش تر به شدت نهي مي كند: «يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ؛(4) اي پيامبر! آنچه بر تو نازل شده، به مردم ابلاغ كن كه اگر ابلاغ نكني، مانند اين است كه رسالت را انجام نداده اي . خدا تو را از مردم( غوغائيان) حفظ مي كند». با توجه به آيات بالا معلوم مي شود جانشيني و امامت و مسائل مربوط به آن از مسائل حساس بوده، افراد و احزابي نسبت به روشن شدن آن موضع داشته، در پنهان ماندن آن تلاش داشته اند. خدا مصلحت را در آن ديده تا اين مسئله را در قالبي از اجمال و ابهام بيان كند. بيان روشن و صريح آن را به پيامبرش سپرده و مردم موظف بوده اند بيان آن را از پيامبر بخواهند و پيامبر هم موظف بوده آن را بيان كند. شايد خدا مي ديده اگر اين مطلب را به صراحت و با بردن نام بيان كند، كساني براي سرپوش گذاشتن بر آن مجبور به دست بردن در قرآن و كتمان آياتي كه نام در آن ها آمده، بشوند. اگر در قرآن نام افراد همزمان با رسول خدا به مدح و يا به ذم مي آمد، قوم و قبيله افراد مذمت شده و قوم و قبيله هاي مخالف افراد مدح شده را تحريك مي كرد كه آن آيات را كتمان كنند و ... آن آيات دستمايه نزاع مي شد و ... از اين رو مي بينيم از معاصران رسول خدا جز چند مورد ضروري (مثل ابولهب و زيد بن حارثه و...) به صراحت نام نبرده است. از طرف ديگر خدا در قرآن به صراحت و بارها اعلام كرده رسول مبين و مفسر و معلم كتاب است (5). بايد به كتاب به همراه بيان رسول خدا متمسك شويد تا هدايت يابيد. از گمراهي در امان باشيد. نبايد انتظار داشته باشيم همه جزئيات و همه مسائل را به صراحت در خود قرآن بيابيم. سنت خدا در دنيا فتنه و امتحان است. خدا گاهي مطالب را مستقيم نمي گويد و با كمي ابهام مطرح مي كند تا معلوم شود چه كساني براي يافتن حق آشكار، تلاش مي كنند و چه كساني با استفاده از ابهام و اجمال به تاويل و توجيه رو مي آورند. بر خدا لازم است هدايتگري را تمام كند. حق را به نحوي بيان كند كه جويندگان با يقين كامل به حق برسند و آن را بيابند. مجمل و مبهم گذاشتن حق بر خدا محال است. اما اين كه به چه صورت بيان كند؟ خدا بهتر مي داند. گاهي خدا بهتر مي داند كجا در قرآن ريز مطلب را بيان كند و كجا مصلحت است در قرآن بدان اشارتي داشته و ريز مطلب در بيان رسول خدا باشد. اگر جويا شديم و حق را روشن و آشكار نيافتيم، بر خدا حجت داريم. اما اگر حق در قرآن به طور كامل و با نام بيان نشده و بيان آن به رسول واگذار گرديده، بايد بيان را از رسول بخواهيم. نمي توانيم به اين بهانه كه در قرآن نيامده، از پي جويي دست بكشيم. آيات بالا و آيات فراوان ديگر (6) و روايات بيشمار دلالت دارد كه بعد از رسول خدا بايد كساني جانشين ايشان شوند كه صلاحيت هدايت و رهبري به تمام معنا را داشته باشند و بتوانند مرجع مورد رضاي خدا در امر دين و دنياي مردم باشند و اين افراد را پيامبر معرفي كرده است. پي نوشت ها: 1. نساء(4)آيه 59. 2. مائده(5)آيه 55. 3. اسراء(17)آيه26. 4. مائده،آيه 67. 5. نحل آيه 44. 6. آل عمران آيه 61 -توبه آيه 105و 119. اما عصمت امامان: عصمت امامان از مطالبي است كه هم به صراحت و آشكار بيان شده و هم با كمي تامل از آيات و روايات به دست مي آيد. وقتي قرآن مسلمانان را به اطاعت مطلق از خدا و رسول و اولي الامر دعوت مي كند، گر چه به صراحت عصمت اولي الامر اعلام نشده، ولي با كمي تامل اين مطلب ثابت و ظاهر مي شود. زيرا مي دانيم كه خدا عصمت مطلق است . سبوح و قدوس است. رسول خدا هم كه خليفه خدا و مظهر همان عصمت مطلق و سبوحيت و قدوسيت است اما اگر "اولي الامر" هم سنخ خدا و رسول در عصمت و نزاهت و قدوسيت نباشد، صحيح نيست كه خدا آنان را در رديف خود و رسولش جاي دهد و به اطاعت بدون قيد و شرط آنان فرمان دهد. اين بيان قطعي قرآن است و با كمي تامل آشكار مي شود. پيامبر مبين قرآن است تا جاهايي را كه دقت زياد لازم دارد يا غلط انداز است، روشن كند و بيان نمايد. عصمت اولي الامر و امامان از واضحات قرآن است. نياز به بيان جديد ندارد، ولي چون از مباني مهم و از بزنگاه ها است، با وجود صراحت قرآن، باز هم رسول خدا بر آن تاكيد ورزيده و بار ها آن را تكرار كرده است. قرآن به صراحت اعلام مي كند كه اهل بيت رسول خدا مطهر و معصومند. رسول خدا با كلام و عمل خود اعلام مي كند اهل بيت پاك و معصوم اينان هستند و جز اينان نيستند. قرآن اعلام كرده كه جز معصوم به امامت نمي رسد. رسول خدا بارها امام علي و يازده فرزندش را به عنوان امامان تا قيامت معرفي كرد. رسول خدا با معرفي اهل بيت و عترت به عنوان عدل و قرين قرآن، بر عصمت آنان به مانند قرآن تاكيد ورزيده و آنان را به نام معرفي كرد تا بشر تا قيامت امام و هدايتگر خود را بشناسد و براي گمراهان حجتي نماند. سه نفر از امامان در زمان رسول خدا بودند. ايشان بارها و بارها بر عصمت آنان تاكيد كرد. اگر بخواهيم بيانات رسول خدا كه بر عصمت امامان دلالت دارد، جمع آوري كنيم، كتاب ها مي شود. اين جمله رسول خدا در شان امام علي است: علي مع القرآن و القرآن مع علي لايفترقان حتي يردا علي الحوض.(1) علي مع الحق و الحق معي علي حيث كان.(2) فخر رازي از محدثان بزرگ اهل سنت در بحث آشكار خواندن "بسم الله الرحمن الرحيم" مي نويسد: وأما أن علي بن أبي طالب رضي الله عنه كان يجهر بالتسمية فقد ثبت بالتواتر ، و من اقتدى في دينه بعلي بن أبي طالب فقد اهتدى، والدليل عليه قوله عليه السلام : اللهم أدر الحق مع علي حيث دار؛(3) علي بن ابيطالب بسم الله را آشكارا قرائت مي كرد . هر كس در دينش به علي اقتدا كند، هدايت يافته، زيرا رسول خدا فرمود: خدايا! حق را با علي بدار تا بر محور علي بچرخد. وقتي كسي محور حق شد و حق به دور او چرخيد، اين بالاترين شان است. رسول خدا اين محوريت حق را براي علي بن ابي طالب ثابت كرده كه بالاتر از حق محوري و عصمت است. معصوم كسي است كه حق محور باشد، ولي اين كه كسي محور حق باشد، براي ما قابل تصور نيست. اين شان امام علي و فرزندان معصوم ايشان است كه حق بر محور آنان مي چرخد. البته بسياري از مسلمانان بعد از رسول خدا و حتي در زمان رسول الله سعي داشتند فضايل امام علي و فرزندانش را كتمان كنند. بعد از پيامبر در اين زمينه از هيچ اقدامي فروگذار نكردند. با اين وجود احاديث رسول الله كه بر عصمت امام علي و يازده فرزندش دلالت واضح و آشكار دارد، از حد و حصر خارج است. در آخر متذكر چند نكته را متذكر مي شويم. 1.به تعبير علامه وقتي خدواند اطاعت از والدين (كه بسيار در سطح پايين تري است نسبت به اطاعت از پيامبر وامام است) به خاطر اين كه ما دچار كج فهمي نشويم قيد مي زند (4) و مي فرماييد اطاعت از والدين مادامي است كه آنها شما را دستور به گناه و معصيت ندهند چطور ممكن است رسول و امام معصوم نباشد و خدواند دستور اطاعت مطلق از آنها داده باشد. 2. يكي از مهمترين آيات عصمت اهل بيت آيه تطهير است. (5) 3. آيه مباهله هم به عصمت امير المومنين اشاره دارد. چون علي را نفس پيامبر معرفي مي كند(6) و شكي نيست كه پيامبر معصوم بودند. پي نوشت ها: 1. مجمع الزوائد، هيثمي، ج9، ص134؛ طبراني در جامع صغير و اوسط. 2. همان، ج7، ص235 به نقل از سعد وقاص، به نقل از ام سلمه همسر رسول خدا. 3. تفسيركبير، فخر رازي، ج 1، ص 205. 4. عنكبوت آيه 8 -لقمان آيه 15. 5. احزاب آيه 33. 6. آل عمران آيه 61.

 

 

انتصابي بودن امامت از قرآن

«فَبَشِّرْ عِبَادِ الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُولئِكَ هُمْ أُولُوا الْأَلْبَابِ» (زمر/17و18)«پس بندگان بشارت ده همان كسانى كه سخنان را مى‏شنوند و از نيكوترين آنها پيروى مى‏كنند آنان كسانى هستند كه خدا هدايتشان كرده، و آنها خردمندانند»

بررسي تفاوت‌هاي موجود بين مذاهب اسلامي‌با هدف رسيدن به واقعيت‌ها و مشخص كردن راه و پرهيز از گمراهي امري ضروري است. اينكه چرا اين همه عقايد متفاوت وجود دارد با اينكه تمامي‌اين فرقه‌ها مدعي تبعيت از قرآن و سنت پيامبر هستند، و كدام‌يك از اين فرقه‌ها سخن حق را بيان مي‌كنند و ما از كدام مذهب بايد پيروي كنيم، سؤالاتي است كه رسيدن به جواب آنها بر هر مسلماني واجب است، تا راه زندگي خود را بيابد و دريابد كه در زندگي از چه كسي بايد تبعيت كرد. رسيدن به پاسخ اين سؤال كه پس از پيامبر احكام الهي را از چه كسي بايد دريافت كرد و به چه كسي بايد اقتدا كرد و در بين اين‌همه فرق مختلف چگونه بايد صراط مستقيم را يافت مسئله‌اي است كه فطرت هر خردمندي به دنبال پاسخ آن است. سعي ما براين است كه با بيان عقايد و نقد كوتاهي بر‌ آنها حق و حقيقت را نمايان سازيم و هرگز در فكر تفرقه و اختلاف نيستيم كه اين خود بزرگترين حربه دشمن است.

مشروعيت و مقبوليت:

در مباحث مذهبي كه بين شيعه و اهل سنت وجود دارد، غالبا دو مفهوم با هم خلط مي‌شود. اهل سنت بر اين اعتقاد هستند كه امامت و خلافت انتخابي است ولي شيعيان بر اين عقيده هستند كه امام و خليفه را خداوند بايد نصب و پيامبر بايد اعلام كند.بايد دقت شود كه شيعيان هم بر اين عقيده هستند كه مردم بايد امام خود را بپذيرند ولي مشروعيت يك بحث است و مقبوليت بحث ديگر.بيان مطلب اين است كه طبق عقيده شيعيان مشروعيت امامت بايد از طرف خداوند باشد و مقبوليت حكومت بايد از طرف مردم، يعني امامي‌كه به وسيله خداوند نصب شده است اگر به وسيله مردم مقبول نشود حكومت را به دست نمي‌گيرد. و به همين دليل، طبق عقيده شيعيان امامت و خلافت اميرالمؤمنين علي عليه السلام، منصوب و مشروع از طرف خدا بود ولي تا هنگامي‌كه مقبوليت مردمي‌به دست نياوردند خلافت را قبول نكردند و در روز بيعت هم ايشان مي‌فرمايد اگر حضور حاضران نبود و حجت به سبب مردم تمام نمي‌شد افسار خلافت را به گردن آن مي‌انداختم (كنايه از اينكه خلافت را رها مي‌كردم.)در تاريخ هم مي‌بينيم كه رسول الله 13 سال در مكه بودند و چون مردم نمي‌خواستند تشكيل حكومت ندادند ولي هنگامي‌كه به مدينه آمدند به دليل خواست مردم، حكومت سياسي- ديني تشكيل دادند، با اينكه هم در مكه و هم در مدينه حكومت حق ايشان بود و مشروعيت الهي داشت.حال مي‌خواهيم بررسي كنيم كه مشروعيت الهي است يا مردمي، يعني آيا اگر مردم كسي را به عنوان رهبر انتخاب كردند، او مشروعيت هم دارد يا اينكه امام و رهبر جامعه‌ي اسلامي بايد از جانب خداوند تعيين شود و مردم وظيفه‌ي بيعت با رهبر را دارند(مقبوليت). به ديگر سخن بحثي كه مطرح مي‌شود اين است كه امامت انتصابي و از جانب خداست، يا انتخابي و از جانب مردم؟

فصل اول: انتصابي بودن امامت در قرآن؛

دليل اول:

«وَ مَن يُشاقِقِ الرَّسُولَ مِن بَعدِ ما تَبَيَّنَ لَه‌الهُدی وَ يَتَّبِع غَيرَ سَبِيلِ المُؤمِنِينَ نُوَلِّهِ ما تَوَلَّي وَ نُصلِهِ جَهَنَّمَ وَ ساءَت مَصِيراً» «و هر کسی که با رسول خدا مخالفت کند پس از آن که راه هدایت برای او تبیین شد و نیز کسی که راهی غیر از مؤمنین را، پیروی کند كسي را که ولیّ خود قرار داده ما هم اورا ولیّش قرار می‌دهیم (او را به‌ آن ولی وا می‌گذاریم) و به جهنم وارد می‌کنیم و آن بد بازگشت گاهی است.» (سوره نساء/115)روشن است که سبیل مؤمنین به هیچ وجه نمی‌تواند مخالف سنت و سیره رسول اکرم صلی الله علیه و آله باشد؛ از سوی دیگر از آن جا که سنّت رسول صلی الله علیه و آله مصون از خطاست، لازمه‌ی جمع میان سنّت رسول و سبیل مؤمنین آن است که سبیل مؤمنین، راهی است که در آن گناه و خطا نیست و مصون از خطاست؛ لذا باید این سبیل، سبیل مؤمنین بدون خطا یا معصوم باشد نه سبیل هر گروه‌از مسلمانان[1].از طرف ديگر چون ما از مخالفت با سبیل مؤمنين نهی شده‌ایم، ناچار باید آنان را بشناسیم و برای شناختن کسانی که از يك طرف معصوم هستند و از طرف ديگر مخالفت با آنان جایز نیست، تنها راه، این است که خود پیامبر (صلي‌الله عليه وآله وسلم) آنان را معرفی کند، یعنی باید منصوص باشند.از طرف ديگر جمله «نُوَلِّهِ ما تَوَلَّي» بیان می‌دارد که مخالف با رسول کسی است که سرپرستی غیر از رسول یا ولي منتخب خدا و رسول را اتّخاذ کرده‌است؛ پس به اين نتيجه مي‌رسيم كه ولیّ و سرپرستی که فرد مخالف با پيامبر، برای خود برگزیده‌است، ولي و سرپرستي انتخابي است، يعني كسي است كه ولايت او ولايت من دون الله است. (از طريق شورا يا اجماع چند نفر تعيين شده است) در نتيجه منظور قرآن در این آیه شریفه، سرزنش و توبیخ و تهدید کسانی است که ولایت و سرپرستی اولياء منصوب از طرف خدا را کنار نهاده و سرپرستی و رهبري غیر را پذیرفته‌اند[2].

دليل دوم:

امام در لغت عرب به معني پيشوا مي‌باشد و واضح است كه هيچ جامعه‌ي بشري نمي‌تواند بدون پيشوا باشد؛ از طرفي هم ما مسلمانان بايد تعريف امام و ويژگيهاي آن را از قرآن کريم گرفته و سپس دنبال مصداق آن بگرديم، نه اينکه ابتدا شخص امام را تعيين نموده و بر اساس انتخاب خود، براي آن تعريف بسازيم و بر آن اساس استدلال نماييم. واژه امام در قرآن، در موارد و معاني متعددي استعمال شده است. ولي لفظ امام به معني يك انسان كه وظيفه رهبري مردم را دارد هشت بار در قرآن آمده است.امامت در دو آيه همراه با هدايت آمده است «وَجَعَلْناهُمْ أَئِمَّهً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا» «وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا»، از اين دو آيه مي‌توان دريافت كه وظيفه امام، هدايت مردم است. خداوند هم در قرآن هدايت را امري مخصوص خود دانسته است،‌ آنجا كه مي‌فرمايد «إِنَّ عَلَيْنَا لَلْهُدَى‏ (ليل/12)» و در جاي ديگر مي‌فرمايد: «وَلَقَدْ جَاءَهُم مِن رَبِّهِمُ الْهُدَى‏ (نجم23)» «هدايت از سوى پروردگارشان براى آنها آمده است» در واقع امام هادي امت است و هدايت هم وظيفه خداوند است، در نتيجه امر امامت امري انتصابي است كه ازجانب خداوند تعيين مي‌شود.همچنين، خداوند از يك طرف مي‌فرمايد «وجَعَلْنا» يعني ما آنها را امام قرار داديم و از طرف ديگر مي‌فرمايد «یَهْدُونَ بِأَمْرِنا» يعني به امر و فرمان ما هدايت مي‌كنند كه اين امر هم بيانگر اين است كه امامت امري انتصابي است[3].

دليل سوم:

خداوند در مورد حضرت موسي و هارون مي‌فرمايد «...... وَقَالَ مُوسَى‏ لْأَخِيهِ هَارُونَ اخْلُفْنِي فِي قَوْمي‌وَأَصْلِحْ وَلاَتَتَّبِعْ سَبِيلَ الْمُفْسِدِينَ» (اعراف/142) «و موسى به برادرش هارون گفت جانشين من در ميان قومم باش. و (آنها) را اصلاح كن و از روش مفسدان، پيروى منما»موسي كليم الله در غيبت چهل روزه امر امت را به خودشان وانگذارد و هارون را كه افضل از همه بني اسرائيل بود خليفه و وصي خود قرار داد تا امر نبوت در فقدان او مختل نگردد؛ پيغمبر خاتم هم كه شريعتش اكمل و دستوراتش اتم و تا روز قيامت پايدار است به طريق اولي بايد مردم جاهل را به خودشان وانگذارد و مردم نادان را حيران ننمايد وشريعت را به دست جهال ندهد تا هر كس به ميل خود در او تصرفات نمايد يكي به رأي قياس ديگري تفريق شريعت و طريقت عمل كند تا يك ملت به هفتاد وسه گروه تقسيم شود.در مورد طالوت هم مي‌خوانيم «أَلَمْ تَرَ إِلَى الْمَلَإِ مِنْ بَني‏ إِسْرائيلَ مِنْ بَعْدِ مُوسى‏ إِذْ قالُوا لِنَبِيٍّ لَهُمُ ابْعَثْ لَنا مَلِكاً نُقاتِلْ في‏ سَبيلِ اللَّهِ ....... وَ قالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طالُوتَ مَلِكاً قالُوا أَنَّى يَكُونُ لَهُ الْمُلْكُ عَلَيْنا وَ نَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْكِ مِنْهُ وَ لَمْ يُؤْتَ سَعَةً مِنَ الْمالِ قالَ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاهُ عَلَيْكُمْ وَ زادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ وَ اللَّهُ يُؤْتي‏ مُلْكَهُ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَليمٌ» «آيا مشاهده نكردى جمعى از بنى‌اسرائيل را بعد از موسى، كه به پيامبر خود گفتند فرمانده‌اي براى ما انتخاب كن تا در راه خدا پيكار كنيم..... و پيامبرشان به آنها گفت خداوند طالوت را براى زمامدارى شما مبعوث كرده است. گفتند: چگونه او بر ما حكومت كند، با اينكه ما از او شايسته‏تريم، و او ثروت زيادى ندارد؟! گفت: خدا او را بر شما برگزيده، و او را در علم و جسم، وسعت بخشيده است. خداوند، مُلكَش را به هر كس بخواهد، مى‏بخشد؛ و خداوند، وسعت دهنده و عليم است.»

1. دقت كنيد كه طبق اين آيات، مردم حتي فرمانده خود را هم نبايد انتخاب كنند، لذا از پيامبر خود مي‌خواهند تا حاکمي‌براي آنها تعيين نمايد. نكته دوم اينكه پيامبر آنان فرمود «خداوند طالوت را براى زمامدارى شما مبعوث كرده است.» به راستي جايي كه پيامبر يك امتي نبايد فرمانده نظامي‌را تعيين كند، چگونه است كه مردم مي‌توانند رهبر ديني و دنيايي خود را انتخاب كنند؟!؟!؟!

2. نكته‌ي سوم اينكه طبق اين آيه، شرط حاكم شدن، قدرت جسمي‌و علمي‌است. پس حاکم جامعه بايد داراي علم و قدرت باشد. حال مردم از كجا درمي‌يابند كه علم چه كسي برتر است؟ آيا غير از اين است كه اين شخص را خداوند بايد معرفي و پيامبر بايد ابلاغ كند؟

دليل چهارم:

پيامبران گذشته هرگز امر جانشين و انتخاب وصي را به مردم نسپردند، بلكه خودشان هم نمي‌توانستند جانشين انتخاب كنند و تمامي‌اوصياي پيامبران به امر خدا تعيين و توسط پيامبران تبليغ مي‌شده است. همچنين مسأله رهبري در امتهاي پيشين به صورت وراثت در خانواده‌هاي پيامبر بوده است و فرزندان صالح پيامبران مقام رهبري را از آنان به ارث مي‌بردند. اين مسأله در برخي آيات به خوبي مشخص است :

آيه‌ي اول :

«اِنَّ اللّهَ اصْطَفَى‏ آدَمَ وَنُوحاً وَآلَ إِبْرَاهِيمَ وَآلَ عِمْرَانَ عَلَى الْعَالَمِينَ * ذُرِّيَّةً بَعْضُهَا مِن بَعْضٍ وَاللّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ» (آل عمران 34و 35) «خداوند، آدم و نوح و آل ابراهيم و آل عمران را بر جهانيان برترى داد. * آنها فرزنداني بودند كه (از نظر تقوا) بعضى از بعض ديگر گرفته شده بودند؛ و خداوند، شنوا و داناست»

مقصود از اصطفي در اين آيه همان برگزيدگي از نظر نبوت و رسالت و يا به عبارت ديگر زعامت و رهبري است و در آيه پس از آدم و نوح از خاندان ابراهيم و عمران سخن به ميان آمده است،‌ چنانكه مي‌فرمايد آل ابراهيم و آل عمران .

آيه‌ي دوم :

«وَوَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ وَجَعَلْنَا فِي ذُرِّيَّتِهِ النُّبُوَّةَ وَالْكِتَابَ وَآتَيْنَاهُ أَجْرَهُ فِي الدُّنْيَا وَإِنَّهُ فِي الْآخِرَةِ لَمِنَ الصَّالِحِينَ» (عنكبوت 27) «و اسحاق و يعقوب را به او بخشيديم و نبوت و كتاب آسمانى را در دودمانش قرار داديم و پاداش او را در دنيا داديم و او در آخرت از صالحان است»

آيه‌ي سوم :

«وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحاً وَإِبْرَاهِيمَ وَجَعَلْنَا فِي ذُرِّيَّتِهِمَا النُّبُوَّةَ وَالْكِتَابَ فَمِنْهُم مُهْتَدٍ وَكَثِيرٌ مِنْهُمْ فَاسِقُونَ» (حديد 26) «ما نوح و ابراهيم را فرستاديم، و در دودمان آن دو نبوت و كتاب قرار داديم؛ بعضى از آنها هدايت يافته‏اند و بسيارى از آنها گنهكارند.»در اين دو آيه سخن روي ذريه است و به روشني مي‌رساند كه مسأله نبوت و كتاب به وراثت در خاندان آنان بوده و هر لائقي پس از لائق ديگر از اين خاندان به اين مقام مي‌رسد.

آيه‌ي چهارم:

خداوند متعال درباره كيفيت انتخاب حضرت يوسف (عليه السلام) به عنوان جانشين حضرت يعقوب و پيامبرى براى بنى‌اسرائيل مى‌فرمايد: «وَكَذلِكَ يَجْتَبِيكَ رَبُّكَ وَيُعَلِّمُكَ مِنْ تَأْوِيلِ الاَْحادِيثِ وَيُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكَ وَعَلى آلِ يَعْقُوبَ كَما أَتَمَّها عَلى أَبَوَيْكَ مِنْ قَبْلُ إِبْراهِيمَ وَإِسْحاقَ إِنَّ رَبَّكَ عَلِيمٌ حَكِيمٌ» «و اين گونه پروردگارت تو را بر مى گزيند، و از تعبير خواب ها به تو مى‌آموزد، و نعمتش را بر تو و خاندان يعقوب تمام و كامل مى‌كند، همان گونه كه پيش ازاين، برپدرانت ابراهيم و اسحاق تمام كرد، به يقين، پروردگار تو دانا و حكيم است»

آيه‌ي پنجم:

حضرت موسي خودش جانشين خودش را تعيين نمي‌كند بلكه از خداوند مي‌خواهد كه خداوند هارون را جانشين قرار دهد:«وَاجْعَل لِي وَزِيراً مِنْ أَهْلِي* هَارُونَ أَخِي» «و وزيرى از خاندانم براى من قرارده * برادرم هارون را» (طه 29 و 30) و خداوند هم در جواب حضرت موسي مي‌فرمايد «قَالَ قَدْ أُوتيِتَ سُؤْلَكَ يَامُوسَى» «فرمود: اى موسى آنچه را خواستى به تو داده شد» (طه/36)

3. طبق اين آيات تعيين وصي و جانشين پيامبران به عهده خود آنان هم نبوده است و آنان تنها وظيفه ابلاغ و معرفي جانشين خود را داشته‌اند، حال چگونه مي‌توان قبول كرد كه جانشين برترين پيامبران را مردم انتخاب كنند؟!؟! و آيا اگر مردم انتخاب كنند جانشين پيامبر است؟

آيه‌ي ششم:

هنگامي‌كه خداوند حضرت ابراهيم را به مقام امامت و رهبري بر مي‌گزيند او در خواست مي‌كند كه اين مقام در خاندان او به وراثت پايدار بماند. خداوند در خواست او را رد نمي‌كند فقط ياد آورد مي‌شود كه اين مقام به افراد ستمگر نمي‌رسد.«وَإِذِ ابْتَلَى‏ إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَاماً قَالَ وَمِنْ ذُرِّيَتِي قَالَ لاَ يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ» (بقره 124) «هنگامى كه خداوند، ابراهيم را با وسايل گوناگونى آزمود و او به خوبى از عهده اين آزمايشها برآمد. خداوند به او فرمود: «من تو را امام و پيشواى مردم قرار دادم، ابراهيم عرض كرد: از دودمان من (نيز امامانى قرار بده) خداوند فرمود: پيمان من، به ستمكاران نمى‏رسد».اينكه در اين آيه خداوند از طرفي فرمود «من» تو را امام قرار دادم؛ و از طرف ديگر هم فرمود «عهد من» به ظالمين نمي‌رسد، مي‌توان دريافت كه امر امامت امري است كه كاملا الهي است و هيچ‌كس، حتي پيامبران هم در آن دخيل نيستند.

دليل پنجم:

طبق آيه‌ي قرآن كريم، هميشه و در هر زمان امام وجود دارد، زيرا خداوند مي‌فرمايد «یَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ»، وقتي هر كسي همراه امامش در روز قيامت محشور مي‌شود پس معلوم مي‌شود كه همه مردم در هر زمان يك امام بايد داشته باشند. به راستي پس از پيامبر اكرم چه كسي امام بود؟ همان‌گونه كه بيان شد امام كسي است كه به مقام صبر و يقين (مشاهده ملكوت) رسيده است، به راستي مردم از كجا مي‌توانند بفهمند كه چه كسي به مقام صبر و يقين رسيده است؟ آيا غير از اين است كه طبق آيات قرآني كه اشاره شد،‌ امام را خداوند تعيين مي‌كند، پس امام پس از پيامبر را هم خداوند بايد تعيين و پيامبر بايد ابلاغ و معرفي كند و اختيار و انتخاب مردم هم در تعيين امام هيچ نقشي ندارد.

4. آيا اين امام را مردم هرزمان خودشان بايد تعيين كنند؟ اگر اينگونه است امامي‌كه امروزه مسلمين او را انتخاب كرده‌اند چه كسي است؟ آيا اگر هرگروه و فرقه‌اي از مسلمين يك امام براي خودش انتخاب كند انتخاب او حق است؟ چگونه است كه اكثر مسلمانان عصر حاضر هيچ امامي‌براي خود تعيين و انتخاب نكرده‌اند؟؟

دليل ششم:

قرآن در مورد اكثر مردم اين‌گونه مي‌فرمايد : «وَإِن تُطِعْ أَكْثَرَ مَن فِي الْأَرْضِ يُضِلُّوكَ عَن سَبِيلِ اللّهِ إِن يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَإِنْ هُمْ إِلَّا يَخْرُصُونَ (انعام/116)» «اگر از بيشتر كسانى كه در روى زمين هستند اطاعت كنى، تو را از راه خدا گمراه مى‌كنند، آنها تنها از گمان پيروى مى‏نمايند، و تخمين و حدس مى‏زنند.»

«وَإِنَّ كَثِيراً لَيُضِلُّونَ بِأَهْوَائِهِم بِغَيْرِ عِلْمٍ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُعْتَدِينَ» «و بسيارى از مردم، به خاطر هوى و هوس و بى‏دانشى، (ديگران را) گمراه مى‏سازند و پروردگارت، تجاوزكاران را بهتر مى‏شناسد»

«وَمَا أَكْثَرُ النَّاسِ وَلَوْ حَرَصْتَ بِمُؤْمِنِينَ (يوسف/103)» «و بيشتر مردم، هر چند اصرار داشته باشى، ايمان نمى‏آورند»

«يَعْرِفُونَ نِعْمَتَ اللَّهِ ثُمَّ يُنكِرُونَهَا وَأَكْثَرُهُمُ الْكَافِرُونَ (نحل/83)» «آنها نعمت خدا را مى‏شناسند سپس آن را انكار مى‏كنند و اكثرشان كافرند»

و در نهايت نظر كلي قرآن در مورد اكثريت مردم جهان: «وَلكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَيَعْلَمُونَ» «وَإِنَّ كَثِيراً مِنَ النَّاسِ عَنْ آيَاتِنَا لَغَافِلُونَ» «وَلكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يُؤْمِنُونَ» «إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُؤْمِنِينَ» «وَلكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يَشْكُرُونَ» «بَلْ أَكْثَرُهُمْ لاَ يَعْقِلُونَ» «وَإِنَّ كَثِيراً مِنَ النَّاسِ بِلِقَاءِ رَبِّهِمْ لَكَافِرُونَ» و ...... .

5. برفرض كه تمامي‌مسلمانان مدينه با ابوبكر بيعت كردند (به زودي اين بيعت بررسي مي‌شود) و هيچ اتفاقي هم نيفتاد و هيچ اجباري هم در كار نبود، باز هم مسلمانان ديگر شهرها با او بيعت نكردند، و بر فرض هم كه پس از چندين ماه بالاخره اكثريت مسلمانان خلافت ابوبكر را قبول كردند (كه هرگز اينگونه نبود) حال آيا اكثريت مردمي‌كه اگر پيامبر از آنها تبعيت كند به گمراهي كشيده مي‌شود، حق را انتخاب مي‌كنند؟؟

6. واقعا اين اكثريتي كه خداوند در مورد آنان مي‌فرمايد «وَمَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُم بِاللَّهِ إِلّا وَهُم مُشْرِكُونَ» «و بيشتر آنها كه مدعى ايمان به خدا هستند، مشركند» اكثريت مسيحيان هستند؟ خداوند دراين آيه مي‌فرمايد اكثر مؤمنان مشرك هستند (شرك هم داراي مراتب است) حال اين‌گونه افرادي كه خود هدايت نشده‌اند مي‌توانند راه هدايت و ضلالت را بيابند و شخص هادي را رهبر خود انتخاب كنند؟؟؟؟

7. حال چگونه است كه اين اكثريتي كه انسان را گمراه مي‌كنند بايد امام انتخاب كنند؟ به راستي مردم چه زماني بر باطل اجماع نموده‌اند كه بخواهند بر حق اجماع كنند، مردمي‌كه خوب و بد خود را تشخيص نمي‌دهند چگونه مي‌توانند سره را از ناسره تشخيص دهند و امام برحق را انتخاب كنند؟ مگر نه اين است كه قرآن مي‌فرمايد : «....... وَعَسَى‏ أَن تَكْرَهُوا شَيْئاً وَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَعَسَى‏ أَن تُحِبُّوا شَيْئاً وَهُوَ شَرٌّ لَكُمْ وَاللّهُ يَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ» (بقره 216) «...... چه بسا چيزى را خوش نداشته باشيد، حال آن كه خير شما در آن است. و يا چيزى را دوست داشته باشيد، حال آنكه شر شما در آن است. و خدا مى‏داند، و شما نمى‏دانيد.»آئيني كه تمايلات اكثريت جامعه را تخطئه مي‌كند و مي‌فرمايد چه بسا شاخص تمايلات مردم متوجه اموري مي‌گردد كه سراپا خطرناك و زيانبار است و گاهي از اموري منزجر مي‌گردد كه صد در صد به نفع آنهاست، ديگر نمي‌تواند يك چنين اصل اساسي را كه پس از نبوت عالي ترين و شامخ ترين مقام و منصب ديني است به رأي اكثريت موكول سازد.

دليل هفتم:

8. حضرت موسي (ع) جزو پيامبران اولوالعزم و صاحب شريعت بود، كليم الله بود و چندين بار در قرآن داستانهاي او بيان شده است. اين پيامبر بزرگوار با آن همه بينش و شناخت هفتاد نفر از (نيكان) بني اسرائيل را انتخاب نمود و آنان را با خود به ميعادگاه برد ولي به خاطر يك تقاضاي احمقانه همه آنها مورد غضب خدا قرار گرفتند[4] و انتخاب كسي همچون موسي خلاف در‌آمد. آن وقت چگونه است كه ما سرنوشت و دنيا و آخرت يك ملت را به دست مردم عادي كه با وحي و الهام هيچ ارتباطي ندارند بسپاريم؟

دليل هشتم:

شكي نيست كه قوانين و سنن اسلام متخذ از قرآن و سنت پيامبر است و روز نخست به صورت روشني بر امت عرضه شده و دلائل قرآني و حديثي در آن روز فاقد هر نوع ابهام بوده است ولي مرور زمان و افزايش بحثها و گفتگوها پيرامون آيات و احاديث، برخي از آيات و سنن پيامبر را در هاله اي از ابهام فرو برده است. آيات مربوط به وضو و بريدن دست دزد و آيه مربوط به تيمم كه هر كدام در وقت خود مفاد روشني داشت، اما مرور زمان و جر و بحثهاي بي‌فايده آنچنان آنها را متزلزل جلوه داد كه بدون تفسير يك امام معصوم هرگز انسان به يك طرف يقين پيدا نمي‌كند.به عنوان مثال : در قرآن در آيه‌اي هر نوع سؤال و جواب را از انس و جن نفي مي‌كند و مي‌فرمايد «فَيَوْمَئِذٍ لاَ يُسْأَلُ عَن ذَنبِهِ إِنسٌ وَلاَ جَانٌّ (رحمن 39)» «در آن روز هيچ كس از انس و جن از گناهش سؤال نمى‏شود»در حالي كه در آيه ديگر همه را مسئول گناه خود و اينكه از همه بازجويي مي‌شود معرفي مي‌كند و مي‌فرمايد :«وَقِفُوهُمْ إِنَّهُم مَّسْؤُولُونَ (صافات24)» «آنها را نگهداريد كه همگي بازجويي شوند»به غير از اين‌آيه آياتي ديگري هم هست مثل آيه كلاله (در سوره نساء‌ آيه 12 و 176) كه ظاهر آيات با هم تناقض دارد و نياز به يك مفسر دارد.درست است كه مفسران دراين آيات به گونه‌اي اختلاف را بر طرف كرده و ميان دو دسته از آيات جمع نموده‌اند ولي هرگز يك چنين تفسيرها تا به يك معصوم منتهي نشود و يا قرينه واضحي در خود آيات نباشد قابل اعتماد نيست. اينجاست كه وجود امام در تكامل امت از طريق تفسير قرآن به روشني تجلي مي‌كند .

بيشتر بدانيم:انتصابي بودن امامت در تاريخ     انتصابي بودن امامت از قرآن     امامت انتصابی است یا انتخابی

پي نوشت:

[1] به زودي بررسي مي‌شود كه چه كساني معصوم هستند.

[2]اين آيه يكي از آياتي است كه به عنوان دليل مشروعيت شورا بيان مي‌شود در حاليكه همان طور که ملاحظه شد این آیه شریفه نه تنها مُثبِتِ مشروعیّت شورا در برابر سنّت نیست، بلکه ضرورت نصّ و وجود مؤمنین معصومی را که باید جانشین پیامبر اکرم صلي الله عليه و أله باشند، نیز اثبات می‌کند.

[3] حال ممكن است سؤال شود كه در مورد ائمه كفر هم خداوند فرموده است «وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ»؛ ولي بايد دقت شود كه اولا در دو آيه بالا سخن از هدايت است نه دعوت، يعني امامت ائمه كفر، تنها دعوت است و به همين دليل نيازي نيست كه خداوند آنها را نصب كند كه اگر ائمه كفر هم به وسيله خداوند تعيين شود، بيانگر جبر است. ولي امامت هدايت‌گران به صورت دعوت نيست، بلكه به صورت هدايت است.نكته دوم اينكه خداوند لفظ «بِأَمْرِنا» را تنها در مورد ائمه هدايت به كاربرده است كه اين امر به هيچ وجه با انتخابي بودن امامت سازگار نيست.

[4] بقره 124 و اعراف 155

 

انصابي بودن امامت , امامت در قرآن, غصب خلافت

امامت در قرآن

امامت در قرآن

پرسش : آیا در قرآن درباره امامت سخنى به میان آمده است؟ پاسخ : قرآن در آیات بسیارى از امامت و رهبرى مردم و انتصاب این منصب بدست خداوند سخن به میان آورده، از جمله:
«وَ إِذِ ابْتَلى إِبْراهیمَ رَبُّهُ بِکَلِمات فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّی جاعِلُکَ لِلنّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتی قالَ لایَنالُ عَهْدِی الظّالِمینَ»؛ ([به خاطر آورید] هنگامى که خداوند، ابراهیم را با وسائل گوناگونى آزمود؛ و او به خوبى از عهده این آزمایش ها بر آمد. خداوند به او فرمود: «من تو را پیشواى مردم قرار دادم»! ابراهیم عرض کرد: «از دودمان من (نیز امامانى قرار بده!)» خداوند فرمود: «پیمان من، به ستمکاران نمى رسد»!)(1)
در این آیه خداوند به ما مى فهماند که امامت، منصبى است الهى که خداوند به هر کس بخواهد آن را مى بخشد (جاعلک للناس اماما) و همچنین نشان مى دهد که امامت پیمان الهى است که جز بندگان شایسته اش، همان ها که بدین خاطر آنان را برگزیده است دیگرى را شامل نمى شود.
و مى فرماید: «وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا لَمّا صَبَرُوا وَ کانُوا بِآیاتِنا یُوقِنُونَ»؛ (و از آنان امامان [و پیشوایانى] قرار دادیم که به فرمان ما [مردم را] هدایت مى کردند؛ چون شکیبائى نمودند، و به آیات ما یقین داشتند).(2)
و همچنین مى فرماید: «وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِینَ»؛ (ما مى خواستیم بر مستضعفان زمین منت نهیم و آنان را پیشوایان و وارثان روى زمین قرار دهیم!)(3)
شاید برخى چنین پندارند که از این آیات چنین برمى آید که معناى «امامت» در آنها همان نبوت و رسالت است، و این اشتباه است؛ چرا که هر فرستاده خدا و رسولى، هم پیامبر است و هم امام، ولى هر امامى پیامبر و رسول نیست.
و بدینسان خداى سبحان در کتاب خود توضیح داده است که بندگان شایسته اش مى توانند از او درخواست کنند که آنان را به این منصب شریف، مشرف گرداند تا به هدایت مردم بپردازند و پاداشى بزرگ نصیبشان گردد.
خداوند در این باره مى فرماید: «وَ الَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنا هَبْ لَنا مِنْ أَزْواجِنا وَ ذُرِّیّاتِنا قُرَّةَ أَعْیُن وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقِینَ إِماماً»؛ (و کسانى که مى گویند: پروردگارا! از همسران و فرزندانمان مایه روشنى چشم ما قرار ده، و ما را براى پرهیزگاران پیشوا گردان)!(4)
و در قرآن همین واژه «امامت» نیز بر فرمانروایان و حاکمان ستمگر که پیروان و ملت هایشان را به گمراهى کشانده و به سوى تباهى و عذاب دنیا و آخرت، سوق مى دهند، نیز اطلاق مى شود.
در داستان فرعون و لشکریانش، خداوند مى فرماید: «وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ لا يُنْصَرُونَ»؛ (و آنان ـ فرعونیان ـ را پیشوایانى قرار دادیم که به آتش (دوزخ) دعوت مى کنند!). (5)، (6)

پی نوشت:

        (1). سوره بقره، آیه 124.

(2). سوره سجده، آیه 24.

(3). سوره قصص،آیه 5.

(4). سوره فرقان، آیه 74.

(5). سوره قصص، آیات 40ـ42.

(7). گردآوری از کتاب: همراه با راستگویان، دکتر سید محمد تیجانی تونسی، ترجمه: سید محمد جواد مهری، بنیاد معارف اسلامی، چاپ سیزدهم، ص77.

امامت در قرآن

 

علي رباني گلپايگاني

امامت در لغت به معنای پیشوایی و رهبری است، كه در مورد انسان و غیر انسان به كار می رود. در قرآن كریم كلمه امام علاوه بر این كه در مورد انسان به كار رفته است[1]، در مورد لوح محفوظ[2] و كتاب حضرت موسی[3] (تورات) نیز به كار رفته است.
متكلمان اسلامی برای امامت تعاریف مختلفی ذكر كرده اند و غالباً امامت را ریاست و رهبری عمومی جامعه در زمینه امور دینی و دنیوی دانسته اند.[4]
در قرآن كریم به مساله امامت از زوایای مختلف پرداخته شده است كه در این نوشتار به پاره ای از آنها به صورت مختصر پرداخته می شود.

الف) فلسفه و ضرورت امامت

فلسفه و ضرورت امامت به اختصار و اجمال همان فلسه و ضرورت نبوت است جز در ابلاغ وحی تشریعی و آوردن شریعت كه با ختم نبوت پایان پذیرفته است. تبیین و تفصیل آن چنین است:

1. تبیین مفاهیم قرآن

یكی از وظایف پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله ـ تبیین معانی و مفاهیم قرآن كریم بود. خداوند خطاب به پیامبر می فرماید:
«و أنزلنا إلیك الذكر لتبیّن للناس ما نزّل إلیهم (نحل، آیه 44)، ما ذكر (قرآن) را بر تو نازل كردیم تا آنچه برای مردم نازل می شود را برای آنها تبیین نمایی.»
در حدیث ثقلین، پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله ـ عترت خود را ملازم و همراه با قرآن قرار داده و فرموده است:
«إنّی تارك فیكم الثقلین كتاب الله و عترتی»، من دو چیز گرانبها را در میان شما می گذارم، كتاب خدا و عترت من، یعنی فهم حقایق قرآن را باید با راهنمایی عترت آموخت.
تاویل قرآن را جز خدا و راسخان در علم نمی دانند، «و ما یعلم تأویله إلّا الله و الراسخون فی العلم» (آل عمران/ 7) و در روایات آمده است كه ائمه معصومین ـ علیهم السلام ـ راسخان در علم می باشند.[5]

2. داوری در منازعات

در بحث نبوت یادآور شدیم كه یكی از اهداف نبوت داوری در اختلافات و منازعات بوده است. چنانكه می فرماید:
«فبعث الله النبیّین مبشرّین و منذرین و انزل معهم الكتاب بالحقّ لیحكم بین الناس فیما اختلفوا فیه (بقره/ 213)، خدا پیامبران را بشارت دهنده و بیم دهنده برانگیخت و كتاب را به حق با آنان نازل كرد، تا در اختلافات مردم داوری كند.»
نكته جالب توجه این است كه داوری به كتاب نسبت داده شده است. زیرا معیار داوری همان احكام الهی است كه كتاب در برگیرنده آن هاست.
بدیهی است اختلاف و نزاع، اختصاصی به زمان پیامبران ـ علیهم السلام ـ نداشته و هر گاه حلّ این اختلافات به داورانی برگزیده از جانب خدا نیاز داشت، پس از ختم نبوت نیز این ضرورت وجود دارد. در نتیجه وجود امام بسان پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ امری لازم و واجب است.

3. ارشاد و هدایت انسان ها

ارشاد و هدایت انسان ها در زمینه عقاید و احكام دینی و مسائل اخلاقی و اجتماعی یكی دیگر از اهداف رسالت پیامبران الهی است. و این هدف از ویژگی های نبوت نبوده و به انسان هایی كه در عصر پیامبران زندگی می كردند اختصاص نداشته است، بدین جهت اگر بعثت پیامبران به انگیزه ارشاد و هدایت بشر كاری بایسته و لازم بوده است، این بایستگی و لزوم در مورد امامت نیز موجود است.

4. اتمام حجت بر بندگان

یكی از اهداف رسالت پیامبران ـ علیهم السلام ـ اتمام حجت از جانب خداوند بر بندگان است. قرآن در این باره می فرماید:
«رسلاً مبشرّین و منذرین لئلاّ یكون للناس حجّه علی الله بعد الرسل» (نساء آیه 165).
پیامبران بشارت دهنده و بیم دهنده (را برانگیخت) تا پس از فرستادن رسولان مردم، بر خدا حجت نداشته باشند.»
این امر اختصاص به زمان خاصی ندارد،‌ از این روی امام علی ـ علیه السلام ـ فرموده است:
«لا تخلوا الأرض من حجّه الله بقائم اما ظاهرا مشهورا و اما خائفا مغمورا، لئلا تبطل حجج الله و بیناته.... یحفظ الله بهم حجحه و بیانته... اولئك خلفاء الله فی ارضه، و الدعاه الی دینه.[6] زمین از حجت خدا خالی نخواهد بود. یا آشكار و مشهور است و یا خائف و پنهان، تا حجت ها و دلایل الهی باطل نگردد. خدا به وسیله آن ها حجت و دلایل خود را حفظ می كند... آنان جانشینان خدا در زمین و دعوت كنندگان به دین او می باشند.»

5. برقراری عدل و امنیت

از اهداف دیگر نبوت برقراری عدل و امنیت اجتماعی است. چنانكه در آیه 25 سوره حدید آمده است: «رسولان خود را با دلایل فرستادیم و كتاب و میزان را با آنان نازل كردیم تا مردم به قسط پایدار گردند، این هدف نیز از ویژگی های نبوت نبوده و به انسان های گذشته اختصاص ندارد، بلكه از نیازهای همیشگی بشر می باشد و در نتیجه تحقق بخشیدن به آن یك آرمان الهی و پایدار است كه پس از نبوت، از طریق امامت تحقّق می پذیرد.»
امام علی ـ علیه السلام ـ درباره اهداف حكومت دینی كلامی دارد كه بیانگر فلسفه امامت از جنبه سیاسی و حكومتی آن است، چنانكه می فرماید:
«اللهّم انّك تعلم انّه لم یكن الذی كان منا منافَسَهً فی سلطان، و لاالتماس شی من فضول الحُطام، و لكن لنَرِدَ العالم من دینك، و نظهِرَ الاصلاح فی بلادك فیا من المظلومون من عبادك، و تُقام المعطَّلهُ من حدودك؛[7] خدایا! تو می دانی كه انجام دادیم، به انگیزه مسابقه در كسب سلطنت و به دست آوردن متاع پست دنیوی نبود بلكه به خاطر این بود كه نشانه های از بین رفته دینت را بازگردانیم و اصلاح و آبادی را در شهرهایت آشكار سازیم كه بندگان مظلومت امنیت یابند و قوانین و حدود تعطیل شده برپا گردد.»

ب) قرآن و لزوم عصمت امام

لزوم عصمت امام را از برخی آیات قرآن نیز می توان استنباط كرد:
آیه اول: «اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منكم (نساء، آیه 59). از خدا، رسول خدا و پیشوایان خود اطاعت كنید.»
در این آیه، اطاعت از «اولی الامر» بسان اطاعت از پیامبر خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ واجب گردیده است. بدیهی است اطاعت بی قید و شرط از كسی در صورتی جایز و واجب است كه احتمال خطا و لغزش در مورد او راه نداشته باشد، زیرا در غیر این صورت چه بسا اطاعت از او به معصیت و نافرمانی خدا بیانجامد، كه حرام و ناپسند است و هرگز خداوند گناه را نمی پسندد و انجام آن را بر كسی روا نمی دارد.
در دلالت این آیه بر عصمت «اولی الامر» (امامان) جای تردید نیست، تا آن جا كه فخر الدین رازی، كه از علمای اهل سنت است،‌نیز آن را پذیرفته و چنین گفته است:
1. خداوند به طور قطع به اطاعت اولی الامر حكم كرده است.
2. هر كس را خدا به طور قطع واجب الاطاعه بداند،‌ معصوم است.
نیتیجه: اولی الامر معصومند.
وی سپس گفته است: مقصود از اولی الامر یا عموم امت است یا بعضی از آنها، فرض دوم درست نیست، زیرا ما دست رسی به بعضی امت كه معصوم باشد نداریم. بنابراین، فرض نخست متعین است و آن منطبق بر اهل حل و عقد می باشد كه اجماع آنان در مسائل، حجت دینی به شمار می رود.[8]
سخن رازی در این جهت كه اهل حل و عقد را مصداق اولی الامر دانسته صحیح نیست، زیرا اهل حل و عقد عبارتند از، عده ای از مردم كه از نظر آگاهی و تفكر و حس راس بر افراد دیگر برتری دارند، ولی واضح است كه این برتری نسبی دلیلی بر عصمت آن ها از هر گونه خطا نخواهد بود.
آری، توافق آنها در یك مساله از احتمال خطا در آن می كاهد، ولی احتمال آن را به كلی از بین نمی برد، در حالی كه لزوم اطاعت بی قید و شرط از فرد یا گروهی بر نفی هر گونه خطا (عصمت مطلقه) دلالت می كند.
و این كه رازی گفته است: دست رسی به بعض از امت كه معصوم باشند ممكن نیست نیز صحیح نیست، زیرا به مقتضای ایه تطهیر و حدیث ثقلین و روایات و روایات دیگر، ائمه دوازده گانه شیعه معصوم می باشند، بدین جهت مصداق اولی الامر نیز همان ها هستند.
آیه دوم: «اذ ابتلی ابراهیم ربُّهُ بكلمات فاتمهنّ قال إنّی جاعلك للناس اماماً، قال فمن ذریتی قال لا ینال عهدی الظالمین. (بقره، آیه 124). هنگامی كه پروردگار ابراهیم او را به اموری آزمود و او آنها را تمام كرد،‌پروردگار به او فرمود: تو را پیشوای مردم ساختم. ابراهیم گفت: از ذریه من نیز كسی امام خواهد شد؟ پروردگار فرمود: عهد من (امامت) نصیب ظالمان نمی شود.»
از این آیه استفاده می شود كه ابراهیم ـ علیه السلام ـ در آغاز فقط منصب نبوت را داشت، یعنی مامور تبلیغ و ارشاد و تبشیر و انذار مردم بود، سپس منصب امامت نیز به او اعطا گردید، یعنی ماموریت یافت كه حكومتی دینی تشكیل داده رهبری سیاسی و اجرایی جامعه را نیز عهده دار شود.
در این هنگام، در مورد ذریّه خود از منصب امامت پرسید، و خداوند به او پاسخ داد كه ستمگران از آن محروم خواهند بود. یعنی منصب امامت مخصوص آن دسته از ذریه ابراهیم است كه ستمگر نباشند.
و از طرفی به نص قرآن كریم، شرك، ظلم بزرگ است: (ان الشرك لظلم عظیم.) (لقمان، آیه 13)
چنانكه هر گونه تعدی از دستورات الهی (گناه) ظلم به نفس است، (و من یتعدّ حدود الله فقد ظلم نفسه). (طلاق، آیه 1).
بنابراین، هر كس در برهه ای از زندگی خود به خدا شرك ورزد یا مرتكب گناهی شود، مصداق ظالم بوده و شایستگی منصب امامت را ندارد، یعنی امام نه تنها پس از آن كه عهده دار منصب امامت می شود باید معصوم باشد، بلكه قبل از آن نیز باید معصوم باشد، زیرا كلمه «الظالمین» همان گونه كه از نظر افراد عمومیت دارد از نظر زمان نیز مطلق است، یعنی به محض اینكه فردی در زمانی مصداق «ظالم» شد (به خدا شرك ورزد یا گناهی مرتكب شود) شایستگی احراز مقام امامت از او سلب می شود، به عبارت دیگر بدون شك حضرت ابراهیم امامت را برای آن دسته از ذریه خود كه در تمام عمر گنهكار بوده و یا در آعاز نیكوكار بوده و سپس بدكار شده اند درخواست نكرده است.
بنابراين، دو دسته باقي مي مانند:
1. آن ها كه در آغاز گنهكار بوده و سپس توبه كرده و نيكوكار شدند.
2. آن ها كه هيچ گاه مرتكب گناه نشده اند.
خداوند دسته نخست را استنثا كرد، پس امامت به دسته دوم اختصاص دارد.
راه تعيين امام
در اين كه امام چگونه تعيين مي شود دو نظريه است: يكي نظريه شيعه كه راه تعيين امام را منحصر در نص مي داند، يعني امامت مقامي است انتصابي و نصب امام حق خداوند است همان گونه كه نبوت نيز مقامي است انتصابي و تعيين پيامبر، حق و شان خداوند است و بس.
نظريه ديگر، كه مورد قبول اهل سنت است، اين است كه راه تعيين امام منحصر در نص شرعي نيست، زيرا امامت انتصابي نبوده و مسلمانان مي توانند خود،‌ امام و جانشين پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ را انتخاب كنند. در اين درس دلايل هر دو نظريه را بررسي مي كنيم

اعتقاد به توحید و نبوت و معاد

اعتقاد به توحید و نبوت و معاد که بیان نموده، یعنی چه و چگونه محقق می‌گردد؟ اگر امامت را رد کنند، از کدام امر نبوت تبعیت می‌کنند؟ اگر قائل نباشد که خداوند متعال هدایت توسط انسان کامل (امام) را رها کرده و مردمان را معطل گذاشته است، چگونه قائل به توحید و معاد هستند؟

دقت شود که اگر قرار باشد هر کسی فقط با میزان معلومات فعلی خود به ظاهر آیات قرآن کریم بسنده کند، یعنی تابع شعار «حَسبُنا کِتاب الله – کتاب خدا برای ما کافیست» باشد (شیوه وهابیت امروزی)، از این مشکلات ذهنی بسیار برایش پیش خواهد آمد.

فقط «امامت» نیست که انکارش مورد علاقه‌ یا هدف برخی قرار گرفته است، راجع به بسیاری از اصول و فروعی که می‌شناسیم و باور داریم همین‌طور است. مثلاً در هیچ کجای قرآن کریم نمی‌خوانید که نماز صبح دو رکعت است و هر کس نخوانَد یا 3 رکعت بخواند معذب می‌شود؟ حال چه کنیم؟ قبول نکنیم که نماز صبح دو رکعت است، یا قبول بکنیم؟ قبول نکنیم که هر کس سه رکعت بخواند قبول نیست و معذب می‌شود، یا قبول بکنیم؟

شخصی پرسید: در کجای قرآن آمده که علی علیه السلام امام است؟ با تأسی به مباحثات اهل بیت علیهم السلام عرض شد: در همان جایی که آمده نماز صبح دو رکعت است. گفت: این سنّت پیامبر اکرم صلوات الله علیه و آله است. عرض شد: ولایت و امامت نیز همین طور است. شما به چه حقی یک سنّت را گرفته‌اید و دیگری را رها کرده‌اید؟

الف – دقت شود که در ظاهر قرآن کریم می‌خوانیم که «اطاعت از خدا واجب است» – در همان ظاهر می‌خوانیم که «اطاعت کنید از خدا و رسول و اولی‌الامر» - در همان ظاهر می‌خوانیم که «هر گاه نیز اختلاف کردید، آن را به خدا (کتاب) و رسول (سنت) ارجاع دهید – و بالاخره در همان ظاهر آیات می‌خوانیم که «اطاعت از خدا مستلزم اطاعت از نبی اوست و هر کس رسول را اطاعت کرد، خدا را اطاعت کرده است».

خداوند متعال این چنین حجت را بر کسانی که می‌خواهند فقط به ظاهر آیات بسنده کنند و آن را نیز با قلّت علم خود بفهمند، تمام کرده است.

حال آیا می‌شود اگر رسول خدا صلوات الله علیه و آله فرمود: نماز صبح دو رکعت، ظهر چهار رکعت، طواف و سعی هفت شوط و ... می‌باشد، بگوییم: بله اینها حکم خداست که ایشان بیان نموده است و هر کس تخلف کرد، مستحق گمراهی و عذاب می‌گردد، اما اگر فرمود: من به حکم و دستور خدا جانشینان خود را معرفی می‌کنم و هر کس از آنان روی برگرداند، مستحق گمراهی و عذاب است، بگوییم صراحتش در کجای قرآن آمده است؟

ب – البته آیات مربوط به «ولایت و امامت» در قرآن کریم بسیار است. ارجاع می‌دهیم ظاهر آیات و نیز اختلاف خود را در خصوص معانی و مصداق ولایت و امامت به رسول اکرم صلوات الله علیه و آله و ایشان نیز امامت را شرح داده و امامان را معرفی می‌کنند و به امر الهی در خطبه غدیر خم نیز  [نه معرفی]، بلکه بر پذیرش ولایت، امامت و خلافت حضرات امیرالمؤمنین، امام حسن و امام حسین و سپس نسل ایشان تا حضرت مهدی عج الله تعالی فرجه الشریف، بعیت می‌گیرند. آیا این عین صریح معارف و اوامر قرآن کریم نیست؟ آیا آیات صریح ولایت در قرآن کریم، دلالت ندارد؟

ج – آیاتی که در قرآن کریم (حتی همین ظاهر آیات) در خصوص ولایت، خلافت، امامت، اطاعت، تبعیت و ... آمده است، به مراتب بیشتر از آیاتی است که در خصوص نماز، طهارت یا غسل آمده است، آیا اینها هیچ کدام دلیل نیست؟ آیا تفسیر، تأویل، بیان شرح نزول یا مصداق این دسته از آیات، از پیامبر اکرم صلوات الله علیه  و آله نبوده است؟ آیا علما، دانشمندان، فقها و محدثین اغلب مذاهب، این احادیث را نقل ننموده و در کتب معتبر خود درج ننموده‌اند؟ یا آن که می‌خواهند بگویند: خیر؛ بلکه خدا باید آیه را آن طور که ما دیکته می‌کنیم، نازل می‌نمود؟

د – اگر فقط یک آیه در قرآن کریم آمده باشد که تخلف از فرمان الهی، فرمان رسول و شکستن بیعت با او، منجر به گمراهی و ضلالت و استحقاق عذاب می‌شود، برای تعمیم دادن به همه اوامر و رهنمودها و بیعت‌های ایشان کافیست. و حال آن که حتی ظاهر آیات بسیاری بیانگر این معناست.

*- آیا نفرمود علت ضایع شدن اعمال خوب کافران نیز محو شدن سیئات مؤمنان، ایمان به رسول و هر آن چه هست که بر او نازل شده است؟

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ * الَّذِینَ كَفَرُوا وَصَدُّوا عَن سَبِیلِ اللَّهِ أَضَلَّ أَعْمَالَهُمْ * وَالَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَآمَنُوا بِمَا نُزِّلَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَهُوَ الْحَقُّ مِن رَّبِّهِمْ كَفَّرَ عَنْهُمْ سَیئَاتِهِمْ وَأَصْلَحَ بَالَهُمْ * ذَلِكَ بِأَنَّ الَّذِینَ كَفَرُوا اتَّبَعُوا الْبَاطِلَ وَأَنَّ الَّذِینَ آمَنُوا اتَّبَعُوا الْحَقَّ مِن رَّبِّهِمْ كَذَلِكَ یضْرِبُ اللَّهُ لِلنَّاسِ أَمْثَالَهُمْ» (محمد ص، 1 تا 3)

ترجمه: كسانى كه كفر ورزیدند و [مردم را] از راه خدا باز داشتند [خدا] اعمال آنان را تباه خواهد كرد * و آنان كه ایمان آورده و كارهاى شایسته كرده‏اند و به آنچه بر محمد [ص] نازل آمده گرویده‏اند [كه] آن خود حق [و] از جانب پروردگارشان است [خدا نیز] بدیهایشان را زدود و حال [و روز]شان را بهبود بخشید * این بدان سبب است كه آنان كه كفر ورزیدند از باطل پیروى كردند و كسانى كه ایمان آوردند از همان حق كه از جانب پروردگارشان است پیروى كردند این گونه خدا براى [بیدارى] مردم مثال‌هایشان را مى‏زند.

*- آیا نفرمود از خدا، رسول و اولی الامر اطاعت کنید و اختلافات را به او ارجاع دهید؟ و آیا ایشان اولی‌الامر را معرفی ننمودند:

«یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُواْ أَطِیعُواْ اللّهَ وَأَطِیعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِی الأَمْرِ مِنكُمْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِی شَیءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَالرَّسُولِ إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْیوْمِ الآخِرِ ذَلِكَ خَیرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِیلًا» (النساء، 59)

ترجمه: اى كسانى كه ایمان آورده‏اید خدا را اطاعت كنید و پیامبر و اولیاى امر خود را [نیز] اطاعت كنید پس هر گاه در امرى [دینى] اختلاف نظر یافتید اگر به خدا و روز بازپسین ایمان دارید آن را به [كتاب] خدا و [سنت] پیامبر [او] عرضه بدارید این بهتر و نیك‏فرجام‏تر است.

*- آیا نفرمود بر خدا و پیامبرش (ص) پیشی نگیرید؟ پس جدا کردن قرآن از رسول قرآن و اکتفای به ظاهر قرآن یعنی چه؟

«یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تُقَدِّمُوا بَینَ یدَی اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ » (الحجرات، 1)

ترجمه: اى كسانى كه ایمان آورده‏اید در برابر خدا و پیامبرش [در هیچ كارى] پیشى مجویید و از خدا پروا بدارید كه خدا شنواى داناست.

*- و آیا پیامبر اکرم صلوات الله علیه و آله نفرمود:

●- هان مردمان! آنچه بر من فرود آمده، در تبلیغ آن كوتاهی نكرده ام و حال برایتان سبب نزول آیه را بیان می كنم: همانا جبرئیل سه مرتبه بر من فرود آمد از سوی سلام، پروردگارم - كه تنها او سلام است - فرمانی آورد كه در این مكان به پا خیزم و به هر سفید و سیاهی اعلام كنم كه علی بن ابی طالب برادر، وصی و جانشین من در میان امّت و امام پس از من بوده. جایگاه او نسبت به من به سان هارون نسبت به موسی است، لیكن پیامبری پس از من نخواهد بود او (علی)، صاحب اختیارتان پس از خدا و رسول است؛

●- هان مردمان! بدانید این آیه (ذالِكَ فیهِ وَافْهَموهُ وَاعْلَمُوا) درباره‌ی اوست. ژرفی آن را فهم كنید و بدانید كه خداوند او را برایتان صاحب اختیار و امام قرار داده، پیروی او را بر مهاجران و انصار و آنان كه به نیكی از ایشان پیروی می كنند و بر صحرانشینان و شهروندان و بر عجم و عرب و آزاد و برده و بر كوچك و بزرگ و سفید و سیاه و بر هر یكتاپرست لازم شمرده است.

●- هان مردمان! آخرین بار است كه در این اجتماع به پا ایستاده ام. پس بشنوید و فرمان حق را گردن گذارید؛ چرا كه خداوند عزّوجلّ صاحب اختیار و ولی و معبود شماست؛ و پس از خداوند ولی شما، فرستاده و پیامبر اوست كه اكنون در برابر شماست و با شما سخن می گوید. و پس از من به فرمان پروردگار، علی ولی و صاحب اختیار و امام شماست. آن گاه امامت در فرزندان من از نسل علی خواهد بود. این قانون تا برپایی رستاخیز كه خدا و رسول او را دیدار كنید دوام دارد.

آیا نفرمود: صراط مستقیم که در سوره حمد می‌خوانید، من و پس از من علی (ع) است؟

منبع: (خطبه غدیر که در معتبرترین منابع اهل تشیع و تسنن ثبت شده است)

ولایت و امامت - 5: همگان امامی دارند که از آن پیروی می‌کنند، خواه امام حق باشد یا امام باطل

اصول دین  – ولایت و امامت - 5: همگان امامی دارند که از آن پیروی می‌کنند، خواه امام حق باشد یا امام باطل

وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُوا وَكَانُوا بِآيَاتِنَا يُوقِنُونَ (السجده، 24)

و نظر به اين كه شكيبايى كردند و به آيات ما يقين داشتند از آنها پيشوايانى قرار داديم كه به فرمان ما [مردم را] هدايت مى‏كردند

وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَاتِ وَإِقَامَ الصَّلَاةِ وَإِيتَاء الزَّكَاةِ وَكَانُوا لَنَا عَابِدِينَ (الأنبیاء، 73)

و آنها را پيشوايانى قرار داديم كه (جامعه را) به دستور ما هدايت مى‏كردند و به آنها انجام كارهاى خير و برپا داشتن نماز و دادن زكات را وحى كرديم و آنان فقط پرستش ‏كنندگان ما بودند

وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ لَا يُنصَرُونَ (القصص، 41)

و آنها را پيشوايانى قرار داديم كه به سوى آتش مى‏خواندند، و روز رستاخيز يارى نخواهند شد

صول دین را با ستون دین اشتباه نگرید

سید عادل میراحمدی بهنمیری | 5 فروردين 1392 | miradellsajad@yahoo.com

اصول دین را با ستون دین اشتباه نگرید که ضرری فراوان خواهی کرد

محمد-شیعه | 8 فروردين 1392 |

اگرپیامبرچنان ضعفی داشت که نمی توانست باستد چگونه نمازرا بجا اورد؟؟؟

علی | 9 فروردين 1392 | ali_man_u@yahoo.com

محمد داداش دیگه بهونه بنی اسراییلی نار بسه توروخدا . امام خمینی ( ره ) دقایق آخر عمرش رو تخت بیمارستان با اون حال نماز رو خوند .

فاطم فرقانی | 9 فروردين 1392 |

چرا در کشور مابا زنا برخورد نمی شود

آرش طاهری | 19 فروردين 1392 | artahery2@gmail.com

توصیه می کنم cd صوتی شبهای پیشاور را تهیه کنید .بسیاربسیار مفید.

مهدی | 19 فروردين 1392 | mahdi.niazi66@yahoo.com

عزیزم الکی که نیست برای جعلی دانستن یک روایت دلیل باید بیاوری

     

امامت، سلطنت نیست که سلطانی جانشین خود را انتخاب کند و یا الزاماً به فرزندش برسد. اگر چه ائمه‌ی اطهار (ع) به غیر امام حسن و امام حسین علیهماالسلام، هر یک فرزند امام قبلی بودند، اما همین استثناء نشان می‌دهد که امامت موروثی ولایت عهدی و به انتخاب پدر نمی‌باشد.

امام، انسان کامل، مظهر اتم اسمای الهی و خلیفه‌ی خداوند متعال در زمین است، پس خدا می‌داند که کدام بنده‌اش انسان کامل است و اوست که باید خلیفه‌ی خود را در زمین تعیین و منصوب نماید. حتی ملائک مقرب الهی چنین علمی ندارند، مگر آن که چون انسان، خداوند متعال به آنها معرفی کند که چه کسی انسان کامل و خلیفه اوست.

«وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَليفَةً قالُوا أَ تَجْعَلُ فيها مَنْ يُفْسِدُ فيها وَ يَسْفِكُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَ نُقَدِّسُ لَكَ قالَ إِنِّي أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ» (البقره - 30)

ترجمه: و چون پروردگارت به فرشتگان گفت: من مي‌خواهم در زمين جانشينى بيافرينم گفتند: در آنجا مخلوقى پديد مى‏آورى كه تباهى كنند و خونها بريزند؟ با اينكه ما تو را به پاكى مى‏ستائيم و تقديس مى‏گوييم؟ گفت من چيزها مي‌دانم كه شما نمي‌دانيد.

امام، رهبر و هدایت کننده انسان‌ها به سوی خداوند متعال است. لذا اوست که باید این رهبر و هدایت کننده را انتخاب و منصوب نماید. مگر می‌شود که انسان رهبر و هادی را با انتخاب خود به خداوند حکیم تحمیل نماید. لذا خداوندی که علیم و حکیم است، خود بندگانش صالحش را به رهبری برگزیده و منصوب می‌نماید:

«وَ إِذِ ابْتَلى‏ إِبْراهيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتي‏ قالَ لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمينَ» (البقره - 124)

ترجمه: و چون پروردگار ابراهيم، وى را با صحنه‏هايى بيازمود و او به حد كامل آن امتحانات را انجام بداد، به وى گفت: من تو را امام خواهم كرد ابراهيم گفت: از ذريه‏ام نيز كسانى را به امامت برسان، فرمود: عهد من به ستمگران نمى‏رسد.

امام رضا علیه‌السلام در مقام امامت و امکان انتخاب و انتصاب او برای بشر می‌فرمایند:

«... مگر مردم مقام  و منزلت امامت را در میان امت می‌دانند تا روا باشد که به اختیار و انتخاب ایشان واگذار شود؟! همانا امامت، قدرش والاتر و شأنش بزرگ‌تر و منزلتش عالی‌تر و مکانش منیع‌تر و عمقش ژرف‌تر از آن است که مردم با عقل خود به آن برسند یا با آرایشان آن را دریابند و یا به انتخاب خود امامی منصوب کنند؟! همانا امامت مقامی است که خدای عزوجل بعد از رتبه‌ی نبوت و خلت، در مرتبه‌ی سوم به ابراهیم علیه‌السلام اختصاص داده و به آن فضیلت مشرفش ساخته و نامش را بلند و استوار ساخته است ....» (اصول کافی، ترجمه ج1، کتاب الحجه، ص 284)

پس امامت، تحمل بار سنگین رسالت الهی و انجام همه‌ی شئون آن در میان همه‌ی کائنات و از جمله رهبری و هدایت انسان تا سر حد کمال وجودی‌اش می‌باشد. پس این خالق حکیم است که می‌داند این رسالت را بر دوش که نهد:

«... اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَه‏ ...» (الانعام – 124)

ترجمه: ... خدا بهتر می‌داند كه رسالتش خويش را كجا نهد ... .

امام رضا علیه‌السلام پس از بیان مقامات امام و شئون امامت می‌فرمایند:

«کیست که امام را تواند شناخت یا انتخاب امام برای او ممکن باشد، هیهات، در این جا خردها گم گشته، خویشتن‌داری‌ها بیراهه رفته، عقل‌ها سرگردان، دیده‌ها بی‌نور و بزرگان کوچک شده و حکیمان متحیر و خردمندان کوتاه فکر و خطیبان درمانده و خردمندان نادان و شعرا وامانده و ادبا ناتوان و سخندانان درمانده‌اند که بتوانند یکی از شئون و فضایل امام را توصیف کنند. همگی به عجز و ناتوانی معترفند. (پس) چگونه ممکن است تمام اوصاف و فضائل امام را بیان کرد یا مطلبی از امر امام را فهمید و جایگزینی که کار او را انجام دهد برایش پیدا کرد؟ (همان مدرک)

نتیجه آن که: انتخاب و انتصاب «امام»، فقط و فقط بر عهده‌ی خداوند متعال است. حتی پیامبر اکرم (ص) نیز جانشین خود را شخصاً انتخاب ننمودند، بلکه مکرر و به ویژه در غدیر خم انتخاب و انتصاب خداوند عزوجل را به مردم معرفی نمودند. و انتخاب حضرت سیدالشهداء امام حسین علیه‌السلام به عنوان امام سوم و جانشین امام حسن علیه‌السلام و انتخاب و انتصاب سایر ائمه‌ی اطهار نیز از سوی خداوند حکیم بوده است.

البته دقت بفرمایید که در میان ائمه‌ی اطهار علیهم‌السلام، فقط حضرات امام حسن و امام حسین (ع) هستند که از طرف پدر و مادر، فرزند معصوم می‌باشند و در واقع فرزندان ذکور حضرت علی و حضرت فاطمه‌ی زهرا (ع) همگی به امامت رسیدند. و حتی حضرت زینب کبری علیهاالسلام که فرزند این دو مقام عصمت بودند نیز، اگر چه امام نبودند، اما در برهه‌ای رهبری و هدایت بازمانده‌ی امت امام را بر عهده گرفتند.

برخی از امامان از کودکی به امامت رسیده‌اند، معلوم است که عصمت به آنها داده شده که گناه نمی‌کنند، پس این هنری نیست. اگر به ما هم داده می‌شد گناه نمی‌کردیم.

  «ایکس - شبهه»: عصمت فقط به معنای گناه نکردن نیست و اساساً گناه نکردن برای دیگران نیز میسر است. چرا که خداوند متعال به همگان فرموده است که گناه نکنید و بدیهی است که او امر به ناشدنی نمی‌نماید. بلکه عصمت مصونیت از خطا و اشتباه نیز هست که مبتنی بر علم است. حال خواهند گفت: پس به هر حال چنین علمی به آنها داده شده و به ما داده نشده است. کاملاً درست است. منتهی علم نفی اراده نمی‌کند. چنان چه ما نیز به همه‌ی علمی که داریم عمل نمی‌کنیم و هنر در این است که انسان به علم خود عمل کند. امیرالمؤمنین علیه‌السلام بدین مضمون فرمودند که هر کس به علمی که دارد عمل کند، خود عارفی خواهد شد.

ابلیس نیز در صف ملائک قرار داشت و از علوم بسیاری برخوردار بود، اما هوای نفس بر او غلبه کرد و رانده شد. سایر انسان‌ها نیز همین‌طور هستند. یکی علم بیشتر دارد و دیگری علم کمتر و علومشان را به یک دیگر منتقل می کنند. انبیای الهی یا اوصیای او نیز دارای علومی هستند که خداوند بدانها وحی نمود [چنان چه بسیاری از علوم را در عقل، فطرت و سرشتمان به ما نیز عطا نمود و فرمود: فالهما فجورها و تقویٰها]. معصومین‌(ع) نیز علوم دریافتی از منبع وحی را به ما منتقل کرده‌اند. قرآن در اختیار همگان هست. احادیث هست، علما هستند، اما همگان ایمان نیاورده و استفاده نمی‌کنند.

در خصوص سن به امامت رسیدن ائمه‌ (ع) مانند حضرات امام جواد در 8 سالگی یا امام زمان (عج) در 5 سالگی، نیز باید توجه شود که اولاً در معجزات الهی این امر بی‌سابقه نیست. حضرت عیسی (ع) در گهواره سخن گفت و فرمود که به من کتاب عطا شده است. ثانیاً در مسئله‌ی علم و عمل به علم، سن و سال مطرح نیست. ما نیز در زندگی و اطراف خودمان افراد بسیاری را دیده یا می‌شناسیم که در سنین کودکی نبوغ داشته و به علومی دسترسی یافته‌اند. مانند بوعلی سینا و یا ... که در دنیا بسیار بوده و هستند. اگر چه این خود نعمتی است، اما چنان چه بیان شد، ایمان و عمل به علم شرط است نه صرف برخورداری از علم. ایمان و عمل به علم نیز به «اراده» بستگی دارد، چه در معصوم (ع) و چه در غیر معصوم (ع).

پس نه تنها علومی که به معصومین عطا شده است، نفی اراده‌ی آنها را نمی‌نماید و هنر در اراده‌ی صحیح در ایمان و عمل به علم است، بلکه برای ما نیز نعمتی است که آنها علوم خود را به ما منتقل می‌کنند و ما باید هنر کنیم که ایمان آورده و عمل نماییم.

این که علم معصومین (ع) به ما داده نشده نیز نه تنها جای غصه و دغدغه‌های شبهه‌آور ندارد، بلکه باید دقت کنیم اولاً همه‌ی علوم به همگان داده نشده است. همه فیزیک نمی‌دانند، همه شیمی نمی‌دانند، همه فضانوردی یا غواصی نمی‌دانند، همه پزشکی نمی‌دانند و ...، اما ضمن این که هر کس علمش را در اختیار دیگران می‌گذارد، همه عقل دارند و می‌دانند که در هر نیازی باید به اهلش مراجعه کنند تا رشد کنند.

اهل عصمت (ع) نیز از وحی گرفته تا سخنان مبتنی بر وحی، علوم‌شان را در اختیار بشریت گذاشته‌اند و بدون طلب هیچ اجر و مزد و با پذیرش زحمات و مشقاتی که ما تحمل یک فقره از آنها را نداریم، ما را هدایت می‌کنند. پس انسان عاقل باید آن علوم را دریافت نماید و به ایشان تأسی نموده و با ایمان اقدام به عمل نماید.

در سالروز آغاز امامت بقیة الله و امام زمان علیه‌السلام، شاد باشیم و به یک دیگر تبریک بگوییم که توفیق یافتیم از امّت ایشان باشیم. یاد داده‌اند بگوییم:

الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی جَعَلَنَا مِنَ الْمُتَمَسِّکِینَ بِوِلاَیَةِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْأَئِمَّةِ عَلَیْهِمُ السَّلاَمُ

صقر بن ابى دلف مى‌گويد: از ابو جعفر محمد بن علي الرضا (امام جواد) عليه‌السلام شنيدم كه فرمود : امام و پيشواى پس از من پسرم على است ، فرمان او فرمان من و سخن او سخن من و اطاعت از او اطاعت از من است‌، پيشوا و امام پس از او پسرش حسن است‌، فرمان او فرمان پدرش و سخن او سخن پدرش و اطاعت از او اطاعت از پدر اوست‌، و سپس ساكت شد‌؟ عرض كردم‌: اى فرزند رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم امام و پيشواى بعد از حسن كيست‌؟ حضرت به شدت گريست و سپس فرمود‌: امام و پيشواى بعد از حسن پسرش قائم منتظر است‌، بدو عرض كردم‌: اى فرزند رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم وسلم چرا وى قائم ناميده شد‌؟ فرمود : چون او پس از آنكه نامش از يادها رفت و بيشتر معتقدين به امامتش از عقيده خود برگشتند‌، قيام مى‌كند‌، به آن حضرت عرض كردم‌: چرا وى را منتظر گويند‌؟ فرمود‌: چون او غيبتى طولانى و دراز دارد‌، و افراد مخلص در انتظار اويند و ترديد كنندگان او را رد مى‌كنند و انكار كنندگان‌، ياد او را به استهزاء مى‌گيرند و وقت گذاران در غيبت‌، دروغ مى‌گويند ، شتابزدگان در آن به هلاكت مى‌رسند و مسلمانان در آن نجات و رهايى مى‌يابند‌. (كمال الدين : ج 2 ص 378)

»: عصمت فقط به معنای گناه نکردن نیست و اساساً گناه نکردن برای دیگران نیز میسر است. چرا که خداوند متعال به همگان فرموده است که گناه نکنید و بدیهی است که او امر به ناشدنی نمی‌نماید. بلکه عصمت مصونیت از خطا و اشتباه نیز هست که مبتنی بر علم است. حال خواهند گفت: پس به هر حال چنین علمی به آنها داده شده و به ما داده نشده است. کاملاً درست است. منتهی علم نفی اراده نمی‌کند. چنان چه ما نیز به همه‌ی علمی که داریم عمل نمی‌کنیم و هنر در این است که انسان به علم خود عمل کند. امیرالمؤمنین علیه‌السلام بدین مضمون فرمودند که هر کس به علمی که دارد عمل کند، خود عارفی خواهد شد.

ابلیس نیز در صف ملائک قرار داشت و از علوم بسیاری برخوردار بود، اما هوای نفس بر او غلبه کرد و رانده شد. سایر انسان‌ها نیز همین‌طور هستند. یکی علم بیشتر دارد و دیگری علم کمتر و علومشان را به یک دیگر منتقل می کنند. انبیای الهی یا اوصیای او نیز دارای علومی هستند که خداوند بدانها وحی نمود [چنان چه بسیاری از علوم را در عقل، فطرت و سرشتمان به ما نیز عطا نمود و فرمود: فالهما فجورها و تقویٰها]. معصومین‌(ع) نیز علوم دریافتی از منبع وحی را به ما منتقل کرده‌اند. قرآن در اختیار همگان هست. احادیث هست، علما هستند، اما همگان ایمان نیاورده و استفاده نمی‌کنند.

در خصوص سن به امامت رسیدن ائمه‌ (ع) مانند حضرات امام جواد در 8 سالگی یا امام زمان (عج) در 5 سالگی، نیز باید توجه شود که اولاً در معجزات الهی این امر بی‌سابقه نیست. حضرت عیسی (ع) در گهواره سخن گفت و فرمود که به من کتاب عطا شده است. ثانیاً در مسئله‌ی علم و عمل به علم، سن و سال مطرح نیست. ما نیز در زندگی و اطراف خودمان افراد بسیاری را دیده یا می‌شناسیم که در سنین کودکی نبوغ داشته و به علومی دسترسی یافته‌اند. مانند بوعلی سینا و یا ... که در دنیا بسیار بوده و هستند. اگر چه این خود نعمتی است، اما چنان چه بیان شد، ایمان و عمل به علم شرط است نه صرف برخورداری از علم. ایمان و عمل به علم نیز به «اراده» بستگی دارد، چه در معصوم (ع) و چه در غیر معصوم (ع).

پس نه تنها علومی که به معصومین عطا شده است، نفی اراده‌ی آنها را نمی‌نماید و هنر در اراده‌ی صحیح در ایمان و عمل به علم است، بلکه برای ما نیز نعمتی است که آنها علوم خود را به ما منتقل می‌کنند و ما باید هنر کنیم که ایمان آورده و عمل نماییم.

این که علم معصومین (ع) به ما داده نشده نیز نه تنها جای غصه و دغدغه‌های شبهه‌آور ندارد، بلکه باید دقت کنیم اولاً همه‌ی علوم به همگان داده نشده است. همه فیزیک نمی‌دانند، همه شیمی نمی‌دانند، همه فضانوردی یا غواصی نمی‌دانند، همه پزشکی نمی‌دانند و ...، اما ضمن این که هر کس علمش را در اختیار دیگران می‌گذارد، همه عقل دارند و می‌دانند که در هر نیازی باید به اهلش مراجعه کنند تا رشد کنند.

اهل عصمت (ع) نیز از وحی گرفته تا سخنان مبتنی بر وحی، علوم‌شان را در اختیار بشریت گذاشته‌اند و بدون طلب هیچ اجر و مزد و با پذیرش زحمات و مشقاتی که ما تحمل یک فقره از آنها را نداریم، ما را هدایت می‌کنند. پس انسان عاقل باید آن علوم را دریافت نماید و به ایشان تأسی نموده و با ایمان اقدام به عمل نماید.

       

tiztar | 20 آبان 1390 |

بنگر ابراهیم با اسماعیل چه کرد ونیز زلیخا با یوسف به بهترین زنان نگاه کنید چه کردند محمد از طرف پیامبران وفاطمه از طرف بانوان معصوم شناخته شدند اگر قرار به پارتی بازی بود امامان فرزند زیاد داشتند مانند جعفر کذاب انااعطیناک الکوثر

اخوان | 29 آبان 1390 |

جواب این سوال چنین است : اگر فرض بر این بود که تکالیف امامان هدی علیهم السلام بعینه چون تکالیف ما بود این شبهه جای داشت ولی آنچه که امامان هدی بر آن ملکفند خارج از طاقت ما است و در آنچه که به آن مکلفند مختار می باشند . آیا در قرآن نمی بینید که فرموده است سنلقی الیک قولا ثقیلاً . حمل ثقل بار نبوت امری شاق و غیر قابل تحمل برای ما می باشد . در امر امامت هم چنین است . در عین حال این شبهه زمانی وارد است که عصمت را به معنی عدم اختیا و سلب اراده بدانیم حال انکه هیچکس به چنین امری قائل نشده است بلکه عصمت عبارت از علم الهی به نهایت فعل و عمل معصوم است که اختیاراً خالی از سهو ولغزش می باشد. بر این اساس دیگر اشکالی وارد نمی شود . یعنی { خدای متعال آگاه است که ذوات مقدسه معصومین علیهم سلام الله اجمعین هیچگاه مخالفت با امرش نمی فرمایند و لذا اینان را در مقام هدایت عامه قرار داده است } این که منافاتی با اختیار ندارد . فاعل مختارند و تارک نواهی و عامل اوامر خدای متعال و لذا در منصب هدایت عامه قرار دارند. لایعصون عما امرهم الله . اما در کودکی مبعوث شدن و یا امام شدن هم مانع قول بالا نیست و در عین حال می رساند که در همان کودکی هم مکلف بوده اند - تا شبهه ابن تیمیه دفع شده باشد - و حناناً من لذنا و زکوة و کان تقیاًً دلالت بر تکلیف در کودکی دارد خصوصاً و کان تقیا- موفق باشید

حسین | 19 شهريور 1393 |

اگر ی شخص محترمی به شما لطف زیادی بکنه و در عوض چیزایی ازتون بخواد ایا انجام نمیدید؟چرا انجام میدید.سوال کننده هم میگه اقا اگه به منم مثل چیزایی که به ائمه داده شده داده میشد من هم عمل میکردم که درستم میگه به نظر من سایت: یعنی مدعی هستید که به تناسب آن چه به شما داده عمل می کنید؟ اگر چنین است، خوشا به حالتان، لزومی ندارد آن چه به آنها داده اند را به شما بدهند، چون آن چه از آنها می خواهند را از شما نمی خواهند. پس به همین که داده شده و خواسته شده عمل کنیم

حسین | 5 مهر 1393 |

عزیز دل برادر اونچه که به من داده یک میلیاردم اون چیزی که به اونا داده نیست.شما دوست داری خوشگل باشی یا زشت؟معلومه خوشگل.دوست داری علم ملکوتی داشته باشی یا ی عقل ناقص؟پاسخش معلومه.دوست دارید رئیس باشید یا برده؟بازم معلومه؟حالا شما میبینی که ی جوری آفریده شدی که هیچکس شما رو تو این دنیا آدم حساب نمیکنه.معلومه که از اون کسی که شما رو اینجوری آفریده ناراحت میشید اما به اماما همه چی در حد اعلا داده شده.بایدم راضی باشن.منم جای اونا بودم به خاطر خدا روزی صدبار میمردم و زنده میشدم. سایت - عزیز دل برادر، آن تکالیفی که به آنها داده نیز به شما نداده است، لازم نیست جای آنها باشید و روزی صد بمیرید و زنده شوید، همین الان که جای خودتان هستید، چه می کنید؟ من که خیلی کم شاکر نعمت ها هستم، ان شاء الله شما کاملید

حسین | 6 مهر 1393 |

عزیز دل برادر با این طرز جواب دادنتون فهمیدم کارشناس نیستید.مادربزرگ منم بلده اینطوری جواب بده باهوش !!!!!! سایت - خداوند حفظ کند ایشان را و اگر در قید حیات نیستند، قرین رحمتش گرداند

     

دقت فرمایید که هم دلایل عقلی حجت است و هم دلایل نقلی معتبر که به اهل عصمت علیهم السلام برسد. این طور نیست که گفته شود برای هر چیزی باید حتماً دلیل عقلی وجود داشته باشد و اگر دلیل عقلی نبود، دلیل نقلی نیز قابل قبول نیست، چون هر کس ممکن است به نوعی نقل کند.

بسیاری از فروع، بعد از آن که عقل اصول را پذیرفت، به صورت نقل [با ارجاع فروع به اصول] پذیرفته می‌شود. به عنوان مثال عقل حکم می‌کند که نباید مؤمن و کافر به یک نتیجه برسند، اما به هیچ وجه حکم نمی‌کند که در بهشت یا جهنم چه خبر است؟ عقل حکم می‌کند که خداوند رحمان می‌بخشد، اما حکم نمی‌کند که کِی، کجا، چه کسانی را، تحت چه شرایطی و چقدر می‌بخشد. عقل حکم می‌کند که خداوند منّان باید عبادت و بندگی شود و بالتبع حکم می‌کند که لابد باید دستور و امری برسد تا مطاع واقع شود، اما هیچ وقت حکم نمی‌کند که نماز صبح باید دو رکعت و ظهر چهار رکعت باشد.

همین‌طور است در خصوص نبوت، ولایت و امامت. عقل حکم می‌کند که خداوند هادی، باید هدایت کند، پس به غیر از هدایت تکوینی (خلقت)، هدایت تشریعی (قوانین و احکام) نیز ضرورت دارد، پس باید وحی نازل گردد، پس باید نبی و رسولی باشد که وحی را اخذ نموده و ابلاغ نماید. عقل حکم می‌کند که باید مخاطب وحی وجود داشته باشد؛ عقل حکم می‌کند که انسان کامل باید وجود داشته باشد که اسوه، الگو و رهبر دیگران باشد و ...، اما او کیست؟

در اینجا بحث ادله و بینه‌های نبوت، ولایت و امامت مطرح می‌گردد، که البته مبحثی کاملاً مفصل است.

در هر حال، منظور این است که نه تنها امام باید دارای ویژگی‌ها و دلایل امامت، از جمله عصمت و علم باشد، بلکه نص (قول) نیز یکی از ملاک‌هاست.

پس اگر پیامبر اکرم صلوات الله علیه و آله فرمودند: پس از من امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب و پس از او حسن و پس از او حسین علیهم السلام جانشینان هستند و در غدیر برای هر سه بیعت گرفتند، و اگر فرمودند پس از آنها نه امام دیگر از نسل حسین علیه السلام هستند. در اینجا نص هر امامی برای معرفی امام دیگر، همان دلیل عقلی و نقلی می باشد و حجت است. بالاخره کسی که امام قبلی را قبول دارد، وقتی او فرمود پس از من این فرزندم امام است، باید بپذیرد.

علوم قرآن و حدیث: این که در خطبه غدیر نام حضرت مهدی (عج) آمده است، دلیل نیست که همین حجةبن الحسن (ع) در اعتقاد شیعیان باشد؟ استناد نمایید. اسناد معتبر تشیع و تسنن را قبول داریم.

ایکس – شبهه: یکی از خطاهای بزرگ اذهان عمومی مسلمین (شیعه و سنّی) این است که گمان می‌کنند پیامبراکرم (ص) در روز غدیر و در خطبه غدیر، حضرت علی علیه‌السلام را با نام‌هایی چون: «امیرالمؤمنین، خلیفة‌الله، ولی‌الله و ...» معرفی نمودند. در حالی که اصلاً چنین نیست و این معرفی‌ها پیش از آن نیز به صورت مکرر و مستمر صورت گرفته بود؛ بلکه حضرت ختمی مرتبت (ص) در خطبه غدیر از مردم اقرار گرفتند که «شنیدیم، فهمیدیم و قبول کردیم» و بر این مبنا اخذ بیعت نمودند تا حجت تمام شود.

خطبه غدیر اتمام حجت بود و نه معرفی حجّت، چنان چه در این خطبه به مهمات دیگری که قبلاً نیز بیان شده بود تصریح شده است. مانند: قیامت، قرآن، حج و ... . پس شناخت اصل و نسب حضرت مهدی عج الله تعالی فرجه الشریف، فقط به خطبه غدیر محدود نمی‌گردد، هم چنان که شناخت قرآن، نماز، حج، امامت و ولایت به آن خطبه محدود نمی‌باشد.

الف – وقتی از سوی خاتم الانبیاء (ص) یک شخص و شخصیتی در حدّ امامت و ولایت معرفی می‌شوند، یعنی باید مورد اعتماد و سپس اطاعت و تبعیت قرار گیرند. پس اگر کسی در حدّ توصیفات پیامبر اکرم (ص) در باره امیرالمؤمنین (ع) بود و او فرمود که جانشین بعد از خودش کیست؟ باید از او پذیرفت و امامان بعدی نیز در همین حدّ و ویژگی‌ها هستند.

ب –  حضرت پیامبر اعظم (ص) در خطبه غدیر، فقط نسبت به امامت و ولایت حضرت علی (ع) اخذ بیعت ننمودند، بلکه نسبت به امامت حضرات علی، حسن، حسین و اولاد آنان (ع) اخذ بیعت ننمودند. به این دو فراز از چگونگی بیعت گرفتن ایشان توجه نمایید:

ب/1 – «ای مردم! شما را از آن حد فزون‌تر است که بتوانید یک یک، با من دست بیعت دهید در حالی که به فرمان خدا، مأمورم که از زبان هر یک از شما اعتراف گیرم که منصب فرمانروایی و امارت بر مؤمنان را که برای علی(علیه السلام) قرار داده‌ام پذیرفته‌اید و نیز (مأمورم که) در مورد قبول امامت و ولایت امامانی که از نسل من و صلب علی(علیه السلام) می‌باشند، اقرار و بیعت گیرم. حال که چنین است، همگان یک صدا و به زبان، بگویید: [ای رسول خدا!] آنچه که در ولایت و رهبری مطلق علی(علیه السلام) و امامان پس از وی که از صلب اویند از جانب حق تعالی به ما ابلاغ کردی، شنیدیم و در برابر آن مطیع و تسلیم هستیم و به آن امر راضی و خشنودیم! اینک ما به دل و جان و به زبان و دستمان، نسبت به قبول ولایت با تو بیعت می‌کنیم و پیمان می‌بندیم که با این اعتقاد، زندگی کنیم و با آن بمیریم و تا آن زمان که سر از خاک برداریم، به آن پایبند بوده و هرگز در آن تغییر و تبدیلی ندهیم و شک و تردیدی ننماییم و از سر پیمان خود برنخیزیم و از خدا و پیامبرش و امیرالمؤمنین، علی(علیه السلام) و فرزندانش حسن و حسین و امامان دیگر که از صلب علی(علیه السلام) به جهان آیند، فرمان بریم.»

ب/1 – «ای مردم! صراط مستقیم خداوند منم و شما به رعایت آن مأمور شده‌اید و پس از من، علی(علیه‌السلام) و سپس فرزندانم که از صلب اویند امامان و پیشوایان شمایند که خلق را به راه راست هدایت می‌کنند و پیوسته روی به سوی حق دارند.»

مهدویت در تسنن:

احادیث و روایات نقل شده‌ در خصوص اصل و نسب حضرت مهدی (عج) در منابع شیعه بسیار است که دلالت بر نهمین فرزند از نسل امام حسین (ع) دارند و تبعاً این فرزند نهم، پسر فرزند هشتم از نسل امام حسین (ع)، یعنی [امام حسن عسکری ع] خواهد بود، نه این که در آخرالزمان ناگهان کسی از این نسل به دنیا آید و فرزند نهم امام حسین (ع) نیز باشد!

اهل تسنن در خصوص اصل موضوع «مهدویت» و قیام ایشان هیچ تردیدی ندارند و از اعتقادات محکم آنان است، در خصوص این که ایشان از سلاله‌ی حضرت امیرالمؤمنین و حضرت سیدةالنساء فاطمة الزهراء (ع) هستند نیز هیچ تردیدی ندارند، اگر چه به این نکته در اذهان عموی اشاره‌ای نمی‌کنند. اما در این که بالاخره او فرزند امام حسن عسکری (ع) بوده و بالتبع به دنیا آمده است، تردیدهایی در اذهان ایجاد می‌کنند، هر چند که در منابع معتبر خودشان به آن اذعان و استناد کرده‌اند. به چند حدیث منقول از اهل سنّت که در معتبرترین منابع آنها ذکر شده است توجه نمایید.

*- «اگر از عالم جز روزی باقی نمانده باشد، خداوند مردی از اهل بیت مرا خواهد برانگیخت تا دنیا را پر از عدل و داد کند؛ چنان‌که از ستم پر شده است» (سنن ابی‌داوود، ج ۲، ص ۲۰۷٫) 

*- «مهدی موعود از عترت من و اولاد فاطمه (س) است». (سنن ابی‌داوود، ج ۲، ص 64٫)

*- «دوازدهمین ایشان فرزند او (یعنی حضرت عسگری علیه السلام) محمد بن الحسن یعنی همان ابوالقاسم محمد بن الحسن بن علی الهادی آخرین امام است. ولادت او روز جمعه نیمه شعبان سال ۲۵۵ واقع شد و هنگام وفات پدر، پنج ساله بود.» (الشذورات الذهبیة ، ابن طولون دمشقی حنفی، چاپ بیروت، ص ۱۱۷)

*- «در مورد محمد بن الحسن المهدی : ولادت او روز جمعه نیمه شعبان سال ۲۵۵ بود…» (وفیات الاعیان، ابن خلّکان، ج یک ، ص ۵۷۱)

«برای ابو محمد حسن عسکری علیه السّلام مولودی به دنیا آمد، اسم او را محمد گذاشت و در روز سوم ولادت، او را به اصحاب خویش نشان داد و فرمود: این امام شماست بعد از من و جانشین من است در میان شما و او همان قائم منتظر(عج) است که گردن‌ها به سوی او کشیده می‌شود و انتظار او را می‌کشند؛ چون زمین از ظلم پر شود ظهور کرده زمین را از عدل و داد پُر می‌کند».( لقندوزی الحنفی)

***- «او محمد بن حسن بن علی بن محمد بن علی بن موسی الرضا بن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب و کنیه اش ابو عبداللّه و ابوالقاسم است و او خلف حجّت، صاحب زمان، قائم منتظر و آخرین ائمه است. عبدالعزیز بن محمود بن بزاز به نقل از ابن عمر به ما گفت که رسول خدا (ص) فرمود: در آخر زمان مردی از فرزندانم که اسم او مثل اسم من و کنیه او مثل کنیه من است خارج می شود و زمین را پر از عدل می­کند همانطور که از ظلم پر شده باشد، او همان مهدی است». (سبط جوزی ،تذکره الخواص ،بیروت ،موسسه اهل البیت ،1401ه ق،ص325)

ج – خوب است که برادران شیعه و سنّی دقت کنند که دین خدا نه حزب و تیم ورزشی و یا ملیّت است و نه بازی و بازیچه. لذا باید در آموزه‌های دینی که توسط پیامبراکرم (ص) ایفاد شده است تأمل و تفکر نمود. بدیهی است که خداوند متعال حتی لحظه‌ای بندگانش را بدون «امام هادی» رها نمی‌کند و چنین نیست که به آنها فرموده باشد که این پیامبر، اما پس از او تا آخرالزمان سردرگم و بلاتکلیف بمانید، تا روزی من یک کسی را که شما نمی‌شناسید کیست، بفرستم(؟!) خداوند حکیم از این گونه اتهامات منزه (سبحان) است.

پس، اگر خدا، پیامبراکرم (ص) و سنّت و سیره‌ی ایشان را قبول دارند، اگر رهنمودها و فرامین ایشان (دست کم آن چه در کتب خودشان آمده) ایمان دارند، اگر به بیعت‌شان در غدیر پایبند هستند، اگر حضرت علی (ع) را به توصیفی که ایشان فرمودند شناخته و دست کم به چهارمین خلیفه قبول دارند و ...، نباید به خاطر لجاج در تعصبات، از شناخت حضرت مهدی (عج) که به ظهورش ایمان دارند محروم بمانند که مبادا شناخت و ایمان‌شان به شیعه نزدیک شود و از مقام، جایگاه، نقش و حقانیت اهل بیت (ع) سخنی به میان آید.

 

 

اصول دین – ولایت و امامت - 5: همگان امامی دارند که از آن پیروی می‌کنند، خواه امام حق باشد یا امام باطل

اصول دین  – ولایت و امامت - 5: همگان امامی دارند که از آن پیروی می‌کنند، خواه امام حق باشد یا امام باطل

وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُوا وَكَانُوا بِآيَاتِنَا يُوقِنُونَ (السجده، 24)

و نظر به اين كه شكيبايى كردند و به آيات ما يقين داشتند از آنها پيشوايانى قرار داديم كه به فرمان ما [مردم را] هدايت مى‏كردند

وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَاتِ وَإِقَامَ الصَّلَاةِ وَإِيتَاء الزَّكَاةِ وَكَانُوا لَنَا عَابِدِينَ (الأنبیاء، 73)

و آنها را پيشوايانى قرار داديم كه (جامعه را) به دستور ما هدايت مى‏كردند و به آنها انجام كارهاى خير و برپا داشتن نماز و دادن زكات را وحى كرديم و آنان فقط پرستش ‏كنندگان ما بودند

وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ لَا يُنصَرُونَ (القصص، 41)

و آنها را پيشوايانى قرار داديم كه به سوى آتش مى‏خواندند، و روز رستاخيز يارى نخواهند شد

شایسته سالاری

شبهه / پایگاه پاسخگویی به سؤالات و شبهات: «شایسته سالاری را باید با عقل و وحی تطبیق داد، یا برعکس؟ - شعار شایسته سالاری را باید با فرهنگ و سیره اهل بیت علیهم السلام مطابقت داد یا بالعکس»؟

به چند نکته‌ی بسیار مهم توجه نمایید:

الف – همیشه باید اشخاص، گفته‌ها، شعارها و عملکردهای‌شان را با "عقل، وحی و آموزه‌های دینی" تطبیق داده و سنجیده شود، نه این که حتی اصول دین و اساسی‌ترین ارکان خلقت و هدایت را با شعارهای افراد، که گاه برای هوچی‌گری، تبعیت از هوای نفس، منافع شخصی و حزبی و ... بیان می‌کنند سنجیده شود.

ب – سالاری یعنی چه و سالار کیست؟ شایستگی چیست و معیارش کدام است؟ و شایسته کیست؟ و چه کسی تشخیص می‌دهد؟

برای موحد و مؤمن، سالاری در ولایت الهی است. ولایت الله است که در اولیاء الله تسری می‌یابد و با شعائر ژورنالیستی نیز تغییر نمی‌کند.

«شایسته سالاری»، یک شعار غلط و تقلیدی از غرب است که جهت ایجاد اعوجاج در افکار عمومی بود که توسط آقای خاتمی مطرح شد و به همین دلیل مقام معظم رهبری، آن را به واژه‌ی «شایسته سالاری دینی» اصلاح نمودند، تا جلوی این اعوجاج بزرگ و اهدافش را بگیرند و اندیشه را به مسیر حقش برگردانند.

ملاک شایستگی را خداوند ربّ العالمین تبیین و تعریف می‌کند که برتری و شایستگی را در "تقوای الهی" بر شمرد:

«يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن ذَكَرٍ وَأُنثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ» (الحجرات، 13)

ترجمه: اى مردم، بى‏ترديد ما همه (افراد نوع) شما را از يك مرد و زن (آدم و حوّا) آفريديم، و يا هر فرد شما را از يك پدر و مادر خلق كرديم، و شما را قبيله‏ هاى بزرگ و كوچك قرار داديم تا همديگر را بشناسيد (پس در ميان شما برترى نژادى نيست بلكه) مسلّما گرامى‏ترين شما در نزد خدا پرهيزكارترين شماست همانا خداوند بسيار دانا و آگاه است.

انتخاب امامان:

پیامبران و امامان صلوات الله علیهم اجمعین را خداوند علیم، حکیم و رب العالمین که هادی است انتخاب می‌کند، و این انتخاب خود آنها نیست که برخی مدعی شوند و دعوای «شایسته سالاری» را حتی به عرصه "ولایت و امامت" بکشانند (مثل سقیفه). و البته که خداوند متعال کامل‌ترین، بهترین، عالم‌ترین، عامل‌ترین، موحدترین، مؤمن‌ترین و اشرف مخلوقات را بر می‌گزیند و البته اوست که می‌داند رسالت خود را کجا قرار دهد و مسئولیت‌های متفاوت را بر عهده‌ی کدام یک از بندگانش قرار دهد:

«وَإِذَا جَاءتْهُمْ آيَةٌ قَالُواْ لَن نُّؤْمِنَ حَتَّى نُؤْتَى مِثْلَ مَا أُوتِيَ رُسُلُ اللّهِ اللّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسَالَتَهُ سَيُصِيبُ الَّذِينَ أَجْرَمُواْ صَغَارٌ عِندَ اللّهِ وَعَذَابٌ شَدِيدٌ بِمَا كَانُواْ يَمْكُرُونَ» (الأنعام، 124)

ترجمه: و چون آيه و معجزه‏اى بر آنها (كفار قريش) بيايد مى‏گويند: ما هرگز ايمان نمى‏آوريم تا به ما نيز آنچه به فرستادگان خدا داده شده (از نبوت و كتاب و معجزه) داده شود خداوند داناتر است كه رسالت خود را در كجا قرار دهد به زودى كسانى را كه گناه كرده‏اند ذلّت و خواريى در نزد خدا، و عذابى سخت به سزاى مكرى كه انجام مى‏دادند خواهد رسيد.

ج – پس کسی که می‌خواهد با شعار «شایسته سالاری» به جنگ ولایت، امامت و امام رود، اصلاً نه می‌داند که امام را چه کسی انتخاب می‌کند و نه می‌داند که امام کیست و دارای چه ویژگی‌هایی است و نه اصلاً می‌داند که تعریف شایستگی چیست و تشخیص آن با کیست؟

د – امام، "خلیفة‌الله" است، امام "ولی‌الله" است، امام "اسم الله الاعظم" است، "امام اعلم و یگانه‌ی زمان خویش" است، امام "انسان کامل" است، امام "طاهر، مطهر، صاحب عصمت و مظهر اتمّ اسمای الهی" است، حال چه کسی می‌خواهد با شعار "شایسته سالاری" و آن هم لابد بنا بر رأی اکثریت، امام انتخاب کند؟!

ﻫ – امام کسی است که در اوج استقامت و یقین است و خدا او را برگزیده تا به امر او هدایت کند:

«وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُوا وَكَانُوا بِآيَاتِنَا يُوقِنُونَ» (السجده، 24)

ترجمه: و از آنان پيشوايانى قرار داديم كه (مردم را) به دستور ما هدايت مى‏كردند، از آن رو كه صبر (استقامت) ورزيدند و به آیات ما یقین داشتند.

امام کسی است که خداوند متعال، همه علوم و از جمله تمامی اعمال بندگانش و حتی آثار آن اعمال آنان تا قیامت را نزد او احصاء می‌کند:

«إِنَّا نَحْنُ نُحْيِي الْمَوْتَى وَنَكْتُبُ مَا قَدَّمُوا وَآثَارَهُمْ وَكُلَّ شَيْءٍ أحْصَيْنَاهُ فِي إِمَامٍ مُبِينٍ» (یس، 12)

ترجمه: ماييم كه مردگان را زنده مى‏كنيم و آنچه كرده‏اند و آنچه از آثارشان بعد از مردن بروز مى‏كند همه را مى‏نويسيم و ما هر چيزى را در امامى مبين (امام آشکار، امام عصر در هر زمان) برشمرده‏ايم.

و – امام رضا علیه السلام در تعریف مقام و منزلت امام می‌فرمایند:

«... إِنَّ اَلْإِمَامَةَ زِمَامُ اَلدِّینِ وَ نِظَامُ‏ اَلْمُسْلِمِینَ‏ وَ صَلاَحُ اَلدُّنْیَا وَ عِزُّ اَلْمُؤْمِنِینَ إِنَّ اَلْإِمَامَةَ أُسُ‏ اَلْإِسْلاَمِ‏ اَلنَّامِی وَ فَرْعُهُ اَلسَّامِی ... » (عیون اخبار الرضا علیه‌السلام، ج 2 ، ص 195 – اصول کافی، ج2، باب امامت)

ترجمه: به راستى امامت زمام دین و نظام مسلمین و عزت مؤمنین است امامت بنیاد پاک اسلام و شاخه با برکت آن است.

«بِالْإِمَامِ تَمَامُ اَلصَّلاَةِ وَ اَلزَّکَاةِ وَ اَلصِّیَامِ وَ اَلْحَجِّ وَ اَلْجِهَادِ وَ تَوْفِیرُ اَلْفَیْ‏ءِ وَ اَلصَّدَقَاتِ وَ إِمْضَاءُ اَلْحُدُودِ وَ اَلْأَحْکَامِ وَ مَنْعُ اَلثُّغُورِ وَ اَلْأَطْرَافِ اَلْإِمَامُ یُحِلُّ حَلاَلَ اَللَّهِ وَ یُحَرِّمُ حَرَامَ اَللَّهِ وَ یُقِیمُ حُدُودَ اَللَّهِ وَ یَذُبُّ عَنْ دِینِ اَللَّهِ‏ وَ یَدْعُو إِلَى سَبِیلِ رَبِّهِ بِالْحِکْمَةِ وَ اَلْمَوْعِظَةِ اَلْحَسَنَةِ وَ اَلْحُجَّةِ اَلْبَالِغَةِ» (همان)

ترجمه: بوسیله امامت نماز و روزه و زکاة و حج و جهاد درست مى‏شوند، غنیمت و صدقات بسیار مى‏گردند، حدود و احکام اجرا مى‏شوند، مرزها و نواحى کشور مصون مى‏شوند، امام حلال و حرام خدا را بیان مى‏کند و حدود خدا را بر پا مى‏دارد و از دین خدا دفاع مى‏کند و با حکمت و پند نیک و دلیل رسا به راه خدا دعوت مى‏نماید.

ز – جال چه کسی و با کدام شاخصه و ملاک می‌خواهد امام بشناسد، یا امام انتخاب کند؟

«فَمَنْ ذَا اَلَّذِی یبْلُغُ مَعْرِفَةَ اَلْإِمَامِ‏ أَوْ یمْکِنُهُ اِخْتِیارُهُ هَیهَاتَ‏ هَیهَاتَ ضَلَّتِ اَلْعُقُولُ وَ تَاهَتِ اَلْحُلُومُ وَ حَارَتِ‏ اَلْأَلْبَابُ‏ وَ خَسَأَتِ اَلْعُیونُ‏ وَ تَصَاغَرَتِ‏ اَلْعُظَمَاءُ وَ تَحَیرَتِ اَلْحُکَمَاءُ وَ تَقَاصَرَتِ‏ اَلْحُلَمَاءُ وَ حَصِرَتِ‏ اَلْخُطَبَاءُ وَ جَهِلَتِ اَلْأَلِبَّاءُ وَ کَلَّتِ اَلشُّعَرَاءُ وَ عَجَزَتِ اَلْأُدَبَاءُ وَ عَییتِ اَلْبُلَغَاءُ عَنْ وَصْفِ شَأْنٍ مِنْ شَأْنِهِ أَوْ فَضِیلَةٍ مِنْ فَضَائِلِهِ‏ وَ أَقَرَّتْ بِالْعَجْزِ وَ اَلتَّقْصِیرِ وَ کَیفَ یوصَفُ بِکُلِّهِ أَوْ ینْعَتُ بِکُنْهِهِ‏ أَوْ یُفْهَمُ شَیْ‏ءٌ مِنْ أَمْرِهِ أَوْ یوجَدُ مَنْ یقُومُ مَقَامَهُ» (همان)

ترجمه: کیست که‏ بحق شناسائى امام برسد یا تواند او را انتخاب کند؟ هیهات هیهات، خردها در باره‏اش گمراهند و خاطرها در گمگاه، عقلها سرگردان و چشمها بى‏دید، بزرگان در اینجا کوچکند و حکیمان در حیرت و بردباران کوته‏نظر و هوشمندان گیج و نادان و شعراء لال و گنگ و ادباء درمانده و سخندانان بى‏زبان، شرح یک مقامش نتوانند و وصف یکى از فضائلش ندانند، همه به عجز معترفند، چگونه توان کنهش را وصف کرد و اسرارش فهمید؟

ضرورت هوشیاری و بصیرت:

ولایت و امامت، اصل و اساس دین و دینداری است. هر کسی امام دارد، چه امام حق باشد و چه امام باطل؛ و خداوند متعال نیز در قیامت، هر کسی را با امامش محشور می‌کند، چرا که هر کسی در آخرت به دنبال همانی خواهد بود که در دنیا به دنبال او بوده است:

«يَوْمَ نَدْعُو كُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ فَمَنْ أُوتِيَ كِتَابَهُ بِيَمِينِهِ فَأُوْلَـئِكَ يَقْرَؤُونَ كِتَابَهُمْ وَلاَ يُظْلَمُونَ فَتِيلاً» (الإسراء، 71)

ترجمه: اى رسول بياد آور روزى را كه هر قومى را با امام‌شان دعوت كنيم، هر كس نامه دعوتش را به دست راستش دهند آنان نامه خود قرائت كنند و كمترين ستمى به ايشان نخواهد رسيد.

*- انحراف در میان مسلمین از همان لحظه‌ای شروع شد که گمان کردند خودشان بهتر از خدا و رسول خدا صلوات الله علیه و آله، راه هدایت و رشد و کمال را تشخیص می‌دهند. ایشان به امر خدا فرمودند: «کتاب الله و عترتی» را برای هدایت شما در میانتان قرار می‌دهم، یک عده هم گفتند: کتاب آری، اما ولایت و امامت نه – خودمان تشخیص می‌دهیم که چه که کسی "سالار" باشد و بر اساس ملاک‌های "مردم سالاری"، تشخیص دادند رأی سقیفه بهتر از حکم خداست و خلفا بهتر از امیرالمؤمنین و امام حسن و امام حسینی علیهم السلامی هستند؛ کسانی که پیامبر خدا به امر خدا بر امامت، ولایت و خلافت‌شان از آنان بیعت گرفت.

کارخانجات کفر و استکبار جهانی نیز هر دقیقه برای مردمان "امام" و الگو می‌سازند، تا کسی "امام حق" را نشناسد و هدایت نگردد. پس باید بسیار بصیر باشیم. به ویژه وقتی با شعارهای عوام فریب و ژورنالیستی مواجه می‌گردیم.

