كيفيت پيدايش شيعه
آغاز پيدايش شيعه را كه براى اولين بار به شيعه على (اولين پيشوا ازپيشوايان اهل بيت ) معروف شدند همان زمان حيات پيغمبر اكرم بايد دانست و جريان ظهور و پيشرفت دعوت اسلامى در بيست و سه سال زمان بعثت موجبات زيادى در برداشت كه طبعا پيدايش چنين جمعيتى را در ميان ياران پيغمبر اكرم (ص) ايجاب ميكرد. پيغمبر اكرم در اولين روزهاى بعثت كه به نص قرآن مأموريت يافت كه خويشان نزديكتر خود را بدين خود دعوت كند صريحاً به ايشان فرمود كه هر يك از شما به اجابت من سبقت گيرد وزير و جانشين و وصى من است. على (عليه السلام) پيش از همه مبادرت نموده اسلام را پذيرفت و پيغمبر اكرم ايمان او را پذيرفت و وعده هاى خود را تقبل نمود و عادتاً محال است كه رهبر نهضتى در اولين روز نهضت و قيام خود يكى از ياران نهضت را به سمت وزيرى و جانشينى به بيگانگان معرفى كند ولى به ياران و دوستان سرتا پا فداكار خود نشناساند يا تنها او را باامتياز وزيرى و جانشينى بشناسد و بشناساند ولى در تمام دوره زندگى و دعوت خود , او را از وظائف وزيرى معزول و احترام مقام جانشينى او را ناديده گرفته و هيچگونه فرقى ميان او و ديگران نگذارد. پيغمبر اكرم (ص) به موجب چندين روايت مستفيض و متواتركه سنى و شيعه روايت كرده اند تصريح فرموده كه على (عليه السلام) در قول و فعل خود , از خطا و معصيت مصون است هر سخنى كه گويد و هر كارى كه كند با دعوت دينى مطابقت كامل دارد و داناترين مردم است به معارف و شرايع اسلام. على عليه السلام خدمات گرانبهائى انجام داده و فداكاريهاى شگفت انگيزى كرده بود مانند خوابيدن در بستر پيغمبر اكرم در شب هجرت و فتوحاتى كه در جنگهاى بدرو احد و خندق و خيبر به دست وى صورت گرفته بود كه اگر پاى وى در يكى از اين وقايع در ميان نبود اسلام و اسلاميان به دست دشمنان حق ريشه كن شده بودند. جريان غدير خم كه پيغمبر اكرم (ص) در آنجا على (ع) را به ولايت عامه مردم نصب و معرفى كرده و او را مانند خود متولى قرار داده بود بديهى است اين چندين امتيازات و فضائل اختصاصى ديگر كه مورد اتفاق همگان بود و علاقه مفرطى كه پيغمبر اكرم به على (ع) داشت طبعاً عده اى از ياران پيغمبر اكرم را كه شيفتگان فضيلت و حقيقت بودند بر اين واميداشت كه على (ع) را دوست داشته به دورش گرد آيند و از وى پيروى كنند چنانكه عده اى را بر حسد و كينه آن حضرت واميداشت. گذشته از همه اينها نام (شيعه على) و (شيعه اهل بيت) در سخنان پيغمبر اكرم (ص) بسيار ديده ميشود
قسمتى از كتاب «شيعه در اسلام» ـ تأليف علامه طباطبایی
سنی
مذهب سُنّی بزرگترین مذهب دین اسلام است که بیشترین پیروان را در میان مسلمانان دارد به طوری که حدود ۹۰٪ مسلمانان جهان پیرو اهل سنت هستند. اهل سنت و جماعت بر این باورند که محمد، پیامبر اسلام، پس از خود جانشینی تعین ننمود و بعد از فوت محمد مسلمانان آن زمان بر اساس شورا و انتخاب چهار تن را به عنوان خلیفه ی مسلمین انتخاب نموده اند. ابتدا در سقیفه بنی ساعده، ابوبکر را که از صحابه (یاران)و نزدیکان محمد بود و در میان مسلمانان محبوبیت و اعتبار زیادی داشتند برای خلافت بعد از محمد بر جامعه نوبنیاد مسلمانان انتخاب کردند. این چهار تن که به خلفای راشدین معروفند به ترتیب عبارتاند از: ابوبکر / عمر / عثمان / علی اهل سنت علاوه بر آن احترام خاصی را به اهل بیت پیامبر(بویژه امامان اهل تشیع) قائلند. برخی از سنیان، حسن پسر علی را نیز خلیفه میدانند و بر این باورند که دارای دوران خلافت بسیار کوتاهی بودهاست اما دیگران معتقدند که بعد از علی، دوران خلافت اسلامی بر مسلمانان برای همیشه تمام شده و بعد از آن را سلطنت میدانند. هرچند که تمامی اولاد محمد نزد سنیان، محترم شمرده میشوند. سنیان، قرآن را کتابی محفوظ میدانند و مدعی پیروی از قرآن و سنت حضرت محمد هستند. اما اصطلاح «اهل سنت» در تقسیم بندیهای مذهبی قرن دوم هجری شکل گرفت. در آن دوران گروهی خود را «اهل سنت» نامیدند و گروهی دیگر که عمدتاً معتزلی بودند، خود را «اهل توحید» نامیدند. ««مجموعه احادیثی که در دوران بنی عباس گرد آمد، «سنت» و عقایدی که پیرامون آنها شکل گرفت، «عقاید السنة» نامیده شد و معتقدان به آن را «اهل سنت» می نامند؛ بنابراین اصطلاح اهل سنت از حدود سال ۱۵۰ه.ق. به بعد در جامعه اسلامی رواج پیدا کرد.»» مذهب سنی از لحاظ علوم فقهی به چندین فرقه حنفی، مالکی، شافعی و حنبلی و اهل حدیث تقسیم میگردد. هر چند که اختلافات آنان بسیار جزئی است و اغلب پیروان یکی از آنان میتواند در شرایط زمانی و یا مکانی خاص از فرقه دیگری تقلید کند
پرسش و پاسخ برای اهل تسنن
چرا نام حضرت علی (ع) در قرآن نيامده است تا باعث اختلاف در امر خلافت نشود؟
اولا:ً همةمسائل اسلامي مستقيماً در قرآن اشاره نشده است. قرآن به صورت كلي ميفرمايد نماز بخوانيد جزئيات نماز خواندن را پيامبر بيان ميفرمايند و ما هم موظفيم طبق دستور خداوند از پيامبر (ص) تبعيت كنيم. اوامر و نواهي و بيانات پيامبر (ص) تماماً از طرف خداست هر چند وحي قرآني نباشد و اساساً فرقي بين قرآن و كلام پيامبر (ص) از اين جهت نميباشد. به هر حال ما موظف به پيروي از هر دو ميباشي ثانياً: اگر مستقياً جزئيات امامت حضرت علي (ع) در قرآن ذكر ميشد اين احتمال وجود داشت كه دستهاي نابكار مخالفان موجب تحريف لفظي قرآن گردد. باتوجه كينه و دشمني كه دشمنان با اهل بيت داشتند. ثالثاً : ما بندگان خدا هستيم و بهترين بندگان مؤمنان هستند ولي مؤمن شدن ساده نيست بلكه بايد از گذرگاههاي مختلف عبور كرد و ثبات قدم خود را در لغزش گاههاي مختلف نشان داد. مؤمن كسي است كه در مرحلههاي گوناگون آزمايش پيروزمندانه بيرون آمده و از لغزش و وسوسههاي شيطاني برهد. اين گونه قرار دادن مطالب قرآني خود امتحاني است تا حقيقتجويان و بهانهگيران شناخته شون پس لازم نيست كه در قرآن صراحتاً نام حضرت علي (ع) بيان شده باشد. بلكه بايد در قرآن شخصيت آن عزيز را جستجو كنيد
چرا اميرالمؤمنين جهت احقاق حق خود با مخالفين و غاصبين خلافت به مبارزه نپرداختند؟ آيا سكوت ايشان دليل بر پذيرش حكومت نبوده است؟
آيا سكوت ايشان دليل بر پذيرش حكومت نبوده است؟ شواهد تاريخي نشان مي دهد كه پس از شهادت پيامبر صلي الله عليه و آله و توطئه ي منافقان در سقيفه بني ساعده براي غصب مقام خلافت جامعه به سويي سوق داده شده بود كه علي رغم نصوص بي شمار پيرامون خلافت و جانشيني اميرالمؤمنين عليه السلام مردم به بيعت با خليفه ي اول تن دادند و پيمان و بيعت با علي بن ابيطالب عليه السلام در روز غدير را به فراموشي سپردند تا جايي كه پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله در وضعيتي به اميرالمؤمنين عليه السلام پيش از رحلتشان فرمودند
يا علي اگر ياراني يافتي كه با دشمنانت بجنگي حق خود را طلب كن و گرنه خانه نشيني اختيار كن چرا كه من در روز غدير خم از مردم عهد و پيمان گرفته ام كه تو وصي و خليفه ي من و صاحب اختيار آنان بعد از من هستي.مَثل تو مثل بيت الله الحرام است كه مردم بايد سراغ تو بيايند و تو نبايد سراغ مردم بروي.