 

 

شیعه امام را بالاتر از نبی می‌داند و این که می گوید پیامبر اکرم (ص) نیز امام بوده است. در حالی که در هیچ منبعی ذکر نشده است؟

 

 

ش: شیعه امام را بالاتر از نبی می‌داند و این که می گوید پیامبر اکرم (ص) نیز امام بوده است. در حالی که در هیچ منبعی ذکر نشده است؟

«ایکس – شبهه»: ریشه‌ی تمامی اینگونه شبهات فقط و فقط یک لجاجت بدون فکر و تأمل نسبت به واژه یا کلمه‌ی «امام» است. چرا که معمولاً شیعه این واژه را نسبت به اهل بیت (ع) استفاده می‌کند و آنها نیز گمان می‌کنند که قبول مقام و منزلت «امامت» به مثابه‌ی قبول کردن اهل بیت (ع) است و چون نمی‌خواهند قبول کنند، به جنگ واژه رفته‌اند! و البته توجه به این نکته‌ی مهم نیز ضروری است که به دنبال ظاهر یک واژه در قرآن یا حدیث گشتن، بدون درک هیچ معنا و مفهومی از آن نیز فقط کار وهابیت است و حتی اهل سنت نیز چنین دگم نیستند. مثل این است که بگویید پیامبر اکرم (ص) کریم بود، سخی بود، برادر و پدر امت بود و ...، بعد بپرسند در کجای قرآن به کلمات کریم، سخی، اب و اخ تصریح شده است؟ و هیچ دقت نکنند که وقتی او خاتم‌الانبیاء، اکمل و اشرف مخلوقات، رحمة للعالمین و ... می‌باشد، لابد کریم و سخی و ... نیز هست.

الف - این که مقام امامت بالاتر از نبوت است انحصار به اعتقاد شیعه و آن هم از روی علاقه و محبت و وابستگی به اهل بیت (ع) ندارد، بلکه هم آموزه‌ی وحی است و هم حکم عقل.

الف/1: خداوند متعال در قرآن کریم تصریح دارد که پس از مقاماتی چون نبوت، رسالت و خلّت (دوستی خالص)، مقام «امامت» را به حضرت ابراهیم علیه‌السلام عطا کرد و در این معنا شیعه و غیر شیعه هیچ اختلاف نظری با هم ندارند و بدیهی است که پس از «آزمودن» مقام شخص موفق را تنزل نمی‌دهند، بلکه بالاتر می‌برد.

الف/2: خداوند متعال «امامت» را شرط تحقق رسالت قرار داد و فرمود اگر مسئله‌ی امامت و تعیین امام را ابلاغ نکنی، اصلاً رسالت را انجام نداده‌ای و هیچ چیزی ابلاغ نکرده‌ای: «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ».

الف/3: خداوند متعال «امامت» را شرط اکمال دین و اتمام نعمت قرار دارد، لذا پس از معرفی امام در غدیر (به سند اهل تشیع و تسنن) آیه‌ی  «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِيناً» را نازل نمود.

الف/4: خداوند متعال در قیامت هر گروهی از مردمان (همه انسان‌ها) را با امامشان می‌خواند و با او محشور می‌کند، خواه امام حق باشند و یا امام باطل. « يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ»

ب – شأن نبی آگاه شدن از وحی و اخبار غیب به امر الهی است و شأن رسول ابلاغ اخبار غیب به امر الهی به مردم و بشارت و انذار آنهاست و کار امام، هدایت جامعه بر اساس وحی است. حال به حکم عقل کدام شأن بالاتر است؟

ج – بر اساس آیات قرآن کریم، از سوی خداوند برای انبیای الهی – که برخی از آنها افضل از برخی دیگر هستند – چندین مقام متفاوت به انبیا و رسولان الهی عطا شده است که جایگاه و کاربرد و وظایف هر یک با دیگری متفاوت است. مانند: «1. مقام نبوت؛ 2. مقام رسالت؛ 3. مقام سلطنت و حكومت؛ 4. مقام قضاوت؛ 5. مقام اولوالعزم؛ 6. مقام امامت، و مقام هاي ديگر.» حال این آقایانی که با واژه‌ی امام لج کرده‌اند، گمان می‌کنند که پیامبر اکرم (ص) فاقد کدامیک از این مقامات بوده است؟ و آیا چنین نیست که اگر یکی از این مقامات را نداشته باشد، در آن مقام افضل از پیامبری که آن را داشته است نمی‌باشد و در این صورت اکمل مخلوقات و اشرف انبیای الهی نخواهد بود؟! گروهی فقط نبی بودند، گروه دیگری هم نبی و هم رسول بودند، گروهی از انبیای الهی به سلطنت و حکومت نیز رسیدند، گروهی دیگر امر مهم قضاوت را نیز بر عهده‌ گرفتند، گروهی صاحب کتاب و شریعت (اولی‌العزم) بودند و برخی از آنها امام امت نیز بودند و بدیهی است که پیامبر اکرم (ص) صاحب تمامی مقامات فوق بوده است.

د – اگر به غیر از ظاهر کلمه‌ به مفهوم، جایگاه، شأن و وظایف یک مقام نیز توجه کنند، متوجه می‌شوند کهوظیفه‌ی مردم نسبت به «امام» این است که او را جلودار و الگوی خود قرار دهند - از وی اطاعت کنند - وی را تبعیت کنند و خلاصه‌ آن که دنبال روی (مأموم) او باشند. پس وقتی خداوند متعال در کلام وحی می‌فرماید که پیامبر اکرم (ص) «اسوة حسنة» بهترین الگوی شماست - از وی اطاعت کنید - از وی تبعیت کنید و او را «ولی‌امر» خود قرار دهید، معلوم می‌شود که ایشان به غیر از نبی و رسول، امام امت نیز می‌باشند.

مضاف بر این که اگر عده‌ای فقط به دنبال ظاهر واژه هستند، باید دقت کنند که واژه‌ی «ولایت» شامل بر امامت نیز هست و قرآن کریم مکرر تصریح کرده است که حضرت رسول اکرم (ص) صاحب ولایت است. چطور ممکن است کسی «ولایت تامّه» داشته باشد، اما «امام» نباشد.

پس، چه با کلام وحی، چه با احادیث معتبر و چه با حکم عقل اثبات می‌شود که «امامت» بالاتر از نبوت است و حضرت نبی‌اکرم و رسول اعظم (ص)، هم نبی، هم رسول و هم امام امت و پیشوای امت بودند. و هر کس این مقامات را از ایشان سلب کند، وی را نشناخته است.

دلیل بطلان مذهب «واقفیه – معتقدین به ختم امامت به امام موسی کاظم علیه‌السلام و غیبت ایشان» و امثال آنان چیست؟

«ایکس – شبهه»: راجع به مذهب «واقفیه» می‌شود توضیح داد. اما وقتی بیان می‌شود «و امثال»، یعنی هر مکتب و مذهبی به غیر از «اسلام ناب محمدی صلوات الله علیه و آله» که در مذهب تشیع راستین تجلی یافته است،‌که شاید فقط در اسلام صدها مذهب باشد. لذا تک به تک آنها را نمی‌توان مطرح و نقد نمود، مگر با ارائه‌ی دلایل کلی که به همه صدق کند. به قول حافظ: جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه - چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند.

الف – عقل،‌ ذهن و فکر خود را عادت دهیم که هر گاه با هر ادعایی [حق یا باطل] مواجه شدیم، از مدعی دلایل اثبات حقانیت را مطالبه کنیم، نه این که از دیگران بخواهیم دلایل ابطال را اقامه کنند. این روش، القای اندیشه‌های آمریکایی (در فلسفه، سیاست، اخلاق و .... است که ادعا می‌کنند و سپس دلایل نفی‌اش را مطالبه می‌کنند.) آنها با این روش در قدم اول القاء می‌کنند که ادعای من درست است، حال هر کس قبول ندارد، دلیلش را بیاورد. در حالی که مدعی باید دلیل بیاورد.

ب – اگر کسی مدعی شد که من خدا، پیامبر، امام، صاحب یک اندیشه‌ی حق،‌صاحب معجزه و ... هستم، اوست که باید اقامه‌ی دلیل کند، نه این که هر کس قبول ندارد، بطلانش را به اثبات برساند! لذا خداوند متعال برای اثبات وجود خود، انبیاء،‌ امامان، کتاب، دنیا، آخرت و معاد،‌ دلیل می‌آورد، برهان اقامه می‌کند و معجزه نشان می‌دهد و سپس می‌فرماید: آیا تعقل، تفکر و تدبر نمی‌کنید؟!

ما این اصل را در همه‌ی زوایای زندگی روزمره‌ی خود رعایت می‌کنیم، چنان چه اگر کسی مدعی شد:‌من پزشک، مهندس، هنرمند، خیاط، نانوا، کشاورز، پلیس یا ... هستم، اوست که باید برای ادعای خود دلیل بیاورد. اما نوبت به اندیشه و دین که می‌رسد،‌ هر کسی ادعایی می‌کند و سپس می‌گوید: هر کس قبول ندارد دلیل بیاورد. مثل حکایت قدیمی است که می‌گویند: شخصیتی معروف به ملانصرالدین [که البته این نام گذاری آتاترکی و برای حمله به اسلام بوده است] گفت: ستاره‌های آسمان (مثلاً) صدهزار عدد است. پرسیدند: از کجا می‌دانی و به چه دلیل؟ پاسخ داد: هر کس قبول ندارد، برود بشمرد!

ج – مذهب واقفیه، کسانی بودند و هستند که معتقدند، پس از امام موسی کاظم علیه‌السلام، دیگر امامی نیامده است. او امام زمان است، از نظرها غایب شده و روزی ظهور خواهد کرد. در واقع آنها در امام موسی کاظم (ع) توقف کردند. یک گروه از آنان منحرف‌تر شدند و گفتند: امام موسی کاظم (ع) آخرین امام بود که رحلت کرد. به آنها هم «قطعیه» می‌گویند.

«واققیه» یا «قطعیه» یا همان امثالهم، هیچ دلیلی بر اثبات مدعای خود اقامه نکردند، چرا که اساساً حرف باطل و ادعای کذب، دلیل ندارد. و در قبال نفی ولایت و امامت دوازده امام معصوم (ع) که از زمان پیامبر اکرم (ص) مکرر معرفی شده‌اند نیز دلیلی ندارند. فقط دلشان خواسته که چنین ادعا کنند.

البته این ادعا همین‌طور تصادفی به وجود نیامده است، بلکه ریشه در هوای نفس و سیاست دارد، که توجه به آن برای شناخت ریشه‌های انحراف بسیار لازم است:

ج/1: حضرت موسی بن جعفر علیه السلام نیز مانند هر امام دیگری نوابی داشتند که در اقصی نقاط عالم اسلام پخش بودند و از طرف امام (ع) به امور شیعیان می‌پرداختند. به قول امروزی «نماینده‌ امام» بودند. شیعیان وجوهات بسیاری (خمس، زکات، رد مظالم، کمک و ...) به آنها می‌دادند که برای حضرت امام (ع) بیاورند. پس از شهادت امام موسی کاظم (ع)، اکثر قریب به اتفاق آن نمایندگان، به خاطر آن که ثروت امانتی را تصاحب کنند و به امام رضا علیه‌السلام تحویل ندهند، امامت ایشان را نفی کردند. و این خود یکی از دلایلی است که به امام رضا (ع)، امام غریب می‌گویند. حتی بسیاری از اقوام نزدیک مانند عموزاده‌ها، ابتدا نسبت فرزندی ایشان را تکذیب کردند.

ج/2: دستگاه خلافت نیز که از اول تا به آخر و در طول تاریخ مخالفت اهل بیت (ع) بودند، به این جو دامن زدند و «واقفیه» و «قطعیه» و امثالهم را مورد حمایت و تشویق قرار دادند و ادعای کذب آنان را ترویج کردند تا اندیشه‌ی تداوم امامت، مقابله امام با دستگاه حکومت ظالم به نام اسلام و مهم‌تر از همه، مسئله انتظار را مورد تحریف قرار دهند.

د – اگر چه واقفیه و امثالهم هیچ دلیلی بر ادعای خود اقامه نکردند، اما مهم‌ترین دلیل بر رد آنان این است که اگر «امامت» منقطع شده باشد، یعنی هدایت الهی منقطع شده است که این نیز خلاف وحی، عقل و اساساً توحید و اسلام است. لذا برخی از شیعیان پس از شهادت امام موسی کاظم (ع) خدمت امام رضا علیه السلام رسیده و سؤال نمودند:

آیا ب کسانی که گمان دارند پدر شما زنده است (واقفیه)، زکات پرداخت بکنیم؟

ایشان فرمودند: هرگز! آنها کافر، مشرک و فاسد هستند.

 

شاید مردمان عادی (عوام) اهل سنّت این حرف‌ها را باور کنند، اما جعل کنندگان این اخبار که اتهام دروغ به رسول خدا (ص) می‌زنند، خودشان می‌دانند که این داستا‌ن‌ها ساخته‌ی خودشان است و تعجب این است که وقتی حقیقت را می‌دانند، چه اصراری به جعل حدیث، خبر و رواج کذب دارند. البته بدانیم که این گونه اخبار کذب، قدمت زیادی هم ندارد و در این اواخر مطرح و شایع شده است.

الف - می‌گویند: هنگامی که پیامبرداخل مسجد شدند ابوبکر به پیش نمازی ایستاده بودند می‌خواستند که کنار بروند، اما پیامبر دست بر شانه‌اش گذاشته و گفته که به جایت باش و نماز را ادا کن و حتی با وقاحت تمام اضافه می‌کنند که پیامبر اکرم (ص) نماز را به ابوبکر اقتدا کرد!

در نقل دیگری گفته‌اند: «رسول خدا صلى اللّه علیه وآله در حال بیمارى از منزل خارج و وارد مسجد شد [دقت شود که مسجد و منزل یک جا بود]. دید ابوبكر ایستاده و مردم به او اقتدا كرده‌اند. وقتى ابوبكر متوجّه شد عقب رفت. رسول خدا صلى اللّه علیه وآله به او اشاره كرد كه همان جا بمان; سپس رسول خدا صلى اللّه علیه و آله كنار ابوبكر نشست. ابوبكر نمازش را با اقتدا به پیامبر خواند، در حالى كه مردم به ابوبكر اقتدا كرده بودند.» (الموطّأ: 1 / 136، كتاب نماز جماعت، حدیث 18)

یعنی ابوبکر همزمان هم مأموم شده بود و هم امام جماعت؟! آیا در احکام اسلامی و تاریخ اسلام چنین نمازی شنیده یا دیده شده است - آن هم در حضور شخص پیامبر اکرم (ص)؟!

ب – جالب آن که این قصه‌پردازی‌ها با اقوال مندرج در متون معتبر خود آنها (اهل سنّت) منافات دارد؛ مانند:

«پیامبر مریض شد و مردم پشت سر او در حالی که نشسته بود ، نماز می‌خواندند و ابوبکر تکبیر می‌گفت و تکبیر پیامبر را به مردم می‌رسانید» (سنن ابن ماجه، محمد قزوینی ابن ما جه ، ج 1، ص 393) و نیز (صحیح مسلم به شرح نووی، جزء 6 - 4 ، ص 141)

حتی در تاریخ اهل سنت تصریح شده که در موقفی دیگر که ابوبکر به امامت جماعت ایستاده بود، پیامبر اعظم (ص) سریع خود را رساند، او را عقب راند و خود به امامت ایستاد.

بخاری محدّث مشهور جهان تسنن، در صحیح خود نقل می‌كند: «روزی پیامبر به سوی قبیلة بنی عمرو بن عوف رفته بود. وقت نماز فرا رسید، ابوبكر (ص) به جای پیامبر ایستاد، و امامت در نماز را به عهده گرفت. وقتی پیامبر به مسجد آمد و مشاهده كرد كه نماز شروع شده است، ناچار شد كه صف‌های جماعت را بشكافد، و در محراب بایستد و پیشوایی در نماز را به عهده بگیرد و ابوبكر عقب‌تر برود و در صف بعدی بایستد.» (صحيح بخاری، ج2/ ص25)

ج – هر چند اگر پیامبر اکرم (ص) شخصاً ابوبکر یا هر کس دیگری را برای اقامه نماز می‌فرستادند [که نفرستادند]، هیچ دلیلی بر حقانیت وی بر ولایت، امامت و خلافت نبود. چنان که همگان نقل می‌کنند که ایشان فرمودند: حالم مساعد نیست، یک نفر از خود مردم به امامت بایستد. پس هر کسی می‌ایستاد دال بر حقانیت او بر ولایت و امامت نبود.

ولایت، امامت و خلافت مقوله‌ای است که به وحی تبیین شده، به عقل به اثبات می‌رسد و مصداق یا مصادیق آن نیز از سوی خدا تعیین و از سوی رسول اکرم (ص) به مردم ابلاغ می‌شود، چنان چه در غدیر خم شد و از ابوبکر و عمر و بقیه نیز مبنی بر فهم و قبول آن بعیت گرفته شد.

د – آیا اینان از خود نمی‌پرسند که اگر پیامبر اکرم (ص) شخصاً ابوبکر را برای امامت جماعت به مسجد فرستاده بودند، یا اگر فرموده بودند یکی از خودشان به امامت بایستد، پس چرا تا شنیدند ابوبکر ایستاده، با آن حالی که نمی‌توانستند راه بروند، خود را به مسجد رساندند؟!

واقعیت موضوع اینگونه است (اقوال مشترک):

شیخ مفيد در ارشاد چنین روايت مى‏كند: هنگامى كه پيامبر صلی الله و علیه وآله را براى نماز خواستند، فرمود: يكى از خود مردم با ايشان نماز بگزارد، زيرا من حالم مساعد نيست. عايشه گفت به ابو‌بكر بگویيد، و حفصه گفت به عمر بگویيد. پيامبر (صلی الله و علیه وآله) به آن دو فرمود:

دست برداريد شما همانند زنانی هستید كه با يوسف چنان كردند. و خود براى انجام نماز برخاست؛ ولى از ضعف نمى‏توانست به تنهایى بر زمين بايستد. از اين رو دست‌های مبارکش را على علیه السلام و فضل بن عباس گرفته و بر آن دو تكيه فرمود، و در حالی كه پاهايش بروى زمين كشيده مى‏شد به سوى مسجد رفت. چون وارد شد ابو بكر را ديد كه به سوى محراب رفته، به او اشاره فرمود كه از آنجا كنار برود. ابو‌بكر كنار رفت و پيامبر خود به جاى او ايستاد. تكبير گفت و نمازى را كه ابو بكر آغاز كرده بود از نو آغاز نمود و به ادامه دادن آن چه از آن گذشته بود اكتفا نكرد.

پس این نقل با آن چه در کتب معتبر اهل سنّت آمده مشترک است.

نام ابوبکر در قرآن


منصور م | 4 آبان 1391 |
درمحل کارم باتعدادی سنی همکار بودم گاهی بحث می شد توضیحات فوق بسیار خوب است خدا خیرتان بدهد وموفق باشید .
مسلمان | 4 آبان 1391 | mosalman@yahoo.com
من چند مورد به نظرم میرسه که باید عرض کنم : 1- اولاً فرمودید که نام ابوبکر در قرآن نیامده! إلا تنصروه فقد نصره الله إذ أخرجه الذین کفروا ثانی اثنین إذ هما فی الغار إذ یقول لصاحبه لاتحزن إنّ الله معنا فأنزل الله سکینته علیه و أیّده بجنودٍ لم‌تروها و جعل کلمةَ الذین کفروا السفلی و کلمة الله هی العلیا و الله عزیز حکیم(توبه:40) این آیه به صراحت به دو تن(ثانی اثنین-هما-معناو....) یعنی حضرت رسول صلی الله و نفردوم یعنی ابوبکر اشاره کامل دارد.این آیه مربوط به حجرت رسول الله به مدینه است و حضور او با ابوبکر در داخل غار را تبین می کند پس نام ابوبکر لااقل در قرآن هست آنهم به صورت کاملاً واضح نه با حدس و گمان و شبهه و .... . 2- فرمدین که جزییات فروع دین در قرآن نیست: خب بحث امامت به قول شیعیان که جزو اصول دین است نه فروع!پس با حج یا رکعات نماز یا موارد دیگر از لحاظ اهمیت قابل مقایسه نیست و اگر اینقدر قابل اعتناست لزوم وجود حداقل یک آیه محکم در باب آن ضروری به نظر میرسد در حالیکه اصلا چنین نیست. 3-سنت یعنی سنت پیامبر صلی الله و نه سنت شیخین هرچند که احترام به آن ها نیز لازم است 4-متاسفانه بسیاری از اعتقادات ما شیعیان معیار و صحت تاریخی ندارند به عنوان نمونه فرمودین خانه نشین شدن حضرت علی-این مورد کاملاً اشتباه است چرا که به اذعان همه این حضرت مشاور عالی عمر بوده است و در نتیجه ایشان حضور فعالی در حکومت عمر داشته اند همچنین به همین دلیل زوری بودن بیعت ایشان هم منتفی و دروغ است در مورد حضور حضرت حسین و حسن نیز در سپاه عمر نیز مطالب بسیاری وجود دارد و ازآن نمونه فتح ایران است پس ایشان نیز در حک.مت عمر حضور فعال دارند و ناراضی نیستند!- مضروب شدن دختر پیامبر- این مورد نیز صحت ندارد آن هم توسط عمر.جالب اینجاست که دختر حضرت علی و حضرت زهرا یعنی ام کلثوم همسر حضرت عمر است چطور ممکن است مادر کس توسط شخصی مضروب شود و دخترش به همسری آن شخص درآید!!!!آنهم دختر علی......! 5- اگر قرار بود خدوند برای پیامبر جانشینی مشخص کند مگر -پناه میبرم بر خدا-از دادن پسر به ایشان ناتوان بودند؟اصلا تاکنون اندیشسده اید که چرا پیامبر فرزند پسر ندارن؟دلیل همین است که دیگر نیازی به جانشین نبوده است - الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلاَمَ دِينًا- دینی که تکمیل شد دیگر نیازی به جانشین ندارد!وگرنه خود خدا پیامبران دیگر را ارسال مینمود و نیازی به دلسوزی بندگان برای دین خدا نبود خود خدا دینش را محافظت میکرد. 6- در خصوص آیه يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَطِيعُواْ اللّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَ أُوْلِي الأَمْرِ مِنكُمْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَالرَّسُولِ إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا- که بیان شد همانطور که کاملاً مشخص و بارز است هیچ اطیعویی در کنار اولی الامر نیست به فرض که این آیه در باب ولایتی باشد که شما میفرمایید این اطاعت به هیچ وجه در حد اطاعت در حد خدا و پیامبر نیست در حالیکه ماشیعیان مقامی فراتر از پیامبر برای امامانمان قایلیم و پیامبر در نزد ما تنها یک انسان وارسته است اما و امامان علی و حسن و حسین و.... دارای مقامات و قدرتهای بیکران علوم ناآموحته لدنی خبر از غیب در اختیار داشتن مال و جان همه انسانها و ... را قایلیم و این حتی با خود این آیه نیز در تضاد است. منظور ازاین آیه اصلا ولایت نیست و این تلاش برای چسباندن این مطلب به این آیه جفای به کلام الهی و درخور عذاب است امیدوارم دست از این آشفته کرئن اذهان انسانهای زودباور بردارید و به اصل دین بپردازید نه این تلاش بیهوده و به ثمر. 7- سخن از اختلاف به میان آوردید:احسنت با این مورد کاملاً موافقم اما ای کاش شیعه اولین فرقه ای نبود که ایجاد اختلاف کرد. ای کاش بیشترین عامل کشته شدن در بین مسلمین نبود. این شیعه حتی به امامان خود نیز رحم نکرد حضرت علی را ابن ملجمی به شهادت رساند که شیعه بود! حضرت حسین را شمری و دیگرانی به شهادت رساندند که از کوفه یعنی مرکز خلافت شیعه بودند.....
کاربر - دانشجو | 5 آبان 1391 |
آقایی که نام خود را در ایمیل مسلمان گذاشتی - سلام لطفاً سؤال و پاسخ را یک بار دیگر بخوان. سؤال شده که چرا نام حضرت علی (ع) در قرآن نیامده و پاسخ داده شد. اما در آیه مذکور شما نیز هر چه نگاه کردیم، نام ابوبکر نبود. اگر شأن نزول، تفسیر، تأویل و ... را به خواهی حساب کنی که صدها آیه به اسناد اهل سنت راجع به حضرت علی است. در پاسخ دو نیز مطلب «اصول و فروع» را درست متوجه نشدی عزیزجان. بحث از اصول و فروع دین نیست، بحث از اصول و فروع به معنای عام است. ولایت و امامت اصل است، و مصداق آنها فرع بر آن اصل. چنان چه خود نماز که از فروع دین است، خودش به نسبت احکام آن مثل رکوع و سجود و اذکار اصل است. در پاسخ 3 گفتید که معنای سنّت، سنّت پیامبر است. راستش اولی ها گفتند سنّت شیخین و بر همین سنت از علی بیعت خواستند که نپذیرفت. اما شما می گویید سنّت پیامبر (ص). خوب الحمدلله. اما نویسنده پرسید که پس چرا به همان عمل نکردید؟ در پاسخ 4 – گفتید که اعتقادات شیعیان سند تاریخی ندارید. اسناد معتبر خودتان چطور؟ آنها هم اعتباری ندارند یا شما نخواندید؟ یا عمداً کتمان می کنید؟ و مضروب نمودن حضرت فاطمه (ع) را نیز می دانید که خیلی منکر است که انکار می کنید، اما باز توصیه می شود دست کم تاریخ خودتان را بخوانید. در پاسخ 5 گفته اید: مگر خدا نمی توانست به حضرت پسر دهد؟ شما هم که راجع به پسر و دختر مثل اعراب جاهلیت فکر می کنید. و اما این که می گویید ایشان نیاز جانشین ندارند، اصل نقطه انحراف است. البته که ایشان نیاز ندارند، اما مسلمین نیاز دارند که تکلیف شان معلوم باشد و سؤال شد که آیا پیامبر تکلیفی برای بعد از خود معلوم کرد، یا گفت نیازی نیست و همه را رها کرد؟! اسناد معتبر شما در مورد غدیر در این باره چه می گوید؟ خوب چرا عناد می کنید؟ اما در بند 6/ پس از تاریخ شناسی و اسلام شناسی، ادیب هم شده و فرمودید هیچ اطیعویی کنار اولی الامر نیامده است؟! مگر «واو» وصل را نخواندید، اگر ترجمه جدید شما صحیح باشد که این کلمه (اولی الامر) ول و رها و بی معنی است (الیعاذ بالله). و اما در خاتمه ابن ملجم و شمر و دیگران را شیعه شمردی؟ احسنت به این تاریخ شناسی! به فرض که نام شیعه را بر خود حمل کرده باشند، در هر حال اگر شیعه بودند که امام نمی کشتند. پس شیعه نبودند و بلکه اصلاً مسلمان نبودند. اما سؤال من این است که واقعاً با این باورهای موهوم و القائات ذهنی ضد شیعه شدید؟! آیا واقعاً این طور قرآن می خوانید؟ آیا رجوع شما به اسناد معتبر خودتان نیز اینگونه است؟ یک چیزهایی شنیده بودم، اما باور نمی کردم. بابا جان، شیعه پیرو و عاشق خلیفه چهارم خودتان است. احترامش را نگه دارید.
دانشجو /2 | 6 آبان 1391 |
با تشکر فراوان از دانشجو که جواب مسلمان !!!!!!!! رو داد بابا ای ول ! دمت گرم .
لیلا | 7 آبان 1391 |
واااااااای! ایول دانشجو تبارک الله خوب جوابشو دادی خووووووووووووب
عبدالله م | 7 آبان 1391 |
اگر به امامزادگان و سادات شهيد در ايران كه تعداد قبور شناخته شده آنان به هزاران نفر مي رسد دقت كنيم مي بينيم كه اين شهيدان همگي به دست مسلماناني كشته شده اند كه بر اسلام عمري بزرگ شده و رشد و نمو يافته بودند. آن كسي كه خود را - مسلمان - مي خواند و از اسلام عمر آورده دفاع مي كند آيا منظورش از اسلام همين اسلامي است كه تيغ به روي خانواده اهل بيت مي كشد و آنان را قتل عام مي كند. لعنت خداوند بر چنان اسلامي كه پايه و مايه اش با به قتل رساندن اهل بيت بنيان گذاشته شده است و نفرين خداوند بر آورنده چنان اسلام منحرفي به ايران و تمامي اتباع آنگونه اسلام كه پدران اين مسلمان نما . داعيه دفاع از آن را دارد. آمين
عبدالله م | 7 آبان 1391 |
آقاي - مسلمان - منظورت از عمر همان كسي است كه به گته بخاري : المناقب :: حديث 3424 حتي در لحظه مرگ خويش هم شراب نوشي كرده است ؟! ههههههههههههههههه مگر خليفه تو . كمپاني ويسكي و تو هم شراب فروشي داري كه چنين مدافع چنين كساني شده اي ؟! ههههههههههههه
محمد | 7 آبان 1391 |
سلام در جواب آقای مسلمان! چرا وقتی خداوند از همراهی ابوبکر با پیامبر در قار سخن می گوید، می فرماید خداوند آرامش را بر پیامبر و تنها بر پیامبر نازل کرد. آیا خداوند نمی توانست آرامش را بر ابوبکر هم نازل کند تا پیامبر نفرماید: نترس! خدا با ماست. همراهی به این شکل، ارزشی برای ابوبکر ایجاد نمی کند که به ان می بالند. اما ببینید همراهی های خلیفه چهارمتان، علی (ع) را با پیامبر. در ضمن هیچ شیعه ای نگفته و در هیچ کتاب و سندی پیدا نمی کنید که شیعه ارزش و مقداری فراتر از پیامبر برای امامان قائل شده باشد و این دروغی بزرگ است بر شیعه و تفکر راستینش. یا علی
reza | 7 آبان 1391 |
همچين خوب هم جوابشو نداد
شیعه | 10 آبان 1391 |
آیا مقام ابوبکر که همراه پیامبر به غار رفت(که آن هم پیامبر از روی ناچاری که ماجرای خود را دارد) بالاتر است یا اما علی(ع) که جای پیامبر خوابید. آیا اینکه علی(ع) در جنگ تبوک به دستور پیامبر به جنگ نرفت و برای خنثی کردن توطئه منافقین در مدینه ماند و پیامبر به او گفت تو برای من مثل هارون برای موسی هستی و آبا واقعه غدیر خود گویای این نیست که علی (ع) جانشین بلافصل نبی اکرم است. آیا در این 25 سال که به قول کاربر اهل سنت اما علی مشاور عالی عمر بوده اند طبق گفته حضرت خار در چشم و استخوان در گلو نبودند(و از روی مصلحت و جلوگیری از نابودی اسلام دست به فعالیت جدی و جهاد نزدند). در زمان حضرت موسی پس از رفتن حضرت موسی به میقات و تأخیر 10 روزه ایشان مردم از آیین موسی منحرف شدند(در عرض 40 روز) و به سامری پیوستند. پس از رحلت پیامبر نیز مردم در زمان کوتاهی آموزه های ایشان را فراموش کردند و سنت غلطی را پایه گذاری کردند که منشأ انحراف در تمام تاریخ شد. آن هنگام که علی مشغول غسل و کفن پیامبر بود عده ای بی حساب برای خود جلسه گذاشتند و خلیفه تعیین کردند. بدعت را کسی گذاشت که پس از خطابه پیامبر در غدیر با امام علی بیعت کرد و گفت بخ ٌ بخٌ یا علی!
شيده | 10 آبان 1391 | @yahoo.com
بابا چرا دست از لجاجت برنميدارين؟من سني هايي رو ميشناسم كه از حضرت علي (ع) حاجتها گرفتن از حضرت زهرا (س) و امام رضا حاجت گرفتن و شيعه شدن. حتي يزرگان اهل تسنن كه اعتقاد به وجود امام زمان نداشتن اما تونستن امام زمان رو ببينن شيعه شدن و افرادشون هم شيعه شدن پس اگه اينها دروغ باشه چرا شيعه شدن؟تا حالا كي از عمر و ابوبكر حاجت گرفته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟معجزه ديده؟؟؟؟؟؟ وقتي شب اول قبر گفتن امامت كيه؟ و حضرت علي بگه من امام اون نيستم ميدونيد چه عذابي اون لحظه اين ادمها رو ميگيره بترسيد از ايجاد تفرقه اگه شب اول قبر فهميديد كه همه چيز علي بود اونوقت چكار ميكنيد راه برگشت داريد؟ مگه حرف پيامبر رو قبول نداريد؟پيامبر گفته اگر همه عالم علي را دوست ميداشتند خدا جهنم رو خلق نميكرد.همه بهتر ميدونن كه بالاترين مقام بعد پيامبر مختص حضرت علي است و خود پيامبر گفته كه قدر و منزلت حضرت علي را هيچ كس جز من و خداي من نميداند.
شیعه | 10 آبان 1391 |
مگر طبق قرآن سرپرست و ولی ما همان کسانی نیستند که در حال رکوع انفاق می کنند. کاربر "مسلمان" چه شخصیتی این کار را کرد جز امام علی(ع)
محسن بلیان | 10 آبان 1391 | @yahoo.com
اولا هیچ کدام ار صحابه پیامبر (ص) بغر از زید اسمشان در قرآن کریم نیامده. دوما اگر می آمد ( که آمده است) شما نمیفرمودید این به معنی بالا و بلند مرتبه است (همان گونه که ان کنتم مولا فهذا علیا مولا را فقط به دوست داشتن حضرت علی تفسیر کرده اید و آیه خدا را در قرآن بی ربط به این موضوع میدانید)پس پیغمبر اسلام در آخرین سفر حج و بزرگترین اجتماع مسلمانان این موضوع را درحالی مطرح میکند که کاروانها را از چهل فرسخ دور تر را برمیگردانند و بر زین شتر ها را میروند در آن اجتماع بزرگ و آن آیه تهدید آمیز از طرف خداوند ( که اگر این کار را انجام ندهی رسالتت را کامل نکرده ای سوره مبارکه مائده) فقط برای این است که حضرت بفرمایند :این علی دوست من است شما هم او را دوست داشته باشد!! دوست من اگر کسی نخواهد دیوار حاشا از همه دیوارها کوتاه تر است. در سوره شعرا آیه هشتاد و چهار حضرت ابراهیم (ع) از خداوند میخواهد به او از ذریه اش در آیندهگان لسان صدقی عطا فرماید ""وجعل لی لسان صدقا فی الاخرین"" و خداوند متعال جواب ایشان را در آیه پنجاه سوره مریم میدهند: "و وهبنا لهم من رحمتنا و جعلنا لهم لسان صدق علیا" (و از رحمتمان به آنها دادیم ، و قرار دادیم لسان صدق ،علی را) شما حق ترجمه اسم را هیچ کجای دنیا ندارید . حضرت امام صادق در تفسیر این آیه میفرمایند اشاره این آیه صریحا به حضرت علی است. خواستید نام حضرت علی را در قرآن ببینید ، درسته! این هم آیه همراه با نام و نشانش در قرآن مبین. میدانم برادر اهل تسنن، شما این "علی " را هم به بزرگ و بلند مرتبه تفسیر میکنید ولی اگر واقعا به دنبال حقیقت هستی .این آیه تکمیل کننده این حقیقت جویی است. در جایی دیگر خداوند میفر ماید: ولی شما الله است و رسول الله است و کسی که در رکوع زکات میدهد. الله که خدای متعال است رسول الله هم که پیامبر اسلام است. پس کسی که در رکوع زکات میدهد کیست؟ اگر اطلاعات مذهبی کمی هم داشته باشی نباید ندانسته باشی که این کیست. در کتب تند رو ترین وهابی ها هم این شخص حضرت علی (ع) است. پس سرپرست و ولی ما (مسلمین) اول خداوند است بعد رسول خدا سپس حضرت علی است. خداوند دیگر چگونه باید بگوید که شما منوجه شوید . البته مرا در قبر شما نمیگذارند ، شما را هم در قبر من نمیگذارند" هر کس مسول اعمال و کردار خودش است . موفق باشی "صدق الله العلی العظیم "
محمد | 10 آبان 1391 | 0@yahoo.com
در ادامه جواب خوب کاربر باید بگم اینکه میگید حضرت علی دختر به فلانی داده باید بگم این هم از همون دروغ هاست . کلثوم خواهر محمد ابی بکر و دختر خلیفه اول بود. که بعه از مرگ خلیفه اولی همسر محترمش اسما بنت عمیس که از دوستداران حضرت فاطمه و خاندان علی علیه السلام بود به عقد حضرت علی در امد.همین هم بود که محمد ابن ابی بکر از شیعیان مخلص حضرت شد چون که مستقیما تحت تربیت حضرت علی علیه السلام قرار گرفت و حتی جنگ جمل از عایشه حمایت نکرد.نکته اضافی که به ذهنم رسید اونم مرگ مشکوک ابوبکر بوده که خیلی ها اعتقاد دارن نفرین عایشه به عمر بعد از نماز هاش بی ربط به این ماجرا نییست و عایشه عمر رو قاتل یا از قاتلین پدرش میدونسته.منکرین به اسناد خودشون مراجعه کنن و ببین که بین عمر و عایشه رابطه خوبی نبوده.اما اینکه گفتین قاتل امام حسین شیعه بود ه چون در حوالی کوفه که مرکز شیعیان هست زندگی میکرده اولا استدلال اون قدر خنده دار هست که لایق جواب نیست دوما عمربن سعد حکمرانی ری رو میخواست و قبلش هم ایران و قبلش هم ساکن مدینه و دیگر جاهای عربستان بوده . حتما فیروز ابو لولو که عمر رو کشت هم سنی بوده چون توی مدینه بوده.اما گفته بودن خدا پسر به حضرت نداد پس معلومهخدا برای حضرت جانشینی نمیخواسته قرار بده . مگه قاسم پسر حضرت نبود ابوالقاسم کنیه پیغمبر مگه نیست؟پس ابراهیم پسر ماریه پسر پیغمبر نیست؟ اصلا چرا به این ماجرا اینطور نگاه نمیکنید که خدا اگه ابراهیم رو در طفولیت از پیغمبر (ص) میگیره به خاطر این بوده که علی (ع) جانشین حضرت بشه بدون داشتن معارضی؟و امر جانشینی حضرت با مشکلی روبه رو نشه.اما در مورد مشاوره که به اون اسناد میکنن جوری حرف میزنن که حضرت علی(ع) کارمند بوده و از عمر حقوق میگرفته و مشاوره میداده . حضرت هر جا که صلاح اسلام بوده به خاطر حفظ دین به عمر مشاوره میداده نه عمر حتی از اون هم بدتر . چون معیار حضرت حفظ شریعت بوده . ضمنا عمر هم وقتی کار بهش تنگ میشد و یا در گل گیر میکرد مجبور میشد از حضرت کمک بخواد چه در زمینه های نظامی چه در زمینه های پاسخ های اعتقادی که یهودیها و مسیحیان از اون و ابوبکر میپرسیدن.در منابع خودتون هست که عمر بارها گفته لو لا علی (ع) لهلک عمر . اگر علی (ع) نبود عمر هلاک میشد.تو که میدونی از تو عالمتر و عاقلتر و شجاعتر و و... نسبت به خلافت وجود داره بزرگترین خیانت رو کردی اگه جایگاه اون رو غضب بکنی حتی اگه تمام مردم دنیا بهت رای بدن که نه تنها اینجور نیست بلکه کاملا دیکتاتور مابانه به وسیله خلیفه قبلی و به کمک خلیفه بعدی تو به خلافت رسیدی.در پاسخ عبدالله باید بگم بغیر شراب نوشی خلیفه دوم گناه دیگه ای هم میکرد که چون میترسم کامنتم گذاشته نشه نمیگم. فقط مدرکش رو میگم طبقات الکبری ج3ص289چاپ بیروت سال 1377ه ق 1957میلادی
رضا | 10 آبان 1391 | @yahoo.com
بعد از این همه سال باز هم علی مظلوم و تنها مانده اینها همش از سر لجاجت است
مریم | 11 آبان 1391 |
جواب آفای محسن بلیان بسیار کامل و منطقی است و مرا متقاعد کرد . خدا خیرت بدهد برادر که ایمانم را محکم تر کردی
دوران | 11 آبان 1391 | 1372@yahoo.com
خوبه خوبه بنده بعید میدونم جناب مسلمان شیعه باشه رفقا توهین نکند / علی علی
نوروز علي | 12 آبان 1391 |
در مورد قضيه و واقعه غدير خم آن چيزي كه مورد غفلت واقع شده است و غالبا گفته نمي شود اين است كه پيامبر اسلام(ص) حتي به اهالي مكه كه در مكه سكونت داشتند و كساني كه مسيرشان در خلاف جهت غدير خم بود نيز هنگام خروج از مكه دستور عزيمت به سوي غدير خم را مي دهند و تنها آن كساني كه مسيرشان در اين جهت قرار داشته با حضرت نبوده اند و اين خود نيز دليلي بر عظمت و بزرگي اتفاقي كه قرار بود رخ دهد مي باشد.
رسول | 12 آبان 1391 | rasool_kambizi@yahoo.com
با سلام در حقانیت شیعه همان بس که تا به حال حتی یک نفر از علمای عامه ادعای مناظره نداشته اند ولی در تاریخ اسلام بارها و بارها توسط علمای شیعه مناظره پیشنهاد شده و در بسیاری از موارد پاسخی وجود نداشته
amir | 12 آبان 1391 | h.a.f1391@chmail.ir
با سلام خدمت همه برادران توصیه من خواندن حداقل یکبار کتابهای اهل سنت است تا به هزاران هزار اعتراف علمای اهل سنت بربخورید مبنی براینکه خلافت حق امیرالمومنین علیه السلام است که توسط عده ای غصب شد بنده حاضرم برای فردی که خود را مسلمان میداند تمام این اسناد را از کتب اهل سنت بیاورم هرچند عقیده من این است که آنها حقیقت را میدانند ولی پنهانش میکنند
آرش | 12 آبان 1391 |
یکی از دلالیلی که نام مبارک حضرت علی در قرآن نیامده این می تواند باشد که می بینیم اهل سنت در « صدق الله العلی العظیم» کلمه العلی که هیچ ربط معنایی یا معنوی به نام مبارک مولا ندارند حذف می کنند. در حال که در قرآن صفت العلی با عظیم همراه است قطعا اگر نام مبارک مولا در قرآن بود تا حال توسط برخی منافقین در قرآن هم دست برده شده بود.
سيد صادق طباطبائی | 13 آبان 1391 | www.smstsh5@gmail.com
خدارا سپاس که در میان جوانان عزیزمان کسانی هستند که جواب افرادی ولو بنام مسلمان را بدهند.سید الشهدا در کربلا فرمودند یا شیعه آل ابی سفیان ان لم یکن لکم دین و کنتم لا تخافون المعاد فکونوا احرارا فی دنیاکم بعد این آقا میگه شمر شیعه بود همان سخن حضرت امام حسین علیه السلام را به شما می گوئیم که اگر از قیامت نمی ترسید لااقل در دنیا آزاد مرد باشید.حدیث غدیر آن قدر مسلم است که اهل تسنن در سند آن نتوانسته اند خدشه کنند وفقط در دلالتش سخن می گویند و مولی را به معنای دوست ترجمه می کنند حال آن که پیامبر اعظم صلی الله علیه وآله وسلم پس از خطبه دستور دادند مسلمانان بیایند و بیعت کنند معلوم است که محبت بیعت ندارد و سرپرستی و خلافت است که بیعت دارد و آن قدر قضیه بیعت مسلم و واضح بوده که حتی ابن منظور که از علمای اهل تسنن است درکتاب لغتش بنام لسان العرب در ذیل کلمه مولی بیعت عمر با حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام را اورده است جناب مسلمان به کتب خودتان مراجعه کن و بعد نظر بده و بیهوده ادعای شعه بودن منما
ماهان | 13 آبان 1391 | 18@yahoo.com
بحث فوق العاده ای بود واقعا استفاده کردیم خدا خیرتان دهد.
در پاسخ به آن مثلا مسلمان | 13 آبان 1391 |
جناب مسلمان ! می خواهید در پاسخ به شما به حقایقی اشاره نمیم که عقل و هوش را از سر شما پرواز دهد؟ 1- در پاسخ به اینکه اسم امام علی ع در قرآن نیامده است یا به ایشان اشاره نشده است باید بگویم که اسم ابوبکر هم در قرآن نیامده است آن وقت شما لابد می گویید که خوب اما حداقل به ابوبکر در آیه ثانی اثنین اشاره شده است اما امام علی چه؟؟ من در اینجا می گویم آیا آیه مباهله را خوانده اید؟ که می فرماید : تعالوا ندع ابنائنا و ابنائکم و نسائنا و نسائکم و انفسنا و انفسکم ثم نبتهل (61 آل عمران) پیامبر اکرم به نقل از صحاح سته یعنی کتب معتبر اهل تسنن به همراه امام علی ع و حضرت زهرا س و حسنین ع راهی آن مباهله شدند پس منظور از ابنائنا حسنین ع و منظور از نسائنا (بانوان منتسب به ما) حضرت فاطمه زهرا و انفسنا(خود ما) امام علی ع بوده اند اگر ابوبکر ثانی اثنین بوده است یعنی دومی از آن دوتن ، قرآن کریم از امام علی ع به نفس و خود پیامبر تعبیر می فرماید که گویی یک روح در دو بدن می باشند پس هم به امام علی نیز اشاره شده است و هم در موقعیتی بسیار برتر از ابوبکر از ایشان یاد شده است البته در جاهای دیگر قرآن نیز به ایشان اشاره رفته است مانند : انما ولیکم الله و و رسوله و الذین امنوا الذین یقیمون الصلوه و بوتون الزکوه و هم راکعون:55مائده یعنی:همانا که ولی شما تنها خداوند است و پیامبر او و آنها که ایمان آوردند: همانها که نماز را بر پای میدارند و در حالی که در رکوع هستند زکاة می دهند باز هم در کتب صحاح سته اهل سنت و در همه تواریخ معتبر اولین فردی که در حال رکوع انگشتر خود را به سائل بخشید و در حق ایشان همین آیه نازل شد امام علی ع بوده اند هنوز هم آیه هست ولی فعلا همین دوتا برای پاسخ شما کفایت میکند 2- اگر شما شیعه بودی می دونستی که اصول دین در نزد ما شیعیان سه تاست توحید نبوت و معاد و دو اصل اساسی عدل و امامت که از اصول تشیع هسیتند جزء اصول دین نیستند چون امامت ادامه نبوته و عدل ادامه توحیده اما آنها را بدلیل رفعت مقام ما در جمع اصول دین می آوریم . بارها خداوند در باره انتخاب ولی و مبحث امامت در قرآن صحبت فرموده اما همین حالا هم شما نمی پذیرید و روی حرف خدا حرف می زنید و کلام خداوند رو به چیزای دیگه تعبیر می کنید مگر آیه انما ولیکم که در پاسخ شماره 1 آوردیم نیست؟ مگر آیه الیوم اکملت لکم نیست؟ مگر در کتب صحاح سته خود اهل سنت نیومده که خود ابوبکر و عمر اومدن و امام علی رو با لفظ امیرالمومنین خطاب کردند و به ایشون تبریک گفتن؟اما بعد همین لقب امیرالمومنین رو که خداوند برای امام علی انتخاب فرموده بود به خودشون دادن؟؟؟ مگر واقعه غدیر نیست؟ مگر ان هذا و صیی و خلیفتی نیست؟؟؟؟؟؟اگر تاریخ خونده بشه حقایق رو میشه. 3- مسلمه شما که همه وقایع تاریخی و مظلومیتهای امام علی و حضرت زهرا رو نفی میکنی شیعه نیستی ولی جواب این بخش رو هم میدم منظورمان از خانه نشینی امیر نشدن امام علی ع بر امت اسلامی است و محروم ماندن امت اسلامی از حاکمیت عدل ایشان است اما ایشان آنقدر بزرگوار بودند که برای مصالح امت مسلمان به ابوبکر و عمر مشورت بدهند و این نمی تواند در حد و اندازه حاکمیت ایشان بر امت اسلامی باشد و نمی تواند نشانه رضایت ایشان از وضع حاکم باشد چه بسا که کسی در حاکمیت هیچ مشارکتی نداشته باشد اما به دلیل دانایی و هوشمندی و علم و برتری اش در قضاوت مورد مشورت قرار گیرد .منظور ما از خانه نشینی ایشان همین است.و اگر شیعه بودید می دانستید.وای که ایشان پس از 1400 سال هنوز در اوج مظلومیت اند. ضمن اینکه اگر عمر و ابوبکر برتر و شایسته امارت بر مومنین بودند اینقدر نزد امام علی نمی آمدند و از ایشان پاسخ مشکلات خود را نمی گرفتند و عمر 80 بار در طول حکومتش نمی گفت که اگر امام علی نبود عمر هلاک میشد: لولا علی لهلک عمر. گفته ای که امامان حسنین در فتح ایران نقش داشته اند این را من نمی دانستم اگر درست و مطابق واقعیت تاریخی گفته باشی که بدلیل عدم مستند بودن بقیه صحبتهایت ؛ بعید است من خدا را سپاس می گویم. زیرا آنقدر میدانم که امام علی ع در مشورت دادنشان به عمر او را از رفتن به همراه لشکریان به ایران منع فرمود شاید اگر عمر به ایران آمده بود هم اکنون ایرانیان هم مانند اروپاییان از اسلام بیزار بودند و آن را دینی خشن می دانستند زیرا عمر فردی خشن بود که حتی از نگاه کردن به چهره اش انسان دلتنگ می شد. و این در تواریخ و هم در نهج البلاغه آمده است اما بزرگواران منتسب به امام علی حتما به ایران آمدند که ایرانیان آنها را شناختند و با آغوش باز پذیرفتند و آنها را سرور خویش نمودند. اینها برای حفظ اسلام بود نه برای موافقت با خلفای غاصب. ضمنا خود امام علی در نهج البلاغه می فرمایند: در 25 سال حاکمیت خلفا صبرکردم درحالی که در گلویم استخوان و در چشمم خار بود شما چطور از طرف ایشان میگویی که ایشان راضی بودند؟؟؟ در باره حضرت زهرا هیچ نمی گویم همینکه هم اکنون نیز مقبره ندارند و حتی محل دفنشان بنابه توصیه خود ایشان مخفی است بهترین گواه اوج نارضایتی و دردمندی و خائن دانستن حاکمان آن روز و حتی مظلومیت امام علی ع و مقهور بودن ایشان در زمان خلفا است لطفا تاریخ را خوب بخوانید و به دست یهود که از آستین ابوسفیان و ابوبکر و عمر بیرون آمد هم دقت کنید. این یک مبارزه تاریخی است. 4- به راستی چقدر شما همه چیز را ساده می بینید گفته اید: اگر خدا نیاز به جانشین برای پبامبر می دید به ایشان فرزندپسر میداد! ومن به شما می گویم که فرزند پیامبر پیامبری دیگر خواهد بود درحالی که پیامبر ما به فرموده قرآن خاتم پیامبران هستند و نیازی به پیامبر دیگر نبوده است اما همیشه به جانشین و حجت خداوند بر زمین نیاز هست در حالی که همه پیامبران اگر پیامبری در نسل مستقیمشان نبود برای خود وصی داشتند مانند هارون برای حضرت موسی ع و شمعون برای حضرت عیسی ع تا دست کم آیات الهی را تبیین نمایند بعد گفته ای دینی که تکمیل شد دیگر نیاز به جانشین ندارد! و آنوقت آیه الیوم اکملت لکم دینک را آورده ای و از آخر به اول رفته ای! پس حالا به یک سوال من جواب بده اگر تکمیل دین در همان چیزهایی است که تو اعتقاد داری مثل بیان احکام حلال و حرام خوردنی ها و... پس پیامبر از چه نگران بود که خداوند به ایشان فرمود:بلغ ما انزل الیک من ربک.....یعنی ابلاغ کن انچه از سوی خدا به تونازل شده است... والله یعصمک من الناس : خداوند تورا از شر مردم نگه میدارد؟؟؟؟؟ آیه 67 سوره مائده و ایشان آن را در حجه الوداع به مردم رساندند و آن موقع دین تکمیل شد. 5- شما با استناد به کدام مدارک و اسناد می گویید ما امامان را از پیامبر بالاتر می دانیم؟ اگر شیعه بودید می دانستید که از نظر ما پیامبر هم مقام رسالت و هم امامت را دارند و امامان صرفا مقام امامت در هر پایه ای که باشد. پس ما پیامبر را فوق و برتر از امامان می دانیم و البته همانطور که پیامبر معصوم و دارای علم لدنی و اختیار تصرف می باشند امامام ما معصوم و از علم لدنی و دارای اختیار تصرف می باشند. خوب است بالاخره یک جایی شما قدری دقت نمودید و گفتید که دو تا اطیعوا آمده نه سه تا ولی باید دقت کنید که اطیعوی اولی برای خداوند عز شآنه و مقامه است و دومی برای رسول و اولی الامر که عبد خدایند و قرار نیست در یک جمله برای رساندن یک منظور از صد فعل مشابه برای صد نفر به کرات و صدبار استفاده نمود در ضمن به گفته آقا یا خانم دانشجو اگر اولین اطیعوا برای خدا باشد دومی برای پیامبر پس برای اولی الامر هیچ فعلی نیامده که بی معنا میشود! 6-گفته ای این شیعیان بودند که به اختلاف و کشتار مسلمانان برای اولین بار دست زدند.اما نگفته ای که ریشه های آن اختلاف ها را چه کسانی بوجود آوردند؟ چه کسانی با دادن امتیاز های نابجا به اولین مسلمانان صدر اسلام از آنها بزرگ سرمایه داران مسلمان را ساختند که که به جای اسلام زد و بند و قدرت سیاسی و برتری مالی برایشان اولویت یافته بود؟و تحمل عدالت برایشان ناگوار گشته بود؟ ریشه ها را نگفتی و باز هم ندانسته و باز هم بدون ریشه یابی تقصیر را برگردن کسانی انداختی که از آن زد و بندها و مال و قدرت اندوزی ها دور بودند .و هدفشان عدالت بود . و باز هم نگفتی که شروع کننده آن دشمنی ها و آتش افروزی ها که بود؟لطفا تاریخ را بخوان و بعد اتهام بزن. گفته ای ابن ملجم شیعه بود چون از کوفه که امام علی در آن بود برخوست آیا من هم میتوانم بگویم شما شیعه ای چون در ایران شیعی به سر می بری؟یا چون رهبر انقلاب شیعه هستند شما هم شیعه هستی؟ یا اگر صهیونیست هایی در ایران به سر می برند که در آرزوی رسیدن به اسراییل می سوزند آنها هم بدلیل در ایران بودن شیعه اند؟ شما اهل سنت چون از تاریخ دور شده اید با حقایق وریز مسائل نا آشنا و بیگانه اید و همه چیز را ساده و راحت میگویید و ساده و راحت می پذیرید و ساده وراحت رای می دهید مگر خداوند در قرآن نفرموده است: و لا تقف ما لیس لک به علم ان السمع والبصر والفواد کل اولیک کان عنه مسئو.لا؟ یعنی : در بار ه آنچه به آن علم نداری اظهار نظر نکن که گوش و چشم و قلب (ذهن و مغز) همه در آن باره مسئولند؟ به راستی شما شیعه امام علی ع هستی؟ آیا این دروغ نیست؟آیا این گناه کبیره نیست؟ آیا ابن ملجم و شمر حین ارتکاب جرم شیعه و پیرو لمام علی بوده اند یا پیرو معاویه و یزید که به شما از ما نزدیک ترند؟؟؟ چگونه به راحتی در باره این همه موضوع اظهار نظر میکنید بی دلیلی مستند و تاریخی و چرا میخواهید دلهای مومنانی را که در صف یاران امام علی و در جبهه ای که هم اکنون در مقابل آمریکا و اسراییل ایستاده اند با سخنان بی اساس و پایه خود بلرزانید؟ قدری از خدای خود خجالت بکشید و حیا کنید و به جای آنکه اسلام حقیقی ذلت نا پذیر را زیر سوال ببرید با هم کیشان خود در عربستان و قطر و بحرین و... و... مباحثه و مجادله نمایید تا از توطئه هایی که آمریکا و اسرائیل و انگلیس این دشمنان درجه یک خدا و اسلام برای همه مردم خاورمیانه تدارک دیده اند آگاه شوند از خواب غفلت بیدار شوند از هم سویی با آنها بپرهیزند از تفرقه و برادر کشی اجتناب ورزند ....
علي | 13 آبان 1391 | 99@yahoo.com
باسلام به همه من افتخار ميكنم كه شيعه هستم ولياقت دارم كه علي ع امام اول ماست اميد وارم كه امام زمان بياد دخل اون انسانهاي كه به علي ع ظلم كردن وايناي كه الان سنگ بهش ميزنند را بياره انشا الله
داریوش | 14 آبان 1391 | madi2@gmail.com
وقتی سخنان رییس جمهور مصر در یک مجمع جهانی در جلوی چشمان میلیونها بیننده و حضور اینهمه رسانه، تحریف میشود ، چطور میشه به صحت اسناد تاریخی اعتماد کرد و بر اساس آن قضاوت نمود؟پناه بر خدامیبریم.
| 14 آبان 1391 |
ـقا داریوش! راه حل مساله پاک کردن صورت مساله نیست شما هیچ چیزی را قبول نمی کنید حتی عقل خود را یک ذره قبول ندارید اگر عاقل بودید که نوکری آمریکا و اسراییل را آن هم بی جیره و مواجب نمی پذیرفتید و ملتهای مسلمان را به جان هم نمی انداختید در این موارد هم شک دارید؟ آخر بی خردی و حماقت تا کجا؟؟؟؟؟؟؟
رضا رجا | 14 آبان 1391 |
سلام سنی های عزیز بگن که حضرت رسول که صادق بر رفتار و کردارشون بودن و معصوم بودن و انتخابهایشان خداپسندانه بوده چرا دخترشون حضرت زهرا رو به علی علیه السلام سپردند ؟ خوب علم و ایمان و امامت حضرت علی بر حضرت رسول پوشیده نبوده سنی های عزیز جواب بدن که حضرت زهرا چرا بینه درو دیوار قرار گرفتن؟ چرا سیلی خوردن؟ جوابشو میگم حضرت زهرا فداییه ولایت علی بودن به قولی اولین کسی که فداییه ولایت علی ع شد حضرت زهرا بودن موفق باشید
زهرا | 15 آبان 1391 | asal1990@yahoo.com
من یه بار با یه سنی دراین مورد بحث میکردم هرچی میگفتم بدون هیچ جواب منطقی حرفمو قبول نمیکرد.اخرش که دیگه از دستش کفری شده بودم بهش گفتم:من میگم علی لعنتت کنه توهم به من بگو ابوبکر لعنتت کنه. دیدم که اینم قبول نکرد اخرش بهش گفتم معلومه که به گفته های خودتم اطمینان نداری!
گمراه | 15 آبان 1391 | r_952@yahoo.com
سلام بر دوستان که نظرات بالا رو دادین و بقیه بازدید کننده ها. تا حالا از خودتون پرسیدین کی هستین و کجا هستین هدف از این همه بحث و انرژی گذاشتن برای اختلافات چی هست . سنی و شیعه آیا واقعا مسلمانی مونده اگر این وقتی که روی اختلافات می گذارید روی توحید وقت گذاشید روی وظا یف انسانیت وقت گذاشتین . افسوس که یهود و مسیح و لاییک و بودا از من و شما به اصطلاح سنی و شیعه خدمات هم نوع دوستی بهتری دارند و .... دوستان به خودتون فکر کنید و از تفکر در هر آیه قرآن و ارجاع دادن به خودتون دریغ نکنيد 0 ان شااله که در پيشگاه خداوند بزرگ و مهربان سربلند باشیم چه در این دنیا و چه در آخرت.
محمدصادق | 15 آبان 1391 |
سلام مسلمان!!!! درمورد عقاید باطلت تحقیق کن تاخسرالدنیاوالاخره نشوی کتاب الغدیر علامه امینی رابخوان تا هزاران سند معتبر ازبزرگان اهل سنت مبنی حقانیت علی (ع)دران بیابی جانم فدای علامه امینی که کتاب شریفش خاریست به چشمتان دررد اعتقادات باطلت اینراهم بگویم تمام بمب گذاری هاتوعراق پاکستان برای شیعه کشی و توسط سنی های سلفی ناصبی و وهابیه شیعهریختن خون هیچکس روجابز نمی داندحتی همین سلفی هاو وهابی هاروباید عادلانه محاکمه کردبعدبسزای عملشون برسونی .
شیعه حضرت علی (ع) | 15 آبان 1391 | @yahoo.com
حضرت حافظ جواب این جماعت رو داده: جنگ هفتاد و دو ملت را عذر بنه چون که ندیده اند حقیقت ره افسانه زدند
شرمنده شهدا | 15 آبان 1391 | mobileapp@yahoo.com
سلام. خیلی از این بحث خوشم اومد..لازم دونستم..یه بخش ویژه تو وب سایتم اختصاص بدم به این موضوع و همین بازدیدکنندگان وب سایتم رو ارجاع بدم به این صفحه.. عالی بود. باولی...سیدعلی...یاعلی
سید عادل میراحمدی بهنمیری | 16 آبان 1391 |
نام عمل در کتاب الهی به ولایت ختم شده نه تنها یک رسول الله
حامد | 18 آبان 1391 | Ratin_a2@yahoo.com
نمیدونم چرا این برادر مسلمانم خواسته شما رو هدایت کنه .من چندین ساله که دیگه امیدی به هدایت شدنتان ندارم .و تو این بحث ها شرکت نمیکنم . نمیخوام ارزش کار دوست عزیزم مسلمان رو کم کنم ولی دوست من نمیدونم شما کجا زندگی میکنید شاید خارج ایران باشی ولی منکه اینجام میدونم وضعیت چطوریه .اینان کرانند کورانند و تعقل نمیکنند .والسلام .
امیر تهرانی | 19 آبان 1391 |
در مورد گفته های این برادر مسلمان که برای اثبات جلالت جناب ابوبکر به آیه شریفه قرآن استناد کرده اند، شما را به خواندن مطلبی در همین موضوع به آدرس ذیل ارجاع می دهم. جالب و خواندنی است: http://rajanews.com/detail.asp?id=142124
قادري | 21 آبان 1391 | ghadry.noroz@yahoo.com
عزيزان شيعه و سني ترا به خدا دست از اين اختلافات پوق و بي ثمر برداريد علي خليفه اول يا چهارم چه دردي از دردهاي ما را دوا مي كند آنها از خوبان بودن كه در آيه 100 سوره توبه خداوند فرموده است من از همه انصار و مهاجر راضي و آنها از من نيز راضي هستند جاي آنان بهشت است علي خاتم خلفا است همانطور كه پيامبر خاتم پيامبران است اين حرفهاي زشت به همديگر جز دشمنان اسلام كس ديگري سودي نمي برد به خدا ايمان داشته باشيد و تقواي الهي پيشه كنيد
قاسمی | 21 آبان 1391 | mgh_mgh_1880@yahoo.com
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمدوال محمدواخرتابع له علی ذلک.ثم الثانی والثالث والرابع.........
محمدحسین پارسا | 22 آبان 1391 |
بسمه تعالی سلام علیکم جناب آقای مسلمان در پاسخ به شبهه شما درتاریخ 3آبان 91در پایگاه پاسخ به شبهات عرض میکنم: اولا نمیدانم شما که بی شک سنی هستید خود را از شیعیان معرفی میکنید و سعی دارید این مطالب سراسر اشتباه را از بیان یک شیعه مطرح نمایید.حال آنکه حتی اگر فرد شیعه این مطالب شما را بیان کند ، مطمئنا یک شیعه نیست و فقط اسم شیعه را یدک میکشد!!! دوما در خصوص ایه 40از سوره توبه باید بگویم که :همه میدانیم و شخص همراه پیامبر در غار ،ابوبکر بوده اند.برادر عزیز بد نیست شمایی که به ظاهر ایه توجه میکنی به کمال به ظاهر ان بنگری و به ان قسمتی که می فرماید ابوبکر خیلی ترسیده بود و پیامبر او را ارام میکند و نشان از درجه پایین ایمان ابوبکر و عدم شجاعت وی میباشد و اتفاقا همین ایه اشاره دارد به صفت ترسو بودن برای این آقا و چطور همچین ادمی میتواند جانشین پیامبر باشد و دقت داشته باش که اسم ابوبکر در ایه برده نشده و اشاره به واقعه تاریخی دارد- مانند تبت یدا ابی لهب که مستقیما اسم ابولهب برده شده و لی گفته است بریده باد -و که در مورد حضرت علی (ع)- که سر و جان و پدر و مادرم به فدای ایشان- دهها دست شان نزول و ایه وجود دارد از جمله اشاره به نیکوکاران که حتی در حال رکوع انفاق میکنند که مربوط به ایمیرالمومنین علی (ع) است که در حال رکوع انگشتر خود را به مسکینی میدهدو همچنین ایه الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلاَمَ دِينًا که بعد از واقعه غدیر بر پیامبر نازل شد که نیازی به توضیح ندارد-که البته شما نشان دادید که حتی واضحترین واضحات را به شما متذکر شد و گرنه به بیراه میروید- و همچنین ایه تطهیر (حدیث کسا) و دهها مورد دیگر که بد نسیست به انها توجه کنی و ضمنا اینکه چه خصوصیات خوب و بی بدیلی را از سرورم علی (ع) به نمایش گذاشته و نه مثل ابوبکر ترس و وحشتش را!!! و در ضمن شجاعنت مولایم علی (ع) بر احدی پوشیده نیست از جمله کشتن عمربن عبدود در جنگ خندق که معلوم نیست وقتی پیامبر سه بار برای رویارویی با عمربن عبدود داوطلب میطلبد ابوبکر و عمر و عثمتان در کدام سوراخ از ترس خزیده بودند و هر سه مرتبه مولایم علی امادگی خود را انهم در ان سن کم اعلام میدارد همانطور که در کودکی اولین مسلمان و اولین پذیرنده دعوت نبی مکرم اسلام (ص) هستند که سر و جان من فدای این دو بزرگوار و همچنین در جریان جنگ خیبر که هم اولی(ابوبکر) و هم دومی(عمر)نتوانستند قلعه خیبر را فتح کنند و این حیدر کرار بود که موفق به این فتح شدند و یکتنه قلعه خیبر را از جا کندند و این بار نیز به همچون شمایی نهیب میزنند که از چه کسی باید تبعیت کرد و نه ارز مشتی ترسو کخه شجاعت حتی از خصوصبیات مجتهدین و امامت جماعات ماست و چطور ممکن است که خلیفه از شجاعت بی بهره باشد!!! که در این قضایا که البته دهها دست دیگر نیز وجود دارد ، مشخص است که ترسو کیست. سوما که من اصلا این قضیه را قبول ندارم که اسم کسی در قران بیاید یا نه و این اصلا دلیل نمیشود و گرنه که همانطور که در بالا گفته شد اسم ابولهب به بدی برده شده و البته در مورد بعضی اصحاب پیامبر تزسو بودتن انها اشاره شده است!!و در ضمن میخواهم بدانم که تکلیف بصیرت یک مسلمان چه میشود و ایا خدا و پیامبر باید همه اسامی و کارها را بیان میکردنئد و ما دست به سینه بایستسیم و فقط تبعیت صرف کنیم !!! پس تکلیف اجتهاد و تحقیق و بررسی و تعقل انسان چه میشود که خود شما هم میدانی اسلام تمامش دعوت به تعقل و تفکر و مباحثه و گفتگوی صحیح است که پویایی اسلام را بعد از 1400سال بدنبال دارد. چهارم:در خصوص همکاری پیشوا و امام و مرادم علی (ع) در حکومت عمر و حتی ابوبکر و عثمان بود که درست است و من هم قبول دارم و حتی عمر که گفته بود اگر علی نبود بی شک عمر هلاک شده بود و این هم کاملا واضح است بو بخاطر این است که علی (ع) بخاطر وحدت مسلمین از خلافت صرفنظر کرده بود ولی از طرف پیامیر به امامت که منصوب شده بود و میبایست وظایف خود را در قبال مردم انجام میداد و در راه جلوگیری از انحطاط اسلام در زمان حکومت غاصبانه اولی و دومی و سومی این کار را میکرد و حتی حسنین علیها سلام که جانم به فدایشان در جنگهای مسلمانان علیه کفار شرکنت میکردند و البته که این موارد که شما گفتید باعث مشروعیت خلافت این سه تن نمیگردد بلکه حسن نیت علی(ع) و سلاله پاکش در خدمت به اسلام حتی در لباس یک فرد عادی و نه خلیفه مسلمین - که این وظایف خلفاست و از گردن دیگران ساقط-به این امر پرداخته اند و نشانه این است که به حق هستند و اگر میخاستند مثل غاصبان حکومت رفتار کنند مانند دنیای امروز نه تنهاهیچ کاری نمیکردند بلکه اشتباهات این خلفا را به عنوان نقطه ضغفی برای ضربه به انها استفاده کرده و مردم را علیه انها میشوراندند ولی شیرخدا علی (ع) میدانستند که در ان زمان ضربه به حکومت اسلامی ، ضربه به اسلام است و این بصرت والا درسی به یاد ماندنی برای مسلمانان از همان زمان تا به الان که مسلمانان در چنین وضعیتی و در تفرق به سر میبرندپس این جمله شما"زوری بودن بیعت ایشان هم منتفی و دروغ است" منتفی و دروغ است و شما بد متوجه شده اید و برای اسلام عزیز و ایجاد وحدت و از روی مصلحت بیعت را پذیرفته اند. پنجم: در خصوص آیه الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلاَمَ دِينًا و تو ضیحات غلط شما ، پاسخ را در بند دوم به اختصار توضیح دادم اما باید مجددا تکررار کنم که بصیرت و تفکر صیح و استفاده از مشاوران دینی و مجتهدین برای همین وقتهاست که شما متاسفانه انرا قبول نداشته و به ظاهر قران میپردازید و متاسفانه نتیجه میگیرید:"دینی که تکمیل شد دیگر نیازی به جانشین ندارد!وگرنه خود خدا پیامبران دیگر را ارسال مینمود" و امیدوارم دیگر این کفریات را حتی به ذهن خورد راه ندهید. ششم:در خصوص آیه يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَطِيعُواْ اللّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَ أُوْلِي الأَمْرِ مِنكُمْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَالرَّسُولِ ... باید عرض کنم که ادبیات و البته کمی معلومات دینی مشکل شما را حل میکند و ان این است که اطاعت از خدا در بالاترین سطح بیان شده و اطاعت خدا را با واو عطف به اطاعت پیامبر متصل دانسته و الیته کلمه اطیعوی دوم را نیز پس از پیامبر به اولی الامر نیز معطوف میکند و کاملا واضح است و همانطور که مبیدانید قران در فصاحت و بلاغت نظیر ندارد و خواهشا شما نعوذبالله برای خدا تکلیف مشخص نکنید که چرا برای اولی الامر اطیعو نیاورده است!!! و امثالهم و همچنین بدیهی است که مقام رسول اکرم(ص) از امامان معصوم بالاتر است و شکی هم در ان نیست پس شما همانطور که گفتم حتما و قطعا از برادران سنی هستید و شیعیان اصلا همچین نکته ای را نمیگویند و حتی بر غلط بودن این ادعا نیز پای میفشاریم ولی نکته ظریفی وجود دارد و ان مقایسه دو مقام نبوت و امامت است که مقام امامان معصوم از همه پیامبران به جز ختمی مرتبت (ص) بیشتر است .چون پیامبر بعد از رسیدن به مقام نبوت به مقام امامت رسیدند و این موضوع در ماجرای حضرت ابراهیم که پس از مقام نبوت به امامت رسیدند کاملا مشخص است و در قران نیز امده است پس به همین دلیل ما مقام امامان معصوم -12امام شیعیان - را از سایر انبیا الهی به جز پیامبر (ص) بیشتر میدانیم و علت هم همان مقام امامت پیامبر بعد از رسیدن به نبوت است و سخن شما "دارای مقامات و قدرتهای بیکران علوم ناآموحته لدنی خبر از غیب در اختیار داشتن مال و جان همه انسانها و ... را قایلیم" کاملا با این اسناد اشکار میشود و در داستانهای انبیا و توسل به امامان معصوم (ع) قبل از امدن انها نیز گواهی بر این مدعاست. هفتم: در خصوص صحبتهای پایانی که اشکارا اشتباه هست و به سواستفاده وهابیت از شما ساده دلان منجر میشود باید بگویم که اولا ابن ملجم لعنی شیعه نبود و خود حضرت علی(ع) انها را در خطبه شقشقیه معرفی نموده و انها را مارقین نامید اما شیعه از همان ولایت علی بن ابیطالب (ع) پرچمدار ان بوده و هست ولی البته در این میان نیز کسانی یافت میشود که اگاهانه یا غیر اگاهانه در تضعیف ان کوشیده اند . در اخر از شما برادر مسلمان و سنی خود میخاهم که به دور از لجاجت و حب و بغض بیجا به تحقیق صحیح بپردازی و مطمئن باش خداوند نیز به شما کمک خواهد کرد و من این بنده کمترین خدا به شما برادر جویای حق کمک خواهم نمود .امیدوارم در این راه سخت و البته شیرین موفق و موید باشید. برادر کوچک شما و طرفدار اتحاد یکپارچه جهان اسلام محمدحسین پارسا
سید علی سیاحی | 28 آبان 1391 | alisayahi69@yahoo.com
عالی بود دستت درد نکنه اگه کسی در سخنان اهل شیعه شک کنه بره "مکتبه الشامله" کتاب های اهل سنت رو بخونه که چی در مورد شیخین نوشته اند علی مع الحق و الحق مع علی
یاسمن | 12 آذر 1391 | yasijoon5411@yahoo.com
سلام ممنون از راهنمایی هایی که کردین و ممنون از همه شیعیان عزیز که در این بحث شرکت کردن.من متاسفم برای...که اگرم هزار بار بهشون دلیل و مدرک بدیم بازم ...در ضمن من یک سنی میشناسم که از اول محرم الحرام برای امام حسین آهنگ های نوحه میذاره پیاده به نیت امام حسین تا کربلا میره و در هیئت ها طبل میزنه و در راه امام حسین همیشه اول هست بخصوص روزای 19 و 21 و 23 ماه مبارک رمضان که مصادف با ضربت خوردن حضرت علی علیه السلام و شهادت حضرت علی عزیزمون و شب قدر عزیز هست از همه اولتره.واقعا اگر شیعه بشه چی میشه.التماس دعا شیعیان عزیز
فدایی رهبر | 6 اسفند 1391 |
سلام چرا برادر اهل تسنن دست از عنادشان برنمیدارنند وبه فکر نمیفتند که با این لجبازی و طرفداری بیجایشان دارن ریشه دین و اسلام را میزنند این همان چیزی که امریکا و انگلیس و اسراییل میخواد (تفرقه بنداز حکومت کن) به جای این اختلافات بیاد با هم متحد بشیم تا اسلام ناب محمدی را به همه جهان صادر کنیم بعد که اسلام پیروز شد با هم بحث میکنیم الان بحث کردن کمکی است به اهداف دشمن.نصر من الله وفتح القریب
مجتبي ابراهيمي مقدم | 26 اسفند 1391 |
توصيه مي كنم به برادرآن اهل سنت كه به كتابهاي شبهاي پيشاوروالمراجعات وحتي صحيح مسلم وبخاري مراجعه بفرمايندتاجواب بسياري ازسوالاتشان رابگيرندالبته اگردنبال حقيقت اند
مهدی | 29 اسفند 1391 | pomehdi@yahoo.com
به ان سنی بگوایه وضوبروشنی درقران امده وکاملانظرشیعه راتاییدمیکند باهزارحیله ونیرنگ ازعمل به ان خودداری میکنیدودرباره ایه تطهیر 72روایت است که پیامبرمیفرمایدمنظورایهجز5تن کس دیگری نبودایا قبول میکنیدوامادرباره ایه ولیکم الله ..تاانروز فقط یکنفردرحین نمازورکوع به فقیرصدقه داده بود وانشخص کسی جزمولاعلی نبودوشمابابهانه های گوناگون تکذیبش میکنیدواگرنام مولا به جای مشخصاتش میامدالان دشمنان مولاهزاران بهانه میاوردندومثلا میگفتندابوبکرراتوخونه علی صدامیکردند
ندا | 30 اسفند 1391 |
برادران و خواهران شیعه من ,من سنی هستم و تا دلتون بخواد عاشق اهلبیت فقط من باب اینکه بیشتر از این بین برادران شیعه و سنی اختلاف نیفته اینو بگم که بین عامه اهل سنت هیچ کس به شیخین تقدس جویی نمیکنه و مراد عامه پیامبره
علی | 21 فروردين 1392 |
بیش از 90درصد مسلمانان جهان سنی هستند یعنی بیش از یک میلیارد جواب شیعه ها چیه..
مهرداد | 26 فروردين 1392 |
یه جوری بعضی ها دارن علی علی میکنن که انگار پسر خاله اشون هستش بابا حضرت علی برا همه هس هم شیعه بهش تمسک میجویند وهم سنی.زود قضاوت نکنید متعصبانه نظر ندهید.الله اعلم
شیعه | 3 ارديبهشت 1392 | aghle1@yahoo.com
بحث کامل: http://javdan.blogfa.com/
مهران مرادزاده | 6 ارديبهشت 1392 | mb1002@chmail.com
بنده دانشجوی اللهیات هستم برادران اهل سنت واهل تشیع مراعات کنندوبین عزیزان اهل سنت وتشیع فرق نزارندماهمه مسلمانیم.ویک دین داریم آن هم اسلام است وشامل اهل سنت واهل تشیع می باشد پس این اراجیف روتمام کنید الله اعلم
محب | 24 ارديبهشت 1392 |
در جواب علی اقا اکثریت نمی تواند ملاک باشد نمونه هاش در قران : اکثرهم جاهلون ‘، اکثرهم غافلون ، اکثرهم عن الحق معرضون و ...)
عرفان نظری | 23 خرداد 1392 | erfan.nazari@yahoo.com
من سنی هستم تماماخر حرفهام با نام یا علی تموم میشه خلیفه چهارم ما علی هست ماهم در بیعت با او باقی هستیم چون بعد او خلیفه ای نداشتیم همه رو با هم یکی نکنید یا علی
سعید عبدالملکی | 27 خرداد 1392 | saeedabdolmaleki222@yahoo.com
در پاسخ به صحبت آقا یا خانم قادری باید بگم که اون آیه درسته که در وصف مهاجرین و انصار گفته شده ولی دلیل بر رضایت دائمی خداوند از همه ی اون ها که نیست. مقصود از (السابقون) چيست وكيست؟در آیه 100توسوره توبه سبقت كه در اين آيه امتيازى بزرگ محسوب شده است؛ چه معنايى از آن اراده شده است؟ آيا صرفا اگر در مسلمان شدن فردى بر ديگرى تقدم داشته باشد، مصداق اين آيه خواهد بود؟ و يا افزون بر پذيرش اسلام امتيازاتى از قبيل پايبندى به دستورات خداوند و پيشتاز بودن در كارهاى خير و اطاعت و پيروى از رسول خدا صلى الله عليه وآله و در يك كلام در آزمون بزرگ مسلمانى پيروز شدن نيز لازم است؟. دانشمند بزرگ اسلامى مرحوم سيد مرتضى رحمة الله عليه در اين باره مى‌فرمايد: وأول ما نقوله: إن ظاهر هذه الآية لا تقتضي أن السبق المذكور فيها إنما هو السبق إلى اظهار الإيمان والاسلام واتباع النبي صلى الله عليه وآله، لأن لفظ ( السابقين ) مشتركة غير مختصة بالسبق إلى شئ بعينه. وقد يجوز أن يكون المراد بها السبق إلى الطاعات، فقد يقال لمن تقدم في الفضل والخير: سابق ومتقدم. قال الله تعالى: (وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ. أُوْلَئكَ الْمُقَرَّبُون‏ ) (الواقعة / 10 و 11 ) فإنما أراد المعنى الذي ذكرناه، وقال تعالى: (ثمُ‏َّ أَوْرَثْنَا الْكِتَابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنَا مِنْ عِبَادِنَا فَمِنْهُمْ ظَالِمٌ لِّنَفْسِهِ وَ مِنهُْم مُّقْتَصِدٌ وَ مِنهُْمْ سَابِقُ بِالْخَيرَْاتِ ) (فاطر / 32 ) ويكون معنى قوله تعالى ( الأولون ) التأكيد للسبق والتقدم والتدبير فيه، كما يقال: سابق بالخيرات أول سابق. وإذا لم يكن هاهنا دلالة تدل على أن المراد بالسبق في الآية إلى الإسلام فقد بطل غرض المخالفين وإذا ادعوا فيمن يذهبون إلى فضله وتقدمه أنه داخل في هذه الآية إذا حملنا على السبق في الخير والدين احتاجوا إلى دليل غير ظاهر الآية، وأنى لهم بذلك. اقتضاى ظاهر آيه اين است كه مقصود، سبقت در اظهار ايمان و اسلام و پيروى از پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله نباشد؛ زيرا كلمه و لفظ (السابقون) معناى مشتركى دارد و به موضوع معينى اختصاص ندارد. و از طرفى مى‌شود گفت: مقصود، سبقت در اطاعت و پيروى است؛ زيرا گاهى به افرادى كه امتيازى در خوبي‌ها و اعمال خير دارند گفته مى‌شود او بر ديگران سبقت گرفته و مقدم است. خداوند مى‌فرمايد: سبقت گيرندگان مقدمند، آنان همان مقربانند. در اين آيه خداوند همان چيزى كه ما گفتيم اراده فرموده است. و در آيه ديگر مى‌فرمايد: سپس اين كتاب را به آن بندگان خود كه آنان را برگزيده بوديم به ميراث داديم؛ پس برخى از آنان بر خود ستمكارند و برخى از ايشان ميانه رو، و برخى از آنان در كارهاى نيك به فرمان خدا پيشگامند. و معناى اين فرمايش خداوند (الْأَوَّلُونَ) در آيه مورد بحث تاكيد بر پيشتاز بودن و انديشه در آن است؛ همانگونه كه گفته مى‌شود: پيشتاز در خوبي‌ها، نخستين فرد انجام دهنده آن است. بنابراين هنگامى كه در اين آيه دليلى نباشد که بتواند سبقت در اسلام آوردن را به عنوان امتياز معرفى كند، مقصود مخالفان باطل شده و هنگامى كه آيه را حمل بر سبقت در خيرات و دين كرديم، (و نه سبقت در اسلام آوردن) اگر بخواهند کسانى را که مدعى فضل و پيشگامى ايشان هستند (خلفا) را در اين آيه وارد کنند به ناچار نيازمند اين هستند كه دليلى غير از ظاهر آيه ارائه کنند؛ ولى چگونه مى‌توانند چنين دليلى بياورند؟!!!. و همچنین باید بگم که تمام این صحبت هایی که الان بین بپه ها رد و بدل میشه ناشی از همین اختلاف هست که مولا خلیفه ی اولهو در اصل امام اوله نه به قول اونا خلیفه چهارم.پس اینقدر ساده نباید از کنار این موضوع گذشت. یا علی.
سعید عبدالملکی | 27 خرداد 1392 | saeedabdolmaleki222@yahoo.com
این افراد سنی چه چیزی واسشون علامت سواله که شیعه نمیشین؟ بگن تا به بحث بذاریم و شما هم این افتخار نصیبتون بشه که رهرو حضرت مرتضی علی (شاه اولیا اسد الله الغالب امام الاشجعین)بشین. یا علی
عاشق اهل بیت | 9 تير 1392 |
مباهله در روایات و تفاسیر اهل سنت: علماى اهل سنت شأن نزول آیه مباهله رابه طریق مختلف در کتب روایى و تفسیرى خود نقل کرده اند که در اینجا به برخى از سندهاى صحیح آن اشاره مى کنیم: مسلم نقل کرده که معاویة بن ابى سفیان، سعد بن ابى وقاص را خواست و گفت: چه چیز تو را مانع شده که ابو تراب را سبّ نکنى؟ گفت: سه فضیلت را رسول خدا(صلى الله علیه وآله) درباره علىّ(علیه السلام) بیان داشته که با وجود آن ها هرگز على(علیه السلام) را سبّ نخواهم کرد، واگر یکى از آن ها براى من بود از شترهاى گران قیمت نزد من ارزشمندتر بود… یکى آنکه هنگامى این آیه نازل شد: ( فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَأَبْناءَکُمْ) رسول خدا(صلى الله علیه وآله) علىّ و فاطمه و حسن و حسین(علیهم السلام) را خواست و عرض کرد: «بار خدایا! اینان اهل من هستند» برخی از منابع شان نزول آیه مباهله در کتب اهل سنت: ولما نزلت هذه الآیة فقل تعالوا ندع أبناءنا وأبناءکم دعا رسول الله صلى الله علیه وسلم علیا وفاطمة وحسنا وحسینا فقال اللهم هؤلاء أهلی صحیح مسلم – مسلم النیسابوری – ج ۷ – ص ۱۲۰ – ۱۲۱- دار الفکر سنن الترمذی – الترمذی – ج ۴ – ص ۲۹۳ – ۲۹۴- دار الفکر نظم درر السمطین – الزرندی الحنفی – ص ۱۰۸ معرفة علوم الحدیث – الحاکم النیسابوری – ص ۵۰- منشورات دار الآفاق الحدیث عمدة القاری – العینی – ج ۱۸ – ص ۲۷- دار إحیاء التراث العربی فتح القدیر – الشوکانی – ج ۱ – ص ۳۴۸- عالم الکتب شواهد التنزیل – الحاکم الحسکانی – ج ۱ – ص ۱۶۰- مجمع إحیاء الثقافة الإسلامیة تفسیر ابن کثیر – ابن کثیر – ج ۱ – ص ۳۷۹- دار المعرفة الدر المنثور – جلال الدین السیوطی – ج ۲ – ص ۳۹- دار المعرفة إمتاع الأسماع – المقریزی – ج ۶ – پاورقى ص ۶- دار الکتب العلمیة الفصول المهمة فی معرفة الأئمة – ابن الصباغ – ج ۱ – پاورقى ص ۱۱۴- دار الحدیث تفسیر القرطبی – القرطبی – ج ۴ – ص ۱۰۴- مؤسسة التاریخ العربی تاریخ الإسلام – الذهبی – ج ۳ – ص ۶۲۷- دار الکتاب العربی مطالب السؤول فی مناقب آل الرسول (ع) – محمد بن طلحة الشافعی – ص ۳۸ مسند احمد – الإمام احمد بن حنبل – ج ۱ – ص ۱۸۵- دار صادر تاریخ مدینة دمشق – ابن عساکر – ج ۴۲ – ص ۱۶- دار الفکر المناقب – الموفق الخوارزمی – ص ۱۰۸- مؤسسة النشر الإسلامی ینابیع المودة لذوی القربى – القندوزی – ج ۱ – ص ۱۳۶- دار الأسوة المستدرک – الحاکم النیسابوری – ج ۳ – ص ۱۵۰ السنن الکبرى – البیهقی – ج ۷ – ص ۶۳- دار الفکر لمه «و انفسنا» در آيه مباهله دلالت دارد بر اينكه حضرت علي((عليه السلام)) از تمام پيامبران - بجز پيامبر خاتم((صلي الله عليه وآله)) - افضل و برتر است زيرا در اين كلمه حضرت امير((عليه السلام)) به منزله نفس پيامبر((صلي الله عليه وآله)) قرار داده شده است و معلوم است كه آن حضرت حقيقتاً خود پيامبر نيست بلكه به لحاظ اين كه آن حضرت در تمام ويژگيهاي و فضايل و كمالات جز مسئله نبوت مانند آن حضرت است از او و پيامبر تعبير به «انفسنا»(خودمان) شده است. يكي از ويژگيهاي پيامبر اين است كه آن جناب از تمام پيامبران افضل و برتر است از اين رو علي((عليه السلام)) هم از همه پيامبران - غير از رسول اكرم((صلي الله عليه وآله)) - افضل و برتر است.
حزب الله هم الغالبون | 3 مرداد 1392 |
در جواب جناب مسلمان باید گفت که ما شیعیان تفرقه انداختیم یا گروهی دیگر.در وضعیت الان منطقه تفرقه را سلفی ها و وهابی ها و ناصبی ها انداخته اند به جان اسلام.و این گروه ها خود را منتسب به شیخین میدانند و انها را قب.ل دارند نه اهل بیت را.خواهشن اینو جواب بده. و در جواب علی اقا باید گفت که اکثریت ملاک برتری نیست که از این نمونه ها در تاریخ زیاد دیده ایم.انچه مهم است تفکر و خرد ورزی بدون تعصب است.اینکه ما علی را از صدق الله علی العظیم حذف میکنیم این اسلام نیست.این فقط یک نوع تعصب است.این مثل این است که من در قران تا کلمه عمر را دیدم سریع انرا حذف کنم.ربط اینها به هم چیه.راستی یه سوال دیگه از جناب مسلمان شما که میگی منظور از سنت پیروی از پیامبر هستش پیامبر کی دستور داده که با دست بسته نماز بخوننین در حالی که این دستور صریح جناب عمر بوذه است.امیدوارم بتوتنیم اسلام ناب واقعی را در جهان نمایان کنیم. یا حق
امین | 8 مرداد 1392 |
عزیزان مسئله امروزشیعه وسنی نیست خیلی از سنی ها بهتراز بعضی از شیعه ها وقتی نامی از اهل بیت(ع) میبرند کلی سلام خداوند پشتش میارن بعضی از انها نام فرزندشان را نام اهل بیت(ع)گذاشتهاند.مسئله امروزاین وهابیون سلفی ها وتکفیری های سگ پدر هستن که درخدمت کفار هستن
امین ازشیراز | 8 مرداد 1392 |
این هم بگم هر کس در هر زمانی وبه هر دلیلی که سعادت اینونداشته که زیرپرچم ولایت امیرالمومنین(ع)واهل بیتش باشه ضررکرده تادیرنشده یا علی(ع) رو بگه وشیعه واقعی بشه .یاعلی
راستگو | 10 شهريور 1392 |
شیعیان قبر پرست همه مشرکند سایت: اگر شیعه ی قبر پرستی در این جهان پیدا کردید، حتماً مشرک است، اما آیا اصلاً معنای توحید و شرک را می دانید، یا فقط بغض شیعه را دارید و مانند تکفیری ها آنها را مشرک می خوانید؟! ..
خراسانی | 13 مهر 1392 |
به نام حق در بین جواب و سوال ها یک مساله هست که برام عجیبه . دوستان وقتی سوالی پرسیده میشه اول به خود سوال رجوع کنید معمولا سوال ها خودشون مشکل دارند اینکه گفته میشه چرا اسم امام علی در قرآن نیامده و مثلا اسم اولی در قرآن آمده . . . اصلا این دلیل مشکل داره . ایم اولی آمده که آمده ! به من چه که آمده ؟ مگر وقتی اسم اولی آمده خداوند در قرآن دستوری داده که به آن اولی مربوط باشد ؟ یعنی مثلا خدا گفته بعد از پیامبر ولی شما آن اولی است ؟ ابی لهب هم در قرآن هست ! هر جا گفتند اولی بعد از پیامبر جانشین شماست قبول ! یا علی سایت: البته اسم اولی هم در قرآن نیامده، اشاره ای به همراه پیامبر اکرم (ص) در غار شده است، فقط در قرآن کریم حدود 150 آیه وجود دارد که به سند اهل سنت در خصوص حضرت علی علیه السلام می باشد
فائزه نارویی | 23 مهر 1392 | faiezhenaroie0541@yahoo.com
با عرض سلام و خسته نباشی خدمت شما.در کدوم سوره و ایه از قران از امامت یا حضرت علی بیان شده است؟ سایت - با سلام - در کلیه آیاتی که بر اطاعت و تبعیت از پیامبر اکرم (ص) امر شده است، به اضافه آیاتی که بر ولایت دلالت دارد. کلمات مرتبط را در بخش جستجو درج و کلیک نمایید تا مطالب مندرج در
عمرعلي محمدي | 3 دى 1392 |
سلامخداوند در قرآن ميفرماين:پس همگي به ريسمان الهي چنگ بزنيد و متفرق نشيد. اولا اينو بگم كه برادرا و خواهراي عزيز دونستن اينكه حضرت علي خليفه بوده ياحضرت ابوبكر زياد نبايد براي من و شما مهم باشه هركس كه خليفه بود اگه كار خوبي كرده خدا اجرشو ميده اگه گناهي خدايي نكرده مرتكب شدن بازم خدا جوابشونو ميده از شما خواهش ميكنم ئ چه شيعه چه سني مذهب خودتون رو با جنگ و دشنام پيش نبرين با اعمال صالحتون بجنگيد در نيكي در صدقات و كارهاي خوب از هم سبقت بگيريد ما با دونستن اينكه بدونيم كي خليفه بوده به بهشت نميريم ما با توجه به اعمالمون و كردارمون و مبناي اصلي توحيد به خدا و رسولش به بهشت ميريم نه امامت و خلافت .اصلا شماها چرا بعداز 1400سال به سرهم ميزنيد؟عمرعلي از توحيدستان سایت: البته «یوم ندعوا کل اناس بامامهم« را برای بهشت رفتن از یاد نبرید، عمل صالح، یک سری رفتارهای فیزیکی نیست
| 8 دى 1392 |
سلام دوست گرامی ؛بیش از ۶۰آیه در قرآن کریم مربوط به امام علی (ع‏)‏ میباشد. سایت: با سلام - جهت اطلاع دوستان، قط منابع اهل سنت بیش از صد آیه در شأن ایشان ذکر نموده اند
bande khoda | 8 اسفند 1392 | mohsen1376617@gmail.com
man aslan ba davaie shoma kari nadaram fagat mikham begam shoma berid be harfaye emaman negah konin bebinin kodomeshon be zarare jame va ensaniat harf zade age ye kam fekr konin mibinin ke hamashon be fekre ensano ensaniat bodan pas behtar nist ma az ona peirovi konim age soniaie aziz shie beshan chizi az dast nadadn hich taze ye chizi ham be dast avordan tazasham in ekhtelafatam hal kardan
مصطفی اهواز | 11 اسفند 1392 |
سلام در کتب اهل سنت اومده که ابوبکر با پیامبر نبوده زودترش به مدینه حجرت کرده دوما من امام اولم زید هستش چون اسمشو قران دقیقا و مستقیم اشاره کرده:دی:) سوما چرا ب ا خلیفه دوم سقیفه ایجاد نشد و برا خلیفه چهارم هم همچنین و بعدش هم همیطور؟ برادران اهل سنت معتقدند که مشروعیت خلفای سه گانه بر اساس شورا و اجماع صحابه میباشد. بر این اساس خوب هست که این چند پرسش پاسخی درخور عنایت بفرمایند: بر فرض که اجماع شورا صحابه برای انتخاب خلیفه مشروعیت داشته باشد. 1-پیامبر بعنوان مبلغ احکام الهی کجا به این مطلب اشاره فرمودند؟لااقل به چند نص قابل قبول از ایشان دراین مورد اشاره فرمایید. 2- چرا اجماع جز در مورد خلیفه چهارم اتفاق نیافتاد؟اختلاف نظر در رابطه با سه خلیفه اول غیر قابل انکار است. 3- خلیفه دوم بر مبنای کدام شورا بر مسند خلافت نشست؟جز بر مبنای توصیه خلیفه اول در مرض موت بود؟ 4- شورائی که که خلیفه سوم را انتخاب کرد چرا فقط شش نفر عضو داشت؟مگر بقیه صحابه آدم نبودند؟ 5- بر چه مبنایی حق تعیین اعضای شورا در انحصار خلیفه دوم بود؟این عمل طبق سنت نبوی بود یا نه؟ تک تک این سوالات قابل بررسی نقادانه میباشد. چهارما:وقتی ابوبکر و عمر رفتن خواستگاری حضرت فاطمه پیامبر بهشون گفت فاطمه بچه هست اونوقت به ازدواج علی در آورد پس چطور مادرش برا عمر بچه بود ولی دخترش براش بچه نبود:) ابن حبان در صحيحش و نسائى در سننش مى‌نويسند: أخبرنا الْحُسَيْنُ بن حُرَيْثٍ قال حدثنا الْفَضْلُ بن مُوسَى عن الْحُسَيْنِ بن وَاقِدٍ عن عبد اللَّهِ بن بُرَيْدَةَ عن أبيه قال خَطَبَ أبو بَكْرٍ وَعُمَرُ رضي الله عنهما فَاطِمَةَ فقال رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم أنها صَغِيرَةٌ فَخَطَبَهَا عَلِيٌّ فَزَوَّجَهَا منه. عبد الله بن بريده از پدرش نقل مى‌كند كه ابوبكر و عمر از فاطمه خواستگارى كردند، پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله وسلم به آن‌ها فرمود: فاطمه خردسال است، سپس علي عليه السلام خواستگارى نمود، پيامبر او را به ازدواج علي عليه السلام درآورد. النسائي، أحمد بن شعيب أبو عبد الرحمن (متوفاي303 هـ)، خصائص أمير المؤمنين علي بن أبي طالب، ج 1، ص 136، تحقيق: أحمد ميرين البلوشي، ناشر: مكتبة المعلا - الكويت الطبعة: الأولى، 1406 هـ؛ النسائي، أحمد بن شعيب أبو عبد الرحمن، المجتبى من السنن، ج 6، ص 62، تحقيق: عبدالفتاح أبو غدة، ناشر: مكتب المطبوعات الإسلامية - حلب، الطبعة: الثانية، 1406 - 1986؛ التميمي البستي، محمد بن حبان بن أحمد أبو حاتم (متوفاي354 هـ)، صحيح ابن حبان بترتيب ابن بلبان، ج 15، ص 399، تحقيق: شعيب الأرنؤوط، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: الثانية، 1414هـ ـ 1993م؛ الهيثمي، أبو الحسن علي بن أبي بكر (متوفاي 807 هـ)، موارد الظمآن إلى زوائد ابن حبان، ج 1، ص 549، تحقيق: محمد عبد الرزاق حمزة، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت؛ العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل (متوفاي852هـ)، النكت الظراف على الأطراف (تحفة الأشراف)، ج 2، ص 83، تحقيق: عبد الصمد شرف الدين، زهير الشاويش، ناشر: المكتب الإسلامي - بيروت / لبنان، الطبعة: الثانية، 1403 هـ - 1983 م؛ ملا علي القاري، علي بن سلطان محمد، مرقاة المفاتيح شرح مشكاة المصابيح، ج 11، ص 259، تحقيق: جمال عيتاني، ناشر: دار الكتب العلمية - لبنان/ بيروت، الطبعة: الأولى، 1422هـ - 2001م . حاكم نيشابورى پس از نقل اين حديث مى‌گويد: هذا حديث صحيح على شرط الشيخين ولم يخرجاه. اين حديث، طبق شرائطى كه بخارى و مسلم در صحت روايت قائل بودند صحيح؛ اما آن‌ دو نقل نكرده‌اند. النيسابوري، محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاكم (متوفاي405 هـ)، المستدرك على الصحيحين، ج 2، ص 181، تحقيق: مصطفى عبد القادر عطا، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1411هـ - 1990م پنجما:اگر اون دنیا ازتون سوال کردن چرا از سه خلیفه اول حمایت کردین چه جوابی میدین؟ ✅روزی عالمی سنی به علامه امینی که داشت از منبر به زیر می امد گفت شما شیعه ها به علی غلو میکنید و او را ید الله میگویید بلا فاصله علامه امینی گفت اگر عمر گفته باشد قبول میکنی او گفت سخن عمر برای ما حجت است علامه سریع یکی از کتب اهل سنت را خواست و صفحه ای را به او نشان داد که این حدیث در ان صفحه بود : روزی مردی به طواف کعبه اشتغال داشت در همان جا به زن نامحرمی نگاه نامشروعی کرد حضرت علی او را در این حال دید و با دست ضربه ای به او زد و او را مجازات کرد او هم به عنوان شکایت نزد عمر رفت و داستان را گفت ✅عمر گفت: قد رای عین الله و ضرب ید الله چشم خدا دید و دست خدا زد بدین صورت ان عالم سنی مبهوت شد... ✅النهایه ابن اثیر عبد الرزاق ج10ص410و کنز العمال ج5ص462وتاریخ مدینه دمشق ج17ص42 و جواهر المطالب ج1ص199و جامع الاحادیث ج26ص29و جامع معمر بن الراشد ج1ص144 لسان العرب ج13ص309 استدلال علامه امینی و سوالی که بی جواب ماند **************************************** زمانی علمای اهل تسنن مرحوم علامه امینی (صاحب کتاب الغدیر) را برای صرف شام دعوت می کنند. اما علامه امینی امتناع می ورزد و قبول نمی کند . آنها اصرار می کنند که علامه امینی را به مجلس خود ببرند. به علت اصرار زیاد علامه امینی دعوت را  می پذیرد و شرط می گذارد که فقط صرف شام باشد وهیچ گونه بحثی صورت نگیرد آنها نیز می پذیرند.  پس از صرف شام یکی از علمای اهل سنت که در آن جمع زیادی از علما نشسته بود (حدود 70 الی 80 نفر) می خواست بحث را شروع کند که علامه امینی گفت : قرار ما این بود که بحثی صورت نگیرد  اما باز آنها گفتند : پس برای متبرک شدن جلسه از همین جا هر نفر یک حدیث نقل کند تا مجلس نورانی گردد. ضمناً تمام حضار درجلسه حافظ حدیث بودند و حافظ حدیث به کسی گفته می شود که صد هزار حدیث حفظ باشد. آنان  شروع کردند یکی یکی حدیث نقل کردند تا اینکه نوبت به علامه امینی رسید . علامه به آنها گفت شرطم بر گفتن حدیث این است که  ابتدا همگی بر معتبر بودن یا نبودن سند حدیث اقرار کنید . همه قبول کردند . سپس علامه امینی فرمود : قال رسول الله (صلوات الله علیه ) : من مات و لم یعرف امام زمانه مات میته جاهلیه : هر کس بمیرد و امام زمان خود را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است .سپس از تک تک حضار در جلسه در رابطه  با معتبر بودن حدیث اقرار گرفت و همه حدیث را تایید کردند .  سپس گفت حال که همه حدیث را تایید کردید یک سوال از شما دارم ، بعد از کل جمع پرسید :  آیا فاطمه الزهرا ( سلام الله علیها ) امام زمان خود را می شناخت یا نمی شناخت ... ؟  اگر می شناخت ، امام زمان فاطمه  ( سلام الله علیها ) چه کسی بود ؟  تمام حضار مجلس به مدت ربع ساعت ، بیست دقیقه ساکت شدند و سرشان را به زیر انداختند و چون جوابی برای گفتن نداشتند یکی  یکی جلسه  را ترک کردند و با خود می گفتند  اگر بگوییم  نمیشناخت ، پس باید بگوییم که فاطمه ( سلام الله علیها ) کافر از دنیا رفته است و حاشا که سیده نساء العالمین کافر از دنیا رفته باشد و اگر بگوییم می شناخت چگونه بگوییم امام زمانش ابوبکر بوده ؟  در حالی که بخاری ( از سرشناس ترین علمای اهل سنت ) گفته : ماتت و هی ساخته علیهما - فاطمه   ( سلام الله علیها ) در حالی از دنیا رفت که به سختی ار ابوبکر غضبناک بود "و چون مجبور می شدند بر حقانیت و امامت علی بن ابیطالب  (علیه السلام ) اقرار بورزند سکوت کرده و جلسه را با خجالت ترک کردند. لطفا بازنشر دهيد.
مهسا | 15 اسفند 1392 | ahmadblod@yahoo.com
شیعه ها متاسفانه آیات قرآن رو فدای اهل بیت کرده برای اکثر آیات آن داستانی از اهل بیت می آورند سایت: وقتی فرمود «انی تارک فیکم الثقلین» یعنی قرآن و اهل عصمت کارت شناسایی یک دیگرند، وگرنه می شود اسلام وهابی، سلفی و تکفیری و اونو تا حد یک شجرنامه خانوادگی پایین می آورید !!!! مگر قرآن شده کارت شناسایی اهل بیت که تنها کارش به رخ کشیدن و معرفی صفات و حالات آنها باشه ؟؟ نه کتاب هدایت برای جهانیان !!!! نمونش انکار مقام بالای حضرت مریم. و هزار جور سفسطه چینی که فاطمه ازش بالاتره.
بیتا | 16 اسفند 1392 | bitasattari@yahoo.co.uk
نمیدونم چرا به زور میخواین تعبیر صریح قران به برتری مریم بر تمام زنان رو انکار کنید.! توصیفات ارجمندی که از حضرت مریم در قران اومده در مورد هیچ زنی نیومده. تمام اهل تسنن هم به این موضوع معترفند. و حضرت فاطمه رو ازش بالاتر نمیدونند.شیعه تمام تلاشش اینه که بگه فقط امامای ما معصوم و بالاترند. این از اون بالاتره اون از این. با هزار و یک دلیل من در اوردی میخواین بگی این جای قران طبق استنباطات به این ربط داره اونجا به اون معصوم. استنباطهای کذایی خودتون را از لفظ صریح قران بالاتر میدونید. تازه معجزه فاطیما که از جانب حضرت مریم بوده رو هم به زور خواستند به حضرت فاطمه نسبت بدند. با این جور چیزا نمیتونید از عظمت اون بانوی مقدس و سرور زنان جهان کم کنید. شیعیان حسود. سایت: این برتری را شما داده اید، یا خدا داده است؟ اگر می گویید وحی است، وحی را چه کسی به شما ابلاغ کرده است؟ همان شخص خودش گفته است که فاطمه علیها السلام سیدة النساء می باشد
عاشق مهدی | 11 فروردين 1393 |
بابا بحث سنی ها اینه که ما قبر پرستیم در حالی که امامان ما مردن وتمام شدن خوب مگه نه اینکه خدا داخل قران بعد از هزار واندی سال پس از مرگ حضرت نوح مبفرماید اسلام علی نوح العالمین یعنی نعوذبالله خدا مشرکه سایت: فراموش نگردد که اهل سنت خود زیارت اهل قبور دارند، این فقط اندیشه وهابیت است که به نام اهل سنت رواج می دهند
حق جو | 15 فروردين 1393 |
آقای عاشق مهدی لطفا آدرس اون آیه قرآن که گفتید رو بدید من تا بحال چنین آیه ای ندیده بودم که شما گفتید!!
رضا م | 23 فروردين 1393 | RAHI BASEMANYAHOO.COM
جانم به فدایت یا علی که همیشه مظلوم واقع شدی . حق اینقدر روشن است ولی اکثرا نمیفهمند
عاشق الله | 32 فروردين 1393 |
به نام خداوندی که جانم فدایش.ای مخلوقات مسلمان خدا.باهم برادر باشید ودوستانه رفتارکنید تا خداوند خشنود گردد .وباهم دلی وهم بستگی ومهربانیتی که میام ما وجود دارد کافران به فکر بیفتن واز اخلاق ورفتار وکردارما به دین مبارک اسلام بگروند.از محبت خارها گل میشود.ای عزیزان من همه ی ما به اعمال خود نگاه کنیم که آیا اعمال ما آنقدر درنزدخدا محبوب هست که داریم درمورد انسانهای بزرگی مانند حضرت علی (رض) وحضرت عمر(رض) وحضرت ابوبکر(رض) وحضرت عثمان(رض) صحبت میکنیم.......تنها راه رستگاری وخوشبختی ورضایت مولایمان الله جل جلاله متوصل شدن به قرآن است وبس. السلام علیکم ورحمه الله
علی | 16 تير 1393 |
باید به عاشق الله گفت وقتی داری از ظالم هایی پیروی میکنی که بدعتشان باعث ریخته شدن خون اهل بیت پیامبر و بخصوص حسین ابن علی (ع) شده حال باز هم توسل کردن این چنین افرادی به خدا باعت رحمت و وارد شدن به بهشت میشه؟؟؟ فکرشو بکن شمر که مثلا مسلمان(سنی) بوده به خدا متوسل بشه و وارد بهشت بشه، بنظر شما این شدنی هست؟؟؟ قضاوت با شما من یه مطلبی از این کتابهای اهل سنت خوندم که نوشته بود پیامبر(ص) پشت سر خودرو هم میدید و که دال بر همون از غیب خبر داشتنه. باید گفت که هیچ یک از علمای تراز اول اینها حتی این خصوصیت کوچک پیامبر(ص) رو هم ندارن در حالی که این جوجه سید های شیعه و بیشتر عالم های شیعه از نهان و پنهان خبر دارن و سیر در اسمان و زمین دارن و این خصوصیت واسشون پیش پا افتادست وقتی ما امامی داریم که به اطرافیانش می فرمایید بخواهید از من قبل از اینکه از پیش شما برم و فرموندند اکر شما امت ظرفیتش رو داشتیتد من از این اب برای شما نور خارج می کردم، این کارهای امام علی (ع) از کجا سرچشمه میگیره و دلیل بر امامت نیست؟؟؟ رسول اکرم(ص):هر کس بمیرد و اما زمان خیش را نشناسد به مرگ جاهلییت مرده. با میفرمایند: بعد من امت من بع 72فرقه تقسیم می شوند که فقط یک فرقه ی ان وارد بهشت می شوند حال باید گفت امام خضرت فاطمه چه کسی بوده؟ ایا ایویکر امامش بودن یا ایشان به مرگ جاهلیت فوت کرده اند؟؟
محمد صادق | 28 تير 1393 |
راستی اهل سنت به کتب زیر که از کتب خودشان است رجوع کنند: مستد احمد ، ج 1، ص 84، 88، 118 ، 119، 152، 332، 281، 331و 370؛ سنن ابن ماجه : ج 1، ص 55 و 58؛ المستدرک علی الصحیحین حاکم نیشابوری، ج3، ص 118، 613، سنن ترمذی، ج5، ص 633؛ فتح الباری ، ج 79، ص74؛ تاریخ خطیب بغدادی، ج 8، ص 290، تاریخ الخلفاء و سیوطی ص 114 و کتب دیگر .
محمد صادق | 28 تير 1393 |
سلام.اقایان بنده تاحالا 2 تا پیام دادم و هدفم اصلا دعوا نبوده وگرنه چه بهتر که اصلا پیام ندم من فقط بحث کردم و هیچ دعوایی ندارم و توصیه میکنم که وحدتمان را حفظ کنیم سایت: البته که چنین است، ما مخلص شما نیز هستیم، منتهی بحث کنیم برای روشن شدن
محمد صادق | 11 مرداد 1393 |
سلام چرا آدرس اون کتابی رو که روی غدیر بحث کرده بود رو براتون نوشتم تایید نکردید؟ با تشکر بی نهایت سایت: نمی دانیم منظور شما کدام کتاب است، اما کار ما تأیید یا تکذیب کتب نیست
محمدرضا | 11 مرداد 1393 | roodsaz@chmail.ir
کی میگه اسم حضرت علی در قرآن نیومده ؟ برید این مقاله کوتاه رو بخونید . فَلَمَّا اعْتَزَلَهُمْ وَمَا یَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ وَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَیَعْقُوبَ وَکُلّاً جَعَلْنَا نَبِیّاً؛ وَوَهَبْنَا لَهُم مِّن رَّحْمَتِنَا وَ جَعَلْنَا لَهُمْ لِسَانَ صِدْقٍ عَلِیّاً
امیر شیعه علی | 4 مهر 1393 |
بَقِیتُ اللّهِ خَیرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنینَ وَ ما أَنَا عَلَیکُمْ بِحَفیظ؛1 «اگر مؤمن باشید، باقی مانده خدا برای شما بهتر است و من بر شما نگاهبان نیستم».
م س | 10 مهر 1393 |
لطفا دلایل بر حق بودن شیعه را در وبلاگ من هم ملاحظه بفرمایید که از منظر عقلی بیان شده اندو از مطالبش برای مخاطبان خودتان بنویسید سایت - مستحضرید که نشانی سایت و وبلاگ و ... درج نمی نماییم
مددکار | 23 مهر 1393 | sociahwork754@yahoo.com
سلام. کاش به جای عصبانی شدن واسه هم با فکر و منطق و آرامش بیشتری با هم بحث میکردید و به جای توهین به عقاید هم راهکار و راه حل می دادید واسه اینکه چیکار باید کرد تا مسلمان بدون در نظر گرفتن شیعه یا سنی بودن فقط مسلمان بود و کنار هم با صلح زندگی میکردن تا یه عده سوءاستفاده گر نیان به اسم شیعه و سنی سر هم نوع هامون رو ببرن !!! من اعتراف میکنم مسلمان نیستم . چون تو همین لحظه که اینجا نشستم و مطالب غیرمنطقی شما رو میخونم بچه های همسایه برا ناهار هیچ ندارن بخورن. آنجلینا جولی از ما مسلمان تره . چون داره چند تا یتیم رو بزرگ میکنه . حالا میفهمم اون زمان چطور بر سر موضوع کوچیکی با هم وارد میدان نبرد میشدن .اونا هم افکار و رفتار الان شمارو داشتن . پس یا فکرتون رو عوض کنید یا فکرتون رو واسه خودتون نگه دارید!!! باتشکر سایت - اگر باید همسایه را رعایت کرد و شما می توانید نهار خود را به ایشان بدهید، اما ملاک حق و باطل شکم نیست. در ضمن در بحث فوق هیچ توهینی نشده است، قرار نیست که تا چهارتا مطلب غیر موافق می شنویم، بگوییم آهان، توهین شد
ناشناس | 24 مهر 1393 |
برادران شيعه ما اهل سنت حاجتمان رو از الله ميخاييم ن علي و امام رضا..ابوبكر وعمر جزو كساني هستند كه الله ب رسول خودش گفت ب آن ده نفر بگو ك من الله از شما راضي هستم و وعده بهشت رو داد...خاك بر سرتون ك ب ياران رسول الله توهين ميكنيد سایت - برادر عزیز اهل سنت، خودتان نوشتید که پیامبر (ص) فرمود: هر گاه معاویه را بر منبر من دیدید او را بکشید. در ضمن آیا چیزی به خدا، رسول و قرآن نسبت می دهید که نا با وحی سازگار است و نه با سنت و نه با عقل؟! این را از کجا آوردید. یعنی این ده نفر هر کاری که کردند، کردند و حساب و کتابی برای آنها نیست. حتی اگر نقض پیمان، ظلم، جنایت و ... بکنند؟! آیا این افترای به خدا نیست؟
حسینی | 25 مهر 1393 |
درجواب مسلمان باید گفت اگر ابوبکراز اجبار درغار باپیامبر بود.حضرت علی باشجاعت میل باطنی خود وازجان خود که گران ترین و ارزشمند ترین چیز در نزد خوداست برای اسلام و پیامبر گذشت ودر بستر پیامبر خوابید
فرشيد ملك حسينى | 4 آبان 1393 | Fmalekhosseiny@gmail.com
ابوبكر در غار به شدت ترسيده بود و اطمينان از كمك الهى نداشت و خداوند فرمود به همراهت بگو نترسد اين يك فضيلت نيست براى ابوبكر كه اشاره به ايشان دارد در قران .قابل ذكر است در عالم برزخ استقلال از زمان و مكان وجود دارد و يك اهل برزخ محصور در زمان و مكان نيست يعنى از جاهاى مختلف أفراد مختلف در زمان هاى مختلف اگر صدايشان كنند ميشنوند مثل حضرت مسيح كه در اسمان است و بفرموده قران همه را ميبيند و ميشنود و نظاره ميكنند اين منافات با توحيد ندارد بلكه مقامى است كه خداوند داده اند پس وقتى أوليا و أنبياء را صدا مي زنيم انها ميشنوند همه را از همه جا در همه وقت چون مقام شان مثل إنسان هاى معمولى نيستند بلكه أوليا هستند از طرفى فلسفه خلقت انسان كه از روح خداوند در ان دميده شده و زندگى در جوار قرب ربوبى است و پس از اينهمه رسالت پيامبران براى هدايت و رسيدن بشر به اين مقام است كه انسان در جوار وكنار خداوند باشد .چه مقامى بالا تر از اهل بيت پيامبر كه خداوند شرط مسلمانى و مزد رسالت را محبت و احترام انان فرض فرموده اما ايراد گرفته ميشود شما فاطمه و على و حسن و حسين و...را صدا ميزنيد كه دعايتان كنند (شفاعت) و يا انان را مقرب ذات خداوند ميدانند ايرادى بيجاست .البته اگر به مشخصات عالم برزخ كه مستقل از زمان و مكان هست را قبول نداشته باشيم و مخالف نظر قران در مورد توانايى حضرت مسيح باشيم (كه مثال است مبنى بر توانايى ديدن همه و شنيدن همه ) و فلسفه خلقت را قبول نداشته باشيم كه قرب ربوبى است وحاصل كار همه پيامبران تربيت چنين إنسان هاى بزرگى نباشيم كه خداوند فرض محبت انها را فرموده .حال بهتر است پيرو ان بزرگان باشيم يا ديگران كه انقدر يكى شان مسلمانان را آذار ميداد و عصبى و بد اخلاق بود كه رسول خدا بعد از اسلام اوردنش خيلى خوشحال شد كه ديگر چنين مزاحمى نيست و چقدر رسالت خوب انجام شده كه اينگونه افراد هم مسلمان شوند .لطفا بدور از تعصب قضاوت كنيد كه خانواده اى شد بانى اسلام كه مادر قاتل حضرت حمزه سرور شهيدان بهشت و فرزند قاتل حضرت امام حسن سرور جوانان اهل بهشت و نوه آش قاتل امام حسين سرور ديگر جوانان اهل بهشت و گل هاى خوشبوى نبى اكرم .چرا يزيد خليفه شد چون معاويه تعين كرد چرا معاويه خليفه شد چون عثمان استاندار و قدرتمندش كرد چرا و چرا برى بالا اين است كه ما شيعه امام على عليه السلام هستيم و شهادت و زندانى كردن وتبعيد كردن اهل بيت يكى پس از ديگري موجب شد كه خداوند محروم كند ما را و غيبت پيش أمد وگر نه اين شهادت ها و زندانى ها وتبعيد ها آدامه مى يافت انشالله كه مقدمات ظهور فراهم شود و اسلام راستين بر جهان حكم فرما شود به اميد ان روز
حميد | 8 آبان 1393 | hosniranyan@gmail.com
هر كس به نوعي مسول اعمال خويش است واقعا تاز مان اومدن امام زمان ما گمراه هستيم چون به گفته علماي شيعه قران اصلي كه حضرت علي جمع اوري كردن به دست امامزمان است واقعا تكليف چيست؟ پس فرموده خداوند كه من از كتابم محافظت ميكنم چيست؟يعني بعد از رحلت بيامبرص همه ما گمراه هستيم پس فلسفه اومدن پيامبر چيست ؟چرا اخرين پيام اور از طرف الله سبحان شناخته شده؟اصلا چرا قراني كه به گفته علماي شيعه تحريف شده چرا خودشون به اون رجوع ميكنن؟ چرا همه قران شده اهل بيعت پيامبر مگر قران در زمان اهل بيعت پيامبر نازل شده؟اصلا چرا خداوند 124هزار پيامبر واسه هدايت بشر فرستاد كه بخاد به پيامبر ختم بشه بعد پيامبر همه بشريت گمراه از اين دنيا رفتن فلسفه چيست؟ سایت - همه گزاره‌هایتان غلط است. گمراه بودن تا به کمال نرسیدن متفاوت است. علما شیعه نیز اعتقادی به تحریف قرآن ندارند - بعد از پیامبر نیز همه بشریت گمراه نمی شوند. چون ولایت و امامت تا روز آخر هست - واقعاً چرا انسان باید زحمت بکشد و هر گمان غلطی را بخواند و باور کند و سپس روی آنها محکم بایستد و حق را زیر سؤال ببرد؟!
من | 3 آذر 1393 | far.jahandideh@gmail.com
یاعلی مددی
بنده خدا | 13 آذر 1393 | hosseinmaleki128@yahoo.com
با سلام ، دو سئوالی که از اهل سنت داشتم اینه : اولا معنای "امام" رو برام بگن . دوما: بنا به فرموده پیامبر "هرکس بمیرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است " ...هم اکنون امام زمان اهل سنت کیه؟ خواهشا جواب بدن برادان اهل تسنن...
z!ba | 15 آذر 1393 | zibaa.np2001@gmail.com
عالییییییییییییییییییییییییییییییییییییی بود
الهه | 19 آذر 1393 | elahe.iran@ymail.com
سلام یک سوالی که همیشه ذهن من رو مشغول میکنه اینه که چرا اکثر کسانی که مسلمان شدن با توجه به همین ظاهر قران هم که اشاره به امامان و صفات اونها شده بخصوص به حضرت علی علیه السلام پس چرا وقتی مسلمان میشن مذهب شیعه رو انتخاب نمیکنند؟ سایت - اکثرا نمی شناسند و بسیاری از دعوت کنندگان نیز شیعه نیستند. پس قران را که جاذب است می آورند و نتیجه خود را می گیرند. چنان چه در صدر اسلام نیز چنین بود و اهل بیت حضور داشتند
سعید | 20 آذر 1393 |
جناب آقای مسلمان همیشه ندانستن بهتر از کم دانستن است وجواب قسمت آخر این که شمر و امثال آن ها از اتباع بنی امیه در کوفه بودند و نه شیعه
سنی | 24 آذر 1393 | asal.10956@gmail.com
سلام به همه دوستان لطفا دعوا نکنید من سنی هستم اما مادرم شیع است و من نیز حضرت علی را قبول دارم و مانند شیعیان نماز میخوانم بخاطر خدا دعوا نکنید از خدا بترسید سایت - خدا نکند که شیعه و سنی دعوا کنند. اما کسب معرفت، علم آشنایی با حقایق بر همه لازم است و بحث سالم نیز خوب و مفید است و نباید نامش را دعوا گذاشت. التماس دعا
محمد محمدی | 29 آذر 1393 | farden.777@gmail.com
اخر شیعه به چیش می نازه در قران امده که قسم به غیر خدا شرک است شما همیشه قسمتون به علی است سایت - آخر برادر من این هم شد حرف؟! این همه معارف و علوم قرآنی و حدیث و غدیر و شخصیت امامان و علوم انها و آن چه در تاریخ دیدید و ...، رها کرده اید می گویید شیعه می گوید به علی قسم؟! در ضمن در کدام آیه چنین آمده که شرک است؟ البته اگر احکام فقه شیعه را بخوانید، متوجه می شوید که برای هیچ قسمی به جز اسم خدا اعتبار قائل نیست
یاس .1 | 2 دى 1393 | farden.777@gmail.com
میخوام در مورد جواب اونی که گفته 90 درصد مسلمانان سنی هستند و این دلیل بر حقانیت اونهاست بگم حدود 85 درصد مردم دنیا نامسلمان هستند و آیا این میتونه دلیلی بر حقانیت اونها باشه . نمیشه گفت خواهی نشوی رسوا همرنگ ماعت باش
sa | 15 دى 1393 | as199089@gmail.com
سلام به همه دوستان مسلمان خدا نکنه که کسی نسبت به دین و مذهبش دچار تعصب بشه اسلام و مذهب نباید به صورت موروثی باشه تو مناظره شب های پیشاور حتی بزرگان اهل سنت هم قانع شدن ولی بخاطر دوری هم کیشان و تعصب نتونستند دست بردارند و یه سوال : چرا افرادی که با تحقیق و مطالعه به اسلام رو میارن مذهبشون شیعه میشه ؟ چون به حقانیتش رسیدن من با نظرات شیعه و سنی رو زیاد خوندم و متوجه شدم شیعه با مدرک جلو میره سنی با تعصب حمید شیرانی جوان شیعه شده گفت: خواستم بر کتاب علامه امینی نقدی بنویسم و نام آن را علامه امینی دروغگوی بزرگ بگذارم اما بعد از جستجو در کتاب‌های اهل سنت و وهابیت دریافتم تمام روایت‌های کتاب الغدیر صحیح است.
وثوقی | 15 بهمن 1393 | vosooghi@mailfa.com
درجواب آقا حمید.1-قران دست نویس حضرت علی با قرآنی که در دست من وشماست از لحاظ تعداد ایات هیچ تفاوتی نداردو تنها تفوت آن در چیدمان سوره ها وآیات است به گونه که اولین آیه سوره ایی بر پیابمر(ص) نازل شداز سوره سوره علق بوده حل که میبینیم در چیدمان سوره ها سوره حمد اولین سوره قران است.
آقام علی | 21 بهمن 1393 | rtrn_sed@yahoo.com
من خودم در شهری زندگی میکنم که اکثرا سنی میباشند. تمام آیین سنت رو هم میدونم. همین بس که زمان تشییع جنازه فرد سنی در گوش جنازه میگن: حـــــــــق بـــا عــــــلــی بـــود. الله اکبر سایت - به حق چیزهای نشنیده!
رامین نوروزی | 21 بهمن 1393 |
سلام من ازیه جای دوووورهستم اعتقادم به علی وابوبکر پنجاپنجااست الان راهنمایی ام کنیدتاصدبه صفرشود سایت - وقتی اعتقاد جنابعالی به امیرالمؤمنین و خلیفه اول (ابوبکر) پنجاه به پنجاه است، یعنی هیچ کدام را نشناخته‌اید - از مباحث اصلی اعتقادی مثل ولایت و امامت و هم چنین غدیر و ...، نیز اطلاعات زیادی ندارید، پس با دو جمله ما مشکل شما حل نمی شود و کمی مطالعه لازم است
فرزاد | 21 بهمن 1393 | far.jahandideh@gmail.com
آقا رامین عزیز حضرت امیر فرمودن من یمت یرنی یعنی هرکس بمیرد مرا میبیند شما اگه سنی هستی وقتی آقام امیرالمومنین رو دیدی میخوای چی بهش بگی اصلا روداری که با آقام رودر رو بشی؟ازطرفی پیامبر فرمودن علی بهشت وجهنم را تقسیم میکند ازطرف دیگر صدای در بهشت بجای زنگ وصدا یاعلی یاعلی است/ضمنا کتاب الغدیر علامه امینی رو هم بخوان/
علی | 24 بهمن 1393 | hayate.tayebe123@gmail.com
آقا رامین اگر ملاک داشته باشی دچار ابهام نمی شی. سوال مبنایی اینجاست که اصلا امام برای چی خوبه؟ خیلی ها این سوال رو اینطوری جواب می دن که خوب یه نفر باشه که مملکت رو جمع و جور کنه و به امور رسیدگی کنه و ... یه کسی مثل شاه یا رئیس جمهور یا ... . اگر این طوری جوب بدیم، اصلا لازم نیست که امام از طرف خدا تایین بشه، مثل خیلی از کشورهایی که الان هستن و هیچ مشکلی ندارن و داره مملکتشون اداره می شه. اگر قصد ما از امامت و ولایت این باشه، اشکالی نداره ابوبکر و عمر رئیس شدن.......... ولی بحث اینجاست که ما امام رو می خوایم برای اینکه انسان رو به کمال برسونه نه اینکه یه چند سال بیاد حکومت کنه! کمال انسانی! وقتی بحث از کمال می شه تمام دانشمندان کم میارن جلوش. تمام دانشمندان درگیرند که کمال انسانی چی هستش و چطور بهش می شه دست پیدا کرد. یه نفر مثل ... پیدا می شه می گه کمال انسان در مسائل جنسی هستش و از این طریق به کمال می رسه. یکی دیگه یه چیز دیگه می گه و هر کسی یه چیزی از خودش در میاره. اگر بحث از کمال انسان باشه امثال فروید، سایبابا و ابوبکر و عمر و ... نمی تونن انسان رو به کمال برسونن. چون که یک طرف کمال خداست. وقتی انسان به خدا برسه به کمال رسیده. حالا شما بگو کی می تونه بیاد بگه که راه رسیدن به خدا چطوریه؟ کسی می تونه این حرف رو بزنه که راه رو مثل کف دستش بلد باشه، پستی و بلندی و چاله و چولۀ راه رو بدونه. از طرفی هم راه خیلی خطرناکه اگه اشتباه بری می افتی تو دام شیطان، نمی شه به هر کسی اعتماد کرد. پس تنها به کسی می شه اعتماد کرد که از طرف خدا انتخاب شده باشه. اینجاست که ما می گیم امام باید از طرف خدا مشخص بشه. رو هوا نمی شه یه نفر رو گذاشت رهبر، اونم رهبری که می خواد در این راه پرفراز ما رو جلو ببره. گله و شکایتمون هم از اینه که اگر اون کسی که خدا مشخص کرده بود، رهبر مملکت می شد، راه رو هموار می کرد برای به کمال رسیدن اکثر مردم جامعه ولی این زمینه از بین رفت و خیلی ها به کمال نرسیدند و نمی رسند تا زمانی که از دوباره امام بیاد. و امام زمان که تشریف میارن راه رو هموار می کنن برای به کمال رسیدن...........
بهرام خان | 30 بهمن 1393 | khayat1200@gmail.com
دم یهودیان گرررررم عجب دارند مسلمونها را بجون هم میندازند منم مسلمانم و وقتی این بحثها را میشنوم دلگیر میشم همه در روز قیامت جواب میگیریم
| 3 اسفند 1393 |
من دنبال حقم و اینرا ندیدم حق بودن به ادعا نیست و به عمل هست. کلا ادیان ابراهیمی با خشونت میخواهند حق را به مردم تحمیل بکنند و بهمین دلیل هست که هنوز وضعیت جهان مبهم است سایت - معلوم است که نه حق را شناخته اید و نه ادیان ابراهیمی را، یک کلمه ژورنالیستی مثل - خشونت - را می آورید و به همه نسبت می دهید. خب حتماً نخواهید شناخت. بالاخره به غیر از شعار احساسی و گاه جوسازی عوامی، کمی مطالعه نیز لازم است
اینجانب شیعه وطرفدارعلی | 4 اسفند 1393 | dawooderfan84@yahoo.com
اقا بهرام واقعا ازشما بعیده اما اینکه گفتید که وقتی این بحث هارو میشنوم دلگیر میشم چرا باید دلگیر بشین علت این چی هستش که شما دلگیر میشین ؟ به نظر من که شما باید تازه خوشحال هم باشید چون همین مسائل باعث میشه که جوونای ما رشد کنن و معلوماتشون نسبت به هرمسئله ایی بیشتر بشه وضمینه بیشتری رو برای حل مسائل مذهبی فراهم کنه البته اگه شما دقت کرده باشین این جا کسی به کسی دیگه توهین نکرده بلکه دقیقا حرف های با اساسی رو بیان کردندکه جایی برای شک وشبهه وجود نداشته باشه این درست هستش که یهودی ها دشمنان اشکار مسلمین هستند اما اونا ازینکه ما وشما درمورد دین ومذهب خودمون باهم بحث وگفتگو میکنیم ویا اندیشه وتامل خودمون رو بالا میبریم بیشتررنج میبرند تا خوشحالی ، چون اون ها نمیخواهند که ما به تفاهم برسیم ودرمورد کتابهای همدیگرمون کنجکاوی به خرج بدیم ویا راجع به مشکلاتمون ازین واون پرس وجو کنیم این رو هم میدونی که امامانمون همیشه درراجع به مسائل دینی شون حساس بودند ودر روایتی اومده که خود حضرت محمدص پیغمبر عالی قدرمون فرمودند که : درمجلسی که سخن ازقران وایات الهی وبحث وگفتگو درموردمسائل دینی گفته نشود ودرانجا لهو ولعب گفته شود شرکت نکنید که شخص ما بعدشما شیطان است " این خودش ارزش ومقام بحث و گفتگو رو بیان میکنه ودرروایتی دیگرگفته " ازما نیست کسانی که درمجلسی شرکت کنند ودرانجا حرفی ازایات الهی برده نشود "بازهم تاکید برهمین اصل هستش
اسلام به ذات خود ندارد عیبی هرعیب که است ازمسلمانی ماست | 4 اسفند 1393 | hayate.tayebe123@gmail.com
کجاست خون خواه مظلومان ، کجاست منتقم ال علی ، چشمانمان در انتظار یاس گل ال محمداست کی میایی مهدی جان که خسته شدیم ازین همه برادر کشی و تعنه این وان ، کجائی مهدی جان جانمان بقربانت ای حلول ماه قمربنی هاشم ، این شهزاده اسب سوار کی میایی که چشمانمان ازنور وجودت روشن گردد کی میایی که عالم همه سخت در ظلمت وتاریکی فرو رفته ، همه جا حرف از اسلام برده میشود اما درعملشان دیده نمیشود ای عزیز زهرا ای منتقم کمربشکسته فاطمه ، ای منتقم طفل شش ماه علی اصغر ، ای منتقم دستان بریده عباس ، ای تجلی بخش دل امیرالمومنین ، غم هجران تو مارا اخرمیکشد بیا وباامدنت به همگی بفهمان علی باحق وحق باعلی بود جانم بقربانت
مرضیه | 8 اسفند 1393 | shali.06.mn11@gmail.com
سلام من دانشجوی دانشگاه زابلم،دوستای اهل تسنع زیادی دارم وبه همین خاطرنسبت به دینم وتشیع سست عقیده شدم،باپیش نمازخوابگاه صحبت کردم وایشون کتاب '...آنگاه هدایت شدم‏'روبهم معرفی کردن کتاب اززبون یک سنی هست که بدون تعصب ومطالعه منابع موثق واحادیثی که اهل سنت وتشیع راجب به اون اتفاق نظردارن نتیجه گیری کرده وشیعه شده..نویسنده مثل یک رمان شرح داده واصلاخسته کننده نیست.موفق باشید عزیزای شیعه وسنییم سایت - با دیدن چند تا دوست محکم یا سست شدن، نشان از ضعف ایمانی و کمبود علمی و اطلاعاتی است، لذا باید که مطالعه کنید، تفکر و تدبر کنید. شاید فردا بروید قم، پس فردا پاریس! خب چه خواهد شد؟!
سهراب ب | 11 اسفند 1393 |
بخدا هيچ چيز مثل دوستي و محبت نيست با هم با محبت رفتار كنيم و همديگر را دوست بداريم انسانيت فوق همه چيز است
ایام | 12 اسفند 1393 | آسمان
ااقااای مسلمان گفتی بابای عمر کیست من سنی میشم به خدا خیلی پسچیدس عزیزم از کی پروی مکنی سایت - دقت کنید که بابای عمر، دلیلی برای شیعه یا سنی شدن نیست. پیامبر اکرم (ص) دلایل محکمی ارائه داده و به آیات قرآن کریم مستدل نمودند. (خطبه غدیر)
مشگین شهری | 22 اسفند 1393 | hojat1423@gmail.com
در قران یک کلمه وجود ندارد که به شیعه دلالت کند سایت - ده‌ها آیه دارد که به ولایت و امامت دلالت دارد و صریحا فرموده که از رسول اطاعت کنید و صریحا فرموده که تفسیر به رأی ننمایید
یکی | 26 اسفند 1393 | arezu.nikpoor@yahoo.com
واقعا چقدر ناراحت کننده است ک بعضیا فرق زیارت و پرستش نمیدونن/در جواب اون دوستمون هم ک گفتن 90 درصد مسلمانان سنی هستن باید بگم بله و البته درصد زیادشون هم تکفیری شدن و همچنین علت اینکه 90درصد مردم مسلمان نشدن بخاطر قتل و غارتی هست ک خلیفه دوم و خلیفه های بعد از ایشان مرتکب شدن در همین ایران خودمون چقدرها دارن ب زرتشیتیت گرایش پیدا میکنند بخاطر همین جنایتهایی ک خلیفهدوم اسم اسلام مرتکب شدن  

امامت، یک منصب دنیوی نیست،

امامت، یک منصب دنیوی نیست، بلکه «امامان»، هادیان الهی بشر، معادن وحی، مخازن علم الهی، ارکان خلقت، گواهان خدای عزوجل بر خلق، حجت‌ها و خلفای او در زمین و صاحبان ولایت از سوی حق تعالی می‌باشند.

چنین اشخاصی، افضل، اکمل و اشرف مخلوقات هستند و به همین جهت «صاحب عصمت» نامیده می‌شوند و بدیهی است که خداوند حکیم به جز انسان کامل و اشرف مخلوقات را به عنوان حجت‌های خودش و هدایتگران دیگران نمی‌گمارد.

نه تنها شناخت اشرف و افضل مخلوقات و انسان کامل برای انسان میسر نیست، بلکه اساساً محال است که خداوند بشر و سایر مخلوقات را خلق نماید و سپس آنها را هدایت ننموده و یا هدایت‌شان را بر عهده‌ی خودشان بگذارد. لذا «امام» نیز مانند «نبی و رسول» از جانب خداوند متعال انتخاب و معرفی می‌شود. و اوست که می‌داند کدام بنده‌اش انسان کامل است و اشرف کیست؟ و اوست که می‌داند چه کسی را برای هدایت انسان‌ها انتخاب کند و این رسالت عظیم را بر عهده‌ی چه کسانی قرار دهد:

«وَ إِذا جاءَتْهُمْ آيَةٌ قالُوا لَنْ نُؤْمِنَ حَتَّى نُؤْتى‏ مِثْلَ ما أُوتِيَ رُسُلُ اللَّهِ اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَهُ سَيُصيبُ الَّذينَ أَجْرَمُوا صَغارٌ عِنْدَ اللَّهِ وَ عَذابٌ شَديدٌ بِما كانُوا يَمْكُرُونَ» (الأنعام - 124)

ترجمه: و چون، آيه‏اى براى آنها آيد گويند: ما، هرگز ايمان نياوريم، مگر اين كه مثل آنچه بر پيامبران خدا نازل شده، بر ما، نيز نازل شود: خدا بهتر مى‏داند كه رسالت خود را در كجا قرار دهد، بزودى خداوند مجرمان را خوار و حقير سازد، و كيفرى سخت بواسطه مكرى كه به كار مى‏برند، بر آنها فروفرستد.

پس انتخاب و انتصاب امامان مخصوص خداوند متعال و حکیم است و اوست که انبیاء، رسول و ائمه (ع) را بر می‌گزیند و به مردم معرفی می‌نماید. و او انسان کامل را برای این امر مهم بر می‌گزیند، خواه رابطه‌ی پدر و پسری، برادری و ... داشته باشند و خواه نداشته باشند. فرزند یک نبی مانند حضرت نوح (ع)، کافر و معذب می‌شود، فرزند یک نبی دیگر مانند حضرت ابراهیم (ع)، خود به نبوت (حضرت اسماعیل ع) می‌رسد و یک نبی دیگر مانند حضرت عیسی (ع) اصلاً صاحب فرزند نمی‌شود و فرزندان ذکور یک نبی دیگر مانند حضرت محمد (ص) که خاتم‌الانبیاء نیز هست، قبل از بعثت وفات می‌یابند و نسل او از دخترش ادامه می‌یابد.

در نتیجه انتخاب امام و معصوم در اختیار بشر نیست که از سوی خود قاعده‌ای «چون وراثت» برای آن تدوین نماید. اگر چه کمال و طهارت اصل و نسب نیز شرط است و در میان تمامی انسان‌های روی زمین، به جز فرزندانی که از امیرالمؤمنین علیه‌السلام و حضرت فاطمه علیها‌السلام به دنیا آمدند (امام حسن، امام حسین و حضرت زینب علیهم السلام)،‌ هیچ احدی وجود ندارد که هم خودش معصوم باشد و هم پدرش و هم مادرش. لذا امام حسین علیه‌السلام بدین لحاظ نیز بر سایرین ارجحیت دارد.

در خاتمه فقط به بخش کوتاهی از فرمایشات حضرت امام رضا علیه‌السلام در مقام و منزلت «امام» بیان می‌گردد تا بیشتر تبیین شود که بشر هیچ اختیاری در انتخاب «امام» و یا تدوین چارچوب و ضوابط برای انتصاب او نداشته و نمی‌تواند داشته باشد:

«... مگر مردم مقام و منزلت امامت را در میان امت می‌دانند تا روا باشد که به اختیار و انتخاب ایشان واگذار شود؟! همانا امامت قدرتش والاتر و شأنش بزرگ‌تر و منزلتش عالی‌تر و مکانش منیع‌تر و عمقش ژرف‌تر از آن است که مردم با عقل خود به آن برسند یا با آرایشان آن را دریابند و یا به انتخاب خود امامی منصوب کنند...» (اصول کافی، ج1، کتاب الحجة، ص 283)

اما درباره‌ی اختصاص واژه‌ی «اهل بیت» دقت شود که اگر منظور فقط معنای ظاهری کلمه باشد، همه‌ی اولاد رسول خدا (ص) اهل بیت او هستند، اما این واژه برای معرفی ائمه (ع) و درباره‌ی آنها متداول است و ائمه (ع) همه از اولاد حضرت فاطمه (ع) هستند. لذا ایشان و امامان از اولادشان را اهل بیت (ع) می‌خوانند.

       

سید عادل میراحمدی بهنمیری | 30 آذر 1392 | miradellsajad@yahoo.com

سلام. همان طور که در کتاب الهی ادیان الهی دیگر به پیامبر اسلام بشارت داده شده است .خاتم الانبیاء نام 12 امام را برده اند. حدیث ثقلین حدیث کامل است.اسلام علیک یا اهل بیت نبوه .التماس دعا یاعلی ع

     

بسم الله الرحمن الرحیم

امامت، یعنی همان اوج معنای مطلوب  اداره جامعه در مقابل انواع و اقسام مدیریت‌های جامعه که از ضعف‌ها و شهوات و نخوت و فزون طلبی انسانی سرچشمه می‌گیرد.

اسلام شیوه و نسخه امامت را به بشریت ارائه می‌کند؛ یعنی این که یک انسان، هم دلش از فیض ولایت الهی سرشار و لبریز باشد، هم معارف دین را بشناسد و بفهمد – یعنی راه را درست تشخیص دهد – هم دارای قدرت عملکرد باشد – که «يَا يَحْيَى خُذِ الْكِتَابَ بِقُوَّةٍ – مریم 12» - هم جان و خواست و زندگی شخصی برایش حایز اهمیت نباشد؛ اما جان و زندگی و سعادت انسان‌ها برای او همه چیز باشد؛ که امیرالمؤمنین (ع) در کمتر از 5 سال حکومت خود، این را در عمل نشان داد.

شما می‌بینید که مدت کوتاه کمتر از 5 سال حکومت امیرالمؤمنین (ع)، به عنوان یک نمونه و الگو و چیزی که بشریت آن را هرگز فراموش نخواهد کرد، در طول قرن‌ها هم چنان می‌درخشد و باقی مانده است. این نتیجه‌ی درس و معنا و تفسیر واقعه‌ی غدیر است. (12/12/1380)

واژه‌ی امامت که در اصل به معنای مطلق پیشوایی است – در فرهنگ اسلامی بیشتر بر مصداق خاصی از آن اطلاق می‌گردد و آن، پیشوایی و رهبری در شئون اجتماعی است؛ چه فکری و چه سیاسی. در هر جا از قرآن که مشتقات واژه‌ی امامت – مانند امام و ائمه – به کار رفته، ناظر به همین معنای خاص، یعنی پیشوایی امت است.

پیشوایی فکری، پیشوایی سیاسی و یا هر دو، پس از رحلت پیامبر و انشعاب فکر و سیاسی مسلمانان که به چند فرقه شدن پیروان اسلام انجامید، از آن جا که نکته اصلی اختلاف را مسئله رهبری سیاسی امت تشکیل می‌داده و واژه‌ی امامت و امام سرنوشت ویژه‌ای پیدا کرد، بیش از هر معنای دیگری در مفهوم «رهبری سیاسی» به کار رفت و کم‌ کم معانی دیگر تحت الشعاع این معنی قرار گرفت؛ به طوری که وقتی در قرن دوم هجری مکاتب کلامی اسلام یکی پس از دیگری به وجود آمد و گرایش‌های گوناگون اسلامی را به صورت ایدئولوژی‌ها و مکتب‌های مرزبندی شده و مشخص درآورد، یکی از مسائل مهم همه این مکتب‌ها را مسئله امامت تشکیل می‌داد که به معنای رهبری سیاسی بود. در این مسئله، معمولاً از شرایط و خصوصیات امام – یعنی حاکم و زمامدار جامعه – سخن می‌رفت و هر گروه را در این باره عقیده و سخنی بود.

در مکتب تشیع نیز – که از نظر پیروانش اصلی‌ترین جریان فکری اسلام است – امامت به همین معنا گرفته می‌شد و نظریه‌ی آن مکتب درباره امام، بدینگونه خلاصه می‌گشت که: امام و زمامدار سیاسی جامعه اسلامی باید، از سوی خدا معین و به وسیله پیامبر معرفی شده باشد، و باید رهبر فکری و مفسر قرآن و آگاه از همه رموز و دقایق دین باشد، و باید پاک و معصوم و مبرا از هر عیب و نقیصه‌ی خَلقی و خُلقی و سببی باشد، و باید از دودمانی پاک و پاکدامن تولد یافته باشد، و باید و باید.

و بدینگونه امامت که در عرف مسلمانان قرن اول و دوم به معنای رهبری سیاسی بود، در عرف خاص شیعیان، به جز رهبری سیاسی، رهبری فکری و اخلاقی را نیز در مفهوم خود فرا گرفت.

هنگامی که شیعه کسی را به عنوان امام می‌شناخت، نه تنها اداره امور اجتماعی، که راهنمایی و ارشاد فکری و آموزش دینی و تصفیه و تزکیه اخلاقی را نیز از او انتظار می‌برد؛ و اگر این وظایف از او ساخته نمی‌بود، او را به عنوان «امام به حق» نمی‌شناخت و به حسن اداره سیاسی و قدرتنمایی نظامی و سلحشوری و کشورگشایی – که در نظر دیگران، معیارهای بسنده‌ای به شمار می‌آمد – قناعت نمی‌ورزید.

بنا بر تلقی شیعه از مفهوم امامت، امام یک جامعه، همان قدرت فائقه‌ای است که حرکت جمعی و منش فردی افراد آن جامعه را توجیه و رهبری می‌کند و در آنِ واحد، هم آموزگار دین و اخلاق، و هم فرمانروای زندگی و تلاش آنهاست.

با این بیان، پیامبر نیز امام است؛ چه آن که رهبری فکری و سیاسی جامعه‌ای که خود شالوده‌ریزی کرده، به دست اوست. و پس از پیامبر نیز امت را به امامی نیاز هست تا بتواند جانشین – خلیفه‌ی – وی و متحمل بار مسئولیت‌های او و از آن جمله رهبری سیاسی – باشد.

 

و شیعه معتقد است که این جانشینی طبق تصریح پیامبر، از آن علی بن ابیطالب و سپس متعلق به امامان معصوم آن خاندان است.

برادران اهل سنت می‌‌گویند: چرا شیعیان «ولایت و امامت» را از اصول می‌دانند، با این که در قرآن نیامده و فقط از توحید و معاد به عنوان ارکان یاد شده است.

  «x-shobhe  »: آیات کریمه در قرآن مجید تحت عنوان اصول و فروع دسته‌بندی نشده‌اند.

حکم عقل ایجاب می‌‌نماید که در تبیین یک مسیر و چگونگی طی نمودن آن، ابتدا باید «مبدأ و هدف» مشخص گردد که اصطلاحات دینی یا فلسفی به آن «جهان‌بینی» نیز اطلاق می‌گردد. چنان چه مکاتب مادی نیز با جهان‌بینی ماتریالیستی (ماده‌گرایی)، ابتدا «مبدأ و هدف» را (ماده‌ی بی‌شعور) معرفی می‌کنند و سپس اصول مبتنی بر آن جهت چگونه پیمودن مسیر به سوی هدف را بیان می‌دارند که مکاتبی چون: کاپیتالیسم، کمونیسم، فمینیسم، مدرنیسم ... و سایر «ایسم»ها پدید می‌آید و سپس با تناسب به این اصول به بیان فروع (قوانین، بایدها و نبایدها) در عرصه‌های متفاوت فرهنگی، سیاسی، اجتماعی،اقتصادی و ... می‌پردازند.

در کلام وحی و اسلام عزیز نیز مبدأ و هدف به وضوح معرفی شده است. «انّا لله و انّا الیه راجعون» بیان همین معناست و آیاتی در اثبات وجود خداوند متعال یا توصیف او و معاد، همین اصل را روشن‌تر می‌نماید.

اما اعتقاد به «مبدأ و هدف» که در اسلام به آن «توحید و معاد» اطلاق می‌گردد، فقط یک تئوری در حوزه‌ی نظری نیست، بلکه حقیقت هستی و بیان راهی است که باید در عمل طی گردد. یعنی «اعتقاد» و «عمل» توأم است. «والذین امنوا و عملوا الصالحات».

این اعتقاد و عمل صورت نمی‌پذیرد، مگر با پذیرش اصل «ولایت» الهی. خداوند متعال در آموزه‌های قرآنی می‌فرماید که هیچ انسانی بدون «ولایت» وجود ندارد، منتهی یا ولایت حق را می‌پذیرد و یا ولایت باطل را گردن می‌نهد. چرا که انسان ذاتاً فقیر و محتاج به غیر است و از این رو برای رسیدن به کمال خود «هدف‌گذاری» می‌کند و با ولایت‌پذیری به سوی هدف حرکت می‌کند. اگر هدفش «الله جل جلاله» باشد، تحت ولایت او قرار می‌گیرد و اگر هدفش به غیر از «الله جل‌جلاله» باشد، از مسیر طبیعی خارج شده (طغیان کرده) و ولایت طاغوت را گردن می‌نهد.

«اللَّهُ وَلِيُّ الَّذينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ الَّذينَ كَفَرُوا أَوْلِياؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمات‏ ...» (البقره، 254)

ترجمه: خدا سرپرست و كارساز [ولیّ] كسانى است كه ايمان آورده باشند، ايشان را از ظلمت‏ها به سوى نور هدايت مى‏كند و كسانى كه (به خدا) كافر شده‏اند، سرپرستشان طاغوت است كه از نور به سوى ظلمت سوقشان مى‏دهد ... .

پس، «ولایت» خود اولین اصل و رکن اعتقادات توحیدی و اسلامی می‌باشد که در قرآن کریم بسیار بدان تصریح شده است و شاید هیچ اصلی به حدّ «ولایت» و با همین واژه مورد تأکید قرار نگرفته باشد.

اما پذیرش «ولایت» الله جل جلاله نیز فقط در حوزه‌ی نظری نیست، بلکه باید بدان عمل شود و عمل به ولایت، یعنی اطاعت از او. لذا خداوند متعال ولایتش را در ولایت پیامبر اعظم (ص) متجلی نمود تا از طریق او اوامرش را جهت اطاعت بندگان ابلاغ نمود و به وسیله‌ی او راه رشد را از راه گمراهی روشن نمود. پس فرمود رسول الله (ص) نیز «ولیّ» شماست و چون رسول‌الله (ص) [اگر چه ولایتش همیشگی است]، برای همیشه در قید حیات نخواهد بود و دلایل دیگر...، ولایت او را در اهل بیتش (ع) متجلی نمود و فرمود:

«إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ» (المائده، 55)

ترجمه: جز اين نيست كه ولىّ شما خداست و رسول او و آنان كه ايمان آورده‏اند، همان ايمان آورندگانى كه اقامه نماز و اداى زكات مى‏كنند در حالى كه در ركوع نمازند. (حضرت علی علیه‌السلام)

از این رو ولایت‌پذیری و اطاعت از خودش را منوط به ولایت‌پذیری و اطاعت از رسولش (ص) نمود و اطاعت او را تحقق اطاعت از خودش بر شمرد و فرمود:

«وَ أَطيعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ» (آل عمران، 132)

ترجمه: از حكم خدا و رسول او فرمان بريد باشد كه مشمول رحمت و لطف خدا شويد.

و چون این تجلی و تسری ولایت الهی با رحلت رسولش (ص) منقطع نمی‌گردد (که در آن صورت توحید و هدایت محقق نمی‌گردد)، چنان چه ولایت را تسری داد، اطاعت را نیز تسری داد و فرمود:

«يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ في‏ شَيْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ ذلِكَ خَيْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْويلاً» (النساء، 59)

ترجمه: اى افرادى كه ايمان آورده‏ايد! خدا و رسول و صاحبان امر خود را اطاعت كنيد. و اگر در باره چيزى بنزاع پرداختيد حكم آنرا به خدا و رسول واگذار نمائيد.

و برای این که مردم با واژه‌ی «امامت» نیز آشنا باشند، آیات بسیاری در این مقوله نازل نمود و در آیه‌ای بلا‌فاصله پس از تصریح بر الوهیت و ربوبیت خود، تأکید نمود که همه امور و از جمله اعمال همه‌ی انسان‌ها و اضافه بر آن، آثار اعمالشان را نزد امام مبین (آشکار و زنده) ضبط و ثبت می‌کنم، که خود دلیل بر این است که همیشه باید «ولیّ الله و امامی» باشد:

«إِنَّا نَحْنُ نُحْيِ الْمَوْتى‏ وَ نَكْتُبُ ما قَدَّمُوا وَ آثارَهُمْ وَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ أَحْصَيْناهُ في‏ إِمامٍ مُبينٍ» (یس، 12)

ترجمه: ماييم كه مردگان را زنده مى‏كنيم و آنچه كرده‏اند و آنچه از آثارشان بعد از مردن بروز مى‏كند همه را مى‏نويسيم و ما هر چيزى را در امامى مبين برشمرده‏ايم‏.

پس، اصل و رکن بودن مبحث ولایت در «توحید، نبوت و امامت» بر اساس آیات صریح قرآن کریم روشن شد و می‌ماند مبحث مصداق در «امامت». یعنی می گوییم: بسیار خوب، خدا و رسولش (ص) را شناختیم و به ولایت آنها ایمان آوردیم و به اطاعتشان گردن نهادیم، اما مصداق «أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ» و نیز ولی امری که فرمود: « إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا ...» چه شخص یا اشخاصی هستند؟

بدیهی است که نمی‌توانیم از جانب خود برای خداوند متعال «ولیّ و امام» انتخاب کنیم و به او بگوییم چون ما در شورا یا انتخابات یا وصیت یا بر اساس قوانین دموکراسی و رأی اکثریت و یا ...، فلانی را انتخاب کردیم، پس تو ولایت خودت را در او متجلی کن و همه‌ی امور را در او به شمارش درآورده و احصاء نما. لذا باید بدانیم و بشناسیم که او چه کسی را به عنوان «ولیّ خودش» معرفی کرده است؟ و چون در این مورد نظرات گوناگون شد و اختلاف نظرها پیش آمد، بر اساس آیه مبارکه «فَإِنْ تَنازَعْتُمْ في‏ شَيْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ...» [که پیش‌تر بدان اشاره شد]، به رسول خدا (ص) مراجعه کرده و از او می‌پرسیم: این «ولایت و امامت» [که خداوند بر پذیرش و اطاعت آنها تصریح و تأکید نموده و شرط ایمان به الله جل جلاله و معاد را سؤال نمودن و اطاعت از او معرفی کرده است]، در چه شخص یا اشخاصی متجلی شده است؟! و ایشان از اولین روز بعثت تا غدیر خم و تا آخرین لحظات حیات در دنیا فرمود: «علی بن ابیطالب علیه‌السلام و آل او». و در اینجاست که شیعه و سنّی به وحدت می‌رسند، چرا که هر دو بر این امر اذعان دارند و این حقیقت را در معتبرترین کتب خود ثبت و ضبط کرده‌اند و عقل نیز همین حکم را می‌نماید.

البته تشیع نیز «توحید و معاد» را دو رکن اصلی می‌داند که استواری ایمان بر این دو رکن، مسلتزم اعتقاد به ارکان «نبوت»، «عدالت» و «امامت» می‌باشد.

 

برخی مطالب مرتبط:

چرا نام حضرت علی (ع) در قرآن کریم نیامده تا این همه اختلاف نباشد؟

دلایل تشیع برای امامت و خلافت بلافصل حضرت علی علیه‌السلام چیست؟ اهل سنت ولایت را   دوستی معنی می‌کنند  .

یک شبکه‌ی تلویزیونی وابسته به وهابیت اعلام نموده که به هر کس که یک آیه راجع به   «ولایت یا امامت» در قرآن کریم سراغ داشته باشد، 2 میلیون دیناز جایزه می‌دهد! آیا   شما آیه‌ای سراغ دارید؟

http://www.x-shobhe.com

ه شکلی که بحث به جدل نکشد و با مهربانی و قولی نرم (لین) با او در حال و هوای علمی و تحقیقی صحبت شود و نگذارید یک مبحثی که حتی می‌تواند بین دو شیعه یا دو سنّی مطرح شود، سبب اختلاف گردد.

بعد به او بگویید: من دلیل زیاد دارم. اما شما بفرمایید که مگر نام ابوبکر و عمر و عثمان در قرآن آمده است و یا برای شکستن عهد با پیامبر اکرم (ص) امر الهی نازل شده است، یا در قرآن آیه‌ای دال بر لزوم تشکیل سقیفه یافته‌اید که دیگران خبر ندارند و...، که برای شناخت اصول «ولایت و امامت» و مصادیق آن به دنبال نام علی، حسن، حسین ... (ع) در قرآن می‌گردید؟ چنان می‌گویند که چرا نام علی (ع) در قرآن نیامده که گویا نام ابوبکر و عمر و عثمان آمده است!

از او بپرسید: فرض کن من شیعه نیستم و یا هستم اما تو می‌خواهی مرا به سنّت دعوت کنی. بر اساس کدام آیه از قرآن کریم، روی گردانی از بیعتی که در غدیر خم با علی (ع) بستیم و بیعت با شیخین را به من اثبات می‌کنی؟

نام علی (ع) در کجای قرآن آمده که نشد بحث و دلیل! چنان چه بیان شد: نه تنها نام ابوبکر و عمر نیز در قرآن کریم نیامده، بلکه رکعات نماز، ترتیب رکوع و سجود، اذکار نماز، چگونگی طواف به هنگام حج یا عمره و بسیاری از فروع دیگر نیز در قرآن کریم نیامده است، پس چرا اعتقاد داری یا انجام می‌دهی؟

از او بپرسید: نام ما را پیامبر اکرم (ص) شیعه گذاشت، چرا که شیعه یعنی «طرفدار». و به ما طرفداران یا شیعیان علی (ع) لقب دادند. اما «سنّت» یعنی چه؟ اگر منظور «سنّت شیخین» است [که در اصل همین است]، در قرآن کریم تصریح شده که از سنّت پیامبر اکرم (ص) تبعیت کنید و هیچ آیه‌ای دال بر ضرورت و یا حتی توصیه بر پیروی از سنّت شیخین نداریم. و اگر منظور پیروی از «سنّت پیامبر اکرم (ص)» است، پس چرا این کار را نکردید؟! نقض بیعت سنّت ایشان بود یا تشکیل سقیفه؟ خانه نشین کردن علی (ع) به رغم تصریح پیامبر اکرم (ص) بر ولایت ایشان سنّت پیامبر بود، یا غصب فدک؟ اهانت‌های پیاپی به علی (ع) سنّت پیامبر اکرم (ص) بود، یا مضروب نمودن دخترش؟! یا تشدید اختلاف بین مسلمین سنّت است؟

پس خوب است اگر اهل تشیع نمی‌شوند، دست کم اهل تسنن هم نباشند و بدون هیچ پیش‌داوری و حب و بغض قلبی، تحقیق کنند که تکلیف چیست؟ بپرسند که آیا خداوند متعال هدایت ما را پس از پیامبر اکرم (ص) رها کرده است و یا آن که امامی، جانشینی و خلیفه‌ای معرفی نموده است؟ آیا هر کسی که به هر شکلی بر مسند قدرت نشست، می‌تواند اولی‌الامر شده و مردم را هدایت نماید؟ یا آن شخص باید خودش هدایت شده باشد؟ خداوند حکیم در قرآن کریم چه فرموده است و عقل به کدام حکم می‌کند؟ می‌گویند: همین ظاهر قرآن برای ما بس است! خوب بخوانند:

«أَفَمَن يَمْشِي مُكِبًّا عَلَى وَجْهِهِ أَهْدَى أَمَّن يَمْشِي سَوِيًّا عَلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ» (الملک، 22)

ترجمه: پس آيا آن كس كه نگونسار راه مى‏پيمايد هدايت‏يافته‌تر است‏يا آن كس كه ايستاده بر راه راست مى‏رود؟

بپرسید: آیا اگر عده‌ی قلیلی در سقیفه یا حتی اکثریتی جمع شدند و یک نفر را انتخاب کردند، به صرف رأی اکثریت او از علم، قدرت، عصمت، حکمت، هدایت و ... برخوردار می‌شود؟ یا به حکم «لیبرال دموکراسی» هر کس که باشد، چون اکثریتی دارد باید اطاعتش نمود؟ اگر چنین باشد که قبل از هر کس لازم می‌آید انبیای الهی دست از دعوت بکشند، چرا که در آغاز هر دعوتی اکثریت با کفار بوده است. و اگر چنین باشد که در کربلا حق با یزید می‌شود که دست کم سی هزار نفر در مقابل 72 نفر داشت و امروز نیز حق با امریکا می‌شود؟ قرآن کریم در این مورد چه می‌فرماید؟ می‌فرماید روی به سوی حقیقت کنید یا به سوی اکثریت؟ می فرماید «مولای» شما باید از متقین باشد یا از برگزیدگان اکثریت؟ (هر چند که اکثریت نیز در غذیر بود و نه در سقیفه) – آیا این آموزه‌ها در همان ظاهر قرآن وجود ندارد؟

«وَمَا يَتَّبِعُ أَكْثَرُهُمْ إِلاَّ ظَنًّا إَنَّ الظَّنَّ لاَ يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئًا إِنَّ اللّهَ عَلَيمٌ بِمَا يَفْعَلُونَ» (یونس، 36)

ترجمه: و بيشترشان جز از گمان پيروى نمى‏كنند [ولى] گمان به هيچ وجه [آدمى را] از حقيقت بى‏نياز نمى‏گرداند آرى خدا به آنچه مى‏كنند داناست.

آیا حتی ظاهر هیچ کدام از این آیات را نمی‌خوانند و فقط به دنبال حروف (ع، ل، ی) که به هم چسبیده باشد و «علی» خوانده شود می‌گردند و می‌پرسند: پس چرا در قرآن نیامده است؟ خداوند منان در کلام وحی بر «رسم»ها تأکید دارد و نه «اسم»ها، چرا که اسم‌ها مشابه و جعلی نیز می‌توانند داشته باشند، اما رسم‌ها خیر. پس اگر صفتی و شأنی برای امام بیان گردید، معلوم است که هیچ کس دیگری نمی‌تواند مظهر تامّ آن باشد، مگر ولیّ الله و امام بر حق.

پس، اگر بپرسند: چرا در قرآن کریم از رسم «ولایت» سخنی نیامده است؟ پاسخ می‌دهیم: ده‌ها آیه صریح در خصوص ولایت و جوانب آن آمده است، شما نخوانده‌اید. و اگر بپرسند: چرا از رسم «امامت» در قرآن کریم چیزی نیامده است؟ پاسخ می‌دهیم: یا قرآن نخواندید و یا پیش داوری قبل از رجوع به قرآن، پرده انداخته و مانع از دیدن و تلاوت این آیات گردیده است. در قرآن کریم واژه «امام» و مشتقات آن دقیقاً 12 مرتبه آمده است.

اما اگر باز اصرار کردند که خیر، چرا لفظ (علی – ع) نیامده است؟ به غیر از مطالب فوق پاسخ دهید: نام حضرت محمد (ص) که آمده است، دستور اطاعت از او هم که چندین بار به صراحت آمده است، شما به همان ایمان آورده و عمل کنید. مگر خداوند نفرمود که از الله، رسول و اولی الامرتان اطاعت کنید؟ مگر نفرمود اگر در امری اختلاف کردید، آن را به خدا و رسول ارجاع دهید، حکم آنان شرط است و نه رأی شما.

«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَطِيعُواْ اللّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَ أُوْلِي الأَمْرِ مِنكُمْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَالرَّسُولِ إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا» (النساء، 59)

ترجمه: اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد خدا را اطاعت كنيد و پيامبر و اولياى امر خود را [نيز] اطاعت كنيد پس هر گاه در امرى [دينى] اختلاف نظر يافتيد اگر به خدا و روز بازپسين ايمان داريد آن را به [كتاب] خدا و [سنت] پيامبر [او] عرضه بداريد اين بهتر و نيك ‏فرجام‏تر است.

ما خدمت حضرت رسول اکرم (ص) عرض کردیم که اتفاقاً در فرازی از همین آیه اختلاف کردیم. این «أُوْلِي الأَمْرِ مِنكُمْ» چه کسانی هستند؟ و ایشان نه تنها پاسخ دادند، بلکه از همه بر فهم و قبول آن بیعت گرفتند. (طبق اسناد محکم و موثق اهل سنت و تشیع).

دعوت به وحدتی منطقی:

در خاتمه به آن دوست عزیز بگویید: ما هر دو مسلمانیم و قرار نیست که سر اسلام با هم دعوا کنیم. ما باید هر چه فریاد داریم بر سر امریکا بزنیم. پس بیاییم وحدت کنیم. شما معتقد هستید که حضرت علی (ع) خلیفه چهارم است و طبعاً بیعت با او نیز مثل سایر خلفا واجب و اطاعت از او لازم بوده و هست. پس شما در بعیت ایشان نیز هستید و نظر بر این که پس از ایشان خلیفه دیگری نیامده، باید بر همین بیعت باقی بمانید. پس چه اصرار و لجاجی دارید که حتماً فقط از موارد اختلاف خلیفه دوم اطاعت کنید؟ و چرا نام علی (ع) که می‌آید، آشفته می‌شوید؟! این تلقین دشمنان اسلام است. و گرنه باید به او عشق ورزیده و افتخار کنید و بگویید خلیفه چهارم ما علی بن ابیطالب (ع) است. مظهر علم، عدل و اتم اسمای الهی است و بخشی از علوم، حکمت‌ها، نامه‌ها و خطابه‌هایش در نهج البلاغه جمع آوری شده و ما باید آنها را بخوانیم  وبدانیم. دوستان او را دوست و دشمنانش را دشمن بداریم، إلی یوم القیامة. این باید شعار دوی ما باشد، تا وحدت نظر داشته باشیم و تا در دوست شناسی و دشمن شناسی دچار اختلاف با یک دیگر نگردیم که این فقط به نفع دشمن است.

پس اگر واقعاً اهل سنت باشید و در بعیت خلیفه چهارم خود مانده باشید، وحدت نیز حاصل است.

در خصوص چرایی عدم ذکر اسامی، آن هم اسامی رایج بین ما (که نوعی تکلیف چه و چگونه وحی کردن به خداوند علیم است) قبلاً مطالب مبسوط دیگری درج شده است که حتماً مطالعه نمایید:

*- چرا نام حضرت علی (ع) در قرآن کریم نیامده تا این همه اختلاف نباشد؟

*- با توجه به اهمیت موضوع امامت در سرنوشت اسلام و مسلمین، چرا نام اهل بیت (ع) در قرآن کریم نیامده است؟

*- دلایل تشیع برای امامت و خلافت بلافصل حضرت علی علیه‌السلام چیست؟ اهل سنت ولایت را دوستی معنی می‌کنند.

نام امامان چند بار در قرآن امده است

مهساااااا | 11 تير 1394 | somaie80@roshdmail.ir

سلام.شما نگفتید که نام امامان چند بار در قرآن امده است؟؟ سایت - نام امامان بدین شکل هیچ بار در قرآن نیامده است

     

بسم الله الرحمن الرحیم

امامت، یعنی همان اوج معنای مطلوب  اداره جامعه در مقابل انواع و اقسام مدیریت‌های جامعه که از ضعف‌ها و شهوات و نخوت و فزون طلبی انسانی سرچشمه می‌گیرد.

اسلام شیوه و نسخه امامت را به بشریت ارائه می‌کند؛ یعنی این که یک انسان، هم دلش از فیض ولایت الهی سرشار و لبریز باشد، هم معارف دین را بشناسد و بفهمد – یعنی راه را درست تشخیص دهد – هم دارای قدرت عملکرد باشد – که «يَا يَحْيَى خُذِ الْكِتَابَ بِقُوَّةٍ – مریم 12» - هم جان و خواست و زندگی شخصی برایش حایز اهمیت نباشد؛ اما جان و زندگی و سعادت انسان‌ها برای او همه چیز باشد؛ که امیرالمؤمنین (ع) در کمتر از 5 سال حکومت خود، این را در عمل نشان داد.

شما می‌بینید که مدت کوتاه کمتر از 5 سال حکومت امیرالمؤمنین (ع)، به عنوان یک نمونه و الگو و چیزی که بشریت آن را هرگز فراموش نخواهد کرد، در طول قرن‌ها هم چنان می‌درخشد و باقی مانده است. این نتیجه‌ی درس و معنا و تفسیر واقعه‌ی غدیر است. (12/12/1380)

واژه‌ی امامت که در اصل به معنای مطلق پیشوایی است – در فرهنگ اسلامی بیشتر بر مصداق خاصی از آن اطلاق می‌گردد و آن، پیشوایی و رهبری در شئون اجتماعی است؛ چه فکری و چه سیاسی. در هر جا از قرآن که مشتقات واژه‌ی امامت – مانند امام و ائمه – به کار رفته، ناظر به همین معنای خاص، یعنی پیشوایی امت است.

پیشوایی فکری، پیشوایی سیاسی و یا هر دو، پس از رحلت پیامبر و انشعاب فکر و سیاسی مسلمانان که به چند فرقه شدن پیروان اسلام انجامید، از آن جا که نکته اصلی اختلاف را مسئله رهبری سیاسی امت تشکیل می‌داده و واژه‌ی امامت و امام سرنوشت ویژه‌ای پیدا کرد، بیش از هر معنای دیگری در مفهوم «رهبری سیاسی» به کار رفت و کم‌ کم معانی دیگر تحت الشعاع این معنی قرار گرفت؛ به طوری که وقتی در قرن دوم هجری مکاتب کلامی اسلام یکی پس از دیگری به وجود آمد و گرایش‌های گوناگون اسلامی را به صورت ایدئولوژی‌ها و مکتب‌های مرزبندی شده و مشخص درآورد، یکی از مسائل مهم همه این مکتب‌ها را مسئله امامت تشکیل می‌داد که به معنای رهبری سیاسی بود. در این مسئله، معمولاً از شرایط و خصوصیات امام – یعنی حاکم و زمامدار جامعه – سخن می‌رفت و هر گروه را در این باره عقیده و سخنی بود.

در مکتب تشیع نیز – که از نظر پیروانش اصلی‌ترین جریان فکری اسلام است – امامت به همین معنا گرفته می‌شد و نظریه‌ی آن مکتب درباره امام، بدینگونه خلاصه می‌گشت که: امام و زمامدار سیاسی جامعه اسلامی باید، از سوی خدا معین و به وسیله پیامبر معرفی شده باشد، و باید رهبر فکری و مفسر قرآن و آگاه از همه رموز و دقایق دین باشد، و باید پاک و معصوم و مبرا از هر عیب و نقیصه‌ی خَلقی و خُلقی و سببی باشد، و باید از دودمانی پاک و پاکدامن تولد یافته باشد، و باید و باید.

و بدینگونه امامت که در عرف مسلمانان قرن اول و دوم به معنای رهبری سیاسی بود، در عرف خاص شیعیان، به جز رهبری سیاسی، رهبری فکری و اخلاقی را نیز در مفهوم خود فرا گرفت.

هنگامی که شیعه کسی را به عنوان امام می‌شناخت، نه تنها اداره امور اجتماعی، که راهنمایی و ارشاد فکری و آموزش دینی و تصفیه و تزکیه اخلاقی را نیز از او انتظار می‌برد؛ و اگر این وظایف از او ساخته نمی‌بود، او را به عنوان «امام به حق» نمی‌شناخت و به حسن اداره سیاسی و قدرتنمایی نظامی و سلحشوری و کشورگشایی – که در نظر دیگران، معیارهای بسنده‌ای به شمار می‌آمد – قناعت نمی‌ورزید.

بنا بر تلقی شیعه از مفهوم امامت، امام یک جامعه، همان قدرت فائقه‌ای است که حرکت جمعی و منش فردی افراد آن جامعه را توجیه و رهبری می‌کند و در آنِ واحد، هم آموزگار دین و اخلاق، و هم فرمانروای زندگی و تلاش آنهاست.

با این بیان، پیامبر نیز امام است؛ چه آن که رهبری فکری و سیاسی جامعه‌ای که خود شالوده‌ریزی کرده، به دست اوست. و پس از پیامبر نیز امت را به امامی نیاز هست تا بتواند جانشین – خلیفه‌ی – وی و متحمل بار مسئولیت‌های او و از آن جمله رهبری سیاسی – باشد.

 

و شیعه معتقد است که این جانشینی طبق تصریح پیامبر، از آن علی بن ابیطالب و سپس متعلق به امامان معصوم آن خاندان است.

ش: می‌گویند شیعیان امامت را بالاتر از نبوت و به همین دلیل مقام حضرت علی (ع) را بالاتر از پیامبر اکرم (ص) می‌دانند؟ آیا چنین است؟

«ایکس – شبهه»: این که مقام «امامت» بالاتر از مقام «نبوت» است، دیدگاه شیعیان نیست، بلکه بیان خداوند خالق، علیم و حکیمی است که خود جایگاه هر مقامی را تعیین و آن را برای انسان تبیین نموده است. لذا کسانی که چنین برداشت‌هایی دارند، با فرهنگ قرآن و اسلام آشنایی ندارند و اساساً مخالفت یا گاهی دشمنی آنها با تشیع و شیعه، به دلیل همین عدم آشنایی و فقر علمی و فرهنگی نسبت به حقیقت اسلام و آیات قرآن کریم است.

خداوند متعال در قرآن کریم می‌فرماید که حضرت ابراهیم (ع)، خلیل (دوست) خدا بود و به نبوت برگزیده شد و پیامبر گردید. اما پس از دو مقام «خلت» و «نبوت» به کلماتی (یعنی به اموری) آزمایش شد و چون تکامل یافت و موفق شد، به مرتبه‌ی بالاتر صعود نمود و به «امامت» برگزیده شد.

«وَ إِذِ ابْتَلى‏ إِبْراهيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتي‏ قالَ لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمينَ» (البقره - 124)

ترجمه: و (به ياد آر) هنگامى كه خدا ابراهيم را به امورى امتحان فرمود و او همه را به جاى آورد، خدا به او گفت: من تو را به پيشوايى (امامت) خلق برگزينم، ابراهيم عرض كرد: به فرزندان من چه؟ فرمود: (اگر شايسته باشند مى‏دهم، زيرا) عهد من به مردم ستمكار نخواهد رسيد.

دقت شود که واژه‌ی «نبی» از نباء به معنای خبر است و کار «نبی» دریافت وحی است. اگر آن نبی به سوی قومی گسیل شود که خبر وحی را به آنان نیز ابلاغ نماید، «رسول» می‌شود. رسول یعنی فرستاده. اما کار «امام» رهبری و هدایت خلق است. جلوداری است. پیشوایی است. الگو قرار گرفتن است. لذا از «نبوت» بالاتر است.

خداوند متعال در قرآن کریم رسولان لازم الاطاعة و شاهدان امت و خلق بیان نمود، اما در مورد قیامت فرمود که هر کسی با «امامش» فراخوان می‌شود.

«يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ فَمَنْ أُوتِيَ كِتابَهُ بِيَمينِهِ فَأُولئِكَ يَقْرَؤُنَ كِتابَهُمْ وَ لا يُظْلَمُونَ فَتيلاً» (الإسراء - 71)

ترجمه: اى رسول بياد آور روزى را كه هر قومى را با امامشان دعوت كنيم. هر كس نامه دعوتش را به دست راستش دهند (به فلاح می‌رسد) آنان نامه خود قرائت كنند و كمترين ستمى به ايشان نخواهد رسيد.

خداوند متعال در قرآن کریم تأکید و تصریح می‌نماید که همه‌ی اعمال انسان‌ها و حتی آثار آن اعمال را در امام جمع می‌کند و یکی از دلایل قسیم بودن امام برای جنت و نار همین است:

«إِنَّا نَحْنُ نُحْيِ الْمَوْتى‏ وَ نَكْتُبُ ما قَدَّمُوا وَ آثارَهُمْ وَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ أَحْصَيْناهُ في‏ إِمامٍ مُبينٍ» (یش - 12)

ترجمه: ماييم كه مردگان را زنده مى‏كنيم و آنچه كرده‏اند و آنچه از آثارشان بعد از مردن بروز مى‏كند همه را مى‏نويسيم و ما هر چيزى را در امامى مبين برشمرده‏ايم.

آری، مقام «امامت» بالاتر از مقام «نبوت» است. اما این معنا دلیل نمی‌شود شیعه را متهم کنند که لابد مقام حضرت علی علیه‌السلام را بالاتر از پیامبر اکرم صلوات الله علیه و آله می‌دانند! چرا که پیامبر اکرم‌(ص) هم نبی بود و هم رسول و هم امام. اما حضرت علی علیه‌السلام نبی و رسول نبودند. و حضرت علی علیه‌السلام هر چه دارد، به واسطه‌ی پیامبر اکرم (ص) از خداوند متعال اخذ نموده است.

http://www.x-shobhe.com

: این سؤال یا شبهه، سال گذشته نیز به کثرت تمام اشاعه شده بود که پاسخ آن درج شد و اخیراً مجدد اشاعه شده است. لذا با توجه به اهمیت سؤال، لازم است به نکات ذیل با دقت و درایت کامل توجه گردد:

الف – اولین پاسخ در قبال سؤال‌هایی از این قبیل که چرا در قرآن کریم این یا آن موضوع نیامده است؟ این است که قرآن کریم از منبع علم و حکمت لایزال الهی صادر و نازل شده است و او برای چگونگی آیات و ارسال وحی با کسی مشورت ننموده و بر اساس ذوق شخصی افراد یا گروه‌ها آیه‌ای نازل ننموده است. باید سعی کنیم قبل از این که بپرسیم چرا خدا چنین فرمود و چنان نفرمود، یا چرا چنین نمود و چنان ننمود و ...، او را بشناسیم و ایمان بیاوریم. وقتی او را شناختیم، می‌فهمیم که او حکیم و علیم و فعال ما یشاء است. پس، هر کلام و فعلی که از او صادر می‌گردد، عین حکمت، علم، عدل و کمال است.

  ب- دقت شود که وهابیت سعی دارد بدون این که «اسمش» مطرح شود، «رسمش» را در میان جوامع اسلامی و به ویژه جهان تشیع تبلیغ نموده و گسترش دهد. اندیشه‌ی «حسبنا کتاب الله» - کتاب خدا برای ما کافی است! یک اندیشه‌ی وهابی‌گری است. آنها می‌خواهند به صورت مستتر (پنهان) و ناخودآگاه این معنا را به اذهان القا نمایند که اگر مطلب یا موضوعی در (ظاهر) قرآن نبود، سندیت و مشروعیت ندارد (؟!) ولی ما از آنها سؤال می‌کنیم که در کجای قرآن رکعات نماز یا دفعات طواف یا سایر جزئیات احکام آمده است؟! و کدام کتابی بدون معلم قابل یادگیری است، چه رسد به تبعیت و اطاعت؟ چرا به قرآن کریم که می‌رسید همه عالم به اسرار الهی نیز می‌شوید؟!

ج – آنان که می‌خواهند فقط به قرآن و آن هم با واژه‌هایی که خود تعیین می‌کنند استناد کنند، دقت کنند که اولاً اطاعت از «رسول ص»، اولی از اطاعت از قرآن است، چرا که خداوند متعال رسول را فرستاد و به همراه او کتاب و میزان را نیز نازل نمود. ثانیاً همین کتاب نیز توسط رسول برای انسان‌ها بیان گردیده است. و ثالثاً در همین کتاب قید شده است که از رسول اطاعت کنید.

«لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْميزانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْط» (الحدید – 25)

ترجمه: ما رسولان خود را با دلايل روشن فرستاديم، و با آنها كتاب (آسمانى) و ميزان (شناسايى حقّ از باطل و قوانين عادلانه) را نازل كرديم تا مردم قيام به عدالت كنند.

«يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ في‏ شَيْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ ذلِكَ خَيْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْويلاً» (النساء - 59)

ترجمه: شما كه مؤمنيد! خداوند را اطاعت كنيد و رسول او و واليان امر خودتان را اطاعت كنيد، و چون در چيزى اختلاف كرديد- اگر بخداوند و بروز قيامت ايمان داريد- آنرا به [كتاب‏] خدا و [سنت‏] رسول باز گردانيد كه اين بهتر و نيك سر انجام‏تر است‏.

پس، اگر کسی مدعی است که فقط می‌خواهد به ظاهر آیات قرآن کریم استناد کند، باید آیات فوق را هم بخواند و اطاعت کند و اگر کسی در موضوع ولایت و امامت بعد از نبی‌اکرم (ص)، سؤال یا شبهه‌ای دارد، باید ببیند که رسول و فرستاده‌ی او و آورنده‌ی قرآن چه می‌فرماید؟

البته بدیهی است که برای فهم قرآن کریم و هدایت، بسنده نمودن به ظاهر آیات قرآن کریم مکفی نمی‌باشد و حتماً باید ظاهر، باطن، تفسیر، تأویل، محکم و متشابه آن را از حضرت رسول اکرم (ص) فرا گرفت و ایشان نیز مکرر و مستمر (به سند شیعه و سنی) به آیاتی که در شأن حضرت علی علیه‌السلام می‌باشد تأکید نموده‌اند. و در نهایت نیز فرمودند من از این مثلث نازل شده خارج می‌شوم و دو ضلع دیگر (قرآن و اهل بیت ع) را برای شما باقی می‌گذارم. (حدیث غدیر خم)

د – در قرآن کریم به صراحت تمام بیان شده است که خداوند همه‌ی امور و حتی اعمال آدمیان و آثار آن اعمال تا قیام قیامت را در «امام مبین» جمع می‌‌نماید، پس لابد همیشه باید امامی باشد:

«إِنَّا نَحْنُ نُحْيِ الْمَوْتى‏ وَ نَكْتُبُ ما قَدَّمُوا وَ آثارَهُمْ وَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ أَحْصَيْناهُ في‏ إِمامٍ مُبينٍ» (یس - 12)

ترجمه: ماييم كه مردگان را زنده مى‏كنيم و آنچه كرده‏اند و آنچه از آثارشان بعد از مردن بروز مى‏كند همه را مى‏نويسيم و ما هر چيزى را در امامى مبين برشمرده‏ايم‏.

و نیز می‌فرماید: در قیامت هر کسی با امام خود محشور می‌گردد. لذا همگان از امام برخوردارند. خواه امام حق باشد یا امام باطل. همین معنا اثبات می‌کند که برای همگان امامی هست و امام اهل هدایت باید که منصوب حق تعالی باشد:

«يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ ...» (الإسراء – 71)

ترجمه: روزی که همه‌ی انسان‌ را با امامشان می‌خوانیم ... .

ھ اما در مورد «اسم» نیز دقت شود که «اسم» حتماً آن واژه‌ای نیست که ما کسی را با آن می‌خوانیم. چنان فرمود نام رسول خدا (ص) در میان مردم «محمد» است، در میان ملائک «محمود» است و نزد خدا «احمد» است. همین طور شاهدیم که خداوند متعال رسول خدا را به اسم‌های متفاوت که هر یک معنا و مفهومی را حمل می‌کند می‌خواند. مانند: رسول، نبی، خاتم النبیین، رحمة للعالمین، امی، صاحب، بشیر، نذیر و ... .

پس اگر در قرآن کریم واژه «میزان»، «نور»، «مؤمن»، «صراط مستقیم»، «عباد الصالحین»، «طه»، «یس» ... و ده‌ها اسم دیگر آورده شد و حضرت رسول اکرم (ص) [به سند شیعه و سنی] فرمود: یا علی مقصود و مصداق این اسم‌ها تو هستی، دیگر نباید گفت: چرا اسم ایشان در قرآن نیامده است.

و – اسم، یعنی نشانه. اسمای خداوند، نشانه‌های خداوند هستند و نه خود او. و نشانه‌های خداوند متعال همگی مخلوقات او هستند. و دقت کنیم که اسم‌های خداوند، فقط لفظ و واژه نیستند. بلکه این نشانه‌ها حتماً تعین خارجی دارند و این نشانه‌ها هر چه کامل‌تر باشند، بزرگ‌تر و به تعبیر دیگر اسم اعظم خداوند متعال می‌باشند.

خداوند متعال در مورد اسماء یا نشانه‌های خویش می‌فرماید:

«وَ لِلَّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنى‏ فَادْعُوهُ بِها وَ ذَرُوا الَّذينَ يُلْحِدُونَ في‏ أَسْمائِهِ سَيُجْزَوْنَ ما كانُوا يَعْمَلُونَ» (الأعراف -180)

ترجمه: و براى خدا، نام‌هاى نيك است خدا را به آن (نام‌ها) بخوانيد! و كسانى را كه در اسماء خدا تحريف مى‏كنند، رها سازيد! آنها به زودى جزاى اعمالى را كه انجام مى‏دادند، مى‏بينند!

و امام صادق علیه‌السلام فرمودند: به والله مائیم آن اسمای حسنای الهی. (اصول کافی – ج1)

و به همین دلیل در زیارت حضرت امیر (ع) می‌خوانیم: «السلام علی اسم الله الرضی» - سلام بر اسم رضی خدا. و نیز می‌خوانیم «السلام علیک یا دین الله القویم و صراطه المستقیم». و ایشان خود می‌فرمایند: منم مثانی (سوره‌ حمد)، منم طه – منم یاسین (یس) – منم زلزال – منم آن نوری که خاموش نمی‌شود و ... . لذا امام صادق (ع) می‌فرمایند:

«اگر قرآن آن‏گونه که خدا خواسته و نازل کرده تلاوت شود و مورد تدبر قرار گیرد، هر آینه ما را با نشانه‏های ارائه شده‏اش خواهید یافت.» (تفسیر عیاشی، ج 1، ص 13)

ز – حال که دانستیم خداوند را نشانه‌هایی (اسم‌هایی) است که با آنها شناخته می‌شود و با آنها خوانده می‌شود و این نشانه‌ها هر چه کامل‌تر باشند برترند و اسم اعظم همان نشانه‌ی برتر خداوند، یعنی انسان‌های کامل، یعنی وجود مقدس معصومین علیهم‌السلام هستند و در قرآن کریم مکرر به «اسم‌های خدا» اشاره و تأکید شده است، به تاریخ بر می‌گردیم تا ببینیم که مردم جاهل و متعصب و منافق، با خود وجود و مصادیق «اسم» خدا چه کردند که با لفظش چه کنند؟ آیا آنان که صاحب اسم، روح اسم، مصداق اسم را تحمل نیاورده و آن چنان امیرالمؤمنین (ع) و سایر ائمه را ترور و خاندان آنها را در طول تاریخ قتل عام کردند، به لفظ و واژه‌ی «اسم» احترام می‌گذاشتند و قرآن کتابت شده را به خاطر این اسم‌ها نابود نمی‌کردند؟!

آیا اگر «اسم» علی علیه‌السلام یا دیگر ائمه در قرآن کریم به صورت مستقیم می‌آمد، مسلمان‌نماهایی که شخص آنها را کنار گذاشته و به نام اسلام کشتند، قرآن را تحریف نمی‌کردند؟! پس باید که این اسم‌ها در حفاظ مطرح می‌شد که شد. مضاف بر این که چنان چه لفظ «محمد ص» آن قدر معرف شخصیت ایشان نیست که واژه‌هایی چون نبی یا رسول معرف است، لفظ «علی»، «حسن»، «حسین» و ... علیهم السلام نیز آن قدر تبیین کننده و معرف شخصیت امام نیست که واژه‌هایی چون: ولی، امام، نور، هادی، میزان و ...، معرف شخصیت آنهاست. لذا وقتی قرآن کریم می‌فرماید: به همراه کتاب و رسول، میزان نازل کردم و نور نازل کردم،‌لازم است که مسلمان بیاندیشد که رسول و کتاب را دانستیم، حال میزان و نور کدام است؟ و آن را بر طبق دستور خداوند کریم و حکم قرآن مجید از رسول بپرسد.

ح – قرآن کریم، لفظ و کلام است و به همین جهت «کلام الله» نام دارد و بدیهی است که لفظ و کلام برای هدایت کافی نیست و قدرت هدایت انسان را ندارد. بلکه روح قرآن که همان «انسان کامل – معصوم» است هدایت‌گر است. لذا قرآن کریم چنان چه دستور به اطاعت و تبعیت از رسول می‌دهد، به تبعیت از «نوری» که به همراه رسول نازل شده است نیز دستور می‌دهد. پس مسلمان باید از خود ایشان بپرسد که این «نور» کیست؟

«الَّذينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّيَّ الَّذي يَجِدُونَهُ مَكْتُوباً عِنْدَهُمْ فِي التَّوْراةِ وَ الْإِنْجيلِ يَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهاهُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ يُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّباتِ وَ يُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبائِثَ وَ يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلالَ الَّتي‏ كانَتْ عَلَيْهِمْ فَالَّذينَ آمَنُوا بِهِ وَ عَزَّرُوهُ وَ نَصَرُوهُ وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذي أُنْزِلَ مَعَهُ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» (الأعراف - 157)

ترجمه: (مؤمنین و اصحاب حضرت رسول اکرم ص)،‌ همان‌هایی كه از فرستاده (خدا)، پيامبر «امّى» پيروى مى‏كنند پيامبرى كه صفاتش را، در تورات و انجيلى كه نزدشان است، مى‏يابند آنها را به معروف دستور مى‏دهد، و از منكر باز ميدارد، اشياء پاكيزه را براى آنها حلال مى‏شمرد، و ناپاكي‌ها را تحريم مى كند و بارهاى سنگين، و زنجيرهايى را كه بر آنها بود، (از دوش و گردنشان) بر مى‏دارد، پس كسانى كه به او ايمان آوردند، و حمايت و ياريش كردند، و از نورى كه با او نازل شده پيروى نمودند، آنان رستگارانند.

مشکل اصلی نوع بشر [و در این خصوص مشکل مسلمانان]، عدم بهره‌گیری لازم از عقل و فطرت و بالتبع ایمان نیاوردن به الله جلّ جلاله، پیامبر اکرم (ص) و قرآن کریم است و نه ندیدن و نخواندن چند تا اسم در ظاهر آیات قرآن کریم. مشکل اصلی جایگزینی نفس و طاغوت‌های درونی و بیرونی برای عبادت و بندگی به جای الله جل جلاله و رب العالمین است. مشکل در «إله» قرار دادن هوای نفس است و ما بقی همه بهانه و توجیهی برای گریز از بندگی (عبادت) و اطاعت اوست. وقتی نفس جایگزین شد، از شخص پیامبر اکرم (ص) نیز کاری ساخته نیست، چه رسد از چند تا لفظ.

«‌أَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ أَفَأَنتَ تَكُونُ عَلَيْهِ وَكِيلًا» (الفرقان، 43)

ترجمه: آيا آن كس كه هواى [نفس] خود را معبود خويش گرفته است ديدى آيا [مى‏توانى] ضامن او باشى؟

الف – آوردن کلمه، اسم، واژه و ... مشکلی را حل نمی‌کند، چرا که ریشه انحراف در نیامدن این اسم‌ها در ظاهر قرآن نمی‌باشد. مگر این همه اسامی «الله، رب، خالق، رازق، علیم، حکیم و ...» که در قرآن کریم آمده و از هر حیث به آن استدلال شده است، سبب گردیده تا همگان به او ایمان آورده و موحد شوند؟ و یا دست کم مسلمانان همه مؤمن و موحد شوند؟

ب – مگر همه مسلمانان به آن چه در قرآن کریم به صراحت آمده است ایمان آورده‌اند و تنها مشکل اختلاف کنندگان این است که چرا اسامی امامان چون «علی، حسن، حسین ... مهدی (ع)» در ظاهر آیات قرآن کریم به چشم نمی‌خورد؟

اگر امت حضرت محمد مصطفی صلوات الله علیه و آله که داعیه‌ی توحید، اسلام و قرآن دارند، فقط به یک آیه «اطیعوا الله و اطیعوا الرسول» ایمان آورده و عمل کنند، از وحدتی ناگسستنی برخوردار می‌گردند و نیازی به اسم نیست. اگر مسلمانان خود را تعلیم دهند و تهذیب نمایند که بنده الله جلّ جلاله باشند و تسلیم او و اوامرش باشند، مطیع و تابع رسولش (ص) باشند و اگر اختلافی کردند به وحی و رسول وحی ارجاع دهند، نه این که تابع هوای نفس خود گردند و از سوی خود تفسیر و اجتهاد کنند، دیگر هیچ مشکلی باقی نمی‌ماند و همه موحد شده و با یک دیگر نیز وحدت می‌کنند. مگر نفرمود اگر واقعاً به خدا و معاد ایمان دارید (و دنبال بهانه‌ای برای اطاعت از نفس خودتان نیستید)، وقتی در موضوعی دچار شک و شبهه و اختلافات می‌شوید، به جای پیروی از متشابهات، به رسول الله (ص) رجوع کنید و امر او را تابع گردید؟

«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَطِيعُواْ اللّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِي الأَمْرِ مِنكُمْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَالرَّسُولِ إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا» (النساء، 59)

ترجمه: اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد خدا را اطاعت كنيد و پيامبر و اولياى امر خود را [نيز] اطاعت كنيد پس هر گاه در امرى [دينى] اختلاف نظر يافتيد اگر به خدا و روز بازپسين ايمان داريد آن را به [كتاب] خدا و [سنت] پيامبر [او] عرضه بداريد اين بهتر و نيك‏فرجام‏تر است.

پس اگر عده‌ای به عناد و یا از روی ساده اندیشی و اسلام نشناسی می‌خواهند فقط به ظاهر آیات نگاه کنند و تنها مشکل‌شان در ولایت پذیری این است که چرا اسامی در قرآن نیامده است، به آیه فوق رجوع کرده و عمل کنند تا وحدتی بزرگ و ناگسستنی میان مسلمانان ایجاد گردد.

ج – بیان و ذکر اسم به هیچ وجه دلیلی برای جلوگیری از عناد و تجاهل نمی‌گردد. پس اگر با صاحب اسم عناد و لجاج داشتند، نسبت به عناد با لفظ اسمش نیز پروایی نخواهند داشت. وقتی صاحب اسم را ترور می‌کنند، فرقش را شکافته، یا جگرش را مسموم و یا سرش را بالای نیزه می‌برند، با کلمه و حروف اسمش (اگر در ظاهر قرآن می‌آمد) چه می‌کردند؟ مگر بیان و تکرار اسم «الله» در قرآن کریم، سبب شده که دیگر کسی با خود «الله» دشمنی نکند؟

«خَلَقَ الإِنسَانَ مِن نُّطْفَةٍ فَإِذَا هُوَ خَصِيمٌ مُّبِينٌ» (النحل، 4)

ترجمه: انسان را از نطفه‏اى آفريده است آنگاه او دشمنی آشکار می‌کند (آنگاه او ستيزه‏جويى آشكار است)

د - اسم فقط آن نیست که بین ما رایج است. کلمه «محمد ص» فقط چهار بار در قرآن آمده است، اما اسامی دیگر ایشان چون نبی، رسول، اسوه، خاتم الانبیاء، رحمة للعالمین و ... مکرر آمده است. پس اگر پیامبر اکرم (ص) به علی (ع) فرمود و او راجع به خودش فرمود که طه، یس و حوامیم‌های قرآن من هستم، همه اسم است.

قرآن به معرفی رسم تکیه دارد و نه اسم. نام هر کسی می تواند محمد، علی، حسن، موسی و عیسی باشد، اما همه نمی‌توانند نبی، رسول، ولیّ و امام باشند. واژه امام با مشتقاتش 12 مرتبه در قرآن آمده است و واژگانی از ریشه «ولیّ» به مراتب بیشتر آمده است. اهل سنت که در ولایت و امامت پذیری اختلاف دارند، بیش از صد آیه از قرآن کریم را ذکر کرده‌اند که در شأن حضرت علی (ع)، ولایت و امامت او می‌باشد. خوب ایمان بیاورند، چه چیزی مانع از پذیرش حقایقی است که خودشان به آن تصریح کرده‌اند؟!

مگر کلمه «ولیّ» اسمی برای صاحب ولایت نیست؟ پس چرا وقتی خداوند متعال در قرآن کریم صاحب ولایت را با اسم «ولی» و بیان ویژگی‌های متمایزش معرفی می‌کند و تصریح می نماید آنان که این ولایت را پذیرفتند حزب الله هستند، و خودشان نیز تصریح دارند که در شأن امیرالمؤمنین (ع) است، قبول نمی‌کنند و باز می‌گویند چرا اسم نیامده است؟ مگر به صراحت و روشنی نفرمود:

«إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ» (المائده، 55)

ترجمه: ولى شما تنها خدا و پيامبر اوست و كسانى كه ايمان آورده‏اند همان كسانى كه نماز برپا مى‏دارند و در حال ركوع زكات مى‏دهند.

(منابع اهل سنت که تصریح کرده اند در شأن امیرالمؤمنین(ع) است: تفسیر کشّاف(ج1،ص623) - تفسیر فخررازی (ج12،ص25) – تفسیرطبری (ج6،ص186) – تفسیر ابن مردویه (ص295) - شواهد التنزيل حسکاني (ج1،ص230) - تفسیر ثعلبی، تفسير قرطبي، درّالمنثور سیوطی، زاد المسير ابن جوزی ،احکام القرآن جسّاس، تفسير ابن کثير و تفسير الآلوسی؛ ج6، ص167)

ﻫ - چنان می‌گویند که چرا اسم ائمه (ع) در قرآن کریم نیامده است تا همه ایمان آورده و وحدت کنند، گویی اسم آنان که جایگزین کرده‌اند در قرآن آمده است؟! آیا تا به حال شنیده‌اید که بگویند: در کجای قرآن اسمی از سقیفه، ابوبکر، عمر، عثمان، معاویه، یزید و ... که به آنها امیرالمؤمنین و خلیفة الله لقب داده‌اند آمده است؟! هرگز. پس به چه استنادی از قرآن کریم اینها را جایگزین امر خدا و امر رسول خدا (ص) و بیعت‌شان با ایشان مبنی بر این که «همه شنیدیم، همه فهمیدیم، همه قبول کردیم و همه پذیرفتیم» را شکستند؟! جواز بیعت شکنی با رسول الله (ص) را در ظاهر قرآن خوانده بودند یا در باطن و تفسیر آن؟! آیا ظاهر آیات قرآن کریم به آنان آموخته بود تا شورا، رأی و دموکراسی بین خودشان را جایگزین وحی و ابلاغ آن توسط نبی مکرم (ص) نمایند؟! یا فقط وقتی به امامان (ع) می رسند دنبال اسم شان در ظاهر آیات می‌گردند و چون نمی بینند، نمی‌پذیرند؟

بپرسید: در کجای ظاهر آیات قرآن کریم آمده است که نماز صبح دو رکعت و ظهر چهار رکعت است؟ و اگر گفتند: «سنت رسول الله (ص) است»، بپرسید: چرا برخی از اوامر و سنّت او را قبول کرده و برخی دیگر را رد می کنید؟ این که تبعیت از سنّت و میل و پسند خودتان می‌شود نه ایشان! مگر خداوند متعال نفرمود که این روش، سنّت و سلوک کفار برای ایجاد افتراق است:

«إِنَّ الَّذِينَ يَكْفُرُونَ بِاللّهِ وَرُسُلِهِ وَ يُرِيدُونَ أَن يُفَرِّقُواْ بَيْنَ اللّهِ وَرُسُلِهِ وَ يقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَكْفُرُ بِبَعْضٍ وَ يُرِيدُونَ أَن يَتَّخِذُواْ بَيْنَ ذَلِكَ سَبِيلًا» (النساء، 150)

ترجمه: كسانى كه به خدا و پيامبرانش كفر مى‏ورزند و مى‏خواهند ميان خدا و پيامبران او جدايى اندازند و مى‏گويند ما به بعضى ايمان داريم و بعضى را انكار مى‏كنيم و مى‏خواهند ميان اين [دو] راهى براى خود اختيار كنند.

مگر اهل علما و اکابر مذاهب غیر شیعی، ضمن تصریح و اذعان به ده‌ها آیه که در شأن امیرالمؤمنین علی (ع) است، به تواتر این فرمان پیامبر اکرم (ص) را نقل نکرده‌اند که فرمود:

«إذا رأیتم معاویة علی منبری فاقتلوه» - هنگامی که معاویه را بر مبنر من دیدید، پس او را بکشید.» (تاریخ طبری ج11ص357 - شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج15ص176 - انساب الاشراف بلاذری بخش 4جزء اول ص128 شماره 369 و 370 و ...)

پس چرا نه تنها این کار را نکردند تا پس از وحدت مجددی که در زمان واگذاری حکومت به امیرالمؤمنین (ع) ایجاد شده بود، دیگر هیچ اختلافی پدید نیاید، جگرها دردیده و سرها بریده نشود و جهان اسلام و جهان بشریت به رهبری و زعامت امامان به سرمنزل سعادت و رفاه دنیوی و اخروی برسد؟

مرتبط (مندرجات قبلی):

س: با توجه به اهمیت موضوع امامت در سرنوشت اسلام و مسلمین، چرا نام اهل بیت (ع) در قرآن کریم نیامده است؟

س: چرا نام حضرت علی (ع) در قرآن کریم نیامده تا این همه اختلاف نباشد؟

       

معجزه دات کام | 16 دى 1391 | mojezeha2@yahoo.com

سلام شمابسیارزیباوکافی پاسخ دادیدکه عقل سلیم راقانع می کندوبرای عقل غیرسلیم خودتان راخسته نکنید!چون قدرت تعمق درگفتارراندارند!علامه مجلسی دربحارالانوارمی نویسد:روزی یاران امیرمومنان علی(ع)درمسجدجامع کوفه گردهم آمده بودندوحضرت برای آنان خطبه می خواند٬دراین بین حضرت بادست مبارکش به هوااشاره نمودوباخشم سخنانی فرمودند.ناگاه ابری به طرف حضرتش آمدوحضرت باعماربرآن سوارشده وغایب شدند٬ساعتی بعدآمدند.حضرت علی(ع)بالای منبرقرارگرفت وبه ایرادخطبه ی(شقشقیه)پرداخت.مردم به حضرت گفتند:ای امیرمومنان!خداوندچنین توانایی آشکاری رابه توعنایت فرموده بااین حال شمامردم رابه جنگ معاویه فرامی خوانید؟حضرت فرمود:(این آیات را خواند)خداوندآنان رابامجاهده وجنگ باکفار٬منافقان٬ناکثان٬قاسطان ومارقان به پرستش وبندگی خویش وادارنموده است.سوگندبه خدا!اگربخواهم همین دست کوتاه رادراین زمین پهناورشمادرازمی کردم ودرشام به سینه معاویه می زدم وازموی سبیل-یاریش-اومی کندم.دراین حال حضرت دست مبارکش رادرازکردوسپس برگردانددرحالی که مقدارزیادی مودرآن بود.پس ازمدتی ازشام خبررسید:درهمان روزی که حضرت دست مبارکش رابه طرف شام درازکرده بود٬معاویه ازتخت خودسرنگون شده وبیهوش شده بود٬آن گاه که حالش خوب می شودمی بیندازسبیل وریشش مقداری موکنده شده است ! یاعلی

سید محسن حسینی | 17 دى 1391 | s,ohsenhoseini110@gmail.com

این یک نمونه از اعمال و فهم قرآن بدون ولایت است و دهها و بلکه صدها نمونه از ایندست خاصه در عهد خلفای سه گانه و رهروان آنها نظیر بنی امیه و بنی عباس و امثالهم موجود است که از حوصلۀ این بحث خارج است

سید محسن حسینی | 17 دى 1391 | smohsenhoseini110@gmail.com

با سلام و عرض ادب و احترام، با اجازۀ شما قصد دارم مطلبی را در ادامۀ فرمایشات شما در همین خصوص عرض کنم و آن اینکه؛ نام بردن از کسی در قرآن کریم دلیل بر بروز شرافت و یا ایجاد وجاهت برای صاحب آن اسم نیست.و ایضا نبردن نام کسی هم دلیلی بر عدم حقانیت و یا ابطال وجاهت نیست.آیا در قرآن که از ابولهب با همسرش و فرعون و وزیرش هامان به صراحت نام برده شده و یااز فرزندان حضرات آدم و نوح و یعقوب و یا همسر حضرت ایوب(ع) ذکری به میان آمده،دلیل بر شرافت آنهاست و یا حکمی برای مذمت ایشان؟ضمن آنکه نام تعدادی از حیوانات نظیر خوک،فیل،زنبور،گاو ... هم در قرآن برده شده؛حتی نام بعضی از سور قرآن هم برگرفته از نام آنهاست نظیر؛عنکبوت و ... آیا این حیوانات به سبب بردن نامشان در قرآن و یا وجه تسمیۀ سوره ای بنامشان شرافتی کسب میکنند؟؟!!! و یا به تعبیر شیخ اجل « خر عیسی گرش به مکه برند/چون که آید هنوز خر باشد».قرآن کتابی است که اگر امام معصوم در کنارش قرار نگیرد کلام آن سخت دشوار و عمدتا غیر قابل فهم برای بشر خاکی است.دلیل این مدعا هم همان شعار خلیفه ثانی است که در ابتدای خلافتش گفت:حسبنا کتاب الله و در انتهای خلافتش هم به آیۀ 23 از سورۀ مبارکۀ مریم استناد کرد و گفت: « ... یا لیتنی مت قبل هذا و کنت نسیا منسیا» که ایکاش پیش از اینها مرده بودم و فراموش شده بودم.این یک نمونه از اعمال و فهم قرآن بدون ولایت است و دهها و بلکه صدها نمونه از ایندست خاصه در عهد خلفای سه گانه و رهروان آنها نظیر بنی امیه و بنی عباس و امثالهم موجود است که از حوصلۀ این بحث خارج است .مزید بر این عرایض بعنوان حسن ختام کلام زیبای رسول گرامی اسلام(ص) را زینت بخش نسخۀ خود میکنیم که فرمودند: انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی... والسلام

سید عادل میراحمدی بهنمیری | 19 دى 1391 | miradellsajad@yahoo.com

خدا از کدامین نام کوچک شده است و با کدامین نام بزرگ شده است . نام خدا کلمه ایست برای شناخت توحید برای درک امامت و ولایت که نگویی مانند حروف مقطعه متوجه نمیشوم ن باشد یا المر

     

چرا در هیچ جای قرآن ، صراحتاً به موضوع امامت اشارهای نشده است؟

چرا در هیچ جای قرآن ، صراحتاً به موضوع امامت اشارهای نشده است؟

پاسخ: چنین نیست. اما اگر در هیچ کجای قرآن کریم به امامت اشاره‌ای نشده باشد، اما ده‌ها بار تأکید شده باشد که در همه‌ی موارد از خدا و رسول اطاعت کنید و یکی از موارد همین معرفی «ولایت و امامت» باشد که در غدیر خم انجام پذیرفت و شیعه و سنی به آن دلالت می‌کنند، برای اثبات امامت کافی بود. چه آن که خداوند می‌فرماید:

«يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ في‏ شَيْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ ذلِكَ خَيْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْويلاً» (النساء - 59)

«هان اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد خدا را اطاعت كنيد، و رسول و والیان امر خود را فرمان ببريد، و هر گاه در امرى اختلافتان شد براى حلّ آن به خدا و رسول مراجعه كنيد، اگر به خدا و روز جزا ايمان داريد اين برايتان بهتر، و سرانجامش نيكوتر است».

اما لازم است بدانید که در قرآن کریم  12 مرتبه (به عدد ائمه اطهار علیهم‌السلام) واژه‌ی «امام» و مشتقاتش به کار رفته است که ذیلاً به چند مورد آن اشاره می‌گردد:

الف –  امامان (پیشوایان و رهبران بشریت) به دو دسته‌ی امامان حق و امامان باطل تقسیم می‌گردند:

 وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّهً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا وَ أَوْحَيْنا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْراتِ وَ إِقامَ الصَّلاهِ وَ إيتاءَ الزَّكاهِ وَ كانُوا لَنا عابِدينَ (الأنبیاء - 73)

و آنان را پيشوايان نموديم تا به امر ما هدایت كنند، و انجام كارهاى نيك و نماز و زكات دادن را به آنان وحى كرديم و همه پرستندگان (عبد) بودند.

وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّهً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَ يَوْمَ الْقِيامَهِ لا يُنْصَرُونَ (القصص - 41)

ما آنان را پيشوايانى قرار دادیم كه مردم را به سوى آتش دعوت مى‏كردند و روز قيامت يارى نخواهند شد.

ب - مقام امامت حقه، بالاتر از نبوت است. چرا که خداوند پس از موفقیت حضرت ابراهیم (ع) در امتحان نبوت و خلّت (دوستی)، او را به مقام امامت و پیشوایی انسان‌ها برگزید:

وَ إِذِ ابْتَلى‏ إِبْراهيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتي‏ قالَ لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمينَ (البقره -124)

و چون پروردگار ابراهيم، وى را با صحنه‏هايى بيازمود و او بحد كامل آن امتحانات را انجام بداد، به وى گفت: من تو را امام خواهم كرد. ابراهيم گفت: از ذريه‏ام (نيز كسانى را بامامت برسان) فرمود: عهد من بستمگران نمى‏رسد.

توضیح: برخی شبهه می‌کنند که یعنی شما مقام حضرت علی (ع) را بالاتر از نبی‌اکرم (ص) می‌دانید؟! پاسخ این است که خیر. بلکه امامت را بالاتر از نبوت می‌دانیم و شخص نبی‌اکرم (ص) در زمان خود، هم نبی بودند، هم رسول بودند و هم امام امت.

پ –  خداوند کریم می‌فرماید: اعمال بندگان و حتی آثار آن اعمال و همه چیز نزد امام آشکار است. پس معلوم می‌شود که در هر عصری امامی آشکار از جانب خدا وجود دارد. چنان چه می‌فرماید:

إِنَّا نَحْنُ نُحْيِ الْمَوْتى‏ وَ نَكْتُبُ ما قَدَّمُوا وَ آثارَهُمْ وَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ أَحْصَيْناهُ في‏ إِمامٍ مُبينٍ (یس -12)

ماييم كه مردگان را زنده مى‏كنيم و آن چه كرده‏اند و آن چه از آثارشان (بعد از مردن بروز مى‏كند) همه را مى‏نويسيم و ما همه چیز را نزد امام آشکار جمع کرده‌ایم‏.

ت –  خداوند اراده کرده است که ضعیف نگاهداشته شدگان [که بر اساس احادیث ائمه (ع) هستند] را وارث زمین و خلیفه‌ی خود گرداند. ( و این آیه به تصریح مفسرین همه‌ی مذاهب اسلامی، دال بر ظهور امام زمان‌ع می‌باشد):

وَ نُريدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّهٍ وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثينَ (القصص -5)

و اراده کرده‌ایم بر آنان كه در زمين ضعيف شمرده شدند منت نهاده، ايشان را پيشوايان خلق كنيم و وارثین (ديگران) قرارشان دهيم‏.

ث –  در قیامت هر انسان و هر امّتی با امامش خوانده می‌شود. لذا معلوم است که برای هر انسان و هر امتی امامان حق و باطلی وجود دارند و مهم است که او (انسان) پیرو کدام بوده است و با همان محشور می‌شود:

يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ فَمَنْ أُوتِيَ كِتابَهُ بِيَمينِهِ فَأُولئِكَ يَقْرَؤُنَ كِتابَهُمْ وَ لا يُظْلَمُونَ فَتيلاً (الأسراء - 71)

[بياد آور] روزى را كه هر قومى را با امامش می‌خوانیم، [پس] هر كس که کتاب (نامه اعمال یا دعوتش) را به دست راستش دهند (خوشبخت خواهد بود)، آنان نامه خود قرائت كنند و كمترين ستمى به ايشان نخواهد رسيد.

ایکس – شبهه / پایگاه پاسخگویی به سؤالات و شبهات: بالاتر بودن، مقام امامت نسبت به نبوت و رسالت، «اگر» ندارد، چرا که خداوند متعال چنین فرموده است.

«وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِن ذُرِّيَّتِي قَالَ لاَ يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ» (البقره، 124)

ترجمه: و هنگامى كه خدا ابراهيم را با كلماتى بيازمود و او همه را به اتمام رسانيد، گفت: من تو را امام و پيشواى مردم قرار دادم. [ابراهيم‏] گفت: از خاندانم چطور؟ فرمود: عهد من به ستمكاران نمى‏رسد.

الف – بدیهی است که خداوند متعال می‌توانست بفرماید، ابتدا او را امام قرار دادم و چون موفق بود، به نبوت و رسالت نیز برگزیدم، اما عکس این سیر را فرمود. یعنی فرمود پس از مقام‌های نبوت و رسالت، او را پس از انجام امتحانات، امام قرار دادیم.

ب – برخی تلاش دارند به خداوند متعال ادبیات نزول وحی را بیاموزانند و چون نمی‌توانند، تفسیر به رأی کرده و دائم می‌گویند: اگر منظور این بود، آن گونه می‌فرمود و یا چرا این گونه نفرمود؟ اما این خداوند علیم و حکیم است که وحی را آن که گونه که می‌خواهد، نازل می‌نماید و تفسیر، تأویل و شرحش را نیز باید از پیامبر اکرم و اهل بیت صلوات الله علیهم اجمعین، که همان "راسخون فی العلم" هستند، آموخت. این امر او در فراگیری و عمل به کتاب است.

ج – برخی، چون شیعه معتقد به امامت است و آنها نیستند، گمان می‌کنند که حتماً باید این مقام را تکذیب و یا تسخیف و تحقیر کنند. در حالی که واژه، معنا، مفهوم و مصداق "امام"، هیچ اختصاصی به تشیع ندارد.

اگر از آنان سؤال شود که بین مقامات متفاوت نبوت، رسالت و امامتِ حضرت ابراهیم علیه‌السلام، کدام بالاتر است، چه خواهند گفت؟ آیا می‌گویند: ابتدا رسول شد و سپس تنزل یافت و امام شد؟

این آیه، در سنین سالخوردگی آن حضرت نازل شد و خبر از امامت او پس از نزول آیه دارد. این آیه  حاکی از آن است که اولاً حضرت ابراهیم علیه‌السلام نبی بود که به او وحی نازل شد – ثانیاً رسول بود که به کلمات امتحان شد و ثالثاً فرزند داشت که در خصوص ذریه‌اش پرسید و ایشان در سالخوردگی از فرزند برخوردار شدند. پس، آیا می‌گویند: خداوند متعال ایشان را پس از این همه مقامات و امتحانات، از مقام خود نزول داد؟

*- امام، یعنی رهبر و پیشوا و هیچ راهی بدون رهبر نیست. هدایت به سوی امر الهی امام و رهبر دارد «وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا»، چنان چه دعوت به سوی جهنم نیز امام و رهبر دارد «وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ» و در آخرت نیز هر کسی با امام و رهبرش محشور می‌گردد. خواه معاویه، یزید و اوباما باشد و خواه امیرالمؤمنین، امام حسن، امام حسین ... و حضرت مهدی علیهم‌السلام «يَوْمَ نَدْعُو كُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ .../ الإسراء، 71» باشند و البته اصل معنا این است که همگان با امام عصر خود (ع) مشحور می‌شوند و باید پاسخگو باشند که با این نعمت چه کرده‌اند؟ بدیهی است که در امر هدایت الهی، امامت و رهبری بالاتر از ابلاغ است. آن تعلیم است و این تربیت. آن آگاهی بخشی و تذکر است و این راهبری و هدایت.

د – برخی اهل لفاظی و بازی با کلمات هستند. دقت ندارند که اگر چه قرآن کریم، کلام الله و احسن الکلام است، اما برای بازی با الفاظ نازل نشده است، بلکه برای تعقل، تفکر، تأمل، تدبر، شناخت، بصیرت، تعلیم، تربیت ... و هدایت نازل شده است.

اینان برای قبول یا رد مطلوب خود، همیشه به دنبال "کلمه" می‌گردند! مثلاً در توجیه عدم پذیرش امامت، می‌گویند: "چرا نام علی یا اولادش علیهم السلام در قرآن نیامده است؟"؛ گویی نام امامان و رهبرانی که تبعیت می‌کنند، در قرآن کریم آمده است!

در این بحث نیز می‌گویند: "چرا خداوند متعال پیامبر اکرم صلوات الله علیه و آله را به القابی چون: عبد، نبی، رسول و ... خطاب کرد، اما به لفظ امام خطاب نکرد؟"

د/1 – آیه امامت حضرت ابراهیم علیه السلام را با دقت بخوانند؛ ایشان پس از این توفیق، سؤال کردند که آیا امامت در فرزندان من نیز جاری خواهد شد؟ خدا نفرمود: خیر؛ بلکه فرمود: امامت عهد من است که به ظالمین نمی‌رسد. یعنی به دیگرانی از فرزندان تو که ظالم نیستند، می‌رسد؛ و یعنی به هر کس رسید، او را مظهر عدل بدانید.

د/2 – بشر حق ندارد که به خداوند متعال یاد بدهد که اگر می‌خواهی سایر رسولانت را به امامت قبول کنیم، حتماً باید لفظ "امام" را در مورد آنها نیز به کار بری! یک بار فرمود: دیگران نیز به این مقام می‌رسند و در آیات متعدد دیگر، به رسم امامت (نه فقط اسم آن) تصریح کرد. امام، پیشوا و رهبری است که باذن‌الله و بامرالله، هدایت تشریعی و تکوینی دارد.

علامه، آیت‌الله طباطبایی (ره): «... تقدم و مطاع بودن نمی‌تواند معناى امامت باشد، چون مطاع بودن شخص باين معنا است كه اوامر و نظريه‏هاى او را اطاعت كنند، و اين از لوازم نبوت و رسالت است .

و اما خلافت و همچنين وصايت معنايى نظير نيابت دارد و نيابت چه تناسبى با امامت‏ می‌تواند داشته باشد؟ و اما رياست در امور دين و دنيا آن نيز همان معناى مطاع بودن را دارد، چون رياست به معناى اينست كه شخصى در اجتماع مصدر حكم و دستور باشد.

پس هيچ يك از اين معانى با معناى امامت تطبيق نمی‌كند، چون امامت باين معنا است كه شخص طورى باشد كه ديگران از او اقتداء و متابعت كنند، يعنى گفتار و كردار خود را مطابق گفتار و كردار او بياورند و با اين حال ديگر چه معنا دارد كه به پيغمبرى كه واجب الاطاعه و رئيس است، بگويند: (انى جاعلك للناس نبيا، من مى‏خواهم تو را پيغمبر كنم و يا مطاع مردم سازم، تا آنچه را كه با نبوت خود ابلاغ مى‏كنى اطاعت كنند، و يا مى‏خواهم تو را رئيس مردم كنم، تا در امر دين امر و نهى كنى، و يا مى‏خواهم تو را وصى يا خليفه در زمين كنم، تا در ميان مردم در مرافعاتشان بحكم خدا حكم كنى؟.

پس امامت به معناى هيچ يك از اين كلمات نيست، و چنان هم نيست كه همه آن كلمات براى خود معنايى داشته باشند، ولى خصوص لفظ امامت معنايى نداشته و صرفا عنايتى لفظى و تفننى در عبارت باشد، چون صحيح نيست به پيغمبرى كه از لوازم نبوتش مطاع بودن است، گفته شود:

من تو را بعد از آنكه سال‌ها مطاع مردم كردم، مطاع مردم خواهم كرد، و يا هر عبارت ديگرى كه اين معنا را برساند، هر چند كه عنايت لفظى در كار باشد براى اينكه محذورى كه گفتيم با اين حرف‏ها برطرف نمى‏شود، و عنايت لفظى اشكال را رفع نمی‌كند و مواهب الهى صرف يك مشت مفاهيم لفظى نيست، بلكه هر يك از اين عناوين عنوان يكى از حقايق و معارف حقيقى است و لفظ امامت از اين قاعده كلى مستثنى نيست، آن نيز يك معناى حقيقى دارد، غير حقايق ديگرى كه الفاظ ديگر از آن حكايت مى‏كند. [حقيقتى كه در تحت عنوان" امامت" است (در قرآن" امامت" و" هدايت" با هم آورده شده‏اند)] / المیزان، ذیل آیه.

 ﻫ – برخی گمان می‌کنند که اگر گفته شد: "مقام امامت بالاتر است"، یعنی مقام اهل بیت علیهم السلام بالاتر  از رسول اکرم صلوات الله علیه و آله است! این گمان غلط است. امام، پیشوا و هادی امّت است؛ اگر به او وحی شد و به سوی امّتی ارسال شد، نبی و رسول نیز هست و اگر نشد، طبق آیین نبی و رسول، پیشوایی و امامت می‌نماید. پیامبر اکرم (ص)، خود نبی، رسول و امام امت بودند و همه مؤمنین در تبعیت ایشان بوده و هستند و رجوع به امامان علیهم السلام نیز در راستای همان تبعیت و اطاعت است.

مقام معظم رهبری / امامت – بخش دوم: سه بُعد و سه جنبه در امامت

(ادامه بخش اول)

این نکته گفتنی است که آمیختگی سه مفهوم «رهبری سیاسی»، «آموزش دینی» و «تهذیب روحی» در خلافت و حکومت اسلام – که امامت و حکومت اسلامی را دارای سه جنبه و سه بُعد قرار داده است؛ چنان که بعضی از متفکران برجسته‌ی این زمان به درستی بیان کرده‌اند – ناشی از آن است که اسلام در اصل، این سه جنبه را از یک دیگر تفکیک نکرده و به عنوان برنامه‌ای از این سه جهت، بر انسان عرضه شده است. پس پیشوایی امت نیز به معنای پیشوایی در این سه جهت است و شیعه به دلیل همین گستردگی معنای امامت است که عقیده دارد امام باید از طرف خدا تعیین شود.

نتیجه آن که بر خلاف نظرِ سطحی‌نگرِ کسانی که «امامت» را چیزی در قبال «خلافت» و «حکومت» پنداشته و آن را صرفاً یک منصب معنوی و روحی و فکری شمرده‌اند، امام در فرهنگ تشیع «رهبر امت» است؛ هم در امور دنیایی و نظم و نَسَقِ زندگی مردم و اداره سیاسی و اجتماعی جامعه (رییس دولت) و هم در تعلیم و ارشاد معنوی و روحی و گره‌گشایی از مشکلات فکری و تبیین ایدئولوژی اسلام (ایدئولوگ).

این مطلب واضح، چندان از ذهن بیشتر معتقدان امامت بیگانه‌ است که ذکر چند نمونه از صدها مدرک قرآنی و حدیثی آن، زاید به نظر نمی‌رسد:

در کتاب «الحجة» کافی، حدیث مبسوطی از حضرت علی بن موسی الرضا علیه‌السلام در شناخت امامت و توصیف امام نقل شده است که متضمن خصوصیات پر معنی و جالبی است؛ از آن جمله در باره امامت: رشته دین، سامان مسلمان، آبادگر جهان، سربلندی مؤمنان، رتبت پیامبران، میراث جانشینان، خلافت خداوندگار و جانشینی پیامبر. و در باره امام: افزاش دهنده ثروت عمومی، اجرا کننده مقررات و حدود الهی، پاسدار مرزها، امین خدا در میان خلق، شعله‌ی فروزنده‌ای بر جایگاهی بلند، صلا (برپا کننده) دهنده‌ی راه خدا، مدافع حریم خدا، به خشم آورنده منافقان، ویران‌گر بنیان کافران، عزت بخش مؤمنان، ورزیده و کاردان در زمامداری، دانای کار سیاست، کمر بسته فرمان خدا، خیرخواه بندگان خدا، نگاهبان دین خدا.

در روایت دیگری از امام صادق صراحتاً گفته می‌شود: همه امیتازات و نیز همه تعهدات پیامبر را علی و نیز امامان دیگر دارا می‌باشند.

در روایت دیگری از امام صادق وجوب فرمانبری از «اوصیا» یادآوری شده و سپس توضیح داده شده است که اوصیا همان کسانی هستند که قرآن از آنان با تعبیر «اولی الامر» یاد کرده است.

صدها روایت پراکنده در باب‌های مختلف از کتاب‌های گوناگون صریحاً مفهوم امام و امامت در فرهنگ شیعی را «زمامداری» و «اداره امور امت مسلمانان» دانسته و امامان اهل بیت را صاحبان حقیقی حکومت معرفی کرده است؛ به طوری که برای جستجوگر منصف جای تردید باقی نمی‌گذارد که ادعای امامت از طرف ائمه اهل بیت، فراتر از رتبت فکری و معنوی، دقیقاً ادعای حق حکومت نیز هست و دعوت همه جا گستر آنان در حقیقت دعوت به مبارزه‌ای سیاسی – نظامی برای به دست آوردن حکومت بوده است. (پیشوای صادق، ص 69-74).

ایکس – شبهه: اگر مسلمانان، حتی آنان که مثل وهابیت مدعی هستند ما به ظاهر قرآن اکتفا می‌کنیم، به آن چه در همین ظاهر بیان شده است ایمان بیاورند، دیگر هیچ شبهه‌ای راجع به امامت باقی نمی‌ماند. پس معلوم می‌شود که اینها همه بهانه است.

مگر خداوند متعال در قرآن کریم به صراحت بیان ننمود که برای هدایت انسان، «رسول، کتاب و میزان» را با هم فرستاده است؟ مگر نفرمود: که در همه امور به پیامبر اکرم صلوات الله علیه و آله تأسی کنید؟ مگر نفرمود: هر چه او داد اخذ کنید و هر چه نداد واگذارید؟ مگر نفرمود: اگر اختلافی کردید، به او رجوع کنید و هر چه حکم کرد بپذیرید ...؟ پس چرا این همه آیات صریح و روشن [در ظاهر و باطن] رها می‌کنند، پیامبر اعظم (ص) را اطاعت نمی‌کنند، علم قرآن را از دو نمی‌گیرند ... و به دنبال نام علی، حسن، حسین و ... علیهم‌السلام در قرآن می‌گردند و چون پیدا نمی‌کنند، منکر شده یا شبهه می‌کنند؟!

الف – در میان بزرگان اهل سنت، از خلفای سه گانه گرفته تا رؤسای چهار مذهب یا علما، محدثین و تاریخ‌نگاران، کدام‌شان منکر امامت امیرالمؤمنین (ع) بوده‌اند، یا خودشان ادعای امامت داشته، یا حتی در امامت امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام تشکیک و تردید کرده‌اند که اکنون می‌خواهند این تردید را به بهانه ظاهر قرآن کریم به میان تشیع تسری دهند؟!

ب – کلمه «امام» و جمع آن «ائمّه» مجموعاً دوازده بار در قرآن به كار رفته كه هفت بار آن به صورت مفرد (امام) و پنج بار به شكل جمع (ائمه) می‌باشد. حال وقتی پیامبر اکرم صلوات الله علیه و آله در خطبه غدیر آیات را یکی پس از دیگر تلاوت نموده و می‌فرمود که مصداقش من و علی (ع) و 11 امام بعد از اولاد او هستیم، دیگر چه جای شک و شبهه‌ای باقی می‌ماند؟ مگر دو خلیفه‌ی اول و سایر اتباع آنجا حضور نداشتند و اولین بیعت کنندگان نبودند و مگر بعدها نیز مفسرین، محدثین و مورخین اهل سنت این خطبه و فرازهای آن را اذعان و درج نکردند؟!

ج – مگر ایشان پس از تلاوت آیه تبلیغ (ابلاغ) نفرمود که موضوع این آیه معرفی امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام است؟

«یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرین»

ترجمه: اى فرستاده ما، آنچه را از جانب پروردگارت به سوى تو نازل شده ابلاغ كن، و اگر نكنى (گويى هيچ) پيام او را ابلاغ نكرده‏اى و خداوند تو را از (فتنه و شر) مردم نگه مى‏دارد، بى‏ترديد خداوند گروه كافران را هدايت نمى‏كند.

و مگر ده‌ها نفر از بزرگان اهل سنّت چون: افظ ابونعیم اصفهانی - ابن عساکر شافعی - جلال الدین سیوطی - شیخ سلیمان قندوزی حنفی و ... همه تصریح نکردند که شأن نزول این آیه چیست؟

د – خداوند متعال در قرآن کریم فرمود که اعمال همه انسان‌ها و نیز آثار اعمال آنها تا روز قیامت را نزد «امام مبین» جمع و ثبت می‌کند:

«إِنَّا نَحْنُ نُحْيِي الْمَوْتَى وَنَكْتُبُ مَا قَدَّمُوا وَآثَارَهُمْ وَكُلَّ شَيْءٍ أحْصَيْنَاهُ فِي إِمَامٍ مُبِينٍ» (یس، 12)

ترجمه: البته اين ماييم كه مرده‏ها را زنده مى‏كنيم و آنچه را از پيش فرستاده‏اند (از عمل‏هاى حال حيات) و آثار (پس از مرگ) آنها را مى‏نويسيم، و همه چيز را (از اعمال مكلّفان و حوادث اين جهان) در نسخه‏اى آشكار (لوح محفوظ) به طور فراگير برشمرده‏ايم.

مگر پیامبر اکرم (ص) در خطبه غدیر این آیه را تلاوت ننموده و نفرمودند که آن امام مبین علی علیه‌السلام است و مگر اغلب علمای بزرگ اهل سنّت به این معنا تصریح نکرده‌اند؟

فراز خطبه: «مَعاشِرَالنّاسِ، علی (فَضِّلُوهُ). مامِنْ عِلْمٍ إِلاَّ وَقَدْ أَحْصاهُ الله فِی، وَ کُلُّ عِلْمٍ عُلِّمْتُ فَقَدْ أَحْصَیْتُهُ فی إِمامِ الْمُتَّقینَ، وَما مِنْ عِلْمٍ إِلاّ وَقَدْ عَلَّمْتُهُ عَلِیّاً، وَ هُوَ الْإِمامُ الْمُبینُ (الَّذی ذَکَرَهُ الله فی سُورَةِ یس: (وَ کُلَّ شَیءٍ أَحْصَیْناهُ فی إِمامٍ مُبینٍ).‌«

ترجمه: هان مردمان! او را برتر بدانید. چرا که هیچ دانشی نیست مگر اینکه خداوند آن را در جان من نبشته و من نیز آن را در جان پیشوای پرهیزکاران، علی، ضبط کرده ام. او (علی) پیشوای روشنگر است که خداوند او را در سوری یاسین یاد کرده که: «و دانش هر چیز را در امام روشنگر برشمرده ایم...»