و در جاي ديگر رسول خدا صلي الله عليه و آله از ايشان تعهد گرفتند كه « اگر ياوراني يافتي ..... به مجاهده بپرداز» و چنان گذشت اوضاع و احوال جامعه كه لوازم اقدام نظامي محقق نشد چنانچه در بيان خود اميرالمؤمنين عليه السلام آمده است كه اگر چهل نفر يار با معرفت مي يافتم هرگز دست از مبارزه بر نمي داشتم.
اما دريغ و درد كه بي وفايان آن روزگار حتي پيكر پيامبر خيش را بي غسل و كفن رها كرده و به بيعت با باطل دست دادند. و ماجراي سقيفه سر آغاز تمامي تيره روزيها و كژ رويهايي شد كه پس از پيامبر در امت اسلام پديدار گشت.
از امام صادق عليه السلام سوال شد كه چه چيزي اميرالمؤمنين عليه السلام را بازداشت از اينكه مردم را به سوي خويش بخواند و براي رو در رويي با دشمنان شمشير از نيام بر كشد؟ امام عليه السلام فرمودند: از آن ترسيد كه مبادا مردم مرتد شوند و ديگر شهادت ندهند كه محمد صلي الله عليه و آله رسول خداست.
همچنين امام باقر عليه السلام در بيان اقدام اميرالمؤمنين عليه السلام فرمودند: اگر علي عليه السلام عموم مردم را به پيروي از خود فرا مي خواند آنان وظيفه داشتند دعوت او را اجابت كنند بر اثر سر پيچي از امامي كه اطاعتش واجب است،كافر مي شدند اما آن جناب بهتر آن ديد كه مردم آن گمراهي عدم شناخت و فرمانبري او باقيي بمانند تا آنكه از اسلام بر گردند و بلكي بي دين شوند.
اما با اين وصف كه امام علي عليه السلام ياراني را نيافتند تا ايشان را ياري كنند خود با بيعت با جور تن ندادند و سكوت اختيار نكردند. همواره در طول تاريخ مغرضان و معاندان اهل بيت عليه السلام سعي داشته اند كه 25 سال خانه نشيني اميرالمؤمنين عليه السلام را در قالب سكوت ايشان و رضايت و مشاركت ايشان در امور خلفاء جلوه دهند تا به اين وسيله به باطل رنگ و لعاب حق بزنند. اميرالمؤمنين عليه السلام در مقابل اين تجاوز غاصبانه مسئوليت خويش را چنين ايفا كردند: پس از فراقت از مراسم تدفين پيامبر گرامي اسلام كه تنها يار دلنشين ايشان بود بنا به سفارش خود پيامبر صلي الله عليه و آله به جمع آوري قرآن پرداختند چنانچه خود فرمودند: پس از آنكه رسول خدا صلي الله عليه و آله جان به جان آفرين تسليم كرد مردم ميل به ابوبكر نمودند با وي بيعت كردند در حاليكه من مشغول انجام غسل و مراسم تدفين پيامبر بودم.
پس از آن ماجرا من مشغول جمع آوري قرآن شدم و سوگند خوردم كه جز براي نماز، ردا بر دوش نيفكنم تا آنكه قرآن را يكجا جمع كنم و چنين كردم.
در مدت سه روز اين مهم انجام گرفت و بديسان آيات شريفه و گرانقدر قرآن كه اينجا و آنجا پراكنده بود در يك مجلد و يكجا به دست مبارك ايشان نوشته شد.
اميرالمؤمنين عليه السلام مي دانستند كه اگر در چنين شرايطي دست به شمشير برند نهال نو پاي اسلام كه ثمره ي 23 سال تلاش پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله بوده است از جا كنده مي شود بنابراين هر زمينه ي سخن فراهم مي شد تنها اظهار مظلوميت خويش اكتفا مي كردند و پيماننامه ي غدير را ياد آور قوم مي شدند: «اي مسلمانان، اي مهاجرين و انصار شما را به خدا قسم مي دهم آيا از پيامبر صلي الله عليه و آله نشنيديد كه در روز غديرخم چه فرمود؟»
از جمله در همان ايام نخست پس از رحلت رسول خدا صلي الله عليه و آله شبانه با اهل كساء (حضرت زهرا و امام حسن و امام حسين) به درب خانه مهاجرين و انصار مي رفتند و بر آنان اتمام مي نمودند از جمله از زبان ايشان مي شنويم كه مي فرمودند: «فاطمه را با خود بردم.دست حسن و حسين را گرفتم آنان را نسبت به حقانيت خويش سوگند دادم و ايشان نيز به آن اعتراف كردند .
ايشان را به يا ري طلبيدم اما جز چهار نفر دعوت مرا اجابت نكرد آن چهار نفر عبارت ب.دند از سلمان ابوذر مقداد و زبير.»
در بررسي هاي به عمل آمده در كتب معتبر و منابع شيعه و حتي اهل سنت از اقدامات حضرت علي عليه السلام در مقابل غاصبين خلافت زياد نقل شده است چنانچه حتي خود مفسرين اهل تسنن از جمله ابن ابي الحديد در شرح نهج البلاغه ي خود خطبه هايي از حضرت را نقل مي كند كه بيانگر اين حقيقت است كه ايشان در مقابل خلفاي سكوت نكردند و با ايشان بيعت ننمودند.
از جمله در خطبه ي شقشقيه كه مورد اتفاق همه ي مسلمانان مي باشد كه حضرت چگونه به احقاق حق خويش و افشاگري اصحاب سقيفه پرداخته اند.
آیا سنّی ها روایت «من کنتُ مولاه فهذا علیٌ مولاه» را قبول دارند؟
اگر قبول دارند، پس چرا با حضرت علی مخالفت و دشمنی می کنند؟
دلیل آن است که ولایت چند معنا دارد و یکی از معانی روشن آن دوستی است. بنابراین تا زمانی که به این معنا قابل حمل است، نمی توان به معنای دیگر آن تمسک جست. بر این اساس حدیث غدیر در صدد بیان لزوم محبت به علی(ع) است، نه زمامداری حضرت. در برابر اهل سنت شیعیان باور دارند که ماهیت حادثه غدیر و سخنان پیامبر(ص) نصی صریح و قاطع بر امامت و پیشوایی حضرت علی(ع) است. قراین و شواهد به گونه ای است که هرگز نمی توان آن را تنها به دوستی و محبت تفسیر کرد. شیعیان دلائل متعددی بر امامت علی(ع) بیان کرده اند که به برخی از آن ها اشاره می شود:
1. لغت شناسان لفظ «ولی» را به معنای سرپرستی، عهده داری امور، چیرگی و رهبری معنا کرده اند. راغب اصفهانی می نویسد: ولایت یعنی یاری کردن، زمامداری و حقیقت آن سرپرستی است.(9) ابن اثیر می نویسد: «ولیّ یعنی یاور، و هر کس امری را بر عهده گیرد» سپس می افزاید: «از همین قبیل است حدیث «من کنت مولاه فعلیٌ مولاه» و سخن عمر که به علی(ع) گفت: «تو مولای هر مؤمن شدی» یعنی ولیّ مؤمنان گشتی.(10) صاحب صحاح اللغه(11) و مقایس اللغه نیز «ولیّ» را به معنای سرپرستی دانسته اند.(12) بر این اساس نگرش اندیشمندان اهل سنت (که ولایت را تنها به معنای دوستی معنا کرده اند) قابل قبول نیست.