ﻫ – اهل سنّت بیش از صد آیه از قرآن کریم را به نقل از پیامبر اکرم (ص) نقل کرده‌اند که در خصوص امامت و ولایت امیرالمؤمنین و فرزندانش می‌باشند و اگر هیچ آیه‌ای جز آیات بسیاری که در خطبه غدیر آمده است نباشد، کفایت می‌نماید.

و- اسم نیز فقط محمد، علی، حسن، حسین و ...(ع) نمی‌باشد. همان طور که محمد (ص) اسم است، نبی، رسول و خاتم نیز اسم است، همان طور که علی، حسن و حسین (ع) اسم است، امام، ولی، خلیفه و ... نیز اسم است و خداوند متعال مجبور نیست که حتماً آن اسمی را که برخی از مردم می‌خواهند بیاورد؟ مضافاً بر این که «اسم» یعنی «نشانه» و نشانه برای هدایت است و آن نشانه‌ای که برای انسان آمده و انسان باید از او تبعیت کند تا رشد یابد، امام، اسوه، ولی‌الله و خلیفة‌الله است و نه حسن یا حسین؟

پس اگر بخواهند قبول کند، ده‌ها آیه وجود دارد که ظاهر و باطنش روشن است و اگر نخواهند قبول کنند، با اسم علی، حسن و حسین نیز قبول نمی‌کنند و خواهند گفت: درست است، اما این علی، آن علی نیست. چنان چه راجع به حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف می‌گویند.

مرتبط:

سچرا اسم امامان (ع) در قرآن کریم نیامده است تا همه مسلمانان یکی شوند؟

عصمت فقط به معنای گناه نکردن

»: عصمت فقط به معنای گناه نکردن نیست و اساساً گناه نکردن برای دیگران نیز میسر است. چرا که خداوند متعال به همگان فرموده است که گناه نکنید و بدیهی است که او امر به ناشدنی نمی‌نماید. بلکه عصمت مصونیت از خطا و اشتباه نیز هست که مبتنی بر علم است. حال خواهند گفت: پس به هر حال چنین علمی به آنها داده شده و به ما داده نشده است. کاملاً درست است. منتهی علم نفی اراده نمی‌کند. چنان چه ما نیز به همه‌ی علمی که داریم عمل نمی‌کنیم و هنر در این است که انسان به علم خود عمل کند. امیرالمؤمنین علیه‌السلام بدین مضمون فرمودند که هر کس به علمی که دارد عمل کند، خود عارفی خواهد شد.

ابلیس نیز در صف ملائک قرار داشت و از علوم بسیاری برخوردار بود، اما هوای نفس بر او غلبه کرد و رانده شد. سایر انسان‌ها نیز همین‌طور هستند. یکی علم بیشتر دارد و دیگری علم کمتر و علومشان را به یک دیگر منتقل می کنند. انبیای الهی یا اوصیای او نیز دارای علومی هستند که خداوند بدانها وحی نمود [چنان چه بسیاری از علوم را در عقل، فطرت و سرشتمان به ما نیز عطا نمود و فرمود: فالهما فجورها و تقویٰها]. معصومین‌(ع) نیز علوم دریافتی از منبع وحی را به ما منتقل کرده‌اند. قرآن در اختیار همگان هست. احادیث هست، علما هستند، اما همگان ایمان نیاورده و استفاده نمی‌کنند.

در خصوص سن به امامت رسیدن ائمه‌ (ع) مانند حضرات امام جواد در 8 سالگی یا امام زمان (عج) در 5 سالگی، نیز باید توجه شود که اولاً در معجزات الهی این امر بی‌سابقه نیست. حضرت عیسی (ع) در گهواره سخن گفت و فرمود که به من کتاب عطا شده است. ثانیاً در مسئله‌ی علم و عمل به علم، سن و سال مطرح نیست. ما نیز در زندگی و اطراف خودمان افراد بسیاری را دیده یا می‌شناسیم که در سنین کودکی نبوغ داشته و به علومی دسترسی یافته‌اند. مانند بوعلی سینا و یا ... که در دنیا بسیار بوده و هستند. اگر چه این خود نعمتی است، اما چنان چه بیان شد، ایمان و عمل به علم شرط است نه صرف برخورداری از علم. ایمان و عمل به علم نیز به «اراده» بستگی دارد، چه در معصوم (ع) و چه در غیر معصوم (ع).

پس نه تنها علومی که به معصومین عطا شده است، نفی اراده‌ی آنها را نمی‌نماید و هنر در اراده‌ی صحیح در ایمان و عمل به علم است، بلکه برای ما نیز نعمتی است که آنها علوم خود را به ما منتقل می‌کنند و ما باید هنر کنیم که ایمان آورده و عمل نماییم.

این که علم معصومین (ع) به ما داده نشده نیز نه تنها جای غصه و دغدغه‌های شبهه‌آور ندارد، بلکه باید دقت کنیم اولاً همه‌ی علوم به همگان داده نشده است. همه فیزیک نمی‌دانند، همه شیمی نمی‌دانند، همه فضانوردی یا غواصی نمی‌دانند، همه پزشکی نمی‌دانند و ...، اما ضمن این که هر کس علمش را در اختیار دیگران می‌گذارد، همه عقل دارند و می‌دانند که در هر نیازی باید به اهلش مراجعه کنند تا رشد کنند.

اهل عصمت (ع) نیز از وحی گرفته تا سخنان مبتنی بر وحی، علوم‌شان را در اختیار بشریت گذاشته‌اند و بدون طلب هیچ اجر و مزد و با پذیرش زحمات و مشقاتی که ما تحمل یک فقره از آنها را نداریم، ما را هدایت می‌کنند. پس انسان عاقل باید آن علوم را دریافت نماید و به ایشان تأسی نموده و با ایمان اقدام به عمل نماید.

       

tiztar | 20 آبان 1390 |

بنگر ابراهیم با اسماعیل چه کرد ونیز زلیخا با یوسف به بهترین زنان نگاه کنید چه کردند محمد از طرف پیامبران وفاطمه از طرف بانوان معصوم شناخته شدند اگر قرار به پارتی بازی بود امامان فرزند زیاد داشتند مانند جعفر کذاب انااعطیناک الکوثر

اخوان | 29 آبان 1390 |

جواب این سوال چنین است : اگر فرض بر این بود که تکالیف امامان هدی علیهم السلام بعینه چون تکالیف ما بود این شبهه جای داشت ولی آنچه که امامان هدی بر آن ملکفند خارج از طاقت ما است و در آنچه که به آن مکلفند مختار می باشند . آیا در قرآن نمی بینید که فرموده است سنلقی الیک قولا ثقیلاً . حمل ثقل بار نبوت امری شاق و غیر قابل تحمل برای ما می باشد . در امر امامت هم چنین است . در عین حال این شبهه زمانی وارد است که عصمت را به معنی عدم اختیا و سلب اراده بدانیم حال انکه هیچکس به چنین امری قائل نشده است بلکه عصمت عبارت از علم الهی به نهایت فعل و عمل معصوم است که اختیاراً خالی از سهو ولغزش می باشد. بر این اساس دیگر اشکالی وارد نمی شود . یعنی { خدای متعال آگاه است که ذوات مقدسه معصومین علیهم سلام الله اجمعین هیچگاه مخالفت با امرش نمی فرمایند و لذا اینان را در مقام هدایت عامه قرار داده است } این که منافاتی با اختیار ندارد . فاعل مختارند و تارک نواهی و عامل اوامر خدای متعال و لذا در منصب هدایت عامه قرار دارند. لایعصون عما امرهم الله . اما در کودکی مبعوث شدن و یا امام شدن هم مانع قول بالا نیست و در عین حال می رساند که در همان کودکی هم مکلف بوده اند - تا شبهه ابن تیمیه دفع شده باشد - و حناناً من لذنا و زکوة و کان تقیاًً دلالت بر تکلیف در کودکی دارد خصوصاً و کان تقیا- موفق باشید

حسین | 19 شهريور 1393 |

اگر ی شخص محترمی به شما لطف زیادی بکنه و در عوض چیزایی ازتون بخواد ایا انجام نمیدید؟چرا انجام میدید.سوال کننده هم میگه اقا اگه به منم مثل چیزایی که به ائمه داده شده داده میشد من هم عمل میکردم که درستم میگه به نظر من سایت: یعنی مدعی هستید که به تناسب آن چه به شما داده عمل می کنید؟ اگر چنین است، خوشا به حالتان، لزومی ندارد آن چه به آنها داده اند را به شما بدهند، چون آن چه از آنها می خواهند را از شما نمی خواهند. پس به همین که داده شده و خواسته شده عمل کنیم

حسین | 5 مهر 1393 |

عزیز دل برادر اونچه که به من داده یک میلیاردم اون چیزی که به اونا داده نیست.شما دوست داری خوشگل باشی یا زشت؟معلومه خوشگل.دوست داری علم ملکوتی داشته باشی یا ی عقل ناقص؟پاسخش معلومه.دوست دارید رئیس باشید یا برده؟بازم معلومه؟حالا شما میبینی که ی جوری آفریده شدی که هیچکس شما رو تو این دنیا آدم حساب نمیکنه.معلومه که از اون کسی که شما رو اینجوری آفریده ناراحت میشید اما به اماما همه چی در حد اعلا داده شده.بایدم راضی باشن.منم جای اونا بودم به خاطر خدا روزی صدبار میمردم و زنده میشدم. سایت - عزیز دل برادر، آن تکالیفی که به آنها داده نیز به شما نداده است، لازم نیست جای آنها باشید و روزی صد بمیرید و زنده شوید، همین الان که جای خودتان هستید، چه می کنید؟ من که خیلی کم شاکر نعمت ها هستم، ان شاء الله شما کاملید

حسین | 6 مهر 1393 |

عزیز دل برادر با این طرز جواب دادنتون فهمیدم کارشناس نیستید.مادربزرگ منم بلده اینطوری جواب بده باهوش !!!!!! سایت - خداوند حفظ کند ایشان را و اگر در قید حیات نیستند، قرین رحمتش گرداند

     

دقت فرمایید که هم دلایل عقلی حجت است و هم دلایل نقلی معتبر که به اهل عصمت علیهم السلام برسد. این طور نیست که گفته شود برای هر چیزی باید حتماً دلیل عقلی وجود داشته باشد و اگر دلیل عقلی نبود، دلیل نقلی نیز قابل قبول نیست، چون هر کس ممکن است به نوعی نقل کند.

بسیاری از فروع، بعد از آن که عقل اصول را پذیرفت، به صورت نقل [با ارجاع فروع به اصول] پذیرفته می‌شود. به عنوان مثال عقل حکم می‌کند که نباید مؤمن و کافر به یک نتیجه برسند، اما به هیچ وجه حکم نمی‌کند که در بهشت یا جهنم چه خبر است؟ عقل حکم می‌کند که خداوند رحمان می‌بخشد، اما حکم نمی‌کند که کِی، کجا، چه کسانی را، تحت چه شرایطی و چقدر می‌بخشد. عقل حکم می‌کند که خداوند منّان باید عبادت و بندگی شود و بالتبع حکم می‌کند که لابد باید دستور و امری برسد تا مطاع واقع شود، اما هیچ وقت حکم نمی‌کند که نماز صبح باید دو رکعت و ظهر چهار رکعت باشد.

همین‌طور است در خصوص نبوت، ولایت و امامت. عقل حکم می‌کند که خداوند هادی، باید هدایت کند، پس به غیر از هدایت تکوینی (خلقت)، هدایت تشریعی (قوانین و احکام) نیز ضرورت دارد، پس باید وحی نازل گردد، پس باید نبی و رسولی باشد که وحی را اخذ نموده و ابلاغ نماید. عقل حکم می‌کند که باید مخاطب وحی وجود داشته باشد؛ عقل حکم می‌کند که انسان کامل باید وجود داشته باشد که اسوه، الگو و رهبر دیگران باشد و ...، اما او کیست؟

در اینجا بحث ادله و بینه‌های نبوت، ولایت و امامت مطرح می‌گردد، که البته مبحثی کاملاً مفصل است.

در هر حال، منظور این است که نه تنها امام باید دارای ویژگی‌ها و دلایل امامت، از جمله عصمت و علم باشد، بلکه نص (قول) نیز یکی از ملاک‌هاست.

پس اگر پیامبر اکرم صلوات الله علیه و آله فرمودند: پس از من امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب و پس از او حسن و پس از او حسین علیهم السلام جانشینان هستند و در غدیر برای هر سه بیعت گرفتند، و اگر فرمودند پس از آنها نه امام دیگر از نسل حسین علیه السلام هستند. در اینجا نص هر امامی برای معرفی امام دیگر، همان دلیل عقلی و نقلی می باشد و حجت است. بالاخره کسی که امام قبلی را قبول دارد، وقتی او فرمود پس از من این فرزندم امام است، باید بپذیرد.

علوم قرآن و حدیث: این که در خطبه غدیر نام حضرت مهدی (عج) آمده است، دلیل نیست که همین حجةبن الحسن (ع) در اعتقاد شیعیان باشد؟ استناد نمایید. اسناد معتبر تشیع و تسنن را قبول داریم.

ایکس – شبهه: یکی از خطاهای بزرگ اذهان عمومی مسلمین (شیعه و سنّی) این است که گمان می‌کنند پیامبراکرم (ص) در روز غدیر و در خطبه غدیر، حضرت علی علیه‌السلام را با نام‌هایی چون: «امیرالمؤمنین، خلیفة‌الله، ولی‌الله و ...» معرفی نمودند. در حالی که اصلاً چنین نیست و این معرفی‌ها پیش از آن نیز به صورت مکرر و مستمر صورت گرفته بود؛ بلکه حضرت ختمی مرتبت (ص) در خطبه غدیر از مردم اقرار گرفتند که «شنیدیم، فهمیدیم و قبول کردیم» و بر این مبنا اخذ بیعت نمودند تا حجت تمام شود.

خطبه غدیر اتمام حجت بود و نه معرفی حجّت، چنان چه در این خطبه به مهمات دیگری که قبلاً نیز بیان شده بود تصریح شده است. مانند: قیامت، قرآن، حج و ... . پس شناخت اصل و نسب حضرت مهدی عج الله تعالی فرجه الشریف، فقط به خطبه غدیر محدود نمی‌گردد، هم چنان که شناخت قرآن، نماز، حج، امامت و ولایت به آن خطبه محدود نمی‌باشد.

الف – وقتی از سوی خاتم الانبیاء (ص) یک شخص و شخصیتی در حدّ امامت و ولایت معرفی می‌شوند، یعنی باید مورد اعتماد و سپس اطاعت و تبعیت قرار گیرند. پس اگر کسی در حدّ توصیفات پیامبر اکرم (ص) در باره امیرالمؤمنین (ع) بود و او فرمود که جانشین بعد از خودش کیست؟ باید از او پذیرفت و امامان بعدی نیز در همین حدّ و ویژگی‌ها هستند.

ب –  حضرت پیامبر اعظم (ص) در خطبه غدیر، فقط نسبت به امامت و ولایت حضرت علی (ع) اخذ بیعت ننمودند، بلکه نسبت به امامت حضرات علی، حسن، حسین و اولاد آنان (ع) اخذ بیعت ننمودند. به این دو فراز از چگونگی بیعت گرفتن ایشان توجه نمایید:

ب/1 – «ای مردم! شما را از آن حد فزون‌تر است که بتوانید یک یک، با من دست بیعت دهید در حالی که به فرمان خدا، مأمورم که از زبان هر یک از شما اعتراف گیرم که منصب فرمانروایی و امارت بر مؤمنان را که برای علی(علیه السلام) قرار داده‌ام پذیرفته‌اید و نیز (مأمورم که) در مورد قبول امامت و ولایت امامانی که از نسل من و صلب علی(علیه السلام) می‌باشند، اقرار و بیعت گیرم. حال که چنین است، همگان یک صدا و به زبان، بگویید: [ای رسول خدا!] آنچه که در ولایت و رهبری مطلق علی(علیه السلام) و امامان پس از وی که از صلب اویند از جانب حق تعالی به ما ابلاغ کردی، شنیدیم و در برابر آن مطیع و تسلیم هستیم و به آن امر راضی و خشنودیم! اینک ما به دل و جان و به زبان و دستمان، نسبت به قبول ولایت با تو بیعت می‌کنیم و پیمان می‌بندیم که با این اعتقاد، زندگی کنیم و با آن بمیریم و تا آن زمان که سر از خاک برداریم، به آن پایبند بوده و هرگز در آن تغییر و تبدیلی ندهیم و شک و تردیدی ننماییم و از سر پیمان خود برنخیزیم و از خدا و پیامبرش و امیرالمؤمنین، علی(علیه السلام) و فرزندانش حسن و حسین و امامان دیگر که از صلب علی(علیه السلام) به جهان آیند، فرمان بریم.»

ب/1 – «ای مردم! صراط مستقیم خداوند منم و شما به رعایت آن مأمور شده‌اید و پس از من، علی(علیه‌السلام) و سپس فرزندانم که از صلب اویند امامان و پیشوایان شمایند که خلق را به راه راست هدایت می‌کنند و پیوسته روی به سوی حق دارند.»

مهدویت در تسنن:

احادیث و روایات نقل شده‌ در خصوص اصل و نسب حضرت مهدی (عج) در منابع شیعه بسیار است که دلالت بر نهمین فرزند از نسل امام حسین (ع) دارند و تبعاً این فرزند نهم، پسر فرزند هشتم از نسل امام حسین (ع)، یعنی [امام حسن عسکری ع] خواهد بود، نه این که در آخرالزمان ناگهان کسی از این نسل به دنیا آید و فرزند نهم امام حسین (ع) نیز باشد!

اهل تسنن در خصوص اصل موضوع «مهدویت» و قیام ایشان هیچ تردیدی ندارند و از اعتقادات محکم آنان است، در خصوص این که ایشان از سلاله‌ی حضرت امیرالمؤمنین و حضرت سیدةالنساء فاطمة الزهراء (ع) هستند نیز هیچ تردیدی ندارند، اگر چه به این نکته در اذهان عموی اشاره‌ای نمی‌کنند. اما در این که بالاخره او فرزند امام حسن عسکری (ع) بوده و بالتبع به دنیا آمده است، تردیدهایی در اذهان ایجاد می‌کنند، هر چند که در منابع معتبر خودشان به آن اذعان و استناد کرده‌اند. به چند حدیث منقول از اهل سنّت که در معتبرترین منابع آنها ذکر شده است توجه نمایید.

*- «اگر از عالم جز روزی باقی نمانده باشد، خداوند مردی از اهل بیت مرا خواهد برانگیخت تا دنیا را پر از عدل و داد کند؛ چنان‌که از ستم پر شده است» (سنن ابی‌داوود، ج ۲، ص ۲۰۷٫) 

*- «مهدی موعود از عترت من و اولاد فاطمه (س) است». (سنن ابی‌داوود، ج ۲، ص 64٫)

*- «دوازدهمین ایشان فرزند او (یعنی حضرت عسگری علیه السلام) محمد بن الحسن یعنی همان ابوالقاسم محمد بن الحسن بن علی الهادی آخرین امام است. ولادت او روز جمعه نیمه شعبان سال ۲۵۵ واقع شد و هنگام وفات پدر، پنج ساله بود.» (الشذورات الذهبیة ، ابن طولون دمشقی حنفی، چاپ بیروت، ص ۱۱۷)

*- «در مورد محمد بن الحسن المهدی : ولادت او روز جمعه نیمه شعبان سال ۲۵۵ بود…» (وفیات الاعیان، ابن خلّکان، ج یک ، ص ۵۷۱)

«برای ابو محمد حسن عسکری علیه السّلام مولودی به دنیا آمد، اسم او را محمد گذاشت و در روز سوم ولادت، او را به اصحاب خویش نشان داد و فرمود: این امام شماست بعد از من و جانشین من است در میان شما و او همان قائم منتظر(عج) است که گردن‌ها به سوی او کشیده می‌شود و انتظار او را می‌کشند؛ چون زمین از ظلم پر شود ظهور کرده زمین را از عدل و داد پُر می‌کند».( لقندوزی الحنفی)

***- «او محمد بن حسن بن علی بن محمد بن علی بن موسی الرضا بن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب و کنیه اش ابو عبداللّه و ابوالقاسم است و او خلف حجّت، صاحب زمان، قائم منتظر و آخرین ائمه است. عبدالعزیز بن محمود بن بزاز به نقل از ابن عمر به ما گفت که رسول خدا (ص) فرمود: در آخر زمان مردی از فرزندانم که اسم او مثل اسم من و کنیه او مثل کنیه من است خارج می شود و زمین را پر از عدل می­کند همانطور که از ظلم پر شده باشد، او همان مهدی است». (سبط جوزی ،تذکره الخواص ،بیروت ،موسسه اهل البیت ،1401ه ق،ص325)

ج – خوب است که برادران شیعه و سنّی دقت کنند که دین خدا نه حزب و تیم ورزشی و یا ملیّت است و نه بازی و بازیچه. لذا باید در آموزه‌های دینی که توسط پیامبراکرم (ص) ایفاد شده است تأمل و تفکر نمود. بدیهی است که خداوند متعال حتی لحظه‌ای بندگانش را بدون «امام هادی» رها نمی‌کند و چنین نیست که به آنها فرموده باشد که این پیامبر، اما پس از او تا آخرالزمان سردرگم و بلاتکلیف بمانید، تا روزی من یک کسی را که شما نمی‌شناسید کیست، بفرستم(؟!) خداوند حکیم از این گونه اتهامات منزه (سبحان) است.

پس، اگر خدا، پیامبراکرم (ص) و سنّت و سیره‌ی ایشان را قبول دارند، اگر رهنمودها و فرامین ایشان (دست کم آن چه در کتب خودشان آمده) ایمان دارند، اگر به بیعت‌شان در غدیر پایبند هستند، اگر حضرت علی (ع) را به توصیفی که ایشان فرمودند شناخته و دست کم به چهارمین خلیفه قبول دارند و ...، نباید به خاطر لجاج در تعصبات، از شناخت حضرت مهدی (عج) که به ظهورش ایمان دارند محروم بمانند که مبادا شناخت و ایمان‌شان به شیعه نزدیک شود و از مقام، جایگاه، نقش و حقانیت اهل بیت (ع) سخنی به میان آید.

 

 

اصول دین – ولایت و امامت - 5: همگان امامی دارند که از آن پیروی می‌کنند، خواه امام حق باشد یا امام باطل

اصول دین  – ولایت و امامت - 5: همگان امامی دارند که از آن پیروی می‌کنند، خواه امام حق باشد یا امام باطل

وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُوا وَكَانُوا بِآيَاتِنَا يُوقِنُونَ (السجده، 24)

و نظر به اين كه شكيبايى كردند و به آيات ما يقين داشتند از آنها پيشوايانى قرار داديم كه به فرمان ما [مردم را] هدايت مى‏كردند

وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَاتِ وَإِقَامَ الصَّلَاةِ وَإِيتَاء الزَّكَاةِ وَكَانُوا لَنَا عَابِدِينَ (الأنبیاء، 73)

و آنها را پيشوايانى قرار داديم كه (جامعه را) به دستور ما هدايت مى‏كردند و به آنها انجام كارهاى خير و برپا داشتن نماز و دادن زكات را وحى كرديم و آنان فقط پرستش ‏كنندگان ما بودند

وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ لَا يُنصَرُونَ (القصص، 41)

و آنها را پيشوايانى قرار داديم كه به سوى آتش مى‏خواندند، و روز رستاخيز يارى نخواهند شد

اعتقاد به توحید و نبوت و معاد که بیان نموده، یعنی چه و چگونه محقق می‌گردد؟ اگر امامت را رد کنند، از کدام امر نبوت تبعیت می‌کنند؟ اگر قائل نباشد که خداوند متعال هدایت توسط انسان کامل (امام) را رها کرده و مردمان را معطل گذاشته است، چگونه قائل به توحید و معاد هستند؟

دقت شود که اگر قرار باشد هر کسی فقط با میزان معلومات فعلی خود به ظاهر آیات قرآن کریم بسنده کند، یعنی تابع شعار «حَسبُنا کِتاب الله – کتاب خدا برای ما کافیست» باشد (شیوه وهابیت امروزی)، از این مشکلات ذهنی بسیار برایش پیش خواهد آمد.

فقط «امامت» نیست که انکارش مورد علاقه‌ یا هدف برخی قرار گرفته است، راجع به بسیاری از اصول و فروعی که می‌شناسیم و باور داریم همین‌طور است. مثلاً در هیچ کجای قرآن کریم نمی‌خوانید که نماز صبح دو رکعت است و هر کس نخوانَد یا 3 رکعت بخواند معذب می‌شود؟ حال چه کنیم؟ قبول نکنیم که نماز صبح دو رکعت است، یا قبول بکنیم؟ قبول نکنیم که هر کس سه رکعت بخواند قبول نیست و معذب می‌شود، یا قبول بکنیم؟

شخصی پرسید: در کجای قرآن آمده که علی علیه السلام امام است؟ با تأسی به مباحثات اهل بیت علیهم السلام عرض شد: در همان جایی که آمده نماز صبح دو رکعت است. گفت: این سنّت پیامبر اکرم صلوات الله علیه و آله است. عرض شد: ولایت و امامت نیز همین طور است. شما به چه حقی یک سنّت را گرفته‌اید و دیگری را رها کرده‌اید؟

الف – دقت شود که در ظاهر قرآن کریم می‌خوانیم که «اطاعت از خدا واجب است» – در همان ظاهر می‌خوانیم که «اطاعت کنید از خدا و رسول و اولی‌الامر» - در همان ظاهر می‌خوانیم که «هر گاه نیز اختلاف کردید، آن را به خدا (کتاب) و رسول (سنت) ارجاع دهید – و بالاخره در همان ظاهر آیات می‌خوانیم که «اطاعت از خدا مستلزم اطاعت از نبی اوست و هر کس رسول را اطاعت کرد، خدا را اطاعت کرده است».

خداوند متعال این چنین حجت را بر کسانی که می‌خواهند فقط به ظاهر آیات بسنده کنند و آن را نیز با قلّت علم خود بفهمند، تمام کرده است.

حال آیا می‌شود اگر رسول خدا صلوات الله علیه و آله فرمود: نماز صبح دو رکعت، ظهر چهار رکعت، طواف و سعی هفت شوط و ... می‌باشد، بگوییم: بله اینها حکم خداست که ایشان بیان نموده است و هر کس تخلف کرد، مستحق گمراهی و عذاب می‌گردد، اما اگر فرمود: من به حکم و دستور خدا جانشینان خود را معرفی می‌کنم و هر کس از آنان روی برگرداند، مستحق گمراهی و عذاب است، بگوییم صراحتش در کجای قرآن آمده است؟

ب – البته آیات مربوط به «ولایت و امامت» در قرآن کریم بسیار است. ارجاع می‌دهیم ظاهر آیات و نیز اختلاف خود را در خصوص معانی و مصداق ولایت و امامت به رسول اکرم صلوات الله علیه و آله و ایشان نیز امامت را شرح داده و امامان را معرفی می‌کنند و به امر الهی در خطبه غدیر خم نیز  [نه معرفی]، بلکه بر پذیرش ولایت، امامت و خلافت حضرات امیرالمؤمنین، امام حسن و امام حسین و سپس نسل ایشان تا حضرت مهدی عج الله تعالی فرجه الشریف، بعیت می‌گیرند. آیا این عین صریح معارف و اوامر قرآن کریم نیست؟ آیا آیات صریح ولایت در قرآن کریم، دلالت ندارد؟

ج – آیاتی که در قرآن کریم (حتی همین ظاهر آیات) در خصوص ولایت، خلافت، امامت، اطاعت، تبعیت و ... آمده است، به مراتب بیشتر از آیاتی است که در خصوص نماز، طهارت یا غسل آمده است، آیا اینها هیچ کدام دلیل نیست؟ آیا تفسیر، تأویل، بیان شرح نزول یا مصداق این دسته از آیات، از پیامبر اکرم صلوات الله علیه  و آله نبوده است؟ آیا علما، دانشمندان، فقها و محدثین اغلب مذاهب، این احادیث را نقل ننموده و در کتب معتبر خود درج ننموده‌اند؟ یا آن که می‌خواهند بگویند: خیر؛ بلکه خدا باید آیه را آن طور که ما دیکته می‌کنیم، نازل می‌نمود؟

د – اگر فقط یک آیه در قرآن کریم آمده باشد که تخلف از فرمان الهی، فرمان رسول و شکستن بیعت با او، منجر به گمراهی و ضلالت و استحقاق عذاب می‌شود، برای تعمیم دادن به همه اوامر و رهنمودها و بیعت‌های ایشان کافیست. و حال آن که حتی ظاهر آیات بسیاری بیانگر این معناست.

*- آیا نفرمود علت ضایع شدن اعمال خوب کافران نیز محو شدن سیئات مؤمنان، ایمان به رسول و هر آن چه هست که بر او نازل شده است؟

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ * الَّذِینَ كَفَرُوا وَصَدُّوا عَن سَبِیلِ اللَّهِ أَضَلَّ أَعْمَالَهُمْ * وَالَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَآمَنُوا بِمَا نُزِّلَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَهُوَ الْحَقُّ مِن رَّبِّهِمْ كَفَّرَ عَنْهُمْ سَیئَاتِهِمْ وَأَصْلَحَ بَالَهُمْ * ذَلِكَ بِأَنَّ الَّذِینَ كَفَرُوا اتَّبَعُوا الْبَاطِلَ وَأَنَّ الَّذِینَ آمَنُوا اتَّبَعُوا الْحَقَّ مِن رَّبِّهِمْ كَذَلِكَ یضْرِبُ اللَّهُ لِلنَّاسِ أَمْثَالَهُمْ» (محمد ص، 1 تا 3)

ترجمه: كسانى كه كفر ورزیدند و [مردم را] از راه خدا باز داشتند [خدا] اعمال آنان را تباه خواهد كرد * و آنان كه ایمان آورده و كارهاى شایسته كرده‏اند و به آنچه بر محمد [ص] نازل آمده گرویده‏اند [كه] آن خود حق [و] از جانب پروردگارشان است [خدا نیز] بدیهایشان را زدود و حال [و روز]شان را بهبود بخشید * این بدان سبب است كه آنان كه كفر ورزیدند از باطل پیروى كردند و كسانى كه ایمان آوردند از همان حق كه از جانب پروردگارشان است پیروى كردند این گونه خدا براى [بیدارى] مردم مثال‌هایشان را مى‏زند.

*- آیا نفرمود از خدا، رسول و اولی الامر اطاعت کنید و اختلافات را به او ارجاع دهید؟ و آیا ایشان اولی‌الامر را معرفی ننمودند:

«یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُواْ أَطِیعُواْ اللّهَ وَأَطِیعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِی الأَمْرِ مِنكُمْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِی شَیءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَالرَّسُولِ إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْیوْمِ الآخِرِ ذَلِكَ خَیرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِیلًا» (النساء، 59)

ترجمه: اى كسانى كه ایمان آورده‏اید خدا را اطاعت كنید و پیامبر و اولیاى امر خود را [نیز] اطاعت كنید پس هر گاه در امرى [دینى] اختلاف نظر یافتید اگر به خدا و روز بازپسین ایمان دارید آن را به [كتاب] خدا و [سنت] پیامبر [او] عرضه بدارید این بهتر و نیك‏فرجام‏تر است.

*- آیا نفرمود بر خدا و پیامبرش (ص) پیشی نگیرید؟ پس جدا کردن قرآن از رسول قرآن و اکتفای به ظاهر قرآن یعنی چه؟

«یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تُقَدِّمُوا بَینَ یدَی اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ » (الحجرات، 1)

ترجمه: اى كسانى كه ایمان آورده‏اید در برابر خدا و پیامبرش [در هیچ كارى] پیشى مجویید و از خدا پروا بدارید كه خدا شنواى داناست.

*- و آیا پیامبر اکرم صلوات الله علیه و آله نفرمود:

●- هان مردمان! آنچه بر من فرود آمده، در تبلیغ آن كوتاهی نكرده ام و حال برایتان سبب نزول آیه را بیان می كنم: همانا جبرئیل سه مرتبه بر من فرود آمد از سوی سلام، پروردگارم - كه تنها او سلام است - فرمانی آورد كه در این مكان به پا خیزم و به هر سفید و سیاهی اعلام كنم كه علی بن ابی طالب برادر، وصی و جانشین من در میان امّت و امام پس از من بوده. جایگاه او نسبت به من به سان هارون نسبت به موسی است، لیكن پیامبری پس از من نخواهد بود او (علی)، صاحب اختیارتان پس از خدا و رسول است؛

●- هان مردمان! بدانید این آیه (ذالِكَ فیهِ وَافْهَموهُ وَاعْلَمُوا) درباره‌ی اوست. ژرفی آن را فهم كنید و بدانید كه خداوند او را برایتان صاحب اختیار و امام قرار داده، پیروی او را بر مهاجران و انصار و آنان كه به نیكی از ایشان پیروی می كنند و بر صحرانشینان و شهروندان و بر عجم و عرب و آزاد و برده و بر كوچك و بزرگ و سفید و سیاه و بر هر یكتاپرست لازم شمرده است.

●- هان مردمان! آخرین بار است كه در این اجتماع به پا ایستاده ام. پس بشنوید و فرمان حق را گردن گذارید؛ چرا كه خداوند عزّوجلّ صاحب اختیار و ولی و معبود شماست؛ و پس از خداوند ولی شما، فرستاده و پیامبر اوست كه اكنون در برابر شماست و با شما سخن می گوید. و پس از من به فرمان پروردگار، علی ولی و صاحب اختیار و امام شماست. آن گاه امامت در فرزندان من از نسل علی خواهد بود. این قانون تا برپایی رستاخیز كه خدا و رسول او را دیدار كنید دوام دارد.

آیا نفرمود: صراط مستقیم که در سوره حمد می‌خوانید، من و پس از من علی (ع) است؟

منبع: (خطبه غدیر که در معتبرترین منابع اهل تشیع و تسنن ثبت شده است)

ولایت و امامت - 5: همگان امامی دارند که از آن پیروی می‌کنند، خواه امام حق باشد یا امام باطل

اصول دین  – ولایت و امامت - 5: همگان امامی دارند که از آن پیروی می‌کنند، خواه امام حق باشد یا امام باطل

وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُوا وَكَانُوا بِآيَاتِنَا يُوقِنُونَ (السجده، 24)

و نظر به اين كه شكيبايى كردند و به آيات ما يقين داشتند از آنها پيشوايانى قرار داديم كه به فرمان ما [مردم را] هدايت مى‏كردند

وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَاتِ وَإِقَامَ الصَّلَاةِ وَإِيتَاء الزَّكَاةِ وَكَانُوا لَنَا عَابِدِينَ (الأنبیاء، 73)

و آنها را پيشوايانى قرار داديم كه (جامعه را) به دستور ما هدايت مى‏كردند و به آنها انجام كارهاى خير و برپا داشتن نماز و دادن زكات را وحى كرديم و آنان فقط پرستش ‏كنندگان ما بودند

وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ لَا يُنصَرُونَ (القصص، 41)

و آنها را پيشوايانى قرار داديم كه به سوى آتش مى‏خواندند، و روز رستاخيز يارى نخواهند شد

هنگامی که پیامبرداخل مسجد شدند ابوبکر به پیش نمازی ایستاده بودند

شاید مردمان عادی (عوام) اهل سنّت این حرف‌ها را باور کنند، اما جعل کنندگان این اخبار که اتهام دروغ به رسول خدا (ص) می‌زنند، خودشان می‌دانند که این داستا‌ن‌ها ساخته‌ی خودشان است و تعجب این است که وقتی حقیقت را می‌دانند، چه اصراری به جعل حدیث، خبر و رواج کذب دارند. البته بدانیم که این گونه اخبار کذب، قدمت زیادی هم ندارد و در این اواخر مطرح و شایع شده است.

الف - می‌گویند: هنگامی که پیامبرداخل مسجد شدند ابوبکر به پیش نمازی ایستاده بودند می‌خواستند که کنار بروند، اما پیامبر دست بر شانه‌اش گذاشته و گفته که به جایت باش و نماز را ادا کن و حتی با وقاحت تمام اضافه می‌کنند که پیامبر اکرم (ص) نماز را به ابوبکر اقتدا کرد!

در نقل دیگری گفته‌اند: «رسول خدا صلى اللّه علیه وآله در حال بیمارى از منزل خارج و وارد مسجد شد [دقت شود که مسجد و منزل یک جا بود]. دید ابوبكر ایستاده و مردم به او اقتدا كرده‌اند. وقتى ابوبكر متوجّه شد عقب رفت. رسول خدا صلى اللّه علیه وآله به او اشاره كرد كه همان جا بمان; سپس رسول خدا صلى اللّه علیه و آله كنار ابوبكر نشست. ابوبكر نمازش را با اقتدا به پیامبر خواند، در حالى كه مردم به ابوبكر اقتدا كرده بودند.» (الموطّأ: 1 / 136، كتاب نماز جماعت، حدیث 18)

یعنی ابوبکر همزمان هم مأموم شده بود و هم امام جماعت؟! آیا در احکام اسلامی و تاریخ اسلام چنین نمازی شنیده یا دیده شده است - آن هم در حضور شخص پیامبر اکرم (ص)؟!

ب – جالب آن که این قصه‌پردازی‌ها با اقوال مندرج در متون معتبر خود آنها (اهل سنّت) منافات دارد؛ مانند:

«پیامبر مریض شد و مردم پشت سر او در حالی که نشسته بود ، نماز می‌خواندند و ابوبکر تکبیر می‌گفت و تکبیر پیامبر را به مردم می‌رسانید» (سنن ابن ماجه، محمد قزوینی ابن ما جه ، ج 1، ص 393) و نیز (صحیح مسلم به شرح نووی، جزء 6 - 4 ، ص 141)

حتی در تاریخ اهل سنت تصریح شده که در موقفی دیگر که ابوبکر به امامت جماعت ایستاده بود، پیامبر اعظم (ص) سریع خود را رساند، او را عقب راند و خود به امامت ایستاد.

بخاری محدّث مشهور جهان تسنن، در صحیح خود نقل می‌كند: «روزی پیامبر به سوی قبیلة بنی عمرو بن عوف رفته بود. وقت نماز فرا رسید، ابوبكر (ص) به جای پیامبر ایستاد، و امامت در نماز را به عهده گرفت. وقتی پیامبر به مسجد آمد و مشاهده كرد كه نماز شروع شده است، ناچار شد كه صف‌های جماعت را بشكافد، و در محراب بایستد و پیشوایی در نماز را به عهده بگیرد و ابوبكر عقب‌تر برود و در صف بعدی بایستد.» (صحيح بخاری، ج2/ ص25)

ج – هر چند اگر پیامبر اکرم (ص) شخصاً ابوبکر یا هر کس دیگری را برای اقامه نماز می‌فرستادند [که نفرستادند]، هیچ دلیلی بر حقانیت وی بر ولایت، امامت و خلافت نبود. چنان که همگان نقل می‌کنند که ایشان فرمودند: حالم مساعد نیست، یک نفر از خود مردم به امامت بایستد. پس هر کسی می‌ایستاد دال بر حقانیت او بر ولایت و امامت نبود.

ولایت، امامت و خلافت مقوله‌ای است که به وحی تبیین شده، به عقل به اثبات می‌رسد و مصداق یا مصادیق آن نیز از سوی خدا تعیین و از سوی رسول اکرم (ص) به مردم ابلاغ می‌شود، چنان چه در غدیر خم شد و از ابوبکر و عمر و بقیه نیز مبنی بر فهم و قبول آن بعیت گرفته شد.

د – آیا اینان از خود نمی‌پرسند که اگر پیامبر اکرم (ص) شخصاً ابوبکر را برای امامت جماعت به مسجد فرستاده بودند، یا اگر فرموده بودند یکی از خودشان به امامت بایستد، پس چرا تا شنیدند ابوبکر ایستاده، با آن حالی که نمی‌توانستند راه بروند، خود را به مسجد رساندند؟!

واقعیت موضوع اینگونه است (اقوال مشترک):

شیخ مفيد در ارشاد چنین روايت مى‏كند: هنگامى كه پيامبر صلی الله و علیه وآله را براى نماز خواستند، فرمود: يكى از خود مردم با ايشان نماز بگزارد، زيرا من حالم مساعد نيست. عايشه گفت به ابو‌بكر بگویيد، و حفصه گفت به عمر بگویيد. پيامبر (صلی الله و علیه وآله) به آن دو فرمود:

دست برداريد شما همانند زنانی هستید كه با يوسف چنان كردند. و خود براى انجام نماز برخاست؛ ولى از ضعف نمى‏توانست به تنهایى بر زمين بايستد. از اين رو دست‌های مبارکش را على علیه السلام و فضل بن عباس گرفته و بر آن دو تكيه فرمود، و در حالی كه پاهايش بروى زمين كشيده مى‏شد به سوى مسجد رفت. چون وارد شد ابو بكر را ديد كه به سوى محراب رفته، به او اشاره فرمود كه از آنجا كنار برود. ابو‌بكر كنار رفت و پيامبر خود به جاى او ايستاد. تكبير گفت و نمازى را كه ابو بكر آغاز كرده بود از نو آغاز نمود و به ادامه دادن آن چه از آن گذشته بود اكتفا نكرد.

پس این نقل با آن چه در کتب معتبر اهل سنّت آمده مشترک است.

       

سید عادل میراحمدی بهنمیری | 5 فروردين 1392 | miradellsajad@yahoo.com

اصول دین را با ستون دین اشتباه نگرید که ضرری فراوان خواهی کرد

محمد-شیعه | 8 فروردين 1392 |

اگرپیامبرچنان ضعفی داشت که نمی توانست باستد چگونه نمازرا بجا اورد؟؟؟

علی | 9 فروردين 1392 | ali_man_u@yahoo.com

محمد داداش دیگه بهونه بنی اسراییلی نار بسه توروخدا . امام خمینی ( ره ) دقایق آخر عمرش رو تخت بیمارستان با اون حال نماز رو خوند .

فاطم فرقانی | 9 فروردين 1392 |

چرا در کشور مابا زنا برخورد نمی شود

آرش طاهری | 19 فروردين 1392 | artahery2@gmail.com

توصیه می کنم cd صوتی شبهای پیشاور را تهیه کنید .بسیاربسیار مفید.

مهدی | 19 فروردين 1392 | mahdi.niazi66@yahoo.com

عزیزم الکی که نیست برای جعلی دانستن یک روایت دلیل باید بیاوری

     

امامت، سلطنت نیست که سلطانی جانشین خود را انتخاب کند و یا الزاماً به فرزندش برسد. اگر چه ائمه‌ی اطهار (ع) به غیر امام حسن و امام حسین علیهماالسلام، هر یک فرزند امام قبلی بودند، اما همین استثناء نشان می‌دهد که امامت موروثی ولایت عهدی و به انتخاب پدر نمی‌باشد.

امام، انسان کامل، مظهر اتم اسمای الهی و خلیفه‌ی خداوند متعال در زمین است، پس خدا می‌داند که کدام بنده‌اش انسان کامل است و اوست که باید خلیفه‌ی خود را در زمین تعیین و منصوب نماید. حتی ملائک مقرب الهی چنین علمی ندارند، مگر آن که چون انسان، خداوند متعال به آنها معرفی کند که چه کسی انسان کامل و خلیفه اوست.

«وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَليفَةً قالُوا أَ تَجْعَلُ فيها مَنْ يُفْسِدُ فيها وَ يَسْفِكُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَ نُقَدِّسُ لَكَ قالَ إِنِّي أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ» (البقره - 30)

ترجمه: و چون پروردگارت به فرشتگان گفت: من مي‌خواهم در زمين جانشينى بيافرينم گفتند: در آنجا مخلوقى پديد مى‏آورى كه تباهى كنند و خونها بريزند؟ با اينكه ما تو را به پاكى مى‏ستائيم و تقديس مى‏گوييم؟ گفت من چيزها مي‌دانم كه شما نمي‌دانيد.

امام، رهبر و هدایت کننده انسان‌ها به سوی خداوند متعال است. لذا اوست که باید این رهبر و هدایت کننده را انتخاب و منصوب نماید. مگر می‌شود که انسان رهبر و هادی را با انتخاب خود به خداوند حکیم تحمیل نماید. لذا خداوندی که علیم و حکیم است، خود بندگانش صالحش را به رهبری برگزیده و منصوب می‌نماید:

«وَ إِذِ ابْتَلى‏ إِبْراهيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتي‏ قالَ لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمينَ» (البقره - 124)

ترجمه: و چون پروردگار ابراهيم، وى را با صحنه‏هايى بيازمود و او به حد كامل آن امتحانات را انجام بداد، به وى گفت: من تو را امام خواهم كرد ابراهيم گفت: از ذريه‏ام نيز كسانى را به امامت برسان، فرمود: عهد من به ستمگران نمى‏رسد.

امام رضا علیه‌السلام در مقام امامت و امکان انتخاب و انتصاب او برای بشر می‌فرمایند:

«... مگر مردم مقام  و منزلت امامت را در میان امت می‌دانند تا روا باشد که به اختیار و انتخاب ایشان واگذار شود؟! همانا امامت، قدرش والاتر و شأنش بزرگ‌تر و منزلتش عالی‌تر و مکانش منیع‌تر و عمقش ژرف‌تر از آن است که مردم با عقل خود به آن برسند یا با آرایشان آن را دریابند و یا به انتخاب خود امامی منصوب کنند؟! همانا امامت مقامی است که خدای عزوجل بعد از رتبه‌ی نبوت و خلت، در مرتبه‌ی سوم به ابراهیم علیه‌السلام اختصاص داده و به آن فضیلت مشرفش ساخته و نامش را بلند و استوار ساخته است ....» (اصول کافی، ترجمه ج1، کتاب الحجه، ص 284)

پس امامت، تحمل بار سنگین رسالت الهی و انجام همه‌ی شئون آن در میان همه‌ی کائنات و از جمله رهبری و هدایت انسان تا سر حد کمال وجودی‌اش می‌باشد. پس این خالق حکیم است که می‌داند این رسالت را بر دوش که نهد:

«... اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَه‏ ...» (الانعام – 124)

ترجمه: ... خدا بهتر می‌داند كه رسالتش خويش را كجا نهد ... .

امام رضا علیه‌السلام پس از بیان مقامات امام و شئون امامت می‌فرمایند:

«کیست که امام را تواند شناخت یا انتخاب امام برای او ممکن باشد، هیهات، در این جا خردها گم گشته، خویشتن‌داری‌ها بیراهه رفته، عقل‌ها سرگردان، دیده‌ها بی‌نور و بزرگان کوچک شده و حکیمان متحیر و خردمندان کوتاه فکر و خطیبان درمانده و خردمندان نادان و شعرا وامانده و ادبا ناتوان و سخندانان درمانده‌اند که بتوانند یکی از شئون و فضایل امام را توصیف کنند. همگی به عجز و ناتوانی معترفند. (پس) چگونه ممکن است تمام اوصاف و فضائل امام را بیان کرد یا مطلبی از امر امام را فهمید و جایگزینی که کار او را انجام دهد برایش پیدا کرد؟ (همان مدرک)

نتیجه آن که: انتخاب و انتصاب «امام»، فقط و فقط بر عهده‌ی خداوند متعال است. حتی پیامبر اکرم (ص) نیز جانشین خود را شخصاً انتخاب ننمودند، بلکه مکرر و به ویژه در غدیر خم انتخاب و انتصاب خداوند عزوجل را به مردم معرفی نمودند. و انتخاب حضرت سیدالشهداء امام حسین علیه‌السلام به عنوان امام سوم و جانشین امام حسن علیه‌السلام و انتخاب و انتصاب سایر ائمه‌ی اطهار نیز از سوی خداوند حکیم بوده است.

البته دقت بفرمایید که در میان ائمه‌ی اطهار علیهم‌السلام، فقط حضرات امام حسن و امام حسین (ع) هستند که از طرف پدر و مادر، فرزند معصوم می‌باشند و در واقع فرزندان ذکور حضرت علی و حضرت فاطمه‌ی زهرا (ع) همگی به امامت رسیدند. و حتی حضرت زینب کبری علیهاالسلام که فرزند این دو مقام عصمت بودند نیز، اگر چه امام نبودند، اما در برهه‌ای رهبری و هدایت بازمانده‌ی امت امام را بر عهده گرفتند.

برخی از امامان از کودکی به امامت رسیده‌اند، معلوم است که عصمت به آنها داده شده که گناه نمی‌کنند، پس این هنری نیست. اگر به ما هم داده می‌شد گناه نمی‌کردیم.

  «ایکس - شبهه»: عصمت فقط به معنای گناه نکردن نیست و اساساً گناه نکردن برای دیگران نیز میسر است. چرا که خداوند متعال به همگان فرموده است که گناه نکنید و بدیهی است که او امر به ناشدنی نمی‌نماید. بلکه عصمت مصونیت از خطا و اشتباه نیز هست که مبتنی بر علم است. حال خواهند گفت: پس به هر حال چنین علمی به آنها داده شده و به ما داده نشده است. کاملاً درست است. منتهی علم نفی اراده نمی‌کند. چنان چه ما نیز به همه‌ی علمی که داریم عمل نمی‌کنیم و هنر در این است که انسان به علم خود عمل کند. امیرالمؤمنین علیه‌السلام بدین مضمون فرمودند که هر کس به علمی که دارد عمل کند، خود عارفی خواهد شد.

ابلیس نیز در صف ملائک قرار داشت و از علوم بسیاری برخوردار بود، اما هوای نفس بر او غلبه کرد و رانده شد. سایر انسان‌ها نیز همین‌طور هستند. یکی علم بیشتر دارد و دیگری علم کمتر و علومشان را به یک دیگر منتقل می کنند. انبیای الهی یا اوصیای او نیز دارای علومی هستند که خداوند بدانها وحی نمود [چنان چه بسیاری از علوم را در عقل، فطرت و سرشتمان به ما نیز عطا نمود و فرمود: فالهما فجورها و تقویٰها]. معصومین‌(ع) نیز علوم دریافتی از منبع وحی را به ما منتقل کرده‌اند. قرآن در اختیار همگان هست. احادیث هست، علما هستند، اما همگان ایمان نیاورده و استفاده نمی‌کنند.

در خصوص سن به امامت رسیدن ائمه‌ (ع) مانند حضرات امام جواد در 8 سالگی یا امام زمان (عج) در 5 سالگی، نیز باید توجه شود که اولاً در معجزات الهی این امر بی‌سابقه نیست. حضرت عیسی (ع) در گهواره سخن گفت و فرمود که به من کتاب عطا شده است. ثانیاً در مسئله‌ی علم و عمل به علم، سن و سال مطرح نیست. ما نیز در زندگی و اطراف خودمان افراد بسیاری را دیده یا می‌شناسیم که در سنین کودکی نبوغ داشته و به علومی دسترسی یافته‌اند. مانند بوعلی سینا و یا ... که در دنیا بسیار بوده و هستند. اگر چه این خود نعمتی است، اما چنان چه بیان شد، ایمان و عمل به علم شرط است نه صرف برخورداری از علم. ایمان و عمل به علم نیز به «اراده» بستگی دارد، چه در معصوم (ع) و چه در غیر معصوم (ع).

پس نه تنها علومی که به معصومین عطا شده است، نفی اراده‌ی آنها را نمی‌نماید و هنر در اراده‌ی صحیح در ایمان و عمل به علم است، بلکه برای ما نیز نعمتی است که آنها علوم خود را به ما منتقل می‌کنند و ما باید هنر کنیم که ایمان آورده و عمل نماییم.

این که علم معصومین (ع) به ما داده نشده نیز نه تنها جای غصه و دغدغه‌های شبهه‌آور ندارد، بلکه باید دقت کنیم اولاً همه‌ی علوم به همگان داده نشده است. همه فیزیک نمی‌دانند، همه شیمی نمی‌دانند، همه فضانوردی یا غواصی نمی‌دانند، همه پزشکی نمی‌دانند و ...، اما ضمن این که هر کس علمش را در اختیار دیگران می‌گذارد، همه عقل دارند و می‌دانند که در هر نیازی باید به اهلش مراجعه کنند تا رشد کنند.

اهل عصمت (ع) نیز از وحی گرفته تا سخنان مبتنی بر وحی، علوم‌شان را در اختیار بشریت گذاشته‌اند و بدون طلب هیچ اجر و مزد و با پذیرش زحمات و مشقاتی که ما تحمل یک فقره از آنها را نداریم، ما را هدایت می‌کنند. پس انسان عاقل باید آن علوم را دریافت نماید و به ایشان تأسی نموده و با ایمان اقدام به عمل نماید.

در سالروز آغاز امامت بقیة الله و امام زمان علیه‌السلام، شاد باشیم و به یک دیگر تبریک بگوییم که توفیق یافتیم از امّت ایشان باشیم. یاد داده‌اند بگوییم:

الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی جَعَلَنَا مِنَ الْمُتَمَسِّکِینَ بِوِلاَیَةِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْأَئِمَّةِ عَلَیْهِمُ السَّلاَمُ

صقر بن ابى دلف مى‌گويد: از ابو جعفر محمد بن علي الرضا (امام جواد) عليه‌السلام شنيدم كه فرمود : امام و پيشواى پس از من پسرم على است ، فرمان او فرمان من و سخن او سخن من و اطاعت از او اطاعت از من است‌، پيشوا و امام پس از او پسرش حسن است‌، فرمان او فرمان پدرش و سخن او سخن پدرش و اطاعت از او اطاعت از پدر اوست‌، و سپس ساكت شد‌؟ عرض كردم‌: اى فرزند رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم امام و پيشواى بعد از حسن كيست‌؟ حضرت به شدت گريست و سپس فرمود‌: امام و پيشواى بعد از حسن پسرش قائم منتظر است‌، بدو عرض كردم‌: اى فرزند رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم وسلم چرا وى قائم ناميده شد‌؟ فرمود : چون او پس از آنكه نامش از يادها رفت و بيشتر معتقدين به امامتش از عقيده خود برگشتند‌، قيام مى‌كند‌، به آن حضرت عرض كردم‌: چرا وى را منتظر گويند‌؟ فرمود‌: چون او غيبتى طولانى و دراز دارد‌، و افراد مخلص در انتظار اويند و ترديد كنندگان او را رد مى‌كنند و انكار كنندگان‌، ياد او را به استهزاء مى‌گيرند و وقت گذاران در غيبت‌، دروغ مى‌گويند ، شتابزدگان در آن به هلاكت مى‌رسند و مسلمانان در آن نجات و رهايى مى‌يابند‌. (كمال الدين : ج 2 ص 378)

شعار شایسته سالاری

– شبهه / پایگاه پاسخگویی به سؤالات و شبهات: «شایسته سالاری را باید با عقل و وحی تطبیق داد، یا برعکس؟ - شعار شایسته سالاری را باید با فرهنگ و سیره اهل بیت علیهم السلام مطابقت داد یا بالعکس»؟

به چند نکته‌ی بسیار مهم توجه نمایید:

الف – همیشه باید اشخاص، گفته‌ها، شعارها و عملکردهای‌شان را با "عقل، وحی و آموزه‌های دینی" تطبیق داده و سنجیده شود، نه این که حتی اصول دین و اساسی‌ترین ارکان خلقت و هدایت را با شعارهای افراد، که گاه برای هوچی‌گری، تبعیت از هوای نفس، منافع شخصی و حزبی و ... بیان می‌کنند سنجیده شود.

ب – سالاری یعنی چه و سالار کیست؟ شایستگی چیست و معیارش کدام است؟ و شایسته کیست؟ و چه کسی تشخیص می‌دهد؟

برای موحد و مؤمن، سالاری در ولایت الهی است. ولایت الله است که در اولیاء الله تسری می‌یابد و با شعائر ژورنالیستی نیز تغییر نمی‌کند.

«شایسته سالاری»، یک شعار غلط و تقلیدی از غرب است که جهت ایجاد اعوجاج در افکار عمومی بود که توسط آقای خاتمی مطرح شد و به همین دلیل مقام معظم رهبری، آن را به واژه‌ی «شایسته سالاری دینی» اصلاح نمودند، تا جلوی این اعوجاج بزرگ و اهدافش را بگیرند و اندیشه را به مسیر حقش برگردانند.

ملاک شایستگی را خداوند ربّ العالمین تبیین و تعریف می‌کند که برتری و شایستگی را در "تقوای الهی" بر شمرد:

«يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن ذَكَرٍ وَأُنثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ» (الحجرات، 13)

ترجمه: اى مردم، بى‏ترديد ما همه (افراد نوع) شما را از يك مرد و زن (آدم و حوّا) آفريديم، و يا هر فرد شما را از يك پدر و مادر خلق كرديم، و شما را قبيله‏ هاى بزرگ و كوچك قرار داديم تا همديگر را بشناسيد (پس در ميان شما برترى نژادى نيست بلكه) مسلّما گرامى‏ترين شما در نزد خدا پرهيزكارترين شماست همانا خداوند بسيار دانا و آگاه است.

انتخاب امامان:

پیامبران و امامان صلوات الله علیهم اجمعین را خداوند علیم، حکیم و رب العالمین که هادی است انتخاب می‌کند، و این انتخاب خود آنها نیست که برخی مدعی شوند و دعوای «شایسته سالاری» را حتی به عرصه "ولایت و امامت" بکشانند (مثل سقیفه). و البته که خداوند متعال کامل‌ترین، بهترین، عالم‌ترین، عامل‌ترین، موحدترین، مؤمن‌ترین و اشرف مخلوقات را بر می‌گزیند و البته اوست که می‌داند رسالت خود را کجا قرار دهد و مسئولیت‌های متفاوت را بر عهده‌ی کدام یک از بندگانش قرار دهد:

«وَإِذَا جَاءتْهُمْ آيَةٌ قَالُواْ لَن نُّؤْمِنَ حَتَّى نُؤْتَى مِثْلَ مَا أُوتِيَ رُسُلُ اللّهِ اللّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسَالَتَهُ سَيُصِيبُ الَّذِينَ أَجْرَمُواْ صَغَارٌ عِندَ اللّهِ وَعَذَابٌ شَدِيدٌ بِمَا كَانُواْ يَمْكُرُونَ» (الأنعام، 124)

ترجمه: و چون آيه و معجزه‏اى بر آنها (كفار قريش) بيايد مى‏گويند: ما هرگز ايمان نمى‏آوريم تا به ما نيز آنچه به فرستادگان خدا داده شده (از نبوت و كتاب و معجزه) داده شود خداوند داناتر است كه رسالت خود را در كجا قرار دهد به زودى كسانى را كه گناه كرده‏اند ذلّت و خواريى در نزد خدا، و عذابى سخت به سزاى مكرى كه انجام مى‏دادند خواهد رسيد.

ج – پس کسی که می‌خواهد با شعار «شایسته سالاری» به جنگ ولایت، امامت و امام رود، اصلاً نه می‌داند که امام را چه کسی انتخاب می‌کند و نه می‌داند که امام کیست و دارای چه ویژگی‌هایی است و نه اصلاً می‌داند که تعریف شایستگی چیست و تشخیص آن با کیست؟

د – امام، "خلیفة‌الله" است، امام "ولی‌الله" است، امام "اسم الله الاعظم" است، "امام اعلم و یگانه‌ی زمان خویش" است، امام "انسان کامل" است، امام "طاهر، مطهر، صاحب عصمت و مظهر اتمّ اسمای الهی" است، حال چه کسی می‌خواهد با شعار "شایسته سالاری" و آن هم لابد بنا بر رأی اکثریت، امام انتخاب کند؟!

ﻫ – امام کسی است که در اوج استقامت و یقین است و خدا او را برگزیده تا به امر او هدایت کند:

«وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُوا وَكَانُوا بِآيَاتِنَا يُوقِنُونَ» (السجده، 24)

ترجمه: و از آنان پيشوايانى قرار داديم كه (مردم را) به دستور ما هدايت مى‏كردند، از آن رو كه صبر (استقامت) ورزيدند و به آیات ما یقین داشتند.

امام کسی است که خداوند متعال، همه علوم و از جمله تمامی اعمال بندگانش و حتی آثار آن اعمال آنان تا قیامت را نزد او احصاء می‌کند:

«إِنَّا نَحْنُ نُحْيِي الْمَوْتَى وَنَكْتُبُ مَا قَدَّمُوا وَآثَارَهُمْ وَكُلَّ شَيْءٍ أحْصَيْنَاهُ فِي إِمَامٍ مُبِينٍ» (یس، 12)

ترجمه: ماييم كه مردگان را زنده مى‏كنيم و آنچه كرده‏اند و آنچه از آثارشان بعد از مردن بروز مى‏كند همه را مى‏نويسيم و ما هر چيزى را در امامى مبين (امام آشکار، امام عصر در هر زمان) برشمرده‏ايم.

و – امام رضا علیه السلام در تعریف مقام و منزلت امام می‌فرمایند:

«... إِنَّ اَلْإِمَامَةَ زِمَامُ اَلدِّینِ وَ نِظَامُ‏ اَلْمُسْلِمِینَ‏ وَ صَلاَحُ اَلدُّنْیَا وَ عِزُّ اَلْمُؤْمِنِینَ إِنَّ اَلْإِمَامَةَ أُسُ‏ اَلْإِسْلاَمِ‏ اَلنَّامِی وَ فَرْعُهُ اَلسَّامِی ... » (عیون اخبار الرضا علیه‌السلام، ج 2 ، ص 195 – اصول کافی، ج2، باب امامت)

ترجمه: به راستى امامت زمام دین و نظام مسلمین و عزت مؤمنین است امامت بنیاد پاک اسلام و شاخه با برکت آن است.

«بِالْإِمَامِ تَمَامُ اَلصَّلاَةِ وَ اَلزَّکَاةِ وَ اَلصِّیَامِ وَ اَلْحَجِّ وَ اَلْجِهَادِ وَ تَوْفِیرُ اَلْفَیْ‏ءِ وَ اَلصَّدَقَاتِ وَ إِمْضَاءُ اَلْحُدُودِ وَ اَلْأَحْکَامِ وَ مَنْعُ اَلثُّغُورِ وَ اَلْأَطْرَافِ اَلْإِمَامُ یُحِلُّ حَلاَلَ اَللَّهِ وَ یُحَرِّمُ حَرَامَ اَللَّهِ وَ یُقِیمُ حُدُودَ اَللَّهِ وَ یَذُبُّ عَنْ دِینِ اَللَّهِ‏ وَ یَدْعُو إِلَى سَبِیلِ رَبِّهِ بِالْحِکْمَةِ وَ اَلْمَوْعِظَةِ اَلْحَسَنَةِ وَ اَلْحُجَّةِ اَلْبَالِغَةِ» (همان)

ترجمه: بوسیله امامت نماز و روزه و زکاة و حج و جهاد درست مى‏شوند، غنیمت و صدقات بسیار مى‏گردند، حدود و احکام اجرا مى‏شوند، مرزها و نواحى کشور مصون مى‏شوند، امام حلال و حرام خدا را بیان مى‏کند و حدود خدا را بر پا مى‏دارد و از دین خدا دفاع مى‏کند و با حکمت و پند نیک و دلیل رسا به راه خدا دعوت مى‏نماید.

ز – جال چه کسی و با کدام شاخصه و ملاک می‌خواهد امام بشناسد، یا امام انتخاب کند؟

«فَمَنْ ذَا اَلَّذِی یبْلُغُ مَعْرِفَةَ اَلْإِمَامِ‏ أَوْ یمْکِنُهُ اِخْتِیارُهُ هَیهَاتَ‏ هَیهَاتَ ضَلَّتِ اَلْعُقُولُ وَ تَاهَتِ اَلْحُلُومُ وَ حَارَتِ‏ اَلْأَلْبَابُ‏ وَ خَسَأَتِ اَلْعُیونُ‏ وَ تَصَاغَرَتِ‏ اَلْعُظَمَاءُ وَ تَحَیرَتِ اَلْحُکَمَاءُ وَ تَقَاصَرَتِ‏ اَلْحُلَمَاءُ وَ حَصِرَتِ‏ اَلْخُطَبَاءُ وَ جَهِلَتِ اَلْأَلِبَّاءُ وَ کَلَّتِ اَلشُّعَرَاءُ وَ عَجَزَتِ اَلْأُدَبَاءُ وَ عَییتِ اَلْبُلَغَاءُ عَنْ وَصْفِ شَأْنٍ مِنْ شَأْنِهِ أَوْ فَضِیلَةٍ مِنْ فَضَائِلِهِ‏ وَ أَقَرَّتْ بِالْعَجْزِ وَ اَلتَّقْصِیرِ وَ کَیفَ یوصَفُ بِکُلِّهِ أَوْ ینْعَتُ بِکُنْهِهِ‏ أَوْ یُفْهَمُ شَیْ‏ءٌ مِنْ أَمْرِهِ أَوْ یوجَدُ مَنْ یقُومُ مَقَامَهُ» (همان)

ترجمه: کیست که‏ بحق شناسائى امام برسد یا تواند او را انتخاب کند؟ هیهات هیهات، خردها در باره‏اش گمراهند و خاطرها در گمگاه، عقلها سرگردان و چشمها بى‏دید، بزرگان در اینجا کوچکند و حکیمان در حیرت و بردباران کوته‏نظر و هوشمندان گیج و نادان و شعراء لال و گنگ و ادباء درمانده و سخندانان بى‏زبان، شرح یک مقامش نتوانند و وصف یکى از فضائلش ندانند، همه به عجز معترفند، چگونه توان کنهش را وصف کرد و اسرارش فهمید؟

ضرورت هوشیاری و بصیرت:

ولایت و امامت، اصل و اساس دین و دینداری است. هر کسی امام دارد، چه امام حق باشد و چه امام باطل؛ و خداوند متعال نیز در قیامت، هر کسی را با امامش محشور می‌کند، چرا که هر کسی در آخرت به دنبال همانی خواهد بود که در دنیا به دنبال او بوده است:

«يَوْمَ نَدْعُو كُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ فَمَنْ أُوتِيَ كِتَابَهُ بِيَمِينِهِ فَأُوْلَـئِكَ يَقْرَؤُونَ كِتَابَهُمْ وَلاَ يُظْلَمُونَ فَتِيلاً» (الإسراء، 71)

ترجمه: اى رسول بياد آور روزى را كه هر قومى را با امام‌شان دعوت كنيم، هر كس نامه دعوتش را به دست راستش دهند آنان نامه خود قرائت كنند و كمترين ستمى به ايشان نخواهد رسيد.

*- انحراف در میان مسلمین از همان لحظه‌ای شروع شد که گمان کردند خودشان بهتر از خدا و رسول خدا صلوات الله علیه و آله، راه هدایت و رشد و کمال را تشخیص می‌دهند. ایشان به امر خدا فرمودند: «کتاب الله و عترتی» را برای هدایت شما در میانتان قرار می‌دهم، یک عده هم گفتند: کتاب آری، اما ولایت و امامت نه – خودمان تشخیص می‌دهیم که چه که کسی "سالار" باشد و بر اساس ملاک‌های "مردم سالاری"، تشخیص دادند رأی سقیفه بهتر از حکم خداست و خلفا بهتر از امیرالمؤمنین و امام حسن و امام حسینی علیهم السلامی هستند؛ کسانی که پیامبر خدا به امر خدا بر امامت، ولایت و خلافت‌شان از آنان بیعت گرفت.

کارخانجات کفر و استکبار جهانی نیز هر دقیقه برای مردمان "امام" و الگو می‌سازند، تا کسی "امام حق" را نشناسد و هدایت نگردد. پس باید بسیار بصیر باشیم. به ویژه وقتی با شعارهای عوام فریب و ژورنالیستی مواجه می‌گردیم.

 

 

شیعه امام را بالاتر از نبی می‌داند و این که می گوید پیامبر اکرم (ص) نیز امام بوده است. در حالی که در هیچ منبعی ذکر نشده است؟

 

 

ش: شیعه امام را بالاتر از نبی می‌داند و این که می گوید پیامبر اکرم (ص) نیز امام بوده است. در حالی که در هیچ منبعی ذکر نشده است؟

«ایکس – شبهه»: ریشه‌ی تمامی اینگونه شبهات فقط و فقط یک لجاجت بدون فکر و تأمل نسبت به واژه یا کلمه‌ی «امام» است. چرا که معمولاً شیعه این واژه را نسبت به اهل بیت (ع) استفاده می‌کند و آنها نیز گمان می‌کنند که قبول مقام و منزلت «امامت» به مثابه‌ی قبول کردن اهل بیت (ع) است و چون نمی‌خواهند قبول کنند، به جنگ واژه رفته‌اند! و البته توجه به این نکته‌ی مهم نیز ضروری است که به دنبال ظاهر یک واژه در قرآن یا حدیث گشتن، بدون درک هیچ معنا و مفهومی از آن نیز فقط کار وهابیت است و حتی اهل سنت نیز چنین دگم نیستند. مثل این است که بگویید پیامبر اکرم (ص) کریم بود، سخی بود، برادر و پدر امت بود و ...، بعد بپرسند در کجای قرآن به کلمات کریم، سخی، اب و اخ تصریح شده است؟ و هیچ دقت نکنند که وقتی او خاتم‌الانبیاء، اکمل و اشرف مخلوقات، رحمة للعالمین و ... می‌باشد، لابد کریم و سخی و ... نیز هست.

الف - این که مقام امامت بالاتر از نبوت است انحصار به اعتقاد شیعه و آن هم از روی علاقه و محبت و وابستگی به اهل بیت (ع) ندارد، بلکه هم آموزه‌ی وحی است و هم حکم عقل.

الف/1: خداوند متعال در قرآن کریم تصریح دارد که پس از مقاماتی چون نبوت، رسالت و خلّت (دوستی خالص)، مقام «امامت» را به حضرت ابراهیم علیه‌السلام عطا کرد و در این معنا شیعه و غیر شیعه هیچ اختلاف نظری با هم ندارند و بدیهی است که پس از «آزمودن» مقام شخص موفق را تنزل نمی‌دهند، بلکه بالاتر می‌برد.

الف/2: خداوند متعال «امامت» را شرط تحقق رسالت قرار داد و فرمود اگر مسئله‌ی امامت و تعیین امام را ابلاغ نکنی، اصلاً رسالت را انجام نداده‌ای و هیچ چیزی ابلاغ نکرده‌ای: «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ».

الف/3: خداوند متعال «امامت» را شرط اکمال دین و اتمام نعمت قرار دارد، لذا پس از معرفی امام در غدیر (به سند اهل تشیع و تسنن) آیه‌ی  «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِيناً» را نازل نمود.

الف/4: خداوند متعال در قیامت هر گروهی از مردمان (همه انسان‌ها) را با امامشان می‌خواند و با او محشور می‌کند، خواه امام حق باشند و یا امام باطل. « يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ»

ب – شأن نبی آگاه شدن از وحی و اخبار غیب به امر الهی است و شأن رسول ابلاغ اخبار غیب به امر الهی به مردم و بشارت و انذار آنهاست و کار امام، هدایت جامعه بر اساس وحی است. حال به حکم عقل کدام شأن بالاتر است؟

ج – بر اساس آیات قرآن کریم، از سوی خداوند برای انبیای الهی – که برخی از آنها افضل از برخی دیگر هستند – چندین مقام متفاوت به انبیا و رسولان الهی عطا شده است که جایگاه و کاربرد و وظایف هر یک با دیگری متفاوت است. مانند: «1. مقام نبوت؛ 2. مقام رسالت؛ 3. مقام سلطنت و حكومت؛ 4. مقام قضاوت؛ 5. مقام اولوالعزم؛ 6. مقام امامت، و مقام هاي ديگر.» حال این آقایانی که با واژه‌ی امام لج کرده‌اند، گمان می‌کنند که پیامبر اکرم (ص) فاقد کدامیک از این مقامات بوده است؟ و آیا چنین نیست که اگر یکی از این مقامات را نداشته باشد، در آن مقام افضل از پیامبری که آن را داشته است نمی‌باشد و در این صورت اکمل مخلوقات و اشرف انبیای الهی نخواهد بود؟! گروهی فقط نبی بودند، گروه دیگری هم نبی و هم رسول بودند، گروهی از انبیای الهی به سلطنت و حکومت نیز رسیدند، گروهی دیگر امر مهم قضاوت را نیز بر عهده‌ گرفتند، گروهی صاحب کتاب و شریعت (اولی‌العزم) بودند و برخی از آنها امام امت نیز بودند و بدیهی است که پیامبر اکرم (ص) صاحب تمامی مقامات فوق بوده است.

د – اگر به غیر از ظاهر کلمه‌ به مفهوم، جایگاه، شأن و وظایف یک مقام نیز توجه کنند، متوجه می‌شوند کهوظیفه‌ی مردم نسبت به «امام» این است که او را جلودار و الگوی خود قرار دهند - از وی اطاعت کنند - وی را تبعیت کنند و خلاصه‌ آن که دنبال روی (مأموم) او باشند. پس وقتی خداوند متعال در کلام وحی می‌فرماید که پیامبر اکرم (ص) «اسوة حسنة» بهترین الگوی شماست - از وی اطاعت کنید - از وی تبعیت کنید و او را «ولی‌امر» خود قرار دهید، معلوم می‌شود که ایشان به غیر از نبی و رسول، امام امت نیز می‌باشند.

مضاف بر این که اگر عده‌ای فقط به دنبال ظاهر واژه هستند، باید دقت کنند که واژه‌ی «ولایت» شامل بر امامت نیز هست و قرآن کریم مکرر تصریح کرده است که حضرت رسول اکرم (ص) صاحب ولایت است. چطور ممکن است کسی «ولایت تامّه» داشته باشد، اما «امام» نباشد.

پس، چه با کلام وحی، چه با احادیث معتبر و چه با حکم عقل اثبات می‌شود که «امامت» بالاتر از نبوت است و حضرت نبی‌اکرم و رسول اعظم (ص)، هم نبی، هم رسول و هم امام امت و پیشوای امت بودند. و هر کس این مقامات را از ایشان سلب کند، وی را نشناخته است.

دلیل بطلان مذهب «واقفیه – معتقدین به ختم امامت به امام موسی کاظم علیه‌السلام و غیبت ایشان» و امثال آنان چیست؟

«ایکس – شبهه»: راجع به مذهب «واقفیه» می‌شود توضیح داد. اما وقتی بیان می‌شود «و امثال»، یعنی هر مکتب و مذهبی به غیر از «اسلام ناب محمدی صلوات الله علیه و آله» که در مذهب تشیع راستین تجلی یافته است،‌که شاید فقط در اسلام صدها مذهب باشد. لذا تک به تک آنها را نمی‌توان مطرح و نقد نمود، مگر با ارائه‌ی دلایل کلی که به همه صدق کند. به قول حافظ: جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه - چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند.

الف – عقل،‌ ذهن و فکر خود را عادت دهیم که هر گاه با هر ادعایی [حق یا باطل] مواجه شدیم، از مدعی دلایل اثبات حقانیت را مطالبه کنیم، نه این که از دیگران بخواهیم دلایل ابطال را اقامه کنند. این روش، القای اندیشه‌های آمریکایی (در فلسفه، سیاست، اخلاق و .... است که ادعا می‌کنند و سپس دلایل نفی‌اش را مطالبه می‌کنند.) آنها با این روش در قدم اول القاء می‌کنند که ادعای من درست است، حال هر کس قبول ندارد، دلیلش را بیاورد. در حالی که مدعی باید دلیل بیاورد.

ب – اگر کسی مدعی شد که من خدا، پیامبر، امام، صاحب یک اندیشه‌ی حق،‌صاحب معجزه و ... هستم، اوست که باید اقامه‌ی دلیل کند، نه این که هر کس قبول ندارد، بطلانش را به اثبات برساند! لذا خداوند متعال برای اثبات وجود خود، انبیاء،‌ امامان، کتاب، دنیا، آخرت و معاد،‌ دلیل می‌آورد، برهان اقامه می‌کند و معجزه نشان می‌دهد و سپس می‌فرماید: آیا تعقل، تفکر و تدبر نمی‌کنید؟!

ما این اصل را در همه‌ی زوایای زندگی روزمره‌ی خود رعایت می‌کنیم، چنان چه اگر کسی مدعی شد:‌من پزشک، مهندس، هنرمند، خیاط، نانوا، کشاورز، پلیس یا ... هستم، اوست که باید برای ادعای خود دلیل بیاورد. اما نوبت به اندیشه و دین که می‌رسد،‌ هر کسی ادعایی می‌کند و سپس می‌گوید: هر کس قبول ندارد دلیل بیاورد. مثل حکایت قدیمی است که می‌گویند: شخصیتی معروف به ملانصرالدین [که البته این نام گذاری آتاترکی و برای حمله به اسلام بوده است] گفت: ستاره‌های آسمان (مثلاً) صدهزار عدد است. پرسیدند: از کجا می‌دانی و به چه دلیل؟ پاسخ داد: هر کس قبول ندارد، برود بشمرد!

ج – مذهب واقفیه، کسانی بودند و هستند که معتقدند، پس از امام موسی کاظم علیه‌السلام، دیگر امامی نیامده است. او امام زمان است، از نظرها غایب شده و روزی ظهور خواهد کرد. در واقع آنها در امام موسی کاظم (ع) توقف کردند. یک گروه از آنان منحرف‌تر شدند و گفتند: امام موسی کاظم (ع) آخرین امام بود که رحلت کرد. به آنها هم «قطعیه» می‌گویند.

«واققیه» یا «قطعیه» یا همان امثالهم، هیچ دلیلی بر اثبات مدعای خود اقامه نکردند، چرا که اساساً حرف باطل و ادعای کذب، دلیل ندارد. و در قبال نفی ولایت و امامت دوازده امام معصوم (ع) که از زمان پیامبر اکرم (ص) مکرر معرفی شده‌اند نیز دلیلی ندارند. فقط دلشان خواسته که چنین ادعا کنند.

البته این ادعا همین‌طور تصادفی به وجود نیامده است، بلکه ریشه در هوای نفس و سیاست دارد، که توجه به آن برای شناخت ریشه‌های انحراف بسیار لازم است:

ج/1: حضرت موسی بن جعفر علیه السلام نیز مانند هر امام دیگری نوابی داشتند که در اقصی نقاط عالم اسلام پخش بودند و از طرف امام (ع) به امور شیعیان می‌پرداختند. به قول امروزی «نماینده‌ امام» بودند. شیعیان وجوهات بسیاری (خمس، زکات، رد مظالم، کمک و ...) به آنها می‌دادند که برای حضرت امام (ع) بیاورند. پس از شهادت امام موسی کاظم (ع)، اکثر قریب به اتفاق آن نمایندگان، به خاطر آن که ثروت امانتی را تصاحب کنند و به امام رضا علیه‌السلام تحویل ندهند، امامت ایشان را نفی کردند. و این خود یکی از دلایلی است که به امام رضا (ع)، امام غریب می‌گویند. حتی بسیاری از اقوام نزدیک مانند عموزاده‌ها، ابتدا نسبت فرزندی ایشان را تکذیب کردند.

ج/2: دستگاه خلافت نیز که از اول تا به آخر و در طول تاریخ مخالفت اهل بیت (ع) بودند، به این جو دامن زدند و «واقفیه» و «قطعیه» و امثالهم را مورد حمایت و تشویق قرار دادند و ادعای کذب آنان را ترویج کردند تا اندیشه‌ی تداوم امامت، مقابله امام با دستگاه حکومت ظالم به نام اسلام و مهم‌تر از همه، مسئله انتظار را مورد تحریف قرار دهند.

د – اگر چه واقفیه و امثالهم هیچ دلیلی بر ادعای خود اقامه نکردند، اما مهم‌ترین دلیل بر رد آنان این است که اگر «امامت» منقطع شده باشد، یعنی هدایت الهی منقطع شده است که این نیز خلاف وحی، عقل و اساساً توحید و اسلام است. لذا برخی از شیعیان پس از شهادت امام موسی کاظم (ع) خدمت امام رضا علیه السلام رسیده و سؤال نمودند:

آیا ب کسانی که گمان دارند پدر شما زنده است (واقفیه)، زکات پرداخت بکنیم؟

ایشان فرمودند: هرگز! آنها کافر، مشرک و فاسد هستند.

ابوبکر با پیامبر نبوده

سلام در کتب اهل سنت اومده که ابوبکر با پیامبر نبوده زودترش به مدینه حجرت کرده دوما من امام اولم زید هستش چون اسمشو قران دقیقا و مستقیم اشاره کرده:دی:) سوما چرا ب ا خلیفه دوم سقیفه ایجاد نشد و برا خلیفه چهارم هم همچنین و بعدش هم همیطور؟ برادران اهل سنت معتقدند که مشروعیت خلفای سه گانه بر اساس شورا و اجماع صحابه میباشد. بر این اساس خوب هست که این چند پرسش پاسخی درخور عنایت بفرمایند: بر فرض که اجماع شورا صحابه برای انتخاب خلیفه مشروعیت داشته باشد. 1-پیامبر بعنوان مبلغ احکام الهی کجا به این مطلب اشاره فرمودند؟لااقل به چند نص قابل قبول از ایشان دراین مورد اشاره فرمایید. 2- چرا اجماع جز در مورد خلیفه چهارم اتفاق نیافتاد؟اختلاف نظر در رابطه با سه خلیفه اول غیر قابل انکار است. 3- خلیفه دوم بر مبنای کدام شورا بر مسند خلافت نشست؟جز بر مبنای توصیه خلیفه اول در مرض موت بود؟ 4- شورائی که که خلیفه سوم را انتخاب کرد چرا فقط شش نفر عضو داشت؟مگر بقیه صحابه آدم نبودند؟ 5- بر چه مبنایی حق تعیین اعضای شورا در انحصار خلیفه دوم بود؟این عمل طبق سنت نبوی بود یا نه؟ تک تک این سوالات قابل بررسی نقادانه میباشد. چهارما:وقتی ابوبکر و عمر رفتن خواستگاری حضرت فاطمه پیامبر بهشون گفت فاطمه بچه هست اونوقت به ازدواج علی در آورد پس چطور مادرش برا عمر بچه بود ولی دخترش براش بچه نبود:) ابن حبان در صحيحش و نسائى در سننش مى‌نويسند: أخبرنا الْحُسَيْنُ بن حُرَيْثٍ قال حدثنا الْفَضْلُ بن مُوسَى عن الْحُسَيْنِ بن وَاقِدٍ عن عبد اللَّهِ بن بُرَيْدَةَ عن أبيه قال خَطَبَ أبو بَكْرٍ وَعُمَرُ رضي الله عنهما فَاطِمَةَ فقال رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم أنها صَغِيرَةٌ فَخَطَبَهَا عَلِيٌّ فَزَوَّجَهَا منه. عبد الله بن بريده از پدرش نقل مى‌كند كه ابوبكر و عمر از فاطمه خواستگارى كردند، پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله وسلم به آن‌ها فرمود: فاطمه خردسال است، سپس علي عليه السلام خواستگارى نمود، پيامبر او را به ازدواج علي عليه السلام درآورد. النسائي، أحمد بن شعيب أبو عبد الرحمن (متوفاي303 هـ)، خصائص أمير المؤمنين علي بن أبي طالب، ج 1، ص 136، تحقيق: أحمد ميرين البلوشي، ناشر: مكتبة المعلا - الكويت الطبعة: الأولى، 1406 هـ؛ النسائي، أحمد بن شعيب أبو عبد الرحمن، المجتبى من السنن، ج 6، ص 62، تحقيق: عبدالفتاح أبو غدة، ناشر: مكتب المطبوعات الإسلامية - حلب، الطبعة: الثانية، 1406 - 1986؛ التميمي البستي، محمد بن حبان بن أحمد أبو حاتم (متوفاي354 هـ)، صحيح ابن حبان بترتيب ابن بلبان، ج 15، ص 399، تحقيق: شعيب الأرنؤوط، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: الثانية، 1414هـ ـ 1993م؛ الهيثمي، أبو الحسن علي بن أبي بكر (متوفاي 807 هـ)، موارد الظمآن إلى زوائد ابن حبان، ج 1، ص 549، تحقيق: محمد عبد الرزاق حمزة، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت؛ العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل (متوفاي852هـ)، النكت الظراف على الأطراف (تحفة الأشراف)، ج 2، ص 83، تحقيق: عبد الصمد شرف الدين، زهير الشاويش، ناشر: المكتب الإسلامي - بيروت / لبنان، الطبعة: الثانية، 1403 هـ - 1983 م؛ ملا علي القاري، علي بن سلطان محمد، مرقاة المفاتيح شرح مشكاة المصابيح، ج 11، ص 259، تحقيق: جمال عيتاني، ناشر: دار الكتب العلمية - لبنان/ بيروت، الطبعة: الأولى، 1422هـ - 2001م . حاكم نيشابورى پس از نقل اين حديث مى‌گويد: هذا حديث صحيح على شرط الشيخين ولم يخرجاه. اين حديث، طبق شرائطى كه بخارى و مسلم در صحت روايت قائل بودند صحيح؛ اما آن‌ دو نقل نكرده‌اند. النيسابوري، محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاكم (متوفاي405 هـ)، المستدرك على الصحيحين، ج 2، ص 181، تحقيق: مصطفى عبد القادر عطا، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1411هـ - 1990م پنجما:اگر اون دنیا ازتون سوال کردن چرا از سه خلیفه اول حمایت کردین چه جوابی میدین؟ ✅روزی عالمی سنی به علامه امینی که داشت از منبر به زیر می امد گفت شما شیعه ها به علی غلو میکنید و او را ید الله میگویید بلا فاصله علامه امینی گفت اگر عمر گفته باشد قبول میکنی او گفت سخن عمر برای ما حجت است علامه سریع یکی از کتب اهل سنت را خواست و صفحه ای را به او نشان داد که این حدیث در ان صفحه بود : روزی مردی به طواف کعبه اشتغال داشت در همان جا به زن نامحرمی نگاه نامشروعی کرد حضرت علی او را در این حال دید و با دست ضربه ای به او زد و او را مجازات کرد او هم به عنوان شکایت نزد عمر رفت و داستان را گفت ✅عمر گفت: قد رای عین الله و ضرب ید الله چشم خدا دید و دست خدا زد بدین صورت ان عالم سنی مبهوت شد... ✅النهایه ابن اثیر عبد الرزاق ج10ص410و کنز العمال ج5ص462وتاریخ مدینه دمشق ج17ص42 و جواهر المطالب ج1ص199و جامع الاحادیث ج26ص29و جامع معمر بن الراشد ج1ص144 لسان العرب ج13ص309 استدلال علامه امینی و سوالی که بی جواب ماند **************************************** زمانی علمای اهل تسنن مرحوم علامه امینی (صاحب کتاب الغدیر) را برای صرف شام دعوت می کنند. اما علامه امینی امتناع می ورزد و قبول نمی کند . آنها اصرار می کنند که علامه امینی را به مجلس خود ببرند. به علت اصرار زیاد علامه امینی دعوت را  می پذیرد و شرط می گذارد که فقط صرف شام باشد وهیچ گونه بحثی صورت نگیرد آنها نیز می پذیرند.  پس از صرف شام یکی از علمای اهل سنت که در آن جمع زیادی از علما نشسته بود (حدود 70 الی 80 نفر) می خواست بحث را شروع کند که علامه امینی گفت : قرار ما این بود که بحثی صورت نگیرد  اما باز آنها گفتند : پس برای متبرک شدن جلسه از همین جا هر نفر یک حدیث نقل کند تا مجلس نورانی گردد. ضمناً تمام حضار درجلسه حافظ حدیث بودند و حافظ حدیث به کسی گفته می شود که صد هزار حدیث حفظ باشد. آنان  شروع کردند یکی یکی حدیث نقل کردند تا اینکه نوبت به علامه امینی رسید . علامه به آنها گفت شرطم بر گفتن حدیث این است که  ابتدا همگی بر معتبر بودن یا نبودن سند حدیث اقرار کنید . همه قبول کردند . سپس علامه امینی فرمود : قال رسول الله (صلوات الله علیه ) : من مات و لم یعرف امام زمانه مات میته جاهلیه : هر کس بمیرد و امام زمان خود را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است .سپس از تک تک حضار در جلسه در رابطه  با معتبر بودن حدیث اقرار گرفت و همه حدیث را تایید کردند .  سپس گفت حال که همه حدیث را تایید کردید یک سوال از شما دارم ، بعد از کل جمع پرسید :  آیا فاطمه الزهرا ( سلام الله علیها ) امام زمان خود را می شناخت یا نمی شناخت ... ؟  اگر می شناخت ، امام زمان فاطمه  ( سلام الله علیها ) چه کسی بود ؟  تمام حضار مجلس به مدت ربع ساعت ، بیست دقیقه ساکت شدند و سرشان را به زیر انداختند و چون جوابی برای گفتن نداشتند یکی  یکی جلسه  را ترک کردند و با خود می گفتند  اگر بگوییم  نمیشناخت ، پس باید بگوییم که فاطمه ( سلام الله علیها ) کافر از دنیا رفته است و حاشا که سیده نساء العالمین کافر از دنیا رفته باشد و اگر بگوییم می شناخت چگونه بگوییم امام زمانش ابوبکر بوده ؟  در حالی که بخاری ( از سرشناس ترین علمای اهل سنت ) گفته : ماتت و هی ساخته علیهما - فاطمه   ( سلام الله علیها ) در حالی از دنیا رفت که به سختی ار ابوبکر غضبناک بود "و چون مجبور می شدند بر حقانیت و امامت علی بن ابیطالب  (علیه السلام ) اقرار بورزند سکوت کرده و جلسه را با خجالت ترک کردند. لطفا بازنشر دهيد.

مهسا | 15 اسفند 1392 | ahmadblod@yahoo.com

شیعه ها متاسفانه آیات قرآن رو فدای اهل بیت کرده برای اکثر آیات آن داستانی از اهل بیت می آورند سایت: وقتی فرمود «انی تارک فیکم الثقلین» یعنی قرآن و اهل عصمت کارت شناسایی یک دیگرند، وگرنه می شود اسلام وهابی، سلفی و تکفیری و اونو تا حد یک شجرنامه خانوادگی پایین می آورید !!!! مگر قرآن شده کارت شناسایی اهل بیت که تنها کارش به رخ کشیدن و معرفی صفات و حالات آنها باشه ؟؟ نه کتاب هدایت برای جهانیان !!!! نمونش انکار مقام بالای حضرت مریم. و هزار جور سفسطه چینی که فاطمه ازش بالاتره.

بیتا | 16 اسفند 1392 | bitasattari@yahoo.co.uk

نمیدونم چرا به زور میخواین تعبیر صریح قران به برتری مریم بر تمام زنان رو انکار کنید.! توصیفات ارجمندی که از حضرت مریم در قران اومده در مورد هیچ زنی نیومده. تمام اهل تسنن هم به این موضوع معترفند. و حضرت فاطمه رو ازش بالاتر نمیدونند.شیعه تمام تلاشش اینه که بگه فقط امامای ما معصوم و بالاترند. این از اون بالاتره اون از این. با هزار و یک دلیل من در اوردی میخواین بگی این جای قران طبق استنباطات به این ربط داره اونجا به اون معصوم. استنباطهای کذایی خودتون را از لفظ صریح قران بالاتر میدونید. تازه معجزه فاطیما که از جانب حضرت مریم بوده رو هم به زور خواستند به حضرت فاطمه نسبت بدند. با این جور چیزا نمیتونید از عظمت اون بانوی مقدس و سرور زنان جهان کم کنید. شیعیان حسود. سایت: این برتری را شما داده اید، یا خدا داده است؟ اگر می گویید وحی است، وحی را چه کسی به شما ابلاغ کرده است؟ همان شخص خودش گفته است که فاطمه علیها السلام سیدة النساء می باشد

عاشق مهدی | 11 فروردين 1393 |

بابا بحث سنی ها اینه که ما قبر پرستیم در حالی که امامان ما مردن وتمام شدن خوب مگه نه اینکه خدا داخل قران بعد از هزار واندی سال پس از مرگ حضرت نوح مبفرماید اسلام علی نوح العالمین یعنی نعوذبالله خدا مشرکه سایت: فراموش نگردد که اهل سنت خود زیارت اهل قبور دارند، این فقط اندیشه وهابیت است که به نام اهل سنت رواج می دهند

حق جو | 15 فروردين 1393 |

آقای عاشق مهدی لطفا آدرس اون آیه قرآن که گفتید رو بدید من تا بحال چنین آیه ای ندیده بودم که شما گفتید!!

رضا م | 23 فروردين 1393 | RAHI BASEMANYAHOO.COM

جانم به فدایت یا علی که همیشه مظلوم واقع شدی . حق اینقدر روشن است ولی اکثرا نمیفهمند

عاشق الله | 32 فروردين 1393 |

به نام خداوندی که جانم فدایش.ای مخلوقات مسلمان خدا.باهم برادر باشید ودوستانه رفتارکنید تا خداوند خشنود گردد .وباهم دلی وهم بستگی ومهربانیتی که میام ما وجود دارد کافران به فکر بیفتن واز اخلاق ورفتار وکردارما به دین مبارک اسلام بگروند.از محبت خارها گل میشود.ای عزیزان من همه ی ما به اعمال خود نگاه کنیم که آیا اعمال ما آنقدر درنزدخدا محبوب هست که داریم درمورد انسانهای بزرگی مانند حضرت علی (رض) وحضرت عمر(رض) وحضرت ابوبکر(رض) وحضرت عثمان(رض) صحبت میکنیم.......تنها راه رستگاری وخوشبختی ورضایت مولایمان الله جل جلاله متوصل شدن به قرآن است وبس. السلام علیکم ورحمه الله

علی | 16 تير 1393 |

باید به عاشق الله گفت وقتی داری از ظالم هایی پیروی میکنی که بدعتشان باعث ریخته شدن خون اهل بیت پیامبر و بخصوص حسین ابن علی (ع) شده حال باز هم توسل کردن این چنین افرادی به خدا باعت رحمت و وارد شدن به بهشت میشه؟؟؟ فکرشو بکن شمر که مثلا مسلمان(سنی) بوده به خدا متوسل بشه و وارد بهشت بشه، بنظر شما این شدنی هست؟؟؟ قضاوت با شما من یه مطلبی از این کتابهای اهل سنت خوندم که نوشته بود پیامبر(ص) پشت سر خودرو هم میدید و که دال بر همون از غیب خبر داشتنه. باید گفت که هیچ یک از علمای تراز اول اینها حتی این خصوصیت کوچک پیامبر(ص) رو هم ندارن در حالی که این جوجه سید های شیعه و بیشتر عالم های شیعه از نهان و پنهان خبر دارن و سیر در اسمان و زمین دارن و این خصوصیت واسشون پیش پا افتادست وقتی ما امامی داریم که به اطرافیانش می فرمایید بخواهید از من قبل از اینکه از پیش شما برم و فرموندند اکر شما امت ظرفیتش رو داشتیتد من از این اب برای شما نور خارج می کردم، این کارهای امام علی (ع) از کجا سرچشمه میگیره و دلیل بر امامت نیست؟؟؟ رسول اکرم(ص):هر کس بمیرد و اما زمان خیش را نشناسد به مرگ جاهلییت مرده. با میفرمایند: بعد من امت من بع 72فرقه تقسیم می شوند که فقط یک فرقه ی ان وارد بهشت می شوند حال باید گفت امام خضرت فاطمه چه کسی بوده؟ ایا ایویکر امامش بودن یا ایشان به مرگ جاهلیت فوت کرده اند؟؟

محمد صادق | 28 تير 1393 |

راستی اهل سنت به کتب زیر که از کتب خودشان است رجوع کنند: مستد احمد ، ج 1، ص 84، 88، 118 ، 119، 152، 332، 281، 331و 370؛ سنن ابن ماجه : ج 1، ص 55 و 58؛ المستدرک علی الصحیحین حاکم نیشابوری، ج3، ص 118، 613، سنن ترمذی، ج5، ص 633؛ فتح الباری ، ج 79، ص74؛ تاریخ خطیب بغدادی، ج 8، ص 290، تاریخ الخلفاء و سیوطی ص 114 و کتب دیگر .

محمد صادق | 28 تير 1393 |

سلام.اقایان بنده تاحالا 2 تا پیام دادم و هدفم اصلا دعوا نبوده وگرنه چه بهتر که اصلا پیام ندم من فقط بحث کردم و هیچ دعوایی ندارم و توصیه میکنم که وحدتمان را حفظ کنیم سایت: البته که چنین است، ما مخلص شما نیز هستیم، منتهی بحث کنیم برای روشن شدن

محمد صادق | 11 مرداد 1393 |

سلام چرا آدرس اون کتابی رو که روی غدیر بحث کرده بود رو براتون نوشتم تایید نکردید؟ با تشکر بی نهایت سایت: نمی دانیم منظور شما کدام کتاب است، اما کار ما تأیید یا تکذیب کتب نیست

محمدرضا | 11 مرداد 1393 | roodsaz@chmail.ir

کی میگه اسم حضرت علی در قرآن نیومده ؟ برید این مقاله کوتاه رو بخونید . فَلَمَّا اعْتَزَلَهُمْ وَمَا یَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ وَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَیَعْقُوبَ وَکُلّاً جَعَلْنَا نَبِیّاً؛ وَوَهَبْنَا لَهُم مِّن رَّحْمَتِنَا وَ جَعَلْنَا لَهُمْ لِسَانَ صِدْقٍ عَلِیّاً

امیر شیعه علی | 4 مهر 1393 |

بَقِیتُ اللّهِ خَیرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنینَ وَ ما أَنَا عَلَیکُمْ بِحَفیظ؛1 «اگر مؤمن باشید، باقی مانده خدا برای شما بهتر است و من بر شما نگاهبان نیستم».

م س | 10 مهر 1393 |

لطفا دلایل بر حق بودن شیعه را در وبلاگ من هم ملاحظه بفرمایید که از منظر عقلی بیان شده اندو از مطالبش برای مخاطبان خودتان بنویسید سایت - مستحضرید که نشانی سایت و وبلاگ و ... درج نمی نماییم

مددکار | 23 مهر 1393 | sociahwork754@yahoo.com

سلام. کاش به جای عصبانی شدن واسه هم با فکر و منطق و آرامش بیشتری با هم بحث میکردید و به جای توهین به عقاید هم راهکار و راه حل می دادید واسه اینکه چیکار باید کرد تا مسلمان بدون در نظر گرفتن شیعه یا سنی بودن فقط مسلمان بود و کنار هم با صلح زندگی میکردن تا یه عده سوءاستفاده گر نیان به اسم شیعه و سنی سر هم نوع هامون رو ببرن !!! من اعتراف میکنم مسلمان نیستم . چون تو همین لحظه که اینجا نشستم و مطالب غیرمنطقی شما رو میخونم بچه های همسایه برا ناهار هیچ ندارن بخورن. آنجلینا جولی از ما مسلمان تره . چون داره چند تا یتیم رو بزرگ میکنه . حالا میفهمم اون زمان چطور بر سر موضوع کوچیکی با هم وارد میدان نبرد میشدن .اونا هم افکار و رفتار الان شمارو داشتن . پس یا فکرتون رو عوض کنید یا فکرتون رو واسه خودتون نگه دارید!!! باتشکر سایت - اگر باید همسایه را رعایت کرد و شما می توانید نهار خود را به ایشان بدهید، اما ملاک حق و باطل شکم نیست. در ضمن در بحث فوق هیچ توهینی نشده است، قرار نیست که تا چهارتا مطلب غیر موافق می شنویم، بگوییم آهان، توهین شد

ناشناس | 24 مهر 1393 |

برادران شيعه ما اهل سنت حاجتمان رو از الله ميخاييم ن علي و امام رضا..ابوبكر وعمر جزو كساني هستند كه الله ب رسول خودش گفت ب آن ده نفر بگو ك من الله از شما راضي هستم و وعده بهشت رو داد...خاك بر سرتون ك ب ياران رسول الله توهين ميكنيد سایت - برادر عزیز اهل سنت، خودتان نوشتید که پیامبر (ص) فرمود: هر گاه معاویه را بر منبر من دیدید او را بکشید. در ضمن آیا چیزی به خدا، رسول و قرآن نسبت می دهید که نا با وحی سازگار است و نه با سنت و نه با عقل؟! این را از کجا آوردید. یعنی این ده نفر هر کاری که کردند، کردند و حساب و کتابی برای آنها نیست. حتی اگر نقض پیمان، ظلم، جنایت و ... بکنند؟! آیا این افترای به خدا نیست؟

حسینی | 25 مهر 1393 |

درجواب مسلمان باید گفت اگر ابوبکراز اجبار درغار باپیامبر بود.حضرت علی باشجاعت میل باطنی خود وازجان خود که گران ترین و ارزشمند ترین چیز در نزد خوداست برای اسلام و پیامبر گذشت ودر بستر پیامبر خوابید

فرشيد ملك حسينى | 4 آبان 1393 | Fmalekhosseiny@gmail.com

ابوبكر در غار به شدت ترسيده بود و اطمينان از كمك الهى نداشت و خداوند فرمود به همراهت بگو نترسد اين يك فضيلت نيست براى ابوبكر كه اشاره به ايشان دارد در قران .قابل ذكر است در عالم برزخ استقلال از زمان و مكان وجود دارد و يك اهل برزخ محصور در زمان و مكان نيست يعنى از جاهاى مختلف أفراد مختلف در زمان هاى مختلف اگر صدايشان كنند ميشنوند مثل حضرت مسيح كه در اسمان است و بفرموده قران همه را ميبيند و ميشنود و نظاره ميكنند اين منافات با توحيد ندارد بلكه مقامى است كه خداوند داده اند پس وقتى أوليا و أنبياء را صدا مي زنيم انها ميشنوند همه را از همه جا در همه وقت چون مقام شان مثل إنسان هاى معمولى نيستند بلكه أوليا هستند از طرفى فلسفه خلقت انسان كه از روح خداوند در ان دميده شده و زندگى در جوار قرب ربوبى است و پس از اينهمه رسالت پيامبران براى هدايت و رسيدن بشر به اين مقام است كه انسان در جوار وكنار خداوند باشد .چه مقامى بالا تر از اهل بيت پيامبر كه خداوند شرط مسلمانى و مزد رسالت را محبت و احترام انان فرض فرموده اما ايراد گرفته ميشود شما فاطمه و على و حسن و حسين و...را صدا ميزنيد كه دعايتان كنند (شفاعت) و يا انان را مقرب ذات خداوند ميدانند ايرادى بيجاست .البته اگر به مشخصات عالم برزخ كه مستقل از زمان و مكان هست را قبول نداشته باشيم و مخالف نظر قران در مورد توانايى حضرت مسيح باشيم (كه مثال است مبنى بر توانايى ديدن همه و شنيدن همه ) و فلسفه خلقت را قبول نداشته باشيم كه قرب ربوبى است وحاصل كار همه پيامبران تربيت چنين إنسان هاى بزرگى نباشيم كه خداوند فرض محبت انها را فرموده .حال بهتر است پيرو ان بزرگان باشيم يا ديگران كه انقدر يكى شان مسلمانان را آذار ميداد و عصبى و بد اخلاق بود كه رسول خدا بعد از اسلام اوردنش خيلى خوشحال شد كه ديگر چنين مزاحمى نيست و چقدر رسالت خوب انجام شده كه اينگونه افراد هم مسلمان شوند .لطفا بدور از تعصب قضاوت كنيد كه خانواده اى شد بانى اسلام كه مادر قاتل حضرت حمزه سرور شهيدان بهشت و فرزند قاتل حضرت امام حسن سرور جوانان اهل بهشت و نوه آش قاتل امام حسين سرور ديگر جوانان اهل بهشت و گل هاى خوشبوى نبى اكرم .چرا يزيد خليفه شد چون معاويه تعين كرد چرا معاويه خليفه شد چون عثمان استاندار و قدرتمندش كرد چرا و چرا برى بالا اين است كه ما شيعه امام على عليه السلام هستيم و شهادت و زندانى كردن وتبعيد كردن اهل بيت يكى پس از ديگري موجب شد كه خداوند محروم كند ما را و غيبت پيش أمد وگر نه اين شهادت ها و زندانى ها وتبعيد ها آدامه مى يافت انشالله كه مقدمات ظهور فراهم شود و اسلام راستين بر جهان حكم فرما شود به اميد ان روز

حميد | 8 آبان 1393 | hosniranyan@gmail.com

هر كس به نوعي مسول اعمال خويش است واقعا تاز مان اومدن امام زمان ما گمراه هستيم چون به گفته علماي شيعه قران اصلي كه حضرت علي جمع اوري كردن به دست امامزمان است واقعا تكليف چيست؟ پس فرموده خداوند كه من از كتابم محافظت ميكنم چيست؟يعني بعد از رحلت بيامبرص همه ما گمراه هستيم پس فلسفه اومدن پيامبر چيست ؟چرا اخرين پيام اور از طرف الله سبحان شناخته شده؟اصلا چرا قراني كه به گفته علماي شيعه تحريف شده چرا خودشون به اون رجوع ميكنن؟ چرا همه قران شده اهل بيعت پيامبر مگر قران در زمان اهل بيعت پيامبر نازل شده؟اصلا چرا خداوند 124هزار پيامبر واسه هدايت بشر فرستاد كه بخاد به پيامبر ختم بشه بعد پيامبر همه بشريت گمراه از اين دنيا رفتن فلسفه چيست؟ سایت - همه گزاره‌هایتان غلط است. گمراه بودن تا به کمال نرسیدن متفاوت است. علما شیعه نیز اعتقادی به تحریف قرآن ندارند - بعد از پیامبر نیز همه بشریت گمراه نمی شوند. چون ولایت و امامت تا روز آخر هست - واقعاً چرا انسان باید زحمت بکشد و هر گمان غلطی را بخواند و باور کند و سپس روی آنها محکم بایستد و حق را زیر سؤال ببرد؟!

من | 3 آذر 1393 | far.jahandideh@gmail.com

یاعلی مددی

بنده خدا | 13 آذر 1393 | hosseinmaleki128@yahoo.com

با سلام ، دو سئوالی که از اهل سنت داشتم اینه : اولا معنای "امام" رو برام بگن . دوما: بنا به فرموده پیامبر "هرکس بمیرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است " ...هم اکنون امام زمان اهل سنت کیه؟ خواهشا جواب بدن برادان اهل تسنن...

z!ba | 15 آذر 1393 | zibaa.np2001@gmail.com

عالییییییییییییییییییییییییییییییییییییی بود

الهه | 19 آذر 1393 | elahe.iran@ymail.com

سلام یک سوالی که همیشه ذهن من رو مشغول میکنه اینه که چرا اکثر کسانی که مسلمان شدن با توجه به همین ظاهر قران هم که اشاره به امامان و صفات اونها شده بخصوص به حضرت علی علیه السلام پس چرا وقتی مسلمان میشن مذهب شیعه رو انتخاب نمیکنند؟ سایت - اکثرا نمی شناسند و بسیاری از دعوت کنندگان نیز شیعه نیستند. پس قران را که جاذب است می آورند و نتیجه خود را می گیرند. چنان چه در صدر اسلام نیز چنین بود و اهل بیت حضور داشتند

سعید | 20 آذر 1393 |

جناب آقای مسلمان همیشه ندانستن بهتر از کم دانستن است وجواب قسمت آخر این که شمر و امثال آن ها از اتباع بنی امیه در کوفه بودند و نه شیعه

سنی | 24 آذر 1393 | asal.10956@gmail.com

سلام به همه دوستان لطفا دعوا نکنید من سنی هستم اما مادرم شیع است و من نیز حضرت علی را قبول دارم و مانند شیعیان نماز میخوانم بخاطر خدا دعوا نکنید از خدا بترسید سایت - خدا نکند که شیعه و سنی دعوا کنند. اما کسب معرفت، علم آشنایی با حقایق بر همه لازم است و بحث سالم نیز خوب و مفید است و نباید نامش را دعوا گذاشت. التماس دعا

محمد محمدی | 29 آذر 1393 | farden.777@gmail.com

اخر شیعه به چیش می نازه در قران امده که قسم به غیر خدا شرک است شما همیشه قسمتون به علی است سایت - آخر برادر من این هم شد حرف؟! این همه معارف و علوم قرآنی و حدیث و غدیر و شخصیت امامان و علوم انها و آن چه در تاریخ دیدید و ...، رها کرده اید می گویید شیعه می گوید به علی قسم؟! در ضمن در کدام آیه چنین آمده که شرک است؟ البته اگر احکام فقه شیعه را بخوانید، متوجه می شوید که برای هیچ قسمی به جز اسم خدا اعتبار قائل نیست

یاس .1 | 2 دى 1393 | farden.777@gmail.com

میخوام در مورد جواب اونی که گفته 90 درصد مسلمانان سنی هستند و این دلیل بر حقانیت اونهاست بگم حدود 85 درصد مردم دنیا نامسلمان هستند و آیا این میتونه دلیلی بر حقانیت اونها باشه . نمیشه گفت خواهی نشوی رسوا همرنگ ماعت باش

sa | 15 دى 1393 | as199089@gmail.com

سلام به همه دوستان مسلمان خدا نکنه که کسی نسبت به دین و مذهبش دچار تعصب بشه اسلام و مذهب نباید به صورت موروثی باشه تو مناظره شب های پیشاور حتی بزرگان اهل سنت هم قانع شدن ولی بخاطر دوری هم کیشان و تعصب نتونستند دست بردارند و یه سوال : چرا افرادی که با تحقیق و مطالعه به اسلام رو میارن مذهبشون شیعه میشه ؟ چون به حقانیتش رسیدن من با نظرات شیعه و سنی رو زیاد خوندم و متوجه شدم شیعه با مدرک جلو میره سنی با تعصب حمید شیرانی جوان شیعه شده گفت: خواستم بر کتاب علامه امینی نقدی بنویسم و نام آن را علامه امینی دروغگوی بزرگ بگذارم اما بعد از جستجو در کتاب‌های اهل سنت و وهابیت دریافتم تمام روایت‌های کتاب الغدیر صحیح است.

وثوقی | 15 بهمن 1393 | vosooghi@mailfa.com

درجواب آقا حمید.1-قران دست نویس حضرت علی با قرآنی که در دست من وشماست از لحاظ تعداد ایات هیچ تفاوتی نداردو تنها تفوت آن در چیدمان سوره ها وآیات است به گونه که اولین آیه سوره ایی بر پیابمر(ص) نازل شداز سوره سوره علق بوده حل که میبینیم در چیدمان سوره ها سوره حمد اولین سوره قران است.

آقام علی | 21 بهمن 1393 | rtrn_sed@yahoo.com

من خودم در شهری زندگی میکنم که اکثرا سنی میباشند. تمام آیین سنت رو هم میدونم. همین بس که زمان تشییع جنازه فرد سنی در گوش جنازه میگن: حـــــــــق بـــا عــــــلــی بـــود. الله اکبر سایت - به حق چیزهای نشنیده!

رامین نوروزی | 21 بهمن 1393 |

سلام من ازیه جای دوووورهستم اعتقادم به علی وابوبکر پنجاپنجااست الان راهنمایی ام کنیدتاصدبه صفرشود سایت - وقتی اعتقاد جنابعالی به امیرالمؤمنین و خلیفه اول (ابوبکر) پنجاه به پنجاه است، یعنی هیچ کدام را نشناخته‌اید - از مباحث اصلی اعتقادی مثل ولایت و امامت و هم چنین غدیر و ...، نیز اطلاعات زیادی ندارید، پس با دو جمله ما مشکل شما حل نمی شود و کمی مطالعه لازم است

فرزاد | 21 بهمن 1393 | far.jahandideh@gmail.com

آقا رامین عزیز حضرت امیر فرمودن من یمت یرنی یعنی هرکس بمیرد مرا میبیند شما اگه سنی هستی وقتی آقام امیرالمومنین رو دیدی میخوای چی بهش بگی اصلا روداری که با آقام رودر رو بشی؟ازطرفی پیامبر فرمودن علی بهشت وجهنم را تقسیم میکند ازطرف دیگر صدای در بهشت بجای زنگ وصدا یاعلی یاعلی است/ضمنا کتاب الغدیر علامه امینی رو هم بخوان/

علی | 24 بهمن 1393 | hayate.tayebe123@gmail.com

آقا رامین اگر ملاک داشته باشی دچار ابهام نمی شی. سوال مبنایی اینجاست که اصلا امام برای چی خوبه؟ خیلی ها این سوال رو اینطوری جواب می دن که خوب یه نفر باشه که مملکت رو جمع و جور کنه و به امور رسیدگی کنه و ... یه کسی مثل شاه یا رئیس جمهور یا ... . اگر این طوری جوب بدیم، اصلا لازم نیست که امام از طرف خدا تایین بشه، مثل خیلی از کشورهایی که الان هستن و هیچ مشکلی ندارن و داره مملکتشون اداره می شه. اگر قصد ما از امامت و ولایت این باشه، اشکالی نداره ابوبکر و عمر رئیس شدن.......... ولی بحث اینجاست که ما امام رو می خوایم برای اینکه انسان رو به کمال برسونه نه اینکه یه چند سال بیاد حکومت کنه! کمال انسانی! وقتی بحث از کمال می شه تمام دانشمندان کم میارن جلوش. تمام دانشمندان درگیرند که کمال انسانی چی هستش و چطور بهش می شه دست پیدا کرد. یه نفر مثل ... پیدا می شه می گه کمال انسان در مسائل جنسی هستش و از این طریق به کمال می رسه. یکی دیگه یه چیز دیگه می گه و هر کسی یه چیزی از خودش در میاره. اگر بحث از کمال انسان باشه امثال فروید، سایبابا و ابوبکر و عمر و ... نمی تونن انسان رو به کمال برسونن. چون که یک طرف کمال خداست. وقتی انسان به خدا برسه به کمال رسیده. حالا شما بگو کی می تونه بیاد بگه که راه رسیدن به خدا چطوریه؟ کسی می تونه این حرف رو بزنه که راه رو مثل کف دستش بلد باشه، پستی و بلندی و چاله و چولۀ راه رو بدونه. از طرفی هم راه خیلی خطرناکه اگه اشتباه بری می افتی تو دام شیطان، نمی شه به هر کسی اعتماد کرد. پس تنها به کسی می شه اعتماد کرد که از طرف خدا انتخاب شده باشه. اینجاست که ما می گیم امام باید از طرف خدا مشخص بشه. رو هوا نمی شه یه نفر رو گذاشت رهبر، اونم رهبری که می خواد در این راه پرفراز ما رو جلو ببره. گله و شکایتمون هم از اینه که اگر اون کسی که خدا مشخص کرده بود، رهبر مملکت می شد، راه رو هموار می کرد برای به کمال رسیدن اکثر مردم جامعه ولی این زمینه از بین رفت و خیلی ها به کمال نرسیدند و نمی رسند تا زمانی که از دوباره امام بیاد. و امام زمان که تشریف میارن راه رو هموار می کنن برای به کمال رسیدن...........