2. اگر معنای «ولیّ» به معنای دوست و دوستی باشد، عاقلانه نیست که پیامبر اسلام(ص) بیش از یکصد هزار نفر را در هوای گرم و در وسط بیابان های خشک و سوزان متوقف سازد تا به مردم بگوید: «هر که من دوست او هستم، علی هم دوست او است و او را دوست بدارد»، زیرا دوستی مسلمانان با یکدیگر یکی از بدیهی ترین مسایل اسلامی است که از آغاز اسلام وجود داشته و بارها پیامبر(ص) مردم را به دوستی امام علی(ع) فرا خوانده بود.(13)
3. خطاب تند و قاطع خداوند بیانگر آن است که حادثه غدیر صرفاً اعلام دوستی علی(ع) نبوده است. مسئله آن قدر اهمیت داشت که خداوند خطاب به پیامبرش وحی می کند که اگر آن را ابلاغ نکنی، رسالت الهی را انجام نداده ای! خداوند فرمود: «... و إنْ لم تفعل فما بلغت رسالته» 4ـ خداوند در آیه 67 مائده به پیامبرش دلداری می دهد: «والله یعصمک من النّاس؛ خداوند تو را از خطرات احتمالی مردم نگاه می دارد».(14) آیا این مسئله نشان نمی دهد که مأموریت، مسئلة مهمی بوده است که پیامبر(ص) بیم آن داشته برخی بر اثر هواهای نفسانی به مقابله برخاسته و توطئه کنند؟ آنچه که موجب خطر برای پیامبر(ص) به حساب می آمد، طرح ولایت و رهبری امام علی(ع) بود، نه دوستی حضرت ، مضافاً بر این که بارها پیامبر از محبت امام علی(ع) سخن گفته بود و بیان آن، چالش های جدی را در پی نداشت.
4. بعد از آن که پیامبر(ص) علی(ع) را به عنوان رهبر تعیین کرد، مردم با علی(ع) بیعت کردند. ابوبکر و عمر نیز به علی(ع) تبریک گفته، با حضرت بیعت کردند و گفتند: تو مولا و رهبر من و تمام مردان و زنان با ایمان شدی.(15) نکته قابل دقت آن است که همة حاضران، از خطابة پیامبر مسئلة «امامت» علی(ع) را فهمیدند، از این رو با او بیعت کرده و برخی از آنان در ستایش علی(ع) شعر سرودند. حسان بن ثابت انصاری از پیامبر(ص) اجازه گرفت و اشعار زیبا سرود: قــم یــا علـــی فــإنّنـــــی رضیتُک من بعدی اماماً و هادیاً ؛ای علی، برخیز، خرسندم که تو امام و هادی بعد از من باشی.(16
منابع اهل سنت
1. احمدبن محمد طبري متوفاي 275 ه.ق. در كتاب {فضائل اميرالمؤمنين} به نقل سيدبن طاووس در كتاب {اليقين} صفحه 113- 125.
2. محمدبن جرير بن يزيد بن خالد يبري آملي متوفاي سال 310 ه.ق. صاحب تفسيرقرآن و تاريخ معروف به {تاريخ الاصم و الملوك} در كتاب {الولاية} به روايت از زيد بن ارقم، به نقل زينالدين نباطي بياضي، در {صراز المستقيم} ج1: صفحه 301 – 304.
3. علي بن محمد بن محمد واسطي شافعي، معروف به ابن المغازلي متوفاي سال 483 ه.ق. در كتاب {مناقب علي بن ابيطالب} چاپ تهران 1394 ه.ق. صفحه 16 – 18، در ذكر حديث غدير به سند خود، از زيدبن ارقم قسمتي از آغاز خطبه را بيان كرده، و از پايان خطبه اين عبارت را آورده: " الا و انها لم تهلك امه قبلكم حتي نديي (قتدني) باهوائها و نظاهي علي نبوتها، و تقتل من قام بالقسط. ثم اخذ بيد علي بن ابي طالب عليه السلام فرفعها ثم قال: من كنت مولاه . . . الي آخر خطبه
امامت در قرآن بازديد: 3108
نظر بدهيد / راي بدهيد / ارسال به دوستان / طرح سوال
يكي از پرسشهاي رايج در مساله امامت اين است كه: «چرا در قرآن کريم به صراحت اشاره به امامت نشده حال آنکه امامت شيعه از مهمترين مسائل دين شمرده مي شود؟»
پاسخ اين است كه فرض مطرح شده در اين پرسش نه تنها مقبول نيست بلكه دقيقاً عكس آن صادق بوده و در آيات فراواني از قرآن کريم به صراحت تمام، هم از اصل امامت سخن گفته شده، هم مصداق آن مشخّص گرديده است. لکن کسي که بخواهد زير بار حقّ نرود، حتّي واضحترين کلمات را هم از معني خود منحرف خواهد ساخت. ذيلاً به برخي از آيات و نحوه دلالت آنها بر مساله امامت اشاره مي شود.
1ـ «وَ إِذِ ابْتَلى إِبْراهيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتي قالَ لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمينَ؛ (به خاطر آوريد) هنگامي را كه خداوند، ابراهيم را با وسايل گوناگوني آزمود. و او به خوبي از عهده ي اين آزمايشها برآمد. خداوند به او فرمود: «من تو را امام و پيشوي مردم قرار دادم!» ابراهيم عرض كرد: «از دودمان من(نيز اماماني قرار بده!)» خداوند فرمود: «پيمان من، به ظالمين نمى رسد.» (البقرة:124)
نکات اين آيه شريفه:
الف ـ مقام امامت مقامي است برتر از نبوّت. لذا ابراهيم (ع) با اين که نبي بود امام نبود و آنگاه که امتحاناتي را پشت سر گذاشته، قابليت لازم را حاصل نمود، به امامت منصوب شد. پس چگونه در امّت اسلام کساني ادّعاي امامت نموده اند در حالي که فاقد اين حدّ از صلاحيتند. و چگونه امامت علي ابن ابي طالب (ع) را نپذيرفتند در حالي که طبق حديث منزلت که مورد قبول اهل سنّت بوده، در صحيحترين کتب آنها نقل شده است، شأن علي (ع) نسبت به پيامبر(ص) مثل شأن هارون پيامبر است نسبت به حضرت موسي. «حَيْثُ اسْتَخْلَفَهُ عَلَي الْمَدِينَةِ فَقَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ أَ تُخْلِفُنِي عَلَي النِّسَاءِ وَ الصِّبْيَانِ فَقَالَ أَ مَا تَرْضَي أَنْ تَكُونَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَي إِلَّا أَنَّهُ لَا نَبِيَّ بَعْدِي ؛ زماني که پيامبر(ص) ـ در عزيمت به جنگ ـ علي (ع) را به عنوان خليفه ي خود در مدينه گذاشت، علي (ع) گفت: يا رسول الله آيا مرا بر زنان و کودکان خليفه قرار مي دهي! پس پيامبر (ص) فرمود: آيا راضي نيستي به اينکه نسبت به من مثل هارون باشي نسبت به موسي، الّا اينکه بعد از من پيامبري نيست.» (صحيح بخاري، ج 4، 209 و ج5، ص129 ــ صحيح مسلم، ج7، ص 120)
ب ـ خداوند متعال خودش ابراهيم (ع) را به امامت نصب نمود. پس امامت بايد به نصب خدا باشد نه به انتخاب مردم. پس جريان سقيفه و محصول آن باطل است.