بهرام خان | 30 بهمن 1393 | khayat1200@gmail.com

دم یهودیان گرررررم عجب دارند مسلمونها را بجون هم میندازند منم مسلمانم و وقتی این بحثها را میشنوم دلگیر میشم همه در روز قیامت جواب میگیریم

| 3 اسفند 1393 |

من دنبال حقم و اینرا ندیدم حق بودن به ادعا نیست و به عمل هست. کلا ادیان ابراهیمی با خشونت میخواهند حق را به مردم تحمیل بکنند و بهمین دلیل هست که هنوز وضعیت جهان مبهم است سایت - معلوم است که نه حق را شناخته اید و نه ادیان ابراهیمی را، یک کلمه ژورنالیستی مثل - خشونت - را می آورید و به همه نسبت می دهید. خب حتماً نخواهید شناخت. بالاخره به غیر از شعار احساسی و گاه جوسازی عوامی، کمی مطالعه نیز لازم است

اینجانب شیعه وطرفدارعلی | 4 اسفند 1393 | dawooderfan84@yahoo.com

اقا بهرام واقعا ازشما بعیده اما اینکه گفتید که وقتی این بحث هارو میشنوم دلگیر میشم چرا باید دلگیر بشین علت این چی هستش که شما دلگیر میشین ؟ به نظر من که شما باید تازه خوشحال هم باشید چون همین مسائل باعث میشه که جوونای ما رشد کنن و معلوماتشون نسبت به هرمسئله ایی بیشتر بشه وضمینه بیشتری رو برای حل مسائل مذهبی فراهم کنه البته اگه شما دقت کرده باشین این جا کسی به کسی دیگه توهین نکرده بلکه دقیقا حرف های با اساسی رو بیان کردندکه جایی برای شک وشبهه وجود نداشته باشه این درست هستش که یهودی ها دشمنان اشکار مسلمین هستند اما اونا ازینکه ما وشما درمورد دین ومذهب خودمون باهم بحث وگفتگو میکنیم ویا اندیشه وتامل خودمون رو بالا میبریم بیشتررنج میبرند تا خوشحالی ، چون اون ها نمیخواهند که ما به تفاهم برسیم ودرمورد کتابهای همدیگرمون کنجکاوی به خرج بدیم ویا راجع به مشکلاتمون ازین واون پرس وجو کنیم این رو هم میدونی که امامانمون همیشه درراجع به مسائل دینی شون حساس بودند ودر روایتی اومده که خود حضرت محمدص پیغمبر عالی قدرمون فرمودند که : درمجلسی که سخن ازقران وایات الهی وبحث وگفتگو درموردمسائل دینی گفته نشود ودرانجا لهو ولعب گفته شود شرکت نکنید که شخص ما بعدشما شیطان است " این خودش ارزش ومقام بحث و گفتگو رو بیان میکنه ودرروایتی دیگرگفته " ازما نیست کسانی که درمجلسی شرکت کنند ودرانجا حرفی ازایات الهی برده نشود "بازهم تاکید برهمین اصل هستش

اسلام به ذات خود ندارد عیبی هرعیب که است ازمسلمانی ماست | 4 اسفند 1393 | hayate.tayebe123@gmail.com

کجاست خون خواه مظلومان ، کجاست منتقم ال علی ، چشمانمان در انتظار یاس گل ال محمداست کی میایی مهدی جان که خسته شدیم ازین همه برادر کشی و تعنه این وان ، کجائی مهدی جان جانمان بقربانت ای حلول ماه قمربنی هاشم ، این شهزاده اسب سوار کی میایی که چشمانمان ازنور وجودت روشن گردد کی میایی که عالم همه سخت در ظلمت وتاریکی فرو رفته ، همه جا حرف از اسلام برده میشود اما درعملشان دیده نمیشود ای عزیز زهرا ای منتقم کمربشکسته فاطمه ، ای منتقم طفل شش ماه علی اصغر ، ای منتقم دستان بریده عباس ، ای تجلی بخش دل امیرالمومنین ، غم هجران تو مارا اخرمیکشد بیا وباامدنت به همگی بفهمان علی باحق وحق باعلی بود جانم بقربانت

مرضیه | 8 اسفند 1393 | shali.06.mn11@gmail.com

سلام من دانشجوی دانشگاه زابلم،دوستای اهل تسنع زیادی دارم وبه همین خاطرنسبت به دینم وتشیع سست عقیده شدم،باپیش نمازخوابگاه صحبت کردم وایشون کتاب '...آنگاه هدایت شدم‏'روبهم معرفی کردن کتاب اززبون یک سنی هست که بدون تعصب ومطالعه منابع موثق واحادیثی که اهل سنت وتشیع راجب به اون اتفاق نظردارن نتیجه گیری کرده وشیعه شده..نویسنده مثل یک رمان شرح داده واصلاخسته کننده نیست.موفق باشید عزیزای شیعه وسنییم سایت - با دیدن چند تا دوست محکم یا سست شدن، نشان از ضعف ایمانی و کمبود علمی و اطلاعاتی است، لذا باید که مطالعه کنید، تفکر و تدبر کنید. شاید فردا بروید قم، پس فردا پاریس! خب چه خواهد شد؟!

سهراب ب | 11 اسفند 1393 |

بخدا هيچ چيز مثل دوستي و محبت نيست با هم با محبت رفتار كنيم و همديگر را دوست بداريم انسانيت فوق همه چيز است

ایام | 12 اسفند 1393 | آسمان

ااقااای مسلمان گفتی بابای عمر کیست من سنی میشم به خدا خیلی پسچیدس عزیزم از کی پروی مکنی سایت - دقت کنید که بابای عمر، دلیلی برای شیعه یا سنی شدن نیست. پیامبر اکرم (ص) دلایل محکمی ارائه داده و به آیات قرآن کریم مستدل نمودند. (خطبه غدیر)

مشگین شهری | 22 اسفند 1393 | hojat1423@gmail.com

در قران یک کلمه وجود ندارد که به شیعه دلالت کند سایت - ده‌ها آیه دارد که به ولایت و امامت دلالت دارد و صریحا فرموده که از رسول اطاعت کنید و صریحا فرموده که تفسیر به رأی ننمایید

یکی | 26 اسفند 1393 | arezu.nikpoor@yahoo.com

واقعا چقدر ناراحت کننده است ک بعضیا فرق زیارت و پرستش نمیدونن/در جواب اون دوستمون هم ک گفتن 90 درصد مسلمانان سنی هستن باید بگم بله و البته درصد زیادشون هم تکفیری شدن و همچنین علت اینکه 90درصد مردم مسلمان نشدن بخاطر قتل و غارتی هست ک خلیفه دوم و خلیفه های بعد از ایشان مرتکب شدن در همین ایران خودمون چقدرها دارن ب زرتشیتیت گرایش پیدا میکنند بخاطر همین جنایتهایی ک خلیفهدوم اسم اسلام مرتکب شدن

سعید | 5 فروردين 1394 |

یه چیز سر بسته برای همه اهل سنت بدانید و آگاه باشید که ریشه اختلاف و تفرقه از زمان رحلت پیامبر اکرم تا حالا همین خلیفه دوم شما عمر بن خطاب بوده است از آنجایی که پیامبر هنگامی که از دنیا رحلت میفرمود عرض کردند رقعه ای بیاورید مطلب مهمی دارم اما همین عمر شما گفت هو یحجر یعنی این مرد هذیان میگوید او را به حال خود واگذارید که این همان جرقه اختلافات و تفرقه افکنی در میان کل مسلمین شد همه اینهارا که نوشتم از خود منابع اهل سنت بود که علمای شما که وقتی به این جای قضیه میرسن افسوس و تاسف به غلط کاری های فاحش عمر میخورند اینقدر کم مطالعه نباشین

مرتضی فدایی اهل بیت | 6 فروردين 1394 | mghanbarnejad5@gmail.com

کی میگه اسم حضرت علی تو قرآن نیومده اومده ولی به صراحت نگفته حضرت علی باید حاکم باشه اومده که کسی باید حاکم باشه که در حالت سجده زکاه میده حالا شما بگید کی درحالت سجده به گدا انگشترشو داده؟بغیر از علی کسی بوده که این کارو کرده؟نه من که نشنیدم!!!!! سایت - قرآن فرموده در حال رکوع زکات می دهد و البته شیعه و سنی حدیث و نقل کرده اند که اختصاص به امیرالمؤمنین علیه السلام دارد

مملی | 6 فروردين 1394 | reza0111.reza@yahoo.com

بچه ها جای هیچ بحثی ندارد صحبت کردن با اینا مثل سنگ توهاون کوبیدنه ابوبکر در جریان هجرت با پیامبر بود چون ک برای پیامبر شتر برد و در اخر پول اجاره شتر هارا تا قرون اخر از پیامبر گرفت

میثم0نینجا | 9 فروردين 1394 | meysam0ninja@gmail.com

سلام مطالب رو خوندم و از مطالبت خیلی خوشم اومد، اگه خاستی با هم تو رابطه باشیم، بهم یه ایمیل بزن، تو بعضی جاها به درد میخورن مطالبتون من هم استفاده میکنم مخصوصا تو بحث های شیعه و سنی که من خیلی در گیری دارم . یاعلی

مجید | 10 فروردين 1394 |

با سلام دوستان چرا نذاشتید حرفش رو بزنه دوباره خیلی تابلوه که دیگه نظرشو انتشار ندادید اگه ادامه میداد کاملا محکوم میشد خواهشا سلیقه ای عمل نکنید بگذارید بحث کامل بشه نه یه طرفه البته من به حقانیت امام علی (ع) سلام ایمان دارم .قبل از حر حرفی بگم چرا تابلوه نظرشو نگذاشتید به دلیل اینکه بعد از این همه نوشته هیچی ازش منتشر نشده خخخخخ

هرچی حق باشه | 11 فروردين 1394 | www.abdol2046@gimail.com

باعرض سلام من ن طرف شیعه هستم ن سونی ونمیخوامباعث اختلاف بشم. ولی به نظرمن سونی به حق باشه چون تواین مذهب شریکی واسه خدا نیست ودرمذهب شیعه که از قبرها وامامان خود مدد خواهی میکنند میگم. که این وسیله هستن برای نزدیک شدن به خدا اگه اینجوری باشه بت پرستاهم همین عقیده رو داشتن ومیخواستن با بت ها به خدا نزدیک بشن من حالا خودتون یکم فکر کنید فقط یکم فکر کنید دیگه میدوند و از روی غرور ولجاجت چیزی نگین صدق الله العلیوالعظیم سایت - مشکل اینجاست که نه تشیع را می شناسید و تسنن را، نه سنی را می شناسید و نه شیعه را، طرف هیچ کدام هم نیستید و نظر می دهید که حق با کدام است، علتی هم که بیان می کنید، خطاست

یکی | 20 فروردين 1394 | arezu.nikpoor@yahoo.com

وقتی میگم اینا تفاوت زیارت و پرستش نمیدونند واقعا دیدم/جناب عبدال 2046/بت ها از جانب خدا هیچ ارزشی ندارند ولی افرادی هستند مپک خداوند اطاعت از انها را واجب کرده ن ب معنای پرستش بلکه ب این معنا ک مستقیما از جانب خدا برای ما پیام می اورند ببین خدا انها را اولیا مردم معرفی کرده /انما ولیکم الله ورسوله و الذین امنوا... ولی شما خداست و رسولش و امامان /یعنی خداوند ب انها ولایت داده /اطیعوالله و اطیعوالرسول واولی الامر منکم/ اطاعت از این افراد واجبه و از نظر خدای قادر ب هیج وجه پرستش نیست

والفجر | 21 فروردين 1394 | a.tasnim69@yahoo.com

سلام اول ممنون از همه شما که اطلاعات خوب و کاملی دارین و اینکه خیلی خوبه شیعه و سنی که همه زیر پرچم اسلام هستن تبادل نظر کنند در جهت وحدت ولی حواسمون باشه که صمیمیت و احترام طرفین در خلال بحث هامون باشه که خدایی نکرده باعث رنجش طرفین نشه. میدونین که همه در قبال کارامون مسئولیم سپاس از حسن توجه شما

آشنا | 26 فروردين 1394 | jkhalouei@yahoo.com

کاری به مذهب ندارم اگه مسلمون واقعی بودیم تا الان دیگه مهدی موعود ظهور کرده بود.. هرچند حضرت آدم ع کعبه رو ساخت تا علی ع به دنیا بیاد.. وختی خدارو صدا می زنیم میگیم یا علی.. یعنی ای والا و بلند مرتبه.. اگه علی ع در راه اسلام شمشیر نمی زد الان اسلامی نبوی ن سنی بود ن شیعه.. کرده اسلام افتخار.. ب علی و ذوالفقار

| 32 فروردين 1394 |

نقض هر گونه شفاعت در قرآن شیعه معتقد است که در دنیا و جهان آخرت امامان از آنها شفاعت خواهند کرد ولی سنی معتقد است تنها باید از خدا شفاعت و یاری طلبید به همین دلیل شیعه را مشرک و نجس می دانند ولی حق با کدام است آیا در آن دنیا و این دنیا از غیر خدا یعنی امامان شفاعتی به انسان ها میرسد ؟ نقض هرگونه شفاعت در قرآن: واز روزی بترسید که شفاعتی از کسی قبول نشود در آن روز شماهیچ یاوری نخواهید داشت (۱۲۳و۲۵۴بقره-۱۰۹نسا-۱۹و۴۳و۵۰الزمر-۱۰۹طه-۱۴السجده-۲۳صبا) قرآن تنهاخدا را یاری دهنده میداند ومیگوید تنها از خدا یاری بخواهید: به خدا توکل کنید که او شما را کفایت کند(۶۱،۶۲،۴۹الانفال-۸۴یونس) خدا شما راکفایت کند (۴۵نسا-۱۲۹التوبه) تنها از خدا روزی بخواهید (۳۲نسا-۱۷عنکبوت-۴۶روم) میگویند یکی از نشانه های مشرک این است که از غیر خدا یاری می طلبد شاید علت اینکه سنی ،شیعه را مشرک و نجس میداند همین است مشرکان نجس هستند(۲۸التوبه) مشرکان مردمانی نادان هستند (۱۶التوبه) سایت - گویا اصلاً مطلب را نخوانده اید و آیات کریمه را نیز درست نخوانده اید -عبادت خدا جز با اطاعت او میسر نمی شود، پس اگر فرمود شفیعی نیست، الا باذن الله، یعنی شفیع هست، اما آن که خودش می گوید. پس نماز هم نخوانید، چون نماز هم شفیع است. معنای خواندن غیر خدا این است که از دایره اطاعت او خارج شوید و حتی به خدا نیز درس توحید و نجس پاکی بدهید

عاطفه محبی | 2 ارديبهشت 1394 | ati.balla58@yahoo.com

من میخوام یک سندی داشته باشم که ثابت کنم حضرت محمد شیعه بوده سایت - شیعه یعنی طرفدار و هوادار، همه باید طرفدار ایشان باشند، نه ایشان طرفدار دیگران. اما باید مستند ثابت کنید که طرفداری شما از ایشان، منوط به مودت اهل بیت و تبعیت از امامان و جانشینان بعد از ایشان می باشد که خدا معرفی و ایشان ابلاغ نمودند. خب برای این امر هم که سند بسیار است.

حمید نعیمی | 8 ارديبهشت 1394 |

بسم الله الرحمن الرحیم. برادران چه شیعه و چه سنی من. توصیه می کنم الغدیر را ببینید و بخوانید تا بدانید چندین سال قبل علامه امینی جواب هر شبهه ای را داده است. والسلام علی من التبع الهدی.

حسین | 11 ارديبهشت 1394 | dhdo2014@gmail.com

با سلام. من از هر سنی فقط یک سوال دارم و هیچ بحثی ندارم.اینکه حدیث غدیر رو قبول داری یا نه.اگر نداری که در کتابهای خودتون اومده و اگر داری نمیتونی به معنی دوستی علی بگیری چون اونوقت پیامبر کار بیهوده و خنده داری در اون گرما و بیابون انجام داده و از قول قرآن پیامبر هرگز سخن لغو نمیگوید.والسلام من اتبع الهدی

ازاده | 13 ارديبهشت 1394 |

از شمامسلمانها( شیعه و سنی ) خواهش می کنم به این اختلافها دامن نزنید . بابا دشمن هم الان از ما همین را می خواهد . اینکه الان بگوییم حق با مولا علی بود و یا جناب عمر یا ابوبکر خلافت را از صاحبش گرفتن چه دردی از دردهای اسلام و مسلمین حل می شه ؟ کدام مشکل مسلمین در جهان درست می شه ؟ چرا به اختلافات دامن می زنید ؟ چرا به نقاط مشترک اشاره نمی کنید تنها چیزی که الان اسلام و دین به ان احتیاج مبرم و حیاتی داره دست کشیدن از اختلافهای بچه گانه است که گاهی دشمن به ان دامن می زند و ما را تحریک می کند و به خود امدن است که ما الان در کجای دنیا هستیم و چه کار داریم می کنیم و چقدر به فکر داشته های مشترکمان هستیم . خواهشا به همدیگر توهین نکنید ما همه مسلمانیم این حرفها فقط کینه را زیاد می کند و بس یه نگاه به کشورهای نزدیک تان کنید ببینید دشمن چه کار داره می کنه . به امید ظهور دولت یار . سایت - حرف شما کاملاً متین، اما دقت داشته باشید که بحث و بررسی عالمانه، اصلاً اختلاف نیست. اگر حق و باطل را نشناسیم که خب دوست و دشمن را نیز نمی شناسیم. ولی نباید اختلاف کرد. یعنی نباید مقابل یک دیگر صف کشی کنیم، نه این که بگویند: اصلاً کلاً فکر کردن، تحقیق کردن، بحث کردن و ... ممنوع، این که با عقل و علم و اسلام منافات دارد

هاشمی | 14 ارديبهشت 1394 |

متاسفانه اصل «و اعتصموا بحبل الله جمیعا و لا تفرقوا» را رها کردین و فرع را بر نص صریح و امر و نهی خداوند در این آیه ترجیح داده اید. اثبات بزرگواری علی و ابوبکر و ... در مقابل به جا نیاوردن امر الهی بسی عبث است. ایشان بزرگوارانی بوده اند که در آخرت همه چیز در موردشان روشنتر از خورشید خواهد بود. فرمان خدا را دریابید و از منهیاتش دوری کنید که اصل همان است. اتحاد و دوستی بهتر است یا اختلاف و کینه؟ نه با این مقاله و نه با هزاران دیگر مسئله ای حل نخواهد شد. متحد باشیم بهتر است از اینکه دشمنان همین اختلاف را حربه کنند و پتکی بر سرمان شود. مغزها و اندیشه ها را بگذاریم برای نیل به پیشرفتهای علمی تا چنین نوشته ها و مقالاتی.ما امت واحده ایم همدل و همکیش و هموطن سایت - بسیار متشکریم، اما امام را برای دنیا گذاشته اند که پیروی کنیم، اگر نشناسیم و حواله به تعیین و تکلیف در آخرت بدهیم، پس امام ما کیست؟ من مات و لم یعرف امام زمانه، مات میتتة الجاهلیه

ریحان | 15 ارديبهشت 1394 |

شکر که من مذهب ندارم فقد دین دارم اون هم اسلام است ... سلام علیلک و رحمت الله سایت - یعنی اصلاً نمی دانید که مذهب یعنی چه؟ چون بی دین هم که باشید، بالاخره یک مذهبی دارید. مذهب یعنی «راه»، همین روشی که انتخاب کردید، خودش یک مذهب است. دین هم وقتی دین است که طبق راه تعیین شده توسط خدا و رسولش باشد. هیچ کس بی مذهب نیست. حتی کافر

فرید | 16 ارديبهشت 1394 | iislam782@yahoo.com

حسین. پیامبر صلی الله علیه و سلم جانشین تعیین نکردند اما به دلیل اینکه بعضی مردم با حضرت علی رضی الله تعالی عنه اختلاف داشتند، برای از بین بردن اختلافات گفتند من کنت مولاه فهذا علی مولاه. اما هیچگاه برای خود جانشین تعیین نکردند. هیچ پیامبری را سزاوار نیست که بجای خود جانشین تعیین کند. سایت - این را خود پیامبر به شما گفتند یا از خودتان در آورید؟! خداست که امام را تعیین می کند و پیامبر هم معرفی می کند

حسین | 18 ارديبهشت 1394 |

با تشکر از فرید.اختلاف در چه موردی؟ با چه کسانی؟ خوب همان کسان رو پیامبر جمع میکردن و اختلافو حل میکردن....چرا اینهمه مردم رو که بعضا توشون پیرمردو ضعیف هم بوده دچار عذاب کردن که یه مطلب ساده رو حل کنن..؟؟إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ......اونها که بایس بگیرند به یک اشاره میگیرند...............البته من به همه مسلمونا احترام میزارم و دنبال اختلاف نیستم.....فقط ما نظرمون رو میگیم شما هم نظرتون رو...موفق باشید

رضاسنى | 19 ارديبهشت 1394 |

شما شيعه گوش کنيد شما صلواتتون براى چه کسى هس صلوات فقط براى حضرت محمد ع شما اخرش را به امام زمان ويا حسين داديد سایت - خداوند می فرماید که خودش شما را نیز مشمول صلوات می کند - فرمود برای او نیز صلوات می فرستد و شما هم بفرستید، در کتب معتبر خودتان نیز آمده که از ایشان پرسیدند چگونه؟ فرمود بگویید اللهم صل علی محمد و آل محمد. شما می توانید برای پدر و مادر خودتان هم صلوات بفرسید. صلوات طلب درود و رحمت از خداوند متعال است

ابي | 20 ارديبهشت 1394 | ebi_kh_62@yahoo.com

به نظر من برادران اهل سنت وقت بذارن وكتاب شبهاي پيشاور رو بدقت بخونن اون وقت اگر با انصاف نگاه كنيد متوجه اين همه اختلاف وانحراف در اهل سنت مي شوند ...

خندان | 27 ارديبهشت 1394 | ara.565678@gmail.com

این راه که میروین به خاکیه عمو این ملت عوض بشو نیستن دوستان بیخیال بحثو جدل کاش بجای علی و عمر کردن یکم مسلمان بودین .اون دنیا خضرت عمر با خضرت علی تو بهشتن بعد شما عذاب بشو بکشید که جقدر جاهل هستین سایت - یعنی واقعاً گمان می کنید که حضرت عمر با حضرت علی همتا و همجا می باشد؟! خودش چنین تصوری نداشت؟ احادیث شیعه و سنی نیز چنین نمی گویند. حکم عقل هم این نیست. بالاخره انسان باید امامش را بشناسد

سامان | 29 ارديبهشت 1394 | saman@gho .com

اقایی که بااسم مسلمان از اسلام عمری صحبت ّکردی ایا از اصل و نسب عمر خبر داری ؟

مرتضی رفیعی | 30 ارديبهشت 1394 |

از علی گفتنم دست خودم نیست...قربونش رفتنم دست خودم نیست...حیدری بودنم کار خدا بود

محب علی | 31 ارديبهشت 1394 | mina.1365@chmail.ir

دلیل برتری امام علی علیه السلام از عالم و ادم بعد از حضرت محمد (ص) همین بس که خدا خواست لحظه ای که ایشون افتخار می دن و پا به عرصه ی هستی می ذارن اولین جا خونه ی خودش باشه!

کزازی | 4 خرداد 1394 | samira5500@mailfa.com

سلام حفا که دینی داریم درجه یک یک -حواسمون باشه داعش از همین تفرقه ها شکل گرفت.

علی اصغر | 9 خرداد 1394 | aliasghar.sh1355@gmail.com

با سلام خدمت همه دوستان یک سوال از دوستی که این جواب هارو داده اگر به گفته شما دین کامل شده ونیازی به جانشینی پیامبر ص نبوده وپیامبر هم جانشینی معرفی نفرموده اند وبه همین دلیل هم خدا به پیامبر فرزند نداده پس چرا آن سه نفر خودشون رو خلیفه یعنی جانشین پیامبر ص معرفی می کردند ؟

| 18 خرداد 1394 |

علی عشق منه کسی نمتونه عشقه علی را از من بگیر هر کی در ایران می افتد دیگران می گویند یا علی چه شیعه چه سنی تا جایی که من دیده امپسعلی رمز بلند شدن از خاک است به افلاک رفتن

سید محمود الهاشمی المکی المدینی القریشی | 21 خرداد 1394 | Hashemi@ali.ir

بسم الله الرحمن الرحیم سلام. در ولایت حضرت امیر المومنین علی علیه السلام امروزه اگره دقت کنیم در بیشتر شبکه های ماهواره ای و اینترنتی از منابع اهل سنت استفاده می شود. در خیلی از موارد اهل سنت در دفاع از امیر مؤمنان حضرت علی علیه السلام بیشتر و مفصل تر از شیعه سخن گفتند. من خودم و همه عزیزان را به تقوای الهی دعوت می کنم. در هیچ آیه از قرآن و هیچ قسمت از سنت نبی مکرم السلام حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم جوازی برای قتل هیچ انسان بی گناهی داده نشده بلکه گناهی برابر با قتل تمام انسان ها دانسته شده به آیات زیر توجه فرماید: (در صورتی که در مذهب های سنی مثل وهابی و سلفی برای نمونه قتل نه تنها انسان بلکه مسلمان واجب و سبب تضمین رفتن به بهشت است!!! الله اکبر و للله الحمد) « مِنْ أَجْلِ ذلِكَ كَتَبْنا عَلى بَنى إِسْرائيلَ أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِى الْأَرْضِ فَكَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَميعاً وَ مَنْ أَحْياها فَكَأَنَّما أَحْيَا النَّاسَ جَميعاً وَ لَقَدْ جاءَتْهُمْ رُسُلُنا بِالْبَيِّناتِ ثُمَّ إِنَّ كَثيراً مِنْهُمْ بَعْدَ ذلِكَ فِى الْأَرْضِ لَمُسْرِفُونَ » 1 « به همين جهت ، بر بنى اسرائيل مقرّر داشتيم كه هر كس ، انسانى را بدون ارتكاب قتل يا فساد در روى زمين بكشد ، چنان است كه گويى همه انسان ها را كشته و هر كس ، انسانى را از مرگ رهايى بخشد ، چنان است كه گويى همه مردم را زنده كرده است . و رسولان ما ، دلايل روشن براى بنى اسرائيل آوردند ، اما بسيارى از آنها ، پس از آن در روى زمين ، تعدّى و اسراف كردند » . مقدمه هر كس جرأت كند خطاى كوچكى را انجام دهد ( و بر آن اصرار ورزد ) جسارت ارتكاب جرم هاى بزرگ در او ريشه مى دواند و هركس به خود جرأت بدهد حق يك نفر را ضايع كند ، در واقع زمينه جسارت و تجاوز به حقوق همگان را در خود ايجاد كرده است . اين اصل از ظاهر آيات ، روايات و تحقيقات روان شناسى اثبات شده است . و در ادبيات مثل مشهور شده كه « تخم مرغ دزد شتر دزد مى شود ! » علاوه بر اين كه گاهى يك خطا و جنايت تاريخى پايه گذارى خطاها و جنايات طول تاريخ مى شود . چنان كه قساوت قابيل و كشته شدن مظلومانه هابيل در طول تاريخ تأثيرى منفى بر جاى گذاشت در اين ميان اگر آزار و قتل نسبت به ولى خدا و يا پيامبر خدا انجام گيرد نشانه قساوت بيشتر است ، و اگر نسبت به طفل به ويژه طفل شيرخوار انجام گيرد نشانه شدت قساوت است . جهت توضيح بيشتر پيرامون آيه ابتدا به بحث درباره قتل نفس از نگاه قرآن مى پردازيم : قتل در لغت راغب مى گويد 2 : قتل به معناى خارج كردن روح از بدن است . آن گاه كه شخصى ديگر مقصر و متولى كشتن باشد اما خارج شدن روح به طور طبيعى را موت گويند . چنان كه در قرآن مجيد مى خوانيم : « أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ » 3 . كاربرد واژه « قتل » در قرآن « وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ يُقْتَلُ فى سَبيلِ اللَّهِ أَمْواتٌ بَلْ أَحْياءٌ وَ لكِنْ لا تَشْعُرُونَ » 4 . « يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِصاصُ فِى الْقَتْلى » 5 . « وَ اقْتُلُوهُمْ حَيْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَ أَخْرِجُوهُمْ مِنْ حَيْثُ أَخْرَجُوكُمْ وَ الْفِتْنَهُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ وَ لا تُقاتِلُوهُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ حَتَّى يُقاتِلُوكُمْ فيهِ فَإِنْ قاتَلُوكُمْ فَاقْتُلُوهُمْ كَذلِكَ جَزاءُ الْكافِرينَ » 6 . « فَقُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ »

علی | 7 تير 1394 | close4030@gmail.com

آقایون و خانمها بنظرم بهترین دعا برای دشمنان حضرت علی و منکران بزرگی او محشور شدن آنها با پیشوایان دینیشونه ما انشا.. با حضرت علی و تسنن با عمر و ابوبکر و عثمان انشاا.. محشور بشن سایت - پیامبر اکرم و امام علی (ع) فرمودند که هر کس با هر چیزی یا کسی که دوست داشته باشد محشور می شود و البته بهترین دعا برای همگان این است که خداوند همه ما را به صراط مستقیم هدایت فرماید. ان شاء الله

مسعود | 9 تير 1394 | masoud.sabori65@gmail.com

سلام,در حقانیت حضرت علی ع همین بس که,اولین مسلمان مرد و از طفولیت در دامان پیامبر رشد و نمو پیدا کرد و لحظه لحظه با عطر و بوی خوش نبوت عجین بودن,و در شرایطی که پیامبر ما با غار حرا میرفتن تنها حضرت علی ع بودن که ایشون یاری میکردن.یا حق

الهام | 12 تير 1394 | Elham.teimouri123@gmail.com

یاااااااااااااااااااااااا علی................ دخترت برات بمیره که هنوز هم مظلومی دارم از شدت بغض میمیرم برات یا علییییییییییییییییییییییییییی... خدا یاااااااا..چقد اقامون مظلومه. خودش و تمام خانوادش برای اسلام جونشون رو دادند و هنوز یه عده شبهه دارن

حسن | 14 تير 1394 | youreverfriend@Gmail.com

میشه تا قیامت باوهمین روش به این بحث پرداخت و قاتع نشد و قانع نکرد... میشه به جای این روش اول زمینه تبدیل شدن انصاف و عقلانیت و برادری را به ارزشهای اصلی در جامعه اسلامی فراهم کرد و بعد از تحقق منطق گرایی و تعصب زدایی بر سر این مسائل بحث کرد. خداوند مسلمانی را در تسلیم بودن در برابر امر خود معنا کرده، و از اوامر الهی بخشش خوش خلقی، دوری از تفرقه ،اتحاد و خوشرویی است حتی زمانی که "خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما".... افرادی که سعی دارند قبل از حاکمیت انصاف و عقلانیت و برادری در فضایی خصومت آمیز برای هم استدلال و وعظ کنند کمی درنگ کنند که آیا با رعایت نکردن اوامر الهی مسلمانی آنها زیر سوال نیست؟ کسی که مسلمانیش اشکال دارد چگونه می تواند نماینده خوبی برای تثبیت اصول تکمیل کننده دین باشد؟ پیش از تلاش برای اثبات حقانیت خود به هم دیگر،برادریمان را به هم ثابت کنیم که خدا و رسول و کتابمان یکی است و این مهم محقق نخواهد شد جز با گذشت و صبر و تبسم. آن عزیزی که نمی تواند حب و بغض و تعصب و احساساتش را در این راه کنترل کتد و این احساسات در کلام و قلمش موج می زند،بر او واجب نیست به این فضا وارد شود. همچنین برخی برادران و خواهران بر مظلومیت حضرت علی علیه اسلام ، حضرت فاطمه سلام الله علیها و فرزندان آنها اصرار دارند نسبت دادن صفت مظلوم به ظلم ستیزان تاریخ بزرگترین جرم و ظلم است. حداقل اگر منظورمان ظلم تاریخ است به ایشان ،همواره یادآور بشویم ایشان در زمان خود تلاش کردند تا مظلوم نباشند.مظلوم آنکسی است که در برابر ظلم سکوت کند و ظلم را بپذیرد که طبق آموخته های دین ما او نیز مانند ظالم باید پاسخگوی عمل خود باشد. آنکه با مال و جان و خانواده و آبروی خویش برابر ظلم ایستاد، برای این بود که خواست مظلوم نباشدو درس آزادی و ظلم ستیزی به تاریخ بدهد . از زمانی که قدری بر چرایی رفتارم فکر کرده ام شخصا نتوانستم بر مظلومیت ائمه گریه کنم، گریه کرده ام و می کنم اما از روی غبطه و حسرت برای اینکه آنها چگونه بوده اند و من و امثال من چگونه ایم. انشالله خداوند سعه صدر به همه مان بدهد تا بدور از تعصب بر عملکرد و نتیجه اعمالمان تامل کنیم سایت - متشکریم، ولی تعریف شما از مظلوم غلط است. معنی مظلوم تو سری خور نیست، بلکه هر کسی است که به او ظلمی روا شده باشد، لذا در احادیث و روایات نیز اهل عصمت مظلوم خوانده شده اند

حسن | 15 تير 1394 |

اگر طبق قواعد عربی مظلوم را بر وزن مفعول ، مورد ظلم واقع شده معنا کنیم، بعید است کسی در طول تاریخ و معاصر یافت شود که مظلوم نبوده باشد. حتی من و شما سایت - همین طور است، چه بسا به هر کسی در مورد یا مواردی ظلم شده باشد. ای کاش که انسان در راه خدا باشد

امید | 15 تير 1394 |

عزیز من، خوب حالا مجبوری از کلمه مظلوم استفاده کنی ؟! این همه کلمات شایسته و درخور ، مومن اینقدر روی حرف خودش تاکید نمی کنه . کلماتی خوبه مثل: نعمه الله ،اولی النعمه، فارسی هم مثل : جانم ، نفسم، بهترین من ... فردا روز اگر پرسیدند انسانیت اصلا" چی داره که بهش افتخار کنه مسلمان یقینا" جواب خواهد داد: به محمد ، به علی، به فاطمه و ... سایت - بفرمایید چه اصراری هست که مظلوم از ذهن ها پاک شود. مظلوم هیچ ربطی به کلمات دیگری چون ولی الله ندارد. وقتی گفتی مظلوم، ذهن دنبال ظالمش می گردد و این همان است که بسیاری به بهانه دفاع از امام، نمی خواهند اتفاق بیافتد و می گویند به هر قیمتی است نگویید امام مظلوب بوده

امید | 16 تير 1394 |

از این بابت که صدقه بر سادات حرام است ، نفس محمد و فرزندانش نیازی به دلسوزی دیگران ندارد ، بله که اگر دلی از تاب ایشان بسوزد شفا یافته است ، فخر عالمند ، مردمان از قبل آنها روزی می خورند ، نه ظالمند نه مظلوم ، نه مستکبرند و نه مستضعف . از دست مردمی بر نیاید که انتقام ایشان را بگیرند برای همین گفته اند ثار الله ، انتظار دست مردم را می کشند که یاریگر مردم باشند نه اینکه نیازی به مردم داشته باشند که خود در رکوع صدقه دهنده و در روزه زکات دهنده اند .اگر دوستی می کنید مرام دوستی داشته باشید که دوستی شما نجات دهنده خود شماست ، پس مراقب باشید دوستی شما برای وقت نیاز نباشد که دوست از حال دوست باخبر است و دوستی با ایشان قرض الحسنه به خداوند است ، سود آن پاداشی است که خداوند وعده داد. آنان پاک هستند از پلیدی و ظلمت،چنانچه خدا خواسته و اراده خدا به یقین مصداق ((کن فیکون)) می باشد .به هیچ انسانی چنین عزتی نداده اند مگر اهل بیت و دوستدارانش ، آنکس که نزد خدا این چنین عزیز است به عزت متولد می شود ، به عزت زندگی می کند و به عزت شهید می شود. سلام خدا بر حسین در روز ولادت و شهادت و روزی که برانگیخته می شود .

امید | 16 تير 1394 |

فرق شهید با دیگران در این است که عزت شهادت را یقین نموده وگرنه بسوی آن نمی رفت .

امید | 16 تير 1394 |

مسئول سایت ، برای من کفایت می کند که فقط شما نظراتم را بخوانید ، هر کدام پسند شما نبود انتشار ندهید.

nima | 18 تير 1394 |

این قوم همیشه عقده ای در دل داشت از روز ازل عقیده ای باطل داشت شش ماهه و شصت ساله فرقی نکند این طایفه با " نام علی " مشکل داشت

فاطمه | 25 تير 1394 | 1f.1m.3s.3u@gmail.com

خدا رو شکر میکنم با حضور مردمی مثل شما فقط داعش داریم.حالا خیلی هم خوبه ها. سایت - پس از شکر کمی تفکر نیز حقایق و واقعیت های دیگری را برایتان روشن می نماید. فقط داعش نیست، داعشی هم زیاد است، امام زمان علیه السلام فرمودند که مرا جاهلان شیعه و احمق هایشان عذاب می دهند، لذا باید دعا و تلاش کنیم که از آنها نباشیم

ابراهیم | 28 تير 1394 | اا

ایکه هستی محب آل علی /مومنی کاملی وبی بدلی /ره سنی گزین که مذهب ماست/ ورنه گم گشته ی ودر خللی/رافضی کیست دشمن بوبکر/خارجی کیست دشمنان علی سایت - بالاخره تکلیف چه شد؟

aa | 29 تير 1394 | aa_time@yahoo.com

شیعه مرده پرستی است . شیعیان حضرت علی را هم نه تنها در حد و اندازه ی پیامبرخدا بالا برده اند بلکه به جای اینکه از خدا طلب کند نام علی را میاورد . وقتی که جنگ باشد نام علی را سر می دهند. وقتی که می خواهند کاری را بکنند نام علی و حسن و حسین را به زبان می آورند . خدا فراموش شده . این از نظر ما مرده پرستی . حالا شما اگه دست از اینکارهای عجیب و غریبتان بردارین اونموقع ما شیعه می شویم. ولی اهل تسنن وقتی می خواهد کاری را انجام دهد . نه نام چهار خلیفه را به زبان می آورد و نام حضرت محمد را بلکه فقط نام الله را به زبان می آورد زیراکه او نجات دهنده ی ماست نه مردمان دلیری که فوت و شهید شده اند . سایت - البته اینها خرافه های ذهن شماست، شنیده های بدون مطالعه، وگرنه ربطی به تشیع وشیعه ندارد و شما نیز اگر واقعاً مسلمان و اهل سنت باشید، می دانید

فرهاد امینی | 30 تير 1394 |

اکنون اتحاد اتحاد اتحاد درمان همه دردهاست

سجاد | 31 تير 1394 | gohar.taj1@gmail.com

در پاسخ به آقای 29 در ابتدا گفتید شیعیان مرده پرستند به چه دلیل؟به این دلیل که به زیارت قبور میروند اگر دلیلتان این باشد باید بگویم قبل از شیعه این ایراد متوجه شخص پیامبر (ص) میشود چون پیامبر به زیارت قبور بقیع میرفت و برای آنها فاتحه ودعا میخواند بنابراین آیا پیامبر خدا العیاذبالله مرده پرست بودند اگراین مطلب را نمیدانستید بهتر بود به منابع روایی خودتان رجوع میکردید واما در مورد صدا زدن پیامبر و ائمه به هنگام نیاز باید بگویم همین الله (جل) که شما فرمودید خود میفرماید یا ایها الذین امنو اتقوالله وابتغوا الیه الوسیله ای کسانی که ایمان آوردید برای تقرب به خدا دنبال وسیله باشید واما درمورد وسیله مفسرانی شیعه وسنی گفته اند که وسیله هم میتواند ایمان خالص و هم میتواند عمل صالح و انبیا واولیا و شهدا وصالحین از امت باشند حال اگر کسی ایمان و عمل صالح نداشته باشد و نزد خداوند خجل و شرمسار باشد نمیتواند بر اساس آیه شریفه و تفسیر مفسران بزرگ دست به دامن اولیاءالله شود واز آنها مدد بجوید آیا طبق قرآن اولین خجالت زدگانی که دست به دامن پیامبر خدا شدند فرزندان خطاکار یعقوب نبودند که اینچنین ایراد کردند یا ابانا اسغفر لنا ای پدر برا ما آمرزش بخواه و همچنین لطف کنید با حرف ندای (یا) خوب دقت کنید و بیند که تنها شیعیان نیستند که (یا) میگویند

نام ابوبکر در قرآن


من چند مورد به نظرم میرسه که باید عرض کنم : 1- اولاً فرمودید که نام ابوبکر در قرآن نیامده! إلا تنصروه فقد نصره الله إذ أخرجه الذین کفروا ثانی اثنین إذ هما فی الغار إذ یقول لصاحبه لاتحزن إنّ الله معنا فأنزل الله سکینته علیه و أیّده بجنودٍ لم‌تروها و جعل کلمةَ الذین کفروا السفلی و کلمة الله هی العلیا و الله عزیز حکیم(توبه:40) این آیه به صراحت به دو تن(ثانی اثنین-هما-معناو....) یعنی حضرت رسول صلی الله و نفردوم یعنی ابوبکر اشاره کامل دارد.این آیه مربوط به حجرت رسول الله به مدینه است و حضور او با ابوبکر در داخل غار را تبین می کند پس نام ابوبکر لااقل در قرآن هست آنهم به صورت کاملاً واضح نه با حدس و گمان و شبهه و .... . 2- فرمدین که جزییات فروع دین در قرآن نیست: خب بحث امامت به قول شیعیان که جزو اصول دین است نه فروع!پس با حج یا رکعات نماز یا موارد دیگر از لحاظ اهمیت قابل مقایسه نیست و اگر اینقدر قابل اعتناست لزوم وجود حداقل یک آیه محکم در باب آن ضروری به نظر میرسد در حالیکه اصلا چنین نیست. 3-سنت یعنی سنت پیامبر صلی الله و نه سنت شیخین هرچند که احترام به آن ها نیز لازم است 4-متاسفانه بسیاری از اعتقادات ما شیعیان معیار و صحت تاریخی ندارند به عنوان نمونه فرمودین خانه نشین شدن حضرت علی-این مورد کاملاً اشتباه است چرا که به اذعان همه این حضرت مشاور عالی عمر بوده است و در نتیجه ایشان حضور فعالی در حکومت عمر داشته اند همچنین به همین دلیل زوری بودن بیعت ایشان هم منتفی و دروغ است در مورد حضور حضرت حسین و حسن نیز در سپاه عمر نیز مطالب بسیاری وجود دارد و ازآن نمونه فتح ایران است پس ایشان نیز در حک.مت عمر حضور فعال دارند و ناراضی نیستند!- مضروب شدن دختر پیامبر- این مورد نیز صحت ندارد آن هم توسط عمر.جالب اینجاست که دختر حضرت علی و حضرت زهرا یعنی ام کلثوم همسر حضرت عمر است چطور ممکن است مادر کس توسط شخصی مضروب شود و دخترش به همسری آن شخص درآید!!!!آنهم دختر علی......! 5- اگر قرار بود خدوند برای پیامبر جانشینی مشخص کند مگر -پناه میبرم بر خدا-از دادن پسر به ایشان ناتوان بودند؟اصلا تاکنون اندیشسده اید که چرا پیامبر فرزند پسر ندارن؟دلیل همین است که دیگر نیازی به جانشین نبوده است - الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلاَمَ دِينًا- دینی که تکمیل شد دیگر نیازی به جانشین ندارد!وگرنه خود خدا پیامبران دیگر را ارسال مینمود و نیازی به دلسوزی بندگان برای دین خدا نبود خود خدا دینش را محافظت میکرد. 6- در خصوص آیه يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَطِيعُواْ اللّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَ أُوْلِي الأَمْرِ مِنكُمْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَالرَّسُولِ إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا- که بیان شد همانطور که کاملاً مشخص و بارز است هیچ اطیعویی در کنار اولی الامر نیست به فرض که این آیه در باب ولایتی باشد که شما میفرمایید این اطاعت به هیچ وجه در حد اطاعت در حد خدا و پیامبر نیست در حالیکه ماشیعیان مقامی فراتر از پیامبر برای امامانمان قایلیم و پیامبر در نزد ما تنها یک انسان وارسته است اما و امامان علی و حسن و حسین و.... دارای مقامات و قدرتهای بیکران علوم ناآموحته لدنی خبر از غیب در اختیار داشتن مال و جان همه انسانها و ... را قایلیم و این حتی با خود این آیه نیز در تضاد است. منظور ازاین آیه اصلا ولایت نیست و این تلاش برای چسباندن این مطلب به این آیه جفای به کلام الهی و درخور عذاب است امیدوارم دست از این آشفته کرئن اذهان انسانهای زودباور بردارید و به اصل دین بپردازید نه این تلاش بیهوده و به ثمر. 7- سخن از اختلاف به میان آوردید:احسنت با این مورد کاملاً موافقم اما ای کاش شیعه اولین فرقه ای نبود که ایجاد اختلاف کرد. ای کاش بیشترین عامل کشته شدن در بین مسلمین نبود. این شیعه حتی به امامان خود نیز رحم نکرد حضرت علی را ابن ملجمی به شهادت رساند که شیعه بود! حضرت حسین را شمری و دیگرانی به شهادت رساندند که از کوفه یعنی مرکز خلافت شیعه بودند.....

کاربر - دانشجو | 5 آبان 1391 |

آقایی که نام خود را در ایمیل مسلمان گذاشتی - سلام لطفاً سؤال و پاسخ را یک بار دیگر بخوان. سؤال شده که چرا نام حضرت علی (ع) در قرآن نیامده و پاسخ داده شد. اما در آیه مذکور شما نیز هر چه نگاه کردیم، نام ابوبکر نبود. اگر شأن نزول، تفسیر، تأویل و ... را به خواهی حساب کنی که صدها آیه به اسناد اهل سنت راجع به حضرت علی است. در پاسخ دو نیز مطلب «اصول و فروع» را درست متوجه نشدی عزیزجان. بحث از اصول و فروع دین نیست، بحث از اصول و فروع به معنای عام است. ولایت و امامت اصل است، و مصداق آنها فرع بر آن اصل. چنان چه خود نماز که از فروع دین است، خودش به نسبت احکام آن مثل رکوع و سجود و اذکار اصل است. در پاسخ 3 گفتید که معنای سنّت، سنّت پیامبر است. راستش اولی ها گفتند سنّت شیخین و بر همین سنت از علی بیعت خواستند که نپذیرفت. اما شما می گویید سنّت پیامبر (ص). خوب الحمدلله. اما نویسنده پرسید که پس چرا به همان عمل نکردید؟ در پاسخ 4 – گفتید که اعتقادات شیعیان سند تاریخی ندارید. اسناد معتبر خودتان چطور؟ آنها هم اعتباری ندارند یا شما نخواندید؟ یا عمداً کتمان می کنید؟ و مضروب نمودن حضرت فاطمه (ع) را نیز می دانید که خیلی منکر است که انکار می کنید، اما باز توصیه می شود دست کم تاریخ خودتان را بخوانید. در پاسخ 5 گفته اید: مگر خدا نمی توانست به حضرت پسر دهد؟ شما هم که راجع به پسر و دختر مثل اعراب جاهلیت فکر می کنید. و اما این که می گویید ایشان نیاز جانشین ندارند، اصل نقطه انحراف است. البته که ایشان نیاز ندارند، اما مسلمین نیاز دارند که تکلیف شان معلوم باشد و سؤال شد که آیا پیامبر تکلیفی برای بعد از خود معلوم کرد، یا گفت نیازی نیست و همه را رها کرد؟! اسناد معتبر شما در مورد غدیر در این باره چه می گوید؟ خوب چرا عناد می کنید؟ اما در بند 6/ پس از تاریخ شناسی و اسلام شناسی، ادیب هم شده و فرمودید هیچ اطیعویی کنار اولی الامر نیامده است؟! مگر «واو» وصل را نخواندید، اگر ترجمه جدید شما صحیح باشد که این کلمه (اولی الامر) ول و رها و بی معنی است (الیعاذ بالله). و اما در خاتمه ابن ملجم و شمر و دیگران را شیعه شمردی؟ احسنت به این تاریخ شناسی! به فرض که نام شیعه را بر خود حمل کرده باشند، در هر حال اگر شیعه بودند که امام نمی کشتند. پس شیعه نبودند و بلکه اصلاً مسلمان نبودند. اما سؤال من این است که واقعاً با این باورهای موهوم و القائات ذهنی ضد شیعه شدید؟! آیا واقعاً این طور قرآن می خوانید؟ آیا رجوع شما به اسناد معتبر خودتان نیز اینگونه است؟ یک چیزهایی شنیده بودم، اما باور نمی کردم. بابا جان، شیعه پیرو و عاشق خلیفه چهارم خودتان است. احترامش را نگه دارید.

دانشجو /2 | 6 آبان 1391 |

با تشکر فراوان از دانشجو که جواب مسلمان !!!!!!!! رو داد بابا ای ول ! دمت گرم .

لیلا | 7 آبان 1391 |

واااااااای! ایول دانشجو تبارک الله خوب جوابشو دادی خووووووووووووب

عبدالله م | 7 آبان 1391 |

اگر به امامزادگان و سادات شهيد در ايران كه تعداد قبور شناخته شده آنان به هزاران نفر مي رسد دقت كنيم مي بينيم كه اين شهيدان همگي به دست مسلماناني كشته شده اند كه بر اسلام عمري بزرگ شده و رشد و نمو يافته بودند. آن كسي كه خود را - مسلمان - مي خواند و از اسلام عمر آورده دفاع مي كند آيا منظورش از اسلام همين اسلامي است كه تيغ به روي خانواده اهل بيت مي كشد و آنان را قتل عام مي كند. لعنت خداوند بر چنان اسلامي كه پايه و مايه اش با به قتل رساندن اهل بيت بنيان گذاشته شده است و نفرين خداوند بر آورنده چنان اسلام منحرفي به ايران و تمامي اتباع آنگونه اسلام كه پدران اين مسلمان نما . داعيه دفاع از آن را دارد. آمين

عبدالله م | 7 آبان 1391 |

آقاي - مسلمان - منظورت از عمر همان كسي است كه به گته بخاري : المناقب :: حديث 3424 حتي در لحظه مرگ خويش هم شراب نوشي كرده است ؟! ههههههههههههههههه مگر خليفه تو . كمپاني ويسكي و تو هم شراب فروشي داري كه چنين مدافع چنين كساني شده اي ؟! ههههههههههههه

محمد | 7 آبان 1391 |

سلام در جواب آقای مسلمان! چرا وقتی خداوند از همراهی ابوبکر با پیامبر در قار سخن می گوید، می فرماید خداوند آرامش را بر پیامبر و تنها بر پیامبر نازل کرد. آیا خداوند نمی توانست آرامش را بر ابوبکر هم نازل کند تا پیامبر نفرماید: نترس! خدا با ماست. همراهی به این شکل، ارزشی برای ابوبکر ایجاد نمی کند که به ان می بالند. اما ببینید همراهی های خلیفه چهارمتان، علی (ع) را با پیامبر. در ضمن هیچ شیعه ای نگفته و در هیچ کتاب و سندی پیدا نمی کنید که شیعه ارزش و مقداری فراتر از پیامبر برای امامان قائل شده باشد و این دروغی بزرگ است بر شیعه و تفکر راستینش. یا علی

reza | 7 آبان 1391 |

همچين خوب هم جوابشو نداد

شیعه | 10 آبان 1391 |

آیا مقام ابوبکر که همراه پیامبر به غار رفت(که آن هم پیامبر از روی ناچاری که ماجرای خود را دارد) بالاتر است یا اما علی(ع) که جای پیامبر خوابید. آیا اینکه علی(ع) در جنگ تبوک به دستور پیامبر به جنگ نرفت و برای خنثی کردن توطئه منافقین در مدینه ماند و پیامبر به او گفت تو برای من مثل هارون برای موسی هستی و آبا واقعه غدیر خود گویای این نیست که علی (ع) جانشین بلافصل نبی اکرم است. آیا در این 25 سال که به قول کاربر اهل سنت اما علی مشاور عالی عمر بوده اند طبق گفته حضرت خار در چشم و استخوان در گلو نبودند(و از روی مصلحت و جلوگیری از نابودی اسلام دست به فعالیت جدی و جهاد نزدند). در زمان حضرت موسی پس از رفتن حضرت موسی به میقات و تأخیر 10 روزه ایشان مردم از آیین موسی منحرف شدند(در عرض 40 روز) و به سامری پیوستند. پس از رحلت پیامبر نیز مردم در زمان کوتاهی آموزه های ایشان را فراموش کردند و سنت غلطی را پایه گذاری کردند که منشأ انحراف در تمام تاریخ شد. آن هنگام که علی مشغول غسل و کفن پیامبر بود عده ای بی حساب برای خود جلسه گذاشتند و خلیفه تعیین کردند. بدعت را کسی گذاشت که پس از خطابه پیامبر در غدیر با امام علی بیعت کرد و گفت بخ ٌ بخٌ یا علی!

شيده | 10 آبان 1391 | @yahoo.com

بابا چرا دست از لجاجت برنميدارين؟من سني هايي رو ميشناسم كه از حضرت علي (ع) حاجتها گرفتن از حضرت زهرا (س) و امام رضا حاجت گرفتن و شيعه شدن. حتي يزرگان اهل تسنن كه اعتقاد به وجود امام زمان نداشتن اما تونستن امام زمان رو ببينن شيعه شدن و افرادشون هم شيعه شدن پس اگه اينها دروغ باشه چرا شيعه شدن؟تا حالا كي از عمر و ابوبكر حاجت گرفته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟معجزه ديده؟؟؟؟؟؟ وقتي شب اول قبر گفتن امامت كيه؟ و حضرت علي بگه من امام اون نيستم ميدونيد چه عذابي اون لحظه اين ادمها رو ميگيره بترسيد از ايجاد تفرقه اگه شب اول قبر فهميديد كه همه چيز علي بود اونوقت چكار ميكنيد راه برگشت داريد؟ مگه حرف پيامبر رو قبول نداريد؟پيامبر گفته اگر همه عالم علي را دوست ميداشتند خدا جهنم رو خلق نميكرد.همه بهتر ميدونن كه بالاترين مقام بعد پيامبر مختص حضرت علي است و خود پيامبر گفته كه قدر و منزلت حضرت علي را هيچ كس جز من و خداي من نميداند.

شیعه | 10 آبان 1391 |

مگر طبق قرآن سرپرست و ولی ما همان کسانی نیستند که در حال رکوع انفاق می کنند. کاربر "مسلمان" چه شخصیتی این کار را کرد جز امام علی(ع)

محسن بلیان | 10 آبان 1391 | @yahoo.com

اولا هیچ کدام ار صحابه پیامبر (ص) بغر از زید اسمشان در قرآن کریم نیامده. دوما اگر می آمد ( که آمده است) شما نمیفرمودید این به معنی بالا و بلند مرتبه است (همان گونه که ان کنتم مولا فهذا علیا مولا را فقط به دوست داشتن حضرت علی تفسیر کرده اید و آیه خدا را در قرآن بی ربط به این موضوع میدانید)پس پیغمبر اسلام در آخرین سفر حج و بزرگترین اجتماع مسلمانان این موضوع را درحالی مطرح میکند که کاروانها را از چهل فرسخ دور تر را برمیگردانند و بر زین شتر ها را میروند در آن اجتماع بزرگ و آن آیه تهدید آمیز از طرف خداوند ( که اگر این کار را انجام ندهی رسالتت را کامل نکرده ای سوره مبارکه مائده) فقط برای این است که حضرت بفرمایند :این علی دوست من است شما هم او را دوست داشته باشد!! دوست من اگر کسی نخواهد دیوار حاشا از همه دیوارها کوتاه تر است. در سوره شعرا آیه هشتاد و چهار حضرت ابراهیم (ع) از خداوند میخواهد به او از ذریه اش در آیندهگان لسان صدقی عطا فرماید ""وجعل لی لسان صدقا فی الاخرین"" و خداوند متعال جواب ایشان را در آیه پنجاه سوره مریم میدهند: "و وهبنا لهم من رحمتنا و جعلنا لهم لسان صدق علیا" (و از رحمتمان به آنها دادیم ، و قرار دادیم لسان صدق ،علی را) شما حق ترجمه اسم را هیچ کجای دنیا ندارید . حضرت امام صادق در تفسیر این آیه میفرمایند اشاره این آیه صریحا به حضرت علی است. خواستید نام حضرت علی را در قرآن ببینید ، درسته! این هم آیه همراه با نام و نشانش در قرآن مبین. میدانم برادر اهل تسنن، شما این "علی " را هم به بزرگ و بلند مرتبه تفسیر میکنید ولی اگر واقعا به دنبال حقیقت هستی .این آیه تکمیل کننده این حقیقت جویی است. در جایی دیگر خداوند میفر ماید: ولی شما الله است و رسول الله است و کسی که در رکوع زکات میدهد. الله که خدای متعال است رسول الله هم که پیامبر اسلام است. پس کسی که در رکوع زکات میدهد کیست؟ اگر اطلاعات مذهبی کمی هم داشته باشی نباید ندانسته باشی که این کیست. در کتب تند رو ترین وهابی ها هم این شخص حضرت علی (ع) است. پس سرپرست و ولی ما (مسلمین) اول خداوند است بعد رسول خدا سپس حضرت علی است. خداوند دیگر چگونه باید بگوید که شما منوجه شوید . البته مرا در قبر شما نمیگذارند ، شما را هم در قبر من نمیگذارند" هر کس مسول اعمال و کردار خودش است . موفق باشی "صدق الله العلی العظیم "

محمد | 10 آبان 1391 | 0@yahoo.com

در ادامه جواب خوب کاربر باید بگم اینکه میگید حضرت علی دختر به فلانی داده باید بگم این هم از همون دروغ هاست . کلثوم خواهر محمد ابی بکر و دختر خلیفه اول بود. که بعه از مرگ خلیفه اولی همسر محترمش اسما بنت عمیس که از دوستداران حضرت فاطمه و خاندان علی علیه السلام بود به عقد حضرت علی در امد.همین هم بود که محمد ابن ابی بکر از شیعیان مخلص حضرت شد چون که مستقیما تحت تربیت حضرت علی علیه السلام قرار گرفت و حتی جنگ جمل از عایشه حمایت نکرد.نکته اضافی که به ذهنم رسید اونم مرگ مشکوک ابوبکر بوده که خیلی ها اعتقاد دارن نفرین عایشه به عمر بعد از نماز هاش بی ربط به این ماجرا نییست و عایشه عمر رو قاتل یا از قاتلین پدرش میدونسته.منکرین به اسناد خودشون مراجعه کنن و ببین که بین عمر و عایشه رابطه خوبی نبوده.اما اینکه گفتین قاتل امام حسین شیعه بود ه چون در حوالی کوفه که مرکز شیعیان هست زندگی میکرده اولا استدلال اون قدر خنده دار هست که لایق جواب نیست دوما عمربن سعد حکمرانی ری رو میخواست و قبلش هم ایران و قبلش هم ساکن مدینه و دیگر جاهای عربستان بوده . حتما فیروز ابو لولو که عمر رو کشت هم سنی بوده چون توی مدینه بوده.اما گفته بودن خدا پسر به حضرت نداد پس معلومهخدا برای حضرت جانشینی نمیخواسته قرار بده . مگه قاسم پسر حضرت نبود ابوالقاسم کنیه پیغمبر مگه نیست؟پس ابراهیم پسر ماریه پسر پیغمبر نیست؟ اصلا چرا به این ماجرا اینطور نگاه نمیکنید که خدا اگه ابراهیم رو در طفولیت از پیغمبر (ص) میگیره به خاطر این بوده که علی (ع) جانشین حضرت بشه بدون داشتن معارضی؟و امر جانشینی حضرت با مشکلی روبه رو نشه.اما در مورد مشاوره که به اون اسناد میکنن جوری حرف میزنن که حضرت علی(ع) کارمند بوده و از عمر حقوق میگرفته و مشاوره میداده . حضرت هر جا که صلاح اسلام بوده به خاطر حفظ دین به عمر مشاوره میداده نه عمر حتی از اون هم بدتر . چون معیار حضرت حفظ شریعت بوده . ضمنا عمر هم وقتی کار بهش تنگ میشد و یا در گل گیر میکرد مجبور میشد از حضرت کمک بخواد چه در زمینه های نظامی چه در زمینه های پاسخ های اعتقادی که یهودیها و مسیحیان از اون و ابوبکر میپرسیدن.در منابع خودتون هست که عمر بارها گفته لو لا علی (ع) لهلک عمر . اگر علی (ع) نبود عمر هلاک میشد.تو که میدونی از تو عالمتر و عاقلتر و شجاعتر و و... نسبت به خلافت وجود داره بزرگترین خیانت رو کردی اگه جایگاه اون رو غضب بکنی حتی اگه تمام مردم دنیا بهت رای بدن که نه تنها اینجور نیست بلکه کاملا دیکتاتور مابانه به وسیله خلیفه قبلی و به کمک خلیفه بعدی تو به خلافت رسیدی.در پاسخ عبدالله باید بگم بغیر شراب نوشی خلیفه دوم گناه دیگه ای هم میکرد که چون میترسم کامنتم گذاشته نشه نمیگم. فقط مدرکش رو میگم طبقات الکبری ج3ص289چاپ بیروت سال 1377ه ق 1957میلادی

رضا | 10 آبان 1391 | @yahoo.com

بعد از این همه سال باز هم علی مظلوم و تنها مانده اینها همش از سر لجاجت است

مریم | 11 آبان 1391 |

جواب آفای محسن بلیان بسیار کامل و منطقی است و مرا متقاعد کرد . خدا خیرت بدهد برادر که ایمانم را محکم تر کردی

دوران | 11 آبان 1391 | 1372@yahoo.com

خوبه خوبه بنده بعید میدونم جناب مسلمان شیعه باشه رفقا توهین نکند / علی علی

نوروز علي | 12 آبان 1391 |

در مورد قضيه و واقعه غدير خم آن چيزي كه مورد غفلت واقع شده است و غالبا گفته نمي شود اين است كه پيامبر اسلام(ص) حتي به اهالي مكه كه در مكه سكونت داشتند و كساني كه مسيرشان در خلاف جهت غدير خم بود نيز هنگام خروج از مكه دستور عزيمت به سوي غدير خم را مي دهند و تنها آن كساني كه مسيرشان در اين جهت قرار داشته با حضرت نبوده اند و اين خود نيز دليلي بر عظمت و بزرگي اتفاقي كه قرار بود رخ دهد مي باشد.

رسول | 12 آبان 1391 | rasool_kambizi@yahoo.com

با سلام در حقانیت شیعه همان بس که تا به حال حتی یک نفر از علمای عامه ادعای مناظره نداشته اند ولی در تاریخ اسلام بارها و بارها توسط علمای شیعه مناظره پیشنهاد شده و در بسیاری از موارد پاسخی وجود نداشته

amir | 12 آبان 1391 | h.a.f1391@chmail.ir

با سلام خدمت همه برادران توصیه من خواندن حداقل یکبار کتابهای اهل سنت است تا به هزاران هزار اعتراف علمای اهل سنت بربخورید مبنی براینکه خلافت حق امیرالمومنین علیه السلام است که توسط عده ای غصب شد بنده حاضرم برای فردی که خود را مسلمان میداند تمام این اسناد را از کتب اهل سنت بیاورم هرچند عقیده من این است که آنها حقیقت را میدانند ولی پنهانش میکنند

آرش | 12 آبان 1391 |

یکی از دلالیلی که نام مبارک حضرت علی در قرآن نیامده این می تواند باشد که می بینیم اهل سنت در « صدق الله العلی العظیم» کلمه العلی که هیچ ربط معنایی یا معنوی به نام مبارک مولا ندارند حذف می کنند. در حال که در قرآن صفت العلی با عظیم همراه است قطعا اگر نام مبارک مولا در قرآن بود تا حال توسط برخی منافقین در قرآن هم دست برده شده بود.

سيد صادق طباطبائی | 13 آبان 1391 | www.smstsh5@gmail.com

خدارا سپاس که در میان جوانان عزیزمان کسانی هستند که جواب افرادی ولو بنام مسلمان را بدهند.سید الشهدا در کربلا فرمودند یا شیعه آل ابی سفیان ان لم یکن لکم دین و کنتم لا تخافون المعاد فکونوا احرارا فی دنیاکم بعد این آقا میگه شمر شیعه بود همان سخن حضرت امام حسین علیه السلام را به شما می گوئیم که اگر از قیامت نمی ترسید لااقل در دنیا آزاد مرد باشید.حدیث غدیر آن قدر مسلم است که اهل تسنن در سند آن نتوانسته اند خدشه کنند وفقط در دلالتش سخن می گویند و مولی را به معنای دوست ترجمه می کنند حال آن که پیامبر اعظم صلی الله علیه وآله وسلم پس از خطبه دستور دادند مسلمانان بیایند و بیعت کنند معلوم است که محبت بیعت ندارد و سرپرستی و خلافت است که بیعت دارد و آن قدر قضیه بیعت مسلم و واضح بوده که حتی ابن منظور که از علمای اهل تسنن است درکتاب لغتش بنام لسان العرب در ذیل کلمه مولی بیعت عمر با حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام را اورده است جناب مسلمان به کتب خودتان مراجعه کن و بعد نظر بده و بیهوده ادعای شعه بودن منما

ماهان | 13 آبان 1391 | 18@yahoo.com

بحث فوق العاده ای بود واقعا استفاده کردیم خدا خیرتان دهد.

در پاسخ به آن مثلا مسلمان | 13 آبان 1391 |

جناب مسلمان ! می خواهید در پاسخ به شما به حقایقی اشاره نمیم که عقل و هوش را از سر شما پرواز دهد؟ 1- در پاسخ به اینکه اسم امام علی ع در قرآن نیامده است یا به ایشان اشاره نشده است باید بگویم که اسم ابوبکر هم در قرآن نیامده است آن وقت شما لابد می گویید که خوب اما حداقل به ابوبکر در آیه ثانی اثنین اشاره شده است اما امام علی چه؟؟ من در اینجا می گویم آیا آیه مباهله را خوانده اید؟ که می فرماید : تعالوا ندع ابنائنا و ابنائکم و نسائنا و نسائکم و انفسنا و انفسکم ثم نبتهل (61 آل عمران) پیامبر اکرم به نقل از صحاح سته یعنی کتب معتبر اهل تسنن به همراه امام علی ع و حضرت زهرا س و حسنین ع راهی آن مباهله شدند پس منظور از ابنائنا حسنین ع و منظور از نسائنا (بانوان منتسب به ما) حضرت فاطمه زهرا و انفسنا(خود ما) امام علی ع بوده اند اگر ابوبکر ثانی اثنین بوده است یعنی دومی از آن دوتن ، قرآن کریم از امام علی ع به نفس و خود پیامبر تعبیر می فرماید که گویی یک روح در دو بدن می باشند پس هم به امام علی نیز اشاره شده است و هم در موقعیتی بسیار برتر از ابوبکر از ایشان یاد شده است البته در جاهای دیگر قرآن نیز به ایشان اشاره رفته است مانند : انما ولیکم الله و و رسوله و الذین امنوا الذین یقیمون الصلوه و بوتون الزکوه و هم راکعون:55مائده یعنی:همانا که ولی شما تنها خداوند است و پیامبر او و آنها که ایمان آوردند: همانها که نماز را بر پای میدارند و در حالی که در رکوع هستند زکاة می دهند باز هم در کتب صحاح سته اهل سنت و در همه تواریخ معتبر اولین فردی که در حال رکوع انگشتر خود را به سائل بخشید و در حق ایشان همین آیه نازل شد امام علی ع بوده اند هنوز هم آیه هست ولی فعلا همین دوتا برای پاسخ شما کفایت میکند 2- اگر شما شیعه بودی می دونستی که اصول دین در نزد ما شیعیان سه تاست توحید نبوت و معاد و دو اصل اساسی عدل و امامت که از اصول تشیع هسیتند جزء اصول دین نیستند چون امامت ادامه نبوته و عدل ادامه توحیده اما آنها را بدلیل رفعت مقام ما در جمع اصول دین می آوریم . بارها خداوند در باره انتخاب ولی و مبحث امامت در قرآن صحبت فرموده اما همین حالا هم شما نمی پذیرید و روی حرف خدا حرف می زنید و کلام خداوند رو به چیزای دیگه تعبیر می کنید مگر آیه انما ولیکم که در پاسخ شماره 1 آوردیم نیست؟ مگر آیه الیوم اکملت لکم نیست؟ مگر در کتب صحاح سته خود اهل سنت نیومده که خود ابوبکر و عمر اومدن و امام علی رو با لفظ امیرالمومنین خطاب کردند و به ایشون تبریک گفتن؟اما بعد همین لقب امیرالمومنین رو که خداوند برای امام علی انتخاب فرموده بود به خودشون دادن؟؟؟ مگر واقعه غدیر نیست؟ مگر ان هذا و صیی و خلیفتی نیست؟؟؟؟؟؟اگر تاریخ خونده بشه حقایق رو میشه. 3- مسلمه شما که همه وقایع تاریخی و مظلومیتهای امام علی و حضرت زهرا رو نفی میکنی شیعه نیستی ولی جواب این بخش رو هم میدم منظورمان از خانه نشینی امیر نشدن امام علی ع بر امت اسلامی است و محروم ماندن امت اسلامی از حاکمیت عدل ایشان است اما ایشان آنقدر بزرگوار بودند که برای مصالح امت مسلمان به ابوبکر و عمر مشورت بدهند و این نمی تواند در حد و اندازه حاکمیت ایشان بر امت اسلامی باشد و نمی تواند نشانه رضایت ایشان از وضع حاکم باشد چه بسا که کسی در حاکمیت هیچ مشارکتی نداشته باشد اما به دلیل دانایی و هوشمندی و علم و برتری اش در قضاوت مورد مشورت قرار گیرد .منظور ما از خانه نشینی ایشان همین است.و اگر شیعه بودید می دانستید.وای که ایشان پس از 1400 سال هنوز در اوج مظلومیت اند. ضمن اینکه اگر عمر و ابوبکر برتر و شایسته امارت بر مومنین بودند اینقدر نزد امام علی نمی آمدند و از ایشان پاسخ مشکلات خود را نمی گرفتند و عمر 80 بار در طول حکومتش نمی گفت که اگر امام علی نبود عمر هلاک میشد: لولا علی لهلک عمر. گفته ای که امامان حسنین در فتح ایران نقش داشته اند این را من نمی دانستم اگر درست و مطابق واقعیت تاریخی گفته باشی که بدلیل عدم مستند بودن بقیه صحبتهایت ؛ بعید است من خدا را سپاس می گویم. زیرا آنقدر میدانم که امام علی ع در مشورت دادنشان به عمر او را از رفتن به همراه لشکریان به ایران منع فرمود شاید اگر عمر به ایران آمده بود هم اکنون ایرانیان هم مانند اروپاییان از اسلام بیزار بودند و آن را دینی خشن می دانستند زیرا عمر فردی خشن بود که حتی از نگاه کردن به چهره اش انسان دلتنگ می شد. و این در تواریخ و هم در نهج البلاغه آمده است اما بزرگواران منتسب به امام علی حتما به ایران آمدند که ایرانیان آنها را شناختند و با آغوش باز پذیرفتند و آنها را سرور خویش نمودند. اینها برای حفظ اسلام بود نه برای موافقت با خلفای غاصب. ضمنا خود امام علی در نهج البلاغه می فرمایند: در 25 سال حاکمیت خلفا صبرکردم درحالی که در گلویم استخوان و در چشمم خار بود شما چطور از طرف ایشان میگویی که ایشان راضی بودند؟؟؟ در باره حضرت زهرا هیچ نمی گویم همینکه هم اکنون نیز مقبره ندارند و حتی محل دفنشان بنابه توصیه خود ایشان مخفی است بهترین گواه اوج نارضایتی و دردمندی و خائن دانستن حاکمان آن روز و حتی مظلومیت امام علی ع و مقهور بودن ایشان در زمان خلفا است لطفا تاریخ را خوب بخوانید و به دست یهود که از آستین ابوسفیان و ابوبکر و عمر بیرون آمد هم دقت کنید. این یک مبارزه تاریخی است. 4- به راستی چقدر شما همه چیز را ساده می بینید گفته اید: اگر خدا نیاز به جانشین برای پبامبر می دید به ایشان فرزندپسر میداد! ومن به شما می گویم که فرزند پیامبر پیامبری دیگر خواهد بود درحالی که پیامبر ما به فرموده قرآن خاتم پیامبران هستند و نیازی به پیامبر دیگر نبوده است اما همیشه به جانشین و حجت خداوند بر زمین نیاز هست در حالی که همه پیامبران اگر پیامبری در نسل مستقیمشان نبود برای خود وصی داشتند مانند هارون برای حضرت موسی ع و شمعون برای حضرت عیسی ع تا دست کم آیات الهی را تبیین نمایند بعد گفته ای دینی که تکمیل شد دیگر نیاز به جانشین ندارد! و آنوقت آیه الیوم اکملت لکم دینک را آورده ای و از آخر به اول رفته ای! پس حالا به یک سوال من جواب بده اگر تکمیل دین در همان چیزهایی است که تو اعتقاد داری مثل بیان احکام حلال و حرام خوردنی ها و... پس پیامبر از چه نگران بود که خداوند به ایشان فرمود:بلغ ما انزل الیک من ربک.....یعنی ابلاغ کن انچه از سوی خدا به تونازل شده است... والله یعصمک من الناس : خداوند تورا از شر مردم نگه میدارد؟؟؟؟؟ آیه 67 سوره مائده و ایشان آن را در حجه الوداع به مردم رساندند و آن موقع دین تکمیل شد. 5- شما با استناد به کدام مدارک و اسناد می گویید ما امامان را از پیامبر بالاتر می دانیم؟ اگر شیعه بودید می دانستید که از نظر ما پیامبر هم مقام رسالت و هم امامت را دارند و امامان صرفا مقام امامت در هر پایه ای که باشد. پس ما پیامبر را فوق و برتر از امامان می دانیم و البته همانطور که پیامبر معصوم و دارای علم لدنی و اختیار تصرف می باشند امامام ما معصوم و از علم لدنی و دارای اختیار تصرف می باشند. خوب است بالاخره یک جایی شما قدری دقت نمودید و گفتید که دو تا اطیعوا آمده نه سه تا ولی باید دقت کنید که اطیعوی اولی برای خداوند عز شآنه و مقامه است و دومی برای رسول و اولی الامر که عبد خدایند و قرار نیست در یک جمله برای رساندن یک منظور از صد فعل مشابه برای صد نفر به کرات و صدبار استفاده نمود در ضمن به گفته آقا یا خانم دانشجو اگر اولین اطیعوا برای خدا باشد دومی برای پیامبر پس برای اولی الامر هیچ فعلی نیامده که بی معنا میشود! 6-گفته ای این شیعیان بودند که به اختلاف و کشتار مسلمانان برای اولین بار دست زدند.اما نگفته ای که ریشه های آن اختلاف ها را چه کسانی بوجود آوردند؟ چه کسانی با دادن امتیاز های نابجا به اولین مسلمانان صدر اسلام از آنها بزرگ سرمایه داران مسلمان را ساختند که که به جای اسلام زد و بند و قدرت سیاسی و برتری مالی برایشان اولویت یافته بود؟و تحمل عدالت برایشان ناگوار گشته بود؟ ریشه ها را نگفتی و باز هم ندانسته و باز هم بدون ریشه یابی تقصیر را برگردن کسانی انداختی که از آن زد و بندها و مال و قدرت اندوزی ها دور بودند .و هدفشان عدالت بود . و باز هم نگفتی که شروع کننده آن دشمنی ها و آتش افروزی ها که بود؟لطفا تاریخ را بخوان و بعد اتهام بزن. گفته ای ابن ملجم شیعه بود چون از کوفه که امام علی در آن بود برخوست آیا من هم میتوانم بگویم شما شیعه ای چون در ایران شیعی به سر می بری؟یا چون رهبر انقلاب شیعه هستند شما هم شیعه هستی؟ یا اگر صهیونیست هایی در ایران به سر می برند که در آرزوی رسیدن به اسراییل می سوزند آنها هم بدلیل در ایران بودن شیعه اند؟ شما اهل سنت چون از تاریخ دور شده اید با حقایق وریز مسائل نا آشنا و بیگانه اید و همه چیز را ساده و راحت میگویید و ساده و راحت می پذیرید و ساده وراحت رای می دهید مگر خداوند در قرآن نفرموده است: و لا تقف ما لیس لک به علم ان السمع والبصر والفواد کل اولیک کان عنه مسئو.لا؟ یعنی : در بار ه آنچه به آن علم نداری اظهار نظر نکن که گوش و چشم و قلب (ذهن و مغز) همه در آن باره مسئولند؟ به راستی شما شیعه امام علی ع هستی؟ آیا این دروغ نیست؟آیا این گناه کبیره نیست؟ آیا ابن ملجم و شمر حین ارتکاب جرم شیعه و پیرو لمام علی بوده اند یا پیرو معاویه و یزید که به شما از ما نزدیک ترند؟؟؟ چگونه به راحتی در باره این همه موضوع اظهار نظر میکنید بی دلیلی مستند و تاریخی و چرا میخواهید دلهای مومنانی را که در صف یاران امام علی و در جبهه ای که هم اکنون در مقابل آمریکا و اسراییل ایستاده اند با سخنان بی اساس و پایه خود بلرزانید؟ قدری از خدای خود خجالت بکشید و حیا کنید و به جای آنکه اسلام حقیقی ذلت نا پذیر را زیر سوال ببرید با هم کیشان خود در عربستان و قطر و بحرین و... و... مباحثه و مجادله نمایید تا از توطئه هایی که آمریکا و اسرائیل و انگلیس این دشمنان درجه یک خدا و اسلام برای همه مردم خاورمیانه تدارک دیده اند آگاه شوند از خواب غفلت بیدار شوند از هم سویی با آنها بپرهیزند از تفرقه و برادر کشی اجتناب ورزند ....

علي | 13 آبان 1391 | 99@yahoo.com

باسلام به همه من افتخار ميكنم كه شيعه هستم ولياقت دارم كه علي ع امام اول ماست اميد وارم كه امام زمان بياد دخل اون انسانهاي كه به علي ع ظلم كردن وايناي كه الان سنگ بهش ميزنند را بياره انشا الله

داریوش | 14 آبان 1391 | madi2@gmail.com

وقتی سخنان رییس جمهور مصر در یک مجمع جهانی در جلوی چشمان میلیونها بیننده و حضور اینهمه رسانه، تحریف میشود ، چطور میشه به صحت اسناد تاریخی اعتماد کرد و بر اساس آن قضاوت نمود؟پناه بر خدامیبریم.

| 14 آبان 1391 |

ـقا داریوش! راه حل مساله پاک کردن صورت مساله نیست شما هیچ چیزی را قبول نمی کنید حتی عقل خود را یک ذره قبول ندارید اگر عاقل بودید که نوکری آمریکا و اسراییل را آن هم بی جیره و مواجب نمی پذیرفتید و ملتهای مسلمان را به جان هم نمی انداختید در این موارد هم شک دارید؟ آخر بی خردی و حماقت تا کجا؟؟؟؟؟؟؟

رضا رجا | 14 آبان 1391 |

سلام سنی های عزیز بگن که حضرت رسول که صادق بر رفتار و کردارشون بودن و معصوم بودن و انتخابهایشان خداپسندانه بوده چرا دخترشون حضرت زهرا رو به علی علیه السلام سپردند ؟ خوب علم و ایمان و امامت حضرت علی بر حضرت رسول پوشیده نبوده سنی های عزیز جواب بدن که حضرت زهرا چرا بینه درو دیوار قرار گرفتن؟ چرا سیلی خوردن؟ جوابشو میگم حضرت زهرا فداییه ولایت علی بودن به قولی اولین کسی که فداییه ولایت علی ع شد حضرت زهرا بودن موفق باشید

زهرا | 15 آبان 1391 | asal1990@yahoo.com

من یه بار با یه سنی دراین مورد بحث میکردم هرچی میگفتم بدون هیچ جواب منطقی حرفمو قبول نمیکرد.اخرش که دیگه از دستش کفری شده بودم بهش گفتم:من میگم علی لعنتت کنه توهم به من بگو ابوبکر لعنتت کنه. دیدم که اینم قبول نکرد اخرش بهش گفتم معلومه که به گفته های خودتم اطمینان نداری!

گمراه | 15 آبان 1391 | r_952@yahoo.com

سلام بر دوستان که نظرات بالا رو دادین و بقیه بازدید کننده ها. تا حالا از خودتون پرسیدین کی هستین و کجا هستین هدف از این همه بحث و انرژی گذاشتن برای اختلافات چی هست . سنی و شیعه آیا واقعا مسلمانی مونده اگر این وقتی که روی اختلافات می گذارید روی توحید وقت گذاشید روی وظا یف انسانیت وقت گذاشتین . افسوس که یهود و مسیح و لاییک و بودا از من و شما به اصطلاح سنی و شیعه خدمات هم نوع دوستی بهتری دارند و .... دوستان به خودتون فکر کنید و از تفکر در هر آیه قرآن و ارجاع دادن به خودتون دریغ نکنيد 0 ان شااله که در پيشگاه خداوند بزرگ و مهربان سربلند باشیم چه در این دنیا و چه در آخرت.

محمدصادق | 15 آبان 1391 |

سلام مسلمان!!!! درمورد عقاید باطلت تحقیق کن تاخسرالدنیاوالاخره نشوی کتاب الغدیر علامه امینی رابخوان تا هزاران سند معتبر ازبزرگان اهل سنت مبنی حقانیت علی (ع)دران بیابی جانم فدای علامه امینی که کتاب شریفش خاریست به چشمتان دررد اعتقادات باطلت اینراهم بگویم تمام بمب گذاری هاتوعراق پاکستان برای شیعه کشی و توسط سنی های سلفی ناصبی و وهابیه شیعهریختن خون هیچکس روجابز نمی داندحتی همین سلفی هاو وهابی هاروباید عادلانه محاکمه کردبعدبسزای عملشون برسونی .

شیعه حضرت علی (ع) | 15 آبان 1391 | @yahoo.com

حضرت حافظ جواب این جماعت رو داده: جنگ هفتاد و دو ملت را عذر بنه چون که ندیده اند حقیقت ره افسانه زدند

شرمنده شهدا | 15 آبان 1391 | mobileapp@yahoo.com

سلام. خیلی از این بحث خوشم اومد..لازم دونستم..یه بخش ویژه تو وب سایتم اختصاص بدم به این موضوع و همین بازدیدکنندگان وب سایتم رو ارجاع بدم به این صفحه.. عالی بود. باولی...سیدعلی...یاعلی

سید عادل میراحمدی بهنمیری | 16 آبان 1391 |

نام عمل در کتاب الهی به ولایت ختم شده نه تنها یک رسول الله

حامد | 18 آبان 1391 | Ratin_a2@yahoo.com

نمیدونم چرا این برادر مسلمانم خواسته شما رو هدایت کنه .من چندین ساله که دیگه امیدی به هدایت شدنتان ندارم .و تو این بحث ها شرکت نمیکنم . نمیخوام ارزش کار دوست عزیزم مسلمان رو کم کنم ولی دوست من نمیدونم شما کجا زندگی میکنید شاید خارج ایران باشی ولی منکه اینجام میدونم وضعیت چطوریه .اینان کرانند کورانند و تعقل نمیکنند .والسلام .

امیر تهرانی | 19 آبان 1391 |

در مورد گفته های این برادر مسلمان که برای اثبات جلالت جناب ابوبکر به آیه شریفه قرآن استناد کرده اند، شما را به خواندن مطلبی در همین موضوع به آدرس ذیل ارجاع می دهم. جالب و خواندنی است: http://rajanews.com/detail.asp?id=142124

قادري | 21 آبان 1391 | ghadry.noroz@yahoo.com

عزيزان شيعه و سني ترا به خدا دست از اين اختلافات پوق و بي ثمر برداريد علي خليفه اول يا چهارم چه دردي از دردهاي ما را دوا مي كند آنها از خوبان بودن كه در آيه 100 سوره توبه خداوند فرموده است من از همه انصار و مهاجر راضي و آنها از من نيز راضي هستند جاي آنان بهشت است علي خاتم خلفا است همانطور كه پيامبر خاتم پيامبران است اين حرفهاي زشت به همديگر جز دشمنان اسلام كس ديگري سودي نمي برد به خدا ايمان داشته باشيد و تقواي الهي پيشه كنيد

قاسمی | 21 آبان 1391 | mgh_mgh_1880@yahoo.com

اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمدوال محمدواخرتابع له علی ذلک.ثم الثانی والثالث والرابع.........

محمدحسین پارسا | 22 آبان 1391 |

بسمه تعالی سلام علیکم جناب آقای مسلمان در پاسخ به شبهه شما درتاریخ 3آبان 91در پایگاه پاسخ به شبهات عرض میکنم: اولا نمیدانم شما که بی شک سنی هستید خود را از شیعیان معرفی میکنید و سعی دارید این مطالب سراسر اشتباه را از بیان یک شیعه مطرح نمایید.حال آنکه حتی اگر فرد شیعه این مطالب شما را بیان کند ، مطمئنا یک شیعه نیست و فقط اسم شیعه را یدک میکشد!!! دوما در خصوص ایه 40از سوره توبه باید بگویم که :همه میدانیم و شخص همراه پیامبر در غار ،ابوبکر بوده اند.برادر عزیز بد نیست شمایی که به ظاهر ایه توجه میکنی به کمال به ظاهر ان بنگری و به ان قسمتی که می فرماید ابوبکر خیلی ترسیده بود و پیامبر او را ارام میکند و نشان از درجه پایین ایمان ابوبکر و عدم شجاعت وی میباشد و اتفاقا همین ایه اشاره دارد به صفت ترسو بودن برای این آقا و چطور همچین ادمی میتواند جانشین پیامبر باشد و دقت داشته باش که اسم ابوبکر در ایه برده نشده و اشاره به واقعه تاریخی دارد- مانند تبت یدا ابی لهب که مستقیما اسم ابولهب برده شده و لی گفته است بریده باد -و که در مورد حضرت علی (ع)- که سر و جان و پدر و مادرم به فدای ایشان- دهها دست شان نزول و ایه وجود دارد از جمله اشاره به نیکوکاران که حتی در حال رکوع انفاق میکنند که مربوط به ایمیرالمومنین علی (ع) است که در حال رکوع انگشتر خود را به مسکینی میدهدو همچنین ایه الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلاَمَ دِينًا که بعد از واقعه غدیر بر پیامبر نازل شد که نیازی به توضیح ندارد-که البته شما نشان دادید که حتی واضحترین واضحات را به شما متذکر شد و گرنه به بیراه میروید- و همچنین ایه تطهیر (حدیث کسا) و دهها مورد دیگر که بد نسیست به انها توجه کنی و ضمنا اینکه چه خصوصیات خوب و بی بدیلی را از سرورم علی (ع) به نمایش گذاشته و نه مثل ابوبکر ترس و وحشتش را!!! و در ضمن شجاعنت مولایم علی (ع) بر احدی پوشیده نیست از جمله کشتن عمربن عبدود در جنگ خندق که معلوم نیست وقتی پیامبر سه بار برای رویارویی با عمربن عبدود داوطلب میطلبد ابوبکر و عمر و عثمتان در کدام سوراخ از ترس خزیده بودند و هر سه مرتبه مولایم علی امادگی خود را انهم در ان سن کم اعلام میدارد همانطور که در کودکی اولین مسلمان و اولین پذیرنده دعوت نبی مکرم اسلام (ص) هستند که سر و جان من فدای این دو بزرگوار و همچنین در جریان جنگ خیبر که هم اولی(ابوبکر) و هم دومی(عمر)نتوانستند قلعه خیبر را فتح کنند و این حیدر کرار بود که موفق به این فتح شدند و یکتنه قلعه خیبر را از جا کندند و این بار نیز به همچون شمایی نهیب میزنند که از چه کسی باید تبعیت کرد و نه ارز مشتی ترسو کخه شجاعت حتی از خصوصبیات مجتهدین و امامت جماعات ماست و چطور ممکن است که خلیفه از شجاعت بی بهره باشد!!! که در این قضایا که البته دهها دست دیگر نیز وجود دارد ، مشخص است که ترسو کیست. سوما که من اصلا این قضیه را قبول ندارم که اسم کسی در قران بیاید یا نه و این اصلا دلیل نمیشود و گرنه که همانطور که در بالا گفته شد اسم ابولهب به بدی برده شده و البته در مورد بعضی اصحاب پیامبر تزسو بودتن انها اشاره شده است!!و در ضمن میخواهم بدانم که تکلیف بصیرت یک مسلمان چه میشود و ایا خدا و پیامبر باید همه اسامی و کارها را بیان میکردنئد و ما دست به سینه بایستسیم و فقط تبعیت صرف کنیم !!! پس تکلیف اجتهاد و تحقیق و بررسی و تعقل انسان چه میشود که خود شما هم میدانی اسلام تمامش دعوت به تعقل و تفکر و مباحثه و گفتگوی صحیح است که پویایی اسلام را بعد از 1400سال بدنبال دارد. چهارم:در خصوص همکاری پیشوا و امام و مرادم علی (ع) در حکومت عمر و حتی ابوبکر و عثمان بود که درست است و من هم قبول دارم و حتی عمر که گفته بود اگر علی نبود بی شک عمر هلاک شده بود و این هم کاملا واضح است بو بخاطر این است که علی (ع) بخاطر وحدت مسلمین از خلافت صرفنظر کرده بود ولی از طرف پیامیر به امامت که منصوب شده بود و میبایست وظایف خود را در قبال مردم انجام میداد و در راه جلوگیری از انحطاط اسلام در زمان حکومت غاصبانه اولی و دومی و سومی این کار را میکرد و حتی حسنین علیها سلام که جانم به فدایشان در جنگهای مسلمانان علیه کفار شرکنت میکردند و البته که این موارد که شما گفتید باعث مشروعیت خلافت این سه تن نمیگردد بلکه حسن نیت علی(ع) و سلاله پاکش در خدمت به اسلام حتی در لباس یک فرد عادی و نه خلیفه مسلمین - که این وظایف خلفاست و از گردن دیگران ساقط-به این امر پرداخته اند و نشانه این است که به حق هستند و اگر میخاستند مثل غاصبان حکومت رفتار کنند مانند دنیای امروز نه تنهاهیچ کاری نمیکردند بلکه اشتباهات این خلفا را به عنوان نقطه ضغفی برای ضربه به انها استفاده کرده و مردم را علیه انها میشوراندند ولی شیرخدا علی (ع) میدانستند که در ان زمان ضربه به حکومت اسلامی ، ضربه به اسلام است و این بصرت والا درسی به یاد ماندنی برای مسلمانان از همان زمان تا به الان که مسلمانان در چنین وضعیتی و در تفرق به سر میبرندپس این جمله شما"زوری بودن بیعت ایشان هم منتفی و دروغ است" منتفی و دروغ است و شما بد متوجه شده اید و برای اسلام عزیز و ایجاد وحدت و از روی مصلحت بیعت را پذیرفته اند. پنجم: در خصوص آیه الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلاَمَ دِينًا و تو ضیحات غلط شما ، پاسخ را در بند دوم به اختصار توضیح دادم اما باید مجددا تکررار کنم که بصیرت و تفکر صیح و استفاده از مشاوران دینی و مجتهدین برای همین وقتهاست که شما متاسفانه انرا قبول نداشته و به ظاهر قران میپردازید و متاسفانه نتیجه میگیرید:"دینی که تکمیل شد دیگر نیازی به جانشین ندارد!وگرنه خود خدا پیامبران دیگر را ارسال مینمود" و امیدوارم دیگر این کفریات را حتی به ذهن خورد راه ندهید. ششم:در خصوص آیه يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَطِيعُواْ اللّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَ أُوْلِي الأَمْرِ مِنكُمْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَالرَّسُولِ ... باید عرض کنم که ادبیات و البته کمی معلومات دینی مشکل شما را حل میکند و ان این است که اطاعت از خدا در بالاترین سطح بیان شده و اطاعت خدا را با واو عطف به اطاعت پیامبر متصل دانسته و الیته کلمه اطیعوی دوم را نیز پس از پیامبر به اولی الامر نیز معطوف میکند و کاملا واضح است و همانطور که مبیدانید قران در فصاحت و بلاغت نظیر ندارد و خواهشا شما نعوذبالله برای خدا تکلیف مشخص نکنید که چرا برای اولی الامر اطیعو نیاورده است!!! و امثالهم و همچنین بدیهی است که مقام رسول اکرم(ص) از امامان معصوم بالاتر است و شکی هم در ان نیست پس شما همانطور که گفتم حتما و قطعا از برادران سنی هستید و شیعیان اصلا همچین نکته ای را نمیگویند و حتی بر غلط بودن این ادعا نیز پای میفشاریم ولی نکته ظریفی وجود دارد و ان مقایسه دو مقام نبوت و امامت است که مقام امامان معصوم از همه پیامبران به جز ختمی مرتبت (ص) بیشتر است .چون پیامبر بعد از رسیدن به مقام نبوت به مقام امامت رسیدند و این موضوع در ماجرای حضرت ابراهیم که پس از مقام نبوت به امامت رسیدند کاملا مشخص است و در قران نیز امده است پس به همین دلیل ما مقام امامان معصوم -12امام شیعیان - را از سایر انبیا الهی به جز پیامبر (ص) بیشتر میدانیم و علت هم همان مقام امامت پیامبر بعد از رسیدن به نبوت است و سخن شما "دارای مقامات و قدرتهای بیکران علوم ناآموحته لدنی خبر از غیب در اختیار داشتن مال و جان همه انسانها و ... را قایلیم" کاملا با این اسناد اشکار میشود و در داستانهای انبیا و توسل به امامان معصوم (ع) قبل از امدن انها نیز گواهی بر این مدعاست. هفتم: در خصوص صحبتهای پایانی که اشکارا اشتباه هست و به سواستفاده وهابیت از شما ساده دلان منجر میشود باید بگویم که اولا ابن ملجم لعنی شیعه نبود و خود حضرت علی(ع) انها را در خطبه شقشقیه معرفی نموده و انها را مارقین نامید اما شیعه از همان ولایت علی بن ابیطالب (ع) پرچمدار ان بوده و هست ولی البته در این میان نیز کسانی یافت میشود که اگاهانه یا غیر اگاهانه در تضعیف ان کوشیده اند . در اخر از شما برادر مسلمان و سنی خود میخاهم که به دور از لجاجت و حب و بغض بیجا به تحقیق صحیح بپردازی و مطمئن باش خداوند نیز به شما کمک خواهد کرد و من این بنده کمترین خدا به شما برادر جویای حق کمک خواهم نمود .امیدوارم در این راه سخت و البته شیرین موفق و موید باشید. برادر کوچک شما و طرفدار اتحاد یکپارچه جهان اسلام محمدحسین پارسا

سید علی سیاحی | 28 آبان 1391 | alisayahi69@yahoo.com

عالی بود دستت درد نکنه اگه کسی در سخنان اهل شیعه شک کنه بره "مکتبه الشامله" کتاب های اهل سنت رو بخونه که چی در مورد شیخین نوشته اند علی مع الحق و الحق مع علی

یاسمن | 12 آذر 1391 | yasijoon5411@yahoo.com

سلام ممنون از راهنمایی هایی که کردین و ممنون از همه شیعیان عزیز که در این بحث شرکت کردن.من متاسفم برای...که اگرم هزار بار بهشون دلیل و مدرک بدیم بازم ...در ضمن من یک سنی میشناسم که از اول محرم الحرام برای امام حسین آهنگ های نوحه میذاره پیاده به نیت امام حسین تا کربلا میره و در هیئت ها طبل میزنه و در راه امام حسین همیشه اول هست بخصوص روزای 19 و 21 و 23 ماه مبارک رمضان که مصادف با ضربت خوردن حضرت علی علیه السلام و شهادت حضرت علی عزیزمون و شب قدر عزیز هست از همه اولتره.واقعا اگر شیعه بشه چی میشه.التماس دعا شیعیان عزیز

فدایی رهبر | 6 اسفند 1391 |

سلام چرا برادر اهل تسنن دست از عنادشان برنمیدارنند وبه فکر نمیفتند که با این لجبازی و طرفداری بیجایشان دارن ریشه دین و اسلام را میزنند این همان چیزی که امریکا و انگلیس و اسراییل میخواد (تفرقه بنداز حکومت کن) به جای این اختلافات بیاد با هم متحد بشیم تا اسلام ناب محمدی را به همه جهان صادر کنیم بعد که اسلام پیروز شد با هم بحث میکنیم الان بحث کردن کمکی است به اهداف دشمن.نصر من الله وفتح القریب

مجتبي ابراهيمي مقدم | 26 اسفند 1391 |

توصيه مي كنم به برادرآن اهل سنت كه به كتابهاي شبهاي پيشاوروالمراجعات وحتي صحيح مسلم وبخاري مراجعه بفرمايندتاجواب بسياري ازسوالاتشان رابگيرندالبته اگردنبال حقيقت اند

مهدی | 29 اسفند 1391 | pomehdi@yahoo.com

به ان سنی بگوایه وضوبروشنی درقران امده وکاملانظرشیعه راتاییدمیکند باهزارحیله ونیرنگ ازعمل به ان خودداری میکنیدودرباره ایه تطهیر 72روایت است که پیامبرمیفرمایدمنظورایهجز5تن کس دیگری نبودایا قبول میکنیدوامادرباره ایه ولیکم الله ..تاانروز فقط یکنفردرحین نمازورکوع به فقیرصدقه داده بود وانشخص کسی جزمولاعلی نبودوشمابابهانه های گوناگون تکذیبش میکنیدواگرنام مولا به جای مشخصاتش میامدالان دشمنان مولاهزاران بهانه میاوردندومثلا میگفتندابوبکرراتوخونه علی صدامیکردند

ندا | 30 اسفند 1391 |

برادران و خواهران شیعه من ,من سنی هستم و تا دلتون بخواد عاشق اهلبیت فقط من باب اینکه بیشتر از این بین برادران شیعه و سنی اختلاف نیفته اینو بگم که بین عامه اهل سنت هیچ کس به شیخین تقدس جویی نمیکنه و مراد عامه پیامبره

علی | 21 فروردين 1392 |

بیش از 90درصد مسلمانان جهان سنی هستند یعنی بیش از یک میلیارد جواب شیعه ها چیه..

مهرداد | 26 فروردين 1392 |

یه جوری بعضی ها دارن علی علی میکنن که انگار پسر خاله اشون هستش بابا حضرت علی برا همه هس هم شیعه بهش تمسک میجویند وهم سنی.زود قضاوت نکنید متعصبانه نظر ندهید.الله اعلم

شیعه | 3 ارديبهشت 1392 | aghle1@yahoo.com

بحث کامل: http://javdan.blogfa.com/

مهران مرادزاده | 6 ارديبهشت 1392 | mb1002@chmail.com

بنده دانشجوی اللهیات هستم برادران اهل سنت واهل تشیع مراعات کنندوبین عزیزان اهل سنت وتشیع فرق نزارندماهمه مسلمانیم.ویک دین داریم آن هم اسلام است وشامل اهل سنت واهل تشیع می باشد پس این اراجیف روتمام کنید الله اعلم

محب | 24 ارديبهشت 1392 |

در جواب علی اقا اکثریت نمی تواند ملاک باشد نمونه هاش در قران : اکثرهم جاهلون ‘، اکثرهم غافلون ، اکثرهم عن الحق معرضون و ...)

عرفان نظری | 23 خرداد 1392 | erfan.nazari@yahoo.com

من سنی هستم تماماخر حرفهام با نام یا علی تموم میشه خلیفه چهارم ما علی هست ماهم در بیعت با او باقی هستیم چون بعد او خلیفه ای نداشتیم همه رو با هم یکی نکنید یا علی

سعید عبدالملکی | 27 خرداد 1392 | saeedabdolmaleki222@yahoo.com

در پاسخ به صحبت آقا یا خانم قادری باید بگم که اون آیه درسته که در وصف مهاجرین و انصار گفته شده ولی دلیل بر رضایت دائمی خداوند از همه ی اون ها که نیست. مقصود از (السابقون) چيست وكيست؟در آیه 100توسوره توبه سبقت كه در اين آيه امتيازى بزرگ محسوب شده است؛ چه معنايى از آن اراده شده است؟ آيا صرفا اگر در مسلمان شدن فردى بر ديگرى تقدم داشته باشد، مصداق اين آيه خواهد بود؟ و يا افزون بر پذيرش اسلام امتيازاتى از قبيل پايبندى به دستورات خداوند و پيشتاز بودن در كارهاى خير و اطاعت و پيروى از رسول خدا صلى الله عليه وآله و در يك كلام در آزمون بزرگ مسلمانى پيروز شدن نيز لازم است؟. دانشمند بزرگ اسلامى مرحوم سيد مرتضى رحمة الله عليه در اين باره مى‌فرمايد: وأول ما نقوله: إن ظاهر هذه الآية لا تقتضي أن السبق المذكور فيها إنما هو السبق إلى اظهار الإيمان والاسلام واتباع النبي صلى الله عليه وآله، لأن لفظ ( السابقين ) مشتركة غير مختصة بالسبق إلى شئ بعينه. وقد يجوز أن يكون المراد بها السبق إلى الطاعات، فقد يقال لمن تقدم في الفضل والخير: سابق ومتقدم. قال الله تعالى: (وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ. أُوْلَئكَ الْمُقَرَّبُون‏ ) (الواقعة / 10 و 11 ) فإنما أراد المعنى الذي ذكرناه، وقال تعالى: (ثمُ‏َّ أَوْرَثْنَا الْكِتَابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنَا مِنْ عِبَادِنَا فَمِنْهُمْ ظَالِمٌ لِّنَفْسِهِ وَ مِنهُْم مُّقْتَصِدٌ وَ مِنهُْمْ سَابِقُ بِالْخَيرَْاتِ ) (فاطر / 32 ) ويكون معنى قوله تعالى ( الأولون ) التأكيد للسبق والتقدم والتدبير فيه، كما يقال: سابق بالخيرات أول سابق. وإذا لم يكن هاهنا دلالة تدل على أن المراد بالسبق في الآية إلى الإسلام فقد بطل غرض المخالفين وإذا ادعوا فيمن يذهبون إلى فضله وتقدمه أنه داخل في هذه الآية إذا حملنا على السبق في الخير والدين احتاجوا إلى دليل غير ظاهر الآية، وأنى لهم بذلك. اقتضاى ظاهر آيه اين است كه مقصود، سبقت در اظهار ايمان و اسلام و پيروى از پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله نباشد؛ زيرا كلمه و لفظ (السابقون) معناى مشتركى دارد و به موضوع معينى اختصاص ندارد. و از طرفى مى‌شود گفت: مقصود، سبقت در اطاعت و پيروى است؛ زيرا گاهى به افرادى كه امتيازى در خوبي‌ها و اعمال خير دارند گفته مى‌شود او بر ديگران سبقت گرفته و مقدم است. خداوند مى‌فرمايد: سبقت گيرندگان مقدمند، آنان همان مقربانند. در اين آيه خداوند همان چيزى كه ما گفتيم اراده فرموده است. و در آيه ديگر مى‌فرمايد: سپس اين كتاب را به آن بندگان خود كه آنان را برگزيده بوديم به ميراث داديم؛ پس برخى از آنان بر خود ستمكارند و برخى از ايشان ميانه رو، و برخى از آنان در كارهاى نيك به فرمان خدا پيشگامند. و معناى اين فرمايش خداوند (الْأَوَّلُونَ) در آيه مورد بحث تاكيد بر پيشتاز بودن و انديشه در آن است؛ همانگونه كه گفته مى‌شود: پيشتاز در خوبي‌ها، نخستين فرد انجام دهنده آن است. بنابراين هنگامى كه در اين آيه دليلى نباشد که بتواند سبقت در اسلام آوردن را به عنوان امتياز معرفى كند، مقصود مخالفان باطل شده و هنگامى كه آيه را حمل بر سبقت در خيرات و دين كرديم، (و نه سبقت در اسلام آوردن) اگر بخواهند کسانى را که مدعى فضل و پيشگامى ايشان هستند (خلفا) را در اين آيه وارد کنند به ناچار نيازمند اين هستند كه دليلى غير از ظاهر آيه ارائه کنند؛ ولى چگونه مى‌توانند چنين دليلى بياورند؟!!!. و همچنین باید بگم که تمام این صحبت هایی که الان بین بپه ها رد و بدل میشه ناشی از همین اختلاف هست که مولا خلیفه ی اولهو در اصل امام اوله نه به قول اونا خلیفه چهارم.پس اینقدر ساده نباید از کنار این موضوع گذشت. یا علی.

سعید عبدالملکی | 27 خرداد 1392 | saeedabdolmaleki222@yahoo.com

این افراد سنی چه چیزی واسشون علامت سواله که شیعه نمیشین؟ بگن تا به بحث بذاریم و شما هم این افتخار نصیبتون بشه که رهرو حضرت مرتضی علی (شاه اولیا اسد الله الغالب امام الاشجعین)بشین. یا علی

عاشق اهل بیت | 9 تير 1392 |

مباهله در روایات و تفاسیر اهل سنت: علماى اهل سنت شأن نزول آیه مباهله رابه طریق مختلف در کتب روایى و تفسیرى خود نقل کرده اند که در اینجا به برخى از سندهاى صحیح آن اشاره مى کنیم: مسلم نقل کرده که معاویة بن ابى سفیان، سعد بن ابى وقاص را خواست و گفت: چه چیز تو را مانع شده که ابو تراب را سبّ نکنى؟ گفت: سه فضیلت را رسول خدا(صلى الله علیه وآله) درباره علىّ(علیه السلام) بیان داشته که با وجود آن ها هرگز على(علیه السلام) را سبّ نخواهم کرد، واگر یکى از آن ها براى من بود از شترهاى گران قیمت نزد من ارزشمندتر بود… یکى آنکه هنگامى این آیه نازل شد: ( فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَأَبْناءَکُمْ) رسول خدا(صلى الله علیه وآله) علىّ و فاطمه و حسن و حسین(علیهم السلام) را خواست و عرض کرد: «بار خدایا! اینان اهل من هستند» برخی از منابع شان نزول آیه مباهله در کتب اهل سنت: ولما نزلت هذه الآیة فقل تعالوا ندع أبناءنا وأبناءکم دعا رسول الله صلى الله علیه وسلم علیا وفاطمة وحسنا وحسینا فقال اللهم هؤلاء أهلی صحیح مسلم – مسلم النیسابوری – ج ۷ – ص ۱۲۰ – ۱۲۱- دار الفکر سنن الترمذی – الترمذی – ج ۴ – ص ۲۹۳ – ۲۹۴- دار الفکر نظم درر السمطین – الزرندی الحنفی – ص ۱۰۸ معرفة علوم الحدیث – الحاکم النیسابوری – ص ۵۰- منشورات دار الآفاق الحدیث عمدة القاری – العینی – ج ۱۸ – ص ۲۷- دار إحیاء التراث العربی فتح القدیر – الشوکانی – ج ۱ – ص ۳۴۸- عالم الکتب شواهد التنزیل – الحاکم الحسکانی – ج ۱ – ص ۱۶۰- مجمع إحیاء الثقافة الإسلامیة تفسیر ابن کثیر – ابن کثیر – ج ۱ – ص ۳۷۹- دار المعرفة الدر المنثور – جلال الدین السیوطی – ج ۲ – ص ۳۹- دار المعرفة إمتاع الأسماع – المقریزی – ج ۶ – پاورقى ص ۶- دار الکتب العلمیة الفصول المهمة فی معرفة الأئمة – ابن الصباغ – ج ۱ – پاورقى ص ۱۱۴- دار الحدیث تفسیر القرطبی – القرطبی – ج ۴ – ص ۱۰۴- مؤسسة التاریخ العربی تاریخ الإسلام – الذهبی – ج ۳ – ص ۶۲۷- دار الکتاب العربی مطالب السؤول فی مناقب آل الرسول (ع) – محمد بن طلحة الشافعی – ص ۳۸ مسند احمد – الإمام احمد بن حنبل – ج ۱ – ص ۱۸۵- دار صادر تاریخ مدینة دمشق – ابن عساکر – ج ۴۲ – ص ۱۶- دار الفکر المناقب – الموفق الخوارزمی – ص ۱۰۸- مؤسسة النشر الإسلامی ینابیع المودة لذوی القربى – القندوزی – ج ۱ – ص ۱۳۶- دار الأسوة المستدرک – الحاکم النیسابوری – ج ۳ – ص ۱۵۰ السنن الکبرى – البیهقی – ج ۷ – ص ۶۳- دار الفکر لمه «و انفسنا» در آيه مباهله دلالت دارد بر اينكه حضرت علي((عليه السلام)) از تمام پيامبران - بجز پيامبر خاتم((صلي الله عليه وآله)) - افضل و برتر است زيرا در اين كلمه حضرت امير((عليه السلام)) به منزله نفس پيامبر((صلي الله عليه وآله)) قرار داده شده است و معلوم است كه آن حضرت حقيقتاً خود پيامبر نيست بلكه به لحاظ اين كه آن حضرت در تمام ويژگيهاي و فضايل و كمالات جز مسئله نبوت مانند آن حضرت است از او و پيامبر تعبير به «انفسنا»(خودمان) شده است. يكي از ويژگيهاي پيامبر اين است كه آن جناب از تمام پيامبران افضل و برتر است از اين رو علي((عليه السلام)) هم از همه پيامبران - غير از رسول اكرم((صلي الله عليه وآله)) - افضل و برتر است.

حزب الله هم الغالبون | 3 مرداد 1392 |

در جواب جناب مسلمان باید گفت که ما شیعیان تفرقه انداختیم یا گروهی دیگر.در وضعیت الان منطقه تفرقه را سلفی ها و وهابی ها و ناصبی ها انداخته اند به جان اسلام.و این گروه ها خود را منتسب به شیخین میدانند و انها را قب.ل دارند نه اهل بیت را.خواهشن اینو جواب بده. و در جواب علی اقا باید گفت که اکثریت ملاک برتری نیست که از این نمونه ها در تاریخ زیاد دیده ایم.انچه مهم است تفکر و خرد ورزی بدون تعصب است.اینکه ما علی را از صدق الله علی العظیم حذف میکنیم این اسلام نیست.این فقط یک نوع تعصب است.این مثل این است که من در قران تا کلمه عمر را دیدم سریع انرا حذف کنم.ربط اینها به هم چیه.راستی یه سوال دیگه از جناب مسلمان شما که میگی منظور از سنت پیروی از پیامبر هستش پیامبر کی دستور داده که با دست بسته نماز بخوننین در حالی که این دستور صریح جناب عمر بوذه است.امیدوارم بتوتنیم اسلام ناب واقعی را در جهان نمایان کنیم. یا حق

امین | 8 مرداد 1392 |

عزیزان مسئله امروزشیعه وسنی نیست خیلی از سنی ها بهتراز بعضی از شیعه ها وقتی نامی از اهل بیت(ع) میبرند کلی سلام خداوند پشتش میارن بعضی از انها نام فرزندشان را نام اهل بیت(ع)گذاشتهاند.مسئله امروزاین وهابیون سلفی ها وتکفیری های سگ پدر هستن که درخدمت کفار هستن

امین ازشیراز | 8 مرداد 1392 |

این هم بگم هر کس در هر زمانی وبه هر دلیلی که سعادت اینونداشته که زیرپرچم ولایت امیرالمومنین(ع)واهل بیتش باشه ضررکرده تادیرنشده یا علی(ع) رو بگه وشیعه واقعی بشه .یاعلی

راستگو | 10 شهريور 1392 |

شیعیان قبر پرست همه مشرکند سایت: اگر شیعه ی قبر پرستی در این جهان پیدا کردید، حتماً مشرک است، اما آیا اصلاً معنای توحید و شرک را می دانید، یا فقط بغض شیعه را دارید و مانند تکفیری ها آنها را مشرک می خوانید؟! ..

خراسانی | 13 مهر 1392 |

به نام حق در بین جواب و سوال ها یک مساله هست که برام عجیبه . دوستان وقتی سوالی پرسیده میشه اول به خود سوال رجوع کنید معمولا سوال ها خودشون مشکل دارند اینکه گفته میشه چرا اسم امام علی در قرآن نیامده و مثلا اسم اولی در قرآن آمده . . . اصلا این دلیل مشکل داره . ایم اولی آمده که آمده ! به من چه که آمده ؟ مگر وقتی اسم اولی آمده خداوند در قرآن دستوری داده که به آن اولی مربوط باشد ؟ یعنی مثلا خدا گفته بعد از پیامبر ولی شما آن اولی است ؟ ابی لهب هم در قرآن هست ! هر جا گفتند اولی بعد از پیامبر جانشین شماست قبول ! یا علی سایت: البته اسم اولی هم در قرآن نیامده، اشاره ای به همراه پیامبر اکرم (ص) در غار شده است، فقط در قرآن کریم حدود 150 آیه وجود دارد که به سند اهل سنت در خصوص حضرت علی علیه السلام می باشد

فائزه نارویی | 23 مهر 1392 | faiezhenaroie0541@yahoo.com

با عرض سلام و خسته نباشی خدمت شما.در کدوم سوره و ایه از قران از امامت یا حضرت علی بیان شده است؟ سایت - با سلام - در کلیه آیاتی که بر اطاعت و تبعیت از پیامبر اکرم (ص) امر شده است، به اضافه آیاتی که بر ولایت دلالت دارد. کلمات مرتبط را در بخش جستجو درج و کلیک نمایید تا مطالب مندرج در اختیارتان قرار گیرد.

سعید | 10 آذر 1392 | saeid_ghobadi@ymail.com

علی اقای زمین و اسمان است . علی نماد خدا در زمین است . یا علی مدد

عمرعلي محمدي | 3 دى 1392 |

سلامخداوند در قرآن ميفرماين:پس همگي به ريسمان الهي چنگ بزنيد و متفرق نشيد. اولا اينو بگم كه برادرا و خواهراي عزيز دونستن اينكه حضرت علي خليفه بوده ياحضرت ابوبكر زياد نبايد براي من و شما مهم باشه هركس كه خليفه بود اگه كار خوبي كرده خدا اجرشو ميده اگه گناهي خدايي نكرده مرتكب شدن بازم خدا جوابشونو ميده از شما خواهش ميكنم ئ چه شيعه چه سني مذهب خودتون رو با جنگ و دشنام پيش نبرين با اعمال صالحتون بجنگيد در نيكي در صدقات و كارهاي خوب از هم سبقت بگيريد ما با دونستن اينكه بدونيم كي خليفه بوده به بهشت نميريم ما با توجه به اعمالمون و كردارمون و مبناي اصلي توحيد به خدا و رسولش به بهشت ميريم نه امامت و خلافت .اصلا شماها چرا بعداز 1400سال به سرهم ميزنيد؟عمرعلي از توحيدستان سایت: البته «یوم ندعوا کل اناس بامامهم« را برای بهشت رفتن از یاد نبرید، عمل صالح، یک سری رفتارهای فیزیکی نیست

| 8 دى 1392 |

سلام دوست گرامی ؛بیش از ۶۰آیه در قرآن کریم مربوط به امام علی (ع‏)‏ میباشد. سایت: با سلام - جهت اطلاع دوستان، قط منابع اهل سنت بیش از صد آیه در شأن ایشان ذکر نموده اند

bande khoda | 8 اسفند 1392 | mohsen1376617@gmail.com

man aslan ba davaie shoma kari nadaram fagat mikham begam shoma berid be harfaye emaman negah konin bebinin kodomeshon be zarare jame va ensaniat harf zade age ye kam fekr konin mibinin ke hamashon be fekre ensano ensaniat bodan pas behtar nist ma az ona peirovi konim age soniaie aziz shie beshan chizi az dast nadadn hich taze ye chizi ham be dast avordan tazasham in ekhtelafatam hal kardan

مصطفی اهواز | 11 اسفند 1392 |

 

امامت،

بسم الله الرحمن الرحیم

امامت، یعنی همان اوج معنای مطلوب  اداره جامعه در مقابل انواع و اقسام مدیریت‌های جامعه که از ضعف‌ها و شهوات و نخوت و فزون طلبی انسانی سرچشمه می‌گیرد.

اسلام شیوه و نسخه امامت را به بشریت ارائه می‌کند؛ یعنی این که یک انسان، هم دلش از فیض ولایت الهی سرشار و لبریز باشد، هم معارف دین را بشناسد و بفهمد – یعنی راه را درست تشخیص دهد – هم دارای قدرت عملکرد باشد – که «يَا يَحْيَى خُذِ الْكِتَابَ بِقُوَّةٍ – مریم 12» - هم جان و خواست و زندگی شخصی برایش حایز اهمیت نباشد؛ اما جان و زندگی و سعادت انسان‌ها برای او همه چیز باشد؛ که امیرالمؤمنین (ع) در کمتر از 5 سال حکومت خود، این را در عمل نشان داد.

شما می‌بینید که مدت کوتاه کمتر از 5 سال حکومت امیرالمؤمنین (ع)، به عنوان یک نمونه و الگو و چیزی که بشریت آن را هرگز فراموش نخواهد کرد، در طول قرن‌ها هم چنان می‌درخشد و باقی مانده است. این نتیجه‌ی درس و معنا و تفسیر واقعه‌ی غدیر است. (12/12/1380)

واژه‌ی امامت که در اصل به معنای مطلق پیشوایی است – در فرهنگ اسلامی بیشتر بر مصداق خاصی از آن اطلاق می‌گردد و آن، پیشوایی و رهبری در شئون اجتماعی است؛ چه فکری و چه سیاسی. در هر جا از قرآن که مشتقات واژه‌ی امامت – مانند امام و ائمه – به کار رفته، ناظر به همین معنای خاص، یعنی پیشوایی امت است.

پیشوایی فکری، پیشوایی سیاسی و یا هر دو، پس از رحلت پیامبر و انشعاب فکر و سیاسی مسلمانان که به چند فرقه شدن پیروان اسلام انجامید، از آن جا که نکته اصلی اختلاف را مسئله رهبری سیاسی امت تشکیل می‌داده و واژه‌ی امامت و امام سرنوشت ویژه‌ای پیدا کرد، بیش از هر معنای دیگری در مفهوم «رهبری سیاسی» به کار رفت و کم‌ کم معانی دیگر تحت الشعاع این معنی قرار گرفت؛ به طوری که وقتی در قرن دوم هجری مکاتب کلامی اسلام یکی پس از دیگری به وجود آمد و گرایش‌های گوناگون اسلامی را به صورت ایدئولوژی‌ها و مکتب‌های مرزبندی شده و مشخص درآورد، یکی از مسائل مهم همه این مکتب‌ها را مسئله امامت تشکیل می‌داد که به معنای رهبری سیاسی بود. در این مسئله، معمولاً از شرایط و خصوصیات امام – یعنی حاکم و زمامدار جامعه – سخن می‌رفت و هر گروه را در این باره عقیده و سخنی بود.

در مکتب تشیع نیز – که از نظر پیروانش اصلی‌ترین جریان فکری اسلام است – امامت به همین معنا گرفته می‌شد و نظریه‌ی آن مکتب درباره امام، بدینگونه خلاصه می‌گشت که: امام و زمامدار سیاسی جامعه اسلامی باید، از سوی خدا معین و به وسیله پیامبر معرفی شده باشد، و باید رهبر فکری و مفسر قرآن و آگاه از همه رموز و دقایق دین باشد، و باید پاک و معصوم و مبرا از هر عیب و نقیصه‌ی خَلقی و خُلقی و سببی باشد، و باید از دودمانی پاک و پاکدامن تولد یافته باشد، و باید و باید.

و بدینگونه امامت که در عرف مسلمانان قرن اول و دوم به معنای رهبری سیاسی بود، در عرف خاص شیعیان، به جز رهبری سیاسی، رهبری فکری و اخلاقی را نیز در مفهوم خود فرا گرفت.

هنگامی که شیعه کسی را به عنوان امام می‌شناخت، نه تنها اداره امور اجتماعی، که راهنمایی و ارشاد فکری و آموزش دینی و تصفیه و تزکیه اخلاقی را نیز از او انتظار می‌برد؛ و اگر این وظایف از او ساخته نمی‌بود، او را به عنوان «امام به حق» نمی‌شناخت و به حسن اداره سیاسی و قدرتنمایی نظامی و سلحشوری و کشورگشایی – که در نظر دیگران، معیارهای بسنده‌ای به شمار می‌آمد – قناعت نمی‌ورزید.

بنا بر تلقی شیعه از مفهوم امامت، امام یک جامعه، همان قدرت فائقه‌ای است که حرکت جمعی و منش فردی افراد آن جامعه را توجیه و رهبری می‌کند و در آنِ واحد، هم آموزگار دین و اخلاق، و هم فرمانروای زندگی و تلاش آنهاست.

با این بیان، پیامبر نیز امام است؛ چه آن که رهبری فکری و سیاسی جامعه‌ای که خود شالوده‌ریزی کرده، به دست اوست. و پس از پیامبر نیز امت را به امامی نیاز هست تا بتواند جانشین – خلیفه‌ی – وی و متحمل بار مسئولیت‌های او و از آن جمله رهبری سیاسی – باشد.

 

و شیعه معتقد است که این جانشینی طبق تصریح پیامبر، از آن علی بن ابیطالب و سپس متعلق به امامان معصوم آن خاندان است.

برادران اهل سنت می‌‌گویند: چرا شیعیان «ولایت و امامت» را از اصول می‌دانند، با این که در قرآن نیامده و فقط از توحید و معاد به عنوان ارکان یاد شده است.

  «x-shobhe  »: آیات کریمه در قرآن مجید تحت عنوان اصول و فروع دسته‌بندی نشده‌اند.

حکم عقل ایجاب می‌‌نماید که در تبیین یک مسیر و چگونگی طی نمودن آن، ابتدا باید «مبدأ و هدف» مشخص گردد که اصطلاحات دینی یا فلسفی به آن «جهان‌بینی» نیز اطلاق می‌گردد. چنان چه مکاتب مادی نیز با جهان‌بینی ماتریالیستی (ماده‌گرایی)، ابتدا «مبدأ و هدف» را (ماده‌ی بی‌شعور) معرفی می‌کنند و سپس اصول مبتنی بر آن جهت چگونه پیمودن مسیر به سوی هدف را بیان می‌دارند که مکاتبی چون: کاپیتالیسم، کمونیسم، فمینیسم، مدرنیسم ... و سایر «ایسم»ها پدید می‌آید و سپس با تناسب به این اصول به بیان فروع (قوانین، بایدها و نبایدها) در عرصه‌های متفاوت فرهنگی، سیاسی، اجتماعی،اقتصادی و ... می‌پردازند.

در کلام وحی و اسلام عزیز نیز مبدأ و هدف به وضوح معرفی شده است. «انّا لله و انّا الیه راجعون» بیان همین معناست و آیاتی در اثبات وجود خداوند متعال یا توصیف او و معاد، همین اصل را روشن‌تر می‌نماید.

اما اعتقاد به «مبدأ و هدف» که در اسلام به آن «توحید و معاد» اطلاق می‌گردد، فقط یک تئوری در حوزه‌ی نظری نیست، بلکه حقیقت هستی و بیان راهی است که باید در عمل طی گردد. یعنی «اعتقاد» و «عمل» توأم است. «والذین امنوا و عملوا الصالحات».

این اعتقاد و عمل صورت نمی‌پذیرد، مگر با پذیرش اصل «ولایت» الهی. خداوند متعال در آموزه‌های قرآنی می‌فرماید که هیچ انسانی بدون «ولایت» وجود ندارد، منتهی یا ولایت حق را می‌پذیرد و یا ولایت باطل را گردن می‌نهد. چرا که انسان ذاتاً فقیر و محتاج به غیر است و از این رو برای رسیدن به کمال خود «هدف‌گذاری» می‌کند و با ولایت‌پذیری به سوی هدف حرکت می‌کند. اگر هدفش «الله جل جلاله» باشد، تحت ولایت او قرار می‌گیرد و اگر هدفش به غیر از «الله جل‌جلاله» باشد، از مسیر طبیعی خارج شده (طغیان کرده) و ولایت طاغوت را گردن می‌نهد.

«اللَّهُ وَلِيُّ الَّذينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ الَّذينَ كَفَرُوا أَوْلِياؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمات‏ ...» (البقره، 254)

ترجمه: خدا سرپرست و كارساز [ولیّ] كسانى است كه ايمان آورده باشند، ايشان را از ظلمت‏ها به سوى نور هدايت مى‏كند و كسانى كه (به خدا) كافر شده‏اند، سرپرستشان طاغوت است كه از نور به سوى ظلمت سوقشان مى‏دهد ... .

پس، «ولایت» خود اولین اصل و رکن اعتقادات توحیدی و اسلامی می‌باشد که در قرآن کریم بسیار بدان تصریح شده است و شاید هیچ اصلی به حدّ «ولایت» و با همین واژه مورد تأکید قرار نگرفته باشد.

اما پذیرش «ولایت» الله جل جلاله نیز فقط در حوزه‌ی نظری نیست، بلکه باید بدان عمل شود و عمل به ولایت، یعنی اطاعت از او. لذا خداوند متعال ولایتش را در ولایت پیامبر اعظم (ص) متجلی نمود تا از طریق او اوامرش را جهت اطاعت بندگان ابلاغ نمود و به وسیله‌ی او راه رشد را از راه گمراهی روشن نمود. پس فرمود رسول الله (ص) نیز «ولیّ» شماست و چون رسول‌الله (ص) [اگر چه ولایتش همیشگی است]، برای همیشه در قید حیات نخواهد بود و دلایل دیگر...، ولایت او را در اهل بیتش (ع) متجلی نمود و فرمود:

«إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ» (المائده، 55)

ترجمه: جز اين نيست كه ولىّ شما خداست و رسول او و آنان كه ايمان آورده‏اند، همان ايمان آورندگانى كه اقامه نماز و اداى زكات مى‏كنند در حالى كه در ركوع نمازند. (حضرت علی علیه‌السلام)

از این رو ولایت‌پذیری و اطاعت از خودش را منوط به ولایت‌پذیری و اطاعت از رسولش (ص) نمود و اطاعت او را تحقق اطاعت از خودش بر شمرد و فرمود:

«وَ أَطيعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ» (آل عمران، 132)

ترجمه: از حكم خدا و رسول او فرمان بريد باشد كه مشمول رحمت و لطف خدا شويد.

و چون این تجلی و تسری ولایت الهی با رحلت رسولش (ص) منقطع نمی‌گردد (که در آن صورت توحید و هدایت محقق نمی‌گردد)، چنان چه ولایت را تسری داد، اطاعت را نیز تسری داد و فرمود:

«يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ في‏ شَيْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ ذلِكَ خَيْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْويلاً» (النساء، 59)

ترجمه: اى افرادى كه ايمان آورده‏ايد! خدا و رسول و صاحبان امر خود را اطاعت كنيد. و اگر در باره چيزى بنزاع پرداختيد حكم آنرا به خدا و رسول واگذار نمائيد.

و برای این که مردم با واژه‌ی «امامت» نیز آشنا باشند، آیات بسیاری در این مقوله نازل نمود و در آیه‌ای بلا‌فاصله پس از تصریح بر الوهیت و ربوبیت خود، تأکید نمود که همه امور و از جمله اعمال همه‌ی انسان‌ها و اضافه بر آن، آثار اعمالشان را نزد امام مبین (آشکار و زنده) ضبط و ثبت می‌کنم، که خود دلیل بر این است که همیشه باید «ولیّ الله و امامی» باشد:

«إِنَّا نَحْنُ نُحْيِ الْمَوْتى‏ وَ نَكْتُبُ ما قَدَّمُوا وَ آثارَهُمْ وَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ أَحْصَيْناهُ في‏ إِمامٍ مُبينٍ» (یس، 12)

ترجمه: ماييم كه مردگان را زنده مى‏كنيم و آنچه كرده‏اند و آنچه از آثارشان بعد از مردن بروز مى‏كند همه را مى‏نويسيم و ما هر چيزى را در امامى مبين برشمرده‏ايم‏.

پس، اصل و رکن بودن مبحث ولایت در «توحید، نبوت و امامت» بر اساس آیات صریح قرآن کریم روشن شد و می‌ماند مبحث مصداق در «امامت». یعنی می گوییم: بسیار خوب، خدا و رسولش (ص) را شناختیم و به ولایت آنها ایمان آوردیم و به اطاعتشان گردن نهادیم، اما مصداق «أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ» و نیز ولی امری که فرمود: « إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا ...» چه شخص یا اشخاصی هستند؟

بدیهی است که نمی‌توانیم از جانب خود برای خداوند متعال «ولیّ و امام» انتخاب کنیم و به او بگوییم چون ما در شورا یا انتخابات یا وصیت یا بر اساس قوانین دموکراسی و رأی اکثریت و یا ...، فلانی را انتخاب کردیم، پس تو ولایت خودت را در او متجلی کن و همه‌ی امور را در او به شمارش درآورده و احصاء نما. لذا باید بدانیم و بشناسیم که او چه کسی را به عنوان «ولیّ خودش» معرفی کرده است؟ و چون در این مورد نظرات گوناگون شد و اختلاف نظرها پیش آمد، بر اساس آیه مبارکه «فَإِنْ تَنازَعْتُمْ في‏ شَيْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ...» [که پیش‌تر بدان اشاره شد]، به رسول خدا (ص) مراجعه کرده و از او می‌پرسیم: این «ولایت و امامت» [که خداوند بر پذیرش و اطاعت آنها تصریح و تأکید نموده و شرط ایمان به الله جل جلاله و معاد را سؤال نمودن و اطاعت از او معرفی کرده است]، در چه شخص یا اشخاصی متجلی شده است؟! و ایشان از اولین روز بعثت تا غدیر خم و تا آخرین لحظات حیات در دنیا فرمود: «علی بن ابیطالب علیه‌السلام و آل او». و در اینجاست که شیعه و سنّی به وحدت می‌رسند، چرا که هر دو بر این امر اذعان دارند و این حقیقت را در معتبرترین کتب خود ثبت و ضبط کرده‌اند و عقل نیز همین حکم را می‌نماید.

البته تشیع نیز «توحید و معاد» را دو رکن اصلی می‌داند که استواری ایمان بر این دو رکن، مسلتزم اعتقاد به ارکان «نبوت»، «عدالت» و «امامت» می‌باشد.

 

برخی مطالب مرتبط:

چرا نام حضرت علی (ع) در قرآن کریم نیامده تا این همه اختلاف نباشد؟

دلایل تشیع برای امامت و خلافت بلافصل حضرت علی علیه‌السلام چیست؟ اهل سنت ولایت را   دوستی معنی می‌کنند  .

یک شبکه‌ی تلویزیونی وابسته به وهابیت اعلام نموده که به هر کس که یک آیه راجع به   «ولایت یا امامت» در قرآن کریم سراغ داشته باشد، 2 میلیون دیناز جایزه می‌دهد! آیا   شما آیه‌ای سراغ دارید؟

http://www.x-shobhe.com

ه شکلی که بحث به جدل نکشد و با مهربانی و قولی نرم (لین) با او در حال و هوای علمی و تحقیقی صحبت شود و نگذارید یک مبحثی که حتی می‌تواند بین دو شیعه یا دو سنّی مطرح شود، سبب اختلاف گردد.

بعد به او بگویید: من دلیل زیاد دارم. اما شما بفرمایید که مگر نام ابوبکر و عمر و عثمان در قرآن آمده است و یا برای شکستن عهد با پیامبر اکرم (ص) امر الهی نازل شده است، یا در قرآن آیه‌ای دال بر لزوم تشکیل سقیفه یافته‌اید که دیگران خبر ندارند و...، که برای شناخت اصول «ولایت و امامت» و مصادیق آن به دنبال نام علی، حسن، حسین ... (ع) در قرآن می‌گردید؟ چنان می‌گویند که چرا نام علی (ع) در قرآن نیامده که گویا نام ابوبکر و عمر و عثمان آمده است!

از او بپرسید: فرض کن من شیعه نیستم و یا هستم اما تو می‌خواهی مرا به سنّت دعوت کنی. بر اساس کدام آیه از قرآن کریم، روی گردانی از بیعتی که در غدیر خم با علی (ع) بستیم و بیعت با شیخین را به من اثبات می‌کنی؟

نام علی (ع) در کجای قرآن آمده که نشد بحث و دلیل! چنان چه بیان شد: نه تنها نام ابوبکر و عمر نیز در قرآن کریم نیامده، بلکه رکعات نماز، ترتیب رکوع و سجود، اذکار نماز، چگونگی طواف به هنگام حج یا عمره و بسیاری از فروع دیگر نیز در قرآن کریم نیامده است، پس چرا اعتقاد داری یا انجام می‌دهی؟

از او بپرسید: نام ما را پیامبر اکرم (ص) شیعه گذاشت، چرا که شیعه یعنی «طرفدار». و به ما طرفداران یا شیعیان علی (ع) لقب دادند. اما «سنّت» یعنی چه؟ اگر منظور «سنّت شیخین» است [که در اصل همین است]، در قرآن کریم تصریح شده که از سنّت پیامبر اکرم (ص) تبعیت کنید و هیچ آیه‌ای دال بر ضرورت و یا حتی توصیه بر پیروی از سنّت شیخین نداریم. و اگر منظور پیروی از «سنّت پیامبر اکرم (ص)» است، پس چرا این کار را نکردید؟! نقض بیعت سنّت ایشان بود یا تشکیل سقیفه؟ خانه نشین کردن علی (ع) به رغم تصریح پیامبر اکرم (ص) بر ولایت ایشان سنّت پیامبر بود، یا غصب فدک؟ اهانت‌های پیاپی به علی (ع) سنّت پیامبر اکرم (ص) بود، یا مضروب نمودن دخترش؟! یا تشدید اختلاف بین مسلمین سنّت است؟

پس خوب است اگر اهل تشیع نمی‌شوند، دست کم اهل تسنن هم نباشند و بدون هیچ پیش‌داوری و حب و بغض قلبی، تحقیق کنند که تکلیف چیست؟ بپرسند که آیا خداوند متعال هدایت ما را پس از پیامبر اکرم (ص) رها کرده است و یا آن که امامی، جانشینی و خلیفه‌ای معرفی نموده است؟ آیا هر کسی که به هر شکلی بر مسند قدرت نشست، می‌تواند اولی‌الامر شده و مردم را هدایت نماید؟ یا آن شخص باید خودش هدایت شده باشد؟ خداوند حکیم در قرآن کریم چه فرموده است و عقل به کدام حکم می‌کند؟ می‌گویند: همین ظاهر قرآن برای ما بس است! خوب بخوانند:

«أَفَمَن يَمْشِي مُكِبًّا عَلَى وَجْهِهِ أَهْدَى أَمَّن يَمْشِي سَوِيًّا عَلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ» (الملک، 22)

ترجمه: پس آيا آن كس كه نگونسار راه مى‏پيمايد هدايت‏يافته‌تر است‏يا آن كس كه ايستاده بر راه راست مى‏رود؟

بپرسید: آیا اگر عده‌ی قلیلی در سقیفه یا حتی اکثریتی جمع شدند و یک نفر را انتخاب کردند، به صرف رأی اکثریت او از علم، قدرت، عصمت، حکمت، هدایت و ... برخوردار می‌شود؟ یا به حکم «لیبرال دموکراسی» هر کس که باشد، چون اکثریتی دارد باید اطاعتش نمود؟ اگر چنین باشد که قبل از هر کس لازم می‌آید انبیای الهی دست از دعوت بکشند، چرا که در آغاز هر دعوتی اکثریت با کفار بوده است. و اگر چنین باشد که در کربلا حق با یزید می‌شود که دست کم سی هزار نفر در مقابل 72 نفر داشت و امروز نیز حق با امریکا می‌شود؟ قرآن کریم در این مورد چه می‌فرماید؟ می‌فرماید روی به سوی حقیقت کنید یا به سوی اکثریت؟ می فرماید «مولای» شما باید از متقین باشد یا از برگزیدگان اکثریت؟ (هر چند که اکثریت نیز در غذیر بود و نه در سقیفه) – آیا این آموزه‌ها در همان ظاهر قرآن وجود ندارد؟

«وَمَا يَتَّبِعُ أَكْثَرُهُمْ إِلاَّ ظَنًّا إَنَّ الظَّنَّ لاَ يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئًا إِنَّ اللّهَ عَلَيمٌ بِمَا يَفْعَلُونَ» (یونس، 36)

ترجمه: و بيشترشان جز از گمان پيروى نمى‏كنند [ولى] گمان به هيچ وجه [آدمى را] از حقيقت بى‏نياز نمى‏گرداند آرى خدا به آنچه مى‏كنند داناست.

آیا حتی ظاهر هیچ کدام از این آیات را نمی‌خوانند و فقط به دنبال حروف (ع، ل، ی) که به هم چسبیده باشد و «علی» خوانده شود می‌گردند و می‌پرسند: پس چرا در قرآن نیامده است؟ خداوند منان در کلام وحی بر «رسم»ها تأکید دارد و نه «اسم»ها، چرا که اسم‌ها مشابه و جعلی نیز می‌توانند داشته باشند، اما رسم‌ها خیر. پس اگر صفتی و شأنی برای امام بیان گردید، معلوم است که هیچ کس دیگری نمی‌تواند مظهر تامّ آن باشد، مگر ولیّ الله و امام بر حق.

پس، اگر بپرسند: چرا در قرآن کریم از رسم «ولایت» سخنی نیامده است؟ پاسخ می‌دهیم: ده‌ها آیه صریح در خصوص ولایت و جوانب آن آمده است، شما نخوانده‌اید. و اگر بپرسند: چرا از رسم «امامت» در قرآن کریم چیزی نیامده است؟ پاسخ می‌دهیم: یا قرآن نخواندید و یا پیش داوری قبل از رجوع به قرآن، پرده انداخته و مانع از دیدن و تلاوت این آیات گردیده است. در قرآن کریم واژه «امام» و مشتقات آن دقیقاً 12 مرتبه آمده است.

اما اگر باز اصرار کردند که خیر، چرا لفظ (علی – ع) نیامده است؟ به غیر از مطالب فوق پاسخ دهید: نام حضرت محمد (ص) که آمده است، دستور اطاعت از او هم که چندین بار به صراحت آمده است، شما به همان ایمان آورده و عمل کنید. مگر خداوند نفرمود که از الله، رسول و اولی الامرتان اطاعت کنید؟ مگر نفرمود اگر در امری اختلاف کردید، آن را به خدا و رسول ارجاع دهید، حکم آنان شرط است و نه رأی شما.

«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَطِيعُواْ اللّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَ أُوْلِي الأَمْرِ مِنكُمْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَالرَّسُولِ إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا» (النساء، 59)

ترجمه: اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد خدا را اطاعت كنيد و پيامبر و اولياى امر خود را [نيز] اطاعت كنيد پس هر گاه در امرى [دينى] اختلاف نظر يافتيد اگر به خدا و روز بازپسين ايمان داريد آن را به [كتاب] خدا و [سنت] پيامبر [او] عرضه بداريد اين بهتر و نيك ‏فرجام‏تر است.

ما خدمت حضرت رسول اکرم (ص) عرض کردیم که اتفاقاً در فرازی از همین آیه اختلاف کردیم. این «أُوْلِي الأَمْرِ مِنكُمْ» چه کسانی هستند؟ و ایشان نه تنها پاسخ دادند، بلکه از همه بر فهم و قبول آن بیعت گرفتند. (طبق اسناد محکم و موثق اهل سنت و تشیع).

دعوت به وحدتی منطقی:

در خاتمه به آن دوست عزیز بگویید: ما هر دو مسلمانیم و قرار نیست که سر اسلام با هم دعوا کنیم. ما باید هر چه فریاد داریم بر سر امریکا بزنیم. پس بیاییم وحدت کنیم. شما معتقد هستید که حضرت علی (ع) خلیفه چهارم است و طبعاً بیعت با او نیز مثل سایر خلفا واجب و اطاعت از او لازم بوده و هست. پس شما در بعیت ایشان نیز هستید و نظر بر این که پس از ایشان خلیفه دیگری نیامده، باید بر همین بیعت باقی بمانید. پس چه اصرار و لجاجی دارید که حتماً فقط از موارد اختلاف خلیفه دوم اطاعت کنید؟ و چرا نام علی (ع) که می‌آید، آشفته می‌شوید؟! این تلقین دشمنان اسلام است. و گرنه باید به او عشق ورزیده و افتخار کنید و بگویید خلیفه چهارم ما علی بن ابیطالب (ع) است. مظهر علم، عدل و اتم اسمای الهی است و بخشی از علوم، حکمت‌ها، نامه‌ها و خطابه‌هایش در نهج البلاغه جمع آوری شده و ما باید آنها را بخوانیم  وبدانیم. دوستان او را دوست و دشمنانش را دشمن بداریم، إلی یوم القیامة. این باید شعار دوی ما باشد، تا وحدت نظر داشته باشیم و تا در دوست شناسی و دشمن شناسی دچار اختلاف با یک دیگر نگردیم که این فقط به نفع دشمن است.

پس اگر واقعاً اهل سنت باشید و در بعیت خلیفه چهارم خود مانده باشید، وحدت نیز حاصل است.

در خصوص چرایی عدم ذکر اسامی، آن هم اسامی رایج بین ما (که نوعی تکلیف چه و چگونه وحی کردن به خداوند علیم است) قبلاً مطالب مبسوط دیگری درج شده است که حتماً مطالعه نمایید:

*- چرا نام حضرت علی (ع) در قرآن کریم نیامده تا این همه اختلاف نباشد؟

*- با توجه به اهمیت موضوع امامت در سرنوشت اسلام و مسلمین، چرا نام اهل بیت (ع) در قرآن کریم نیامده است؟

*- دلایل تشیع برای امامت و خلافت بلافصل حضرت علی علیه‌السلام چیست؟ اهل سنت ولایت را دوستی معنی می‌کنند.

چرا در هیچ جای قرآن ، صراحتاً به موضوع امامت اشارهای نشده است؟

چرا در هیچ جای قرآن ، صراحتاً به موضوع امامت اشارهای نشده است؟

پاسخ: چنین نیست. اما اگر در هیچ کجای قرآن کریم به امامت اشاره‌ای نشده باشد، اما ده‌ها بار تأکید شده باشد که در همه‌ی موارد از خدا و رسول اطاعت کنید و یکی از موارد همین معرفی «ولایت و امامت» باشد که در غدیر خم انجام پذیرفت و شیعه و سنی به آن دلالت می‌کنند، برای اثبات امامت کافی بود. چه آن که خداوند می‌فرماید:

«يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ في‏ شَيْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ ذلِكَ خَيْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْويلاً» (النساء - 59)

«هان اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد خدا را اطاعت كنيد، و رسول و والیان امر خود را فرمان ببريد، و هر گاه در امرى اختلافتان شد براى حلّ آن به خدا و رسول مراجعه كنيد، اگر به خدا و روز جزا ايمان داريد اين برايتان بهتر، و سرانجامش نيكوتر است».

اما لازم است بدانید که در قرآن کریم  12 مرتبه (به عدد ائمه اطهار علیهم‌السلام) واژه‌ی «امام» و مشتقاتش به کار رفته است که ذیلاً به چند مورد آن اشاره می‌گردد:

الف –  امامان (پیشوایان و رهبران بشریت) به دو دسته‌ی امامان حق و امامان باطل تقسیم می‌گردند:

 وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّهً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا وَ أَوْحَيْنا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْراتِ وَ إِقامَ الصَّلاهِ وَ إيتاءَ الزَّكاهِ وَ كانُوا لَنا عابِدينَ (الأنبیاء - 73)

و آنان را پيشوايان نموديم تا به امر ما هدایت كنند، و انجام كارهاى نيك و نماز و زكات دادن را به آنان وحى كرديم و همه پرستندگان (عبد) بودند.

وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّهً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَ يَوْمَ الْقِيامَهِ لا يُنْصَرُونَ (القصص - 41)

ما آنان را پيشوايانى قرار دادیم كه مردم را به سوى آتش دعوت مى‏كردند و روز قيامت يارى نخواهند شد.

ب - مقام امامت حقه، بالاتر از نبوت است. چرا که خداوند پس از موفقیت حضرت ابراهیم (ع) در امتحان نبوت و خلّت (دوستی)، او را به مقام امامت و پیشوایی انسان‌ها برگزید:

وَ إِذِ ابْتَلى‏ إِبْراهيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتي‏ قالَ لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمينَ (البقره -124)

و چون پروردگار ابراهيم، وى را با صحنه‏هايى بيازمود و او بحد كامل آن امتحانات را انجام بداد، به وى گفت: من تو را امام خواهم كرد. ابراهيم گفت: از ذريه‏ام (نيز كسانى را بامامت برسان) فرمود: عهد من بستمگران نمى‏رسد.

توضیح: برخی شبهه می‌کنند که یعنی شما مقام حضرت علی (ع) را بالاتر از نبی‌اکرم (ص) می‌دانید؟! پاسخ این است که خیر. بلکه امامت را بالاتر از نبوت می‌دانیم و شخص نبی‌اکرم (ص) در زمان خود، هم نبی بودند، هم رسول بودند و هم امام امت.

پ –  خداوند کریم می‌فرماید: اعمال بندگان و حتی آثار آن اعمال و همه چیز نزد امام آشکار است. پس معلوم می‌شود که در هر عصری امامی آشکار از جانب خدا وجود دارد. چنان چه می‌فرماید:

إِنَّا نَحْنُ نُحْيِ الْمَوْتى‏ وَ نَكْتُبُ ما قَدَّمُوا وَ آثارَهُمْ وَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ أَحْصَيْناهُ في‏ إِمامٍ مُبينٍ (یس -12)

ماييم كه مردگان را زنده مى‏كنيم و آن چه كرده‏اند و آن چه از آثارشان (بعد از مردن بروز مى‏كند) همه را مى‏نويسيم و ما همه چیز را نزد امام آشکار جمع کرده‌ایم‏.

ت –  خداوند اراده کرده است که ضعیف نگاهداشته شدگان [که بر اساس احادیث ائمه (ع) هستند] را وارث زمین و خلیفه‌ی خود گرداند. ( و این آیه به تصریح مفسرین همه‌ی مذاهب اسلامی، دال بر ظهور امام زمان‌ع می‌باشد):

وَ نُريدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّهٍ وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثينَ (القصص -5)

و اراده کرده‌ایم بر آنان كه در زمين ضعيف شمرده شدند منت نهاده، ايشان را پيشوايان خلق كنيم و وارثین (ديگران) قرارشان دهيم‏.

ث –  در قیامت هر انسان و هر امّتی با امامش خوانده می‌شود. لذا معلوم است که برای هر انسان و هر امتی امامان حق و باطلی وجود دارند و مهم است که او (انسان) پیرو کدام بوده است و با همان محشور می‌شود:

يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ فَمَنْ أُوتِيَ كِتابَهُ بِيَمينِهِ فَأُولئِكَ يَقْرَؤُنَ كِتابَهُمْ وَ لا يُظْلَمُونَ فَتيلاً (الأسراء - 71)

[بياد آور] روزى را كه هر قومى را با امامش می‌خوانیم، [پس] هر كس که کتاب (نامه اعمال یا دعوتش) را به دست راستش دهند (خوشبخت خواهد بود)، آنان نامه خود قرائت كنند و كمترين ستمى به ايشان نخواهد رسيد.

ایکس – شبهه / پایگاه پاسخگویی به سؤالات و شبهات: بالاتر بودن، مقام امامت نسبت به نبوت و رسالت، «اگر» ندارد، چرا که خداوند متعال چنین فرموده است.

«وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِن ذُرِّيَّتِي قَالَ لاَ يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ» (البقره، 124)

ترجمه: و هنگامى كه خدا ابراهيم را با كلماتى بيازمود و او همه را به اتمام رسانيد، گفت: من تو را امام و پيشواى مردم قرار دادم. [ابراهيم‏] گفت: از خاندانم چطور؟ فرمود: عهد من به ستمكاران نمى‏رسد.

الف – بدیهی است که خداوند متعال می‌توانست بفرماید، ابتدا او را امام قرار دادم و چون موفق بود، به نبوت و رسالت نیز برگزیدم، اما عکس این سیر را فرمود. یعنی فرمود پس از مقام‌های نبوت و رسالت، او را پس از انجام امتحانات، امام قرار دادیم.

ب – برخی تلاش دارند به خداوند متعال ادبیات نزول وحی را بیاموزانند و چون نمی‌توانند، تفسیر به رأی کرده و دائم می‌گویند: اگر منظور این بود، آن گونه می‌فرمود و یا چرا این گونه نفرمود؟ اما این خداوند علیم و حکیم است که وحی را آن که گونه که می‌خواهد، نازل می‌نماید و تفسیر، تأویل و شرحش را نیز باید از پیامبر اکرم و اهل بیت صلوات الله علیهم اجمعین، که همان "راسخون فی العلم" هستند، آموخت. این امر او در فراگیری و عمل به کتاب است.

ج – برخی، چون شیعه معتقد به امامت است و آنها نیستند، گمان می‌کنند که حتماً باید این مقام را تکذیب و یا تسخیف و تحقیر کنند. در حالی که واژه، معنا، مفهوم و مصداق "امام"، هیچ اختصاصی به تشیع ندارد.

اگر از آنان سؤال شود که بین مقامات متفاوت نبوت، رسالت و امامتِ حضرت ابراهیم علیه‌السلام، کدام بالاتر است، چه خواهند گفت؟ آیا می‌گویند: ابتدا رسول شد و سپس تنزل یافت و امام شد؟

این آیه، در سنین سالخوردگی آن حضرت نازل شد و خبر از امامت او پس از نزول آیه دارد. این آیه  حاکی از آن است که اولاً حضرت ابراهیم علیه‌السلام نبی بود که به او وحی نازل شد – ثانیاً رسول بود که به کلمات امتحان شد و ثالثاً فرزند داشت که در خصوص ذریه‌اش پرسید و ایشان در سالخوردگی از فرزند برخوردار شدند. پس، آیا می‌گویند: خداوند متعال ایشان را پس از این همه مقامات و امتحانات، از مقام خود نزول داد؟

*- امام، یعنی رهبر و پیشوا و هیچ راهی بدون رهبر نیست. هدایت به سوی امر الهی امام و رهبر دارد «وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا»، چنان چه دعوت به سوی جهنم نیز امام و رهبر دارد «وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ» و در آخرت نیز هر کسی با امام و رهبرش محشور می‌گردد. خواه معاویه، یزید و اوباما باشد و خواه امیرالمؤمنین، امام حسن، امام حسین ... و حضرت مهدی علیهم‌السلام «يَوْمَ نَدْعُو كُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ .../ الإسراء، 71» باشند و البته اصل معنا این است که همگان با امام عصر خود (ع) مشحور می‌شوند و باید پاسخگو باشند که با این نعمت چه کرده‌اند؟ بدیهی است که در امر هدایت الهی، امامت و رهبری بالاتر از ابلاغ است. آن تعلیم است و این تربیت. آن آگاهی بخشی و تذکر است و این راهبری و هدایت.

د – برخی اهل لفاظی و بازی با کلمات هستند. دقت ندارند که اگر چه قرآن کریم، کلام الله و احسن الکلام است، اما برای بازی با الفاظ نازل نشده است، بلکه برای تعقل، تفکر، تأمل، تدبر، شناخت، بصیرت، تعلیم، تربیت ... و هدایت نازل شده است.

اینان برای قبول یا رد مطلوب خود، همیشه به دنبال "کلمه" می‌گردند! مثلاً در توجیه عدم پذیرش امامت، می‌گویند: "چرا نام علی یا اولادش علیهم السلام در قرآن نیامده است؟"؛ گویی نام امامان و رهبرانی که تبعیت می‌کنند، در قرآن کریم آمده است!

در این بحث نیز می‌گویند: "چرا خداوند متعال پیامبر اکرم صلوات الله علیه و آله را به القابی چون: عبد، نبی، رسول و ... خطاب کرد، اما به لفظ امام خطاب نکرد؟"

د/1 – آیه امامت حضرت ابراهیم علیه السلام را با دقت بخوانند؛ ایشان پس از این توفیق، سؤال کردند که آیا امامت در فرزندان من نیز جاری خواهد شد؟ خدا نفرمود: خیر؛ بلکه فرمود: امامت عهد من است که به ظالمین نمی‌رسد. یعنی به دیگرانی از فرزندان تو که ظالم نیستند، می‌رسد؛ و یعنی به هر کس رسید، او را مظهر عدل بدانید.

د/2 – بشر حق ندارد که به خداوند متعال یاد بدهد که اگر می‌خواهی سایر رسولانت را به امامت قبول کنیم، حتماً باید لفظ "امام" را در مورد آنها نیز به کار بری! یک بار فرمود: دیگران نیز به این مقام می‌رسند و در آیات متعدد دیگر، به رسم امامت (نه فقط اسم آن) تصریح کرد. امام، پیشوا و رهبری است که باذن‌الله و بامرالله، هدایت تشریعی و تکوینی دارد.

علامه، آیت‌الله طباطبایی (ره): «... تقدم و مطاع بودن نمی‌تواند معناى امامت باشد، چون مطاع بودن شخص باين معنا است كه اوامر و نظريه‏هاى او را اطاعت كنند، و اين از لوازم نبوت و رسالت است .

و اما خلافت و همچنين وصايت معنايى نظير نيابت دارد و نيابت چه تناسبى با امامت‏ می‌تواند داشته باشد؟ و اما رياست در امور دين و دنيا آن نيز همان معناى مطاع بودن را دارد، چون رياست به معناى اينست كه شخصى در اجتماع مصدر حكم و دستور باشد.

پس هيچ يك از اين معانى با معناى امامت تطبيق نمی‌كند، چون امامت باين معنا است كه شخص طورى باشد كه ديگران از او اقتداء و متابعت كنند، يعنى گفتار و كردار خود را مطابق گفتار و كردار او بياورند و با اين حال ديگر چه معنا دارد كه به پيغمبرى كه واجب الاطاعه و رئيس است، بگويند: (انى جاعلك للناس نبيا، من مى‏خواهم تو را پيغمبر كنم و يا مطاع مردم سازم، تا آنچه را كه با نبوت خود ابلاغ مى‏كنى اطاعت كنند، و يا مى‏خواهم تو را رئيس مردم كنم، تا در امر دين امر و نهى كنى، و يا مى‏خواهم تو را وصى يا خليفه در زمين كنم، تا در ميان مردم در مرافعاتشان بحكم خدا حكم كنى؟.

پس امامت به معناى هيچ يك از اين كلمات نيست، و چنان هم نيست كه همه آن كلمات براى خود معنايى داشته باشند، ولى خصوص لفظ امامت معنايى نداشته و صرفا عنايتى لفظى و تفننى در عبارت باشد، چون صحيح نيست به پيغمبرى كه از لوازم نبوتش مطاع بودن است، گفته شود:

من تو را بعد از آنكه سال‌ها مطاع مردم كردم، مطاع مردم خواهم كرد، و يا هر عبارت ديگرى كه اين معنا را برساند، هر چند كه عنايت لفظى در كار باشد براى اينكه محذورى كه گفتيم با اين حرف‏ها برطرف نمى‏شود، و عنايت لفظى اشكال را رفع نمی‌كند و مواهب الهى صرف يك مشت مفاهيم لفظى نيست، بلكه هر يك از اين عناوين عنوان يكى از حقايق و معارف حقيقى است و لفظ امامت از اين قاعده كلى مستثنى نيست، آن نيز يك معناى حقيقى دارد، غير حقايق ديگرى كه الفاظ ديگر از آن حكايت مى‏كند. [حقيقتى كه در تحت عنوان" امامت" است (در قرآن" امامت" و" هدايت" با هم آورده شده‏اند)] / المیزان، ذیل آیه.

 ﻫ – برخی گمان می‌کنند که اگر گفته شد: "مقام امامت بالاتر است"، یعنی مقام اهل بیت علیهم السلام بالاتر  از رسول اکرم صلوات الله علیه و آله است! این گمان غلط است. امام، پیشوا و هادی امّت است؛ اگر به او وحی شد و به سوی امّتی ارسال شد، نبی و رسول نیز هست و اگر نشد، طبق آیین نبی و رسول، پیشوایی و امامت می‌نماید. پیامبر اکرم (ص)، خود نبی، رسول و امام امت بودند و همه مؤمنین در تبعیت ایشان بوده و هستند و رجوع به امامان علیهم السلام نیز در راستای همان تبعیت و اطاعت است.

مقام معظم رهبری / امامت – بخش دوم: سه بُعد و سه جنبه در امامت

(ادامه بخش اول)

این نکته گفتنی است که آمیختگی سه مفهوم «رهبری سیاسی»، «آموزش دینی» و «تهذیب روحی» در خلافت و حکومت اسلام – که امامت و حکومت اسلامی را دارای سه جنبه و سه بُعد قرار داده است؛ چنان که بعضی از متفکران برجسته‌ی این زمان به درستی بیان کرده‌اند – ناشی از آن است که اسلام در اصل، این سه جنبه را از یک دیگر تفکیک نکرده و به عنوان برنامه‌ای از این سه جهت، بر انسان عرضه شده است. پس پیشوایی امت نیز به معنای پیشوایی در این سه جهت است و شیعه به دلیل همین گستردگی معنای امامت است که عقیده دارد امام باید از طرف خدا تعیین شود.

نتیجه آن که بر خلاف نظرِ سطحی‌نگرِ کسانی که «امامت» را چیزی در قبال «خلافت» و «حکومت» پنداشته و آن را صرفاً یک منصب معنوی و روحی و فکری شمرده‌اند، امام در فرهنگ تشیع «رهبر امت» است؛ هم در امور دنیایی و نظم و نَسَقِ زندگی مردم و اداره سیاسی و اجتماعی جامعه (رییس دولت) و هم در تعلیم و ارشاد معنوی و روحی و گره‌گشایی از مشکلات فکری و تبیین ایدئولوژی اسلام (ایدئولوگ).

این مطلب واضح، چندان از ذهن بیشتر معتقدان امامت بیگانه‌ است که ذکر چند نمونه از صدها مدرک قرآنی و حدیثی آن، زاید به نظر نمی‌رسد:

در کتاب «الحجة» کافی، حدیث مبسوطی از حضرت علی بن موسی الرضا علیه‌السلام در شناخت امامت و توصیف امام نقل شده است که متضمن خصوصیات پر معنی و جالبی است؛ از آن جمله در باره امامت: رشته دین، سامان مسلمان، آبادگر جهان، سربلندی مؤمنان، رتبت پیامبران، میراث جانشینان، خلافت خداوندگار و جانشینی پیامبر. و در باره امام: افزاش دهنده ثروت عمومی، اجرا کننده مقررات و حدود الهی، پاسدار مرزها، امین خدا در میان خلق، شعله‌ی فروزنده‌ای بر جایگاهی بلند، صلا (برپا کننده) دهنده‌ی راه خدا، مدافع حریم خدا، به خشم آورنده منافقان، ویران‌گر بنیان کافران، عزت بخش مؤمنان، ورزیده و کاردان در زمامداری، دانای کار سیاست، کمر بسته فرمان خدا، خیرخواه بندگان خدا، نگاهبان دین خدا.

در روایت دیگری از امام صادق صراحتاً گفته می‌شود: همه امیتازات و نیز همه تعهدات پیامبر را علی و نیز امامان دیگر دارا می‌باشند.

در روایت دیگری از امام صادق وجوب فرمانبری از «اوصیا» یادآوری شده و سپس توضیح داده شده است که اوصیا همان کسانی هستند که قرآن از آنان با تعبیر «اولی الامر» یاد کرده است.

صدها روایت پراکنده در باب‌های مختلف از کتاب‌های گوناگون صریحاً مفهوم امام و امامت در فرهنگ شیعی را «زمامداری» و «اداره امور امت مسلمانان» دانسته و امامان اهل بیت را صاحبان حقیقی حکومت معرفی کرده است؛ به طوری که برای جستجوگر منصف جای تردید باقی نمی‌گذارد که ادعای امامت از طرف ائمه اهل بیت، فراتر از رتبت فکری و معنوی، دقیقاً ادعای حق حکومت نیز هست و دعوت همه جا گستر آنان در حقیقت دعوت به مبارزه‌ای سیاسی – نظامی برای به دست آوردن حکومت بوده است. (پیشوای صادق، ص 69-74).

ایکس – شبهه: اگر مسلمانان، حتی آنان که مثل وهابیت مدعی هستند ما به ظاهر قرآن اکتفا می‌کنیم، به آن چه در همین ظاهر بیان شده است ایمان بیاورند، دیگر هیچ شبهه‌ای راجع به امامت باقی نمی‌ماند. پس معلوم می‌شود که اینها همه بهانه است.

مگر خداوند متعال در قرآن کریم به صراحت بیان ننمود که برای هدایت انسان، «رسول، کتاب و میزان» را با هم فرستاده است؟ مگر نفرمود: که در همه امور به پیامبر اکرم صلوات الله علیه و آله تأسی کنید؟ مگر نفرمود: هر چه او داد اخذ کنید و هر چه نداد واگذارید؟ مگر نفرمود: اگر اختلافی کردید، به او رجوع کنید و هر چه حکم کرد بپذیرید ...؟ پس چرا این همه آیات صریح و روشن [در ظاهر و باطن] رها می‌کنند، پیامبر اعظم (ص) را اطاعت نمی‌کنند، علم قرآن را از دو نمی‌گیرند ... و به دنبال نام علی، حسن، حسین و ... علیهم‌السلام در قرآن می‌گردند و چون پیدا نمی‌کنند، منکر شده یا شبهه می‌کنند؟!

الف – در میان بزرگان اهل سنت، از خلفای سه گانه گرفته تا رؤسای چهار مذهب یا علما، محدثین و تاریخ‌نگاران، کدام‌شان منکر امامت امیرالمؤمنین (ع) بوده‌اند، یا خودشان ادعای امامت داشته، یا حتی در امامت امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام تشکیک و تردید کرده‌اند که اکنون می‌خواهند این تردید را به بهانه ظاهر قرآن کریم به میان تشیع تسری دهند؟!

ب – کلمه «امام» و جمع آن «ائمّه» مجموعاً دوازده بار در قرآن به كار رفته كه هفت بار آن به صورت مفرد (امام) و پنج بار به شكل جمع (ائمه) می‌باشد. حال وقتی پیامبر اکرم صلوات الله علیه و آله در خطبه غدیر آیات را یکی پس از دیگر تلاوت نموده و می‌فرمود که مصداقش من و علی (ع) و 11 امام بعد از اولاد او هستیم، دیگر چه جای شک و شبهه‌ای باقی می‌ماند؟ مگر دو خلیفه‌ی اول و سایر اتباع آنجا حضور نداشتند و اولین بیعت کنندگان نبودند و مگر بعدها نیز مفسرین، محدثین و مورخین اهل سنت این خطبه و فرازهای آن را اذعان و درج نکردند؟!

ج – مگر ایشان پس از تلاوت آیه تبلیغ (ابلاغ) نفرمود که موضوع این آیه معرفی امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام است؟

«یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرین»

ترجمه: اى فرستاده ما، آنچه را از جانب پروردگارت به سوى تو نازل شده ابلاغ كن، و اگر نكنى (گويى هيچ) پيام او را ابلاغ نكرده‏اى و خداوند تو را از (فتنه و شر) مردم نگه مى‏دارد، بى‏ترديد خداوند گروه كافران را هدايت نمى‏كند.

و مگر ده‌ها نفر از بزرگان اهل سنّت چون: افظ ابونعیم اصفهانی - ابن عساکر شافعی - جلال الدین سیوطی - شیخ سلیمان قندوزی حنفی و ... همه تصریح نکردند که شأن نزول این آیه چیست؟

د – خداوند متعال در قرآن کریم فرمود که اعمال همه انسان‌ها و نیز آثار اعمال آنها تا روز قیامت را نزد «امام مبین» جمع و ثبت می‌کند:

«إِنَّا نَحْنُ نُحْيِي الْمَوْتَى وَنَكْتُبُ مَا قَدَّمُوا وَآثَارَهُمْ وَكُلَّ شَيْءٍ أحْصَيْنَاهُ فِي إِمَامٍ مُبِينٍ» (یس، 12)

ترجمه: البته اين ماييم كه مرده‏ها را زنده مى‏كنيم و آنچه را از پيش فرستاده‏اند (از عمل‏هاى حال حيات) و آثار (پس از مرگ) آنها را مى‏نويسيم، و همه چيز را (از اعمال مكلّفان و حوادث اين جهان) در نسخه‏اى آشكار (لوح محفوظ) به طور فراگير برشمرده‏ايم.

مگر پیامبر اکرم (ص) در خطبه غدیر این آیه را تلاوت ننموده و نفرمودند که آن امام مبین علی علیه‌السلام است و مگر اغلب علمای بزرگ اهل سنّت به این معنا تصریح نکرده‌اند؟

فراز خطبه: «مَعاشِرَالنّاسِ، علی (فَضِّلُوهُ). مامِنْ عِلْمٍ إِلاَّ وَقَدْ أَحْصاهُ الله فِی، وَ کُلُّ عِلْمٍ عُلِّمْتُ فَقَدْ أَحْصَیْتُهُ فی إِمامِ الْمُتَّقینَ، وَما مِنْ عِلْمٍ إِلاّ وَقَدْ عَلَّمْتُهُ عَلِیّاً، وَ هُوَ الْإِمامُ الْمُبینُ (الَّذی ذَکَرَهُ الله فی سُورَةِ یس: (وَ کُلَّ شَیءٍ أَحْصَیْناهُ فی إِمامٍ مُبینٍ).‌«

ترجمه: هان مردمان! او را برتر بدانید. چرا که هیچ دانشی نیست مگر اینکه خداوند آن را در جان من نبشته و من نیز آن را در جان پیشوای پرهیزکاران، علی، ضبط کرده ام. او (علی) پیشوای روشنگر است که خداوند او را در سوری یاسین یاد کرده که: «و دانش هر چیز را در امام روشنگر برشمرده ایم...»

ﻫ – اهل سنّت بیش از صد آیه از قرآن کریم را به نقل از پیامبر اکرم (ص) نقل کرده‌اند که در خصوص امامت و ولایت امیرالمؤمنین و فرزندانش می‌باشند و اگر هیچ آیه‌ای جز آیات بسیاری که در خطبه غدیر آمده است نباشد، کفایت می‌نماید.

و- اسم نیز فقط محمد، علی، حسن، حسین و ...(ع) نمی‌باشد. همان طور که محمد (ص) اسم است، نبی، رسول و خاتم نیز اسم است، همان طور که علی، حسن و حسین (ع) اسم است، امام، ولی، خلیفه و ... نیز اسم است و خداوند متعال مجبور نیست که حتماً آن اسمی را که برخی از مردم می‌خواهند بیاورد؟ مضافاً بر این که «اسم» یعنی «نشانه» و نشانه برای هدایت است و آن نشانه‌ای که برای انسان آمده و انسان باید از او تبعیت کند تا رشد یابد، امام، اسوه، ولی‌الله و خلیفة‌الله است و نه حسن یا حسین؟

پس اگر بخواهند قبول کند، ده‌ها آیه وجود دارد که ظاهر و باطنش روشن است و اگر نخواهند قبول کنند، با اسم علی، حسن و حسین نیز قبول نمی‌کنند و خواهند گفت: درست است، اما این علی، آن علی نیست. چنان چه راجع به حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف می‌گویند.

مرتبط:

سچرا اسم امامان (ع) در قرآن کریم نیامده است تا همه مسلمانان یکی شوند؟

       

مهساااااا | 11 تير 1394 | somaie80@roshdmail.ir

سلام.شما نگفتید که نام امامان چند بار در قرآن امده است؟؟ سایت - نام امامان بدین شکل هیچ بار در قرآن نیامده است

     

بسم الله الرحمن الرحیم

امامت، یعنی همان اوج معنای مطلوب  اداره جامعه در مقابل انواع و اقسام مدیریت‌های جامعه که از ضعف‌ها و شهوات و نخوت و فزون طلبی انسانی سرچشمه می‌گیرد.

اسلام شیوه و نسخه امامت را به بشریت ارائه می‌کند؛ یعنی این که یک انسان، هم دلش از فیض ولایت الهی سرشار و لبریز باشد، هم معارف دین را بشناسد و بفهمد – یعنی راه را درست تشخیص دهد – هم دارای قدرت عملکرد باشد – که «يَا يَحْيَى خُذِ الْكِتَابَ بِقُوَّةٍ – مریم 12» - هم جان و خواست و زندگی شخصی برایش حایز اهمیت نباشد؛ اما جان و زندگی و سعادت انسان‌ها برای او همه چیز باشد؛ که امیرالمؤمنین (ع) در کمتر از 5 سال حکومت خود، این را در عمل نشان داد.

شما می‌بینید که مدت کوتاه کمتر از 5 سال حکومت امیرالمؤمنین (ع)، به عنوان یک نمونه و الگو و چیزی که بشریت آن را هرگز فراموش نخواهد کرد، در طول قرن‌ها هم چنان می‌درخشد و باقی مانده است. این نتیجه‌ی درس و معنا و تفسیر واقعه‌ی غدیر است. (12/12/1380)

واژه‌ی امامت که در اصل به معنای مطلق پیشوایی است – در فرهنگ اسلامی بیشتر بر مصداق خاصی از آن اطلاق می‌گردد و آن، پیشوایی و رهبری در شئون اجتماعی است؛ چه فکری و چه سیاسی. در هر جا از قرآن که مشتقات واژه‌ی امامت – مانند امام و ائمه – به کار رفته، ناظر به همین معنای خاص، یعنی پیشوایی امت است.

پیشوایی فکری، پیشوایی سیاسی و یا هر دو، پس از رحلت پیامبر و انشعاب فکر و سیاسی مسلمانان که به چند فرقه شدن پیروان اسلام انجامید، از آن جا که نکته اصلی اختلاف را مسئله رهبری سیاسی امت تشکیل می‌داده و واژه‌ی امامت و امام سرنوشت ویژه‌ای پیدا کرد، بیش از هر معنای دیگری در مفهوم «رهبری سیاسی» به کار رفت و کم‌ کم معانی دیگر تحت الشعاع این معنی قرار گرفت؛ به طوری که وقتی در قرن دوم هجری مکاتب کلامی اسلام یکی پس از دیگری به وجود آمد و گرایش‌های گوناگون اسلامی را به صورت ایدئولوژی‌ها و مکتب‌های مرزبندی شده و مشخص درآورد، یکی از مسائل مهم همه این مکتب‌ها را مسئله امامت تشکیل می‌داد که به معنای رهبری سیاسی بود. در این مسئله، معمولاً از شرایط و خصوصیات امام – یعنی حاکم و زمامدار جامعه – سخن می‌رفت و هر گروه را در این باره عقیده و سخنی بود.

در مکتب تشیع نیز – که از نظر پیروانش اصلی‌ترین جریان فکری اسلام است – امامت به همین معنا گرفته می‌شد و نظریه‌ی آن مکتب درباره امام، بدینگونه خلاصه می‌گشت که: امام و زمامدار سیاسی جامعه اسلامی باید، از سوی خدا معین و به وسیله پیامبر معرفی شده باشد، و باید رهبر فکری و مفسر قرآن و آگاه از همه رموز و دقایق دین باشد، و باید پاک و معصوم و مبرا از هر عیب و نقیصه‌ی خَلقی و خُلقی و سببی باشد، و باید از دودمانی پاک و پاکدامن تولد یافته باشد، و باید و باید.

و بدینگونه امامت که در عرف مسلمانان قرن اول و دوم به معنای رهبری سیاسی بود، در عرف خاص شیعیان، به جز رهبری سیاسی، رهبری فکری و اخلاقی را نیز در مفهوم خود فرا گرفت.

هنگامی که شیعه کسی را به عنوان امام می‌شناخت، نه تنها اداره امور اجتماعی، که راهنمایی و ارشاد فکری و آموزش دینی و تصفیه و تزکیه اخلاقی را نیز از او انتظار می‌برد؛ و اگر این وظایف از او ساخته نمی‌بود، او را به عنوان «امام به حق» نمی‌شناخت و به حسن اداره سیاسی و قدرتنمایی نظامی و سلحشوری و کشورگشایی – که در نظر دیگران، معیارهای بسنده‌ای به شمار می‌آمد – قناعت نمی‌ورزید.

بنا بر تلقی شیعه از مفهوم امامت، امام یک جامعه، همان قدرت فائقه‌ای است که حرکت جمعی و منش فردی افراد آن جامعه را توجیه و رهبری می‌کند و در آنِ واحد، هم آموزگار دین و اخلاق، و هم فرمانروای زندگی و تلاش آنهاست.

با این بیان، پیامبر نیز امام است؛ چه آن که رهبری فکری و سیاسی جامعه‌ای که خود شالوده‌ریزی کرده، به دست اوست. و پس از پیامبر نیز امت را به امامی نیاز هست تا بتواند جانشین – خلیفه‌ی – وی و متحمل بار مسئولیت‌های او و از آن جمله رهبری سیاسی – باشد.

 

و شیعه معتقد است که این جانشینی طبق تصریح پیامبر، از آن علی بن ابیطالب و سپس متعلق به امامان معصوم آن خاندان است.

ش: می‌گویند شیعیان امامت را بالاتر از نبوت و به همین دلیل مقام حضرت علی (ع) را بالاتر از پیامبر اکرم (ص) می‌دانند؟ آیا چنین است؟

«ایکس – شبهه»: این که مقام «امامت» بالاتر از مقام «نبوت» است، دیدگاه شیعیان نیست، بلکه بیان خداوند خالق، علیم و حکیمی است که خود جایگاه هر مقامی را تعیین و آن را برای انسان تبیین نموده است. لذا کسانی که چنین برداشت‌هایی دارند، با فرهنگ قرآن و اسلام آشنایی ندارند و اساساً مخالفت یا گاهی دشمنی آنها با تشیع و شیعه، به دلیل همین عدم آشنایی و فقر علمی و فرهنگی نسبت به حقیقت اسلام و آیات قرآن کریم است.

خداوند متعال در قرآن کریم می‌فرماید که حضرت ابراهیم (ع)، خلیل (دوست) خدا بود و به نبوت برگزیده شد و پیامبر گردید. اما پس از دو مقام «خلت» و «نبوت» به کلماتی (یعنی به اموری) آزمایش شد و چون تکامل یافت و موفق شد، به مرتبه‌ی بالاتر صعود نمود و به «امامت» برگزیده شد.

«وَ إِذِ ابْتَلى‏ إِبْراهيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتي‏ قالَ لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمينَ» (البقره - 124)

ترجمه: و (به ياد آر) هنگامى كه خدا ابراهيم را به امورى امتحان فرمود و او همه را به جاى آورد، خدا به او گفت: من تو را به پيشوايى (امامت) خلق برگزينم، ابراهيم عرض كرد: به فرزندان من چه؟ فرمود: (اگر شايسته باشند مى‏دهم، زيرا) عهد من به مردم ستمكار نخواهد رسيد.

دقت شود که واژه‌ی «نبی» از نباء به معنای خبر است و کار «نبی» دریافت وحی است. اگر آن نبی به سوی قومی گسیل شود که خبر وحی را به آنان نیز ابلاغ نماید، «رسول» می‌شود. رسول یعنی فرستاده. اما کار «امام» رهبری و هدایت خلق است. جلوداری است. پیشوایی است. الگو قرار گرفتن است. لذا از «نبوت» بالاتر است.

خداوند متعال در قرآن کریم رسولان لازم الاطاعة و شاهدان امت و خلق بیان نمود، اما در مورد قیامت فرمود که هر کسی با «امامش» فراخوان می‌شود.

«يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ فَمَنْ أُوتِيَ كِتابَهُ بِيَمينِهِ فَأُولئِكَ يَقْرَؤُنَ كِتابَهُمْ وَ لا يُظْلَمُونَ فَتيلاً» (الإسراء - 71)

ترجمه: اى رسول بياد آور روزى را كه هر قومى را با امامشان دعوت كنيم. هر كس نامه دعوتش را به دست راستش دهند (به فلاح می‌رسد) آنان نامه خود قرائت كنند و كمترين ستمى به ايشان نخواهد رسيد.

خداوند متعال در قرآن کریم تأکید و تصریح می‌نماید که همه‌ی اعمال انسان‌ها و حتی آثار آن اعمال را در امام جمع می‌کند و یکی از دلایل قسیم بودن امام برای جنت و نار همین است:

«إِنَّا نَحْنُ نُحْيِ الْمَوْتى‏ وَ نَكْتُبُ ما قَدَّمُوا وَ آثارَهُمْ وَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ أَحْصَيْناهُ في‏ إِمامٍ مُبينٍ» (یش - 12)

ترجمه: ماييم كه مردگان را زنده مى‏كنيم و آنچه كرده‏اند و آنچه از آثارشان بعد از مردن بروز مى‏كند همه را مى‏نويسيم و ما هر چيزى را در امامى مبين برشمرده‏ايم.

آری، مقام «امامت» بالاتر از مقام «نبوت» است. اما این معنا دلیل نمی‌شود شیعه را متهم کنند که لابد مقام حضرت علی علیه‌السلام را بالاتر از پیامبر اکرم صلوات الله علیه و آله می‌دانند! چرا که پیامبر اکرم‌(ص) هم نبی بود و هم رسول و هم امام. اما حضرت علی علیه‌السلام نبی و رسول نبودند. و حضرت علی علیه‌السلام هر چه دارد، به واسطه‌ی پیامبر اکرم (ص) از خداوند متعال اخذ نموده است.

http://www.x-shobhe.com

: این سؤال یا شبهه، سال گذشته نیز به کثرت تمام اشاعه شده بود که پاسخ آن درج شد و اخیراً مجدد اشاعه شده است. لذا با توجه به اهمیت سؤال، لازم است به نکات ذیل با دقت و درایت کامل توجه گردد:

الف – اولین پاسخ در قبال سؤال‌هایی از این قبیل که چرا در قرآن کریم این یا آن موضوع نیامده است؟ این است که قرآن کریم از منبع علم و حکمت لایزال الهی صادر و نازل شده است و او برای چگونگی آیات و ارسال وحی با کسی مشورت ننموده و بر اساس ذوق شخصی افراد یا گروه‌ها آیه‌ای نازل ننموده است. باید سعی کنیم قبل از این که بپرسیم چرا خدا چنین فرمود و چنان نفرمود، یا چرا چنین نمود و چنان ننمود و ...، او را بشناسیم و ایمان بیاوریم. وقتی او را شناختیم، می‌فهمیم که او حکیم و علیم و فعال ما یشاء است. پس، هر کلام و فعلی که از او صادر می‌گردد، عین حکمت، علم، عدل و کمال است.

  ب- دقت شود که وهابیت سعی دارد بدون این که «اسمش» مطرح شود، «رسمش» را در میان جوامع اسلامی و به ویژه جهان تشیع تبلیغ نموده و گسترش دهد. اندیشه‌ی «حسبنا کتاب الله» - کتاب خدا برای ما کافی است! یک اندیشه‌ی وهابی‌گری است. آنها می‌خواهند به صورت مستتر (پنهان) و ناخودآگاه این معنا را به اذهان القا نمایند که اگر مطلب یا موضوعی در (ظاهر) قرآن نبود، سندیت و مشروعیت ندارد (؟!) ولی ما از آنها سؤال می‌کنیم که در کجای قرآن رکعات نماز یا دفعات طواف یا سایر جزئیات احکام آمده است؟! و کدام کتابی بدون معلم قابل یادگیری است، چه رسد به تبعیت و اطاعت؟ چرا به قرآن کریم که می‌رسید همه عالم به اسرار الهی نیز می‌شوید؟!

ج – آنان که می‌خواهند فقط به قرآن و آن هم با واژه‌هایی که خود تعیین می‌کنند استناد کنند، دقت کنند که اولاً اطاعت از «رسول ص»، اولی از اطاعت از قرآن است، چرا که خداوند متعال رسول را فرستاد و به همراه او کتاب و میزان را نیز نازل نمود. ثانیاً همین کتاب نیز توسط رسول برای انسان‌ها بیان گردیده است. و ثالثاً در همین کتاب قید شده است که از رسول اطاعت کنید.

«لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْميزانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْط» (الحدید – 25)

ترجمه: ما رسولان خود را با دلايل روشن فرستاديم، و با آنها كتاب (آسمانى) و ميزان (شناسايى حقّ از باطل و قوانين عادلانه) را نازل كرديم تا مردم قيام به عدالت كنند.

«يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ في‏ شَيْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ ذلِكَ خَيْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْويلاً» (النساء - 59)

ترجمه: شما كه مؤمنيد! خداوند را اطاعت كنيد و رسول او و واليان امر خودتان را اطاعت كنيد، و چون در چيزى اختلاف كرديد- اگر بخداوند و بروز قيامت ايمان داريد- آنرا به [كتاب‏] خدا و [سنت‏] رسول باز گردانيد كه اين بهتر و نيك سر انجام‏تر است‏.

پس، اگر کسی مدعی است که فقط می‌خواهد به ظاهر آیات قرآن کریم استناد کند، باید آیات فوق را هم بخواند و اطاعت کند و اگر کسی در موضوع ولایت و امامت بعد از نبی‌اکرم (ص)، سؤال یا شبهه‌ای دارد، باید ببیند که رسول و فرستاده‌ی او و آورنده‌ی قرآن چه می‌فرماید؟

البته بدیهی است که برای فهم قرآن کریم و هدایت، بسنده نمودن به ظاهر آیات قرآن کریم مکفی نمی‌باشد و حتماً باید ظاهر، باطن، تفسیر، تأویل، محکم و متشابه آن را از حضرت رسول اکرم (ص) فرا گرفت و ایشان نیز مکرر و مستمر (به سند شیعه و سنی) به آیاتی که در شأن حضرت علی علیه‌السلام می‌باشد تأکید نموده‌اند. و در نهایت نیز فرمودند من از این مثلث نازل شده خارج می‌شوم و دو ضلع دیگر (قرآن و اهل بیت ع) را برای شما باقی می‌گذارم. (حدیث غدیر خم)

د – در قرآن کریم به صراحت تمام بیان شده است که خداوند همه‌ی امور و حتی اعمال آدمیان و آثار آن اعمال تا قیام قیامت را در «امام مبین» جمع می‌‌نماید، پس لابد همیشه باید امامی باشد:

«إِنَّا نَحْنُ نُحْيِ الْمَوْتى‏ وَ نَكْتُبُ ما قَدَّمُوا وَ آثارَهُمْ وَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ أَحْصَيْناهُ في‏ إِمامٍ مُبينٍ» (یس - 12)

ترجمه: ماييم كه مردگان را زنده مى‏كنيم و آنچه كرده‏اند و آنچه از آثارشان بعد از مردن بروز مى‏كند همه را مى‏نويسيم و ما هر چيزى را در امامى مبين برشمرده‏ايم‏.

و نیز می‌فرماید: در قیامت هر کسی با امام خود محشور می‌گردد. لذا همگان از امام برخوردارند. خواه امام حق باشد یا امام باطل. همین معنا اثبات می‌کند که برای همگان امامی هست و امام اهل هدایت باید که منصوب حق تعالی باشد:

«يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ ...» (الإسراء – 71)

ترجمه: روزی که همه‌ی انسان‌ را با امامشان می‌خوانیم ... .

ھ اما در مورد «اسم» نیز دقت شود که «اسم» حتماً آن واژه‌ای نیست که ما کسی را با آن می‌خوانیم. چنان فرمود نام رسول خدا (ص) در میان مردم «محمد» است، در میان ملائک «محمود» است و نزد خدا «احمد» است. همین طور شاهدیم که خداوند متعال رسول خدا را به اسم‌های متفاوت که هر یک معنا و مفهومی را حمل می‌کند می‌خواند. مانند: رسول، نبی، خاتم النبیین، رحمة للعالمین، امی، صاحب، بشیر، نذیر و ... .

پس اگر در قرآن کریم واژه «میزان»، «نور»، «مؤمن»، «صراط مستقیم»، «عباد الصالحین»، «طه»، «یس» ... و ده‌ها اسم دیگر آورده شد و حضرت رسول اکرم (ص) [به سند شیعه و سنی] فرمود: یا علی مقصود و مصداق این اسم‌ها تو هستی، دیگر نباید گفت: چرا اسم ایشان در قرآن نیامده است.

و – اسم، یعنی نشانه. اسمای خداوند، نشانه‌های خداوند هستند و نه خود او. و نشانه‌های خداوند متعال همگی مخلوقات او هستند. و دقت کنیم که اسم‌های خداوند، فقط لفظ و واژه نیستند. بلکه این نشانه‌ها حتماً تعین خارجی دارند و این نشانه‌ها هر چه کامل‌تر باشند، بزرگ‌تر و به تعبیر دیگر اسم اعظم خداوند متعال می‌باشند.

خداوند متعال در مورد اسماء یا نشانه‌های خویش می‌فرماید:

«وَ لِلَّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنى‏ فَادْعُوهُ بِها وَ ذَرُوا الَّذينَ يُلْحِدُونَ في‏ أَسْمائِهِ سَيُجْزَوْنَ ما كانُوا يَعْمَلُونَ» (الأعراف -180)

ترجمه: و براى خدا، نام‌هاى نيك است خدا را به آن (نام‌ها) بخوانيد! و كسانى را كه در اسماء خدا تحريف مى‏كنند، رها سازيد! آنها به زودى جزاى اعمالى را كه انجام مى‏دادند، مى‏بينند!

و امام صادق علیه‌السلام فرمودند: به والله مائیم آن اسمای حسنای الهی. (اصول کافی – ج1)

و به همین دلیل در زیارت حضرت امیر (ع) می‌خوانیم: «السلام علی اسم الله الرضی» - سلام بر اسم رضی خدا. و نیز می‌خوانیم «السلام علیک یا دین الله القویم و صراطه المستقیم». و ایشان خود می‌فرمایند: منم مثانی (سوره‌ حمد)، منم طه – منم یاسین (یس) – منم زلزال – منم آن نوری که خاموش نمی‌شود و ... . لذا امام صادق (ع) می‌فرمایند:

«اگر قرآن آن‏گونه که خدا خواسته و نازل کرده تلاوت شود و مورد تدبر قرار گیرد، هر آینه ما را با نشانه‏های ارائه شده‏اش خواهید یافت.» (تفسیر عیاشی، ج 1، ص 13)

ز – حال که دانستیم خداوند را نشانه‌هایی (اسم‌هایی) است که با آنها شناخته می‌شود و با آنها خوانده می‌شود و این نشانه‌ها هر چه کامل‌تر باشند برترند و اسم اعظم همان نشانه‌ی برتر خداوند، یعنی انسان‌های کامل، یعنی وجود مقدس معصومین علیهم‌السلام هستند و در قرآن کریم مکرر به «اسم‌های خدا» اشاره و تأکید شده است، به تاریخ بر می‌گردیم تا ببینیم که مردم جاهل و متعصب و منافق، با خود وجود و مصادیق «اسم» خدا چه کردند که با لفظش چه کنند؟ آیا آنان که صاحب اسم، روح اسم، مصداق اسم را تحمل نیاورده و آن چنان امیرالمؤمنین (ع) و سایر ائمه را ترور و خاندان آنها را در طول تاریخ قتل عام کردند، به لفظ و واژه‌ی «اسم» احترام می‌گذاشتند و قرآن کتابت شده را به خاطر این اسم‌ها نابود نمی‌کردند؟!

آیا اگر «اسم» علی علیه‌السلام یا دیگر ائمه در قرآن کریم به صورت مستقیم می‌آمد، مسلمان‌نماهایی که شخص آنها را کنار گذاشته و به نام اسلام کشتند، قرآن را تحریف نمی‌کردند؟! پس باید که این اسم‌ها در حفاظ مطرح می‌شد که شد. مضاف بر این که چنان چه لفظ «محمد ص» آن قدر معرف شخصیت ایشان نیست که واژه‌هایی چون نبی یا رسول معرف است، لفظ «علی»، «حسن»، «حسین» و ... علیهم السلام نیز آن قدر تبیین کننده و معرف شخصیت امام نیست که واژه‌هایی چون: ولی، امام، نور، هادی، میزان و ...، معرف شخصیت آنهاست. لذا وقتی قرآن کریم می‌فرماید: به همراه کتاب و رسول، میزان نازل کردم و نور نازل کردم،‌لازم است که مسلمان بیاندیشد که رسول و کتاب را دانستیم، حال میزان و نور کدام است؟ و آن را بر طبق دستور خداوند کریم و حکم قرآن مجید از رسول بپرسد.

ح – قرآن کریم، لفظ و کلام است و به همین جهت «کلام الله» نام دارد و بدیهی است که لفظ و کلام برای هدایت کافی نیست و قدرت هدایت انسان را ندارد. بلکه روح قرآن که همان «انسان کامل – معصوم» است هدایت‌گر است. لذا قرآن کریم چنان چه دستور به اطاعت و تبعیت از رسول می‌دهد، به تبعیت از «نوری» که به همراه رسول نازل شده است نیز دستور می‌دهد. پس مسلمان باید از خود ایشان بپرسد که این «نور» کیست؟

«الَّذينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّيَّ الَّذي يَجِدُونَهُ مَكْتُوباً عِنْدَهُمْ فِي التَّوْراةِ وَ الْإِنْجيلِ يَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهاهُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ يُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّباتِ وَ يُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبائِثَ وَ يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلالَ الَّتي‏ كانَتْ عَلَيْهِمْ فَالَّذينَ آمَنُوا بِهِ وَ عَزَّرُوهُ وَ نَصَرُوهُ وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذي أُنْزِلَ مَعَهُ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» (الأعراف - 157)

ترجمه: (مؤمنین و اصحاب حضرت رسول اکرم ص)،‌ همان‌هایی كه از فرستاده (خدا)، پيامبر «امّى» پيروى مى‏كنند پيامبرى كه صفاتش را، در تورات و انجيلى كه نزدشان است، مى‏يابند آنها را به معروف دستور مى‏دهد، و از منكر باز ميدارد، اشياء پاكيزه را براى آنها حلال مى‏شمرد، و ناپاكي‌ها را تحريم مى كند و بارهاى سنگين، و زنجيرهايى را كه بر آنها بود، (از دوش و گردنشان) بر مى‏دارد، پس كسانى كه به او ايمان آوردند، و حمايت و ياريش كردند، و از نورى كه با او نازل شده پيروى نمودند، آنان رستگارانند.

مشکل اصلی نوع بشر [و در این خصوص مشکل مسلمانان]، عدم بهره‌گیری لازم از عقل و فطرت و بالتبع ایمان نیاوردن به الله جلّ جلاله، پیامبر اکرم (ص) و قرآن کریم است و نه ندیدن و نخواندن چند تا اسم در ظاهر آیات قرآن کریم. مشکل اصلی جایگزینی نفس و طاغوت‌های درونی و بیرونی برای عبادت و بندگی به جای الله جل جلاله و رب العالمین است. مشکل در «إله» قرار دادن هوای نفس است و ما بقی همه بهانه و توجیهی برای گریز از بندگی (عبادت) و اطاعت اوست. وقتی نفس جایگزین شد، از شخص پیامبر اکرم (ص) نیز کاری ساخته نیست، چه رسد از چند تا لفظ.

«‌أَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ أَفَأَنتَ تَكُونُ عَلَيْهِ وَكِيلًا» (الفرقان، 43)

ترجمه: آيا آن كس كه هواى [نفس] خود را معبود خويش گرفته است ديدى آيا [مى‏توانى] ضامن او باشى؟

الف – آوردن کلمه، اسم، واژه و ... مشکلی را حل نمی‌کند، چرا که ریشه انحراف در نیامدن این اسم‌ها در ظاهر قرآن نمی‌باشد. مگر این همه اسامی «الله، رب، خالق، رازق، علیم، حکیم و ...» که در قرآن کریم آمده و از هر حیث به آن استدلال شده است، سبب گردیده تا همگان به او ایمان آورده و موحد شوند؟ و یا دست کم مسلمانان همه مؤمن و موحد شوند؟

ب – مگر همه مسلمانان به آن چه در قرآن کریم به صراحت آمده است ایمان آورده‌اند و تنها مشکل اختلاف کنندگان این است که چرا اسامی امامان چون «علی، حسن، حسین ... مهدی (ع)» در ظاهر آیات قرآن کریم به چشم نمی‌خورد؟

اگر امت حضرت محمد مصطفی صلوات الله علیه و آله که داعیه‌ی توحید، اسلام و قرآن دارند، فقط به یک آیه «اطیعوا الله و اطیعوا الرسول» ایمان آورده و عمل کنند، از وحدتی ناگسستنی برخوردار می‌گردند و نیازی به اسم نیست. اگر مسلمانان خود را تعلیم دهند و تهذیب نمایند که بنده الله جلّ جلاله باشند و تسلیم او و اوامرش باشند، مطیع و تابع رسولش (ص) باشند و اگر اختلافی کردند به وحی و رسول وحی ارجاع دهند، نه این که تابع هوای نفس خود گردند و از سوی خود تفسیر و اجتهاد کنند، دیگر هیچ مشکلی باقی نمی‌ماند و همه موحد شده و با یک دیگر نیز وحدت می‌کنند. مگر نفرمود اگر واقعاً به خدا و معاد ایمان دارید (و دنبال بهانه‌ای برای اطاعت از نفس خودتان نیستید)، وقتی در موضوعی دچار شک و شبهه و اختلافات می‌شوید، به جای پیروی از متشابهات، به رسول الله (ص) رجوع کنید و امر او را تابع گردید؟

«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَطِيعُواْ اللّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِي الأَمْرِ مِنكُمْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَالرَّسُولِ إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا» (النساء، 59)

ترجمه: اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد خدا را اطاعت كنيد و پيامبر و اولياى امر خود را [نيز] اطاعت كنيد پس هر گاه در امرى [دينى] اختلاف نظر يافتيد اگر به خدا و روز بازپسين ايمان داريد آن را به [كتاب] خدا و [سنت] پيامبر [او] عرضه بداريد اين بهتر و نيك‏فرجام‏تر است.

پس اگر عده‌ای به عناد و یا از روی ساده اندیشی و اسلام نشناسی می‌خواهند فقط به ظاهر آیات نگاه کنند و تنها مشکل‌شان در ولایت پذیری این است که چرا اسامی در قرآن نیامده است، به آیه فوق رجوع کرده و عمل کنند تا وحدتی بزرگ و ناگسستنی میان مسلمانان ایجاد گردد.

ج – بیان و ذکر اسم به هیچ وجه دلیلی برای جلوگیری از عناد و تجاهل نمی‌گردد. پس اگر با صاحب اسم عناد و لجاج داشتند، نسبت به عناد با لفظ اسمش نیز پروایی نخواهند داشت. وقتی صاحب اسم را ترور می‌کنند، فرقش را شکافته، یا جگرش را مسموم و یا سرش را بالای نیزه می‌برند، با کلمه و حروف اسمش (اگر در ظاهر قرآن می‌آمد) چه می‌کردند؟ مگر بیان و تکرار اسم «الله» در قرآن کریم، سبب شده که دیگر کسی با خود «الله» دشمنی نکند؟

«خَلَقَ الإِنسَانَ مِن نُّطْفَةٍ فَإِذَا هُوَ خَصِيمٌ مُّبِينٌ» (النحل، 4)

ترجمه: انسان را از نطفه‏اى آفريده است آنگاه او دشمنی آشکار می‌کند (آنگاه او ستيزه‏جويى آشكار است)

د - اسم فقط آن نیست که بین ما رایج است. کلمه «محمد ص» فقط چهار بار در قرآن آمده است، اما اسامی دیگر ایشان چون نبی، رسول، اسوه، خاتم الانبیاء، رحمة للعالمین و ... مکرر آمده است. پس اگر پیامبر اکرم (ص) به علی (ع) فرمود و او راجع به خودش فرمود که طه، یس و حوامیم‌های قرآن من هستم، همه اسم است.

قرآن به معرفی رسم تکیه دارد و نه اسم. نام هر کسی می تواند محمد، علی، حسن، موسی و عیسی باشد، اما همه نمی‌توانند نبی، رسول، ولیّ و امام باشند. واژه امام با مشتقاتش 12 مرتبه در قرآن آمده است و واژگانی از ریشه «ولیّ» به مراتب بیشتر آمده است. اهل سنت که در ولایت و امامت پذیری اختلاف دارند، بیش از صد آیه از قرآن کریم را ذکر کرده‌اند که در شأن حضرت علی (ع)، ولایت و امامت او می‌باشد. خوب ایمان بیاورند، چه چیزی مانع از پذیرش حقایقی است که خودشان به آن تصریح کرده‌اند؟!

مگر کلمه «ولیّ» اسمی برای صاحب ولایت نیست؟ پس چرا وقتی خداوند متعال در قرآن کریم صاحب ولایت را با اسم «ولی» و بیان ویژگی‌های متمایزش معرفی می‌کند و تصریح می نماید آنان که این ولایت را پذیرفتند حزب الله هستند، و خودشان نیز تصریح دارند که در شأن امیرالمؤمنین (ع) است، قبول نمی‌کنند و باز می‌گویند چرا اسم نیامده است؟ مگر به صراحت و روشنی نفرمود:

«إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ» (المائده، 55)

ترجمه: ولى شما تنها خدا و پيامبر اوست و كسانى كه ايمان آورده‏اند همان كسانى كه نماز برپا مى‏دارند و در حال ركوع زكات مى‏دهند.

(منابع اهل سنت که تصریح کرده اند در شأن امیرالمؤمنین(ع) است: تفسیر کشّاف(ج1،ص623) - تفسیر فخررازی (ج12،ص25) – تفسیرطبری (ج6،ص186) – تفسیر ابن مردویه (ص295) - شواهد التنزيل حسکاني (ج1،ص230) - تفسیر ثعلبی، تفسير قرطبي، درّالمنثور سیوطی، زاد المسير ابن جوزی ،احکام القرآن جسّاس، تفسير ابن کثير و تفسير الآلوسی؛ ج6، ص167)

ﻫ - چنان می‌گویند که چرا اسم ائمه (ع) در قرآن کریم نیامده است تا همه ایمان آورده و وحدت کنند، گویی اسم آنان که جایگزین کرده‌اند در قرآن آمده است؟! آیا تا به حال شنیده‌اید که بگویند: در کجای قرآن اسمی از سقیفه، ابوبکر، عمر، عثمان، معاویه، یزید و ... که به آنها امیرالمؤمنین و خلیفة الله لقب داده‌اند آمده است؟! هرگز. پس به چه استنادی از قرآن کریم اینها را جایگزین امر خدا و امر رسول خدا (ص) و بیعت‌شان با ایشان مبنی بر این که «همه شنیدیم، همه فهمیدیم، همه قبول کردیم و همه پذیرفتیم» را شکستند؟! جواز بیعت شکنی با رسول الله (ص) را در ظاهر قرآن خوانده بودند یا در باطن و تفسیر آن؟! آیا ظاهر آیات قرآن کریم به آنان آموخته بود تا شورا، رأی و دموکراسی بین خودشان را جایگزین وحی و ابلاغ آن توسط نبی مکرم (ص) نمایند؟! یا فقط وقتی به امامان (ع) می رسند دنبال اسم شان در ظاهر آیات می‌گردند و چون نمی بینند، نمی‌پذیرند؟

بپرسید: در کجای ظاهر آیات قرآن کریم آمده است که نماز صبح دو رکعت و ظهر چهار رکعت است؟ و اگر گفتند: «سنت رسول الله (ص) است»، بپرسید: چرا برخی از اوامر و سنّت او را قبول کرده و برخی دیگر را رد می کنید؟ این که تبعیت از سنّت و میل و پسند خودتان می‌شود نه ایشان! مگر خداوند متعال نفرمود که این روش، سنّت و سلوک کفار برای ایجاد افتراق است:

«إِنَّ الَّذِينَ يَكْفُرُونَ بِاللّهِ وَرُسُلِهِ وَ يُرِيدُونَ أَن يُفَرِّقُواْ بَيْنَ اللّهِ وَرُسُلِهِ وَ يقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَكْفُرُ بِبَعْضٍ وَ يُرِيدُونَ أَن يَتَّخِذُواْ بَيْنَ ذَلِكَ سَبِيلًا» (النساء، 150)

ترجمه: كسانى كه به خدا و پيامبرانش كفر مى‏ورزند و مى‏خواهند ميان خدا و پيامبران او جدايى اندازند و مى‏گويند ما به بعضى ايمان داريم و بعضى را انكار مى‏كنيم و مى‏خواهند ميان اين [دو] راهى براى خود اختيار كنند.

مگر اهل علما و اکابر مذاهب غیر شیعی، ضمن تصریح و اذعان به ده‌ها آیه که در شأن امیرالمؤمنین علی (ع) است، به تواتر این فرمان پیامبر اکرم (ص) را نقل نکرده‌اند که فرمود:

«إذا رأیتم معاویة علی منبری فاقتلوه» - هنگامی که معاویه را بر مبنر من دیدید، پس او را بکشید.» (تاریخ طبری ج11ص357 - شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج15ص176 - انساب الاشراف بلاذری بخش 4جزء اول ص128 شماره 369 و 370 و ...)

پس چرا نه تنها این کار را نکردند تا پس از وحدت مجددی که در زمان واگذاری حکومت به امیرالمؤمنین (ع) ایجاد شده بود، دیگر هیچ اختلافی پدید نیاید، جگرها دردیده و سرها بریده نشود و جهان اسلام و جهان بشریت به رهبری و زعامت امامان به سرمنزل سعادت و رفاه دنیوی و اخروی برسد؟

مرتبط (مندرجات قبلی):

س: با توجه به اهمیت موضوع امامت در سرنوشت اسلام و مسلمین، چرا نام اهل بیت (ع) در قرآن کریم نیامده است؟

س: چرا نام حضرت علی (ع) در قرآن کریم نیامده تا این همه اختلاف نباشد؟

       

معجزه دات کام | 16 دى 1391 | mojezeha2@yahoo.com

سلام شمابسیارزیباوکافی پاسخ دادیدکه عقل سلیم راقانع می کندوبرای عقل غیرسلیم خودتان راخسته نکنید!چون قدرت تعمق درگفتارراندارند!علامه مجلسی دربحارالانوارمی نویسد:روزی یاران امیرمومنان علی(ع)درمسجدجامع کوفه گردهم آمده بودندوحضرت برای آنان خطبه می خواند٬دراین بین حضرت بادست مبارکش به هوااشاره نمودوباخشم سخنانی فرمودند.ناگاه ابری به طرف حضرتش آمدوحضرت باعماربرآن سوارشده وغایب شدند٬ساعتی بعدآمدند.حضرت علی(ع)بالای منبرقرارگرفت وبه ایرادخطبه ی(شقشقیه)پرداخت.مردم به حضرت گفتند:ای امیرمومنان!خداوندچنین توانایی آشکاری رابه توعنایت فرموده بااین حال شمامردم رابه جنگ معاویه فرامی خوانید؟حضرت فرمود:(این آیات را خواند)خداوندآنان رابامجاهده وجنگ باکفار٬منافقان٬ناکثان٬قاسطان ومارقان به پرستش وبندگی خویش وادارنموده است.سوگندبه خدا!اگربخواهم همین دست کوتاه رادراین زمین پهناورشمادرازمی کردم ودرشام به سینه معاویه می زدم وازموی سبیل-یاریش-اومی کندم.دراین حال حضرت دست مبارکش رادرازکردوسپس برگردانددرحالی که مقدارزیادی مودرآن بود.پس ازمدتی ازشام خبررسید:درهمان روزی که حضرت دست مبارکش رابه طرف شام درازکرده بود٬معاویه ازتخت خودسرنگون شده وبیهوش شده بود٬آن گاه که حالش خوب می شودمی بیندازسبیل وریشش مقداری موکنده شده است ! یاعلی

سید محسن حسینی | 17 دى 1391 | s,ohsenhoseini110@gmail.com

این یک نمونه از اعمال و فهم قرآن بدون ولایت است و دهها و بلکه صدها نمونه از ایندست خاصه در عهد خلفای سه گانه و رهروان آنها نظیر بنی امیه و بنی عباس و امثالهم موجود است که از حوصلۀ این بحث خارج است

سید محسن حسینی | 17 دى 1391 | smohsenhoseini110@gmail.com

با سلام و عرض ادب و احترام، با اجازۀ شما قصد دارم مطلبی را در ادامۀ فرمایشات شما در همین خصوص عرض کنم و آن اینکه؛ نام بردن از کسی در قرآن کریم دلیل بر بروز شرافت و یا ایجاد وجاهت برای صاحب آن اسم نیست.و ایضا نبردن نام کسی هم دلیلی بر عدم حقانیت و یا ابطال وجاهت نیست.آیا در قرآن که از ابولهب با همسرش و فرعون و وزیرش هامان به صراحت نام برده شده و یااز فرزندان حضرات آدم و نوح و یعقوب و یا همسر حضرت ایوب(ع) ذکری به میان آمده،دلیل بر شرافت آنهاست و یا حکمی برای مذمت ایشان؟ضمن آنکه نام تعدادی از حیوانات نظیر خوک،فیل،زنبور،گاو ... هم در قرآن برده شده؛حتی نام بعضی از سور قرآن هم برگرفته از نام آنهاست نظیر؛عنکبوت و ... آیا این حیوانات به سبب بردن نامشان در قرآن و یا وجه تسمیۀ سوره ای بنامشان شرافتی کسب میکنند؟؟!!! و یا به تعبیر شیخ اجل « خر عیسی گرش به مکه برند/چون که آید هنوز خر باشد».قرآن کتابی است که اگر امام معصوم در کنارش قرار نگیرد کلام آن سخت دشوار و عمدتا غیر قابل فهم برای بشر خاکی است.دلیل این مدعا هم همان شعار خلیفه ثانی است که در ابتدای خلافتش گفت:حسبنا کتاب الله و در انتهای خلافتش هم به آیۀ 23 از سورۀ مبارکۀ مریم استناد کرد و گفت: « ... یا لیتنی مت قبل هذا و کنت نسیا منسیا» که ایکاش پیش از اینها مرده بودم و فراموش شده بودم.این یک نمونه از اعمال و فهم قرآن بدون ولایت است و دهها و بلکه صدها نمونه از ایندست خاصه در عهد خلفای سه گانه و رهروان آنها نظیر بنی امیه و بنی عباس و امثالهم موجود است که از حوصلۀ این بحث خارج است .مزید بر این عرایض بعنوان حسن ختام کلام زیبای رسول گرامی اسلام(ص) را زینت بخش نسخۀ خود میکنیم که فرمودند: انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی... والسلام

سید عادل میراحمدی بهنمیری | 19 دى 1391 | miradellsajad@yahoo.com

خدا از کدامین نام کوچک شده است و با کدامین نام بزرگ شده است . نام خدا کلمه ایست برای شناخت توحید برای درک امامت و ولایت که نگویی مانند حروف مقطعه متوجه نمیشوم ن باشد یا المر

     

امامت، یک منصب دنیوی نیست، بلکه «امامان»، هادیان الهی بشر، معادن وحی، مخازن علم الهی، ارکان خلقت، گواهان خدای عزوجل بر خلق، حجت‌ها و خلفای او در زمین و صاحبان ولایت از سوی حق تعالی می‌باشند.

چنین اشخاصی، افضل، اکمل و اشرف مخلوقات هستند و به همین جهت «صاحب عصمت» نامیده می‌شوند و بدیهی است که خداوند حکیم به جز انسان کامل و اشرف مخلوقات را به عنوان حجت‌های خودش و هدایتگران دیگران نمی‌گمارد.

نه تنها شناخت اشرف و افضل مخلوقات و انسان کامل برای انسان میسر نیست، بلکه اساساً محال است که خداوند بشر و سایر مخلوقات را خلق نماید و سپس آنها را هدایت ننموده و یا هدایت‌شان را بر عهده‌ی خودشان بگذارد. لذا «امام» نیز مانند «نبی و رسول» از جانب خداوند متعال انتخاب و معرفی می‌شود. و اوست که می‌داند کدام بنده‌اش انسان کامل است و اشرف کیست؟ و اوست که می‌داند چه کسی را برای هدایت انسان‌ها انتخاب کند و این رسالت عظیم را بر عهده‌ی چه کسانی قرار دهد:

«وَ إِذا جاءَتْهُمْ آيَةٌ قالُوا لَنْ نُؤْمِنَ حَتَّى نُؤْتى‏ مِثْلَ ما أُوتِيَ رُسُلُ اللَّهِ اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَهُ سَيُصيبُ الَّذينَ أَجْرَمُوا صَغارٌ عِنْدَ اللَّهِ وَ عَذابٌ شَديدٌ بِما كانُوا يَمْكُرُونَ» (الأنعام - 124)

ترجمه: و چون، آيه‏اى براى آنها آيد گويند: ما، هرگز ايمان نياوريم، مگر اين كه مثل آنچه بر پيامبران خدا نازل شده، بر ما، نيز نازل شود: خدا بهتر مى‏داند كه رسالت خود را در كجا قرار دهد، بزودى خداوند مجرمان را خوار و حقير سازد، و كيفرى سخت بواسطه مكرى كه به كار مى‏برند، بر آنها فروفرستد.

پس انتخاب و انتصاب امامان مخصوص خداوند متعال و حکیم است و اوست که انبیاء، رسول و ائمه (ع) را بر می‌گزیند و به مردم معرفی می‌نماید. و او انسان کامل را برای این امر مهم بر می‌گزیند، خواه رابطه‌ی پدر و پسری، برادری و ... داشته باشند و خواه نداشته باشند. فرزند یک نبی مانند حضرت نوح (ع)، کافر و معذب می‌شود، فرزند یک نبی دیگر مانند حضرت ابراهیم (ع)، خود به نبوت (حضرت اسماعیل ع) می‌رسد و یک نبی دیگر مانند حضرت عیسی (ع) اصلاً صاحب فرزند نمی‌شود و فرزندان ذکور یک نبی دیگر مانند حضرت محمد (ص) که خاتم‌الانبیاء نیز هست، قبل از بعثت وفات می‌یابند و نسل او از دخترش ادامه می‌یابد.

در نتیجه انتخاب امام و معصوم در اختیار بشر نیست که از سوی خود قاعده‌ای «چون وراثت» برای آن تدوین نماید. اگر چه کمال و طهارت اصل و نسب نیز شرط است و در میان تمامی انسان‌های روی زمین، به جز فرزندانی که از امیرالمؤمنین علیه‌السلام و حضرت فاطمه علیها‌السلام به دنیا آمدند (امام حسن، امام حسین و حضرت زینب علیهم السلام)،‌ هیچ احدی وجود ندارد که هم خودش معصوم باشد و هم پدرش و هم مادرش. لذا امام حسین علیه‌السلام بدین لحاظ نیز بر سایرین ارجحیت دارد.

در خاتمه فقط به بخش کوتاهی از فرمایشات حضرت امام رضا علیه‌السلام در مقام و منزلت «امام» بیان می‌گردد تا بیشتر تبیین شود که بشر هیچ اختیاری در انتخاب «امام» و یا تدوین چارچوب و ضوابط برای انتصاب او نداشته و نمی‌تواند داشته باشد:

«... مگر مردم مقام و منزلت امامت را در میان امت می‌دانند تا روا باشد که به اختیار و انتخاب ایشان واگذار شود؟! همانا امامت قدرتش والاتر و شأنش بزرگ‌تر و منزلتش عالی‌تر و مکانش منیع‌تر و عمقش ژرف‌تر از آن است که مردم با عقل خود به آن برسند یا با آرایشان آن را دریابند و یا به انتخاب خود امامی منصوب کنند...» (اصول کافی، ج1، کتاب الحجة، ص 283)

اما درباره‌ی اختصاص واژه‌ی «اهل بیت» دقت شود که اگر منظور فقط معنای ظاهری کلمه باشد، همه‌ی اولاد رسول خدا (ص) اهل بیت او هستند، اما این واژه برای معرفی ائمه (ع) و درباره‌ی آنها متداول است و ائمه (ع) همه از اولاد حضرت فاطمه (ع) هستند. لذا ایشان و امامان از اولادشان را اهل بیت (ع) می‌خوانند.

       

سید عادل میراحمدی بهنمیری | 30 آذر 1392 | miradellsajad@yahoo.com

سلام. همان طور که در کتاب الهی ادیان الهی دیگر به پیامبر اسلام بشارت داده شده است .خاتم الانبیاء نام 12 امام را برده اند. حدیث ثقلین حدیث کامل است.اسلام علیک یا اهل بیت نبوه .التماس دعا یاعلی ع

     

ولایت و امامت

ین شبکه تلویزیونی کلمه، گاهی مفید واقع می‌شود. از قدیم گفته‌اند: «بد دفاع کردن از خوب حمله کردن بدتر است و آسیب بیشتری می‌رساند». اعتقادات جاهلانه، حرف‌های عوامانه و شبهات مغرضانه این شبکه و مجموعه سایت‌هایی که با پول شیوخ عرب در خدمت صهیونیسم قرار گرفته و به اسلام [به ویژه تشیع] حمله‌ور شده‌اند، خود بهترین روشنگری اذهان عمومی و دلایل حقانیت است.

به آنها باید گفت: اولاَ که به شما چه ربطی دارد که ائمه (ع) با چه کسانی ازدواج کرده‌اند و آنها شیعه بودند یا سنّی؟ شما که همه وهابی و دشمن شیعه و سنّی هر دو باهم می‌باشید و این دشمنی را در اعتقادات و اعمال و رفتارها (به ویژه کشتارهای اخیر) به وضوح نشان دادید. و ثانیاً به فرض که چنین باشد [که البته نیست]؛ حالا چه چیزی فرق می‌کند؟! کدام حقی اثبات یا کدام باطلی نفی می‌گردد؟ مگر اهل سنّت مسلمان نیستند و ازدواج با آنان در فقه شیعی جایز نیست. اگر چه مذهب شافعی ازدواج با اهل مذهب حنفی را مانند ازدواج با اهل کتاب قلمداد کرده و حرام می‌داند.

به آنان باید گفت: آن چه برگ سیاه دیگری بر تاریخ جهان اسلام و مسلمین جهان است، حلال کردن دختران و زنان انقلابی شیعه و سنّی که مخالف شیوخ تن‌پرور و نوکر مآب هستند، به سربازان ارتش وهابیت و نیز ربودن نوامیس مسلمین برای تروریست‌ها به نام «جهاد جنسی» است، نه ازدواج اتباع مسلمان شیعه و سنّی با یک دیگر.

خبر جدید: «شیخ وهابی مجوز "جهاد نکاح" با محارم، از جمله خواهر را صادر کرد!»

الف – اولین بنیانگذار مذاهب اهل سنت، ابوحنیفه بود که یکصد و پنجاه سال پس از رحلت پیامبر اکرم صلوات الله علیه و آله می‌زیسته است، پس تا زمان امام صادق علیه‌السلام، هیچ یک از همسران ائمه اطهار علیهم‌السلام، از سیدة النساء العالمین فاطمه زهراء علیهاالسلام و امّ‌البنین (ع) مادر حضرت ابوالفضل (ع) گرفته تا جعده که قاتل امام حسن علیه‌السلام بود، تا حضرات شهربانو ، رباب و لیلا که همسران امام حسین علیه‌السلام بودند، هیچ یک از اهل سنّت نبودند. فاطمه دختر امام حسن و نوه حضرت علی (ع) که همسر امام سجاد و مادر امام باقر  علیهما‌السلام بود و نیز حوراء که مادر زید بن علی بود نیز اهل سنّت نبودند.

یک همسر امام باقر علیه‌السلام، «ام فرّوه» ، دختر قاسم بن محمد بن ابی‌بکر، مادر امام صادق علیه‌السلام و نیز عبدالله بود. مادر محمد بن ابوبکر (ابی‌بکر) نیز اسماء بنت عمیس"، از زنان پاك روزگار خود بود. این بانو، نخست، همسر "جعفربن ابی‌طالب" بود. پس از شهادت جعفر در جنگ موته، به عقد "ابوبكر بن ابی قحافه" درآمد. حاصل این ازدواج، محمدبن ابی‌بكر بود. اسماء بعد از مرگ ابوبكر، به عقد حضرت علی علیه‎السلام  درآمد كه حاصل این ازدواج "یحیی بن علی بن ابی‌طالب" بود.

محمد بن ابی‌بکر نیز خودش در خانه امام علی (ع) بزرگ شد و عاشق و پیرو ایشان بود و حضرت نیز ایشان را دوست می‌داشت، تا آنجا که فرمود: «محمد از صلب ابوبكر و فرزند من است - الغارات، ص 158، مؤلف ابراهیم بن محمد ثقفی كوفی (م 283)‌«

البته امام باقر علیه‌السلام همسر دیگری به نام «ام علی» داشت، که به خوارج گرایش داشت، ولی سنّی نبود، بلکه از دشمنان حضرت علی (ع) بود و عاقبت نیز طلاق گرفت.

پس تا اینجا هیچ یک اهل سنت نبودند، چرا که اصلاً اهل سنّتی وجود نداشت. البته مسلمین به دو حزب طرفداران ولایت و امامت حضرت علی علیه‌السلام و طرفداران سقیفه، معاویه و یزید تقسیم شده بودند، اما مذهبی به نام اهل سنّت وجود نداشت.

ب – اما از زمان امام صادق علیه‌السلام به بعد که مذاهب اهل سنّت نیز پدید آمدند، ازدواج‌های مکرری به دلایل گوناگون صورت پذیرفت و گاه ازدواج با کنیز بود. چرا که می‌دانیم، همسران همه تحت کنترل حکومت جبار بودند، چنان چه مادر محترمه امام زمان (عج)، یعنی حضرت نرجس خاتون نیز در هیبت کنیز به امام حسن عسکری علیه‌السلام پیوستند.

در هر حال، نام یکی از همسران امام صادق علیه‌السلام فاطمه، دختر حسین بن علی السجاد بود و همسر دیگر که کنیز بود، «حمیده بریریه» نام داشت که مادر حضرت موسی بن جعفر علیه‌السلام بود و البته ایشان همسران و اولاد دیگری نیز داشتند. اما شاخص همین دو نفر هستند.

حضرت موسی بن جعفر علیه‌السلام در شدیدترین دوران دشمنی با اهل بیت (ع) زندگی می‌کردند و دائماً در تبعید و حبس به سر می‌بردند، لذا غالب همسران ایشان از کنیزان بودند. اما هیچ کجا بیان نشده که کدامشان شیعه یا کدامشان سنّی بودند و هر کدام باشند نیز فرقی ندارد. نام این همسران، به غیر نجمه خاتون که تحت تربیت حیمده، که از شیعیان خالص بود، بزرگ شده بود، آن قدر ناشناخته مانده است که همه را «ام ولد» نامیده‌اند، حال چگونه این کارشناسان فهمیدند که همه اهل سنّت بودند؟! الله اعلم!

همسران شناخته شده‌ی امام رضا علیه‌السلام نیز یکی سبیكه یا خیزران، مادر امام محمد تقى (علیه السلام) بود که قطعاً سنّی مذهب نبوده است و دیگری دختر مأمون به نام ام حبیبه. البته مأمون خودش هم ادعای سنّی‌ بودن نداشت، چه رسد به دخترش.

یک ازدواج حضرت جواد الائمه علیه‌السلام، با «سمانه مغربيه» بوده که در علم و تقوا مشهور و زبانزد بود. او را به شکل یک کنیز خریداری کردند و در آن دوران خفقان به خانه زنان «آل علی»، که به زنان نمونه‌ی پاکدامنی مشهور بودند آوردند که هم تحت تربیت آنها باشد و هم مصون بماند. ایشان مادر امام هادی علیه‌السلام بودند و امام در خصوص مادرشان می‌فرمودند: «مادرم عارف به حق من در امامت است». پس سنّی نبوده است.

همسر دیگر ایشان «ام فضل» دختر مأمون بود که قاتل همسرش گردید. آیا اهل سنّت بود؟!

و اما همسر امام هادی علیه‌السلام، سوسن نام داشت. وى کنیزی از اهالى نوبه بود. دست تقدير او را به مدينه و خانه امام هادى‏(ع) رساند و پس از مدتى امام حسن عسكرى‏(ع) از او متولد شد. وى از زنان عارف و فاضل عصر خود بود و به نام‏هاى «سليل، حديثه، حربيه» معروف و مشهور شده بود. قبل از آنكه امام هادى‏(ع) با آن خانم ازدواج كند، امام جواد(ع) در وصف آن بانو فرمود: «سليل»، يعنى بيرون كشيده از هر آفت و پليدى و ناپاكى (بعد، از آينده او خبر داد) و فرمود: اى سليل! زود است خداوند به تو، حجت خود را عطا فرمايد كه زمين را از عدل پر كند، بعد از آنكه از ستم پر شده باشد.

همسر بزرگوار امام حسن عسکری، یعنی «نرجس خاتون» که اصلاً ابتدا مسلمان نبود، چه رسد به این که شیعه یا سنّی باشد و سپس به اسلام روی آورد و توسط حکیمه خاتون به امام پیوست و مادر امام زمان، حضرت مهدی علیه‌السلام گردید که مشهور عالمیان است.

حال کدامیک از اینها اهل سنّت بودند؟ یا کارشناسان وهابی از تارخ بی‌خبرند؟! [هر چند که بیان شد، اگر اهل سنّت هم باشند، مسئله‌ی خاصی نیست] و اساساً ازدواج هیچ نقشی در تأیید و تکذیب حقایق و اعتقادات ندارد، و ازدواج مؤید کسی هم نیست، مگر آن که طرفین ازدواج شخصاً فاضل باشند.

جدید:

یادداشت سردبیر: شیاطین، عالِمِ صادقی که الگو شود را بر نمی‌تابند و کمر به نابودی‌اش می‌بندند

ولایت و امامت – 3 : الله جل جلاله، رسول الله صلوات الله علیه و آله و اولی‌الامر الهی، صاحبان ولایت هستند و اختلافات نیز باید به قضاوت و رأی آنان ارجاع شود.

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَطِيعُواْ اللّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِي الأَمْرِ مِنكُمْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَالرَّسُولِ إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلاً (النساء، 59)

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، خدا را اطاعت كنيد و از فرستاده او و صاحبان امرتان (كه جانشينان معصوم پيامبرند) اطاعت نماييد. پس اگر درباره چيزى (از امور دين يا دنيا) نزاع داشتيد آن را به خدا و رسولش برگردانيد، اگر ايمان به خدا و روز واپسين داريد، اين (براى شما) بهتر و خوش عاقبت‏تر است

Believers, obey Allah and obey the messenger and those in authority among you. should you dispute about anything refer it to Allah and the messenger, if you believe in Allah and the last day. That is better and the best interpretation. AN-NISA - 59

امامت از دیدگاه قرآن reza afrousheh


امامت از دیدگاه قرآن
reza afrousheh

قـرآن کـریـم در آیـه هـاى مـتـعددى به طرح مساءله امامت از جهات گوناگون پرداخته و زوایاى مختلف آن را مطرح نموده است . آنچه اکنون مورد نظر مى باشد امامت و ویژگیهاى امام از دیدگاه قرآن است . واژه امام به معناى جلودار و اقتداء شونده است . امـا واژه (ولى )، در لغـت بـه مـعناى سرپرست و اداره کننده امر، و به کسى گفته مى شود که بر کار کسى سرپرستى کند.
 کلید واژه : امامت از دیدگاه قرآن

امامت از دیدگاه قرآن
قـرآن کـریـم در آیـه هـاى مـتـعددى به طرح مساءله امامت از جهات گوناگون پرداخته و زوایاى مختلف آن را مطرح نموده است . آنچه اکنون مورد نظر مى باشد امامت و ویژگیهاى امام از دیدگاه قرآن است . واژه امام به معناى جلودار و اقتداء شونده است . امـا واژه (ولى )، در لغـت بـه مـعناى سرپرست و اداره کننده امر، و به کسى گفته مى شود که بر کار کسى سرپرستى کند.
امامت از دیدگاه قرآن : قـرآن کـریـم در آیـه هـاى مـتـعددى به طرح مساءله امامت از جهات گوناگون پرداخته و زوایاى مختلف آن را مطرح نموده است . آنچه اکنون مورد نظر مى باشد امامت و ویژگیهاى امام از دیدگاه قرآن است . واژه امام به معناى جلودار و اقتداء شونده است . امـا واژه (ولى )، در لغـت بـه مـعناى سرپرست و اداره کننده امر، و به کسى گفته مى شود که بر کار کسى سرپرستى کند.
آیه ابتلاء (وَ اِذِابـْتـَلى اِبـْراهـیـمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ فَاَتَمَّهُنَّ قالَ اِنّى جاعِلُکَ لِلنّاسِ اِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتى قالَ لایَنالُ عَهْدِى الظّالِمینَ) (1) (بـخـاطـر بـیـاور) هـنـگـامـى کـه خـداونـد ابراهیم را با کلماتى (امور گوناگونى ) آزمود و او بـخوبى از عهده آنها برآمد، خداوند به او فرمود: من تو را امام و رهبر مردم قرار دادم ، ابراهیم گـفـت : آیـا از نـسـل مـن (نـیـز امـامـانـى قـرار خواهى داد)؟ خداوند فرمود پیمان من (مقام امامت ) به ستمکاران نمى رسد.
نکات آیه آیه فوق دربردارنده چند نکته است :
1 ـ بـر اسـاس ایـن آیه امامت آخرین مرحله سیر تکاملى ابراهیم بوده است ؛ زیرا او پس از نبوت به امامت رسیده است . مقام مزبور که بعداز طىّ مراحل سخت و آزمایشهاى گوناگون دوران نبوت بـه ابـراهـیـم اعطا گردید، بالاتر از مقام نبوت است . این مقام ، امامت و رهبرى همه جانبه مادى ، معنوى ، ظاهرى و باطنى است.
امـام بـا نـیـروى مـعـنـوى خـود افـراد شـایـسـتـه را در مـسـیـر تـکـامـل باطنى رهبرى مى کند و با قدرت علمى خویش افراد نادان را تعلیم مى دهد و با نیروى حـکـومـتـش اصـول عـدالت را . بـا ایـن بـیـان ، امـام داراى کـمـال روحـى و تـعـالى اخـلاقـى فـزایـنـده اسـت کـه بـه عـنـوان یـک (انـسـان کامل ) مطرح است ، و مى تواند پیشواى دیگران باشد.
2 ـ درخـواسـت حـضـرت ابراهیم (ع ) از خداوند مبنى بر استمرار امامت در فرزندانش به صورت کـلى پـذیـرفـتـه نـشـد؛ زیـرا خـداونـد در پـاسـخ او با این جمله که عهد و پیمان من (امامت ) به سـتـمـکـاران نمى رسد، فهماند که این مقام زیبنده هر کس نیست ، بلکه آمادگى قبلى و توانایى فـوق العـاده اى را مـى طـلبـد، و گـذر از گردنه هاى سخت را اقتضا مى کند تا شایستگى امامت بروز کند.
3 ـ ستمکار هرگز به امامت نمى رسد، زیرا مراد از ستمکار در آیه ، مطلق کسانى مى باشند که از آنـهـا هـر نـوع ظـلمـى (اعـم از ظـلم به خویشتن یا به دیگران ) در بُرهه اى از زمان حیاتشان سرزده باشد.(2)اگـر کـسـى بـگـویـد کـه از ایـن آیـه هـمـیـن مـقـدار اسـتـفـاده مـى شـود کـه ظـالم در حـال ظـالم بـودنش به امامت نمى رسد، ولى دلالت ندارد که اگر توبه کرد بعد از توبه هم نتواند به امامت برسد، در پاسخ مى گوییم : مردم بر حسب تقسیم عقلى منحصر به چهار دسته انـد: یک دسته کسانى هستند که در تمام عمرشان ظالم و گنهکارند. دسته دوم کسانى اند که در تـمـام عـمـرشـان ظـلم (و گـناه ) مرتکب نمى شوند. دسته سوم آنهایى هستند که فقط در ابتداى عمرشان ظالمند. چهارم عکس دسته سوم ، یعنى کسانى مى باشند که فقط در آخر عمر به ظلم و ستم آلوده مى گردند.
شـاءن حـضـرت ابـراهـیـم (ع ) بـالاتـر از ایـن اسـت کـه بـراى گـروه اول و چـهـارم از فرزندان و ذریاتش ، از خداوند امامت را بخواهد. پس دسته دوم و سوم باقى مى مـانـنـد، کـه بـراى ایـن دو گـروه امامت را از خدا مى خواهد، و خدا هم امامت را از گروه سوم ، یعنى کـسـانـى کـه در آغـاز زندگى ظالم بوده و بعداز ظلم و گناه دست کشیده اند، نفى مى کند؛ و در نـتـیجه شایستگى امامت فقط براى دسته دوم که در تمام عمر از ظلم و گناه مصون باشند ثابت مى شود.(3)
4 ـ امامت همانند نبوت یک عهد و مقام الهى است ، و امام فقط توسط خداوند تعیین و نصب مى گردد، چون فرمود: (اِنّى جاعِلُکَ لِلنّاسِ اِماماً) من تو را براى مردم امام قرار دادم .آیه اولى الامر
(یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا اَطیعُواللّهَ وَ اَطیعُوا الرَّسُولَ وَ اُولِى الاَْمْرِ مِنْکُمْ ... ) (4)اى کسانى که ایمان آورده اید، اطاعت کنید خدا را و اطاعت کنید پیامبر خدا و صاحبان امر را! این آیه نیز در پى اثبات مقام ولایت امر (و امامت ) بعد از پیامبر، و ضرورت پیروى بى چون و چـرا از او مى باشد. واژه (امر) دو معنا دارد: دستور و فرمان ، کار و چیز، و در اینجا اولى الامر یعنى صاحبان دستور و فرمان ، که معناى ساده ترآن (صاحبان اختیار) است . (5) پـیـرامـون اولى الامـر از دو نـظـر مـى تـوان بـحـث کـرد، یـکـى اثـبـات اصل ولایت و امامت بعد از پیامبر(ص ) و ویژگیهاى آن ؛ دیگر مصادیق اولى الامر.
آنـچه اکنون محل بحث قرار مى گیرد، نکته اوّل است ، که همه مسلمانان بر آن اتفاق دارند؛ زیرا هـمـگـى وجود امام و رهبر را طبق صریح آیه ضرورى مى دانند، هر چند در مصادیق آن اختلاف نظر داشته و هر یک دیدگاه خاص خودش را دارد. بـررسـى نـظرات مفسران بزرگ اسلامى نشان مى دهد که امر به اطاعت از اولى الامر همانند امر به اطاعت از رسول مى باشد که این خود گویاى چند واقعیت است :
1 ـ اطاعت از اولى الامر همانند اطاعت از خدا و رسول بدون قید و شرط واجب است . بنابراین اوامر او درهمه شؤ ون دینى ، دنیوى ، سیاسى ، اجتماعى و غیرآن لازم الاجرا مى باشد.
2 ـ هـمـانـگونه که پیامبر(ص ) بر خلاف دین و فرامین الهى ، و به معصیت و گناه فرمان نمى دهـد، اولى الامـر نـیـز چـنـیـن فـرمـانـى صـادر نـمـى کـنـد، و حـکـم او، حـکـم خـدا و رسول او خواهد بود، و درنتیجه اطاعتش واجب است . 3 ـ هـمـان طـور کـه پـیـامـبر از همه گناهان و زشتیها معصوم است ، اولى الامر نیز چنین اند؛ زیرا خداوند به پیروى از اولى الامر بطور مطلق و بدون قید و شرط فرمان داده است ، و هر کس که خـداونـد ایـنـگـونـه امـر بـه اطاعت از او کند ضرورت دارد که از هر گونه خطا و زشتى معصوم بـاشـد، و الا تناقض در صدر و ذیل آیه لازم مى آید. پس ثابت مى گردد که اولى الامر در آیه حتماً باید معصوم باشد. (6)
4 ـ هـمـانـگـونـه کـه رسول از جانب خدا تعیین و نصب مى شود، اولى الامر نیز باید از جانب خدا تعیین و نصب گردد. (7)
1- بقره ( 2 ) ، آیه 124 . 2- بر گرفته از تفسیر المیزان ، ج 1 ، ص 274 ، چاپ بیروت ؛ و تفسیر مجمع البیان ، جزء اوّل ، ص 456 ـ 457 ، چاپ بیروت . 3- همان . 4- نساء ( 4 ) ، آیه 59 . 5- قاموس قرآن ، ج 1 ، ص 110 ـ 111 . 6- اقـتـبـاس از تـفـسـیـر کـبیر ، فخر رازى ، ج 10 ، ص 143 ـ 144 ؛ و تفسیر المیزان ، علامه طباطبائى ، ج 4 ، ص 391 ـ 393 . 7- همان .