ج ـ امامت عهد الله است، يعني عهدي است بين امام و خدا؛ پس انتخاب مردم دخلي در آن ندارد. بنا بر اين، جريان سقيفه و محصول آن باطل است.
د ـ امامت که عهد الله است به ظالمين نمي رسد. در اين تعبير الهي، درباره ي ظالم چهار احتمال است.
1. آنکه در سراسر عمرش ظالم است.
2. آنکه در اوّل عمر عادل ولي در ادامه ي آن ظالم است.
3. آنکه در اوّل عمر ظالم ولي در ادامه ي آن عادل است.
4. آنکه گاه ظالم است و گاه عادل.
بر اين اساس در ذرّيّه ي و نسل حضرت ابراهيم (ع) پنج صنف افراد احتمال وجود خواهند داشت كه عبارتند از:
1. افرادي كه در سراسر عمرشان ظالم باشند.
2. افرادي كه اوّل عمر عادل ولي در ادامه ي آن ظالم باشند.
3. افرادي كه در اوّل عمر ظالم ولي در ادامه ي آن عادل باشند.
4. افرادي كه گاه ظالم و گاه عادل باشند.
5. افرادي كه هيچگاه ظالم نبوده در تمام عمر معصوم از ظلم باشند.
روشن است که حضرت ابراهيم (ع) مورد اوّل و دوم را در دعاي خود اراده نمي کند. چون دو گروه اوّل ظالم بالفعل بوده، اهل جهنّم مي باشند؛ و هيچ مومن عاقلي از خدا نمي خواهد که ظالم بالفعل و اهل جهنّم را امام مردم قرار دهد کجا رسد که پيامبري چنين تقاضايي از خدا بکند. پس منظور آن حضرت از «من ذرّيّتي» سه گروه اخير بوده است كه يكي معصوم مي باشد و دو تاي ديگر، اگر چه ظلم داشته اند، ولي معلوم نيست كه اهل جهنّم باشند كما اينكه اهل بهشت بودن آنها نيز معلوم نيست.
آنگاه كه حضرت ابراهيم (ع) امامت را بر اين سه گروه از ذرّيّه خود طلب نمود، خداوند متعال دعاي او را مستجاب ساخت، امّا نه به طور مطلق؛ بلكه فرمود: از ميان ايم سه گروه، تنها آنهايي قابليّت امامت خواهند داشت كه اسم ظالم بر آن صدق نكند. و روشن است كه از اين سه گروه تنها گروه پنج هستند كه هيچ گاه ظلم نداشته اسم ظالم بر آنها صدق نمي كند؛ و تنها اين گروهند كه اهل بهشت بودن آنها يقيني است. پس امامت تنها از آن کساني است که در سراسر عمرشان معصوم از هر گونه گناهي باشد؛ چرا که هر گناهي از مصاديق ظلم است. حال چگونه اهل سقيفه ادّعاي امامت نمودند در حالي که اوّلاً قبل از اسلام سابقه کفر داشتند؛ ثانياً در زمان اسلام نيز معصوم از گناه نبودند؛ ثالثاً در زمان خلافتشان نيز به تصريح علماي خود اهل سنّت کارهاي خلافشان کم نبود.
2ـ «أَ فَمَنْ كانَ عَلى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ وَ يَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْهُ وَ مِنْ قَبْلِهِ كِتابُ مُوسى إِماماً وَ رَحْمَةً أُولئِكَ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَ مَنْ يَكْفُرْ بِهِ مِنَ الْأَحْزابِ فَالنَّارُ مَوْعِدُهُ فَلا تَكُ في مِرْيَةٍ مِنْهُ إِنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يُؤْمِنُونَ؛ آيا كسي كه از جانب پروردگارش بر حجّتي روشن است و شاهدي از خود او در پي اوست، و پيش از او نيز كتاب موسي كه امام و رحمتي بود (دروغ مى بافد)؟ آنها (كه در پي حقيقت اند) به آن ايمان مى آورند و هر كه از گروه ها به آن كافر شود آتش، وعده گاه اوست. پس در آن ترديد مكن كه آن حق است و از جانب پروردگار توست ولي بيشتر مردم ايمان نمى آورند.» (هود: 17)
نکات آيات شريفه:
در اين آيات شريفه، کتاب موسي به عنوان امام معرّفي شده، پس قرآن کريم به نحو اولي امام است.
و بر اساس حديث متواتر ثقلين ــ که مورد قبول شيعه و سنّي است ــ عترت پيامبر و امامان معصوم (ع) همرديف و متّحد با قرآن قرار داده باشد. «قال رسول الله(ص): « ... فانظروا کيف تخلّفوني في الثقلين. فقام رجل فقال يا رسول الله و ما الثقلان؟ فقال رسول الله صلي الله عليه و سلم الاکبر کتاب الله؛ سبب طرفه بيد الله و طرفه بأيديکم فتمسکوا به لم تزالوا و لا تضلّوا. والاصغر عترتي و انّهما لن يفترقا حتّي يردا علي الحوض و سألت لهما ذلک ربّي فلاتقدّموهما فتهلکوا و لاتعلّموهما فانّهما اعلم منکم؛ بنگريد که پس از من، با دو يادگار گرانبهي من چگونه رفتار مى كنيد؟ مردي برخواست و پرسيد: يا رسول الله! دو أثر گرانبهي شما چيست؟ فرمود: ثقل اکبر كتاب خداست؛ وسيله اي كه جانبي از آن در دست خدا مى باشد و طرف ديگر آن در اختيار شما قرار گرفته است؛ پس به آن چنگ بزنيد که نمي لغزيد و گمراه نمي شويد. و ثقل اصغر عترت من است؛ که همانا آن دو هرگز از همديگر جدا نمي شوند تا در كنار حوض كوثر بر من وارد شوند. و من هم از پروردگارم همين اتحاد و يگانگي را بري آنها درخواست كرده ام. پس بر اين دو پيشي نگيريد كه به هلاكت مى رسيد و سخني به آنها نياموزيد كه آنان از شما داناترند». (المعجم الکبير، الطبراني، ج3، ص66)
«... فانظروا كيف تخلفوني في الثقلين. فنادي مناد: و ما الثقلان يا رسول اللّه؟ قال: كتاب اللّه طرف بيد اللّه و طرف بأيديكم فاستمسكوا به و لا تضلوا، و الآخر عترتي، و إن اللطيف الخبير نبأني أنهما لن يتفرقا حتي يردا علي الحوض، و سألت ذلك لهما ربي، فلا تقدموهما فتهلكوا، و لا تقصروا عنهما فتهلكوا، و لا تعلموهم فانهم أعلم منكم، ثم اخذ بيد علي رضي الله عنه فقال من كنت أولي به من نفسه فعلي وليه، اللهم وال من والاه، و عاد من عاداه؛ بنگريد که پس از من، با دو يادگار گرانبهي من چگونه رفتار مى كنيد؟ پرسيدند: يا رسول الله! دو أثر گرانبهاي شما چيست؟ فرمود: يكي كتاب خداست كه جانبي از آن در دست خدا مى باشد و طرف ديگر آن در اختيار شما قرار گرفته است؛ به آن چنگ بزنيد و گمراه نشويد. و ديگري عترت من است؛ خدي لطيف و دانا، مرا مطّلع ساخته كه اين دو هرگز از هم جدا نمي شوند تا كنار حوض كوثر بر من وارد شوند. و من هم از پروردگارم همين اتحاد و يگانگي را بري آنها درخواست كرده ام. پس بر اين دو پيشي نگيريد كه به هلاكت مى رسيد و در مورد آنها كوتاهي نکنيد كه هلاك خواهيد شد. و سخني به آنها نياموزيد كه آنان از شما داناترند. سپس دست علي (ع) را گرفت و فرمود: هر كه من نسبت به جان او، از خود او اولاترم، علي هم اولاتر است به جان او. پروردگارا! دوستش را دوست و دشمنش را دشمن بدار.» (المعجم الکبير، الطبراني، ج3، ص167)