اثبات مسئله امامت در قران

نمایش نسخه چاپی

یعنی چگونه میشود با استفاده از آیات قرآن مسئله امامت را ثابت کرد و اینکه امام از جانب خدا انتخاب شده و معصوم است ؟

پاسخ: 

در مورد جانشيني رسول خدا و امامت، در قرآن سخن صريحي نيامده، هر گاه در آن حوزه سخني به ميان آمده، نوعي ابهام و اجمال دارد. مثلا آيه اولي الامر: «أَطِيعُواْ اللّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِي الأَمْرِ مِنكُمْ؛(1) از خدا و رسول و صاحبان امر اطاعت كنيد». در اين جا به صراحت نام نبرده كه اولي الامر كيانند؟ در آيه ولايت: «إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ؛(2) ولي و سرپرست شما فقط خدا است. رسول خدا و كساني كه ايمان آورده، نماز اقامه كرده و در حال ركوع زكات مي دهند». اين جا هم به صراحت نگفته مومناني كه نماز مي گذارند و در حال ركوع زكات مي دهند، يعني چه؟ كيانند؟ در آيه "اولي القربي" باز به همين نحو: «و آت ذي القربي حقه؛(3) و حق ذي القربي را بده». اين "ذي القربي" اشخاص خاصي هستند يا همه كساني كه با رسول خدا خويشاوندي دارند؟ و... در مورد امري كه باعث كمال دين و اتمام نعمت مي شد و به رسول اعلام شده ابلاغ نمايد، حتي رسول هم از اعلام و ابلاغ آن وحشت دارد و مي ترسد نكند غوغاگران بعد از ابلاغ كاري كنند كه مردم از دين برگردند. آن قدر در ابلاغ تامل مي كند كه خدا ضمن دادن وعده تاييد به او ، وي را از تامل بيش تر به شدت نهي مي كند: «يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ؛(4) اي پيامبر! آنچه بر تو نازل شده، به مردم ابلاغ كن كه اگر ابلاغ نكني، مانند اين است كه رسالت را انجام نداده اي . خدا تو را از مردم( غوغائيان) حفظ مي كند». با توجه به آيات بالا معلوم مي شود جانشيني و امامت و مسائل مربوط به آن از مسائل حساس بوده، افراد و احزابي نسبت به روشن شدن آن موضع داشته، در پنهان ماندن آن تلاش داشته اند. خدا مصلحت را در آن ديده تا اين مسئله را در قالبي از اجمال و ابهام بيان كند. بيان روشن و صريح آن را به پيامبرش سپرده و مردم موظف بوده اند بيان آن را از پيامبر بخواهند و پيامبر هم موظف بوده آن را بيان كند. شايد خدا مي ديده اگر اين مطلب را به صراحت و با بردن نام بيان كند، كساني براي سرپوش گذاشتن بر آن مجبور به دست بردن در قرآن و كتمان آياتي كه نام در آن ها آمده، بشوند. اگر در قرآن نام افراد همزمان با رسول خدا به مدح و يا به ذم مي آمد، قوم و قبيله افراد مذمت شده و قوم و قبيله هاي مخالف افراد مدح شده را تحريك مي كرد كه آن آيات را كتمان كنند و ... آن آيات دستمايه نزاع مي شد و ... از اين رو مي بينيم از معاصران رسول خدا جز چند مورد ضروري (مثل ابولهب و زيد بن حارثه و...) به صراحت نام نبرده است. از طرف ديگر خدا در قرآن به صراحت و بارها اعلام كرده رسول مبين و مفسر و معلم كتاب است (5). بايد به كتاب به همراه بيان رسول خدا متمسك شويد تا هدايت يابيد. از گمراهي در امان باشيد. نبايد انتظار داشته باشيم همه جزئيات و همه مسائل را به صراحت در خود قرآن بيابيم. سنت خدا در دنيا فتنه و امتحان است. خدا گاهي مطالب را مستقيم نمي گويد و با كمي ابهام مطرح مي كند تا معلوم شود چه كساني براي يافتن حق آشكار، تلاش مي كنند و چه كساني با استفاده از ابهام و اجمال به تاويل و توجيه رو مي آورند. بر خدا لازم است هدايتگري را تمام كند. حق را به نحوي بيان كند كه جويندگان با يقين كامل به حق برسند و آن را بيابند. مجمل و مبهم گذاشتن حق بر خدا محال است. اما اين كه به چه صورت بيان كند؟ خدا بهتر مي داند. گاهي خدا بهتر مي داند كجا در قرآن ريز مطلب را بيان كند و كجا مصلحت است در قرآن بدان اشارتي داشته و ريز مطلب در بيان رسول خدا باشد. اگر جويا شديم و حق را روشن و آشكار نيافتيم، بر خدا حجت داريم. اما اگر حق در قرآن به طور كامل و با نام بيان نشده و بيان آن به رسول واگذار گرديده، بايد بيان را از رسول بخواهيم. نمي توانيم به اين بهانه كه در قرآن نيامده، از پي جويي دست بكشيم. آيات بالا و آيات فراوان ديگر (6) و روايات بيشمار دلالت دارد كه بعد از رسول خدا بايد كساني جانشين ايشان شوند كه صلاحيت هدايت و رهبري به تمام معنا را داشته باشند و بتوانند مرجع مورد رضاي خدا در امر دين و دنياي مردم باشند و اين افراد را پيامبر معرفي كرده است. پي نوشت ها: 1. نساء(4)آيه 59. 2. مائده(5)آيه 55. 3. اسراء(17)آيه26. 4. مائده،آيه 67. 5. نحل آيه 44. 6. آل عمران آيه 61 -توبه آيه 105و 119. اما عصمت امامان: عصمت امامان از مطالبي است كه هم به صراحت و آشكار بيان شده و هم با كمي تامل از آيات و روايات به دست مي آيد. وقتي قرآن مسلمانان را به اطاعت مطلق از خدا و رسول و اولي الامر دعوت مي كند، گر چه به صراحت عصمت اولي الامر اعلام نشده، ولي با كمي تامل اين مطلب ثابت و ظاهر مي شود. زيرا مي دانيم كه خدا عصمت مطلق است . سبوح و قدوس است. رسول خدا هم كه خليفه خدا و مظهر همان عصمت مطلق و سبوحيت و قدوسيت است اما اگر "اولي الامر" هم سنخ خدا و رسول در عصمت و نزاهت و قدوسيت نباشد، صحيح نيست كه خدا آنان را در رديف خود و رسولش جاي دهد و به اطاعت بدون قيد و شرط آنان فرمان دهد. اين بيان قطعي قرآن است و با كمي تامل آشكار مي شود. پيامبر مبين قرآن است تا جاهايي را كه دقت زياد لازم دارد يا غلط انداز است، روشن كند و بيان نمايد. عصمت اولي الامر و امامان از واضحات قرآن است. نياز به بيان جديد ندارد، ولي چون از مباني مهم و از بزنگاه ها است، با وجود صراحت قرآن، باز هم رسول خدا بر آن تاكيد ورزيده و بار ها آن را تكرار كرده است. قرآن به صراحت اعلام مي كند كه اهل بيت رسول خدا مطهر و معصومند. رسول خدا با كلام و عمل خود اعلام مي كند اهل بيت پاك و معصوم اينان هستند و جز اينان نيستند. قرآن اعلام كرده كه جز معصوم به امامت نمي رسد. رسول خدا بارها امام علي و يازده فرزندش را به عنوان امامان تا قيامت معرفي كرد. رسول خدا با معرفي اهل بيت و عترت به عنوان عدل و قرين قرآن، بر عصمت آنان به مانند قرآن تاكيد ورزيده و آنان را به نام معرفي كرد تا بشر تا قيامت امام و هدايتگر خود را بشناسد و براي گمراهان حجتي نماند. سه نفر از امامان در زمان رسول خدا بودند. ايشان بارها و بارها بر عصمت آنان تاكيد كرد. اگر بخواهيم بيانات رسول خدا كه بر عصمت امامان دلالت دارد، جمع آوري كنيم، كتاب ها مي شود. اين جمله رسول خدا در شان امام علي است: علي مع القرآن و القرآن مع علي لايفترقان حتي يردا علي الحوض.(1) علي مع الحق و الحق معي علي حيث كان.(2) فخر رازي از محدثان بزرگ اهل سنت در بحث آشكار خواندن "بسم الله الرحمن الرحيم" مي نويسد: وأما أن علي بن أبي طالب رضي الله عنه كان يجهر بالتسمية فقد ثبت بالتواتر ، و من اقتدى في دينه بعلي بن أبي طالب فقد اهتدى، والدليل عليه قوله عليه السلام : اللهم أدر الحق مع علي حيث دار؛(3) علي بن ابيطالب بسم الله را آشكارا قرائت مي كرد . هر كس در دينش به علي اقتدا كند، هدايت يافته، زيرا رسول خدا فرمود: خدايا! حق را با علي بدار تا بر محور علي بچرخد. وقتي كسي محور حق شد و حق به دور او چرخيد، اين بالاترين شان است. رسول خدا اين محوريت حق را براي علي بن ابي طالب ثابت كرده كه بالاتر از حق محوري و عصمت است. معصوم كسي است كه حق محور باشد، ولي اين كه كسي محور حق باشد، براي ما قابل تصور نيست. اين شان امام علي و فرزندان معصوم ايشان است كه حق بر محور آنان مي چرخد. البته بسياري از مسلمانان بعد از رسول خدا و حتي در زمان رسول الله سعي داشتند فضايل امام علي و فرزندانش را كتمان كنند. بعد از پيامبر در اين زمينه از هيچ اقدامي فروگذار نكردند. با اين وجود احاديث رسول الله كه بر عصمت امام علي و يازده فرزندش دلالت واضح و آشكار دارد، از حد و حصر خارج است. در آخر متذكر چند نكته را متذكر مي شويم. 1.به تعبير علامه وقتي خدواند اطاعت از والدين (كه بسيار در سطح پايين تري است نسبت به اطاعت از پيامبر وامام است) به خاطر اين كه ما دچار كج فهمي نشويم قيد مي زند (4) و مي فرماييد اطاعت از والدين مادامي است كه آنها شما را دستور به گناه و معصيت ندهند چطور ممكن است رسول و امام معصوم نباشد و خدواند دستور اطاعت مطلق از آنها داده باشد. 2. يكي از مهمترين آيات عصمت اهل بيت آيه تطهير است. (5) 3. آيه مباهله هم به عصمت امير المومنين اشاره دارد. چون علي را نفس پيامبر معرفي مي كند(6) و شكي نيست كه پيامبر معصوم بودند. پي نوشت ها: 1. مجمع الزوائد، هيثمي، ج9، ص134؛ طبراني در جامع صغير و اوسط. 2. همان، ج7، ص235 به نقل از سعد وقاص، به نقل از ام سلمه همسر رسول خدا. 3. تفسيركبير، فخر رازي، ج 1، ص 205. 4. عنكبوت آيه 8 -لقمان آيه 15. 5. احزاب آيه 33. 6. آل عمران آيه 61.

 

 

انتصابي بودن امامت از قرآن

«فَبَشِّرْ عِبَادِ الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُولئِكَ هُمْ أُولُوا الْأَلْبَابِ» (زمر/17و18)«پس بندگان بشارت ده همان كسانى كه سخنان را مى‏شنوند و از نيكوترين آنها پيروى مى‏كنند آنان كسانى هستند كه خدا هدايتشان كرده، و آنها خردمندانند»

بررسي تفاوت‌هاي موجود بين مذاهب اسلامي‌با هدف رسيدن به واقعيت‌ها و مشخص كردن راه و پرهيز از گمراهي امري ضروري است. اينكه چرا اين همه عقايد متفاوت وجود دارد با اينكه تمامي‌اين فرقه‌ها مدعي تبعيت از قرآن و سنت پيامبر هستند، و كدام‌يك از اين فرقه‌ها سخن حق را بيان مي‌كنند و ما از كدام مذهب بايد پيروي كنيم، سؤالاتي است كه رسيدن به جواب آنها بر هر مسلماني واجب است، تا راه زندگي خود را بيابد و دريابد كه در زندگي از چه كسي بايد تبعيت كرد. رسيدن به پاسخ اين سؤال كه پس از پيامبر احكام الهي را از چه كسي بايد دريافت كرد و به چه كسي بايد اقتدا كرد و در بين اين‌همه فرق مختلف چگونه بايد صراط مستقيم را يافت مسئله‌اي است كه فطرت هر خردمندي به دنبال پاسخ آن است. سعي ما براين است كه با بيان عقايد و نقد كوتاهي بر‌ آنها حق و حقيقت را نمايان سازيم و هرگز در فكر تفرقه و اختلاف نيستيم كه اين خود بزرگترين حربه دشمن است.

مشروعيت و مقبوليت:

در مباحث مذهبي كه بين شيعه و اهل سنت وجود دارد، غالبا دو مفهوم با هم خلط مي‌شود. اهل سنت بر اين اعتقاد هستند كه امامت و خلافت انتخابي است ولي شيعيان بر اين عقيده هستند كه امام و خليفه را خداوند بايد نصب و پيامبر بايد اعلام كند.بايد دقت شود كه شيعيان هم بر اين عقيده هستند كه مردم بايد امام خود را بپذيرند ولي مشروعيت يك بحث است و مقبوليت بحث ديگر.بيان مطلب اين است كه طبق عقيده شيعيان مشروعيت امامت بايد از طرف خداوند باشد و مقبوليت حكومت بايد از طرف مردم، يعني امامي‌كه به وسيله خداوند نصب شده است اگر به وسيله مردم مقبول نشود حكومت را به دست نمي‌گيرد. و به همين دليل، طبق عقيده شيعيان امامت و خلافت اميرالمؤمنين علي عليه السلام، منصوب و مشروع از طرف خدا بود ولي تا هنگامي‌كه مقبوليت مردمي‌به دست نياوردند خلافت را قبول نكردند و در روز بيعت هم ايشان مي‌فرمايد اگر حضور حاضران نبود و حجت به سبب مردم تمام نمي‌شد افسار خلافت را به گردن آن مي‌انداختم (كنايه از اينكه خلافت را رها مي‌كردم.)در تاريخ هم مي‌بينيم كه رسول الله 13 سال در مكه بودند و چون مردم نمي‌خواستند تشكيل حكومت ندادند ولي هنگامي‌كه به مدينه آمدند به دليل خواست مردم، حكومت سياسي- ديني تشكيل دادند، با اينكه هم در مكه و هم در مدينه حكومت حق ايشان بود و مشروعيت الهي داشت.حال مي‌خواهيم بررسي كنيم كه مشروعيت الهي است يا مردمي، يعني آيا اگر مردم كسي را به عنوان رهبر انتخاب كردند، او مشروعيت هم دارد يا اينكه امام و رهبر جامعه‌ي اسلامي بايد از جانب خداوند تعيين شود و مردم وظيفه‌ي بيعت با رهبر را دارند(مقبوليت). به ديگر سخن بحثي كه مطرح مي‌شود اين است كه امامت انتصابي و از جانب خداست، يا انتخابي و از جانب مردم؟

فصل اول: انتصابي بودن امامت در قرآن؛

دليل اول:

«وَ مَن يُشاقِقِ الرَّسُولَ مِن بَعدِ ما تَبَيَّنَ لَه‌الهُدی وَ يَتَّبِع غَيرَ سَبِيلِ المُؤمِنِينَ نُوَلِّهِ ما تَوَلَّي وَ نُصلِهِ جَهَنَّمَ وَ ساءَت مَصِيراً» «و هر کسی که با رسول خدا مخالفت کند پس از آن که راه هدایت برای او تبیین شد و نیز کسی که راهی غیر از مؤمنین را، پیروی کند كسي را که ولیّ خود قرار داده ما هم اورا ولیّش قرار می‌دهیم (او را به‌ آن ولی وا می‌گذاریم) و به جهنم وارد می‌کنیم و آن بد بازگشت گاهی است.» (سوره نساء/115)روشن است که سبیل مؤمنین به هیچ وجه نمی‌تواند مخالف سنت و سیره رسول اکرم صلی الله علیه و آله باشد؛ از سوی دیگر از آن جا که سنّت رسول صلی الله علیه و آله مصون از خطاست، لازمه‌ی جمع میان سنّت رسول و سبیل مؤمنین آن است که سبیل مؤمنین، راهی است که در آن گناه و خطا نیست و مصون از خطاست؛ لذا باید این سبیل، سبیل مؤمنین بدون خطا یا معصوم باشد نه سبیل هر گروه‌از مسلمانان[1].از طرف ديگر چون ما از مخالفت با سبیل مؤمنين نهی شده‌ایم، ناچار باید آنان را بشناسیم و برای شناختن کسانی که از يك طرف معصوم هستند و از طرف ديگر مخالفت با آنان جایز نیست، تنها راه، این است که خود پیامبر (صلي‌الله عليه وآله وسلم) آنان را معرفی کند، یعنی باید منصوص باشند.از طرف ديگر جمله «نُوَلِّهِ ما تَوَلَّي» بیان می‌دارد که مخالف با رسول کسی است که سرپرستی غیر از رسول یا ولي منتخب خدا و رسول را اتّخاذ کرده‌است؛ پس به اين نتيجه مي‌رسيم كه ولیّ و سرپرستی که فرد مخالف با پيامبر، برای خود برگزیده‌است، ولي و سرپرستي انتخابي است، يعني كسي است كه ولايت او ولايت من دون الله است. (از طريق شورا يا اجماع چند نفر تعيين شده است) در نتيجه منظور قرآن در این آیه شریفه، سرزنش و توبیخ و تهدید کسانی است که ولایت و سرپرستی اولياء منصوب از طرف خدا را کنار نهاده و سرپرستی و رهبري غیر را پذیرفته‌اند[2].

دليل دوم:

امام در لغت عرب به معني پيشوا مي‌باشد و واضح است كه هيچ جامعه‌ي بشري نمي‌تواند بدون پيشوا باشد؛ از طرفي هم ما مسلمانان بايد تعريف امام و ويژگيهاي آن را از قرآن کريم گرفته و سپس دنبال مصداق آن بگرديم، نه اينکه ابتدا شخص امام را تعيين نموده و بر اساس انتخاب خود، براي آن تعريف بسازيم و بر آن اساس استدلال نماييم. واژه امام در قرآن، در موارد و معاني متعددي استعمال شده است. ولي لفظ امام به معني يك انسان كه وظيفه رهبري مردم را دارد هشت بار در قرآن آمده است.امامت در دو آيه همراه با هدايت آمده است «وَجَعَلْناهُمْ أَئِمَّهً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا» «وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا»، از اين دو آيه مي‌توان دريافت كه وظيفه امام، هدايت مردم است. خداوند هم در قرآن هدايت را امري مخصوص خود دانسته است،‌ آنجا كه مي‌فرمايد «إِنَّ عَلَيْنَا لَلْهُدَى‏ (ليل/12)» و در جاي ديگر مي‌فرمايد: «وَلَقَدْ جَاءَهُم مِن رَبِّهِمُ الْهُدَى‏ (نجم23)» «هدايت از سوى پروردگارشان براى آنها آمده است» در واقع امام هادي امت است و هدايت هم وظيفه خداوند است، در نتيجه امر امامت امري انتصابي است كه ازجانب خداوند تعيين مي‌شود.همچنين، خداوند از يك طرف مي‌فرمايد «وجَعَلْنا» يعني ما آنها را امام قرار داديم و از طرف ديگر مي‌فرمايد «یَهْدُونَ بِأَمْرِنا» يعني به امر و فرمان ما هدايت مي‌كنند كه اين امر هم بيانگر اين است كه امامت امري انتصابي است[3].

دليل سوم:

خداوند در مورد حضرت موسي و هارون مي‌فرمايد «...... وَقَالَ مُوسَى‏ لْأَخِيهِ هَارُونَ اخْلُفْنِي فِي قَوْمي‌وَأَصْلِحْ وَلاَتَتَّبِعْ سَبِيلَ الْمُفْسِدِينَ» (اعراف/142) «و موسى به برادرش هارون گفت جانشين من در ميان قومم باش. و (آنها) را اصلاح كن و از روش مفسدان، پيروى منما»موسي كليم الله در غيبت چهل روزه امر امت را به خودشان وانگذارد و هارون را كه افضل از همه بني اسرائيل بود خليفه و وصي خود قرار داد تا امر نبوت در فقدان او مختل نگردد؛ پيغمبر خاتم هم كه شريعتش اكمل و دستوراتش اتم و تا روز قيامت پايدار است به طريق اولي بايد مردم جاهل را به خودشان وانگذارد و مردم نادان را حيران ننمايد وشريعت را به دست جهال ندهد تا هر كس به ميل خود در او تصرفات نمايد يكي به رأي قياس ديگري تفريق شريعت و طريقت عمل كند تا يك ملت به هفتاد وسه گروه تقسيم شود.در مورد طالوت هم مي‌خوانيم «أَلَمْ تَرَ إِلَى الْمَلَإِ مِنْ بَني‏ إِسْرائيلَ مِنْ بَعْدِ مُوسى‏ إِذْ قالُوا لِنَبِيٍّ لَهُمُ ابْعَثْ لَنا مَلِكاً نُقاتِلْ في‏ سَبيلِ اللَّهِ ....... وَ قالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طالُوتَ مَلِكاً قالُوا أَنَّى يَكُونُ لَهُ الْمُلْكُ عَلَيْنا وَ نَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْكِ مِنْهُ وَ لَمْ يُؤْتَ سَعَةً مِنَ الْمالِ قالَ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاهُ عَلَيْكُمْ وَ زادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ وَ اللَّهُ يُؤْتي‏ مُلْكَهُ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَليمٌ» «آيا مشاهده نكردى جمعى از بنى‌اسرائيل را بعد از موسى، كه به پيامبر خود گفتند فرمانده‌اي براى ما انتخاب كن تا در راه خدا پيكار كنيم..... و پيامبرشان به آنها گفت خداوند طالوت را براى زمامدارى شما مبعوث كرده است. گفتند: چگونه او بر ما حكومت كند، با اينكه ما از او شايسته‏تريم، و او ثروت زيادى ندارد؟! گفت: خدا او را بر شما برگزيده، و او را در علم و جسم، وسعت بخشيده است. خداوند، مُلكَش را به هر كس بخواهد، مى‏بخشد؛ و خداوند، وسعت دهنده و عليم است.»

1. دقت كنيد كه طبق اين آيات، مردم حتي فرمانده خود را هم نبايد انتخاب كنند، لذا از پيامبر خود مي‌خواهند تا حاکمي‌براي آنها تعيين نمايد. نكته دوم اينكه پيامبر آنان فرمود «خداوند طالوت را براى زمامدارى شما مبعوث كرده است.» به راستي جايي كه پيامبر يك امتي نبايد فرمانده نظامي‌را تعيين كند، چگونه است كه مردم مي‌توانند رهبر ديني و دنيايي خود را انتخاب كنند؟!؟!؟!

2. نكته‌ي سوم اينكه طبق اين آيه، شرط حاكم شدن، قدرت جسمي‌و علمي‌است. پس حاکم جامعه بايد داراي علم و قدرت باشد. حال مردم از كجا درمي‌يابند كه علم چه كسي برتر است؟ آيا غير از اين است كه اين شخص را خداوند بايد معرفي و پيامبر بايد ابلاغ كند؟

دليل چهارم:

پيامبران گذشته هرگز امر جانشين و انتخاب وصي را به مردم نسپردند، بلكه خودشان هم نمي‌توانستند جانشين انتخاب كنند و تمامي‌اوصياي پيامبران به امر خدا تعيين و توسط پيامبران تبليغ مي‌شده است. همچنين مسأله رهبري در امتهاي پيشين به صورت وراثت در خانواده‌هاي پيامبر بوده است و فرزندان صالح پيامبران مقام رهبري را از آنان به ارث مي‌بردند. اين مسأله در برخي آيات به خوبي مشخص است :

آيه‌ي اول :

«اِنَّ اللّهَ اصْطَفَى‏ آدَمَ وَنُوحاً وَآلَ إِبْرَاهِيمَ وَآلَ عِمْرَانَ عَلَى الْعَالَمِينَ * ذُرِّيَّةً بَعْضُهَا مِن بَعْضٍ وَاللّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ» (آل عمران 34و 35) «خداوند، آدم و نوح و آل ابراهيم و آل عمران را بر جهانيان برترى داد. * آنها فرزنداني بودند كه (از نظر تقوا) بعضى از بعض ديگر گرفته شده بودند؛ و خداوند، شنوا و داناست»

مقصود از اصطفي در اين آيه همان برگزيدگي از نظر نبوت و رسالت و يا به عبارت ديگر زعامت و رهبري است و در آيه پس از آدم و نوح از خاندان ابراهيم و عمران سخن به ميان آمده است،‌ چنانكه مي‌فرمايد آل ابراهيم و آل عمران .

آيه‌ي دوم :

«وَوَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ وَجَعَلْنَا فِي ذُرِّيَّتِهِ النُّبُوَّةَ وَالْكِتَابَ وَآتَيْنَاهُ أَجْرَهُ فِي الدُّنْيَا وَإِنَّهُ فِي الْآخِرَةِ لَمِنَ الصَّالِحِينَ» (عنكبوت 27) «و اسحاق و يعقوب را به او بخشيديم و نبوت و كتاب آسمانى را در دودمانش قرار داديم و پاداش او را در دنيا داديم و او در آخرت از صالحان است»

آيه‌ي سوم :

«وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحاً وَإِبْرَاهِيمَ وَجَعَلْنَا فِي ذُرِّيَّتِهِمَا النُّبُوَّةَ وَالْكِتَابَ فَمِنْهُم مُهْتَدٍ وَكَثِيرٌ مِنْهُمْ فَاسِقُونَ» (حديد 26) «ما نوح و ابراهيم را فرستاديم، و در دودمان آن دو نبوت و كتاب قرار داديم؛ بعضى از آنها هدايت يافته‏اند و بسيارى از آنها گنهكارند.»در اين دو آيه سخن روي ذريه است و به روشني مي‌رساند كه مسأله نبوت و كتاب به وراثت در خاندان آنان بوده و هر لائقي پس از لائق ديگر از اين خاندان به اين مقام مي‌رسد.

آيه‌ي چهارم:

خداوند متعال درباره كيفيت انتخاب حضرت يوسف (عليه السلام) به عنوان جانشين حضرت يعقوب و پيامبرى براى بنى‌اسرائيل مى‌فرمايد: «وَكَذلِكَ يَجْتَبِيكَ رَبُّكَ وَيُعَلِّمُكَ مِنْ تَأْوِيلِ الاَْحادِيثِ وَيُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكَ وَعَلى آلِ يَعْقُوبَ كَما أَتَمَّها عَلى أَبَوَيْكَ مِنْ قَبْلُ إِبْراهِيمَ وَإِسْحاقَ إِنَّ رَبَّكَ عَلِيمٌ حَكِيمٌ» «و اين گونه پروردگارت تو را بر مى گزيند، و از تعبير خواب ها به تو مى‌آموزد، و نعمتش را بر تو و خاندان يعقوب تمام و كامل مى‌كند، همان گونه كه پيش ازاين، برپدرانت ابراهيم و اسحاق تمام كرد، به يقين، پروردگار تو دانا و حكيم است»

آيه‌ي پنجم:

حضرت موسي خودش جانشين خودش را تعيين نمي‌كند بلكه از خداوند مي‌خواهد كه خداوند هارون را جانشين قرار دهد:«وَاجْعَل لِي وَزِيراً مِنْ أَهْلِي* هَارُونَ أَخِي» «و وزيرى از خاندانم براى من قرارده * برادرم هارون را» (طه 29 و 30) و خداوند هم در جواب حضرت موسي مي‌فرمايد «قَالَ قَدْ أُوتيِتَ سُؤْلَكَ يَامُوسَى» «فرمود: اى موسى آنچه را خواستى به تو داده شد» (طه/36)

3. طبق اين آيات تعيين وصي و جانشين پيامبران به عهده خود آنان هم نبوده است و آنان تنها وظيفه ابلاغ و معرفي جانشين خود را داشته‌اند، حال چگونه مي‌توان قبول كرد كه جانشين برترين پيامبران را مردم انتخاب كنند؟!؟! و آيا اگر مردم انتخاب كنند جانشين پيامبر است؟

آيه‌ي ششم:

هنگامي‌كه خداوند حضرت ابراهيم را به مقام امامت و رهبري بر مي‌گزيند او در خواست مي‌كند كه اين مقام در خاندان او به وراثت پايدار بماند. خداوند در خواست او را رد نمي‌كند فقط ياد آورد مي‌شود كه اين مقام به افراد ستمگر نمي‌رسد.«وَإِذِ ابْتَلَى‏ إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَاماً قَالَ وَمِنْ ذُرِّيَتِي قَالَ لاَ يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ» (بقره 124) «هنگامى كه خداوند، ابراهيم را با وسايل گوناگونى آزمود و او به خوبى از عهده اين آزمايشها برآمد. خداوند به او فرمود: «من تو را امام و پيشواى مردم قرار دادم، ابراهيم عرض كرد: از دودمان من (نيز امامانى قرار بده) خداوند فرمود: پيمان من، به ستمكاران نمى‏رسد».اينكه در اين آيه خداوند از طرفي فرمود «من» تو را امام قرار دادم؛ و از طرف ديگر هم فرمود «عهد من» به ظالمين نمي‌رسد، مي‌توان دريافت كه امر امامت امري است كه كاملا الهي است و هيچ‌كس، حتي پيامبران هم در آن دخيل نيستند.

دليل پنجم:

طبق آيه‌ي قرآن كريم، هميشه و در هر زمان امام وجود دارد، زيرا خداوند مي‌فرمايد «یَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ»، وقتي هر كسي همراه امامش در روز قيامت محشور مي‌شود پس معلوم مي‌شود كه همه مردم در هر زمان يك امام بايد داشته باشند. به راستي پس از پيامبر اكرم چه كسي امام بود؟ همان‌گونه كه بيان شد امام كسي است كه به مقام صبر و يقين (مشاهده ملكوت) رسيده است، به راستي مردم از كجا مي‌توانند بفهمند كه چه كسي به مقام صبر و يقين رسيده است؟ آيا غير از اين است كه طبق آيات قرآني كه اشاره شد،‌ امام را خداوند تعيين مي‌كند، پس امام پس از پيامبر را هم خداوند بايد تعيين و پيامبر بايد ابلاغ و معرفي كند و اختيار و انتخاب مردم هم در تعيين امام هيچ نقشي ندارد.

4. آيا اين امام را مردم هرزمان خودشان بايد تعيين كنند؟ اگر اينگونه است امامي‌كه امروزه مسلمين او را انتخاب كرده‌اند چه كسي است؟ آيا اگر هرگروه و فرقه‌اي از مسلمين يك امام براي خودش انتخاب كند انتخاب او حق است؟ چگونه است كه اكثر مسلمانان عصر حاضر هيچ امامي‌براي خود تعيين و انتخاب نكرده‌اند؟؟

دليل ششم:

قرآن در مورد اكثر مردم اين‌گونه مي‌فرمايد : «وَإِن تُطِعْ أَكْثَرَ مَن فِي الْأَرْضِ يُضِلُّوكَ عَن سَبِيلِ اللّهِ إِن يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَإِنْ هُمْ إِلَّا يَخْرُصُونَ (انعام/116)» «اگر از بيشتر كسانى كه در روى زمين هستند اطاعت كنى، تو را از راه خدا گمراه مى‌كنند، آنها تنها از گمان پيروى مى‏نمايند، و تخمين و حدس مى‏زنند.»

«وَإِنَّ كَثِيراً لَيُضِلُّونَ بِأَهْوَائِهِم بِغَيْرِ عِلْمٍ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُعْتَدِينَ» «و بسيارى از مردم، به خاطر هوى و هوس و بى‏دانشى، (ديگران را) گمراه مى‏سازند و پروردگارت، تجاوزكاران را بهتر مى‏شناسد»

«وَمَا أَكْثَرُ النَّاسِ وَلَوْ حَرَصْتَ بِمُؤْمِنِينَ (يوسف/103)» «و بيشتر مردم، هر چند اصرار داشته باشى، ايمان نمى‏آورند»

«يَعْرِفُونَ نِعْمَتَ اللَّهِ ثُمَّ يُنكِرُونَهَا وَأَكْثَرُهُمُ الْكَافِرُونَ (نحل/83)» «آنها نعمت خدا را مى‏شناسند سپس آن را انكار مى‏كنند و اكثرشان كافرند»

و در نهايت نظر كلي قرآن در مورد اكثريت مردم جهان: «وَلكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَيَعْلَمُونَ» «وَإِنَّ كَثِيراً مِنَ النَّاسِ عَنْ آيَاتِنَا لَغَافِلُونَ» «وَلكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يُؤْمِنُونَ» «إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُؤْمِنِينَ» «وَلكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يَشْكُرُونَ» «بَلْ أَكْثَرُهُمْ لاَ يَعْقِلُونَ» «وَإِنَّ كَثِيراً مِنَ النَّاسِ بِلِقَاءِ رَبِّهِمْ لَكَافِرُونَ» و ...... .

5. برفرض كه تمامي‌مسلمانان مدينه با ابوبكر بيعت كردند (به زودي اين بيعت بررسي مي‌شود) و هيچ اتفاقي هم نيفتاد و هيچ اجباري هم در كار نبود، باز هم مسلمانان ديگر شهرها با او بيعت نكردند، و بر فرض هم كه پس از چندين ماه بالاخره اكثريت مسلمانان خلافت ابوبكر را قبول كردند (كه هرگز اينگونه نبود) حال آيا اكثريت مردمي‌كه اگر پيامبر از آنها تبعيت كند به گمراهي كشيده مي‌شود، حق را انتخاب مي‌كنند؟؟

6. واقعا اين اكثريتي كه خداوند در مورد آنان مي‌فرمايد «وَمَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُم بِاللَّهِ إِلّا وَهُم مُشْرِكُونَ» «و بيشتر آنها كه مدعى ايمان به خدا هستند، مشركند» اكثريت مسيحيان هستند؟ خداوند دراين آيه مي‌فرمايد اكثر مؤمنان مشرك هستند (شرك هم داراي مراتب است) حال اين‌گونه افرادي كه خود هدايت نشده‌اند مي‌توانند راه هدايت و ضلالت را بيابند و شخص هادي را رهبر خود انتخاب كنند؟؟؟؟

7. حال چگونه است كه اين اكثريتي كه انسان را گمراه مي‌كنند بايد امام انتخاب كنند؟ به راستي مردم چه زماني بر باطل اجماع نموده‌اند كه بخواهند بر حق اجماع كنند، مردمي‌كه خوب و بد خود را تشخيص نمي‌دهند چگونه مي‌توانند سره را از ناسره تشخيص دهند و امام برحق را انتخاب كنند؟ مگر نه اين است كه قرآن مي‌فرمايد : «....... وَعَسَى‏ أَن تَكْرَهُوا شَيْئاً وَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَعَسَى‏ أَن تُحِبُّوا شَيْئاً وَهُوَ شَرٌّ لَكُمْ وَاللّهُ يَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ» (بقره 216) «...... چه بسا چيزى را خوش نداشته باشيد، حال آن كه خير شما در آن است. و يا چيزى را دوست داشته باشيد، حال آنكه شر شما در آن است. و خدا مى‏داند، و شما نمى‏دانيد.»آئيني كه تمايلات اكثريت جامعه را تخطئه مي‌كند و مي‌فرمايد چه بسا شاخص تمايلات مردم متوجه اموري مي‌گردد كه سراپا خطرناك و زيانبار است و گاهي از اموري منزجر مي‌گردد كه صد در صد به نفع آنهاست، ديگر نمي‌تواند يك چنين اصل اساسي را كه پس از نبوت عالي ترين و شامخ ترين مقام و منصب ديني است به رأي اكثريت موكول سازد.

دليل هفتم:

8. حضرت موسي (ع) جزو پيامبران اولوالعزم و صاحب شريعت بود، كليم الله بود و چندين بار در قرآن داستانهاي او بيان شده است. اين پيامبر بزرگوار با آن همه بينش و شناخت هفتاد نفر از (نيكان) بني اسرائيل را انتخاب نمود و آنان را با خود به ميعادگاه برد ولي به خاطر يك تقاضاي احمقانه همه آنها مورد غضب خدا قرار گرفتند[4] و انتخاب كسي همچون موسي خلاف در‌آمد. آن وقت چگونه است كه ما سرنوشت و دنيا و آخرت يك ملت را به دست مردم عادي كه با وحي و الهام هيچ ارتباطي ندارند بسپاريم؟

دليل هشتم:

شكي نيست كه قوانين و سنن اسلام متخذ از قرآن و سنت پيامبر است و روز نخست به صورت روشني بر امت عرضه شده و دلائل قرآني و حديثي در آن روز فاقد هر نوع ابهام بوده است ولي مرور زمان و افزايش بحثها و گفتگوها پيرامون آيات و احاديث، برخي از آيات و سنن پيامبر را در هاله اي از ابهام فرو برده است. آيات مربوط به وضو و بريدن دست دزد و آيه مربوط به تيمم كه هر كدام در وقت خود مفاد روشني داشت، اما مرور زمان و جر و بحثهاي بي‌فايده آنچنان آنها را متزلزل جلوه داد كه بدون تفسير يك امام معصوم هرگز انسان به يك طرف يقين پيدا نمي‌كند.به عنوان مثال : در قرآن در آيه‌اي هر نوع سؤال و جواب را از انس و جن نفي مي‌كند و مي‌فرمايد «فَيَوْمَئِذٍ لاَ يُسْأَلُ عَن ذَنبِهِ إِنسٌ وَلاَ جَانٌّ (رحمن 39)» «در آن روز هيچ كس از انس و جن از گناهش سؤال نمى‏شود»در حالي كه در آيه ديگر همه را مسئول گناه خود و اينكه از همه بازجويي مي‌شود معرفي مي‌كند و مي‌فرمايد :«وَقِفُوهُمْ إِنَّهُم مَّسْؤُولُونَ (صافات24)» «آنها را نگهداريد كه همگي بازجويي شوند»به غير از اين‌آيه آياتي ديگري هم هست مثل آيه كلاله (در سوره نساء‌ آيه 12 و 176) كه ظاهر آيات با هم تناقض دارد و نياز به يك مفسر دارد.درست است كه مفسران دراين آيات به گونه‌اي اختلاف را بر طرف كرده و ميان دو دسته از آيات جمع نموده‌اند ولي هرگز يك چنين تفسيرها تا به يك معصوم منتهي نشود و يا قرينه واضحي در خود آيات نباشد قابل اعتماد نيست. اينجاست كه وجود امام در تكامل امت از طريق تفسير قرآن به روشني تجلي مي‌كند .

بيشتر بدانيم:انتصابي بودن امامت در تاريخ     انتصابي بودن امامت از قرآن     امامت انتصابی است یا انتخابی

پي نوشت:

[1] به زودي بررسي مي‌شود كه چه كساني معصوم هستند.

[2]اين آيه يكي از آياتي است كه به عنوان دليل مشروعيت شورا بيان مي‌شود در حاليكه همان طور که ملاحظه شد این آیه شریفه نه تنها مُثبِتِ مشروعیّت شورا در برابر سنّت نیست، بلکه ضرورت نصّ و وجود مؤمنین معصومی را که باید جانشین پیامبر اکرم صلي الله عليه و أله باشند، نیز اثبات می‌کند.

[3] حال ممكن است سؤال شود كه در مورد ائمه كفر هم خداوند فرموده است «وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ»؛ ولي بايد دقت شود كه اولا در دو آيه بالا سخن از هدايت است نه دعوت، يعني امامت ائمه كفر، تنها دعوت است و به همين دليل نيازي نيست كه خداوند آنها را نصب كند كه اگر ائمه كفر هم به وسيله خداوند تعيين شود، بيانگر جبر است. ولي امامت هدايت‌گران به صورت دعوت نيست، بلكه به صورت هدايت است.نكته دوم اينكه خداوند لفظ «بِأَمْرِنا» را تنها در مورد ائمه هدايت به كاربرده است كه اين امر به هيچ وجه با انتخابي بودن امامت سازگار نيست.

[4] بقره 124 و اعراف 155

 

آیات امامت در قرآن

آیات امامت در قرآن

 

 

 

بنابه نقل مفسرين و مورخين عامه و خاصه آيات زيادي (بيش از سيصد آيه) درباره ولايت علي(ع) و فضائل و مناقب آن حضرت در قرآن كريم آمده است در اينجا فقط به نقل چند مورد از كتب معتبره اهل‏سنّت اشاره مي‏نمائيم:

 

1 - آيه تبليغ: ابو اسحاق ثعلبي در تفسير خود و طبري در كتاب الولايْ و ابن صبّاغ مالكي و همچنين ديگران نوشته‏اند كه آيه تبليغ يعني آيه 67 سوره مائده «يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ...»

 

درباره علي(ع) نازل شد و رسول خدا(ص) دست علي(ع) را گرفت و فرمود: «مَنْ كُنْتَ مَولاهُ فَعَلِيُّ مَوْلاهُ اَللَّهُمَّ و الِ مَنْ والاهُ...{1}»

 

2 - آيه ولايت: عموم مفسّرين و محدّثين مانند فخر رازي و نيشابوري و زمخشري و ديگران از ابن عباس و ابوذر و سايرين نقل كرده‏اند

 

كه روزي سائلي در مسجد از مردم سؤال نمود و كسي چيزي به او نداد علي(ع) كه مشغول نمار و در حال ركوع بود با انگشت دست راست اشاره به سائل نمود

 

و سائل متوجه شد و آمد انگشتر را از دست او خارج نمود و آيه 55 سوره مائده «اًِّنّما وَلِيُّكُمُ الله وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ امَنُوا الَّذينَ يُقيمونَ الصَّلوَْ و يُؤتُونَ الزَّكوَْ وَ هُمْ راكِعُون»

 

نازل گشت يعني ولي و صاحب اختيار شما فقط خدا و رسول او و مؤمنيني هستند كه نماز را بر پا مي‏دارند و در حال ركوع زكات مي‏دهند.

 

در آن حال رسول اكرم(ص) از سائل پرسيد: آيا كسي به تو چيزي داد؟ سائل ضمن اشاره به علي(ع) عرض كرد: اين انگشتر را او به من داد{2}/

 

3 - آيه اطاعت: يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اَطيعُوا الله و اَطيعُوا الرَّسُولَ وَ اوُلي الاْ َمْرِ مِنْكُمْ يعني اي مؤمنين خدا و رسول او و صاحبان امر از خودتان را اطاعت كنيد{3}

 

شيخ سليمان بلخي و ديگران نوشته‏اند كه اين آيه درباره اميرالمؤمنين نازل شده و منظور از اولي الامر، ائمّه از اهل‏بيت‏اند{4}

 

4 - آيه تطهير: در تفسير طبري و فخر رازي و همچنين در كتب ديگر اهل‏سنّت نقل شده است كه آيه تطهير: «اَنَّما يُريُد الله لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ اَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهيراً{5}»،

 

در خانه ام سلمه بر پيغمبر اكرم(ع) نازل شده و آن حضرت فاطمه و حسنين و علي: را جمع كرد پس گفت: «اَللّهُمَّ هؤُلاِ اَهْلُ بَيْتي فَاذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهِّرْهُمْ تطهيرا»، يعني خدايا اينها اهل‏بيت من هستند پليدي را از اينها دور گردان و به تطهير خاصي پاكشان فرما/

 

ام سلمه گفت: يا رسول الله من هم جزو آنها هستم؟ حضرت فرمود: تو جاي خود داري و زن خوبي هستي (اما مقام اهل‏بيت مرا نداري){6}/
5 -
آيه مَوَدّت: «قُلْ لا اَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ اَجْراً اِلاّ الْمَوَدََّْ فِي الْقُرْبي{7}»، يعني اي پيغمبر در برابر زحمات تبليغ رسالت بمردم بگو من از شما اجر و مزدي نمي‏خواهم مگر دوستي نزديكانم را/

 

زمخشري در تفسير كشّاف و گنجي شافعي در كفايْ الطالب و ديگران نوشته‏اند كه چون آيه مزبور نازل شد به پيغمبر(ص) گفتند يا رسول الله: «وَ مَنْ قَرابَتُكَ هؤُلاِ الَّذينَ وَجَيَتْ عَلَيْنا مَوَدَّتُهُمْ؟ قالَ عَلِيُّ و فاطِمَُْ وَ ابْناهُما»،

 

يعني نزديكان شما كه دوستي آنها بر ما واجب است چه كساني‏اند؟ فرمود علي و فاطمه و دو پسرشان{8}/

 

همان‏طوري كه ذكر كرديم آيات زيادي درباره ولايت و امامت حضرت علي(ع) وجود دارد كه ما به طور خلاصه به ذكر چند نمونه بسنده نموديم/


پی نوشت:

[1].شواهد التنزيل، ج 1، ص 189 و فصول المهمّه، ص 27)/
[2].كفايْ الطالب، ص 250، تفسير طبري، ج 6، ص 165، تفسير رازي، ج 3، ص 431/
[3].سوره نسأ، 59/
[4].ينابيع المودْ، ص 114 - شواهد التنزيل، ج 1، ص 149 - غايْ المرام، باب 58/
[5].سوره احزاب، 33/
[6].كفايْ الطالب، ص 372 - تفسير فخر رازي، ج 6، ص 783/
[7].سوره شوري، 23/
[8].كفايْ الطالب، ص 91 - تفسير كشاف، ج 2، ص 339 - ذخائر العقبي، ص 25

  امامت در قرآن2

 

امامت در قرآن

 

علي رباني گلپايگاني

امامت در لغت به معنای پیشوایی و رهبری است، كه در مورد انسان و غیر انسان به كار می رود. در قرآن كریم كلمه امام علاوه بر این كه در مورد انسان به كار رفته است[1]، در مورد لوح محفوظ[2] و كتاب حضرت موسی[3] (تورات) نیز به كار رفته است.
متكلمان اسلامی برای امامت تعاریف مختلفی ذكر كرده اند و غالباً امامت را ریاست و رهبری عمومی جامعه در زمینه امور دینی و دنیوی دانسته اند.[4]
در قرآن كریم به مساله امامت از زوایای مختلف پرداخته شده است كه در این نوشتار به پاره ای از آنها به صورت مختصر پرداخته می شود.

الف) فلسفه و ضرورت امامت

فلسفه و ضرورت امامت به اختصار و اجمال همان فلسه و ضرورت نبوت است جز در ابلاغ وحی تشریعی و آوردن شریعت كه با ختم نبوت پایان پذیرفته است. تبیین و تفصیل آن چنین است:

1. تبیین مفاهیم قرآن

یكی از وظایف پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله ـ تبیین معانی و مفاهیم قرآن كریم بود. خداوند خطاب به پیامبر می فرماید:
«و أنزلنا إلیك الذكر لتبیّن للناس ما نزّل إلیهم (نحل، آیه 44)، ما ذكر (قرآن) را بر تو نازل كردیم تا آنچه برای مردم نازل می شود را برای آنها تبیین نمایی.»
در حدیث ثقلین، پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله ـ عترت خود را ملازم و همراه با قرآن قرار داده و فرموده است:
«إنّی تارك فیكم الثقلین كتاب الله و عترتی»، من دو چیز گرانبها را در میان شما می گذارم، كتاب خدا و عترت من، یعنی فهم حقایق قرآن را باید با راهنمایی عترت آموخت.
تاویل قرآن را جز خدا و راسخان در علم نمی دانند، «و ما یعلم تأویله إلّا الله و الراسخون فی العلم» (آل عمران/ 7) و در روایات آمده است كه ائمه معصومین ـ علیهم السلام ـ راسخان در علم می باشند.[5]

2. داوری در منازعات

در بحث نبوت یادآور شدیم كه یكی از اهداف نبوت داوری در اختلافات و منازعات بوده است. چنانكه می فرماید:
«فبعث الله النبیّین مبشرّین و منذرین و انزل معهم الكتاب بالحقّ لیحكم بین الناس فیما اختلفوا فیه (بقره/ 213)، خدا پیامبران را بشارت دهنده و بیم دهنده برانگیخت و كتاب را به حق با آنان نازل كرد، تا در اختلافات مردم داوری كند.»
نكته جالب توجه این است كه داوری به كتاب نسبت داده شده است. زیرا معیار داوری همان احكام الهی است كه كتاب در برگیرنده آن هاست.
بدیهی است اختلاف و نزاع، اختصاصی به زمان پیامبران ـ علیهم السلام ـ نداشته و هر گاه حلّ این اختلافات به داورانی برگزیده از جانب خدا نیاز داشت، پس از ختم نبوت نیز این ضرورت وجود دارد. در نتیجه وجود امام بسان پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ امری لازم و واجب است.

3. ارشاد و هدایت انسان ها

ارشاد و هدایت انسان ها در زمینه عقاید و احكام دینی و مسائل اخلاقی و اجتماعی یكی دیگر از اهداف رسالت پیامبران الهی است. و این هدف از ویژگی های نبوت نبوده و به انسان هایی كه در عصر پیامبران زندگی می كردند اختصاص نداشته است، بدین جهت اگر بعثت پیامبران به انگیزه ارشاد و هدایت بشر كاری بایسته و لازم بوده است، این بایستگی و لزوم در مورد امامت نیز موجود است.

4. اتمام حجت بر بندگان

یكی از اهداف رسالت پیامبران ـ علیهم السلام ـ اتمام حجت از جانب خداوند بر بندگان است. قرآن در این باره می فرماید:
«رسلاً مبشرّین و منذرین لئلاّ یكون للناس حجّه علی الله بعد الرسل» (نساء آیه 165).
پیامبران بشارت دهنده و بیم دهنده (را برانگیخت) تا پس از فرستادن رسولان مردم، بر خدا حجت نداشته باشند.»
این امر اختصاص به زمان خاصی ندارد،‌ از این روی امام علی ـ علیه السلام ـ فرموده است:
«لا تخلوا الأرض من حجّه الله بقائم اما ظاهرا مشهورا و اما خائفا مغمورا، لئلا تبطل حجج الله و بیناته.... یحفظ الله بهم حجحه و بیانته... اولئك خلفاء الله فی ارضه، و الدعاه الی دینه.[6] زمین از حجت خدا خالی نخواهد بود. یا آشكار و مشهور است و یا خائف و پنهان، تا حجت ها و دلایل الهی باطل نگردد. خدا به وسیله آن ها حجت و دلایل خود را حفظ می كند... آنان جانشینان خدا در زمین و دعوت كنندگان به دین او می باشند.»

5. برقراری عدل و امنیت

از اهداف دیگر نبوت برقراری عدل و امنیت اجتماعی است. چنانكه در آیه 25 سوره حدید آمده است: «رسولان خود را با دلایل فرستادیم و كتاب و میزان را با آنان نازل كردیم تا مردم به قسط پایدار گردند، این هدف نیز از ویژگی های نبوت نبوده و به انسان های گذشته اختصاص ندارد، بلكه از نیازهای همیشگی بشر می باشد و در نتیجه تحقق بخشیدن به آن یك آرمان الهی و پایدار است كه پس از نبوت، از طریق امامت تحقّق می پذیرد.»
امام علی ـ علیه السلام ـ درباره اهداف حكومت دینی كلامی دارد كه بیانگر فلسفه امامت از جنبه سیاسی و حكومتی آن است، چنانكه می فرماید:
«اللهّم انّك تعلم انّه لم یكن الذی كان منا منافَسَهً فی سلطان، و لاالتماس شی من فضول الحُطام، و لكن لنَرِدَ العالم من دینك، و نظهِرَ الاصلاح فی بلادك فیا من المظلومون من عبادك، و تُقام المعطَّلهُ من حدودك؛[7] خدایا! تو می دانی كه انجام دادیم، به انگیزه مسابقه در كسب سلطنت و به دست آوردن متاع پست دنیوی نبود بلكه به خاطر این بود كه نشانه های از بین رفته دینت را بازگردانیم و اصلاح و آبادی را در شهرهایت آشكار سازیم كه بندگان مظلومت امنیت یابند و قوانین و حدود تعطیل شده برپا گردد.»

ب) قرآن و لزوم عصمت امام

لزوم عصمت امام را از برخی آیات قرآن نیز می توان استنباط كرد:
آیه اول: «اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منكم (نساء، آیه 59). از خدا، رسول خدا و پیشوایان خود اطاعت كنید.»
در این آیه، اطاعت از «اولی الامر» بسان اطاعت از پیامبر خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ واجب گردیده است. بدیهی است اطاعت بی قید و شرط از كسی در صورتی جایز و واجب است كه احتمال خطا و لغزش در مورد او راه نداشته باشد، زیرا در غیر این صورت چه بسا اطاعت از او به معصیت و نافرمانی خدا بیانجامد، كه حرام و ناپسند است و هرگز خداوند گناه را نمی پسندد و انجام آن را بر كسی روا نمی دارد.
در دلالت این آیه بر عصمت «اولی الامر» (امامان) جای تردید نیست، تا آن جا كه فخر الدین رازی، كه از علمای اهل سنت است،‌نیز آن را پذیرفته و چنین گفته است:
1. خداوند به طور قطع به اطاعت اولی الامر حكم كرده است.
2. هر كس را خدا به طور قطع واجب الاطاعه بداند،‌ معصوم است.
نیتیجه: اولی الامر معصومند.
وی سپس گفته است: مقصود از اولی الامر یا عموم امت است یا بعضی از آنها، فرض دوم درست نیست، زیرا ما دست رسی به بعضی امت كه معصوم باشد نداریم. بنابراین، فرض نخست متعین است و آن منطبق بر اهل حل و عقد می باشد كه اجماع آنان در مسائل، حجت دینی به شمار می رود.[8]
سخن رازی در این جهت كه اهل حل و عقد را مصداق اولی الامر دانسته صحیح نیست، زیرا اهل حل و عقد عبارتند از، عده ای از مردم كه از نظر آگاهی و تفكر و حس راس بر افراد دیگر برتری دارند، ولی واضح است كه این برتری نسبی دلیلی بر عصمت آن ها از هر گونه خطا نخواهد بود.
آری، توافق آنها در یك مساله از احتمال خطا در آن می كاهد، ولی احتمال آن را به كلی از بین نمی برد، در حالی كه لزوم اطاعت بی قید و شرط از فرد یا گروهی بر نفی هر گونه خطا (عصمت مطلقه) دلالت می كند.
و این كه رازی گفته است: دست رسی به بعض از امت كه معصوم باشند ممكن نیست نیز صحیح نیست، زیرا به مقتضای ایه تطهیر و حدیث ثقلین و روایات و روایات دیگر، ائمه دوازده گانه شیعه معصوم می باشند، بدین جهت مصداق اولی الامر نیز همان ها هستند.
آیه دوم: «اذ ابتلی ابراهیم ربُّهُ بكلمات فاتمهنّ قال إنّی جاعلك للناس اماماً، قال فمن ذریتی قال لا ینال عهدی الظالمین. (بقره، آیه 124). هنگامی كه پروردگار ابراهیم او را به اموری آزمود و او آنها را تمام كرد،‌پروردگار به او فرمود: تو را پیشوای مردم ساختم. ابراهیم گفت: از ذریه من نیز كسی امام خواهد شد؟ پروردگار فرمود: عهد من (امامت) نصیب ظالمان نمی شود.»
از این آیه استفاده می شود كه ابراهیم ـ علیه السلام ـ در آغاز فقط منصب نبوت را داشت، یعنی مامور تبلیغ و ارشاد و تبشیر و انذار مردم بود، سپس منصب امامت نیز به او اعطا گردید، یعنی ماموریت یافت كه حكومتی دینی تشكیل داده رهبری سیاسی و اجرایی جامعه را نیز عهده دار شود.
در این هنگام، در مورد ذریّه خود از منصب امامت پرسید، و خداوند به او پاسخ داد كه ستمگران از آن محروم خواهند بود. یعنی منصب امامت مخصوص آن دسته از ذریه ابراهیم است كه ستمگر نباشند.
و از طرفی به نص قرآن كریم، شرك، ظلم بزرگ است: (ان الشرك لظلم عظیم.) (لقمان، آیه 13)
چنانكه هر گونه تعدی از دستورات الهی (گناه) ظلم به نفس است، (و من یتعدّ حدود الله فقد ظلم نفسه). (طلاق، آیه 1).
بنابراین، هر كس در برهه ای از زندگی خود به خدا شرك ورزد یا مرتكب گناهی شود، مصداق ظالم بوده و شایستگی منصب امامت را ندارد، یعنی امام نه تنها پس از آن كه عهده دار منصب امامت می شود باید معصوم باشد، بلكه قبل از آن نیز باید معصوم باشد، زیرا كلمه «الظالمین» همان گونه كه از نظر افراد عمومیت دارد از نظر زمان نیز مطلق است، یعنی به محض اینكه فردی در زمانی مصداق «ظالم» شد (به خدا شرك ورزد یا گناهی مرتكب شود) شایستگی احراز مقام امامت از او سلب می شود، به عبارت دیگر بدون شك حضرت ابراهیم امامت را برای آن دسته از ذریه خود كه در تمام عمر گنهكار بوده و یا در آعاز نیكوكار بوده و سپس بدكار شده اند درخواست نكرده است.
بنابراين، دو دسته باقي مي مانند:
1. آن ها كه در آغاز گنهكار بوده و سپس توبه كرده و نيكوكار شدند.
2. آن ها كه هيچ گاه مرتكب گناه نشده اند.
خداوند دسته نخست را استنثا كرد، پس امامت به دسته دوم اختصاص دارد.
راه تعيين امام
در اين كه امام چگونه تعيين مي شود دو نظريه است: يكي نظريه شيعه كه راه تعيين امام را منحصر در نص مي داند، يعني امامت مقامي است انتصابي و نصب امام حق خداوند است همان گونه كه نبوت نيز مقامي است انتصابي و تعيين پيامبر، حق و شان خداوند است و بس.
نظريه ديگر، كه مورد قبول اهل سنت است، اين است كه راه تعيين امام منحصر در نص شرعي نيست، زيرا امامت انتصابي نبوده و مسلمانان مي توانند خود،‌ امام و جانشين پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ را انتخاب كنند. در اين درس دلايل هر دو نظريه را بررسي مي كنيم.

دلايل لزوم نصب امام از جانب خدا

1. برهان عصمت

يكي از شرايط امام، عصمت است و از آن جا كه عصمت صفتي است دروني و كسي جز خدا، كه داناي آشكار و پنهان است، از آن آگاه نيست، بنابراين، تعيين امام حق و شان خداوند است.

2. سيره پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ

رجوع به سيره پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ بيانگر اين نكته است كه وي بي اندازه نسبت به سرنوشت مسلمانان حساسيت نشان مي داد و از بيان كوچكترين مطلبي كه مايه سعادت و رشد و تعالي آنان بود فروگذار نمي كرد. بديهي است كه مسئله خلافت و امامت از مسائل مهم و سرنوشت ساز مي باشد و بدين جهت پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ هر گاه براي حضور در غزوات و مانند آن مدينه را ترك مي كرد، جانشيني براي خود معين مي كرد چنانكه در غزوه تبوك علي ـ عليه السلام ـ را به عنوان خليفه خود تعيين كرد.
با اين حال چگونه ممكن است پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ كسي را به عنوان خليفه خود پس از وفات تعيين نكرده باشد؟
خواجه نصير الدين طوسي دو دليل ياد شده را چنين بيان كرده است:
«و لعصمة تقتضي النص و سيرته: عصمت امام و سيره پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ اقتضا مي كند كه امام از طريق نص تعيين شود.»

3. برهان لطف:

نصب امام از جانب خداوند مقتضاي لطف الهي است و ترك لطف قبيح است و خداوند از هر گونه فعل ناروايي پيراسته است.[1]

4. برهان رحمت

به نص قرآن كريم خداوند اظهار رحمت به بندگان را بر خود لازم كرده است چنانكه مي فرمايد: «كتب ربّكم علي نفسه الرحمة» ( انعام، آيه 54). و شكي نيست كه وجود امام از مظاهر و جلوه هاي بارز رحمت خداوندي است.

5. برهان هدايت

به نص قرآن كريم هدايت انسان ها از شئون و لوازم ربوبيت الهي است چنانكه مي فرمايد: «ان علينا للهدي» (ليل، 12). هدايت گري خدا به دو صورت انجام مي شود: تكويني و تشريعي، تكويني آن، همان عقل و فطرت است و تشريعي آن، هدايت نبوت و امامت مي باشد، و به عبارت ديگر يكي از شئون امام، هدايت گري است كه در حقيقت تجسم هدايتگري خداوند است.
آيات شورا و مسئله امامت
برخي از متكلمان اهل سنت به آيات شورا بر عقيده خود مبني بر اين كه امامت امري است انتخابي و تعيين امام به راي و نظر مردم واگذار شده است، استدلال كرده اند كه در اينجا به بررسي آن مي پردازيم.
نخستين آيه
«و شاورهم في الامر فاذا عزمت فتوكّل علي الله» (آل عمران،‌ آيه 159) خداوند در اين آيه پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ را موظف مي سازد كه در امور با مسلمانان مشورت كند و پس از تصميم گيري توكل بر خدا كرده و در انجام تصميم خود ترديد نكنند.
اين دستور مخصوص پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ نيست، بلكه به منزله يك منشور كلي براي امت اسلامي است، يعني آنان نيز بايد در امور مهم مربوط به سرنوشت خود با يكديگر مشورت كنند. و مسئله امامت يكي از مهمترين اين امور است.

نقد:

با توجه به اين كه پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ مورد خطاب واقع شده و او موظف گرديده است كه با مسلمانان در امور مهم مشورت كند، معلوم مي شود كه اين دستور بر پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ (به عنوان رهبر جامعه اسلامي) صادر شده است. از اين روي آيه كريمه بيانگر يك اصل كلي در شيوه رهبري و مديريت جامعه اسلامي است، يعني بهره گيري از اصل مشورت و نظر خواهي از ديگران، اما ازآيه استفاده نمي شود كه مسلمانان خودشان با يكديگر به مشورت بپردازند.
حاصل آن كه: اين آيه يكي از وظايف حاكم و فرمانروايي اسلامي را بيان مي كند و آن مشورت كردن با مردم در امور مهم حكومتي است، اما اين كه حاكم اسلامي چگونه تعيين مي شود از اين آيه چيزي استفاده نمي شود.
آيه دو:
«والذّين استجابوا لربّهم و أقاموا الصلاه و امرهم شوري بينهم» (شوري، 38). كساني كه (فرامين) پروردگار خود را اجابت كرده نماز را برپا داشته و امرشان مبتني بر مشورت در ميان خودشان است.»
وجه استدلال به آيه چنين است كه چون كلمه امر به ضمير هم اضافه شده است بر تعميم دلالت مي كند، يعني همه امور مربوط به مومنان و خلافت نيز يكي از آنهاست.
اين استدلال در صورتي تمام است كه امر خلافت و امامت از اموري باشد كه مربوط به مومنان بوده و به آنها واگذار شده است. و اين چيزي است كه مورد بحث و اختلاف ميان شيعه و سني است. بديهي است استدلال بر مسئله مورد اختلاف با استناد به خود آن، مصادره به مطلولب و دور است كه باطل است.

پرسش:

اگر بيعت مردم و راي آنها در تعيين رهبر نقش ندارد و تعيين آن از طرف خداوند است، چرا امام علي ـ عليه السلام ـ در احتجاج با معاويه به بيعت مردم با خود استناد كرده و فرموده است:
«إنّه بايعني القوم الذّين بايعوا ابابكر و عمر و عثمان علي ما بايعوهم عليه؛[2] كساني كه با ابوبكر و عمر و عثمان بيعت كرده بودند با من نيز بيعت كرده اند.»

پاسخ:

استدلال امام علي ـ عليه السلام ـ از قبيل «الزام» است كه در اين قبيل موارد بهترين شيوه احتجاج است، يعني به چيزي استدلال شود كه مورد قبول طرف مقابل است.
فرضيه شورا در مسئله‌ امامت با شيوه به خلافت رسيدن عمر نقض مي شود، زيرا او توسط ابوبكر به خلافت رسيد چنانكه عثمان نيز از طرف بيعت افراد خاصي كه عمر آنان را تعيين كرده بود به خلافت رسيد.

پاورقی ها


[1] . سوره بقره، آیه 124، سوره فرقان، و ایات دیگر.
[2] . سوره یس، آیه 12.
[3] . سوره هود، آیه 17.
[4] . قواعد العقائد، ص 108، این كتاب تالیف خواجه نصیر الدین طوسی است كه با پاورقی های نگارنده این سطور توسط مركز مدیریت حوزه علمیه قم چاپ شده است.
[5] . اصول كافی، ج 1، كتاب حجت، باب الراسخین فی العلم.
[6] . نهج البلاغه، كلمات قصار، شماره 147.
[7] . نهج البلاغه، خطبه 131.
[8] . مفاتیح الغیب، ج 10، ص 144.
[1] . توضيح اين دليل در مباحث قبل گذشت.
[2] . نهج البلاغه، نامه 6

امامت در قرآن

امامت در قرآن

پرسش : آیا در قرآن درباره امامت سخنى به میان آمده است؟ پاسخ : قرآن در آیات بسیارى از امامت و رهبرى مردم و انتصاب این منصب بدست خداوند سخن به میان آورده، از جمله:
«وَ إِذِ ابْتَلى إِبْراهیمَ رَبُّهُ بِکَلِمات فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّی جاعِلُکَ لِلنّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتی قالَ لایَنالُ عَهْدِی الظّالِمینَ»؛ ([به خاطر آورید] هنگامى که خداوند، ابراهیم را با وسائل گوناگونى آزمود؛ و او به خوبى از عهده این آزمایش ها بر آمد. خداوند به او فرمود: «من تو را پیشواى مردم قرار دادم»! ابراهیم عرض کرد: «از دودمان من (نیز امامانى قرار بده!)» خداوند فرمود: «پیمان من، به ستمکاران نمى رسد»!)(1)
در این آیه خداوند به ما مى فهماند که امامت، منصبى است الهى که خداوند به هر کس بخواهد آن را مى بخشد (جاعلک للناس اماما) و همچنین نشان مى دهد که امامت پیمان الهى است که جز بندگان شایسته اش، همان ها که بدین خاطر آنان را برگزیده است دیگرى را شامل نمى شود.
و مى فرماید: «وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا لَمّا صَبَرُوا وَ کانُوا بِآیاتِنا یُوقِنُونَ»؛ (و از آنان امامان [و پیشوایانى] قرار دادیم که به فرمان ما [مردم را] هدایت مى کردند؛ چون شکیبائى نمودند، و به آیات ما یقین داشتند).(2)
و همچنین مى فرماید: «وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِینَ»؛ (ما مى خواستیم بر مستضعفان زمین منت نهیم و آنان را پیشوایان و وارثان روى زمین قرار دهیم!)(3)
شاید برخى چنین پندارند که از این آیات چنین برمى آید که معناى «امامت» در آنها همان نبوت و رسالت است، و این اشتباه است؛ چرا که هر فرستاده خدا و رسولى، هم پیامبر است و هم امام، ولى هر امامى پیامبر و رسول نیست.
و بدینسان خداى سبحان در کتاب خود توضیح داده است که بندگان شایسته اش مى توانند از او درخواست کنند که آنان را به این منصب شریف، مشرف گرداند تا به هدایت مردم بپردازند و پاداشى بزرگ نصیبشان گردد.
خداوند در این باره مى فرماید: «وَ الَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنا هَبْ لَنا مِنْ أَزْواجِنا وَ ذُرِّیّاتِنا قُرَّةَ أَعْیُن وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقِینَ إِماماً»؛ (و کسانى که مى گویند: پروردگارا! از همسران و فرزندانمان مایه روشنى چشم ما قرار ده، و ما را براى پرهیزگاران پیشوا گردان)!(4)
و در قرآن همین واژه «امامت» نیز بر فرمانروایان و حاکمان ستمگر که پیروان و ملت هایشان را به گمراهى کشانده و به سوى تباهى و عذاب دنیا و آخرت، سوق مى دهند، نیز اطلاق مى شود.
در داستان فرعون و لشکریانش، خداوند مى فرماید: «وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ لا يُنْصَرُونَ»؛ (و آنان ـ فرعونیان ـ را پیشوایانى قرار دادیم که به آتش (دوزخ) دعوت مى کنند!). (5)، (6)

پی نوشت:

        (1). سوره بقره، آیه 124.

(2). سوره سجده، آیه 24.

(3). سوره قصص،آیه 5.

(4). سوره فرقان، آیه 74.

(5). سوره قصص، آیات 40ـ42.

(7). گردآوری از کتاب: همراه با راستگویان، دکتر سید محمد تیجانی تونسی، ترجمه: سید محمد جواد مهری، بنیاد معارف اسلامی، چاپ سیزدهم، ص77

اصلاحات و نهج البلاغه

اصلاحات و نهج البلاغه 

 مقدمه‏

 اصلاحات، اصلى كه ريشه در فطرت كمال جويى و كمال خواهى انسان دارد و رسالت بلند انبياى الهى هم اصلاح مادى و معنوى زندگى بشر بوده است. اسلام دين ناظر به فطرت آدمى و مكمل اديان آسمانى گذشته، اصلاحات واقعى را در انجام دستورهاى خالق هستى و تحقق عدالت و عبوديت حق مى‏داند كه متناسب با شرايط زمان بر محور ولايت‏-اصلاحات (واژه عربى، جمع اصلاح از ريشه اصلى) در لغت به معناى درست كردن، نيكو نمودن، آراستن به اصلاح درآوردن مى‏باشد. در اصلاح علوم سياسى عبارت از رفورم (refom) و برخى تغييرات تدريجى و آرام در ابعاد سياسى، اقتصادى و اجتماعى، بدون تحول در ساختارى كه نظام و بنياد جامعه است. و در فرهنگ دينى، تحول در فكر و فرهنگ فرد و جمع و نظاميان اجتماعى حاكم، به منظور منزوى نمودن آداب و عادات ناپسند و رفع نقص‏ها و مفاسد و جايگزين كردن ارزشهاى الهى و تمايلات عالى و اخلاقى بر پايه عدالت، معنويت، آزادى و امنيت ? اجرا مى‏گردد. و به گفته شهيد استاد مطهرى (ره):

((اصلاح‏طلبى يك روحيه اسلامى است، هر مسلمانى به حكم اين كه مسلمان است، خواه ناخواه اصلاح طلب است و لااقل طرفدار اصلاح‏طلبى است، زيرا اصلاح‏طلبى هم به عنوان يك شأن پيامبرى در قرآن مطرح و هم مصداق امر به معروف و نهى از منكر است كه از اركان تعليمات اجتماعى اسلام است.)) -نهضت‏هاى اسلامى، شهيد مطهرى،ص 7. ?

بعلاوه منتظر مصلح حقيقى و عدالت جهانى حضرت مهدى (عج) و لزوم مراقبت و محاسبه نقش، اصلاح‏طلبى و پالايش مستمر خود و جامعه را به همراه دارد، در واقع موضوع اصلاحات در همه زمينه‏ها و زمانها به عنوان يك اصل ارزشى ريشه در دين داشته و نه نتها در كلام امامان معصوم عليه السلام آمده كه حتى در طول حيات خود براى تحقق آن تا پاى فدا شدن پيش رفتند و امام حسين عليه السلام مى‏فرمايد:

((قيام من براى كامجويى يا جاه‏طلبى و آشوبگرى و ستم نبوده بلكه براى ايجاد اصلاحات در امت جدم قيام كردم...)) -بحار الانوار، ج 44، (ص) 329. ?

و انقلاب اسلامى ايران به رهبرى امام خمينى (ره) نهضتى اصلاح طلبانه عليه رژيم ستمشاهى بود. -و امروز نيز اصلاحات بايد در راستاى اسلام كه صدها هزار شهيد و جانباز بر آن داده شده باشد، و بر محور شعار اصيل ملت (استقلال، آزادى، جمهورى اسلامى) گرچه انقلاب اسلامى و نظام اسلامى ايجاد كرديم نه حكومت اسلامى علوى و مديريت دينى ولى بايد بدان سو گام برداريم يعنى در جهت رفع فقر، فساد، تبعيض، گسترش عدالت و معنويت، پرورش مديران و ساختار ادارى متناسب با انقلاب اسلامى و با الهام از نهج‏البلاغه بدور از افراط و تفريط تحجر گرايانه يا روشنفكرانه بيگانه‏نگر و فرصت طلبان مدعى اصلاحات وارداتى كه استحاله فرهنگى (طرد مديريت دينى) و براندازى خاموش نظام اسلامى و بازگشت استعمار در نقاب نوين را برنامه ريزى كرده‏اند. ?

اكنون اين حقيقت را به اختصار از كتاب و كلام شهيد عدالت، امام على عليه السلام (نهج‏البلاغه) كه ترجمان وحى است جويا مى‏شويم.

 ضرورت اصلاحات‏

 در اين بخش از بيانات حضرت على عليه السلام نه تنها اصلاح‏طلبى و انجام اصلاحات راستين در همه ابعاد زندگى توصيه شده و كارشكنان و كوتاهى كنندگان را سرزنش نموده، بلكه استفاده مى‏شود وظيفه حاكم و رهبرى پرداختن به اصلاح امور ملت است.

((كوشش در صلاح و سامان دهى جامعه و امور مردم از كمال سعادت و نيكبختى است.)) -من كمال السعادة السعى فى صلاح الجمهور. غررالحكم، ج 6،ص 30. ?

((در آنچه صلاح است و اصلاحات بشمار مى‏آيد كوتاهى و سستى مكنيد)) -ولاتفر طوافى صلاح. نهج‏البلاغه (صبحى صالح)، نامه 50. ?

((كدورتها و مسائل (شخصى و جناحى) بين خود را اصلاح كنيد)). -و اصلحوا ذات بينكم. خطبه 16. ?

((وظيفه من جز تلاش و كوشش در اصلاح امور شما نيست.)) -و ما على الا الجهد...178. ?

 اصلاحات و حكومت اسلامى‏

 امام على عليه السلام در بيانات متعدد تصريح مى‏فرمايد كه ايجاد اصلاحات همه جانبه از اهداف بلند فعاليتها و دستيابى ما، به امارت و حكومت مى‏باشد؛ از جمله مى‏فرمايد:

((پروردگار!تو مى‏توانى آنچه انجام داديم نه براى كسب سلطنت و نه جهت تحصيل متاع پست دنيا بود، بلكه بدان خاطر بود كه معيارها و نشانه‏هاى از بين رفته دين دنيا را بازگردانيم و اصلاحات را در شهرها و سرزمين‏هايت آشكار و محقق نماييم تا بندگان ستمديده‏ات در امنيت (سياسى، اقتصادى، قضايى، بهداشتى و...) و آسايش قرار گيرند (روابط اجتماعى و عدالت زندگى عمومى مردم از نظر مسكن، تغذيه، آموزش و پرورش و...بهبود آشكار يابد) و قوانين و مقرراتى كه به فراموشى سپرده و احكام تعطيل مانده خدا، اقامه و اجرا گردد)). -اللهم انك تعلم انه لم يكن الذى كان منافسة فى سلطان و لاالتماس شى‏ء من فضول الحطام و لكن لنرد المعالم من دينك و نظهر الاصلاح فى بلادك فيأمن المظلومون من عبادك و تقام المعطلة من حدودك. خطبه 131. ?

و نيز در دستور العمل خود به مالك اشتر (استاندار بزرگ مصر) مى‏نويسد:

(( به آن سرزمين مامور و اعزام شدى تا خراج و ماليات‏هاى آنجا را جمع آورى نمود و با دشمنانش جهاد كنى و به اصلاحات جامعه و اهل مصر همت گمارى، به عمران و آبادى شهرها و مناطق آن بپردازى...)) - جبايه خراجها و جهاد عدوها و استصلاح اهلها و عمارة بلادها.... نامه 53. ?

 

اصلاحات و آگاهى

 

از آنجا كه در هر كار و راهى، موفقيت‏ها، مرهون ميزان معرفت و آگاهى است، حركت اصلاحى هم نيازمند شناخت لازم و علم و اطلاع مصلح نسبت به ابعاد و اهداف آن به طور شفاف و تبيين حدودش براى جامعه مى‏باشد.

و لذا در نهج البلاغه غير از توصيه‏هاى مكر به كسب دانش و تجربه و فرهيختگى و اينكه راس و سر آغاز تمام فضائل، علم است، در خصوص اصلاحات نيز امام على عليه‏السلام به عنوان مصلحى يگانه، مى‏فرمايد:

(( به راستى من به آنچه شما را به اصلاح مى‏رساند و كاستى و كژى هايتان را بر طرف مى‏نمايد آگاهى كامل دارم و مى‏دانم چگونه شما و جامعه را اصلاح كنم.)) و همچنين در- و انى لعالم بما يصلحكم و يقيم اودكم. / خطبه 69 ? عهد نامه خود به (( مالك اشتر)) رسما مى‏كند تا آگاهى و شناخت خود را در زمينه سامان دادن كشور و اصلاحات (در بخش‏هاى مختلف) با بحث و گفتمان و مشاوره با متخصصان و عالمان متعهد تكميل و تقويت نمايد:

((... و با كارشناسان و دانشمندان بسيار به بحث و مشورت پرداز و اين بررسى و بحث‏ها در باره امورى كه وضع مملكت را در همه زمينه‏ها اصلاح مى‏كند... )) و در نامه خود- و اكثر مدارسة العلما و منافثه الحكماء فى تثبيت ما صلح عليه امر بلادك/ . نامه 53. ? به امام حسن عليه‏السلام مى‏نويسد:

(( پس بايد خواست‏ها و برنامه هايت از روى درك قوى و آگاهى باشد نه و نه ورود در شبهات...)) - فليكن طلبك ذلك بتفهم و تعلم: لا بتورط الشبهات. / نامه 31. ?

 

جهت اصلاحات

 

اصلاحات وقتى مفيد، فراگير و ماندگار خواهد بود كه با انگيزه و در جهت ارزش‏هاى الهى، ايمان و باورهاى دينى جامعه و سنت‏هاى ملى صالح مردم باشد و بطور كلى آنچه در راستاى بسط عدالت، ديانت و زندگى جاويد عالم آخرت قرار دارد (نه فقط در جهت هواهاى نفسانى و تمايلات حيوانى و لذت‏هاى زود گذر و محدود دنيا) تا انسان را به كمال لايق به حال خود برساند و نظام و كشور را استقلال، عزت و اقتدار بخشد و از اين رو سرور آزادگان و عارفان، امام على عليه‏السلام مى‏فرمايد:

(( مبادا اصلاحات دنيويت را به بهاى نابودى دينت انجام دهى)). - و لا تصلح دنياك بمحق دينك فتكون من الاخسرين اعمالا /. نامه 43. ?

و نيز به (( مالك اشتر)) كارگزار بزرگ خود مى‏نويسد:

(( هرگز آداب و سنت‏هاى پسنديده‏اى كه بزرگان اين امت به آن عمل كرده‏اند و عامل وحدت و انسجام بوده و ملت به وسيله آن به صلاح سامان رسيده است مشكن و از بين مبر و هيچگاه آداب و مقرراتى پديد نياور كه به سنت‏هاى خوب گذشته زيان وارد كند چرا كه پاداش براى آورنده و كيفر و بدبختى براى تو خواهد بود كه آنرا شكستى.)) (( مردم‏- و لا تصلح دنياك بمحق دينك فتكون من الاخسرين اعمالا. / نامه 43. ? چيزى از امور دينشان را براى اصلاح دنياى خود ترك نمى‏كنند مگر آنكه خدا زيانبارتر از آنان پيش خواهد آورد. - لا يترك شيئا من امر دينهم لا ستصلاح دنيا هم الا فتح الله عليهم ما هو اضر منه / . حكمت 106. ?

حتى از منظر نهج البلاغه، تباه نمودن آخرت (زندگى ابدى انسان كه بعد از مرگ آغاز مى‏شود) فساد به شمار آمده و اصلاح طلبان بايد در برنامه ريزهاى خود از اين حدود و جهت را بشناسند و رعايت كنند، كه امام على عليه‏السلام مى‏فرمايد:

(( از موارد فساد، ضايع نمودن زاد و توشه (( انديشه نيك و عمل صالح) و تباه ساختن آخرت و معاد است)) - و من الفساد اضاعه الزاد و مفسدة المعاد / نامه 31. ?

و در اينكه اصلاحات بايد در جهت حق و عدل باشد، حضرت على عليه‏السلام به (( عبدالله بن عباس)) (وقتى از او پرسيد اين كفش وصله دار من چقدر ارزش دارد و (( ابن عباس)) پاسخ داد بهايى ندارد) مى‏فرمايد:

(( بخدا سوگند همين كفش بى‏ارزش، برايم از حكومت بر شما محبوب‏تر است مگر اينكه با آن حقى را به پا دارم و يا باطلى را دفع كنم)) - و الله لهى احب الى من امرتكم الا ان اقيم حقا اوو ادفع باطلا /. خطبه 33 ?

 دقت در اصلاحات

 هر كار و امرى اگر بعد از تحقق مقدماتش انجام گيرد به نتيجه مطلوب خواهد رسيد و انجام آن قبل از حصول شرايط و زمان مناسب غير خردمندانه و نا موفق خواهد بود، و همچنين با وجود مقدمات و فرصت لازم، تاخير و سستى در آن، تنبلى و زيانبار مى‏باشد، در واقع اين خود نوعى زمان‏شناسى و پاسخ به نياز زمان است.

بر اين اساس، امام على عليه‏السلام در عهد نامه مشهور خود به (( مالك اشتر)) نوشته است:

(( از تعجيل در كارهايى كه وقت انجام داد نشان نرسيده بپرهيز و از درنگ نمودن در اموريكه وقت آن رسيده دورى كن و لجاجت مكن در چيزى كه مبهم است (حقيقت آن روشن نيست) و سستى و كوتاهى در كارهاى روشن، پس هر كارى را در جاى خود و زمان خاص خود انجام بده)) - اياك و العجله بالامور قبل او انها او التسقط فيها عند امكانها او اللجاجه فيها اذا تنكرت او الوهن عنها اذا استوضحت، فضع كل امر موضعه و اوقع كل امر موقعه. / نامه 53. ?

و در بيانى ديگر مى‏فرمايد:

(( شتاب كردن پيش از توانايى بر كار و سستى و درنگ ورزيدن بعد از بدست آوردن فرصت، از بى‏خردى است)) - من الخرق المعالجه قبل الامكان و الاناة بعد الفرصة. / حكمت 363. ?

 اصلاحات در همگان

 اصلاحات بخشى، فصلى و انحصارى، غير مفيد و ناپايدار است و بايد در همه ابعاد و گروهها و به نفع اصناف جامعه خاصه فرودستان و اقشار آسيب‏پذير انجام گيرد، چرا كه حق و عدل و ارتباط نزديك انسان‏ها و زندگى اجتماعى و تاثير پذيرى آنها و... همه گوياى اين حقيقت است كه حضرت على عليه‏السلام مى‏فرمايد:

(( و بدان و آگاه باش، ملت و مردم از گروهها و اقشار مختلف‏اند كه اصلاح هر يك جز با ديگرى ناممكن است و هيچ يك از گروهها و سازمانها از يكديگر بى‏نياز نمى‏باشند)) - و اعلم ان الرعيه طبقات لا يصلح بعضها الا ببعض الا و لا غنى ببعضها عن بعض / . نامه 53. ?

و در مقام و بيانى ديگر اصلاحات را در صلح و آشتى بين اصناف امت دانسته مى‏فرمايد:

(( اميد آنكه در اين مدت صلح، خداوند امور امت را اصلاح كند)) - و لعل الله ان يصلح فى هذه الهدنة امر هذه الامة /. خطبه 125. ?

و نيز از امتياز خواهى خويشان و خواص زمامدار كشور بشدت انتقاد نموده، مى‏فرمايد:

(( همانا زمامدار را خواص و نزديكانى است كه امتياز خواه و چپاولگرند و در معاملات كم انصافند، پس ريشه اينها را با بريدن اسباب آن بخشكان و بركن و به هيچيك از اطرافيان و خويشانت زمين وا مگذار و...)) - ثم للوالى خاصة و بطانة فيهم استئثار و تطاول و قله انصاف فى معامله فاحسم مادة اولئك..../ نامه 53. ?

و آنگاه على عليه‏السلام در همين نامه با بيانى خاص در اهتمام به امور محرومان مى‏فرمايد:

(( خدا را خدا را در خصوص طبقات پائين و محروم جامعه كه هيچ چاره‏اى ندارند، زمين گيران، نيازمندان، گرفتاران و دردمندان... )) - ثم الله الله فى الطبقه السفلى من الذين لاحيله لهم من المساكين و المحتاجين و اهل البوسى و الزمنى..../ نامه 53. ?

وظيفه ما در مقابل اهل سنت چيست؟

                             • وظيفه ما در مقابل اهل سنت چيست؟

                  

 

پاسخ:

مهمترين وظيفه ما چيزي است كه حضرات معصومين ـ عليهم السلام ـ به ما دستور داد‌اند و آن حفظ اسلام و وحدت مسلمين به عنوان مصلحت اسلامي است.

امام علي ـ عليه السلام ـ به خاطر مصلحت اسلامي و با توجه به شرايط عيني جامعه، آن روز كه بقاي اسلام بستگي به برخورد‌هاي اصولي با آن شرايط را داشت، نه تنها براي احقاق حق خود نبرد نكرد بلكه براي بيعت‌ نكردن هم دست به شمشير نبرد، تا دشمنان ديرينه اسلام نقطه ضعفي در جامعه نوبنياد اسلامي نيابند و در انهدام اركان آن نكوشند و آن گاه امام با بردباري و صبر ويژه خود سالياني دراز (25 سال) از حق مشروع خود صرف نظر كرد و تا مردم به دور خانه‌اش جمع نشدند و مصرانه بيعت نكردند، خلافت ظاهري را نپذيرفت، چرا كه از ديدگاه علي ـ عليه السلام ـ خلافت تنها وقتي مي‌تواند ارزش وجودي پيدا كند كه در عدل اجتماعي و احقاق حق مظلوم و از بين بردن باطل به كار رود.

 

استاد شهيد مرتضي مطهري در يك بررسي و تحليل علمي در اين زمينه چنين مي‌نويسد: «... سيره و روش شخص اميرالمؤمنين علي ـ عليه السلام ـ براي ما بهترين و آموزنده‌ترين درس‌ها است علي ـ عليه السلام ـ راه و روشي بسيار منطقي و معقول كه شايسته بزرگواري، مانند او بود اتخاذ كرد.

او براي احقاق حق خود از هيچ كوششي فروگذار نكرد همه امكانات خود را به كار برد كه اصل امامت را احياء كند اما هرگز از شعار «يا همه‌چيز يا هيچ چيز» پيروي نكرد، بلكه به عكس «آنچه كه همه‌اش به دست نمي‌آيد نبايد مقدار كم آن را ترك نمود» را مبناي كار خويش قرار داد.[1]

 

پس از شهادت امام علي ـ عليه السلام ـ ديگر پيشوايان هم همواره مصالح عاليه مسلمين و جوامع اسلامي را بر هر چيز ديگري ترجيح دادند و حتي حاضر شدند تا آن جا فداكاري و ايثار نمايند كه به خاطر مصلحت برتر چند صباحي با مخالفين و غاصبين پيمان صلح ببندند، و يا ولايت عهدي ظاهري را بپذيرند تا بلكه در اولين فرصت به احقاق حق بپردازند يا حداقل اجازه ندهند كه بنياد رسالت در مقابل دشمن مشترك لرزان گردد.

 

وقتي از امام صادق ـ عليه السلام ـ سؤال مي‌شود كه: با مردمي كه با آنان معاشرت داريم ولي هم مذهب ما نيستند چگونه رفتار كنيم. چنين پاسخ مي‌فرمايند:

به امامان خود كه از آن‌ها پيروي مي‌كنيد مي‌نگريد و همان كاري را مي‌كنيد كه آن‌ها انجام مي‌دهند، به خدا سوگند كه پيشوايان شما از بيماران آن ها عيادت مي‌كنند و در تشيع جنازه آن‌ها شركت مي‌كنند و شهادت حق را بر سود يا زيان آن‌ها ادا مي‌نمايند و امانت ـ آن‌ها را ـ به آنان باز پس مي‌دهند.

 

در عصر و زمان ها دشمنان ـ يامخالفان نادان ـ به فحاشي و ناسزاگويي و تهمت‌زني برخاسته‌اند و در كتاب‌ها و مجلات خود مي‌كوشند كه ياوه‌هاي اسرائيلي و افسانه‌هاي واهي را منتشر سازند. وظيفه ما پاسخگويي منطقي است، ما هرگز فحاشي نمي‌كنيم چرا كه امام علي ـ عليه السلام ـ مقتداي ما فرمود من دوست ندارم كه شما دشنام دهنده باشيد، شما اگر اعمال آن‌ها را توصيف كنيد سخن بهتري گفته ايد و عذر رساتري داريد.[2] ما در مقابل افرادي كه از آن‌ها غرض‌ورزي مي‌كنند مثل ابن تيميه ، احمد امين مصري، موسي جارالله، محمد ثابت، محب الدين خطيب، عبدالله بن باز و ... و سايرين بايد به نشر حقايق بپردازيم و با بينشي كاملاً علمي تحقيقي و تاريخي، تشيع را آن گونه كه هست معرفي نماييم.

 

بدون هيچ شك و ترديدي وظيفه جوانان ما بحث و تفحص و كاوش علمي است كه دين خود را آن گونه بشناسند و در مورد آن يقين حاصل نمايند كه اولاً عملي خلاف دستورات ائمه انجام نداده باشند تا بهانه به دست دشمنان عنود داده باشند و ثانياً در مقابل سم‌پاشي‌هاي آن‌ها مقاومت لازم را بدست آورند.

و بر علماي ما لازم است كه اولاً تبيين اصول و انديشه‌هاي صحيح اسلامي را بيش از پيش وظيفه خود دانسته و در توضيح مطالب كمتر توضيح داده شده، بكوشند و ثانياً در كنفرانس‌هاي مختلف اسلامي شركت جويند و اساساً خود تشكيل دهنده چنين كنفرانس‌هايي باشند تا حقيقت تشيع را به مردم معرفي نمايند.

 

آن چه كه از وحدت اسلامي يا تقريب مذاهب اسلامي گفته مي‌شود صرفاً به اين منظور است كه شيعه بتواند در فضايي آرام به دور از جنجال و تحريك احساسات عوامانه، اصول عقايد خود را بيان نموده و در راه تبليغ منطقي آن بكوشد و همين طرز فكر تا كنون منشاء اثرات مثبت و خيري براي جامعه شيعه بوده است تا جايي كه مفتي اعظم اهل سنت فتوا به جواز تبعيت از مذهب اهل بيت مي‌دهد.

 

استاد مرحوم علامه طباطبايي در اين زمينه مي‌نويسد:

«اتحاد يا تقريب مذاهب اسلامي، ترديدي در رجحان آن از نظر عقل و منطق نيست البته عوامل جدايي تا مي‌توانستند اين دو طائفه را ازهم جدا نمودند ولي بايد همواره متذكر اين حقيقت بود كه اختلاف دو طائفه در فروع است نه در اصول حتي در فروع ضروريه مثل نماز و روزه و جهاد و حج و ... متفقند و همگي قرآن و كعبه را يكي مي‌دانند.

روي همين اصل بود كه شيعيان صدر اول هرگز از صف اكثريت كنار نرفته و در پيشرفت امور عامه اسلامي، با عموم مسلمين هرگونه تشريك مساعي را مي‌نمودند و هم اكنون نيز بر عموم مسلمين لازم است كه اتفاق خود را در اصول آئين مقدس اسلام در نظر گرفته و از اين همه فشار و ناراحتي كه در طول اين مدت از بيگانگان و عوامل خارجي كشيده‌اند به خود آمده و تفرقه عملي را كنار گذاشته‌ و در يك صف قرار گيرند.[3]

 

مرحوم علامه اميني كه با زحمات طاقت‌فرساي خود كتاب ارزشمند الغدير را به رشته تحرير در‌آورده و شيعه را به طور كامل معرفي نموده است و حقي عظيم بر گردن تشيع دارد، اهميت وحدت را چنين توضيح داده‌اند:

«ما مؤلفان و نويسندگان در اقطار و اكناف عالم با همه اختلافي كه در فروع با هم داريم يك جامع مشترك داريم و آن ايمان به خدا و پيامبر خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ است. در كالبد همه ما يك روح و يك عاطفه حكم فرما است و آن روح اسلام و كلمه اخلاص است.[4]

 

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:

1. همبستگي مذاهب اسلامي، دكتر عبدالكريم بي‌آزار شيرازي.

 

[1] . يادنامه علامه اميني از انتشارات موسسه رسالت قم، مقام شهيد مطهري، ص236.

[2] . رباني گلپايگاني، علي، درآمدي بر شيعه شناسي، مركز جهاني علوم اسلامي.

[3] . اسلام و انسان معاصر، قم، 1356، ص212و 213.

[4] . مقدمه جلد پنجم كتاب الغدير.

 

( اندیشه قم )

وهابيت چه اشكالاتي بر شيعيان مي گيرند؟

وهابيت چه اشكالاتي بر شيعيان مي گيرند؟

 

در قرن دوازده فرقه اي تندو افراطي بوجود آمد كه بنام وهابيت معروف است آنها اشكالاتي بر تمام مسلمانان مي گيرند. اين اشكالات كه بر شيعه و ساير فرقه هاي مسلمان از طرف وهابيت وارد مي شود به طو ر غالب بر محور شرك و توحيد مي باشد كه به صورت مختصر به آنها اشاره مي شود.

1. به اعتقاد وهابيون كساني كه به پيامبران و اوليا و صالحين توسل مي كنند، از اعتقاد به توحيد خارج شده و مشرك مي شوند[1]و لذا توسل به افراد ذكر شده را رد مي كنند و آنرا بدعت در اسلام مي دانند.

در نقد اين ديدگاه بايد گفت كه احاديث و روايات زيادي وارد شده كه افراد صالح و پيامبران و معصومين وسيله هستند و واسطه فيض بين خالق و مخلوق مي باشند. و از همين مقوله است كه «مالك بن انس»به منصور دوانيقي در حرم پيامبر چنين گفت:«پيامبر وسيله تو و وسيله پدرت، آدم است.[2] كه اشاره به دستورد خداوند به آدم جهت توسل به انوار مقدسه پنج تن مي باشد. و باز در روايتي آمده كه مرد نابينائي محضر پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ آمده و از پيامبر خواست كه آن حضرت از خداوند براي او عافيت بخواهد و حضرت پذيرفتند. اين روايت و روايات مختلف باتفاق شيعه و سني صحيح است و معناي آن همان توسل است.[3]

2. به اعتقاد وهابيون ساختن مسجد و برگزاري نماز و دعا در كنار قبور اوليا و ائمه و پيامبر و صالحين جايز نيست.[4]

در پاسخ بايد كفت كه اين فرقه هيچ دليل شرعي و عقلي بر آن ندارند، زيرا در قرآن درباره جواز ساختن مسجد و بنا بر روي قبور به صورت صريح آيه اي وجود دارد: «در محل خوابگاه اصحاب كهف ما مسجد اتخاذ كرديم».[5]

در آيه ديگر در رابطه با خواندن نماز در كنار قبور مي فرمايد:« از مقام ابراهيم براي خود نمازگاهي اتخاذ كنيد».[6]

به اعتقاد شيعه كه سيره مستمر مسلمين هم بوده و بعد از رحلت پيامبر و دفن آن حضرت در روضة شريفه كه داراي بنا بود و بعد از آن هم همواره تعمير و تكريم مي شد، همواره محل برگزاري نماز مسلمانان بود، هدف از مصلي و مسجد قرار دادن كنار قبور اولياء و ائمه و انبياء پرستش خود اهل قبور نمي باشد، بلكه خدا را در اين اماكن مقدس مورد پرستش و عبادت قرار مي دهند.

3. از مسائلي كه وهابيون دربارة آن حساسيت خاصي دارند و به شيعه در اين مورد هم اشكال مي گيرند، تعمير قبور و ساختن بنا بر روي قبور اولياء و پيامبران و معصومين ـ عليهم السلام ـ است.[7]

همانطور كه ذكر شده طي قرون گذشته سيره مسلمين بر اين بوده كه قبور انبياء و اولياء را همواره آباد نگه مي داشتند كه قبر رسول الله ـ صلي الله عليه و آله ـ هم مستثني از اين امر نبود و از اين گذشته اين عمل مصداق دوستي و احترام به آن بزرگواران است كه خداوند به پيامبرش مي فرمايد:«بگو من به رسالت مزد و اجري جز ابراز علاقه و دوستي به خويشاوندانم نمي خواهم.»[8]

و همچنين پيامبر را روزي كه دفن كردند، در حجرة مخصوص عايشه دفن نمودند كه داراي بنا بود و اگر ردّي از پيامبر در اين رابطه مي بود اصحاب و از جمله علي ـ عليه السلام ـ به اين نحو عمل نمي كرده ند.[9]

همچنين در ملل و امم گذشته با بناي ياد بود بر مزار افراد صالح سعي مي كردند كه ياد آنها هيچ وقت فراموش نشود. همچون اصحاب كهف كه در قرآن از آن ذكري به ميان آمده است. و اگر اين عمل منافات با توحيد داشت خداوند آنرا بيان نمي كرد و يا در ردّ ‌آن آيه ديگري نازل مي فرمود.

4. اشكال ديگر وهابيان بر شيعه اين است كه نبايد به قصد زيارت قبور پيامبر و ائمه سفر كرد و اين كار را مصداق شرك مي دانند.[10]

بايد گفت كه در رابطه با زيارت اهل قبور نه تنها از طرف پيامبر منعي نشده، بلكه خود آن حضرت به زيارت اهل قبور در بقيع مي رفتند و خلفاي ثلاثه هر گاه از سفر بر مي گشتند، به زيارت قبر پيامبر مي رفتند و اين عمل به طور كلي سيره مسلمين بوده و خلفا و حكام به زيارت قبر پيامبر مي رفتند، اين كار مختص شيعه نيست.

همچنين سفارش پيامبر اين است كه به زيارت اهل قبور برويد كه اين عمل ماية ياد آوري سراي ديگر است.[11]

5. ايراد ديگر وهابيون به شيعه طلب شفاعت از پيامبر و ائمه و صالحين است كه اين عمل را مصداق شرك به خداوند مي دانند و آنرا رد مي كنند.[12]

در جواب اين مورد هم بايد گفت كه روايات زيادي داريم كه اصحاب و ياران آن حضرت در زمان حياتشان از وجود مبارك پيامبر طلب شفاعت مي كردند واگر اين عمل مخل توحيد و موجب شرك به خداوند بود حتماً از طرف پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ و ساير معصومين رد مي شد. و مردم را راهنمائي مي كردند. انس بن مالك مي گويد: از پيامبر درخواست كردم كه در روز قيامت در حق من شفاعت كند وي پذيرفت و گفت شفاعت خواهم كرد، گفتم كجا تو را پيدا كنم فرمود كنار صراط.[13]

وهابيون حقيقت شفاعت را نداشته و لذا مي پندارند كه در طلب شفاعت خدا فراموش شده و بنده خدا (پيامبر) در جاي خدا قرار داده مي شود در حالي كه شفاعت خواستن از نبيّ مكرم اسلام و ائمه معصومين ـ عليه السلام ـ عبارت است از اينكه آن حضرات از خداوند درباره بنده اش بخشش و غفران بخواهند و اين از قبيل دعا براي برادر ايماني است كه رسول خدا فرمود:«هر كس در حق برادر مسلمانش دعا كند دعايش مستجاب مي شود.»[14]

و در قرآن هم آمده كه:«واگر مخالفان هنگامي كه به خود ستم مي كردند (و فرمانهاي خدا را زير پا مي گذاردند) به نزد تو مي آمدند و از خدا طلب آمرزش مي كردند و پيامبر هم براي آنها استغفار مي كرد. خدا را توبه پذير و مهربان مي يافتند.»[15]اين در حال حيات پيامبر بود ولي با رحلت پيامبر نيز اين امر منقطع نمي شود.

6. بر شيعه و ساير مسلمين خرده مي گيرند كه تبرك جستن به آثار ائمه و معصومين شرك است و با توحيد منافات دارد.[16]

در جواب بايد گفت كه تبرك جستن و طلب شفاء‌كردن هيچ منافاتي با توحيد ندارد بلكه ريشه در قرآن دارد آنجا كه از زبان حضرت يوسف مي فرمايد:«پيراهن مرا ببريد و به ديدگان پدرم بيافكنيد، او بينائي خود را باز مي يابد.[17]

و شيعه هم به آثار معصومين به خاطر مقام و قرب آن حضرات به خداوند تبرك مي جويد و همة اين موارد مذكوره در چهارچوب وسيله و واسطه بودن آن بزرگواران بين خداوند و مخلوقات است و نه بعنوان پرستش چرا كه پرستش فقط از آن خداوند است.

بنابراين وهابيون بخاطر عقايدي كه بعد از 12 قرن از آغاز اسلام ابداع كردند و عقايد جديدي آوردند بيشتر به خاطر دشمني و كينه با ائمه معصومين بوده كه به سيره مسلمين خرده ميگيرندو به خاطر محبّت و علاقه شيعيان به ائمه ـ عليهم السلام ـ آنان را آماج تيرهاي اتهام و تكفير قرار مي دهند.

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:

1. فرهنگ و عقايد اسلامي، جلد 3 . جعفر سبحاني.

2. توسل يا استمداد از ارواح مقدسه، سبحاني.

[1] . امين، سيد محسن، كشف الارتياب، مكتبة اسلاميه كبري، چاپ سوم، 1347ه‍. ص139.

[2] . بحراني، سيد هاشم، تفسير برهان، قم، دارالكتب العلمية، ج1، ص87.

[3] . احمد بن حنبل، المسند، ج4 ص138.

[4] . كشف الارتياب ص266 و 411.

[5] . كهف/21.

[6] . بقره/125.

[7] . مشكور، محمد جواد، موسوعه فرق اسلامي، بيروت، ‌انشارات مجمع بحوث اسلامي، چاپ اول، 1415، ص522.

[8] . شوري/23.

[9] . سمهودي، نورالدين علي، وفاء الوفاء باخبار دارالمصطفي، ‌بيروت، دار احيا التراث العربي، 1995، ص383.

[10] . سبحاني، جعفر، ‌في ظلال التوحيد، تهران، چاپ اول، 1421ه‍ ، ص208.

[11] . صحيح مسلم، بيروت، دارالكتب العلميه، ج3، ص64، باب مايقال عند دخول القبور.

[12] . في ظلال التوحيد، ص247.

[13] . سبحاني، جعفر، آئين وهابيت، انتشارات اسلامي، ص267.

[14] . كشف الارتياب، پيشين، ‌ص243.

[15] . نساء/64.

[16] . آئين وهابيت، ص185.

[17] . يوسف/92.

(اندیشه قم )

 

جبرئیل و خبر شهادت امام حسین علیه السلام

 

ويژه نامه محرم +اسکن کتب اهل سنت

 

جبرئیل و خبر شهادت امام حسین علیه السلام 

15116 - عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ قَالَتْ: «كَانَ رَسُولُ اللَّهِ - صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ - جَالِسًا ذَاتَ يَوْمٍ فِي بَيْتِي قَالَ: " لَا يَدْخُلُ عَلَيَّ أَحَدٌ ". فَانْتَظَرْتُ فَدَخَلَ الْحُسَيْنُ، فَسَمِعْتُ نَشِيجَ رَسُولِ اللَّهِ - صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ - يَبْكِي، فَاطَّلَعْتُ فَإِذَا حُسَيْنٌ فِي حِجْرِهِ وَالنَّبِيُّ - صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ - يَمْسَحُ جَبِينَهُ وَهُوَ يَبْكِي، فَقُلْتُ: وَاللَّهِ مَا عَلِمْتُ حِينَ دَخَلَ، فَقَالَ: " إِنَّ جِبْرِيلَ - عَلَيْهِ السَّلَامُ - كَانَ مَعَنَا فِي الْبَيْتِ، فَقَالَ: أَتُحِبُّهُ؟ قُلْتُ: أَمَّا فِي الدُّنْيَا فَنَعَمْ. قَالَ: إِنَّ أُمَّتَكَ سَتَقْتُلَ هَذَا بِأَرْضٍ يُقَالُ لَهَا: كَرْبَلَاءُ، فَتَنَاوَلَ جِبْرِيلُ مِنْ تُرْبَتِهَا ". فَأَرَاهَا النَّبِيَّ - صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ - فَلَمَّا أُحِيطُ بِحُسَيْنٍ حِينَ قُتِلَ قَالَ: مَا اسْمُ هَذِهِ الْأَرْضِ؟ قَالُوا: كَرْبَلَاءُ، فَقَالَ: صَدَقَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ ; كَرْبٌ وَبَلَاءٌ».

المعجم الكبير ج23 ص289 المؤلف: سليمان بن أحمد بن أيوب بن مطير اللخمي الشامي، أبو القاسم الطبراني (المتوفى: 360هـ)، المحقق: حمدي بن عبد المجيد السلفي، دار النشر: مكتبة ابن تيمية - القاهرة، الطبعة: الثانية، عدد الأجزاء:25. مجمع الزوائد ومنبع الفوائد ج9 ص188و189 المؤلف: أبو الحسن نور الدين علي بن أبي بكر بن سليمان الهيثمي (المتوفى: 807هـ)، المحقق: حسام الدين القدسي، الناشر: مكتبة القدسي، القاهرة، عام النشر: 1414 هـ، 1994 م

از ام سلمه نقل شده است كه گفت : در يكى از روزها كه پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله در منزل من نشسته بود ، به من فرمود : مواظب باش احدى بر من وارد نشود . من همچنان مراقب بودم كه ناگهان حسين عليه السلام وارد شد و صداى گريه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بگوشم رسيد . ديدم حسين عليه السلام در دامان پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله ـ يا در كنار آن حضرت ـ قرار گرفته بود و حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله گريهكنان دست بر سر او مىكشيد . پوزش خواستم و گفتم : به خدا سوگند ! من متوجه ورود او به اتاق نشدم . رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود : (از اين كه گفتم مواظب باش تا كسى بر من وارد نشود به اين دليل بود كه) جبرئيل در اين جا حضور داشت و همين كه حسين عليه السلام را مشاهده كرد پرسيد : آيا او را دوست مىدارى ؟ در پاسخ گفتم : آرى ! . جبرئيل گفت : امّتت او را در سرزمينى به نام كربلا شهيد مىكنند .

ام سلمه مىگويد : آنگاه از خاك كربلا مشتى برداشت و به حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله نشان داد . هنگامى كه لشكر دشمن ، حسين عليه السلام را محاصره كردند و خواستند او را به شهادت برسانند ، پرسيد : اين زمين چه نام دارد ؟ گفتند :كربلا . حسين عليه السلام فرمود : رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله راست فرمود كه اين زمين ، «كرب» و «بلا» است

 

 

 

 

خبر شهادت امام حسین توسط رسول الله صلی الله علیه وآله

به گواهی اهل سنت، عزاداری برای سیدالشهدا علیه السلام سابقه ای به درازای تاریخ اسلام دارد و به حیات پیامبر و سیره آن بزرگوار برمی گردد . منابع تاریخی اهل سنت به وضوح این نکته را بیان نموده اند که آن حضرت نخستین فردی بود که از شهادت فرزندش حسین بن علی علیه السلام خبر داد و برای مظلومیت وی اشک ریخت .

ثم قال الحسين ما يقال لهذه الأرض؟ فقالوا (كربلاء) و يقال لها أرض (نينوى) قرية بها فبكى و قال كرب و بلاء؛ اخبرتني أم سلمة قالت: كان جبرئيل عند رسول اللّه (صلی الله علیه وآله) و أنت معي فبكيت فقال رسول اللّه (صلی الله علیه وآله) دع ابني فتركتك فأخذك و وضعك في حجره فقال جبرئيل أ تحبه؟ قال نعم؛ قال فان أمتك ستقتله. قال و ان شئت أن أريك تربة ارضه التي يقتل فيها؟ قال نعم؛ قالت: فبسط جبرئيل جناحه على أرض كربلاء فأراه إياها، فلما قيل للحسين هذه أرض كربلاء شمها و قال هذه و اللّه هي الأرض التي أخبر بها جبرائيل رسول اللّه و انني اقتل فيها.

(سبط ابن جوزی، تذکرة الخواص، ص 250)

امام حسین علیه السلام نقل کرد: ام سلمه خبر داد: جبرئیل نزد رسول خدا بود و تو پیش من بودی و ناگهان گریستی . پیامبر فرمود: بگذار فرزندم را . من تو را رها نمودم، پیامبر تو را برداشت و در آغوش کشید . جبرئیل پس از دیدن این منظره پرسید: آیا دوستش داری؟ پیامبر پاسخ داد: بلی . جبرئیل گفت: همانا امت شما به زودی او را خواهند کشت; آیا می خواهی خاک سرزمینی را که در آنجا کشته می شود به تو نشان بدهم و آن را ببینی؟ گفت: بلی . پس جبرئیل بال هایش را گشود و زمین کربلا را نشان داد ... پیامبر از آن حالت بیرون آمد و در دستش خاک سرخ بود

 

 

ام سلمه وخبر شهادت امام حسین علیه السلام

15118 - وَعَنْ أُمِّ سَلَمَةَ قَالَتْ: «كَانَ الْحَسَنُ وَالْحُسَيْنُ يَلْعَبَانِ بَيْنَ يَدَيْ رَسُولِ اللَّهِ - صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ - فِي بَيْتِي، فَنَزَلَ جِبْرِيلُ فَقَالَ: يَا مُحَمَّدُ، إِنْ أَمَتَّكَ تَقْتُلُ ابْنَكَ هَذَا مِنْ بَعْدِكَ، وَأَوْمَأَ بِيَدِهِ إِلَى الْحُسَيْنِ، فَبَكَى رَسُولُ اللَّهِ - صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ - وَضَمَّهُ إِلَى صَدْرِهِ، ثُمَّ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ - صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ -: " يَا أُمَّ سَلَمَةَ، وَدِيعَةٌ عِنْدَكَ هَذِهِ التُّرْبَةُ ". فَشَمَّهَا رَسُولُ اللَّهِ - صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ - وَقَالَ: " وَيْحٌ، وَكُرَبٌ، وَبَلَاءٌ ". قَالَتْ: وَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ - صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ -: " يَا أُمَّ سَلَمَةَ، إِذَا تَحَوَّلَتْ هَذِهِ التُّرْبَةُ دَمًا، فَاعْلَمِي أَنَّ ابْنِي قَدْ قُتِلَ ". قَالَ: فَجَعَلَتْهَا أُمُّ سَلَمَةَ فِي قَارُورَةٍ، ثُمَّ جَعَلَتْ تَنْظُرُ إِلَيْهَا كُلَّ يَوْمٍ وَتَقُولُ: إِنَّ يَوْمًا تَحَوَّلِينَ فِيهِ دَمًا لَيَوْمٌ عَظِيمٌ».

مجمع الزوائد ومنبع الفوائد ج9 ص188و189 المؤلف: أبو الحسن نور الدين علي بن أبي بكر بن سليمان الهيثمي (المتوفى: 807هـ)، المحقق: حسام الدين القدسي، الناشر: مكتبة القدسي، القاهرة، عام النشر: 1414 هـ، 1994 م

اى محمد! امت تو فرزندت حسین را شهید خواهند کرد. آنگاه رسول خدا گریست، سپس حسین را در آغوش گرفته و به سینه چسبانید و فرمود: این تربت در نزد تو امانت باشد. خاک را بوییدند و فرمودند: اى ام سلمه! هرگاه این تربت رنگ خون به خود گرفت، بدان که فرزندم حسین به شهادت رسیده است.

 

 

خواب ام الفضل درباره شهادت امام حسین علیه السلام

4818 - أَخْبَرَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ الْجَوْهَرِيُّ بِبَغْدَادَ، ثنا أَبُو الْأَحْوَصِ مُحَمَّدُ بْنُ الْهَيْثَمِ الْقَاضِي، ثنا مُحَمَّدُ بْنُ مُصْعَبٍ، ثنا الْأَوْزَاعِيُّ، عَنْ أَبِي عَمَّارٍ شَدَّادُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ، عَنْ أُمِّ الْفَضْلِ بِنْتِ الْحَارِثِ، أَنَّهَا دَخَلَتْ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فَقَالَتْ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، إِنِّي رَأَيْتُ حُلْمًا مُنْكَرًا اللَّيْلَةَ، قَالَ: «مَا هُوَ؟» قَالَتْ: إِنَّهُ شَدِيدٌ، قَالَ: «مَا هُوَ؟» قَالَتْ: رَأَيْتُ كَأَنَّ قِطْعَةً مِنْ جَسَدِكَ قُطِعَتْ وَوُضِعَتْ فِي حِجْرِي، فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «رَأَيْتِ خَيْرًا، تَلِدُ فَاطِمَةُ إِنْ شَاءَ اللَّهُ غُلَامًا، فَيَكُونُ فِي حِجْرِكِ» فَوَلَدَتْ فَاطِمَةُ الْحُسَيْنَ فَكَانَ فِي حِجْرِي كَمَا قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، فَدَخَلْتُ يَوْمًا إِلَى رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فَوَضَعْتُهُ فِي حِجْرِهِ، ثُمَّ حَانَتْ مِنِّي الْتِفَاتَةٌ، فَإِذَا عَيْنَا رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ تُهْرِيقَانِ مِنَ الدُّمُوعِ، قَالَتْ: فَقُلْتُ: يَا نَبِيَّ اللَّهِ، بِأَبِي أَنْتَ وَأُمِّي مَا لَكَ؟ قَالَ: «أَتَانِي جِبْرِيلُ عَلَيْهِ الصَّلَاةُ وَالسَّلَامُ، فَأَخْبَرَنِي أَنَّ أُمَّتِي سَتَقْتُلُ ابْنِي هَذَا» فَقُلْتُ: هَذَا؟ فَقَالَ: «نَعَمْ، وَأَتَانِي بِتُرْبَةٍ مِنْ تُرْبَتِهِ حَمْرَاءَ» هَذَا حَدِيثٌ صَحِيحٌ عَلَى شَرْطِ الشَّيْخَيْنِ، وَلَمْ يُخَرِّجَاهُ "

المستدرك على الصحيحين ج3 ص196 المؤلف: أبو عبد الله الحاكم محمد بن عبد الله بن محمد بن حمدويه بن نُعيم بن الحكم الضبي الطهماني النيسابوري المعروف بابن البيع (المتوفى: 405هـ)، تحقيق: مصطفى عبد القادر عطا، الناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1411 - 1990، عدد الأجزاء: 4، البداية والنهاية ج9 ص237 المؤلف: أبو الفداء إسماعيل بن عمر بن كثير القرشي البصري ثم الدمشقي (المتوفى: 774هـ)، تحقيق: عبد الله بن عبد المحسن التركي، الناشر: دار هجر للطباعة والنشر والتوزيع والإعلان، الطبعة: الأولى، 1418 هـ - 1997 م، سنة النشر: 1424هـ / 2003م، عدد الأجزاء:21 (20 ومجلد فهارس)، تاريخ دمشق ج14 ص196 المؤلف: أبو القاسم علي بن الحسن بن هبة الله المعروف بابن عساكر (المتوفى: 571هـ)، المحقق: عمرو بن غرامة العمروي، الناشر: دار الفكر للطباعة والنشر والتوزيع، عام النشر: 1415 هـ - 1995 م، عدد الأجزاء: 80 (74 و 6 مجلدات فهارس)

ام الفضل دختر حارث روزى حضور رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) شرفياب شده عرضه داشت ديشب خواب وحشتناكى ديدم . آن حضرت فرمود : خواب خود را بگو . عرضه كرد خواب عجيبى است كه از اظهار آن خوددارى مىكنم . فرمود : در عين حال باز هم خوابت را نقل كن . عرض كرد : در خواب ديدم مانند آن كه قطعه از بدن شما جدا شد و در دامن من افتاد . رسول خدا فرمود : خواب بسيار خوبى ديدى . به زودى فاطمه (عليها السلام) فرزندى خواهد آورد و آن فرزند در دامن تو خواهد بود و چون حسين (عليه السلام) متولد شد آن حضرت در دامن من قرار گرفت . روزى همچنان كه حسين (عليه السلامم) در دامن من بود به ر رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم) وارد شدم . حضرت نگاهى به حسين نمود و ديدگانش اشك آلود شد . عرضه داشتم پدر و مادرم فداى شما باد چرا گريستيد ؟ فرمود : هم اكنون جبرئيل بر من نازل شد و خبر داد امت من به زودى همين فرزند مرا شهيد مىكنند و خاكى از خاك سرخ رنگ او براى من آورد .

حاکم نيشابوري بعد از نقل حديث مي گويد :هذا حديث صحيح على شرط الشيخين ولم يخرجاه .

 

 

 

 

گریه های پیغمبر و محل شهادت امام حسین علیه السلام

648 - حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عُبَيْدٍ، حَدَّثَنَا شُرَحْبِيلُ بْنُ مُدْرِكٍ، عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ نُجَيٍّ، عَنْ أَبِيهِ، أَنَّهُ سَارَ مَعَ عَلِيٍّ، وَكَانَ صَاحِبَ مِطْهَرَتِهِ، فَلَمَّا حَاذَى نِينَوَى وَهُوَ مُنْطَلِقٌ إِلَى صِفِّينَ، فَنَادَى عَلِيٌّ: اصْبِرْ أَبَا عَبْدِ اللهِ، اصْبِرْ أَبَا عَبْدِ اللهِ، بِشَطِّ الْفُرَاتِ قُلْتُ: وَمَاذَا قَالَ؟، دَخَلْتُ عَلَى النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ ذَاتَ يَوْمٍ وَعَيْنَاهُ تَفِيضَانِ، قُلْتُ: يَا نَبِيَّ اللهِ، أَغْضَبَكَ أَحَدٌ، مَا شَأْنُ عَيْنَيْكَ تَفِيضَانِ؟ قَالَ: " بَلْ قَامَ مِنْ عِنْدِي جِبْرِيلُ قَبْلُ، فَحَدَّثَنِي أَنَّ الْحُسَيْنَ يُقْتَلُ بِشَطِّ الْفُرَاتِ " قَالَ: فَقَالَ: " هَلْ لَكَ إِلَى أَنْ أُشِمَّكَ مِنْ تُرْبَتِهِ؟ " قَالَ: قُلْتُ: نَعَمْ. فَمَدَّ يَدَهُ، فَقَبَضَ قَبْضَةً مِنْ تُرَابٍ فَأَعْطَانِيهَا، فَلَمْ أَمْلِكْ عَيْنَيَّ أَنْ فَاضَتَا.

مسند الإمام أحمد بن حنبل، ج2 ص78 المؤلف: أبو عبد الله أحمد بن محمد بن حنبل بن هلال بن أسد الشيباني (المتوفى: 241هـ)، المحقق: شعيب الأرنؤوط - عادل مرشد، وآخرون، إشراف: د عبد الله بن عبد المحسن التركي، الناشر: مؤسسة الرسالة، الطبعة: الأولى، 1421 هـ - 2001 م تاريخ الإسلام ووفيات المشاهير والأعلام ج5 ص102 و 103 المؤلف: شمس الدين أبو عبد الله محمد بن أحمد بن عثمان بن قَايْماز الذهبي (المتوفى: 748هـ)، المحقق: عمر عبد السلام التدمري، الناشر: دار الكتاب العربي، بيروت، الطبعة: الثانية، 1413 هـ - 1993 م، عدد الأجزاء: 52.

احمد بن حنبل در مسندش گفته است که ... همراه علي مي رفت وظرف آب حضرت را همراه داشت . پس وقتي به نينوا رسيد – در حاليکه به صفين مي رفت – پس صدا زد که اي ابا عبد الله در شط فرات صبر کن . گفتم اين چه معني دارد ؟ فرمودند : به نزد رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم رفتم وحال آنکه دو چشم ايشان (مانندچشمه) مي جوشيد . پس به من فرمودند که جيريل در کنار من ايستاد وگفت که حسين در کنار شط فرات کشته مي شود . وگفت آيا مي خواهي که بوي تربت وي را احساس کني ؟ گفتم آري ، پس کفي از خاک وي را گرفته به من داد ، پس نتوانستم که جلوي اشک چشم خود را بگيرم ...

... از انس نقل شده است که فرشته باران در روز ام سلمه( روزي که رسول خدا در خانه وي بودند) از رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم اجازه حضور گرفت . پس حضرت فرمودند که اي ام سلمه ، مراقب در باش که کسي بر ما وارد نشود . در اين هنگام حسين عليه السلام آمد پس با اصرار وارد اتاق شد و بر پشت رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم پريد .ورسول خدا او را بوسيدند ؛ پس فرشته باران گفت: آيا او را دوست مي داريد؟ حضرت فرمودند : آري ، گفت : بدرستيکه امت تو او را بعد از تو مي کشند . اگر بخواهيد مکان شهادت وي را به شما نشان خواهم داد . پس حضرت قبول فرمودند . پس وي حضرت را در کنار تپه اي يا خاک سرخي آورد .ثابت گفت : ما آن را کربلا مي گفتيم. روايت هاي عماره روايات خوبي است .

...رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم به همسرانشان فرمودند اين کودک – حسين – را به گريه نيندازيد . پس نوبت ام سلمه شده بود که جبريل نازل شد پس حضرت به ام سلمه فرمودند که نگذار کسي وارد اتاق شود . پس حسين آمد و شروع به گريه کرد . پس ام سلمه اجازه داد که ايشان وارد شود . پس وارد شده بر دامان رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم نشست . پس جبريل گفت که ام تو او را خواهند کشت . حضرت پرسيدند او را مي کشند وحال آنکه مومنند!!!(ادعاي ايمان دارند؟) گفت آري وتربتش را به حضرت نشان داد .

...ام سلمه به من خبر داد که رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم روزي خوابيده بودند ، پس در حالت ناراحتي بيدار شدند ، سپس دوباره استراحت فرموده ودوباره بيدار شدند و حال آنکه گرفتگي ايشان کمتر بود .دوباره خوابيدند وبيدار شدند و در دستشان خاک سرخي بود که آن را مي بوسيدند . سوال کردم که اين خاک چيست؟ فرمودند جبريل به من خبر داد که حسين در عراق کشته خواهد شد و اين تربت وي است ...

رسول خدا به وي فرمودند که فرشته اي به نزد من آمد که تا کنون نيامده بود .پس گفت که فرزندت حسين کشته خواهد شد و اگر بخواهي خاک زميني را که در آن کشته مي شود به تو نشان دهم ..... سندش صحيح است احمد و عده اي آن را نقل کرده اند.

 

 

 

 

ذکر شهادت حضرت سيصد سال قبل از بعثت

2874 - حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللهِ الْحَضْرَمِيُّ، ثنا مُحَمَّدُ بْنُ غُورَكٍ، ثنا أَبُو سَعِيدٍ التَّغْلِبِيُّ، عَنْ يَحْيَى بْنِ يَمَانٍ، عَنْ إِمَامٍ لِبَنِي سُلَيْمٍ، عَنْ أَشْيَاخٍ لَهُ " غَزَوُا الرُّومَ، فَنَزَلُوا فِي كَنِيسَةٍ مِنْ كَنَائِسِهِمْ، فَقَرَؤُوا فِي حَجَرٍ مَكْتُوبٍ: [البحر الوافر]

أَيَرْجُو مَعْشَرٌ قَتَلُوا حُسَيْنًا ... شَفَاعَةَ جَدِّهِ يَوْمَ الْحِسَابِ

فَسَأَلْنَاهُمْ: مُنْذُ كَمْ بُنِيَتْ هَذِهِ الْكَنِيسَةُ؟ قَالُوا: قَبْلَ أَنْ يُبْعَثَ نَبِيُّكُمْ بِثَلَاثِ مِائَةِ سَنَةٍ ". قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ الْحَضْرَمِيُّ: وَثنا جَنْدَلُ بْنُ وَالِقٍ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ غُورَكٍ، ثُمَّ سَمِعْتُهُ مِنْ مُحَمَّدِ بْنِ غُورَكٍ

المعجم الكبير ج3 ص124 المؤلف: سليمان بن أحمد بن أيوب بن مطير اللخمي الشامي، أبو القاسم الطبراني (المتوفى: 360هـ)، المحقق: حمدي بن عبد المجيد السلفي، دار النشر: مكتبة ابن تيمية - القاهرة، الطبعة: الثانية، عدد الأجزاء:25.

با روم مي جنگيديم پس به يکي از کليساهاي ايشان وارد شديم .پس در آن سنگي بود که روي آن نوشته شده بود : آيا امتي که حسين را مي کشند شفاعت جد او را در روز قيامت اميد دارند؟

 

 

راس امام حسین علیه السلام به روی نی و قرآن خواندن آن

معاذ بن أسد الحراني نا الفضل بن موسى الشيباني نا الأعمش نا سلمة بن كهيل قال رأيت رأس الحسين بن علي رضي الله عنهما على القنا وهو يقول " فسيكفيكهم الله وهو السميع العليم "

تاريخ دمشق ج22 ص117 المؤلف: أبو القاسم علي بن الحسن بن هبة الله المعروف بابن عساكر (المتوفى: 571هـ)، المحقق: عمرو بن غرامة العمروي، الناشر: دار الفكر للطباعة والنشر والتوزيع، عام النشر: 1415 هـ - 1995 م، عدد الأجزاء: 80 (74 و 6 مجلدات فهارس)

 

 

گریه جنیان برای امام حسین علیه السلام

وأخرج أبو نعيم في الدلائل عن أم سلمة قالت: سمعت الجن تبكي على حسين وتنوح عليه.

تاريخ الخلفاء ج1 ص158 المؤلف: عبد الرحمن بن أبي بكر، جلال الدين السيوطي (المتوفى: 911هـ)، المحقق: حمدي الدمرداش، الناشر: مكتبة نزار مصطفى الباز، الطبعة: الطبعة الأولى: 1425هـ-2004م، عدد الأجزاء: 1.

ام سلمه گوید: شنیدم جنیان برای امام حسین گریه و ناله میکردند. 

 

 

گریه و نوحه خوانی جنیان بر امام حسین علیه السلام

 

 

15179 - وَعَنْ أُمِّ سَلَمَةَ قَالَتْ: سَمِعْتُ الْجِنَّ تَنُوحُ عَلَى الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ. رَوَاهُ الطَّبَرَانِيُّ، وَرِجَالُهُ رِجَالُ الصَّحِيحِ.

15180 - وَعَنْ مَيْمُونَةَ قَالَتْ: سَمِعْتُ الْجِنَّ تَنُوحُ عَلَى الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ. رَوَاهُ الطَّبَرَانِيُّ، وَرِجَالُهُ رِجَالُ الصَّحِيحِ.

مجمع الزوائد ومنبع الفوائد ج9 ص199 المؤلف: أبو الحسن نور الدين علي بن أبي بكر بن سليمان الهيثمي (المتوفى: 807هـ)، المحقق: حسام الدين القدسي، الناشر: مكتبة القدسي، القاهرة، عام النشر: 1414 هـ، 1994 م

از ام المومنین ام سلمه علیها السلام که گفت: شنیدم که جنیان برای حسین بن علی (علیه السلام) نوحه میکردند.

الهیثمی میگوید: الطبرانی اینرا روایت کرده و رجال آن رجال صحیح هستند.

همچنین روایت است از ام المومنین میمونه علیها السلام که گفت: شنیدم که جنیان برای حسین بن علی (علیه السلام) نوحه میکردند.

 

 

 

 آسمان بعد شهادت امام حسین علیه السلام

ابن عساكر ، ذهبي ، سيوطي، مزي ، طبراني ، هيثمي و سايرين مينويسد :

عُثْمَانُ بنُ أَبِي شَيْبَةَ: حَدَّثَنَا أَبِي، عَنْ جَدِّي، عَنْ عِيْسَى بنِ الحَارِثِ الكِنْدِيِّ، قَالَ: لَمَّا قُتِلَ الحُسَيْنُ، مَكَثْنَا أَيَّاماً سَبْعَةً، إِذَا صَلَّينَا العَصرَ، فَنَظَرْنَا إِلَى الشَّمْسِ عَلَى أَطرَافِ الحِيطَانِ كَأَنَّهَا المَلاَحِفُ المُعَصْفَرَةُ، وَنَظَرْنَا إِلَى الكَوَاكبِ يَضرِبُ بَعْضُهَا بَعْضاً

سير أعلام النبلاء ج3 ص312 المؤلف : شمس الدين أبو عبد الله محمد بن أحمد بن عثمان بن قَايْماز الذهبي (المتوفى : 748هـ)، المحقق : مجموعة من المحققين بإشراف الشيخ شعيب الأرناؤوط، الناشر : مؤسسة الرسالة، الطبعة : الثالثة ، 1405 هـ / 1985 م، عدد الأجزاء : 25 (23 ومجلدان فهارس)

ابن حارث كندي ميگويد :وقتي حسين را شهيد كردند، تا 7 روز، وقتي نماز مي‌خوانديم، به ديوارهايي كه آفتاب افتاده بود نگاه مي‌كرديم، مي‌ديديم كه رنگ آفتاب، همانند چادرهاي سرخ رنگ، قرمز شده است و مي‌ديديدم كه برخي از ستاره ها به همديگر برخورد مي‌كردند.

 


اسناد باران خون در روزعاشورا


 

 

نابسامانی آسمان بعد از شهادت امام حسین علیه السلام

طبری می نویسد که حصین می گوید: «پس از کشته شدن حسين، به مدت دو ماه يا سه ماه اوضاع آسمان و اجرام آن نابسامان گردید و از زمان طلوع آفتاب تا ساعاتی، افق آسمان رنگ خون به خود می‌گرفت

 

 

آسمان بعد از حضرت يحيي براي هيچكس گريه نكرد بجز حضرت حسين علیه السلام

ابن عساكر ، ذهبي ، قرطبي مي نويسند :

ابن سيرين ميگويد : آسمان بعد از حضرت يحيي براي هيچكس گريه نكرد بجز حضرت حسين علیه السلام

 


 

 

تاريک شدن دنيا بعد ازشهادت امام حسين عليه السلام‌

 

حدثنا خلف بن خليفة ، عن أبيه ، قال : لما قتل الحسين اسودت السماء ، وظهرت الكواكب نهارا حتى رأيت الجوزاء عند العصر وسقط التراب الأحمر .

تهذيب الكمال ، المزي ، ج 6 ، ص 431 – 432 و تهذيب التهذيب ، ابن حجر ، ج 2 ، ص 305 و تاريخ مدينة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 226 .

خلف بن خليفه از پدرش نقل مي کند که گفت : زماني که امام حسين (عليه السلام) به شهادت رسيد ، آن قدر آسمان تاريک شد که هنگام ظهر ستاره هاي آسمان ظاهر شدند ؛ تا جائي که ستاره جوزا در عصر ديده شده و خاک سرخ از آسمان فرو ريخت .

وقال : وقال علي بن مسهر ، عن جدته : لما قتل الحسين كنت جارية شابة ، فمكثت السماء بضعة أيام بلياليهن كأنها علقة .

تهذيب الكمال ، المزي ، ج 6 ، ص 432 و تاريخ مدينة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 226 .

علي بن مسهر از جده اش نقل مي كند كه مي گفت: هنگامي كه امام حسين به شهادت رسيد من دختري نوجوان بودم، آسمان چند شبانه روز درنگ نمود كه گويا لخته خون بود 

 

 

 

 

سرخ شدن آسمان بعد ازشهادت امام حسين عليه السلام‌

 

 وقال علي بن محمد المدائني ، عن علي بن مدرك ، عن جده الأسود بن قيس : احمرت آفاق السماء بعد قتل الحسين بستة أشهر ، نرى ذلك في آفاق السماء كأنها الدم . قال : فحدثت بذلك شريكا ، فقال لي : ما أنت من الأسود ؟ ، قلت : هو جدي أبو أمي قال : أم والله إن كان لصدوق الحديث ، عظيم الأمانة ، مكرما للضيف .

تهذيب الكمال ، المزي ، ج 6 ، ص 432 و تاريخ الإسلام ، الذهبي ، ج 5 ، ص 15 و سير أعلام النبلاء ، الذهبي ، ج 3 ، ص 312 و تاريخ مدينة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 227 .

علي بن مدرك از پدر بزرگش اسود بن قيس نقل مي كند كه گفت : پهنه آسمان پس از شهادت امام حسين به مدت شش ماه سرخرنگ شده بود كه ما آن را شبيه خون در آسمان مشاهده مي كرديم ، علي بن محمد مدائني از وي سؤال كرد : چه نسبتي با اسود داري ؟ گفت : او جد مادري من است گفت : به خدا سوگند كه او راستگو وامانتداري بزرگ وميهمان نواز

 

 

 

 

 

سرخ شدن آسمان بعد ازشهادت امام حسين عليه السلام‌

 

 وقال عباس بن محمد الدوري ، عن يحيى بن معين : حدثنا جرير ، عن يزيد بن أبي زياد ، قال : قتل الحسين ولي أربع عشرة سنة ، وصار الورس الذي كان في عسكرهم رمادا واحمرت آفاق السماء ونحروا ناقة في عسكرهم فكانوا يرون في لحمها النيران .

تهذيب الكمال ، المزي ، ج 6 ، ص 434 – 435 و تهذيب التهذيب ، ابن حجر ، ج 2 ، ص 305 و سير أعلام النبلاء ، الذهبي ، ج 3 ، ص 313 و تاريخ الإسلام ، الذهبي ، ج 5 ، ص 15 و تاريخ مدينة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 230.

يزيد بن ابي زياد مي گويد: من چهارده ساله بودم كه حسين بن علي به شهادت رسيد گياه ورس در بين لشكر به خاكستر تبديل شد و پهنه آسمان قرمز رنگ شد شتري را لشكريان ذبح كردند آتش از گوشتش زبانه مي كشيد .

عن هشام عن محمد قال تعلم هذه الحمرة في الأفق مم هو فقال من يوم قتل الحسين بن علي .

سير أعلام النبلاء ، الذهبي ، ج 3 ، ص 312 و تاريخ الإسلام ، الذهبي ، ج 5 ، ص 15 و تاريخ مدينة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 228 .

هشام از محمد نقل مي كند كه گفت : مي داني سرخي افق از چه زماني بوده ؟ از روزي كه حسين بن علي به شهادت رسيد اين سرخي در افق ديده شد .

 

 

 

 

 

ديوار دار الإماره خون گريه کرد بعد ازشهادت امام حسين عليه السلام‌

 

حدثني أبو يحيى مهدي بن ميمون قال : سمعت مروان مولى هند بنت المهلب ، قال : حدثني بواب عبيد الله بن زياد أنه لما جئ برأس الحسين فوضع بين يديه ، رأيت حيطان دار الامارة تسايل دما .

تهذيب الكمال ، المزي ، ج 6 ، ص 433 – 434 و تاريخ مدينة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 229 .

هنگامى كه سر مبارك امام حسين عليه السلام را در برابر ابن زياد نهادند ، ديدم كه از ديوارهاى دارالاماره خون جارى مىگشت

 

 

 

 

گرفتن خورشيدبعد ازشهادت امام حسين عليه السلام‌


 

عَن أَبُو قَبِيلٍ لَمَّا قُتِلَ الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ (عليه السلام) كُسِفَتِ الشَّمْسُ كَسْفَةً بَدَتِ الْكَوَاكِبُ نِصْفَ النَّهَارِ حَتَّى ظَنَنَّا أَنَّهَا هِي .

تهذيب الكمال ، المزي ، ج 6 ، ص 433 و تاريخ مدينة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 228 و تلخيص الحبير ، ابن حجر ، ج 5 ، ص 84 و السنن الكبرى ، البيهقي ، ج 3 ، ص 337 .

هنگامى كه امام حسين عليه السلام به شهادت رسيد، خورشيد گرفت و آن قدر تاريك شد كه هنگام ظهر ستاره هاى آسمان ظاهر گرديدند . از اين اتفاق چنين پنداشتم كه قيامت برپا شده است

 

 

 

 

 جاري شدن خون تازه از زير سنگ هابعد ازشهادت امام حسين عليه السلام‌

( وقال ) يعقوب بن سفيان ثنا سليمان ابن حرب ثنا حماد بن زيد عن معمر قال َ أَوَّلُ مَا عُرِفَ الزُّهْرِيُّ تَكَلَّمَ فِي مَجْلِسِ الْوَلِيدِ بْنِ عَبْدِ الْمَلِكِ فَقَالَ الْوَلِيدُ أَيُّكُمْ يَعْلَمُ مَا فَعَلَتْ أَحْجَارُ بَيْتِ الْمَقْدِسِ يَوْمَ قُتِلَ الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ فَقَالَ الزُّهْرِيُّ بَلَغَنِي أَنَّهُ لَمْ يُقْلَبْ حجرا إِلَّا وَ تَحْتَهُ دَمٌ عَبِيط .

تهذيب التهذيب ، ابن حجر ، ج 2 ، ص 305 و تهذيب الكمال ، المزي ، ج 6 ، ص 434 و سير أعلام النبلاء ، الذهبي ، ج 3 ، ص 314 و تاريخ الإسلام ، الذهبي ، ج 5 ، ص 16 و تاريخ مدينة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 229 .

ابوبكر بيهقى از معروف روايت كرده كه وليد بن عبد الملك از زهرى پرسيد سنگهاى بيت المقدس در روز كشته شدن حسين بن على چه حالتى به خود گرفتند ، زهرى گفت : به من خبر دادند كه در روز شهادت حسين بن علي هر سنگى را كه از زمين بر مي داشتند در زير او خون تازه مي ديدند .

عَنْ أُمِّ حَيَّانَ قَالَتْ يَوْمَ قُتِلَ الْحُسَيْنُ أَظْلَمَتْ عَلَيْنَا ثَلَاثاً وَ لَمْ يَمَسَّ أَحَدٌ مِنْ زَعْفَرَانِهِمْ شَيْئاً فَجَعَلَهُ عَلَى وَجْهِهِ إِلَّا احْتَرَقَ وَ لَمْ يُقَلَّبْ حَجَرٌ بِبَيْتِ الْمَقْدِسِ إِلَّا أَصْيب تَحْتَهُ دَماً عَبِيطا

تهذيب الكمال ، المزي ، ج 6 ، ص 434 و تاريخ مدينة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 229 و ...

از ام حيان نقل است كه گفت : روز شهادت حسين اسمان سه شبانه روز تاريك شد وهر كس دست به زعفران مي زد دستش مي سوخت و زير هر سنگي در بيت المقدس خون ديده مي شد .

محمد بن عمر بن علي عن أبيه قال أرسل عبد الملك إلى ابن رأس الجالوت فقال هل كان في قتل الحسين علامة قال ابن رأس الجالوت ما كشف يومئذ حجر إلا وجد تحته دم عبيط .

تاريخ الإسلام ، الذهبي ، ج 5 ، ص 16 و تاريخ مدينة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 229 – 230 .

عبد الملك شخصي را نزد پسر راس الجالوت فرستاد تا از وي بپرسد كه آيا نشانه اي از كشته شدن حسين درعالم ديده شده است يا نه ، او در پاسخ گفت : هيچ سنگي از زمين بر داشته نشد مگر اينكه خون تازه ديده مي شد

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

گريه و عزاداري امامان شيعه 

مرا سرزنش و ملامت نكنيد، يعقوب عليه السلام براي مدتي‌ يكي از فرزندانش را از دست داد، آنقدر گريه كرد تا بينايي چشمانش را از دست داد، با اين‌كه نميدانست فرزندش مرده است، ولي من 14 نفر از خاندانم را در يك روز در برابر ديدگانم سر بريدند، آيا فكر ميكنيد كه اندوه و مصيبت براي هميشه از من دور خواهد شد؟

تهذيب الكمال، مزّي، ج 20، ص 399 ـ البدايه والنهايه، ج 9، ص 125 ـ تاريخ مدينه دمشق، ج 41، ص386.

 

 

 

فضیلت گریه بر امام حسين عليه السلام‌

احمد بن حنبل در فضائل الصحابه می‌نویسد:

حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ إِسْرَائِيلَ، قَالَ: رَأَيْتُ فِي كِتَابِ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ حَنْبَلٍ رَحِمَهُ اللَّهُ بِخَطِّ يَدِهِ، نا أَسْوَدُ بْنُ عَامِرٍ أَبُو عَبْدِ الرَّحْمَنِ، قثنا الرَّبِيعُ بْنُ مُنْذِرٍ، عَنْ أَبِيهِ، قَالَ: كَانَ حُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ، يَقُولُ: " مَنْ دَمَعَتَا عَيْنَاهُ فِينَا دَمْعَةً، أَوْ قَطَرَتْ عَيْنَاهُ فِينَا قَطْرَةً، أَثْوَاهُ اللَّهُ الْجَنَّةَ.

امام حسین علیه السلام فرمود: هر کس كه چشمانش براى ما پر اشک شود و یا يك قطره اشك بريزد خداوند او را در بهشت جاى خواهد داد.

فضائل الصحابة ، ج2، ص840 ـ 841 ، ح1154، اسم المؤلف: أحمد بن حنبل أبو عبد الله الشيباني (متوفای241هـ) ، ناشر : دار ابن الجوزی ـ الریاض ، الطبعة : الثانیة ، 1420هـ ـ 1999م

همین روایت را محب الدین طبری در ذخائر العقبی و ملا علی هروی در مرقاة المفاتیح از کتاب مناقب احمد بن حنبل نقل کرده اند :

ذخائر العقبى في مناقب ذوي القربى ج 1 ص 19، اسم المؤلف: محب الدين أحمد بن عبد الله الطبري الوفاة: جمادى الآخرة / 694هـ ، دار النشر : دار الكتب المصرية - مصر

مرقاة المفاتيح شرح مشكاة المصابيح ، ج 11 ص 315، اسم المؤلف: علي بن سلطان محمد القاري الوفاة: 1014هـ ، دار النشر : دار الكتب العلمية - لبنان/ بيروت - 1422هـ - 2001م ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : جمال عيتاني

 

 

 

یزید ملعون وشراب خواری در طفولیت

 

 

ابن كثير و ديگران اين روايت را ذكر كرده‌اند:كان يزيد بن معاوية في حداثته صاحب شرب.يزيد بن معاويعه از كودكي اهل شرب خمر بود.(البداية والنهاية، ج 8، ص228 ـ تاريخ مدينة دمشق، ابن عساكر، ج 65، ص 403)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


یزید ملعون و ملوط بودنش

 

 

حاضرين به غايبين خبر دهند، خليفه مأبون يعني يزيد:

ذهبي و برخي ديگر از بزرگان اهل سنت در باره يزيد اين‌گونه آورده‌اند:

عبد الملك در مكه به هنگام حج براي مردم خطبه‌اي خواند و در آن براي مردم اين‌گونه سخن گفت: اما بعد، اي‌ مردم! كساني كه قبل از من به خلافت رسيدند هم خود مال مردم را ‌خوردند و هم به ديگران ‌دادند تا بخورند، به خدا سوگند! مشكلات اين امت را مداوا نخواهم كرد مگر با شمشير؛ چرا كه من مانند: عثمان خليفه‌اي مستضعف و مفلوك نيستم. و نيز خليفه‌اي سهل‌گير و مسامحه‌گر هم‌چون معاويه نيستم. و خليفه‌اي أبنه‌اي هم‌چون يزيد نيستم. شما را تا زماني تحمل مي‌كنم كه رايت و حكومت و منبر و تخت و تاجم در خطر نباشد. و ما نسبت به عمرو بن سعيد با تمام قرابت و حقي كه داشت اين‌گونه كرديم و او با سرش اين‌‌چنين كرد و ما نيز با شمشيرمان اين‌چنين مي‌كنيم. اين خبر‌ را حاضرين به غائبين برسانند.

تاريخ الاسلام، ذهبي، ج 5، ص 325 ـ تاريخ مدينة دمشق، ج 37، ص 135ـ البيان والتبيين، جاحظ(255)، ج 1، ص 334.

 

 

 

یزید ملعون و تجاوز به مادر خودش وخواهر و دخترش


 

 

يزيد تارك نماز، شارب خمر، متجاوز به مادر، دختر و خواهر:

عبدالله فرزند حنظله غسيل الملائكه برداشت خود را بعد از ديدار با يزيد اين‌گونه بيان مي‌دارد:

ياقوم! فواللّه ما خرجنا على يزيد حتّى خفنا أن نرمي بالحجارة من السماء، أنّه رجل ينكح أمهات الأولاد، والبنات، والأخوات، ويشرب الخمر، ويدع الصلاة.

به خدا قسم از نزد يزيد بيرون نيامديم مگر اين كه ترسيديم سنگ از آسمان بر سر ما بريزد، زيرا او كسى است كه در امر زناشويى حريم شرع را رعايت نمى‌كند، شراب مى‌نوشد و نماز نمى‌خواند.

الطبقات الكبري، ابن سعد، ج 5، ص 66 ـ تاريخ مدينه دمشق، ج 27، ص 429 ـ الكامل، ج 3، ص310 ـ تاريخ الخلفاء، ص 165.

 

 

 

 

یزید ملعون وشراب خواری

علاقه يزيد به شراب به قدري بود كه دستور مي‌داد تا بهترين‌ها را برايش آماده كنند ذهبى از زياد حارثى نقل مى‌كند:شرابى را يزيد به من نوشانيد كه هيچ وقت مانند آن را نخورده بودم، گفتم چنين شرابى تا كنون نخورده‌ام، گفت: از انار حُلوان و عسل اصفهان و شكر اهواز و كشمش طائف و آب بردي تهيّه شده است.

سير أعلام النبلاء، ج 4، ص37.

 

 


 

 قضیه چوب دستی و لب و دندان های امام حسین علیه السلام

 

 

 

گروهى كه همراه اسيران كربلا از كوفه به شام آمده بودند پس از ورود به شهر، سر بريده امام حسين را به مسجد دمشق بردند.مروان حكم گفت: چه كار كرديد؟ گفتند: هيجده نفر از مردان بنى هاشم به ميدان آمدند و ما هيچ‌يك را زنده نگذاشتيم، اين هم سرهاى بريده و اسيران آنان، مروان ناراحت شد و مجلس را ترك كرد.برادرش يحى بن حكم همين سؤال را پرسيد و همان جواب را شنيد، ولى او در جواب گفت: در قيامت بين خودتان و محمّد پرده افكنديد، من هيچ‌گاه با شما در كارى همراهى نخواهم كرد، سپس حركت كرد و رفت.

اسيران و سرهاى بريده را نزد يزيد بردند و او را از آنچه اتفاق افتاده بود آگاه كردند، هند دختر عبد اللّه بن عامر بن كريز، همسر يزيد وقتى كه گزارش شهادت و اسارت اهل بيت را شنيد از حرمسرا بيرون آمد و وارد مجلس يزيد شد و با ديدن سر بريده امام حسين ندبه و نوحه سر داد.

سپس يزيد دستور داد مردم وارد قصرش شوند تا فتح و پيروزى بزرگش را تماشا كنند، سر بريده را مقابلش گذاشته بود و با چوب به دندان‌هاى امام اشاره مى‌كرد، يكى از اصحاب پيامبرصلي الله عليه و آله به نام أبو برزه اسلمى كه در مجلس حاضر بود اعتراض كرد و گفت: چوب را از لب و دندان‌هاى حسين بردار كه من خودم ديدم رسول خدا لب‌هاى حسين را مى‌بوسيد، اى يزيد قيامت خواهد آمد و شفيع تو ابن زياد خواهد بود و شفيع حسين جدّش پيامبر خدا.

تاريخ طبرى، ج 4، ص 355 و 356 ـ تاريخ مدينة دمشق، ابن عساكر، ج 62، ص85 ـ مقتل الحسين(ع)، أبو مخنف أزدي، ص219 و 220 ـ الكامل في التاريخ، ابن الأثير، ج 4، ص85 ـ أسد الغابة، ابن الأثير، ج 2، ص21 ـ الوافي بالوفيات، صفدي، ج 12، ص264.

 

 

 

يزيد ملعون و آتش کشیدن مکه

 

 

پس از مرگ معاويه عبد اللّه بن زبير در مكه از بيعت با يزيد امتناع كرد، يزيد سپاهى به فرماندهى مسلم بن عقبه روانه مدينه كرد كه داستان فجيع و تلخ حرّه را به وجود آوردند، سپس لشكرش به مكه اعزام كرد كه در بين راه مسلم بن عقبه مى‌ميرد و فردى به نام حصين بن نمير جانشينش مى‌شود، او ابن زبير را محاصره كرد و به وسيله منجنيق سپاهش را كه در داخل حرم بودند هدف قرار داد كه كعبه در آتش سوخت.(فتح الباري، ج 8، ص 245، رقم 4387)

و نيز به نقل از فاكهى از كتاب مكه مى‌نويسد:

لمّا أحرق أهل الشام الكعبة ورموها بالمنجنيق، وهت الكعبة.وقتى شاميان كعبه را با منجنيق هدف قرار داده و كعبه را به آتش كشيدند سقف و ديوار كعبه شكافته شد.(فتح الباري، ج 8، ص 354.)

 

 

 

پیغمبر و لعن قاتل امام حسین علیه السلام


 

 

ابن عساكر در تاريخ خود از عبد الله بن عمرو روايت مي‌كند:

رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم فرمود: يزيد، كه خداوند او را مبارك نگرداند كه مورد طعن و لعن است. اوست كه حبيب من حسين را به شهادت مي‌رساند، و براي من خاك و تربت او را آورده، و قاتلش را به من نشان داده‌اند، بدانيد كه او را گروهي به شهادت مي‌رسانند و هيچ كس به ياري او نمي‌شتابد مگر گروهي كه خداوند عذاب و عقاب خود را از آن‌ها برداشته است.

كنز العمال في سنن الأقوال والأفعال ، اسم المؤلف: علاء الدين علي المتقي بن حسام الدين الهندي الوفاة: 975هـ ، ج 12 ص 59 ، دار النشر : دار الكتب العلمية - بيروت - 1419هـ-1998م ، الطبعة: الأولى، تحقيق: محمود عمر الدمياطي ـ سبل الهدى والرشاد في سيرة خير العباد، اسم المؤلف: محمد بن يوسف الصالحي الشامي الوفاة: 942هـ ، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1414هـ ، الطبعة: الأولى، تحقيق: عادل أحمد عبد الموجود وعلي محمد معوضج 10، ص 89

 

 

 

 

جواز لعن یزید

خوشبختانه بر خلاف آن‌چه كه از ابن تيميّه و ابن كثير و ديگران در توجيه جنايات يزيد وجود دارد، بعضى از عالمان منصف اهل سنّت نه تنها اعمال يزيد را تقبيح كرده‌اند، بلكه خوشنودى و رضايت او از شهادت امام حسين عليه السلام‌ را موجب لعن و نفرين او دانسته‌اند.

تفتازانى در شرح العقائد النسفيّه مى‌گويد:

حق اين است كه رضايت يزيد به قتل و شهادت حسين و خوشحالى او پس از شنيدن خبر آن و توهينش به اهل بيت رسول خدا(عليهم السلام) تواتر معنوى دارد و خبرش بسيار مشهور است، لعنت خدا بر او و يارانش باد.شرح العقائد النسفية، ص 181.

يافعى مى‌نويسد:

از جمله كساني كه كافر محسوب مي‌شوند كسي است كه حكم و يا امر به قتل حسين عليه السّلام نموده است.

شذرات من ذهب، ابن عماد حنبلي، ج1، ص 68.

ذهبى مى‌نويسد:يزيد ناصبى (دشمن على عليه السلام و اهل بيت عليهم السلام) و خشن و تند خو بود، شرب خمر مى‌كرد و اعمال زشت انجام مى‌داد، حكومتش را با كشتن و به شهادت رساندن حسين آغاز كرد و با حادثه خونين حرّه (قتل عام مردم مدينه) پايان بخشيد.

 

 

 

 

 

 اقامه عزا براي امام حسين عليه السلام‌ در سال 352هـ 

ذهبي در شرح وقايع عزاداري سال 352 هـ اين‌چنين مي‌نويسد:

معز الدوله مردم را به بستن بازار‌ها امر كرد و آسيابان‌ها را از آرد كردن و طباخ‌ها را از طبخ منع كرد، و علم‌هاي عزا را در بازار‌ها برافراشتند. و زن‌ها در حالي كه بر سر و صورت خود مي‌زدند و مو پريشان كرده بودند به كوچه و خيابان ريختند و بر مصيبت حسين عليه السلام عزاداري كردند و نوحه خواني نمودند و اين اولين نوحه‌سرايي بود كه در بغداد برگزار مي‌شد.(تاريخ الإسلام، ج 26، ص11)

 

 

 

 

 

 نخستين سوگوارى ها پس از عاشورا

بنابر گواهى نخستين اسناد مكتوب عاشورا، عزادارى اهل سنت و شيعيان همزمان و پس از حادثه عاشورا به وقوع پيوست. طبرى داستان عبور خاندان امام حسين توسط لشكريان يزيد از مسير قتلگاه را ياداور شده و ذكر مصيبت حسين(عليه السلام) را كه توسط خواهرش زينب هنگام ديدن پيكر غرقه به خون و بى سر برادر بر زبان آورده شده است، اين گونه گزارش مى كند: «يا محمداه، يا محمداه! درود فرشتگان آسمان بر تو! اين حسين است كه در بيابان افتاده، با خون خود آغشته گرديده، اعضايش قطه قطعه شده. يا محمداه! دخترانت اسير شده اند و اولادت از دم تيغ گذرانده شده اند كه بر پيكرشان باد مىوزد...» وى در ادامه مى افزايد: «با اين جملات و كلماتى كه زينب ادا كرد، همه حاضران و دوست و دشمن اشك ريختند.

 

 

كيفيت پيدايش شيعه

 

شیعه

كيفيت پيدايش شيعه

 

آغاز پيدايش شيعه را كه براى اولين بار به شيعه على (اولين پيشوا ازپيشوايان اهل بيت ) معروف شدند همان زمان حيات پيغمبر اكرم بايد دانست و جريان ظهور و پيشرفت دعوت اسلامى در بيست و سه سال زمان بعثت موجبات زيادى در برداشت كه طبعا پيدايش چنين جمعيتى را در ميان ياران پيغمبر اكرم (ص) ايجاب ميكرد. پيغمبر اكرم در اولين روزهاى بعثت كه به نص قرآن مأموريت يافت كه خويشان نزديكتر خود را بدين خود دعوت كند صريحاً به ايشان فرمود كه هر يك از شما به اجابت من سبقت گيرد وزير و جانشين و وصى من است. على (عليه السلام) پيش از همه مبادرت نموده اسلام را پذيرفت و پيغمبر اكرم ايمان او را پذيرفت و وعده هاى خود را تقبل نمود و عادتاً محال است كه رهبر نهضتى در اولين روز نهضت و قيام خود يكى از ياران نهضت را به سمت وزيرى و جانشينى به بيگانگان معرفى كند ولى به ياران و دوستان سرتا پا فداكار خود نشناساند يا تنها او را باامتياز وزيرى و جانشينى بشناسد و بشناساند ولى در تمام دوره زندگى و دعوت خود , او را از وظائف وزيرى معزول و احترام مقام جانشينى او را ناديده گرفته و هيچگونه فرقى ميان او و ديگران نگذارد. پيغمبر اكرم (ص) به موجب چندين روايت مستفيض و متواتركه سنى و شيعه روايت كرده اند تصريح فرموده كه على (عليه السلام) در قول و فعل خود , از خطا و معصيت مصون است هر سخنى كه گويد و هر كارى كه كند با دعوت دينى مطابقت كامل دارد و داناترين مردم است به معارف و شرايع اسلام. على عليه السلام خدمات گرانبهائى انجام داده و فداكاريهاى شگفت انگيزى كرده بود مانند خوابيدن در بستر پيغمبر اكرم در شب هجرت و فتوحاتى كه در جنگهاى بدرو احد و خندق و خيبر به دست وى صورت گرفته بود كه اگر پاى وى در يكى از اين وقايع در ميان نبود اسلام و اسلاميان به دست دشمنان حق ريشه كن شده بودند. جريان غدير خم كه پيغمبر اكرم (ص) در آنجا على (ع) را به ولايت عامه مردم نصب و معرفى كرده و او را مانند خود متولى قرار داده بود بديهى است اين چندين امتيازات و فضائل اختصاصى ديگر كه مورد اتفاق همگان بود و علاقه مفرطى كه پيغمبر اكرم به على (ع) داشت طبعاً عده اى از ياران پيغمبر اكرم را كه شيفتگان فضيلت و حقيقت بودند بر اين واميداشت كه على (ع) را دوست داشته به دورش گرد آيند و از وى پيروى كنند چنانكه عده اى را بر حسد و كينه آن حضرت واميداشت. گذشته از همه اينها نام (شيعه على) و (شيعه اهل بيت) در سخنان پيغمبر اكرم (ص) بسيار ديده ميشود

قسمتى از كتاب «شيعه در اسلام» ـ تأليف علامه طباطبایی

سنی

 

مذهب سُنّی بزرگ‌ترین مذهب دین اسلام است که بیشترین پیروان را در میان مسلمانان دارد به طوری که حدود ۹۰٪ مسلمانان جهان پیرو اهل سنت هستند. اهل سنت و جماعت بر این باورند که محمد، پیامبر اسلام، پس از خود جانشینی تعین ننمود و بعد از فوت محمد مسلمانان آن زمان بر اساس شورا و انتخاب چهار تن را به عنوان خلیفه ی مسلمین انتخاب نموده اند. ابتدا در سقیفه بنی ساعده، ابوبکر را که از صحابه (یاران)و نزدیکان محمد بود و در میان مسلمانان محبوبیت و اعتبار زیادی داشتند برای خلافت بعد از محمد بر جامعه نوبنیاد مسلمانان انتخاب کردند. این چهار تن که به خلفای راشدین معروفند به ترتیب عبارت‌اند از: ابوبکر / عمر / عثمان / علی اهل سنت علاوه بر آن احترام خاصی را به اهل بیت پیامبر(بویژه امامان اهل تشیع) قائلند. برخی از سنیان، حسن پسر علی را نیز خلیفه می‌دانند و بر این باورند که دارای دوران خلافت بسیار کوتاهی بوده‌است اما دیگران معتقدند که بعد از علی، دوران خلافت اسلامی بر مسلمانان برای همیشه تمام شده و بعد از آن را سلطنت می‌دانند. هرچند که تمامی اولاد محمد نزد سنیان، محترم شمرده می‌شوند. سنیان، قرآن را کتابی محفوظ می‌دانند و مدعی پیروی از قرآن و سنت حضرت محمد هستند. اما اصطلاح «اهل سنت» در تقسیم بندی‌های مذهبی قرن دوم هجری شکل گرفت. در آن دوران گروهی خود را «اهل سنت» نامیدند و گروهی دیگر که عمدتاً معتزلی بودند، خود را «اهل توحید» نامیدند. ««مجموعه احادیثی که در دوران بنی عباس گرد آمد، «سنت» و عقایدی که پیرامون آنها شکل گرفت، «عقاید السنة» نامیده شد و معتقدان به آن را «اهل سنت» می نامند؛ بنابراین اصطلاح اهل سنت از حدود سال ۱۵۰ه.ق. به بعد در جامعه اسلامی رواج پیدا کرد.»» مذهب سنی از لحاظ علوم فقهی به چندین فرقه حنفی، مالکی، شافعی و حنبلی و اهل حدیث تقسیم می‌گردد. هر چند که اختلافات آنان بسیار جزئی است و اغلب پیروان یکی از آنان می‌تواند در شرایط زمانی و یا مکانی خاص از فرقه دیگری تقلید کند

 

پرسش و پاسخ برای اهل تسنن

چرا نام حضرت علی (ع) در قرآن نيامده است تا باعث اختلاف در امر خلافت نشود؟

 

اولا:ً همة‌مسائل اسلامي مستقيماً در قرآن اشاره نشده است. قرآن به صورت كلي مي‌فرمايد نماز بخوانيد جزئيات نماز خواندن را پيامبر بيان مي‌فرمايند و ما هم موظفيم طبق دستور خداوند از پيامبر (ص) تبعيت كنيم. اوامر و نواهي و بيانات پيامبر (ص) تماماً از طرف خداست هر چند وحي قرآني نباشد و اساساً فرقي بين قرآن و كلام پيامبر (ص) از اين جهت نمي‌باشد. به هر حال ما موظف به پيروي از هر دو مي‌باشي ثانياً: اگر مستقياً جزئيات امامت حضرت علي (ع) در قرآن ذكر مي‌شد اين احتمال وجود داشت كه دست‌هاي نابكار مخالفان موجب تحريف لفظي قرآن گردد. باتوجه كينه و دشمني كه دشمنان با اهل بيت داشتند. ثالثاً : ما بندگان خدا هستيم و بهترين بندگان مؤمنان هستند ولي مؤمن شدن ساده نيست بلكه بايد از گذرگاه‌هاي مختلف عبور كرد و ثبات قدم خود را در لغزش گاه‌هاي مختلف نشان داد. مؤمن كسي است كه در مرحله‌هاي گوناگون آزمايش پيروزمندانه بيرون آمده و از لغزش و وسوسه‌هاي شيطاني برهد. اين گونه قرار دادن مطالب قرآني خود امتحاني است تا حقيقت‌جويان و بهانه‌گيران شناخته شون پس لازم نيست كه در قرآن صراحتاً نام حضرت علي (ع) بيان شده باشد. بلكه بايد در قرآن شخصيت آن عزيز را جستجو كنيد

چرا اميرالمؤمنين جهت احقاق حق خود با مخالفين و غاصبين خلافت به مبارزه نپرداختند؟ آيا سكوت ايشان دليل بر پذيرش حكومت نبوده است؟

 

آيا سكوت ايشان دليل بر پذيرش حكومت نبوده است؟ شواهد تاريخي نشان مي دهد كه پس از شهادت پيامبر صلي الله عليه و آله و توطئه ي منافقان در سقيفه بني ساعده براي غصب مقام خلافت جامعه به سويي سوق داده شده بود كه علي رغم نصوص بي شمار پيرامون خلافت و جانشيني اميرالمؤمنين عليه السلام مردم به بيعت با خليفه ي اول تن دادند و پيمان و بيعت با علي بن ابيطالب عليه السلام در روز غدير را به فراموشي سپردند تا جايي كه پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله در وضعيتي به اميرالمؤمنين عليه السلام پيش از رحلتشان فرمودند

 

يا علي اگر ياراني يافتي كه با دشمنانت بجنگي حق خود را طلب كن و گرنه خانه نشيني اختيار كن چرا كه من در روز غدير خم از مردم عهد و پيمان گرفته ام كه تو وصي و خليفه ي من و صاحب اختيار آنان بعد از من هستي.مَثل تو مثل بيت الله الحرام است كه مردم بايد سراغ تو بيايند و تو نبايد سراغ مردم بروي.

 

و در جاي ديگر رسول خدا صلي الله عليه و آله از ايشان تعهد گرفتند كه « اگر ياوراني يافتي ..... به مجاهده بپرداز» و چنان گذشت اوضاع و احوال جامعه كه لوازم اقدام نظامي محقق نشد چنانچه در بيان خود اميرالمؤمنين عليه السلام آمده است كه اگر چهل نفر يار با معرفت مي يافتم هرگز دست از مبارزه بر نمي داشتم.

اما دريغ و درد كه بي وفايان آن روزگار حتي پيكر پيامبر خيش را بي غسل و كفن رها كرده و به بيعت با باطل دست دادند. و ماجراي سقيفه سر آغاز تمامي تيره روزيها و كژ رويهايي شد كه پس از پيامبر در امت اسلام پديدار گشت.

 

از امام صادق عليه السلام سوال شد كه چه چيزي اميرالمؤمنين عليه السلام را بازداشت از اينكه مردم را به سوي خويش بخواند و براي رو در رويي با دشمنان شمشير از نيام بر كشد؟ امام عليه السلام فرمودند: از آن ترسيد كه مبادا مردم مرتد شوند و ديگر شهادت ندهند كه محمد صلي الله عليه و آله رسول خداست.

 

همچنين امام باقر عليه السلام در بيان اقدام اميرالمؤمنين عليه السلام فرمودند: اگر علي عليه السلام عموم مردم را به پيروي از خود فرا مي خواند آنان وظيفه داشتند دعوت او را اجابت كنند بر اثر سر پيچي از امامي كه اطاعتش واجب است،كافر مي شدند اما آن جناب بهتر آن ديد كه مردم آن گمراهي عدم شناخت و فرمانبري او باقيي بمانند تا آنكه از اسلام بر گردند و بلكي بي دين شوند.

 

اما با اين وصف كه امام علي عليه السلام ياراني را نيافتند تا ايشان را ياري كنند خود با بيعت با جور تن ندادند و سكوت اختيار نكردند. همواره در طول تاريخ مغرضان و معاندان اهل بيت عليه السلام سعي داشته اند كه 25 سال خانه نشيني اميرالمؤمنين عليه السلام را در قالب سكوت ايشان و رضايت و مشاركت ايشان در امور خلفاء جلوه دهند تا به اين وسيله به باطل رنگ و لعاب حق بزنند. اميرالمؤمنين عليه السلام در مقابل اين تجاوز غاصبانه مسئوليت خويش را چنين ايفا كردند: پس از فراقت از مراسم تدفين پيامبر گرامي اسلام كه تنها يار دلنشين ايشان بود بنا به سفارش خود پيامبر صلي الله عليه و آله به جمع آوري قرآن پرداختند چنانچه خود فرمودند: پس از آنكه رسول خدا صلي الله عليه و آله جان به جان آفرين تسليم كرد مردم ميل به ابوبكر نمودند با وي بيعت كردند در حاليكه من مشغول انجام غسل و مراسم تدفين پيامبر بودم.

پس از آن ماجرا من مشغول جمع آوري قرآن شدم و سوگند خوردم كه جز براي نماز، ردا بر دوش نيفكنم تا آنكه قرآن را يكجا جمع كنم و چنين كردم.

 

در مدت سه روز اين مهم انجام گرفت و بديسان آيات شريفه و گرانقدر قرآن كه اينجا و آنجا پراكنده بود در يك مجلد و يكجا به دست مبارك ايشان نوشته شد.

اميرالمؤمنين عليه السلام مي دانستند كه اگر در چنين شرايطي دست به شمشير برند نهال نو پاي اسلام كه ثمره ي 23 سال تلاش پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله بوده است از جا كنده مي شود بنابراين هر زمينه ي سخن فراهم مي شد تنها اظهار مظلوميت خويش اكتفا مي كردند و پيماننامه ي غدير را ياد آور قوم مي شدند: «اي مسلمانان، اي مهاجرين و انصار شما را به خدا قسم مي دهم آيا از پيامبر صلي الله عليه و آله نشنيديد كه در روز غديرخم چه فرمود؟»

 

از جمله در همان ايام نخست پس از رحلت رسول خدا صلي الله عليه و آله شبانه با اهل كساء (حضرت زهرا و امام حسن و امام حسين) به درب خانه مهاجرين و انصار مي رفتند و بر آنان اتمام مي نمودند از جمله از زبان ايشان مي شنويم كه مي فرمودند: «فاطمه را با خود بردم.دست حسن و حسين را گرفتم آنان را نسبت به حقانيت خويش سوگند دادم و ايشان نيز به آن اعتراف كردند .

ايشان را به يا ري طلبيدم اما جز چهار نفر دعوت مرا اجابت نكرد آن چهار نفر عبارت ب.دند از سلمان ابوذر مقداد و زبير.»

 

در بررسي هاي به عمل آمده در كتب معتبر و منابع شيعه و حتي اهل سنت از اقدامات حضرت علي عليه السلام در مقابل غاصبين خلافت زياد نقل شده است چنانچه حتي خود مفسرين اهل تسنن از جمله ابن ابي الحديد در شرح نهج البلاغه ي خود خطبه هايي از حضرت را نقل مي كند كه بيانگر اين حقيقت است كه ايشان در مقابل خلفاي سكوت نكردند و با ايشان بيعت ننمودند.

از جمله در خطبه ي شقشقيه كه مورد اتفاق همه ي مسلمانان مي باشد كه حضرت چگونه به احقاق حق خويش و افشاگري اصحاب سقيفه پرداخته اند.

 

آیا سنّی ها روایت «من کنتُ مولاه فهذا علیٌ مولاه» را قبول دارند؟

اگر قبول دارند، پس چرا با حضرت علی مخالفت و دشمنی می کنند؟

 

دلیل آن است که ولایت چند معنا دارد و یکی از معانی روشن آن دوستی است. بنابراین تا زمانی که به این معنا قابل حمل است، نمی توان به معنای دیگر آن تمسک جست. بر این اساس حدیث غدیر در صدد بیان لزوم محبت به علی(ع) است، نه زمامداری حضرت. در برابر اهل سنت شیعیان باور دارند که ماهیت حادثه غدیر و سخنان پیامبر(ص) نصی صریح و قاطع بر امامت و پیشوایی حضرت علی(ع) است. قراین و شواهد به گونه ای است که هرگز نمی توان آن را تنها به دوستی و محبت تفسیر کرد. شیعیان دلائل متعددی بر امامت علی(ع) بیان کرده اند که به برخی از آن ها اشاره می شود:

 

1. لغت شناسان لفظ «ولی» را به معنای سرپرستی، عهده داری امور، چیرگی و رهبری معنا کرده اند. راغب اصفهانی می نویسد: ولایت یعنی یاری کردن، زمامداری و حقیقت آن سرپرستی است.(9) ابن اثیر می نویسد: «ولیّ یعنی یاور، و هر کس امری را بر عهده گیرد» سپس می افزاید: «از همین قبیل است حدیث «من کنت مولاه فعلیٌ مولاه» و سخن عمر که به علی(ع) گفت: «تو مولای هر مؤمن شدی» یعنی ولیّ مؤمنان گشتی.(10) صاحب صحاح اللغه(11) و مقایس اللغه نیز «ولیّ» را به معنای سرپرستی دانسته اند.(12) بر این اساس نگرش اندیشمندان اهل سنت (که ولایت را تنها به معنای دوستی معنا کرده اند) قابل قبول نیست.

 

2. اگر معنای «ولیّ» به معنای دوست و دوستی باشد، عاقلانه نیست که پیامبر اسلام(ص) بیش از یکصد هزار نفر را در هوای گرم و در وسط بیابان های خشک و سوزان متوقف سازد تا به مردم بگوید: «هر که من دوست او هستم، علی هم دوست او است و او را دوست بدارد»، زیرا دوستی مسلمانان با یکدیگر یکی از بدیهی ترین مسایل اسلامی است که از آغاز اسلام وجود داشته و بارها پیامبر(ص) مردم را به دوستی امام علی(ع) فرا خوانده بود.(13)

 

3. خطاب تند و قاطع خداوند بیانگر آن است که حادثه غدیر صرفاً اعلام دوستی علی(ع) نبوده است. مسئله آن قدر اهمیت داشت که خداوند خطاب به پیامبرش وحی می کند که اگر آن را ابلاغ نکنی، رسالت الهی را انجام نداده ای! خداوند فرمود: «... و إنْ لم تفعل فما بلغت رسالته» 4ـ خداوند در آیه 67 مائده به پیامبرش دلداری می دهد: «والله یعصمک من النّاس؛ خداوند تو را از خطرات احتمالی مردم نگاه می دارد».(14) آیا این مسئله نشان نمی دهد که مأموریت، مسئلة مهمی بوده است که پیامبر(ص) بیم آن داشته برخی بر اثر هواهای نفسانی به مقابله برخاسته و توطئه کنند؟ آنچه که موجب خطر برای پیامبر(ص) به حساب می آمد، طرح ولایت و رهبری امام علی(ع) بود، نه دوستی حضرت ، مضافاً بر این که بارها پیامبر از محبت امام علی(ع) سخن گفته بود و بیان آن، چالش های جدی را در پی نداشت.

 

4. بعد از آن که پیامبر(ص) علی(ع) را به عنوان رهبر تعیین کرد، مردم با علی(ع) بیعت کردند. ابوبکر و عمر نیز به علی(ع) تبریک گفته، با حضرت بیعت کردند و گفتند: تو مولا و رهبر من و تمام مردان و زنان با ایمان شدی.(15) نکته قابل دقت آن است که همة حاضران، از خطابة پیامبر مسئلة «امامت» علی(ع) را فهمیدند، از این رو با او بیعت کرده و برخی از آنان در ستایش علی(ع) شعر سرودند. حسان بن ثابت انصاری از پیامبر(ص) اجازه گرفت و اشعار زیبا سرود: قــم یــا علـــی فــإنّنـــــی رضیتُک من بعدی اماماً و هادیاً ؛ای علی، برخیز، خرسندم که تو امام و هادی بعد از من باشی.(16

 

 

منابع اهل سنت

 

1. احمدبن محمد طبري متوفاي 275 ه.ق. در كتاب {فضائل اميرالمؤمنين} به نقل سيدبن طاووس در كتاب {اليقين} صفحه 113- 125.

 

2. محمدبن جرير بن يزيد بن خالد يبري آملي متوفاي سال 310 ه.ق. صاحب تفسير‌قرآن و تاريخ معروف به {تاريخ الاصم و الملوك} در كتاب {الولاية} به روايت از زيد بن ارقم، به نقل زين‌الدين نباطي بياضي، در {صراز المستقيم} ج1: صفحه 301 – 304.

 

3. علي بن محمد بن محمد واسطي شافعي، معروف به ابن المغازلي متوفاي سال 483 ه.ق. در كتاب {مناقب علي بن ابيطالب} چاپ تهران 1394 ه.ق. صفحه 16 – 18، در ذكر حديث غدير به سند خود، از زيدبن ارقم قسمتي از آغاز خطبه را بيان كرده، و از پايان خطبه اين عبارت را آورده: " الا و انها لم تهلك امه قبلكم حتي نديي (قتدني) باهوائها و نظاهي علي نبوتها، و تقتل من قام بالقسط. ثم اخذ بيد علي بن ابي طالب عليه السلام فرفعها ثم قال: من كنت مولاه . . . الي آخر خطبه

 

امامت در قرآن بازديد: 3108

       

  نظر بدهيد  /   راي بدهيد  /   ارسال به دوستان  /   طرح سوال      

 

 

يكي از پرسش‌هاي رايج در مساله امامت اين است كه: «چرا در قرآن کريم به صراحت اشاره به امامت نشده حال آنکه امامت شيعه از مهمترين مسائل دين شمرده مي شود؟»

 

پاسخ اين است كه فرض مطرح شده در اين پرسش نه تنها مقبول نيست بلكه دقيقاً عكس آن صادق بوده و در آيات فراواني از قرآن کريم به صراحت تمام، هم از اصل امامت سخن گفته شده، هم مصداق آن مشخّص گرديده است. لکن کسي که بخواهد زير بار حقّ نرود، حتّي واضح‌ترين کلمات را هم از معني خود منحرف خواهد ساخت. ذيلاً به برخي از آيات و نحوه دلالت آنها بر مساله امامت اشاره مي شود.

 

1ـ «وَ إِذِ ابْتَلى  إِبْراهيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتي  قالَ لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمينَ؛ (به خاطر آوريد) هنگامي را كه خداوند، ابراهيم را با وسايل گوناگوني آزمود. و او به خوبي از عهده ي اين آزمايش‌ها برآمد. خداوند به او فرمود: «من تو را امام و پيشوي مردم قرار دادم!» ابراهيم عرض كرد: «از دودمان من(نيز اماماني قرار بده!)» خداوند فرمود: «پيمان من، به ظالمين نمى رسد.» (البقرة:124)

 

 

 

نکات اين آيه شريفه:

 

الف ـ مقام امامت مقامي است برتر از نبوّت. لذا ابراهيم (ع) با اين که نبي بود امام نبود و آنگاه که امتحاناتي را پشت سر گذاشته، قابليت لازم را حاصل نمود، به امامت منصوب شد. پس چگونه در امّت اسلام کساني ادّعاي امامت نموده اند در حالي که فاقد اين حدّ از صلاحيتند. و چگونه امامت علي ابن ابي طالب (ع) را نپذيرفتند در حالي که طبق حديث منزلت که مورد قبول اهل سنّت بوده، در صحيحترين کتب آنها نقل شده است، شأن علي (ع) نسبت به پيامبر(ص) مثل شأن هارون پيامبر است نسبت به حضرت موسي. «حَيْثُ اسْتَخْلَفَهُ عَلَي الْمَدِينَةِ فَقَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ أَ تُخْلِفُنِي عَلَي النِّسَاءِ وَ الصِّبْيَانِ فَقَالَ أَ مَا تَرْضَي أَنْ تَكُونَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَي إِلَّا أَنَّهُ لَا نَبِيَّ بَعْدِي ؛ زماني که پيامبر(ص) ـ در عزيمت به جنگ ـ علي (ع) را به عنوان خليفه ي خود در مدينه گذاشت، علي (ع) گفت: يا رسول الله آيا مرا بر زنان و کودکان خليفه قرار مي دهي! پس پيامبر (ص) فرمود: آيا راضي نيستي به اينکه نسبت به من مثل هارون باشي نسبت به موسي، الّا اينکه بعد از من پيامبري نيست.» (صحيح بخاري، ج 4، 209 و ج5، ص129 ــ صحيح مسلم، ج7، ص 120)

 

ب ـ خداوند متعال خودش ابراهيم (ع) را به امامت نصب نمود. پس امامت بايد به نصب خدا باشد نه به انتخاب مردم. پس جريان سقيفه و محصول آن باطل است.

 

ج ـ امامت عهد الله است، يعني عهدي است بين امام و خدا؛ پس انتخاب مردم دخلي در آن ندارد. بنا بر اين، جريان سقيفه و محصول آن باطل است.

 

د ـ امامت که عهد الله است به ظالمين نمي رسد. در اين تعبير الهي، درباره ي ظالم چهار احتمال است.

 

1. آنکه در سراسر عمرش ظالم است.

 

2. آنکه در اوّل عمر عادل ولي در ادامه ي آن ظالم است.

 

3. آنکه در اوّل عمر ظالم ولي در ادامه ي آن عادل است.

 

4. آنکه گاه ظالم است و گاه عادل.

 

بر اين اساس در ذرّيّه ي و نسل حضرت ابراهيم (ع) پنج صنف افراد احتمال وجود خواهند داشت كه عبارتند از:

 

1. افرادي كه در سراسر عمرشان ظالم باشند.

 

2. افرادي كه اوّل عمر عادل ولي در ادامه ي آن ظالم باشند.

 

3. افرادي كه در اوّل عمر ظالم ولي در ادامه ي آن عادل باشند.

 

4. افرادي كه گاه ظالم و گاه عادل باشند.

 

5. افرادي كه هيچگاه ظالم نبوده در تمام عمر معصوم از ظلم باشند.

 

روشن است که حضرت ابراهيم (ع) مورد اوّل و دوم را در دعاي خود اراده نمي کند. چون دو گروه اوّل ظالم بالفعل بوده، اهل جهنّم مي باشند؛ و هيچ مومن عاقلي از خدا نمي خواهد که ظالم بالفعل و اهل جهنّم را امام مردم قرار دهد کجا رسد که پيامبري چنين تقاضايي از خدا بکند. پس منظور آن حضرت از «من ذرّيّتي» سه گروه اخير بوده است كه يكي معصوم مي باشد و دو تاي ديگر، اگر چه ظلم داشته اند، ولي معلوم نيست كه اهل جهنّم باشند كما اينكه اهل بهشت بودن آنها نيز معلوم نيست.

 

آنگاه كه حضرت ابراهيم (ع) امامت را بر اين سه گروه از ذرّيّه خود طلب نمود، خداوند متعال دعاي او را مستجاب ساخت، امّا نه به طور مطلق؛ بلكه فرمود: از ميان ايم سه گروه، تنها آنهايي قابليّت امامت خواهند داشت كه اسم ظالم بر آن صدق نكند. و روشن است كه از اين سه گروه تنها گروه پنج هستند كه هيچ گاه ظلم نداشته اسم ظالم بر آنها صدق نمي كند؛ و تنها اين گروهند كه اهل بهشت بودن آنها يقيني است. پس امامت تنها از آن کساني است که در سراسر عمرشان معصوم از هر گونه گناهي باشد؛ چرا که هر گناهي از مصاديق ظلم است. حال چگونه اهل سقيفه ادّعاي امامت نمودند در حالي که اوّلاً قبل از اسلام سابقه کفر داشتند؛ ثانياً در زمان اسلام نيز معصوم از گناه نبودند؛ ثالثاً در زمان خلافتشان نيز به تصريح علماي خود اهل سنّت کارهاي خلافشان کم نبود.

 

2ـ «أَ فَمَنْ كانَ عَلى  بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ وَ يَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْهُ وَ مِنْ قَبْلِهِ كِتابُ مُوسى  إِماماً وَ رَحْمَةً أُولئِكَ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَ مَنْ يَكْفُرْ بِهِ مِنَ الْأَحْزابِ فَالنَّارُ مَوْعِدُهُ فَلا تَكُ في  مِرْيَةٍ مِنْهُ إِنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يُؤْمِنُونَ؛ آيا كسي كه از جانب پروردگارش بر حجّتي روشن است و شاهدي از خود او در پي اوست، و پيش از او نيز كتاب موسي كه امام و رحمتي بود (دروغ مى بافد)؟ آنها (كه در پي حقيقت اند) به آن ايمان مى آورند و هر كه از گروه ها به آن كافر شود آتش، وعده گاه اوست. پس در آن ترديد مكن كه آن حق است و از جانب پروردگار توست ولي بيشتر مردم ايمان نمى آورند.» (هود: 17)

 

 

 

نکات آيات شريفه:

 

در اين آيات شريفه، کتاب موسي به عنوان امام معرّفي شده، پس قرآن کريم به نحو اولي امام است.

 

و بر اساس حديث متواتر ثقلين ــ که مورد قبول شيعه و سنّي است ــ عترت پيامبر و امامان معصوم (ع) همرديف و متّحد با قرآن قرار داده باشد. «قال رسول الله(ص): « ... فانظروا کيف تخلّفوني في الثقلين. فقام رجل فقال يا رسول الله و ما الثقلان؟ فقال رسول الله صلي الله عليه و سلم الاکبر کتاب الله؛ سبب طرفه بيد الله و طرفه بأيديکم فتمسکوا به لم تزالوا و لا تضلّوا. والاصغر عترتي و انّهما لن يفترقا حتّي يردا علي الحوض و سألت لهما ذلک ربّي فلاتقدّموهما فتهلکوا و لاتعلّموهما فانّهما اعلم منکم؛ بنگريد که پس از من، با دو يادگار گرانبهي من چگونه رفتار مى كنيد؟ مردي برخواست و پرسيد: يا رسول الله! دو أثر گرانبهي شما چيست؟ فرمود: ثقل اکبر كتاب خداست؛ وسيله اي كه جانبي از آن در دست خدا مى باشد و طرف ديگر آن در اختيار شما قرار گرفته است؛ پس به آن چنگ بزنيد که نمي لغزيد و گمراه نمي شويد. و ثقل اصغر عترت من است؛ که همانا آن دو هرگز از همديگر جدا نمي شوند تا در كنار حوض كوثر بر من وارد شوند. و من هم از پروردگارم همين اتحاد و يگانگي را بري آنها درخواست كرده ام. پس بر اين دو پيشي نگيريد كه به هلاكت مى رسيد و سخني به آنها نياموزيد كه آنان از شما داناترند». (المعجم الکبير، الطبراني، ج3، ص66)

 

«... فانظروا كيف تخلفوني في الثقلين. فنادي مناد: و ما الثقلان يا رسول اللّه؟ قال: كتاب اللّه طرف بيد اللّه و طرف بأيديكم فاستمسكوا به و لا تضلوا، و الآخر عترتي، و إن اللطيف الخبير نبأني أنهما لن يتفرقا حتي يردا علي الحوض، و سألت ذلك لهما ربي، فلا تقدموهما فتهلكوا، و لا تقصروا عنهما فتهلكوا، و لا تعلموهم فانهم أعلم منكم، ثم اخذ بيد علي رضي الله عنه فقال من كنت أولي به من نفسه فعلي وليه، اللهم وال من والاه، و عاد من عاداه؛ بنگريد که پس از من، با دو يادگار گرانبهي من چگونه رفتار مى كنيد؟ پرسيدند: يا رسول الله! دو أثر گرانبهاي شما چيست؟ فرمود: يكي كتاب خداست كه جانبي از آن در دست خدا مى باشد و طرف ديگر آن در اختيار شما قرار گرفته است؛ به آن چنگ بزنيد و گمراه نشويد. و ديگري عترت من است؛ خدي لطيف و دانا، مرا مطّلع ساخته كه اين دو هرگز از هم جدا نمي شوند تا كنار حوض كوثر بر من وارد شوند. و من هم از پروردگارم همين اتحاد و يگانگي را بري آنها درخواست كرده ام. پس بر اين دو پيشي نگيريد كه به هلاكت مى رسيد و در مورد آنها كوتاهي نکنيد كه هلاك خواهيد شد. و سخني به آنها نياموزيد كه آنان از شما داناترند. سپس دست علي (ع) را گرفت و فرمود: هر كه من نسبت به جان او، از خود او اولاترم، علي هم اولاتر است به جان او. پروردگارا! دوستش را دوست و دشمنش را دشمن بدار.» (المعجم الکبير، الطبراني، ج3، ص167)

 

و حاكم نيشابوري از اكابر علماي اهل سنّت در حديث صحيحي از نبي خدا (ص) آورده است: «علي مع القرآن و القرآن مع عليّ لن يفترقا حتّي يردا عليّ الحوض؛ علي با قرآن است و قرآن با علي است؛ هرگز از يكديگر جدا نمي شوند تا در كنار حوض كوثر بر من وارد شوند.» (المستدرك، حاكم نيشابوري، ج3، ص124)

 

شكي در اين نيست كه قرآن امام مردم است؛ پس شكي نيست كه علي(ع) نيز امام مردم مي باشد؛ چون آنكه همواره با قرآن است و قرآن همواره با اوست، حكم قرآن را خواهد داشت. از اين دليل حتّي عصمت آن حضرت از خطا و سهو و نسيان نيز ثابت مي شود؛ چون اگر اين امور بر آن حضرت جايز باشد، در همان موارد از قرآن جدا خواهد شد؛ چرا كه خطا در قرآن راه ندارد. همچنين از استدلال علم آن حضرت بر تمام امور اثبات مي گردد؛ چرا كه خداوند متعال، قرآن كريم را تبياناً لكلّ شيء ناميده است؛ ژس كسي هم كه متّحد با قرآن باشد تبياناً لكلّ شيء خواهد. لذا خداوند متعال فرمود: «وَ كُلَّ شَيْ ءٍ أَحْصَيْناهُ في  إِمامٍ مُبينٍ؛ و همه چيز را در امام آشكار كننده ي برشمرده ايم.» (يس: 12)

 

امام باقر (ع) فرمودند: «چون اين آيه نازل شد كه «هر چيز را در امام مبين برشمرديم»؛ دو مرد في المجلس برخاستند و گفتند يا رسول اللَّه آن امام تورات است؟ فرمود: نه. گفتند آن انجيل است؟ فرمود نه. گفتند آن قرآن است؟ فرمود: نه. در اين هنگام امير المؤمنين علي بن ابي طالب وارد شد، رسول خدا (ص) فرمودند: آن امام مبين، اين مرد است؛ به راستي اوست امامي كه خدي تبارك و تعالي علم هر چيز را بر او شمرده است.» (امالي شيخ صدوق،ص170،مجلس سي و دوم)

 

علاوه بر اينكه بخش نخست آيه شريفه به طور كامل بر امام علي (ع) انطباق دارد آن جا كه خداوند مي فرمايد:

 

«أَفَمَنكَانَ عَلَي بَيِّنَةٍ مِّن رَّبِّهِ وَيَتْلُوهُ شَاهِدٌ مِّنْه» (آيا كسي كه دليل آشكاري از پروردگار خودش دارد و به دنبال آن شاهدي از سوي او مي باشد.) (ر.ك تفسير الميزان ـ تفسير نمونه و ديگر تفاسير شيعه و اهل سنت)

 

3ـ «وَ نَجَّيْناهُ وَ لُوطاً إِلَي الْأَرْضِ الَّتي  بارَكْنا فيها لِلْعالَمينَ (71) وَ وَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ نافِلَةً وَ كُلاًّ جَعَلْنا صالِحينَ (72) وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا وَ أَوْحَيْنا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْراتِ وَ إِقامَ الصَّلاةِ وَ إيتاءَ الزَّكاةِ وَ كانُوا لَنا عابِدينَ؛ و او (ابراهيم ) و لوط را به سرزمين(شام)، كه آن را بري همه ي جهانيان پربركت ساختيم، نجات داديم. (71) و اسحاق و يعقوب را به عنوان عطيه به او بخشيديم و همه را شايسته قرار داديم. (72) و آنان را اماماني قرار داديم كه به فرمان ما، (مردم را) هدايت مى كردند؛ و انجام كارهي نيك و برپاداشتن نماز و ادي زكات را به آنها وحي كرديم؛ و تنها ما را عبادت مى كردند.» (سوره الانبياء)

 

 

 

نکات آيات شريفه:

 

الف ـ طبق اين آيات جعل و نصب امام بر عهده ي خداست نه مردم.

 

ب ـ امام بايد به امر خدا امامت نمايد؛ و لازمه اين امر آن است که امام عالم به تمام اوامر و نواهي خدا باشد. و در ميان مدّعيان امامت هيچ کس جز علي (ع) نبود که چنين باشد. هيچ عالم سنّي هم ادّعا نکرده که خلفاي سه گانه، عالم به جميع اوامر و نواهي خدا بوده اند. همچنين حديث متواتر ثقلين مؤيد است که اهل بيت (ع) همرديف کتاب خدا هستند. و نيز به اعتراف شيعه و سنّي علي(ع) باب مدينه علم رسول الله است.

 

ج ـ همچنين طبق آيه، فعل خيرات بايد از جانب خدا بر امام الهام شود؛ و در بين مدّعيان امامت تنها علي (ع) است که ادّعاي اتّصال به غيب داشته و ملهم بودن او توسّط پيامبر (ص) نيز تأييد گرديده است.

 

ه ـ همچنين طبق آيات فوق امام اهل زكات و نماز است؛ و تنها علي (ع) است که نماز و زکاتش مورد تأييد مستقيم خدا واقع شده؛ خداوند متعال فرمود: «إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ؛ ولي شما، تنها خداست و پيامبر او و آنان كه ايمان آورده اند؛ همانها كه نماز را برپا مى دارند، و در حال ركوع، زكات مى دهند.» (المائدة: 55) مفسّرين شيعه و سنّي اتّفاق نظر دارند که شأن نزول اين آيه ي شريفه جريان صدقه دادن امير المومنين (ع) در حال رکوع بوده است.

 

خداوند متعال مي فرمايد: «قُلْ أَطيعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْكافِرينَ؛ بگو: از خدا و رسولش اطاعت كنيد! و اگر سرپيچي كنيد، خداوند كافران را دوست نمى دارد.» (آل عمران: 32)

 

و باز فرمود: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ في  شَيْ ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَي اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ ذلِكَ خَيْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْويلاً؛ ي كساني كه ايمان آورده ايد! اطاعت كنيد خدا را! و اطاعت كنيد رسولش را و اولو الأمر را ! و هر گاه در چيزي نزاع داشتيد، آن را به خدا و پيامبر بازگردانيد (و از آنها داوري بطلبيد) اگر به خدا و روز رستاخيز ايمان داريد! اين(كار) بري شما بهتر، و عاقبت و پايانش نيكوتر است.» (النساء: 59)

 

طبق اين آيات اوّلاً ولايت نبي اکرم(ص) هم رديف ولايت خداست لذا اطاعت از او همانند اطاعت از خداست. ثانياً ولايت اولي الامر نيز مثل ولايت رسول الله است. لذا در عبارت «أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ» اطيعوا را تکرار نکرد؛ چون اطاعت از هر دو يکي است. و نيز در ادامه نفرمود: هنگام اختلاف، آن را به خدا و رسول و اولوالامر برگردانيد؛ بلکه تنها خدا و رسول را مطرح ساخت که شاهد است بر يکي بودن حکم رسول و اولوالامر. ثالثاً در اين آيه، خدا خواسته که مسلمين هنگام نزاع به کلام خدا و پيامبر رجوع کنند نه به نظر مردم. ولي مسلمين صدر اسلام که در مساله امامت اختلاف کردند به جاي رجوع به قرآن و حديث غدير و حديث ثقلين و حديث منزلت و امثال آن، كه حكم پيامبر بود، به نظر گروه اندكي از مردم رجوع نمودند.

 

حال که معلوم شد ولايت امام بايد هم رديف ولايت خدا و رسول باشد، بايد ديد خداوند و رسول، ولايت چه کسي را تأييد نموده است. خداوند متعال مي فرمايد: «إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ؛ ولي شما، تنها خداست و پيامبر او و آنها كه ايمان آورده اند؛ همانها كه نماز را برپا مى دارند، و در حال ركوع، زكات مى دهند.» (المائدة: 55)

 

شيعه و سنّي اتّفاق نظر دارند که اين آيه، در شأن علي(ع) نازل شده است. لکن اهل سنّت مدّعي اند که مراد از ولي در اين آيه امامت نيست بلکه منظور دوستي، يا نصرت و امثال آن است. امّا شيعه مي گويد: لفظ ولي در اين آيه مطلق بوده تمام معاني آن را شامل است که از جمله يکي از آن معاني ولايت تصرّف است که همان امامت و حاکميت باشد. افزون بر اطلاق آيه،شاهد ديگر اين ادّعا، آن است که در اين آيه، ولايت، ابتدا براي خدا و سپس براي پيامبر و در مرتبه ي سوم براي علي (ع) ثابت شده است. و ولايت درباره ي خدا ــ به تمام معاني آن ــ، به سلطنت، حاکميت و متصرّف بودن او بر مي گردد. افزون بر اينها حتّي اگر مراد از ولايت در اين آيه، ولايت نصرت يا ولايت محبّت هم باشد باز امامت براي علي(ع) ثابت مي شود. چون وقتي علي(ع) در مراحل نخست با ابوبکر بيعت نکرده، خود ادّعاي امامت نمود، طبق آيه ي مورد بحث بر همگان و از جمله بر خود ابوبکر و عمر واجب بود که او را ياري و نصرت نمايند و شرط محبّت را که حمايت است به جا آورند؛ لکن آنها نه تنها چنين نکردند بلکه با او درگير شدند. پس به يقين آن دو از حکم اين آيه عدول نموده‌اند.

 

«إِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهيراً؛ خداوند فقط مى خواهد پليدي و گناه را از شما اهل بيت دور كند و كاملاً شما را پاك سازد.» (الأحزاب: 33)

 

طبق اين آيه ي شريفه خداوند متعال اهل بيت(ع) را از هر پليدي و رجسي منزّه نموده است؛ و اين يعني عصمت. و به حکم عقل، جايي که معصوم حضور دارد امامت و حاکميت به غير معصوم نمي رسد.

 

اينها شمّه اي از آيات قرآن بود در باب امامت که اگر کسي اندکي دقّت داشته، اهل لجاج نبوده به دنبال حقيقت باشد او را در رسيدن به حقّ و حقيقت کافي است. در آخر کلام براي تلطيف خاطر شما خواننده ي حقيقت جو و بزرگوار اين نکته ي لطيف هم ذکر مي شود که کلمه امام و ائمه در قرآن کريم دوازده بار آمده است و طبق احاديث خود برادران اهل سنّت، نبي اکرم(ص) فرموده اند خلفاي من دوازده نفرند؛ و تا به امروز کسي جز شيعه جعفري نتوانسته است دوازده خليفه را بشمارد.

 

نويسنده : احد ايماني

 

امامت در قرآن

 

علي رباني گلپايگاني

 

امامت در لغت به معنای پیشوایی و رهبری است، كه در مورد انسان و غیر انسان به كار می رود. در قرآن كریم كلمه امام علاوه بر این كه در مورد انسان به كار رفته است[1]، در مورد لوح محفوظ[2] و كتاب حضرت موسی[3] (تورات) نیز به كار رفته است.

متكلمان اسلامی برای امامت تعاریف مختلفی ذكر كرده اند و غالباً امامت را ریاست و رهبری عمومی جامعه در زمینه امور دینی و دنیوی دانسته اند.[4]

در قرآن كریم به مساله امامت از زوایای مختلف پرداخته شده است كه در این نوشتار به پاره ای از آنها به صورت مختصر پرداخته می شود.

الف) فلسفه و ضرورت امامت

 

فلسفه و ضرورت امامت به اختصار و اجمال همان فلسه و ضرورت نبوت است جز در ابلاغ وحی تشریعی و آوردن شریعت كه با ختم نبوت پایان پذیرفته است. تبیین و تفصیل آن چنین است:

1. تبیین مفاهیم قرآن

 

یكی از وظایف پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله ـ تبیین معانی و مفاهیم قرآن كریم بود. خداوند خطاب به پیامبر می فرماید:

«و أنزلنا إلیك الذكر لتبیّن للناس ما نزّل إلیهم (نحل، آیه 44)، ما ذكر (قرآن) را بر تو نازل كردیم تا آنچه برای مردم نازل می شود را برای آنها تبیین نمایی.»

در حدیث ثقلین، پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله ـ عترت خود را ملازم و همراه با قرآن قرار داده و فرموده است:

«إنّی تارك فیكم الثقلین كتاب الله و عترتی»، من دو چیز گرانبها را در میان شما می گذارم، كتاب خدا و عترت من، یعنی فهم حقایق قرآن را باید با راهنمایی عترت آموخت.

تاویل قرآن را جز خدا و راسخان در علم نمی دانند، «و ما یعلم تأویله إلّا الله و الراسخون فی العلم» (آل عمران/ 7) و در روایات آمده است كه ائمه معصومین ـ علیهم السلام ـ راسخان در علم می باشند.[5]

2. داوری در منازعات

 

در بحث نبوت یادآور شدیم كه یكی از اهداف نبوت داوری در اختلافات و منازعات بوده است. چنانكه می فرماید:

«فبعث الله النبیّین مبشرّین و منذرین و انزل معهم الكتاب بالحقّ لیحكم بین الناس فیما اختلفوا فیه (بقره/ 213)، خدا پیامبران را بشارت دهنده و بیم دهنده برانگیخت و كتاب را به حق با آنان نازل كرد، تا در اختلافات مردم داوری كند.»

نكته جالب توجه این است كه داوری به كتاب نسبت داده شده است. زیرا معیار داوری همان احكام الهی است كه كتاب در برگیرنده آن هاست.

بدیهی است اختلاف و نزاع، اختصاصی به زمان پیامبران ـ علیهم السلام ـ نداشته و هر گاه حلّ این اختلافات به داورانی برگزیده از جانب خدا نیاز داشت، پس از ختم نبوت نیز این ضرورت وجود دارد. در نتیجه وجود امام بسان پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ امری لازم و واجب است.

3. ارشاد و هدایت انسان ها

 

ارشاد و هدایت انسان ها در زمینه عقاید و احكام دینی و مسائل اخلاقی و اجتماعی یكی دیگر از اهداف رسالت پیامبران الهی است. و این هدف از ویژگی های نبوت نبوده و به انسان هایی كه در عصر پیامبران زندگی می كردند اختصاص نداشته است، بدین جهت اگر بعثت پیامبران به انگیزه ارشاد و هدایت بشر كاری بایسته و لازم بوده است، این بایستگی و لزوم در مورد امامت نیز موجود است.

4. اتمام حجت بر بندگان

 

یكی از اهداف رسالت پیامبران ـ علیهم السلام ـ اتمام حجت از جانب خداوند بر بندگان است. قرآن در این باره می فرماید:

«رسلاً مبشرّین و منذرین لئلاّ یكون للناس حجّه علی الله بعد الرسل» (نساء آیه 165).

پیامبران بشارت دهنده و بیم دهنده (را برانگیخت) تا پس از فرستادن رسولان مردم، بر خدا حجت نداشته باشند.»

این امر اختصاص به زمان خاصی ندارد،‌ از این روی امام علی ـ علیه السلام ـ فرموده است:

«لا تخلوا الأرض من حجّه الله بقائم اما ظاهرا مشهورا و اما خائفا مغمورا، لئلا تبطل حجج الله و بیناته.... یحفظ الله بهم حجحه و بیانته... اولئك خلفاء الله فی ارضه، و الدعاه الی دینه.[6] زمین از حجت خدا خالی نخواهد بود. یا آشكار و مشهور است و یا خائف و پنهان، تا حجت ها و دلایل الهی باطل نگردد. خدا به وسیله آن ها حجت و دلایل خود را حفظ می كند... آنان جانشینان خدا در زمین و دعوت كنندگان به دین او می باشند.»

5. برقراری عدل و امنیت

 

از اهداف دیگر نبوت برقراری عدل و امنیت اجتماعی است. چنانكه در آیه 25 سوره حدید آمده است: «رسولان خود را با دلایل فرستادیم و كتاب و میزان را با آنان نازل كردیم تا مردم به قسط پایدار گردند، این هدف نیز از ویژگی های نبوت نبوده و به انسان های گذشته اختصاص ندارد، بلكه از نیازهای همیشگی بشر می باشد و در نتیجه تحقق بخشیدن به آن یك آرمان الهی و پایدار است كه پس از نبوت، از طریق امامت تحقّق می پذیرد.»

امام علی ـ علیه السلام ـ درباره اهداف حكومت دینی كلامی دارد كه بیانگر فلسفه امامت از جنبه سیاسی و حكومتی آن است، چنانكه می فرماید:

«اللهّم انّك تعلم انّه لم یكن الذی كان منا منافَسَهً فی سلطان، و لاالتماس شی من فضول الحُطام، و لكن لنَرِدَ العالم من دینك، و نظهِرَ الاصلاح فی بلادك فیا من المظلومون من عبادك، و تُقام المعطَّلهُ من حدودك؛[7] خدایا! تو می دانی كه انجام دادیم، به انگیزه مسابقه در كسب سلطنت و به دست آوردن متاع پست دنیوی نبود بلكه به خاطر این بود كه نشانه های از بین رفته دینت را بازگردانیم و اصلاح و آبادی را در شهرهایت آشكار سازیم كه بندگان مظلومت امنیت یابند و قوانین و حدود تعطیل شده برپا گردد.»

ب) قرآن و لزوم عصمت امام

 

لزوم عصمت امام را از برخی آیات قرآن نیز می توان استنباط كرد:

آیه اول: «اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منكم (نساء، آیه 59). از خدا، رسول خدا و پیشوایان خود اطاعت كنید.»

در این آیه، اطاعت از «اولی الامر» بسان اطاعت از پیامبر خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ واجب گردیده است. بدیهی است اطاعت بی قید و شرط از كسی در صورتی جایز و واجب است كه احتمال خطا و لغزش در مورد او راه نداشته باشد، زیرا در غیر این صورت چه بسا اطاعت از او به معصیت و نافرمانی خدا بیانجامد، كه حرام و ناپسند است و هرگز خداوند گناه را نمی پسندد و انجام آن را بر كسی روا نمی دارد.

در دلالت این آیه بر عصمت «اولی الامر» (امامان) جای تردید نیست، تا آن جا كه فخر الدین رازی، كه از علمای اهل سنت است،‌نیز آن را پذیرفته و چنین گفته است:

1. خداوند به طور قطع به اطاعت اولی الامر حكم كرده است.

2. هر كس را خدا به طور قطع واجب الاطاعه بداند،‌ معصوم است.

نیتیجه: اولی الامر معصومند.

وی سپس گفته است: مقصود از اولی الامر یا عموم امت است یا بعضی از آنها، فرض دوم درست نیست، زیرا ما دست رسی به بعضی امت كه معصوم باشد نداریم. بنابراین، فرض نخست متعین است و آن منطبق بر اهل حل و عقد می باشد كه اجماع آنان در مسائل، حجت دینی به شمار می رود.[8]

سخن رازی در این جهت كه اهل حل و عقد را مصداق اولی الامر دانسته صحیح نیست، زیرا اهل حل و عقد عبارتند از، عده ای از مردم كه از نظر آگاهی و تفكر و حس راس بر افراد دیگر برتری دارند، ولی واضح است كه این برتری نسبی دلیلی بر عصمت آن ها از هر گونه خطا نخواهد بود.

آری، توافق آنها در یك مساله از احتمال خطا در آن می كاهد، ولی احتمال آن را به كلی از بین نمی برد، در حالی كه لزوم اطاعت بی قید و شرط از فرد یا گروهی بر نفی هر گونه خطا (عصمت مطلقه) دلالت می كند.

و این كه رازی گفته است: دست رسی به بعض از امت كه معصوم باشند ممكن نیست نیز صحیح نیست، زیرا به مقتضای ایه تطهیر و حدیث ثقلین و روایات و روایات دیگر، ائمه دوازده گانه شیعه معصوم می باشند، بدین جهت مصداق اولی الامر نیز همان ها هستند.

آیه دوم: «اذ ابتلی ابراهیم ربُّهُ بكلمات فاتمهنّ قال إنّی جاعلك للناس اماماً، قال فمن ذریتی قال لا ینال عهدی الظالمین. (بقره، آیه 124). هنگامی كه پروردگار ابراهیم او را به اموری آزمود و او آنها را تمام كرد،‌پروردگار به او فرمود: تو را پیشوای مردم ساختم. ابراهیم گفت: از ذریه من نیز كسی امام خواهد شد؟ پروردگار فرمود: عهد من (امامت) نصیب ظالمان نمی شود.»

از این آیه استفاده می شود كه ابراهیم ـ علیه السلام ـ در آغاز فقط منصب نبوت را داشت، یعنی مامور تبلیغ و ارشاد و تبشیر و انذار مردم بود، سپس منصب امامت نیز به او اعطا گردید، یعنی ماموریت یافت كه حكومتی دینی تشكیل داده رهبری سیاسی و اجرایی جامعه را نیز عهده دار شود.

در این هنگام، در مورد ذریّه خود از منصب امامت پرسید، و خداوند به او پاسخ داد كه ستمگران از آن محروم خواهند بود. یعنی منصب امامت مخصوص آن دسته از ذریه ابراهیم است كه ستمگر نباشند.

و از طرفی به نص قرآن كریم، شرك، ظلم بزرگ است: (ان الشرك لظلم عظیم.) (لقمان، آیه 13)

چنانكه هر گونه تعدی از دستورات الهی (گناه) ظلم به نفس است، (و من یتعدّ حدود الله فقد ظلم نفسه). (طلاق، آیه 1).

بنابراین، هر كس در برهه ای از زندگی خود به خدا شرك ورزد یا مرتكب گناهی شود، مصداق ظالم بوده و شایستگی منصب امامت را ندارد، یعنی امام نه تنها پس از آن كه عهده دار منصب امامت می شود باید معصوم باشد، بلكه قبل از آن نیز باید معصوم باشد، زیرا كلمه «الظالمین» همان گونه كه از نظر افراد عمومیت دارد از نظر زمان نیز مطلق است، یعنی به محض اینكه فردی در زمانی مصداق «ظالم» شد (به خدا شرك ورزد یا گناهی مرتكب شود) شایستگی احراز مقام امامت از او سلب می شود، به عبارت دیگر بدون شك حضرت ابراهیم امامت را برای آن دسته از ذریه خود كه در تمام عمر گنهكار بوده و یا در آعاز نیكوكار بوده و سپس بدكار شده اند درخواست نكرده است.

بنابراين، دو دسته باقي مي مانند:

1. آن ها كه در آغاز گنهكار بوده و سپس توبه كرده و نيكوكار شدند.

2. آن ها كه هيچ گاه مرتكب گناه نشده اند.

خداوند دسته نخست را استنثا كرد، پس امامت به دسته دوم اختصاص دارد.

راه تعيين امام

در اين كه امام چگونه تعيين مي شود دو نظريه است: يكي نظريه شيعه كه راه تعيين امام را منحصر در نص مي داند، يعني امامت مقامي است انتصابي و نصب امام حق خداوند است همان گونه كه نبوت نيز مقامي است انتصابي و تعيين پيامبر، حق و شان خداوند است و بس.

نظريه ديگر، كه مورد قبول اهل سنت است، اين است كه راه تعيين امام منحصر در نص شرعي نيست، زيرا امامت انتصابي نبوده و مسلمانان مي توانند خود،‌ امام و جانشين پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ را انتخاب كنند. در اين درس دلايل هر دو نظريه را بررسي مي كنيم.

دلايل لزوم نصب امام از جانب خدا

 

1. برهان عصمت

 

يكي از شرايط امام، عصمت است و از آن جا كه عصمت صفتي است دروني و كسي جز خدا، كه داناي آشكار و پنهان است، از آن آگاه نيست، بنابراين، تعيين امام حق و شان خداوند است.

2. سيره پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ

 

رجوع به سيره پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ بيانگر اين نكته است كه وي بي اندازه نسبت به سرنوشت مسلمانان حساسيت نشان مي داد و از بيان كوچكترين مطلبي كه مايه سعادت و رشد و تعالي آنان بود فروگذار نمي كرد. بديهي است كه مسئله خلافت و امامت از مسائل مهم و سرنوشت ساز مي باشد و بدين جهت پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ هر گاه براي حضور در غزوات و مانند آن مدينه را ترك مي كرد، جانشيني براي خود معين مي كرد چنانكه در غزوه تبوك علي ـ عليه السلام ـ را به عنوان خليفه خود تعيين كرد.

با اين حال چگونه ممكن است پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ كسي را به عنوان خليفه خود پس از وفات تعيين نكرده باشد؟

خواجه نصير الدين طوسي دو دليل ياد شده را چنين بيان كرده است:

«و لعصمة تقتضي النص و سيرته: عصمت امام و سيره پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ اقتضا مي كند كه امام از طريق نص تعيين شود.»

3. برهان لطف:

 

نصب امام از جانب خداوند مقتضاي لطف الهي است و ترك لطف قبيح است و خداوند از هر گونه فعل ناروايي پيراسته است.[1]

4. برهان رحمت

 

به نص قرآن كريم خداوند اظهار رحمت به بندگان را بر خود لازم كرده است چنانكه مي فرمايد: «كتب ربّكم علي نفسه الرحمة» ( انعام، آيه 54). و شكي نيست كه وجود امام از مظاهر و جلوه هاي بارز رحمت خداوندي است.

5. برهان هدايت

 

به نص قرآن كريم هدايت انسان ها از شئون و لوازم ربوبيت الهي است چنانكه مي فرمايد: «ان علينا للهدي» (ليل، 12). هدايت گري خدا به دو صورت انجام مي شود: تكويني و تشريعي، تكويني آن، همان عقل و فطرت است و تشريعي آن، هدايت نبوت و امامت مي باشد، و به عبارت ديگر يكي از شئون امام، هدايت گري است كه در حقيقت تجسم هدايتگري خداوند است.

آيات شورا و مسئله امامت

برخي از متكلمان اهل سنت به آيات شورا بر عقيده خود مبني بر اين كه امامت امري است انتخابي و تعيين امام به راي و نظر مردم واگذار شده است، استدلال كرده اند كه در اينجا به بررسي آن مي پردازيم.

نخستين آيه

«و شاورهم في الامر فاذا عزمت فتوكّل علي الله» (آل عمران،‌ آيه 159) خداوند در اين آيه پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ را موظف مي سازد كه در امور با مسلمانان مشورت كند و پس از تصميم گيري توكل بر خدا كرده و در انجام تصميم خود ترديد نكنند.

اين دستور مخصوص پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ نيست، بلكه به منزله يك منشور كلي براي امت اسلامي است، يعني آنان نيز بايد در امور مهم مربوط به سرنوشت خود با يكديگر مشورت كنند. و مسئله امامت يكي از مهمترين اين امور است.

نقد:

 

با توجه به اين كه پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ مورد خطاب واقع شده و او موظف گرديده است كه با مسلمانان در امور مهم مشورت كند، معلوم مي شود كه اين دستور بر پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ (به عنوان رهبر جامعه اسلامي) صادر شده است. از اين روي آيه كريمه بيانگر يك اصل كلي در شيوه رهبري و مديريت جامعه اسلامي است، يعني بهره گيري از اصل مشورت و نظر خواهي از ديگران، اما ازآيه استفاده نمي شود كه مسلمانان خودشان با يكديگر به مشورت بپردازند.

حاصل آن كه: اين آيه يكي از وظايف حاكم و فرمانروايي اسلامي را بيان مي كند و آن مشورت كردن با مردم در امور مهم حكومتي است، اما اين كه حاكم اسلامي چگونه تعيين مي شود از اين آيه چيزي استفاده نمي شود.

آيه دو:

«والذّين استجابوا لربّهم و أقاموا الصلاه و امرهم شوري بينهم» (شوري، 38). كساني كه (فرامين) پروردگار خود را اجابت كرده نماز را برپا داشته و امرشان مبتني بر مشورت در ميان خودشان است.»

وجه استدلال به آيه چنين است كه چون كلمه امر به ضمير هم اضافه شده است بر تعميم دلالت مي كند، يعني همه امور مربوط به مومنان و خلافت نيز يكي از آنهاست.

اين استدلال در صورتي تمام است كه امر خلافت و امامت از اموري باشد كه مربوط به مومنان بوده و به آنها واگذار شده است. و اين چيزي است كه مورد بحث و اختلاف ميان شيعه و سني است. بديهي است استدلال بر مسئله مورد اختلاف با استناد به خود آن، مصادره به مطلولب و دور است كه باطل است.

پرسش:

 

اگر بيعت مردم و راي آنها در تعيين رهبر نقش ندارد و تعيين آن از طرف خداوند است، چرا امام علي ـ عليه السلام ـ در احتجاج با معاويه به بيعت مردم با خود استناد كرده و فرموده است:

«إنّه بايعني القوم الذّين بايعوا ابابكر و عمر و عثمان علي ما بايعوهم عليه؛[2] كساني كه با ابوبكر و عمر و عثمان بيعت كرده بودند با من نيز بيعت كرده اند.»

پاسخ:

 

استدلال امام علي ـ عليه السلام ـ از قبيل «الزام» است كه در اين قبيل موارد بهترين شيوه احتجاج است، يعني به چيزي استدلال شود كه مورد قبول طرف مقابل است.

فرضيه شورا در مسئله‌ امامت با شيوه به خلافت رسيدن عمر نقض مي شود، زيرا او توسط ابوبكر به خلافت رسيد چنانكه عثمان نيز از طرف بيعت افراد خاصي كه عمر آنان را تعيين كرده بود به خلافت رسيد.

پاورقی ها

[1] . سوره بقره، آیه 124، سوره فرقان، و ایات دیگر.

[2] . سوره یس، آیه 12.

[3] . سوره هود، آیه 17.

[4] . قواعد العقائد، ص 108، این كتاب تالیف خواجه نصیر الدین طوسی است كه با پاورقی های نگارنده این سطور توسط مركز مدیریت حوزه علمیه قم چاپ شده است.

[5] . اصول كافی، ج 1، كتاب حجت، باب الراسخین فی العلم.

[6] . نهج البلاغه، كلمات قصار، شماره 147.

[7] . نهج البلاغه، خطبه 131.

[8] . مفاتیح الغیب، ج 10، ص 144.

[1] . توضيح اين دليل در مباحث قبل گذشت.

[2] . نهج البلاغه، نامه 6.

 

 

       

آيا اموات بعد از فوتشان مي‌شنوند؟

شبهات مطرح شده

 

۱-آيا اموات بعد از فوتشان مي‌شنوند؟

۲-آيا اموات تمام نجواها و صداها به هر زباني را مي‌شنوند و درك مي‌كنند؟

۳-آيا انبياء و اولياي الهي بعد از فوتشان سخن ديگران را مي‌شنوند؟

۴- اين‌كه در سوره مائده-آيه ۵۹ از زبان پيامبران(عليهم السلام) بيان شده كه از عملكرد امت خود بعد از فوت‌شان خبر ندارند، به چه معناست؟

۵-اين‌كه از قول حضرت عيسي(عليه‌السلام) در آيه ۱۱۷مائده بيان شده كه چيزي از عملكرد امتش بعد از فوت خو د نمي‌داند، به چه معناست؟

۶-آيا حديث۴۶۲۵ صحيح بخاري كه از زبان پيامبر نقل مي‌شود كه حضرت در قيامت از امتش سوال مي‌كند و خداوند مي‌فرمايد: «إنك لاتَدري ما احد توا بعدَك» صحيح است؟

۷- قرآن كريم درباره شنيدن پيامبر اسلام و اوليائ الهي بعد از فوتشان چه می‌گويد؟

۸- احاديث شيعه و سني در اين خصوص چه مي‌گويند؟

۹- در حديث ۴۶۲۵ صحيح بخاري كه بيان شده : «... إن هَولاءِ لم يزالوا مرتدينَ عليَ أعقابِهِم مُنذُ فارَقتـَهُم» يعني منظور از اينان كساني هستند كه بعد از فوت پيامبر اكرم و در زمان خلافت صديق، مرتد شدند و ابوبكر(رضي‌ا...عنه) و ساير صحابه وفادار رسول‌ا.. .(صلي‌ا...عليه‌وسلم) با آنان جنگيدند، مراد از افرادي كه مرتد شدند چه كساني است؟

۱۰-آيا بعد از پيامبر اصحاب و مردم مرتد شدند؟

۱۱- قرآن مردگام مومن را بعد از مرگ بشارت به نداشتن غم و اندوه مي‌دهد (واقعه۸۸و ۷۹، فاطر-۳۰) اگر اموات صداي زندگان دنيا را بشنوند، از احوال‌شان خبردار شوند، آيا راحتي و آسايش خواهند داشت؟ و اين اعتقاد خلاف قرآن نيست؟

۱۲- ادله عقلي و نقلي براي شنيدن سخن اهل دنيا توسط مردگان چيست؟

۱۳-آيا شنيدن جزئيِ اموات امكان دارد مانند سلام يا تلاوت قرآن و...؟

۱۴-آيا شنيدن دعا و درخواست اهل دنيا از مردگان امكان دارد؟

۱۵- برفرض شنيدن، آيا مردگان قادر به انجام كاري براي اهل دنيا هستند؟

۱۶- آيا شنيدن اموات به صورت جزئي از راه دور امكان دارد؟

۱۷-آيا شفاعت‌طلبي و حاجت خواستن از اموات جايز است؟

۱۸-آيه شريفه ي «إن تدعوهم لايسمعوا دعاءَكُم و لو سمِعوا ما استجابوا لكم» (آيه.... سوره....) آيا دلالت بر عدم اجابت حاجت و شفاعت توسط حضرات معصومين دارد؟

۱۹-آيا آيه ۲۲سوره فاطر « و ما أنت بِمُسمع مَن في القبور» تصريح بر عدم شنوايي مطلق اهل قبور دارد يا استثناء شده؟ اگر استثناء باشد ادله آن چيست؟

۲۰-آيا بر اساس ادامه آيه ۲۲ سوره فاطر « ولا يسمع الصم الدعا اذاً و لو مدبرين» اموات كفار مي‌شنوند ولي نفعي نمي‌برند؟ يا از آنجا كه به كران تشبيه شده اند، مطلقا نه مي‌شنوند و نه نفعي مي‌برند؟

۲۱-آيا احاديث مربوط به سماع مردگان و شنيدن سلام و جواب دادن مردگان به آن، مستند هستند و يا دچار ضعف سند بوده و قابل اعتنا به شمار نمي‌روند؟

۲۲- آيا آيه هاي ۱۳ و۱۴ سوره فاطر نفي شنيدن اولياء و صالحين پس از مرگ را دارد؟

۲۳-آيا آيه ۲۳ سوره نوح دلالت بر نفي خواندن اولياء و صالحين دارد؟

۲۴- حديث شماره ۴۵۳۹ صحيح بخاري «...صارت الأوثان التي كانت في قوم نوح في¬العرب...» از جهت سند چگونه است؟ آيا مي‌تواند دلالت بر عدم سماع اموات و توصل به اولياء و صالحين داشته باشد؟

۲۵-ایه در آيه ۱۹ سوره نجم «افرأيت اللات و العزي...» بر اساس آنچه در صحيح بخاري (۴۸۵۹)آمده، نام مردان خيّر عرب بوده؟

۲۶-آيا آيه ۱۳ سوره زمز « والذين اتخذوا مِن دونه اولياء ...» دلالت بر نفي توصل و طلب حاجت از اولياي الهي و صالحين دارد؟

۲۷-آيا آيه ۵۷ سوره اسراء «اولـئك الذين يدعون يبتغون الي ربهم الوسيله...» دلالت بر نفي توصل و حاجت دارد؟

۲۸-آيا آيه ۱۷ فرقان و ۴۰ و۴۱ سباء و ۱۱۶ مائده، دلالت بر اعتراض ملائكه و انبياء نسبت به توسل كنندگان و طلب كنندگان حاجت از ايشان دارد؟

۲۹- وضعيت سندي حديث۳۶۸۳ صحيح بخاري چگونه است؟ و آيا مي‌توان به آن براي عدم شنوايي و استجابت مردگان استناد كرد؟

۳۰- آيا بر اساس اين حديث، ادراك فقط مخصوص آن مردگان (در چاه بدر) وشنيدن سخن پيامبر صلي‌الله-عليه‌و‌سلم بوده و يا بر همه اموات ثابت است؟

۳۱- آيا آيه ۸۰ سوره نمل دلالت بر عدم سماع اموات و استجابت صالحين و اولياي الهي دارد؟

۳۲- آيا اصحاب رسول‌الله صلي‌الله‌عليه‌وسلم، بر عدم سماع اموات اجماع داشته‌اند؟ موارد خلاف اجماع كدامند؟

۳۳- آيا مي توان ادعا نمود كه شفاعت طلبي و حاجت خواهي مورد اتفاق امت اسلامي بوده است ؟

۳۴- آيا شفاعت خواهي و حاجب طلبي از ويژگيهاي صوفيان جاهل است و يا در قرآن و احاديث معتبر به آن پرداخته شده است؟

  زیارت در قرآن

          زیارت در قرآن

قرآن كریم به پیامبر فرمان می‌دهد كه هیچ‌گاه بر جنازه‌ منافق نماز نگذارد و نباید بر كنار قبر او بایستد آنجا كه می‌فرماید:

«وُ لا تُصَلِّ عُلی اَحُدٍ مِنْهْمً ماتَ اَبُداً وُ لا تَقُمً عُلی قَبًرِهِ إِنَّهْمً كَفَرُوا بِاللَّهِ وُ رُسْولِهِ وُ ماتُوا وُ هْمً فاسِقُونُ»[1]

«برای كسی از آنان (منافقان) اگر بمیرد، هیچ‌گاه نماز نگزار و بر قبر آنان (برای طلب مغفرت) نایست، آنان به خدا و پیامبرش كفر ورزیدند و در حالی كه فاسق و بدكارند، مرده‌اند.»

در این آیه، برای هدم شخصیت منافق، و دادن گوشمال به اعضای این حزب، به پیامبر خدا فرمان می‌دهد:

1ـ بر جنازه‌ احدی از آنان نماز مگزار.

2ـ بر قبر آنان نایست. این حقیقت را با جمله‌ی «ولا تقم علی قبره» ادا كرده است.

از این كه می‌فرماید: درباره‌ی منافق این دو كار را انجام نده، مفهومش آن است كه این كار درباره‌ی غیر منافق خوب و شایسته است.

اكنون باید ببینیم مقصود از «وَ لا تَقُمْ عَلی قَبْرِهِ» چیست؟ آیا مقصود تنها قیام به هنگام دفن است كه درباره‌ی منافق جایز نیست و درباره‌ی مؤمن لازم و شایسته است؟ یا مقصود اعم از زمان دفن و دیگر مواقع است؟

برخی از مفسرّان آیه را ناظر به زمان دفن دانسته‌اند ولی گروهی دیگر؛ مانند بیضاوی و غیره، با دید وسیع نگریسته و آیه را چنین تفسیر می‌كنند: «وَ لا تَقُمْ عَلی قَبْرِهِ لِلدَّفْنِ أوْلِزِیارَهٍ.»[2]

دقت در مفاد آیه می‌رساند كه مقصود یك معنای وسیع است؛ اعم از توقف هنگام دفن یا وقوف پس از آن.

زیرا دو جمله، مجموعِ مضمون آیه را تشكیل می‌دهد و آنها عبارتند از:

الف) «وُ لا تُصَلِّ عُلی أحُدٍ مِنْهْمً ماتَ أبُداً»

لفظ «أَحَدٍ» به حكم این كه در سیاق نهی واقع شده، مفید استغراق افراد است و لفظ «أبداً» مفید استغراق زمانی است و معنای جمله چنین است: «برای هیچ كس از منافقان و در هیچ زمان نماز مگزار.»

با توجه به این دو لفظ، می‌توان به روشنی به دست آورد كه مقصود از جمله، خصوصِ نماز بر میت نیست؛ زیرا نماز بر میت فقط یك بار قبل از دفن انجام می‌گیرد و دیگر قابل تكرار نیست، پس اگر مقصود خصوص نماز میت بود، نیازی به آوردن لفظ «أبداً» نبود و تصور این كه این لفظ به منظور افاده‌ی «استغراق افرادی» است، كاملاً بی‌مورد است؛ زیرا جمله‌ی «لا تُصَلِّ عُلی أحُدٍ» مفید چنین شمول و استحباب است، دیگر لزومی ندارد كه بار دیگر به بیان آن بپردازد.

گذشته از این، لفظ «ابدا» در لغت عربی برای استغراق «زمانی» است نه «افرادی»؛ مانند: «و لا أنً تَنْكِحْوا أزْواجُهْ مِنً بُعًدِهِ أبُداً»[3].

بنابراین مفاد جمله‌ی نخست این است كه: «هیچ‌گاه برای احدی از منافقان طلب رحمت و مغفرت مكن، خواه با گزاردن نماز و خواه به غیر آن.»

ب) : «لا تَقُمً عُلی قَبًرِهِ»

مفهوم این جمله، به حكم عطف بر جمله‌ی پیشین، چنین است: «وُ لا تَقُمً عُلی قَبًرِ أحُدٍ مِنْهْمً أبُداً» زیرا قیودی كه در معطوف علیه وجود دارد بر معطوف نیز وارد می‌شود.

در این صورت نمی‌توان گفت: مقصود از «قیام» همان قیام هنگام دفن است؛ زیرا فرض این است كه قیام موقع دفن، درباره‌ی هر فردی قابل تكرار نیست، و لفظ «ابداً» كه در این جمله نیز در تقدیر است، حاكی است كه این عمل قابل تكرار می‌باشد و تصور این كه این لفظ برای استغراق افراد است، پاسخ آن در جمله قبل گفته شد؛ زیرا با وجود «أحدٍ» نیازی به افاده مجدد آن نیست.

با توجه به این دو مطلب در الفاظ: «لا تصل» و «لا تقم» می‌توان گفت: خداوند پیامبر را از هر نوع «طلب رحمت» بر منافق، خواه از طریق نماز بر مرده‌ی او و یا مطلق دعا و از هر نوع «وقوف بر قبر» او، خواه هنگام دفن یا پس از آن، نهی كرده است، و مفهوم آن است كه این دو عمل: طلب رحمت و قیام و وقوف بر قبر مؤمن در تمام اوقات، جایز و شایسته است و یكی از آن اوقات، وقوف بر زیارت و خواندن قرآن بر مؤمن است، كه سالها است به خاك سپرده شده است.

--------------------------------------------------------------------------------

[1] . توبه/84.

[2] . تفسیر بیضاوی، ج3، ص77.

[3] . احزاب/53.

آيت الله جعفر سبحاني- آئين وهابيت، ص103