و حاكم نيشابوري از اكابر علماي اهل سنّت در حديث صحيحي از نبي خدا (ص) آورده است: «علي مع القرآن و القرآن مع عليّ لن يفترقا حتّي يردا عليّ الحوض؛ علي با قرآن است و قرآن با علي است؛ هرگز از يكديگر جدا نمي شوند تا در كنار حوض كوثر بر من وارد شوند.» (المستدرك، حاكم نيشابوري، ج3، ص124)
شكي در اين نيست كه قرآن امام مردم است؛ پس شكي نيست كه علي(ع) نيز امام مردم مي باشد؛ چون آنكه همواره با قرآن است و قرآن همواره با اوست، حكم قرآن را خواهد داشت. از اين دليل حتّي عصمت آن حضرت از خطا و سهو و نسيان نيز ثابت مي شود؛ چون اگر اين امور بر آن حضرت جايز باشد، در همان موارد از قرآن جدا خواهد شد؛ چرا كه خطا در قرآن راه ندارد. همچنين از استدلال علم آن حضرت بر تمام امور اثبات مي گردد؛ چرا كه خداوند متعال، قرآن كريم را تبياناً لكلّ شيء ناميده است؛ ژس كسي هم كه متّحد با قرآن باشد تبياناً لكلّ شيء خواهد. لذا خداوند متعال فرمود: «وَ كُلَّ شَيْ ءٍ أَحْصَيْناهُ في إِمامٍ مُبينٍ؛ و همه چيز را در امام آشكار كننده ي برشمرده ايم.» (يس: 12)
امام باقر (ع) فرمودند: «چون اين آيه نازل شد كه «هر چيز را در امام مبين برشمرديم»؛ دو مرد في المجلس برخاستند و گفتند يا رسول اللَّه آن امام تورات است؟ فرمود: نه. گفتند آن انجيل است؟ فرمود نه. گفتند آن قرآن است؟ فرمود: نه. در اين هنگام امير المؤمنين علي بن ابي طالب وارد شد، رسول خدا (ص) فرمودند: آن امام مبين، اين مرد است؛ به راستي اوست امامي كه خدي تبارك و تعالي علم هر چيز را بر او شمرده است.» (امالي شيخ صدوق،ص170،مجلس سي و دوم)
علاوه بر اينكه بخش نخست آيه شريفه به طور كامل بر امام علي (ع) انطباق دارد آن جا كه خداوند مي فرمايد:
«أَفَمَنكَانَ عَلَي بَيِّنَةٍ مِّن رَّبِّهِ وَيَتْلُوهُ شَاهِدٌ مِّنْه» (آيا كسي كه دليل آشكاري از پروردگار خودش دارد و به دنبال آن شاهدي از سوي او مي باشد.) (ر.ك تفسير الميزان ـ تفسير نمونه و ديگر تفاسير شيعه و اهل سنت)
3ـ «وَ نَجَّيْناهُ وَ لُوطاً إِلَي الْأَرْضِ الَّتي بارَكْنا فيها لِلْعالَمينَ (71) وَ وَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ نافِلَةً وَ كُلاًّ جَعَلْنا صالِحينَ (72) وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا وَ أَوْحَيْنا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْراتِ وَ إِقامَ الصَّلاةِ وَ إيتاءَ الزَّكاةِ وَ كانُوا لَنا عابِدينَ؛ و او (ابراهيم ) و لوط را به سرزمين(شام)، كه آن را بري همه ي جهانيان پربركت ساختيم، نجات داديم. (71) و اسحاق و يعقوب را به عنوان عطيه به او بخشيديم و همه را شايسته قرار داديم. (72) و آنان را اماماني قرار داديم كه به فرمان ما، (مردم را) هدايت مى كردند؛ و انجام كارهي نيك و برپاداشتن نماز و ادي زكات را به آنها وحي كرديم؛ و تنها ما را عبادت مى كردند.» (سوره الانبياء)
نکات آيات شريفه:
الف ـ طبق اين آيات جعل و نصب امام بر عهده ي خداست نه مردم.
ب ـ امام بايد به امر خدا امامت نمايد؛ و لازمه اين امر آن است که امام عالم به تمام اوامر و نواهي خدا باشد. و در ميان مدّعيان امامت هيچ کس جز علي (ع) نبود که چنين باشد. هيچ عالم سنّي هم ادّعا نکرده که خلفاي سه گانه، عالم به جميع اوامر و نواهي خدا بوده اند. همچنين حديث متواتر ثقلين مؤيد است که اهل بيت (ع) همرديف کتاب خدا هستند. و نيز به اعتراف شيعه و سنّي علي(ع) باب مدينه علم رسول الله است.
ج ـ همچنين طبق آيه، فعل خيرات بايد از جانب خدا بر امام الهام شود؛ و در بين مدّعيان امامت تنها علي (ع) است که ادّعاي اتّصال به غيب داشته و ملهم بودن او توسّط پيامبر (ص) نيز تأييد گرديده است.
ه ـ همچنين طبق آيات فوق امام اهل زكات و نماز است؛ و تنها علي (ع) است که نماز و زکاتش مورد تأييد مستقيم خدا واقع شده؛ خداوند متعال فرمود: «إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ؛ ولي شما، تنها خداست و پيامبر او و آنان كه ايمان آورده اند؛ همانها كه نماز را برپا مى دارند، و در حال ركوع، زكات مى دهند.» (المائدة: 55) مفسّرين شيعه و سنّي اتّفاق نظر دارند که شأن نزول اين آيه ي شريفه جريان صدقه دادن امير المومنين (ع) در حال رکوع بوده است.
خداوند متعال مي فرمايد: «قُلْ أَطيعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْكافِرينَ؛ بگو: از خدا و رسولش اطاعت كنيد! و اگر سرپيچي كنيد، خداوند كافران را دوست نمى دارد.» (آل عمران: 32)
و باز فرمود: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ في شَيْ ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَي اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ ذلِكَ خَيْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْويلاً؛ ي كساني كه ايمان آورده ايد! اطاعت كنيد خدا را! و اطاعت كنيد رسولش را و اولو الأمر را ! و هر گاه در چيزي نزاع داشتيد، آن را به خدا و پيامبر بازگردانيد (و از آنها داوري بطلبيد) اگر به خدا و روز رستاخيز ايمان داريد! اين(كار) بري شما بهتر، و عاقبت و پايانش نيكوتر است.» (النساء: 59)
طبق اين آيات اوّلاً ولايت نبي اکرم(ص) هم رديف ولايت خداست لذا اطاعت از او همانند اطاعت از خداست. ثانياً ولايت اولي الامر نيز مثل ولايت رسول الله است. لذا در عبارت «أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ» اطيعوا را تکرار نکرد؛ چون اطاعت از هر دو يکي است. و نيز در ادامه نفرمود: هنگام اختلاف، آن را به خدا و رسول و اولوالامر برگردانيد؛ بلکه تنها خدا و رسول را مطرح ساخت که شاهد است بر يکي بودن حکم رسول و اولوالامر. ثالثاً در اين آيه، خدا خواسته که مسلمين هنگام نزاع به کلام خدا و پيامبر رجوع کنند نه به نظر مردم. ولي مسلمين صدر اسلام که در مساله امامت اختلاف کردند به جاي رجوع به قرآن و حديث غدير و حديث ثقلين و حديث منزلت و امثال آن، كه حكم پيامبر بود، به نظر گروه اندكي از مردم رجوع نمودند.
حال که معلوم شد ولايت امام بايد هم رديف ولايت خدا و رسول باشد، بايد ديد خداوند و رسول، ولايت چه کسي را تأييد نموده است. خداوند متعال مي فرمايد: «إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ؛ ولي شما، تنها خداست و پيامبر او و آنها كه ايمان آورده اند؛ همانها كه نماز را برپا مى دارند، و در حال ركوع، زكات مى دهند.» (المائدة: 55)
شيعه و سنّي اتّفاق نظر دارند که اين آيه، در شأن علي(ع) نازل شده است. لکن اهل سنّت مدّعي اند که مراد از ولي در اين آيه امامت نيست بلکه منظور دوستي، يا نصرت و امثال آن است. امّا شيعه مي گويد: لفظ ولي در اين آيه مطلق بوده تمام معاني آن را شامل است که از جمله يکي از آن معاني ولايت تصرّف است که همان امامت و حاکميت باشد. افزون بر اطلاق آيه،شاهد ديگر اين ادّعا، آن است که در اين آيه، ولايت، ابتدا براي خدا و سپس براي پيامبر و در مرتبه ي سوم براي علي (ع) ثابت شده است. و ولايت درباره ي خدا ــ به تمام معاني آن ــ، به سلطنت، حاکميت و متصرّف بودن او بر مي گردد. افزون بر اينها حتّي اگر مراد از ولايت در اين آيه، ولايت نصرت يا ولايت محبّت هم باشد باز امامت براي علي(ع) ثابت مي شود. چون وقتي علي(ع) در مراحل نخست با ابوبکر بيعت نکرده، خود ادّعاي امامت نمود، طبق آيه ي مورد بحث بر همگان و از جمله بر خود ابوبکر و عمر واجب بود که او را ياري و نصرت نمايند و شرط محبّت را که حمايت است به جا آورند؛ لکن آنها نه تنها چنين نکردند بلکه با او درگير شدند. پس به يقين آن دو از حکم اين آيه عدول نمودهاند.
«إِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهيراً؛ خداوند فقط مى خواهد پليدي و گناه را از شما اهل بيت دور كند و كاملاً شما را پاك سازد.» (الأحزاب: 33)
طبق اين آيه ي شريفه خداوند متعال اهل بيت(ع) را از هر پليدي و رجسي منزّه نموده است؛ و اين يعني عصمت. و به حکم عقل، جايي که معصوم حضور دارد امامت و حاکميت به غير معصوم نمي رسد.
اينها شمّه اي از آيات قرآن بود در باب امامت که اگر کسي اندکي دقّت داشته، اهل لجاج نبوده به دنبال حقيقت باشد او را در رسيدن به حقّ و حقيقت کافي است. در آخر کلام براي تلطيف خاطر شما خواننده ي حقيقت جو و بزرگوار اين نکته ي لطيف هم ذکر مي شود که کلمه امام و ائمه در قرآن کريم دوازده بار آمده است و طبق احاديث خود برادران اهل سنّت، نبي اکرم(ص) فرموده اند خلفاي من دوازده نفرند؛ و تا به امروز کسي جز شيعه جعفري نتوانسته است دوازده خليفه را بشمارد.
نويسنده : احد ايماني
امامت در قرآن
علي رباني گلپايگاني
امامت در لغت به معنای پیشوایی و رهبری است، كه در مورد انسان و غیر انسان به كار می رود. در قرآن كریم كلمه امام علاوه بر این كه در مورد انسان به كار رفته است[1]، در مورد لوح محفوظ[2] و كتاب حضرت موسی[3] (تورات) نیز به كار رفته است.
متكلمان اسلامی برای امامت تعاریف مختلفی ذكر كرده اند و غالباً امامت را ریاست و رهبری عمومی جامعه در زمینه امور دینی و دنیوی دانسته اند.[4]
در قرآن كریم به مساله امامت از زوایای مختلف پرداخته شده است كه در این نوشتار به پاره ای از آنها به صورت مختصر پرداخته می شود.
الف) فلسفه و ضرورت امامت
فلسفه و ضرورت امامت به اختصار و اجمال همان فلسه و ضرورت نبوت است جز در ابلاغ وحی تشریعی و آوردن شریعت كه با ختم نبوت پایان پذیرفته است. تبیین و تفصیل آن چنین است:
1. تبیین مفاهیم قرآن
یكی از وظایف پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله ـ تبیین معانی و مفاهیم قرآن كریم بود. خداوند خطاب به پیامبر می فرماید:
«و أنزلنا إلیك الذكر لتبیّن للناس ما نزّل إلیهم (نحل، آیه 44)، ما ذكر (قرآن) را بر تو نازل كردیم تا آنچه برای مردم نازل می شود را برای آنها تبیین نمایی.»
در حدیث ثقلین، پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله ـ عترت خود را ملازم و همراه با قرآن قرار داده و فرموده است:
«إنّی تارك فیكم الثقلین كتاب الله و عترتی»، من دو چیز گرانبها را در میان شما می گذارم، كتاب خدا و عترت من، یعنی فهم حقایق قرآن را باید با راهنمایی عترت آموخت.
تاویل قرآن را جز خدا و راسخان در علم نمی دانند، «و ما یعلم تأویله إلّا الله و الراسخون فی العلم» (آل عمران/ 7) و در روایات آمده است كه ائمه معصومین ـ علیهم السلام ـ راسخان در علم می باشند.[5]
2. داوری در منازعات
در بحث نبوت یادآور شدیم كه یكی از اهداف نبوت داوری در اختلافات و منازعات بوده است. چنانكه می فرماید:
«فبعث الله النبیّین مبشرّین و منذرین و انزل معهم الكتاب بالحقّ لیحكم بین الناس فیما اختلفوا فیه (بقره/ 213)، خدا پیامبران را بشارت دهنده و بیم دهنده برانگیخت و كتاب را به حق با آنان نازل كرد، تا در اختلافات مردم داوری كند.»
نكته جالب توجه این است كه داوری به كتاب نسبت داده شده است. زیرا معیار داوری همان احكام الهی است كه كتاب در برگیرنده آن هاست.
بدیهی است اختلاف و نزاع، اختصاصی به زمان پیامبران ـ علیهم السلام ـ نداشته و هر گاه حلّ این اختلافات به داورانی برگزیده از جانب خدا نیاز داشت، پس از ختم نبوت نیز این ضرورت وجود دارد. در نتیجه وجود امام بسان پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ امری لازم و واجب است.
3. ارشاد و هدایت انسان ها
ارشاد و هدایت انسان ها در زمینه عقاید و احكام دینی و مسائل اخلاقی و اجتماعی یكی دیگر از اهداف رسالت پیامبران الهی است. و این هدف از ویژگی های نبوت نبوده و به انسان هایی كه در عصر پیامبران زندگی می كردند اختصاص نداشته است، بدین جهت اگر بعثت پیامبران به انگیزه ارشاد و هدایت بشر كاری بایسته و لازم بوده است، این بایستگی و لزوم در مورد امامت نیز موجود است.
4. اتمام حجت بر بندگان
یكی از اهداف رسالت پیامبران ـ علیهم السلام ـ اتمام حجت از جانب خداوند بر بندگان است. قرآن در این باره می فرماید:
«رسلاً مبشرّین و منذرین لئلاّ یكون للناس حجّه علی الله بعد الرسل» (نساء آیه 165).
پیامبران بشارت دهنده و بیم دهنده (را برانگیخت) تا پس از فرستادن رسولان مردم، بر خدا حجت نداشته باشند.»
این امر اختصاص به زمان خاصی ندارد، از این روی امام علی ـ علیه السلام ـ فرموده است:
«لا تخلوا الأرض من حجّه الله بقائم اما ظاهرا مشهورا و اما خائفا مغمورا، لئلا تبطل حجج الله و بیناته.... یحفظ الله بهم حجحه و بیانته... اولئك خلفاء الله فی ارضه، و الدعاه الی دینه.[6] زمین از حجت خدا خالی نخواهد بود. یا آشكار و مشهور است و یا خائف و پنهان، تا حجت ها و دلایل الهی باطل نگردد. خدا به وسیله آن ها حجت و دلایل خود را حفظ می كند... آنان جانشینان خدا در زمین و دعوت كنندگان به دین او می باشند.»
5. برقراری عدل و امنیت
از اهداف دیگر نبوت برقراری عدل و امنیت اجتماعی است. چنانكه در آیه 25 سوره حدید آمده است: «رسولان خود را با دلایل فرستادیم و كتاب و میزان را با آنان نازل كردیم تا مردم به قسط پایدار گردند، این هدف نیز از ویژگی های نبوت نبوده و به انسان های گذشته اختصاص ندارد، بلكه از نیازهای همیشگی بشر می باشد و در نتیجه تحقق بخشیدن به آن یك آرمان الهی و پایدار است كه پس از نبوت، از طریق امامت تحقّق می پذیرد.»
امام علی ـ علیه السلام ـ درباره اهداف حكومت دینی كلامی دارد كه بیانگر فلسفه امامت از جنبه سیاسی و حكومتی آن است، چنانكه می فرماید:
«اللهّم انّك تعلم انّه لم یكن الذی كان منا منافَسَهً فی سلطان، و لاالتماس شی من فضول الحُطام، و لكن لنَرِدَ العالم من دینك، و نظهِرَ الاصلاح فی بلادك فیا من المظلومون من عبادك، و تُقام المعطَّلهُ من حدودك؛[7] خدایا! تو می دانی كه انجام دادیم، به انگیزه مسابقه در كسب سلطنت و به دست آوردن متاع پست دنیوی نبود بلكه به خاطر این بود كه نشانه های از بین رفته دینت را بازگردانیم و اصلاح و آبادی را در شهرهایت آشكار سازیم كه بندگان مظلومت امنیت یابند و قوانین و حدود تعطیل شده برپا گردد.»
ب) قرآن و لزوم عصمت امام
لزوم عصمت امام را از برخی آیات قرآن نیز می توان استنباط كرد:
آیه اول: «اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منكم (نساء، آیه 59). از خدا، رسول خدا و پیشوایان خود اطاعت كنید.»
در این آیه، اطاعت از «اولی الامر» بسان اطاعت از پیامبر خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ واجب گردیده است. بدیهی است اطاعت بی قید و شرط از كسی در صورتی جایز و واجب است كه احتمال خطا و لغزش در مورد او راه نداشته باشد، زیرا در غیر این صورت چه بسا اطاعت از او به معصیت و نافرمانی خدا بیانجامد، كه حرام و ناپسند است و هرگز خداوند گناه را نمی پسندد و انجام آن را بر كسی روا نمی دارد.
در دلالت این آیه بر عصمت «اولی الامر» (امامان) جای تردید نیست، تا آن جا كه فخر الدین رازی، كه از علمای اهل سنت است،نیز آن را پذیرفته و چنین گفته است:
1. خداوند به طور قطع به اطاعت اولی الامر حكم كرده است.
2. هر كس را خدا به طور قطع واجب الاطاعه بداند، معصوم است.
نیتیجه: اولی الامر معصومند.
وی سپس گفته است: مقصود از اولی الامر یا عموم امت است یا بعضی از آنها، فرض دوم درست نیست، زیرا ما دست رسی به بعضی امت كه معصوم باشد نداریم. بنابراین، فرض نخست متعین است و آن منطبق بر اهل حل و عقد می باشد كه اجماع آنان در مسائل، حجت دینی به شمار می رود.[8]
سخن رازی در این جهت كه اهل حل و عقد را مصداق اولی الامر دانسته صحیح نیست، زیرا اهل حل و عقد عبارتند از، عده ای از مردم كه از نظر آگاهی و تفكر و حس راس بر افراد دیگر برتری دارند، ولی واضح است كه این برتری نسبی دلیلی بر عصمت آن ها از هر گونه خطا نخواهد بود.
آری، توافق آنها در یك مساله از احتمال خطا در آن می كاهد، ولی احتمال آن را به كلی از بین نمی برد، در حالی كه لزوم اطاعت بی قید و شرط از فرد یا گروهی بر نفی هر گونه خطا (عصمت مطلقه) دلالت می كند.
و این كه رازی گفته است: دست رسی به بعض از امت كه معصوم باشند ممكن نیست نیز صحیح نیست، زیرا به مقتضای ایه تطهیر و حدیث ثقلین و روایات و روایات دیگر، ائمه دوازده گانه شیعه معصوم می باشند، بدین جهت مصداق اولی الامر نیز همان ها هستند.
آیه دوم: «اذ ابتلی ابراهیم ربُّهُ بكلمات فاتمهنّ قال إنّی جاعلك للناس اماماً، قال فمن ذریتی قال لا ینال عهدی الظالمین. (بقره، آیه 124). هنگامی كه پروردگار ابراهیم او را به اموری آزمود و او آنها را تمام كرد،پروردگار به او فرمود: تو را پیشوای مردم ساختم. ابراهیم گفت: از ذریه من نیز كسی امام خواهد شد؟ پروردگار فرمود: عهد من (امامت) نصیب ظالمان نمی شود.»
از این آیه استفاده می شود كه ابراهیم ـ علیه السلام ـ در آغاز فقط منصب نبوت را داشت، یعنی مامور تبلیغ و ارشاد و تبشیر و انذار مردم بود، سپس منصب امامت نیز به او اعطا گردید، یعنی ماموریت یافت كه حكومتی دینی تشكیل داده رهبری سیاسی و اجرایی جامعه را نیز عهده دار شود.
در این هنگام، در مورد ذریّه خود از منصب امامت پرسید، و خداوند به او پاسخ داد كه ستمگران از آن محروم خواهند بود. یعنی منصب امامت مخصوص آن دسته از ذریه ابراهیم است كه ستمگر نباشند.
و از طرفی به نص قرآن كریم، شرك، ظلم بزرگ است: (ان الشرك لظلم عظیم.) (لقمان، آیه 13)
چنانكه هر گونه تعدی از دستورات الهی (گناه) ظلم به نفس است، (و من یتعدّ حدود الله فقد ظلم نفسه). (طلاق، آیه 1).
بنابراین، هر كس در برهه ای از زندگی خود به خدا شرك ورزد یا مرتكب گناهی شود، مصداق ظالم بوده و شایستگی منصب امامت را ندارد، یعنی امام نه تنها پس از آن كه عهده دار منصب امامت می شود باید معصوم باشد، بلكه قبل از آن نیز باید معصوم باشد، زیرا كلمه «الظالمین» همان گونه كه از نظر افراد عمومیت دارد از نظر زمان نیز مطلق است، یعنی به محض اینكه فردی در زمانی مصداق «ظالم» شد (به خدا شرك ورزد یا گناهی مرتكب شود) شایستگی احراز مقام امامت از او سلب می شود، به عبارت دیگر بدون شك حضرت ابراهیم امامت را برای آن دسته از ذریه خود كه در تمام عمر گنهكار بوده و یا در آعاز نیكوكار بوده و سپس بدكار شده اند درخواست نكرده است.
بنابراين، دو دسته باقي مي مانند:
1. آن ها كه در آغاز گنهكار بوده و سپس توبه كرده و نيكوكار شدند.
2. آن ها كه هيچ گاه مرتكب گناه نشده اند.
خداوند دسته نخست را استنثا كرد، پس امامت به دسته دوم اختصاص دارد.
راه تعيين امام
در اين كه امام چگونه تعيين مي شود دو نظريه است: يكي نظريه شيعه كه راه تعيين امام را منحصر در نص مي داند، يعني امامت مقامي است انتصابي و نصب امام حق خداوند است همان گونه كه نبوت نيز مقامي است انتصابي و تعيين پيامبر، حق و شان خداوند است و بس.
نظريه ديگر، كه مورد قبول اهل سنت است، اين است كه راه تعيين امام منحصر در نص شرعي نيست، زيرا امامت انتصابي نبوده و مسلمانان مي توانند خود، امام و جانشين پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ را انتخاب كنند. در اين درس دلايل هر دو نظريه را بررسي مي كنيم.
دلايل لزوم نصب امام از جانب خدا
1. برهان عصمت
يكي از شرايط امام، عصمت است و از آن جا كه عصمت صفتي است دروني و كسي جز خدا، كه داناي آشكار و پنهان است، از آن آگاه نيست، بنابراين، تعيين امام حق و شان خداوند است.
2. سيره پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ
رجوع به سيره پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ بيانگر اين نكته است كه وي بي اندازه نسبت به سرنوشت مسلمانان حساسيت نشان مي داد و از بيان كوچكترين مطلبي كه مايه سعادت و رشد و تعالي آنان بود فروگذار نمي كرد. بديهي است كه مسئله خلافت و امامت از مسائل مهم و سرنوشت ساز مي باشد و بدين جهت پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ هر گاه براي حضور در غزوات و مانند آن مدينه را ترك مي كرد، جانشيني براي خود معين مي كرد چنانكه در غزوه تبوك علي ـ عليه السلام ـ را به عنوان خليفه خود تعيين كرد.
با اين حال چگونه ممكن است پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ كسي را به عنوان خليفه خود پس از وفات تعيين نكرده باشد؟
خواجه نصير الدين طوسي دو دليل ياد شده را چنين بيان كرده است:
«و لعصمة تقتضي النص و سيرته: عصمت امام و سيره پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ اقتضا مي كند كه امام از طريق نص تعيين شود.»
3. برهان لطف:
نصب امام از جانب خداوند مقتضاي لطف الهي است و ترك لطف قبيح است و خداوند از هر گونه فعل ناروايي پيراسته است.[1]
4. برهان رحمت
به نص قرآن كريم خداوند اظهار رحمت به بندگان را بر خود لازم كرده است چنانكه مي فرمايد: «كتب ربّكم علي نفسه الرحمة» ( انعام، آيه 54). و شكي نيست كه وجود امام از مظاهر و جلوه هاي بارز رحمت خداوندي است.
5. برهان هدايت
به نص قرآن كريم هدايت انسان ها از شئون و لوازم ربوبيت الهي است چنانكه مي فرمايد: «ان علينا للهدي» (ليل، 12). هدايت گري خدا به دو صورت انجام مي شود: تكويني و تشريعي، تكويني آن، همان عقل و فطرت است و تشريعي آن، هدايت نبوت و امامت مي باشد، و به عبارت ديگر يكي از شئون امام، هدايت گري است كه در حقيقت تجسم هدايتگري خداوند است.
آيات شورا و مسئله امامت
برخي از متكلمان اهل سنت به آيات شورا بر عقيده خود مبني بر اين كه امامت امري است انتخابي و تعيين امام به راي و نظر مردم واگذار شده است، استدلال كرده اند كه در اينجا به بررسي آن مي پردازيم.
نخستين آيه
«و شاورهم في الامر فاذا عزمت فتوكّل علي الله» (آل عمران، آيه 159) خداوند در اين آيه پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ را موظف مي سازد كه در امور با مسلمانان مشورت كند و پس از تصميم گيري توكل بر خدا كرده و در انجام تصميم خود ترديد نكنند.
اين دستور مخصوص پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ نيست، بلكه به منزله يك منشور كلي براي امت اسلامي است، يعني آنان نيز بايد در امور مهم مربوط به سرنوشت خود با يكديگر مشورت كنند. و مسئله امامت يكي از مهمترين اين امور است.
نقد:
با توجه به اين كه پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ مورد خطاب واقع شده و او موظف گرديده است كه با مسلمانان در امور مهم مشورت كند، معلوم مي شود كه اين دستور بر پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ (به عنوان رهبر جامعه اسلامي) صادر شده است. از اين روي آيه كريمه بيانگر يك اصل كلي در شيوه رهبري و مديريت جامعه اسلامي است، يعني بهره گيري از اصل مشورت و نظر خواهي از ديگران، اما ازآيه استفاده نمي شود كه مسلمانان خودشان با يكديگر به مشورت بپردازند.
حاصل آن كه: اين آيه يكي از وظايف حاكم و فرمانروايي اسلامي را بيان مي كند و آن مشورت كردن با مردم در امور مهم حكومتي است، اما اين كه حاكم اسلامي چگونه تعيين مي شود از اين آيه چيزي استفاده نمي شود.
آيه دو:
«والذّين استجابوا لربّهم و أقاموا الصلاه و امرهم شوري بينهم» (شوري، 38). كساني كه (فرامين) پروردگار خود را اجابت كرده نماز را برپا داشته و امرشان مبتني بر مشورت در ميان خودشان است.»
وجه استدلال به آيه چنين است كه چون كلمه امر به ضمير هم اضافه شده است بر تعميم دلالت مي كند، يعني همه امور مربوط به مومنان و خلافت نيز يكي از آنهاست.
اين استدلال در صورتي تمام است كه امر خلافت و امامت از اموري باشد كه مربوط به مومنان بوده و به آنها واگذار شده است. و اين چيزي است كه مورد بحث و اختلاف ميان شيعه و سني است. بديهي است استدلال بر مسئله مورد اختلاف با استناد به خود آن، مصادره به مطلولب و دور است كه باطل است.
پرسش:
اگر بيعت مردم و راي آنها در تعيين رهبر نقش ندارد و تعيين آن از طرف خداوند است، چرا امام علي ـ عليه السلام ـ در احتجاج با معاويه به بيعت مردم با خود استناد كرده و فرموده است:
«إنّه بايعني القوم الذّين بايعوا ابابكر و عمر و عثمان علي ما بايعوهم عليه؛[2] كساني كه با ابوبكر و عمر و عثمان بيعت كرده بودند با من نيز بيعت كرده اند.»
پاسخ:
استدلال امام علي ـ عليه السلام ـ از قبيل «الزام» است كه در اين قبيل موارد بهترين شيوه احتجاج است، يعني به چيزي استدلال شود كه مورد قبول طرف مقابل است.
فرضيه شورا در مسئله امامت با شيوه به خلافت رسيدن عمر نقض مي شود، زيرا او توسط ابوبكر به خلافت رسيد چنانكه عثمان نيز از طرف بيعت افراد خاصي كه عمر آنان را تعيين كرده بود به خلافت رسيد.
پاورقی ها
[1] . سوره بقره، آیه 124، سوره فرقان، و ایات دیگر.
[2] . سوره یس، آیه 12.
[3] . سوره هود، آیه 17.
[4] . قواعد العقائد، ص 108، این كتاب تالیف خواجه نصیر الدین طوسی است كه با پاورقی های نگارنده این سطور توسط مركز مدیریت حوزه علمیه قم چاپ شده است.
[5] . اصول كافی، ج 1، كتاب حجت، باب الراسخین فی العلم.
[6] . نهج البلاغه، كلمات قصار، شماره 147.
[7] . نهج البلاغه، خطبه 131.
[8] . مفاتیح الغیب، ج 10، ص 144.
[1] . توضيح اين دليل در مباحث قبل گذشت.
[2] . نهج البلاغه، نامه 6.